تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۹۱ - ۰۵:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۷۵۸

سال گذشته در چنین روزهایی با اعلام خبری مبنی بر کشته شدن بن لادن، آمریکایی‌ها هیجان زده بر طبل پیروزی در جنگ با تروریسم کوبیدند، اما اکنون پس از گذشت یک سال اوضاع فعلی در تضاد با این شوق قرار دارد.‏
سال گذشته باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا در یک سخنرانی کوتاه خبر کشته شدن اسامه بن لادن سرکرده معنوی شبکه تروریستی القاعده و دشمن شماره یک این کشور را طی عملیات نیروهای ویژه آمریکا در پاکستان اعلام کرد.
این خبر به سرعت در صدر رسانه‌های سراسر دنیا قرار گرفت و به عنوان نشانه‌ای از پیروزی ایالات متحده در جنگ با تروریسم و نیروهای تندرو تعبیر شد تا اوباما، مرگ بن لادن را به عنوان دستاورد درخشانی در کارنامه خود به عنوان کاری که بوش پسر از عهده آن برنیامد، بگنجاند. ‏
اسامه بن لادن به اتهام دست داشتن در عملیات‌های تروریستی در سرتاسر جهان از جمله بمب‌گذاری در سفارتخانه‌های آمریکا در «دارالسلام» و «نایروبی» و همچنین حملات 11 سپتامبر از سوی «پلیس فدرال» آمریکا تحت تعقیب بود.
در اولین سالروز مرگ اسامه بن‌لادن سرکرده معدوم القاعده، نیروهای امنیتی اسلام‌آباد، پایتخت پاکستان به حالت آماده‌باش درآمدند و وضع فوق العاده در این شهر اعلام شد.
شمار محافظان سفارت‌های آمریکا، انگلیس و کشور‌های اروپایی افزایش یافت و در همین حال نیز شمار محافظان ساختمان‌های دولتی افزایش پیدا کرد. همچنین از سفیران کشورهای مختلف خواسته شد تا از تردد در مکان‌های عمومی و شلوغ پرهیز کنند و مسیرهای ورودی و خروجی شهر اسلام‌آباد با دقت تحت کنترل قرار گرفت. ‏
لحظاتی پس از اعلام مرگ اسامه بن لادن مردم آمریکا به خیابان‌ها ریختند تا پیروزی را که اوباما از آن سخن می‌گفت جشن بگیرند. گرچه این امر برای آمریکایی‌ها مطلوب به نظر می‌رسید اما دارای مایه‌های رؤیا گرایانه بود.
پس از گذشت یک سال، هرگونه خوشحالی در مورد مرگ اسامه برای آمریکایی‌ها باید با دو شناخت حقیقت متعادل شود. اول آنکه مرگ بن لادن به معنای مرگ تروریسم - یعنی نوعی از تفکر که در بسیاری از مغزها ریشه دوانده و در عالم واقع نیروهای خود را سازماندهی می‌کند- نیست و دوم آنکه زمانی برای پیروزی بر تروریست‌ها قابل تعیین نیست، چرا که تروریسم یک پدیده غیر متمرکز در بنیانگذاری، طراحی و اجرای اقدامات و دستیابی به اهداف است. پس حذف بن لادن به معنای پایان ترس برای دشمنان القاعده و تروریست‌ها نیست.
مرگ بن لادن و تلاش القاعده برای بازسازی خود، از موضوعات محوری در امنیت ملی آمریکا تلقی می‌شود، بطوری که می‌تواند در انتخابات آتی ریاست جمهوری این کشور نقش موثری ایفا کند، زیرا همانطور که بعدها در یک نوار ویدیویی افشا شد، نیروهای ویژه آمریکا در یک عملیات بسیار سریع به مخفیگاه بن لادن حمله کردند و براساس دستور مستقیم اوباما، بن لادن کشته شد.
این امر می‌تواند به نقطه عطفی در ایالات متحده تبدیل شود و این اقدام اوباما در تاریخ ایالات متحده آمریکا ماندگار شود، زیرا دستور کشتن یکی از سران القاعده که به تهدیدی بزرگ برای جامعه جهانی تبدیل شده بود، می‌تواند برای اوباما افتخارآفرین باشد.
در این رابطه، «جی کارنی» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که القاعده دشمن شماره یک آمریکاست.
