تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۹۹۲
گزارش تحلیلی گروه سیاسی از اردوگاه اصولگرایان

گروه سیاسی: اردوگاه اصولگرایی که عقلای آن سال ها بر طبل وحدت می کوبیدند تا از رقیب اصلاح طلب عبور کنند، پس از رسیدن به این هدف تشکیل مجموعه یی ناهمگون را دادند که تنها وجه اشتراک شان، مخالفت با اصلاح طلبان بود. کسانی که در سال های اخیر به عنوان جناح راست یا اصولگرا در عرصه سیاسی کشور میدانداری می کردند، افراد و گروه هایی بودند که برخی از آنها هیچ سنخیت گفتمانی و اندیشه یی با هم نداشتند اما وجود رقیب مشترکی به نام اصلاح طلبان سال ها توانست این مجموعه ناهمگون را زیر چتر یک نام گرد آورد و متحد کند.
حذف اصلاح طلبان در سال های اخیر این چتر مشترک را هم با خود از عرصه سیاسی بیرون برد و بستری را مهیا کرد تا اندیشه های مختلف و گاه متضاد جناح راست در مقابل یکدیگر سر برآورند و هریک به بیان قرائت خود از مفاهیمی چون اصولگرایی و قانون اساسی و جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بپردازند.
انتخابات مجلس نهم نقطه اوج این تقابل فکری در جناح راست بود: تقابلی که روز گذشته صفارهرندی آن را با عبارت «پنجه بر صورت یکدیگر کشیدن» توصیف کرد و نسبت به آینده آن هشدار داد. صفارهرندی این تقابل را تقابل جریان های چپ و راست در درون اردوگاه اصولگرایی معرفی کرده و درباره آنها گفته است: «در این انتخابات دو گروه چپگرایانه و راستگرایانه (چپ و راست از این باب که دنبال حفظ وضع موجود یا تغییر دادن وضع موجود هستند) در جبهه اصولگرایان هر دو اشتباه کردند.»
بخشی از این جدایی جزو طبیعت سیاست است و نمی توان آن را از منظری اخلاقی که صفار انتخاب کرده بررسی کرد. سابقه انشعاب گروه هایی که حول محور مخالفت با یک رقیب دور هم جمع می شوند عمری به اندازه تاریخ نظام دارد. همان طور که حذف نیروهای چپ و ورود منافقین به فاز مسلحانه و خروج شان از حاکمیت، حزب جمهوری اسلامی را دو پاره کرد و مجمع روحانیون را از میان جامعه روحانیت بیرون کشید: حالااصولگرایی هم به عنوان نام یک جناح بی مسما شده و معنای خود را از دست داده است.
اما اتفاقی که در حال حاضر در میان اصولگرایان رخ می دهد چیزی فراتر از یک اتفاق طبیعی سیاسی و یک پوست اندازی عادی به شمار می رود که یکی از دلایل آن را می توان در توان حیات گفتمان رقیب و ناتوانی اصولگرایان در مقابله با آن جست وجو کرد.در حال حاضر به روشنی می توانیم دو گروه اصولگرا را از هم تفکیک کنیم که به صورت ریشه یی با هم متفاوتند. نگاهی به اظهارنظرهای پرچمداران این دو گفتمان نشان می دهد منشا این اختلافات به تفاوت دیدگاه های کسانی بازمی گردد که به عنوان مرجع فکری دو جریان اصلی اصولگرایی شناخته می شوند.
بدون شک وقتی سخنان طیف رادیکال اصولگرایان را مرور کنیم می توانیم همه این نظرات را الهام گرفته از اندیشه آیت الله مصباح بدانیم. اندیشه یی که نمایندگان آن عموما شاگردان و پیروان فکری آیت الله مصباح یزدی هستند. این افراد که در دولت های نهم و دهم بیش از همیشه امکان فعالیت سیاسی یافته اند، یک سر اختلافات درون خانوادگی اصولگرایان هستند.
ظما در مقابل این طیف، بارز ترین نمونه یک اصولگرای دگراندیش که قرائتش از اصولگرایی در نقطه مقابل شاگردان آیت الله مصباح قرار دارد، علی مطهری است که امتداد مواضع و نظراتش به افکار پدرش منتهی می شود.
