تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۵۱۰
مقدمه: دکتر علیرضا اکبری معتقد است که سفر بوش به منطقه خاورمیانه نوعی مانور دیپلماتیک و بین‌المللی بوده است. دکتر اکبری، رئیس مؤسسه راهبردی تصمیم است. او که در گذشته مشاور و معاون وزیر دفاع بوده است،‌ در گفت‌وگو با شهروند امروز بر این مساله تأکید می‌کند که با وجود سخنرانی تهاجمی بوش در امارات، نقش و نفوذ ایران در خاورمیانه آنچنان گسترش یافته است که نمی‌توان آن را نادیده انگاشت یا حذف کرد. با او در مورد علل و پیامدهای سخنرانی تهاجمی بوش علیه ایران به گفت‌وگو نشستیم.

* پس از گزارش سازمان برآورد اطلاعات ملی آمریکا، فضاسازی علیه ایران روبه آرامش گذاشت. حتی صدور قطعنامه سوم به تعویق افتاد و احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران تقریباً منتفی شد، اما اظهارات اخیر بوش در ابوظبی فضای آرام کنونی را ملتهب کرد، به نظر جنابعالی هدف آمریکا از بر هم زدن وضع موجود چیست؟
** بوش در ابوظبی تمام محورهایی را که حداقل در دو سال اخیر علیه ایران مطرح کرده بود، بار دیگر تکرار کرد. با این وجود باید شرایطی را که منجر به سفر بوش به منطقه شد، مورد بررسی قرار داد. بوش در شرایطی به منطقه آمد که مناسبات ایران با کشورهای عربی براساس راهبرد مقام معظم رهبری در مورد ضرورت اتحاد میان ملل اسلامی و همچنین ایران و کشورهای اسلامی رو به پیشرفت گذاشته بود. همچنین بوش تقریباً بلافاصله پس از برگزاری کنفرانس آناپولیس به خاورمیانه آمد؛ کنفرانسی که سعی داشت حماس را در غزه ذبح کند و یک دولت فتحی توسط محمود عباس را در کرانه باختری به روی کار بیاورد. اما این پروژه آمریکایی‌ها با شکست مواجه شد. بوش زمانی به خاورمیانه آمد که تمام مسائل راهبردی خاورمیانه بخصوص حل مساله فلسطین، لبنان و عراق و سپس تسلط بر حوزه آسیای غربی یعنی افغانستان و پاکستان به صورت غیرقابل انکاری تحت تأثیر سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است و رویکرد ایران در هر یک از این حوزه‌های راهبردی زیر منطقه‌ای نیز می‌تواند سرنوشت کل خاورمیانه را تعیین کند.
بوش همچنین کمتر از 10 ماه مانده به زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا وارد منطقه شد. بوش در چنین چارچوبی سعی کرد بر هر یک از این حوزه‌ها و موضوعات تأثیر بگذارد. اما رئیس‌جمهور آمریکا در این سفر از دولت نامشروع اسرائیل حمایت کرد به گونه‌ای که حتی این موضوع جانبدارانه مورد نکوهش وزیر خارجه قرار گرفت. در کویت نیز بر تداوم سیاست و خط‌مشی خود در عراق تأکید کرد و همین‌طور در سایر کشورهای منطقه نتوانست تأثیرگذاری قابل ملاحظه‌ای از خود نشان دهد. در واقع این سفر را به گونه‌ای می‌توان یک مانور دیپلماتیک و بین‌المللی دانست. مباحث مطرح شده در سفر بوش به منطقه نشان می‌دهد که رئیس‌جمهور آمریکا در چند ماه مانده به پایان ریاست خود بر کاخ سفید می‌خواهد به نوعی دست به نمایش اقتدار بزند. این یکی از نیازهای داخلی جمهوریخواهان است.