این دسته از اظهارات در ترکیب بااهمیت اقدام اوباما می‌تواند تبلیغی قوی برای شخص وی در انتخابات آتی در درجه اول و همچنین اقدامی موثر در جهت منافع حزبی دموکراتهای کاخ سفید در درجه دوم باشد. ‏
تحلیل‌های متضاد
در مورد اثرات مرگ بن لادن دو دسته از تحلیل‌های متضاد وجود دارد. گروهی از تحلیل‌گران معتقدند که با گذشت یک سال از کشته شدن وی، القاعده به نوعی ناتوان شده و تلاش می‌کند تا 11 سپتامبر دیگری را در خاک ایالات متحده بوجود آورد.
به عبارتی، گروه تروریستی القاعده هنوز به دنبال جبران و تلافی اقدام نیروهای ویژه آمریکا در خاک پاکستان است.
با گذشت بیش از یک دهه جنگ در عراق و افغانستان که هزینه‌های آن برای آمریکا نزدیک به 28/1 تریلیون دلار و اعزام 6300 نیرو بوده است، گروه‌های وابسته به القاعده مجبور شده‌اند تا بدنه این سازمان را بازسازی کنند. ‏بر اساس این گروه از تحلیل‌ها، انسان‌ها می‌میرند اما نمادها باقی می‌مانند.
گرچه بن لادن کشته شد اما نماد بن لادن باقی می‌ماند و همان طور که در دوران حیات بن لادن نیز این امر صورت گرفت این نماد همواره عامل الهام بخش سایر اعضای القاعده خواهد بود. نزدیک به یک دهه پیش بعد از حادثه11 سپتامبر 2001 در آمریکا، القاعده از یک گروه متمرکز به یک نماد بین المللی تبدیل شد. ‏
گفته می‌شود که اکنون «ایمن الظواهری» مرد شماره دو القاعده، همانند بن لادن دور از دسترس آمریکا در کوههای پاکستان مخفی شده است.
«ست جونز» ‏تحلیلگر ارشد موسسه تحقیقاتی «رند» و مشاور نیروهای ویژه آمریکا معتقد است: این ایده که القاعده اکنون در پرتگاه شکست قرار دارد، پوچ و بی‌اساس است، حضور جهانی القاعده افزایش یافته و تعداد حملاتی که توسط گروه‌های وابسته به القاعده انجام می‌شود زیاد شده و در مناطقی مثل یمن، کنترل آنها بر سرزمین، گسترش یافته است. این دیدگاه شرایطی بسیار دشوار و تیره را برای آمریکایی‌ها ترسیم می‌کند و در تضاد با دیدگاه رسمی آمریکایی‌هایی قرار دارد که اوضاع را مطلوب می‌دانند. ‏
مقامات رسمی در آمریکا معتقدند که تیم قدیمی بن لادن اکنون کارکرد خود را از دست داده و به نوعی بی‌مصرف شده است. اما شاخه‌هایی از گروه القاعده، همچنان غرب و نیروهای ویژه آن را هدف قرار می‌دهند و امیدوارند تا 11 سپتامبر دیگری را شکل دهند. هرچند مقامات آمریکایی تلاش کردند اوضاع امنیتی را در سالگرد مرگ بن لادن عادی نشان دهند، اما به شهروندان خود در برخی از کشورها همانند پاکستان و افغانستان هشدار دادندکه در روز مرگ بن‌لادن هوشیارانه عمل کنند و مراقب حمله‌های شبانه باشند.
‏برخی دیگر از تحلیلگران معتقدند که القاعده دیگر توان عملیاتی کردن حادثه‌ای دیگر را که شبیه 11 سپتامبر باشد و احتمال استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی توسط این گروه وجود ندارد. آن دسته از مقامات آمریکایی که این ایده را در ذهن خود می‌پرورانند، هیچگاه به صورت علنی این موضع را اعلام نمی‌کنند و معتقدند که اعلام عمومی و علنی این موضوع می‌تواند آن شخص را به یکی از اهداف القاعده تبدیل کند. ‏
هر آنچه در مورد کاهش فعالیت‌های القاعده بیان می‌شود، همگی با قید شاید، احتمالا و ممکن است بیان می‌شود.
«روابرت کاردیلو» معاون اطلاعات ملی آمریکا، معتقد است: « در سال جاری احتمال حمله القاعده با یک سلاح کشتار جمعی از نوع بیولوژیک، شیمیایی یا هسته‌ای بسیار ضعیف است». ‏
در ظاهر سازمان القاعده نسبت به گذشته ضعیف‌تر شده است زیرا گفته می‌شود که الظواهری نمی‌تواند همانند بن لادن گروه‌های مختلف را تحت رهبری خود متحد کند. آنچه در گذشته به القاعده موجودیت و هویت می‌داد، شخصیت بن لادن بود.
