تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۵:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۸۵۲
چرا ایران به دنبال اقتدار همسایگان خود است؟

سعدالله زارعی / پژوهشگر و کارشناس مسائل منطقه و بین‌الملل
دیدگاه متفاوت جمهوری اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب درباره مسائل منطقه‌ای، به تفاوت بنیادین در نگرش معطوف به قدرت و نگرش معطوف به مسؤولیت بازمی‌گردد. قدرت‌های جهانی که بر مبنای مادیات شکل گرفته‌اند، اساسا دارایی خود را در فقر دیگران می‌‌جویند و قدرت خود را در ضعف دیگران می‌‌بینند. بر این اساس است آمریکایی‌ها حتی در مواجهه با کشورهای متحد خود مانند اروپایی‌ها نیز از همین فرمول پیروی می‌‌کنند. آنها در مراودات اقتصادی، امنیتی، سیاسی و علمی و حتی مراودات خصوصی این ملاحظه را در نظر می‌‌گیرند که همواره برای کشورهای پیرامونی- از جمله کشورهای اروپایی- موقعیتی ضعیف‌تر ایجاد و استقلال و آزادی عمل این کشورها را محدود کنند تا در نهایت از این نهادهای سیاسی پیرامونی به عنوان پلکان قدرت خود بهره ببرند. پس از جنگ دوم جهانی و طبق اصل 4 ترومن، کشورهای اروپایی وضعیت وابسته‌ای را نسبت به آمریکا پیدا کردند و در حوزه‌ سیاست خارجی بشدت تابع کشور متروپل یعنی آمریکا شدند. این کشورها امروز از وضعیت ضعیفی برخوردارند تا جایی که بسیاری از کشورهای آسیایی که در دهه‌ ۱۹۴۰ از اروپا عقب‌تر بودند، امروز جلو زده‌اند. اروپا حدود ۶۰ سال پس از اجرای اصل 4 ترومن امروز به صورت واحدی ضعیف در عرصه‌ بین‌الملل بروز و ظهور دارد و اساسا فاقد سیاست خارجی مستقل است. در این فرآیند همیشه بحران‌هایی که آمریکا را دربرگرفته، به کشورهای پیرامونی از جمله کشورهای اروپایی سرایت کرده است. همچنین آمریکا از بحران‌های اروپایی به عنوان فرصتی برای رشد بیشتر خود سود برده است.
آمریکا ما را رها کرده است!
نتیجه‌ اعمال این سیاست این شده که امروز زمزمه‌های جدایی اروپا از آمریکا حتی در نزدیک‌ترین محافل اروپایی به آمریکا شنیده می‌‌شود. اخیرا دیوید میلیبند، وزیر پیشین خارجه‌ انگلیس در ملاقات خود با خاویر سولانا، رئیس سابق سیاست خارجی اتحادیه اروپایی به ‌صراحت گفت آمریکایی‌ها، اروپا را رها کرده‌ و وضعیت خودشان را در ماه‌های آینده با قدرت‌های آسیایی شامل چین، هند، ژاپن و همچنین روسیه تنظیم می‌‌کنند بنابراین اتحادیه‌ اروپایی تصویر چندان روشنی در آینده‌ نظام جهانی برای خود متصور نیست.
اما در مقابل این نوع نگاه به روابط بین‌الملل، نگاه جمهوری اسلامی قرار دارد که برگرفته از آموزه‌های اصیل اسلام است. این نگاه موفقیت خود را در گسترش موفقیت محیط پیرامونی خود ارزیابی می‌‌کند و معتقد است رشد یک واحد اسلامی در رشد دیگر واحدهای اسلامی نهفته است و قدرت ملی در یک واحد سیاسی اسلامی وابسته به واحدهای دیگر اسلامی است. بر همین اساس 2 نکته درباره‌ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال منطقه قابل توجه است:
۱- همگرایی در جهت قدرت‌یابی و اقتدار کشورهای همسایه:
بر اساس نگاه جمهوری اسلامی، واحدهای اسلامی منطقه‌ای نه‌تنها رقیب واحد سیاسی مادر
 در اینجا جمهوری اسلامی ایران- نیستند بلکه متحد و مقوم قدرت آن نیز به حساب می‌‌آیند. از این رو جمهوری اسلامی در جهت اقتدار و استقلال و هویت‌یابی این واحدهای سیاسی منطقه‌ای تلاش می‌‌کند. در این فرآیند جمهوری اسلامی به کشورهای دیگر به چشم واحدهای وارفته‌ سیاسی نمی‌نگرد بلکه اهداف خود را در روابط برادرانه‌ توأم با رشد و بالندگی سیاسی جست‌وجو می‌‌کند همان‌گونه که بر مبنای اصل امر به معروف، مسلمانان آنچه از خیر و معروف برای خودشان می‌‌خواهند، باید برای برادران دینی خود نیز می‌خواهند.