نکته حائز اهمیت دیگری که باید به آن اشاره کنم، سرمایه‌گذاری‌های سنگین مسئولان آمریکایی‌ها در خاورمیانه طی 8 سال اخیر است. اما شواهد نشان می‌دهد که آنها هر چه کاشتند، دیگران بردند. آمریکا به عراق حمله کرد ولی فواید آن را ایران برد. آمریکا همچنین طرح‌هایی را در منطقه پیاده می‌کند که سود آن را کشورهایی مثل روسیه و فرانسه می‌برند. اما بوش به منطقه آمد تا آن سرمایه‌گذاری‌های سنگین را نقد کند و آن را به صورت اعتبار برای ایالات متحده در آورد. بوش همچنین به منطقه آمد تا نفوذ رو به گسترش ایران را در منطقه بگیرد. اما باید بر این مسأله تاکید کرد که حضور و توسعه نفوذ ایران در منطقه غیرقابل انکار است. همچنین توسعه نقش‌آفرینی ایران بیش از آنکه مربوط به سیاست خارجی ایران باشد، ناشی از بنیان‌های انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است. ممکن است آمریکایی‌ها بخواهند سیاست خارجی دولت فعلی و ایران را ناکارآمد کنند و حتی این امکان وجود دارد که سیاست خارجی فعلی ایران ظرفیت‌های لازم را برای تداوم این نفوذ نداشته باشد ولی هیچ کشوری نمی‌تواند بنیان‌های انقلاب اسلامی و تأثیرگذاری آن بر سیاست خارجی را تضعیف کند. با این وجود بوش به منطقه آمد تا سد نفوذ ایران شود.
بوش همچنین در سفر خود به خاورمیانه سعی کرد پروژه هراس‌افکنی علیه ایران را تکمیل کند، نمونه آن نیز حادثه مربوط به عبور ناوگان آمریکایی از تنگه هرمز بود. بوش همچنین سعی کرد به لحاظ روحی و روانی موضع طرفدارانش در منطقه به ‌ویژه رژیم صهیونیستی را تقویت کند. علاوه بر آن رئیس‌جمهور آمریکا برای امضای چند فقره قرارداد نیز به خاورمیانه آمد تا هزینه‌ یکسری فعالیت‌های سیاسی در 10 ماه آینده تأمین شود.
* با توجه به اینکه در دو سال اخیر اعراب در حوزه‌های مختلف نظیر عراق، لبنان و صلح فلسطین ـ اسرائیل با ایران اختلاف‌نظر جدی پیدا کرده‌اند، آیا اظهارات بوش را می‌توان به منزله نوعی یارگیری منطقه‌ای علیه ایران دانست؟
** یکی از دلایلی که سفر بوش را توجیه می‌کند، پر کردن فاصله بین ایران و کشورهای عربی بود. البته این فاصله توسط ایران در حال پر شدن بود ولی آمریکایی‌ها احساس کردند که ممکن است از قافله عقب بمانند و ایران به جای آنها این فاصله را پر کند. از سوی دیگر پروژه هراس‌افکنی علیه ایران در سفر بوش بار دیگر پیگیری شد. آنها سعی کردند با فضاسازی، کشورهای همسایه و پیرامونی را از توسعه نفوذ ایران بترسانند. ولی تفاوت رویکرد ایران و سایر کشورهای عربی در مورد مسائل مهمی نظیر عراق، لبنان و صلح فلسطینی ـ اسرائیلی با آمریکا آنچنان است که پروژه دولت بوش را با شکست مواجه می‌کند. امروز نقش ایران در منطقه غیرقابل انکار است، امروز اتحادیه عرب رسماً اعلام می‌کند که برای عملی شدن صلح در لبنان، توافق ایران لازم است، این را وزیر خارجه فرانسه نیز به صراحت اعلام کرده است. وضع کنونی نیز ناشی از راهبرد دولت کنونی در حوزه سیاست خارجی است ولی بیش از آن به بنیان‌های انقلاب اسلامی مربوط می‌شود.
* بوش اظهارات تندش را در کشوری مطرح کرده است که با ایران بر سر جزایر سه‌گانه اختلافات جدی دارد، به نظر شما چرا بوش، امارات متحده عربی را برای ایراد سخنرانی تهاجمی علیه ایران انتخاب کرد؟
** تلویزیون‌های امارات پس از سفر بوش، از او انتقاد کردند که چرا موضوع جزایر را مطرح نکرده است. بنابراین ما در سخنرانی بوش هر چیزی را دیدیم، به جز مساله جزایر سه‌گانه. آنچه که بوش در ابوظبی مطرح کرد، مورد نظر امارات نبود. البته به نظر من شاید آمریکایی‌ها تصور کردند که نقطه بحرانی مسائل میان ایران و امارات موضوع جزایر ایرانی است و سعی کردند با سوار شدن بر ظرفیتی که ماحصل اختلافات ارضی بود، به تنش‌ها دامن بزنند. البته تسلطی که آمریکایی‌‌ها بر امارات نیز دارند، از جمله عواملی بود که بوش را به این نتیجه رساند که امارات مناسب‌ترین جا برای ایراد سخنرانی علیه ایران است. به هر حال آنها می‌دانستند که چنین سخنانی را نمی‌توانند در عربستان بزنند، چرا که این کشور سعی می‌کند یک ژست مستقل را بگیرد. به هر حال امارات در سفر 2 روزه بوش، تقریباً تعطیل شد. به طور مثال آمریکا با دوبی همانند محله‌ای از شهرهای خود برخورد کرد، ورودی 15 یگان حفاظتی به امارات خود حاکی از سلطه آمریکا بر این کشور است.
