تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۸۴۵

سعدالله زارعی
امروز در تهران، همایش «نظریه بیداری اسلامی» از منظر حضرت امام خمینی(ره) و حضرت امام خامنه ای ـ مدظله العالی ـ برگزار می شود و یک رخداد مهم منطقه ای به حساب می آید. این همایش نگاهی هستی شناسانه به خیزش ها و قیام های اخیر کشورهای اسلامی دارد و از این رو در نوع خود جدید به حساب می‌آید.
«نظریه بیداری اسلامی» به مرور در میان نظریه های رایج در محیط بین الملل جای خود را باز کرد و امروز فراوانند کسانی که در کشورهای مختلف از جمله در میان غربیان هم از این واژه (Islamic Awaking) استفاده می نمایند کما اینکه در کشورهای عربی عنوان معادل «الصحوه الاسلامیه» جا افتاده است و از آن طرف کم نیستند کسانی که واژه هایی نظیر «بهار عربی» و معادل های آن را نارسا و انقلاب های عربی را بسیار بزرگتر از آن دانسته اند که با واژه مبهم بهار عربی و... شناسانده شوند. در عین حال تردیدی هم وجود ندارد که تبیین تئوریک این انقلاب ها از سوی جمهوری اسلامی به جا افتادن عنوان «بیداری اسلامی» و معادل های آن در سطح بین الملل کمک زیادی کرده است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در اولین اجلاس بیداری اسلامی فرمودند: «سخن از بیداری اسلامی، سخن از یک مفهوم نامشخص و مبهم و قابل تاویل و تفسیر نیست، سخن از یک واقعیت خارجی مشهود و محسوس است که فضا را انباشته و قیام ها و انقلاب های بزرگی را پدید آورده و مهره های خطرناکی از جبهه دشمن را ساقط کرده و از صحنه بیرون رانده است.»
این «واقعیت خارجی مشهود» دقیقاً یک سال و نیم از بروز آن بصورت انقلاب ها می گذرد وقتی اولین جرقه آن در روز 62 آذر 98 در تونس زده شد، خیلی از تحلیلگران منطقه ای آن را ماجرایی مبهم و با اثرگذاری محدود می دانستند و حتی بعضی از شخصیت ها و تحلیلگرانی که حوادث را همواره با ابزار غرب متر می کنند، این انقلاب ها را توطئه آمریکا برای بازسازی سلطه خود در منطقه ارزیابی کرده و به محکم تر کردن روابط دیپلماتیک با رژیم های رو به فروپاشی توصیه می کردند اما مرور تحولات در این 5/1 سال و دستاوردهای اولیه این قیام ها کفایت می کند تا این «واقعیت خارجی مشهود» را جلوه های بیداری اسلامی ببینیم.
حضرت امام خمینی(ره) چند دهه قبل این بیداری اسلامی را وعده داده و فرموده بودند: «نمی دانند و نمی بینند که انقلاب اسلامی صادرشده و یا در شرف صدور است و با تأییدات خداوند متعال پرچم اسلام در آتیه های نه چندان دور به دست ملت های اسلامی بلکه مظلومان تشنه عدالت اسلامی در سراسر عالم به اهتزاز درخواهد آمد (پیام حج، 6 مرداد 1366) و پیش از آن نیز با صراحت گفته بودند: «ما می خواهیم این بیداری که در ایران واقع شد در همه ملت ها و دولت ها [واقع] بشود.»