از دیدگاه تحلیلگران دسته دوم، وی شخصیتی کم نظیر بود بطوری که ظواهری نمی‌تواند جایگزین وی شود.
هر چند رهبران شاخه‌های مختلف القاعده در کشورهایی همچون عراق، یمن، سومالی و شمال آفریقا وفاداری خود را نسبت به ظواهری اعلام کرده‌اند اما هنوز در مقایسه با بن لادن تحت تاثیر شخصیت وی قرار نگرفته‌اند. وی در قیاس با بن‌لادن کمتر به عنوان شخصیت کاریزماتیک و بیشتر به عنوان یک مدیر شناخته می‌شود.
این امر سبب بروز پدیده «چند صدایی» در سازمان القاعده می‌شود. ‏بر اساس آمارهایی که آمریکایی‌ها ارائه داده‌اند،نیروهای ضد تروریستی آمریکا در سال گذشته میلادی نزدیک به20 سرکرده القاعده را از بین برده‌اند.
«انور العولقی» یکی دیگر از رهبران القاعده بود که در سپتامبر سال گذشته در یمن کشته شد. ‏
برخی معتقدند همانند بن لادن که در پاکستان مستقر بود اکنون دیگر اعضای القاعده نیز در مناطق شهری پاکستان ساکن هستند و سازمان اطلاعاتی این کشور مانع تلاش‌های سازمان سیا برای شناسایی آنها است.
همچنین گفته می‌شود که در افغانستان نیروهای القاعده مستقر هستند و خروج آمریکایی‌ها، خطر فعال شدن آنها را تشدید می‌کند؛ لذا فعالیت نیروهای ویژه آمریکا در افغانستان امری ضروری تلقی شده است. همچنین بر اساس آمارهای رسمی و غیررسمی، هنوز هزار تن از نیروهای القاعده در عراق ساکن و به دنبال آسیب رساندن به دولت این کشور هستند. این نیروها با خروج آمریکایی‌ها از عراق فرصت بیشتری برای اقدام یافته‌اند. ‏
اکنون دیگر نمی‌توان فعالیت القاعده پس از بن‌لادن را به کشورهای جنوب آسیا همانند افغانستان و پاکستان، یا کشورهای جنوب شرق آسیا همانند اندونزی و مالزی محدود کرد، زیرا گروه «الشباب» به عنوان یکی از شاخه‌های القاعده در کشور سومالی با توجه به انتخابات آمریکا و سو‌ء استفاده از فقر شدیدی که در این کشور وجود دارد تلاش بسیاری برای انجام فعالیت‌های تروریستی دارد. این گروه به دنبال کسب منافع مالی از طریق دزدی دریایی و آدم‌ربایی است.
آسوشیتدپرس طی مطلبی اعلام کرد که درآمد دزدان دریایی مرتبط با القاعده از 80 میلیون دلار در سال 2010، به 140 میلیون دلار در سال 2011 افزایش یافت. اکنون مبارزه با این گروه از دزدان دریایی به یکی از حوزه‌های جدید در مبارزه با گروه‌های تروریستی تبدیل شده است. ‏
مقامات آمریکا در مبارزات ضد تروریستی و ضدالقاعده‌ای خود، از یمن به عنوان یک مدل قابل توجه یاد می‌کنند که در آن یک گروه کوچک اطلاعاتی آمریکا در کنار یک گروه نظامی با همکاری نیروهای محلی، شبه نظامیان تروریست را هدف قرار می‌دهند اما یک تهدید برای آنها در مبارزه با گروه‌های تروریستی به خصوص القاعده وجود دارد و آن افزایش احساسات ضدآمریکایی است، یعنی «گروهی که بیشترین نیروی غیر نظامی را بکشد بازنده است». ‏
هر چند آمریکایی‌ها توانستند به ظاهر، آنچه را که سازمان القاعده خوانده می‌شد از بین ببرند، اما این جنبش، ایدئولوژی آن و فلسفه بن لادن همچنان در پاکستان و حتی فراتر از مرزهای این کشور وجود دارد. ‏
آینده فعالیت‌های القاعده ‏
در تحلیل آینده القاعده باید نیم نگاهی به انقلاب‌های اخیر داشت، زیرا اگر القاعده بتواند در یکی از این کشورها جایگاه حتی متوسطی پیدا کند، آینده این سازمان با رشد چشمگیری همراه خواهد بود. لازم به ذکر است که القاعده از انقلاب‌های اخیر حمایت کرده است.اکنون که یک سال از اعلام پیروزی آمریکا در جنگ با تروریست‌ها می‌گذرد می‌توان با توجه به تحولات اخیر، سخن اوباما در مورد پیروزی آمریکا در جنگ با تروریست‌ها را مورد سنجش قرار داد. این موضوع را باید از طریق تعداد فعالیت‌های مورد علاقه نیروها یا شاخه‌های مرتبط با القاعده، فضای رشد لازم برای فعالیت‌های تروریستی و بسترهای تاریخی گروه القاعده مورد سنجش قرار داد. ‏
تحولات اخیر در افغانستان به عنوان کشوری که آمریکایی‌ها با هدف اعلامی مبارزه با گروه القاعده به آن حمله کردند هیچ نشانه‌ای از حذف یا تضعیف گروه القاعده را نشان نمی‌دهد.