* به نظر جنابعالی اظهارات اخیر بوش به صورت کلان نقش ایران را در منطقه مورد هدف قرار داده است یا آمریکایی‌ها در تلاش هستند که با رادیکال‌سازی فضای موجود صرفاً به روند کند مذاکرات در شورای امنیت شتاب بیشتری دهند؟
** الزاماً نمی‌توان یک نتیجه یک‌بعدی را دنبال کرد، آمریکا هر دوی این اهداف را در این سفر دنبال می‌کرد. هم می‌خواستند جایگاه و نقش ایران در منطقه را مورد هدف قرار دهند و هم مدنظرشان بود که با یک فضاسازی به نوعی جریان لازم برای صدور قطعنامه سوم را به راه بیندازند. با این وجود نتوانستند به اهدافشان برسند، به جز فرانسوی‌ها و تا حدودی انگلیسی‌ها، سایرین حاضر نیستند در این وضعیت قطعنامه دیگری در شورای امنیت علیه ایران صادر شود.
* مقامات آمریکایی (بوش، رایس و گیتس) در سفرهای مکرر خود به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس سعی کردند براساس استراتژی دشمن‌سازی،‌ اعراب را نیز به دنبال سیاست‌های تهاجمی خود علیه ایران بکشانند. این راهبرد آمریکا در چارچوب سیاست اتهام‌پراکنی پیگیری می‌شود، به نظر شما وظیفه دستگاه دیپلماسی ایران برای خنثی‌سازی استراتژی و خط‌مشی آمریکایی‌ها چیست، آیا راهبرد تنش‌زدایی که در دوره‌ هاشمی و خاتمی در روابط با کشورهای منطقه دنبال شد، از چنین کارآیی برخوردار نیست؟
** من اصولاً با سیاست خارجی فعال و مبتکرانه موافق هستم و معتقدم که باید سیاست خارجی را تولید کرد. سیاست خارجی را باید در هر مقطعی به تناسب محیط، زمان و وضعیت و عملکرد بازیگران سیاسی تولید شود. تولید و خلق سیاست بهتر از انواع دیگر سیاست خارجی است. به نظر من خاتمی با رویکرد تنش‌زدایی ظرفیت‌های بسیار بزرگی را در حوزه سیاست خارجی از دست داد. البته از فرصت‌ها نیز توانست استفاده کند مثل گسترش روابط با کشورهای منطقه. اعتماد من این است که امروز سیاست تنش‌زدایی جواب نمی‌دهد، امروز سیاست موازنه‌سازی واجب‌تر از هر سیاست دیگری است. باید میان فرصت‌ها و تهدیدها موازنه برقرار کنیم. این موازنه باید میان دوستان و غیردوستان ما در منطقه و همچنین بین مجموعه‌ای از شرایطی که برای سیاست خارجی ما ضروری است و آنچه بر منطقه تحمیل می‌شود، برقرار شود.
در سیاست خارجی یک‌جا باید پراگماتیست بود، جای دیگر آرمان‌گرا و همچنین در مقاطعی نیز واقع‌گرایی را دنبال کرد. تحولات دو سال اخیر نشان می‌دهد که رویکرد اصولگرایان بیشتر پاسخ می‌دهد در عین حال که باید رویکردهای مسالمت‌جویانه و تنش‌زا را نیز پیگیری کرد. نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم، درباره تداوم سیاست خارجی در دوره هاشمی و خاتمی است. تقریباً ما از سال 1364 تا 1384 یعنی از زمان آقای ولایتی تا پایان دوره آقای خرازی از یک مشرب در سیاست خارجی تبعیت کرده‌ایم. ممکن است در تاکتیک‌ها این دو دوره با یکدیگر تفاوت داشته باشند ولی بنیان سیاست خارجی در دوره‌های هاشمی و خاتمی یکسان بوده است.
نکته دیگر اینکه ما تاکنون در هیچ زمانی از یک پیکره صحیح و سالم و شایسته جمهوری اسلامی در حوزه سیاست خارجی برخوردار نبوده‌ایم، البته در هر دوره‌ای نشانه‌های مثبتی وجود داشته، در عین حال که نشانه‌های ضد آن نیز آشکارا قابل مشاهده بوده است.