(صحیفه نور، ج 51 ص 57، 01/5/06) امام این حرکت را «امیدبخش آتیه روشن» و «وعده خداوند» می دانستند و می فرمودند منتظر «انفجار عظیم در توده ها» باشید. حضرت امام خمینی در عین حال بیداری اسلامی را طلیعه پیدایی جبهه قدرتمند اسلام در برابر جبهه متحد شرق و غرب می دانستند و می فرمودند: «ما باید خودمان را آماده کنیم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب، جبهه قدرتمند اسلامی-انسانی، با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما تشکیل شود.» (صحیفه امام ج 12 ص 19)
تحولات بزرگ منطقه اسلامی دارای عناصر برجسته ای است در عین حال «مردمی بودن» یکی از مهمترین عنصر شکل دهنده به هویت این تحولات می باشد. این مردمی بودن در واقع وجه اصلی تمایز این انقلاب ها با حرکت هایی است که با عناوین غیراسلامی، طی 100 سال گذشته در بعضی از کشورهای عربی مشاهده شده است. کشورهایی که انقلاب اسلامی را طی ده سال گذشته تجربه کرده اند و کشورهایی که در آستانه این تجربه قرار دارند عمدتاً از اواسط قرن 91 تا اواسط قرن 02 میلادی در اشغال کشورهای اروپایی ـ بخصوص دو کشور انگلیس و فرانسه ـ بوده‌اند.
بعد از آنکه به استقلال های نیم بندی رسیدند تا زمان وقوع اولین حرکت بیداری اسلامی در تونس - آذر 1389- شرایطی را تجربه کردند که تلفیقی از رژیم های وابسته، مستبد و دین گریز بود. در این میان و بخصوص در دهه های 1330 و 1340 شمسی گروه هایی از نظامیان با توسل به کودتا رژیم های جمهوری را جایگزین رژیم های پادشاهی کردند که از جمله باید به تجربه مصر - 1331- عراق- 1337- لیبی- 1338- تونس- 1333- یمن- 1341- سوریه- 1330- اشاره کرد اما این رژیم های جمهوری در واقع همان رژیم های سلطنتی بودند که توسط نظامیان بازتولید شده بودند.
انقلاب های موجود در کشورهای عربی با آنچه توسط نظامیان نظیر جمال عبدالناصر - 1332 تا 1350- در مصر دنبال شد، تفاوت بنیادین دارد. این تفاوت در درجه اول به وضع مردم در همراهی و یا عدم همراهی با این اقدامات برمی گردد. در اتفاقات دهه های 1330 و 1340 کشورهای عربی، مردم بخصوص در هنگام پیدایی این اتفاقات نظاره گر بودند و سهمی در تحولات نداشتند البته وقتی ناصر به سمت آزادسازی کانال سوئز حرکت کرد و یا زمانی که به سمت مبارزه با رژیم صهیونیستی رفت موج قوی حمایت و همراهی مردمی را به همراه داشت.
در انقلاب های اخیر عربی، در مرحله پیدایی از احزاب و جریانات نام و نشان دار چندان خبری نیست بلکه این احزاب نوعاً در مراحل پس از سقوط رژیم ها جلوه ای پیدا کرده اند این موضوع به خوبی نشان می دهد که بار انقلاب های منطقه عربی بر دوش توده های مردم قرار داشته و دارد و این خود از اصالت، عمق و ماندگاری این انقلاب ها حکایت می کند. کاملا آشکار است که مردم از تجربه جنبش های چپ و ناسیونالیستی دو دهه مورد اشاره، آموخته اند که باید خود در میدان باشند و سررشته امور را بدست بگیرند.
البته وقتی از نقش اول توده ها در تحولات سخن می گوئیم از توده ای حرف می زنیم که عمیقاً به باورهای دینی خود متکی است و از این رو شاهد برجسته بودن نمادهای دینی در این انقلاب ها هستیم. در این انقلاب ها مردم شعارها، اهداف و اصول حرکت را بر مبنای اصیل ترین و ریشه دارترین اعتقادات خود تعریف و تبیین می کنند و لذا جز تولد زندگی دوباره ای براساس دین از این انقلاب ها بیرون نمی‌آید.