این نگرش عمیق دینی در حوزه‌ سیاسی به شکل کمک واحدهای سیاسی اسلامی به یکدیگر برای رشد همزمان و توأم تجلی پیدا می‌‌کند. نتیجه‌ این سیاست، پیدایش واحدهای قدرتمند اسلامی در محیط جغرافیایی اسلامی و بین‌المللی است. در این صورت است که هرکدام از این واحدهای سیاسی در درازمدت قادر خواهند بود مشکلات داخلی خود را با تکیه بر توانمندی‌های خودی حل کنند تا این مشکلات به سمت واحدهای دیگر اسلامی گسیل نشود و کشورها احساس کنند در یک فرآیند مشترک به سمت جلو در حرکت هستند بنابراین اگر این همکاری‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی بین واحدهای سیاسی اسلامی افزایش یابد، منافع واحد سیاسی مادر هم بیشتر تامین خواهد شد.
ایران کمک می‌‌کند یا دخالت؟
البته تفسیری که غربی‌ها از تلاش منطقه‌ای جمهوری اسلامی ارائه می‌‌دهند، در چارچوب پارادایم و منطق خودشان است. بر اساس پارادایم غرب، قدرت هر واحد سیاسی به ضعف واحدهای سیاسی پیرامونی بستگی دارد و مادامی که قدرت‌های پیرامونی ضعیف‌تر می‌‌شوند، قدرت متروپل افزایش پیدا می‌‌کند. غربی‌ها پارادایم دیگری را نمی‌شناسند و با منطق و تفکر اسلامی آشنایی ندارند. به همین دلیل رفتار جمهوری اسلامی را در پارادایم خودشان تعریف و تفسیر می‌‌کنند. طبیعتا اگر جا بیفتد که جمهوری اسلامی هم مثل آمریکا یک قدرت سلطه‌گر و انحصارطلب است، واحدهای سیاسی منطقه‌ای نسبت به قدرت یافتن جمهوری اسلامی حساسیت پیدا می‌‌کنند و به صورت یک مانع منطقه‌ای در برابر ایران درمی‌آیند. در حالی که جمهوری اسلامی در منطقه در طول 30 سال گذشته همواره یک واحد کمک‌کننده بوده است: ایران کمک کرده لبنان از یک واحد سیاسی کوچک و اثرپذیر و متزلزل به یک واحد سیاسی مقتدر تبدیل شود که با استفاده از ظرفیت‌های داخلی خودش می‌‌تواند در برابر اشغالگر و مهاجم بایستد و از تمامیت ارضی خود دفاع کند. جمهوری اسلامی ایران کمک کرده فلسطینی‌ها قدرت پیدا کرده و خودشان بتوانند از سرزمین، ملت، منافع و امنیتشان دفاع کنند. نه اینکه جمهوری اسلامی از موضوع فلسطین به عنوان یک ابزار برای استفاده و معامله در گفت‌وگوهای دیپلماسی سود بجوید بلکه جمهوری اسلامی تلاش کرده از ظرفیت‌هایش برای قدرت‌یابی فلسطینی‌ها و هویت‌یابی آنها استفاده کند.
در عراق هم همین مساله مشهود است. عراق تحت اشغال آمریکا با کمک جمهوری اسلامی از اشغال در آمد و امروز به صورت یک واحد بالنده در منطقه بروز کرده است. ایران تلاش کرد با خروج آمریکایی‌ها از عراق، ملت عراق بر سرنوشت خود حاکم شوند و از دل ملت عراق، دولتی بالنده بیرون بیاید که بتواند از تمامیت ارضی و منافع و استقلالش دفاع کند.