تعداد حملات طالبان بر اساس آنچه آمریکایی‌ها در آمارهای خود ذکر کرده‌اند، افزایش یافته است. گفته می‌شود که رابطه پنهان و مبهمی بین طالبان و القاعده وجود دارد. به عبارتی در تفکیک طالبان و القاعده گفته می‌شود که طالبان گروهی محلی و بومی برای فعالیت در افغانستان و پاکستان است اما القاعده گروهی است که اقدامات خود را در عرصه بین المللی سازمان دهی می‌کند.
همچنین اوباما که بارها سال 2014 را به عنوان زمان خروج از افغانستان اعلام کرده بود اکنون با تمدید مدت زمان حضور در افغانستان تا سال 2024 و به رغم اظهاراتش در سال گذشته مبنی بر پیروزی بر تروریست‌ها، دو تفسیر متفاوت از اقدامات خود ارائه داده است. ‏
با تمدید زمان حضور در افغانستان تا سال 2024، تحلیل اول این است که وی در 2 مه‌2011 اظهارات آرمان گرایانه‌ای را بیان کرد، زیرا پیروزی در جنگ با تروریست‌ها در حالی که مردم آمریکا بشدت از جنگ افغانستان ناراضی هستند، نیازی به تمدید حضور در این کشور ندارد.
تحلیل دوم این است که آمریکا عزم جدی یا توان کافی را برای حذف تروریست‌ها ندارد.
تعداد فعالیت‌های تروریستی در دیگر کشورها همانند عراق نیز بر کاهش چشمگیر فعالیت‌های تروریستی، گواهی نمی‌دهد. تحولات خونین در عراق و افغانستان بیانگر این است که همچنان گروه القاعده در این کشورها فعال است. ‏
همچنین فقر و ناامنی به عنوان بسترهای مناسب فعالیت‌های تروریستی، همچنان با قوت در بسیاری از کشورهای دنیا وجود دارد. فقر و ناامنی از مولفه‌هایی است که زمینه را برای فعالیت بهتر گروههای تروریستی همانند القاعده فراهم می‌کند. اوضاع عراق، افغانستان و سومالی موید این گزاره است. ‏از نظر آمریکایی‌ها، اکنون یمن یکی از پایگاه‌های اصلی برای القاعده برای مبارزه با آمریکایی‌ها یا حمله به کشور آمریکاست.
لذا مقامات آمریکایی همانند جان برنان ‏ مشاور کاخ سفید در مبارزه با تروریسم معتقد است که باید همکاری با یمن را گسترش داد. یمن حائز جایگاه ویژه‌ای در بین دیگر کشورهایی است که القاعده در آن نیرو دارد.
یمن قلب فعالیت‌ها و مرکز متصل‌کننده پاکستان، افغانستان، اندونزی، مالزی و آسیای مرکزی با کشورهای شمال آفریقا، سومالی و حتی اروپاست. ‏نکته مثبت برای غرب این است که کمتر نشانه‌ای از تصاحب و کنترل انقلاب‌های اخیر در خاورمیانه به خصوص در لیبی، مصر و تونس توسط القاعده قابل مشاهده است. اما نکته منفی اینجاست که القاعده در کشور سوریه فعال شده است.
همچنین در ناامنی‌های یمن نیز القاعده جولانگاه بسیار مناسبی پیدا کرده است.از زمان مرگ بن لادن، ایمن الظواهری 13 نوار صوتی و تصویری برای پیروان خود منتشر کرده است.
در یکی از این اعلامیه‌های صوتی، وی به حامیان خود توصیه کرده است که در آشوب‌های کشورهای عربی فعال باشند تا از این طریق، نفوذ و سازمان‌های خود را در مصر، لیبی و دیگر کشورها گسترش دهند.