انقلاب های موجود کشورهای اسلامی با ریشه های تاریخی خود پیوند عمیقی دارند و اصولا هر حرکت مردمی از چنین ویژگی هایی برخوردار می باشد در حالیکه در حرکت های حزبی نوعاً یک مانیفیست وجود دارد که براساس اهداف حزب نوشته شده و نوعاً ارتباطی با گذشته آن ملت ندارد. بر این اساس حرکت یک حزب با مواجه شدن با موانع تغییر می کند و این تغییر به تغییر مانیفیست (تغییر هدف) منجر می شود ولی حرکت یک ملت چون ریشه در باورها و اعتقادات دارد در مواجهه با موانع تندتر می شود و مانع را از سر راه برمی دارد. نگاهی به تحولات مصر و روند عقب نشینی گام به گام شورای عالی نظامی در برابر مردم، شاهد عینی این نظریه است.
مردم در این انقلاب ها اسلام را می خواهند در منظر مردم منطقه، این اسلام احیا و تجدیدکننده عزت و کرامت ملی آنهاست و آنان را در مقابل دشمنانشان- غرب- بطور مؤثری کمک می کند و مانع شکست مسلمانان در برابر غرب می شود. این آموزه ای است که در طول حدود 200 سال گذشته بارها تجربه شده و شخصیت های مختلفی در این منطقه اسلامی نظیر عمرالمختار، شیخ شامل داغستانی، محمد عبده، سید جمال الدین اسدآبادی، حسن البنا، عزالدین قسام، احمد یاسین، سید قطب، ابوالاعلی مودودی هندی، امام موسی صدر، محمدباقر صدر، کاشف الغطا، سید محمدکاظم یزدی، آخوند خراسانی، میرزای شیرازی، ملاعلی کنی و از همه مهمتر حضرت امام خمینی(ره) و حضرت امام خامنه ای (دامت برکاته) پرچم آن را بر دوش داشته اند، بنابراین «بیداری اسلامی» هویت و هدف معلوم دارد.
هویت و هدف این بیداری «تشکیل حکومت دینی» و «اجرای شریعت» می باشد این دو هدفی است که در طول 200 سال اخیر بارها و توسط شخصیت های مهم مذهبی منطقه مطرح شده اند یکی از این شخصیت ها شیخ شامل داغستانی (1212 ق 1287ق) است که حدود 150 سال پیش در منطقه داغستان، چچن و اینگوش حکومت اسلامی تشکیل و بارها قوای روس را در این منطقه شکست داد، می گوید: «از آغاز کارها تا انجام آن جز اجرای شریعت محمدی(ص) و اجرای اصول و قوانین اسلامی هدفی نخواهم داشت... با دوستان خدا برادر و با دشمنان خدا، دشمنم» حضرت امام خمینی می فرمایند: «بزرگان اسلام ما در راه حفظ اسلام و احکام قرآن کریم کشته شدند، زندان رفتند، فداکاری ها کردند، تا توانستند اسلام را تا به امروز حفظ کنند امروز وظیفه ماست که در برابر خطراتی که متوجه اسلام و مسلمین می باشد برای تحمل هرگونه ناملایمات آماده باشیم».
بنابراین در یک جمله کوتاه می توانیم بگوئیم این «بیداری اسلامی» از یک سو روی شانه های مردمی قرار دارد که جز به حاکمیت دینی دل نبسته و درمان همه دردهای خود را در دین جستجو می کنند و از سوی دیگر عمیقاً به تجربه گرانسنگی در جهان اسلام تکیه دارد و شخصیت های بسیار بزرگی آن را از زلال معرفت خود سیراب کرده اند و درست به همین دلیل است که جدال 81ماهه غرب و نظامیان وابسته و احزاب لائیک با اسلام گراها در مصر نتوانسته، کمترین انحرافی در مسیر حرکت مردم ایجاد کند. امروز هم «التحریر» شاهد حضور میلیونی مردمی است که برای حفظ آرمانهای انقلابی خود به میدان آمده اند و همین حکایت در یمن، بحرین، تونس، لیبی، عربستان و... در جریان است.