م.حمیدی
انسان موجودی نمادگرا است. ذهن انسان، سازوکاری نمادین دارد و با نمادسازی بهتر می تواند معانی و جهان پیرامون را درک کند. آدمی برای معنا بخشی از کلام بهره می برد و کلام در اوج بار معنائی خود جنبه نمادین پیدا می کند. در واقع انسان بدون نماد فاقد تفکر و اصالت است. برای مثال کعبه برای مسلمانان نماد عبادت است و برای ما ایرانیان - به ویژه- نماد عشق و وحدانیت. به عبارتی نمادها در بستر زمانی - مکانی یا به بیانی دقیق تر در قالب فرهنگی خود معناگذاری و ارزشمند می شوند.
برای مثال سال 2001 و حادثه 11سپتامبر، خود به نمادی برای هجوم نظامی و اشغال کشورهای اسلامی در پوشش تقابل با اسلام گرایی افراطی و تروریسم در غرب وبه ویژه برای ایالات متحده تبدیل شد. تروریسمی که به ادعای غربی ها، القاعده و رهبر آن بن لادن، خود نمادی برای اسلام گرایی افراطی و دشمنی با غرب به شمار می رفت و مرگ او در دوم می2011 نیز خود مرگی نمادین بود، به ویژه برای نخستین رئیس جمهور رنگین پوست ایالات متحده که با شعار تغییر، به عنوان نمادی از احیای نظام کاپیتال - لیبرالیسم آمریکایی، چهارسال پیش به کاخ سفید راه یافت و اینک برای چهارسال دیگر محتاج به نمادسازی و به کارگیری نمادهای جدید برای ابقاء دراین مقام است.
از همان لحظات نخست روز دوم ماه می، روزنامه ها، سایت ها و تمام رسانه های آمریکایی شروع به نماد سازی کردند. از واشنگتن پـست که با مقاله ای انتقادی سیاست خارجی اوباما و مبارزه با تروریسم در دوران ریاست جمهوری او را- با وجود قتل بن لادن دراین دوران - به باد انتقاد گرفت و در نهایت او را ضعیف تر از جرج بوش نشان می داد که از همان سال 2001 به بهانه مبارزه با تروریسم و یافتن بن لادن، نیمی از آسیا و خاورمیانه را به آتش کشانده و اشغال کرده بود تا روزنامه های دولتی و سایت های وابسته به حزب دموکرات که یک سال پس از مرگ بن لادن اینک با هر چه مخوف تر نشان دادن او به جهانیان، از قتل او به عنوان برگ برنده حزب دموکرات و آقای رئیس جمهور برای مبارزات انتخاباتی پیش رو بهره گرفتند.
تیتر اکثر رسانه های غربی و سایت های اینترنتی ایالات متحده یکسال پس از مرگ بن لادن این بود؛ «ناگفته هایی از زندگی مرموز رهبر القاعده» و جملات اکثراً با عبارت «او بود»1 ، شروع می شد؛«او مردی بود با تمایلات خشن و پرخاشگرانه»، «اومردی بود با آرشیوی از فیلم های تحریک کننده2»، «او شیفته ترکاندن تانکرهای نفتکش بود» و... طوری که انسان خنده اش می گیرد و با خود فکر می کند، احتمالاً بحران انسان امروزی نه تروریسم یا افراط گرایی که بحران نمادسازی است. شاید انسان امروز دیگر قادر به نمادسازی و درک معانی و مفاهیم نیست و به همین خاطر است که درسالروز مرگ بن لادن
- رهبر القاعده - از پروژه جدید برج های دو قلو (نماد تجارت جهانی) در ایالات متحده تقدیر و خبرسازی می شود و مراسمی در بزرگداشت برج های جدید درمنهتن نیویورک برپا می شود. برج هایی که زمانی نمادهایی کم بها و ناشناخته بودند از کاپیتالیسم و سیستم سرمایه داری غرب و ایالات متحده و اینک با گذشت یک دهه از 11سپتامبر 2001 و یک سال از دوم می 2011، شاید پس از این همه جنگ و قتل و لشکرکشی، نمادهایی شناخته شده تر باشند برای غرب و ارزش های معنوی تجارت جهانی! تجارتی که اینک 11سال پس از انفجار و انهدام، خون های ریخته شده و قربانیان بی شمار، دلایل محکم تری دارد تا نمادی محکم تر، شناخته شده تر و به دلیل قربانیان خود، مشروع تر باشد برای غرب و نظام کاپیتالیستی که اگر چه دچار بحران نمادسازی است با این حال هنوز مانند جوامع اولیه و اقوام بدوی می داند که مشروعیت نیاز به قربانی دارد و هرچه قربانیان بیشتر، نماد مشروعتر و پر معناتر می گردد.
اینک آقای اوباما قاطعانه تر و محکم تر می تواند بگوید؛ ما هستیم - درحالی که - او بود! و دوباره رسانه ها، سایت ها، فیلم ها و مولتی مدیاها شروع کنند به نمادسازی و قهرمان پروری. قهرمانانی که پس از یک دهه قتل و لشکرکشی، ضد قهرمانان را می کشند تا جهان را تغییر دهند!