لذا این پارادایم جدید برخلاف منطق شناخته‌شده‌ای است که از قرن ۱۹ و ۲۰ اروپا و نیز در دوره‌ نظام دوقطبی در فاصله‌ سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۱ وجود داشت. در واقع پارادایم جدید مبتنی بر هویت‌یابی و قدرت‌یابی کشورهای اسلامی است که کاملا با منطق پارادایم غربی متفاوت است. به همین دلیل غربی‌ها این پارادایم را نمی‌فهمند زیرا قدرت در نگاه آنها معنی و مفهومی صرفا مادی دارد و واحدهای سیاسی حیاتشان در ضعیف ماندن واحدهای پیرامونی تعریف می‌‌شود.
2- تقویت جبهه‌ مقاومت در برابر سلطه‌جویی:
از منظر جمهوری اسلامی ایران، غرب یک نیروی اشغالگر و توطئه‌گر است که مهم‌ترین راهبردش در برابر اسلام، مقابله با هویت‌یابی و بازاندیشی جهان اسلام است. امروز این بازاندیشی به عنوان پارادایم مقاومت تعریف و شناخته می‌‌شود. پارادایم مقاومت در نقطه‌ مقابل پارادایم اشغال و سلطه‌جویی قرار دارد و معتقد است تغییرات در منطقه باید در چارچوب مصالح و منافع درونی کشورهای اسلامی صورت پذیرد. بر همین اساس جمهوری اسلامی ایران از اصلاحات درونی سوریه دفاع می‌‌کند که نتیجه‌اش نقش‌آفرینی بیشتر مردم این کشور در عرصه‌ سیاسی و اجتماعی و قدرت‌یابی بیشتر سوریه در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و نیز افزایش قدرت دفاعی سوریه در برابر غرب و رژیم صهیونیستی و توسعه‌ اقتدار امنیتی سوریه خواهد بود. همچنین جمهوری اسلامی از تمام ظرفیت خود برای کمک به مردم سوریه بهره می‌‌گیرد و با روندهای بین‌المللی خواستار تضعیف سوریه، مقابله می‌‌کند.
در این میان یکی از واحدهای سیاسی دیگر که می‌‌تواند کمک موثری به مردم سوریه کند و برنامه‌های غرب را ناکام بگذارد، دولت عراق است. عراقی‌ها از این حیث که سیستم جدید سیاسی مبتنی بر مردمسالاری دینی را با توجه به تفاوت‌های قومی و مذهبی در این کشور تجربه می‌‌کنند، می‌‌توانند الگوی مناسبی برای سوریه باشند. ضمن اینکه دولت عراق می‌‌تواند به‌درستی سوریه را در برون‌رفت از این توطئه‌ بین‌المللی کمک کند. بر همین اساس هم بود که نوری مالکی در سفر خود به تهران، درباره مخاطراتی که برای دولت و مردم سوریه وجود دارد، تأملاتی داشت و هماهنگی‌های بیشتری بین ایران و عراق در جهت کمک به سوریه صورت گرفت.
به ‌طور کلی کشورهای اسلامی در حرکت خود به سمت رشد علمی و اقتدار داخلی باید به توطئه‌های بین‌المللی علیه خودشان توجه داشته باشند. به تعبیر دیگر و از منظر رهبر حکیم انقلاب، «بیداری اسلامی» یکی از عناصر اصلی قدرت‌های اسلامی است. البته این عنصر در مخالفت با سیاست‌های غرب معنی و مفهوم پیدا می‌‌کند، زیرا اگر کشورهای اسلامی بر اساس حسن‌ظن به کشورهای سلطه‌گر حرکت کنند و به لبخندهای دیپلماسی، فارغ از محتوای آنها اعتماد کنند، عملا از هوشمندی فاصله گرفته‌اند و این عدم هوشمندی می‌‌تواند دستاوردهای آنها را بر باد دهد. همانگونه که برخی کشورهای اسلامی گمان می‌‌کردند با قدرت داخلی اقتصادی و در یک همگرایی با غرب می‌‌توانند به رشد و موقعیت بالا دست پیدا کنند اما همین مساله موجب شد در اوج اقتدار سیاسی به ورطه‌ ورشکستگی بیفتند.