هر کدام از این دو گروه دیگری را خارج از دایره اصولگرایی می داند و این نام را برازنده خویش. با این تفاوت که تفکر شاگردان آیت الله مصباح غیر از هم اندیشان خود، همه اصولگرایان و اصلاح طلبان و سایر اندیشه ها را محکوم می کند و در مقابل نمایندگان مطهریسم، معتقدند که جز تندروها (متعلق به هر تفکری) همه تفکر های سیاسی دیگر زیر سقف جمهوری اسلامی قابل تجمیع هستند.
به راحتی می توان این دو گفتمان را به نام موافقان و مخالفان تساهل و تسامح رده بندی کرد و بر اساس این تفاوت بنیادی است که این روزها، هرچه از سوی حامیان گفتمان تساهل گرا سخن از باز کردن فضای سیاسی به میان می آید، جبهه مقابل بر غلظت گفتمان خود می افزاید و با تند ترین الفاظ، دیگر اصولگرایان را به عنوان فتنه گران آینده معرفی می کند تا نه تنها راه را بر بسط گفتمان مطهری در جبهه اصولگرایی ببندد، بلکه مقدمه حذف این گفتمان از اردوگاه خودی ها را نیز فراهم آورد. به طور مثال به اظهارات حجت الاسلام جلالی رییس دفتر آیت الله مصباح یزدی که با سایت رجانیوز گفت وگو کرده توجه کنید: وی نسبت به آینده سیاسی اصولگرایان هشدار داد و طیفی را که امروز به نام منتقدان دولت شناخته می شوند، به عنوان فتنه گران آینده معرفی کرد.
او برخلاف تلاش افرادی مانند آیت الله مهدوی کنی برای وحدت انشقاق را رسمیت می بخشد و می گوید: «برخی از دوستان به خاطر مصلحت اندیشی هایی که اشاره کردید، دایما می گفتند بین علما هیچ اختلافی نیست و طرفداران هستند که علما را در مقابل یکدیگر قرار می دهند. این سخن در واقع پاک کردن صورت مساله بود.»مطابق پیش بینی رییس دفتر آیت الله مصباح «به احتمال زیاد در آینده، انقلاب با کسانی مواجه خواهد شد که یک عمر از انقلاب و آرمان ها و ولایتمداری و ارادت به مقام معظم رهبری دم زده اند و ظاهر به شدت دینی دارند، اما در واقع، همه اینها چیزی جز لقلقه زبان و شعارهای تو خالی نبوده است.» او محل بروز این فتنه ها را نشانه ها و ویژگی هایی در برخی از جریانات اصولگرایی می داند: نشانه هایی چون «ادعای ولایتمداری و ارزش گرایی در ظاهر، و زد و بند و گروه گرایی در باطن.»
در مقابل، علی مطهری قرار گرفته است: اصولگرایی که پایبندیش به اصول از او چهره یی منحصر به فرد در عرصه سیاست ایران ساخته است: چهره یی که می توان آن را شاخص گفتمانی نو دانست که هر یک از اصولگرایان ناچار خواهند بود میان او یا طرف مقابلش یکی را انتخاب کنند. عملکرد او در سه سال اخیر نشان می دهد که اصولگرایی در صورت فصل الخطاب دانستن قانون و پایبندی به آرمان های اولیه نظام به چه شکلی در می آید.
وی در مجلس هشتم به عنوان یک نماینده منفرد که به دلیل عدم همکاری سایر نمایندگان پوشه یی از طرح های ناکام را در دست داشت در انتخابات مجلس نهم توانست به اندازه دو جبهه متحد و پایداری رای کسب کند.وی روز گذشته در گفت وگو با خبر آنلاین به نقد اظهارات اخیر حدادعادل پرداخت که گفته بود: «سوال از رییس جمهور از اقتدار مجلس کاست و دشمن را شاد کرد» و گفت: همین جمله ثابت می کند که ایشان برای ریاست مجلس مناسب نیست و مجلس را ذلیل خواهد کرد.
وی همچنین با انتقاد از مشی حداد و حامیانش می گوید که آنها پس از انتخابات به جای اینکه جانب حق را بگیرند، کینه های خود با اصلاح طلبان را ملاک عمل قرار دادند. او اصولگرایانی را که جانب انصاف را رها کردند عامل تشدید بحران می داند چراکه « انصاف را در قضاوت خود رعایت نکردند و حتی آنجا که رهبر انقلاب انتقاد داشتند و خواستــــــار رسیدگــــی به آن بودند مثل ماجرای بازداشتگــــاه کهریزک و کـوی دانشگاه، اینها با سکوت برگــزار کردند.
اینها حق را مــلاک قرار ندادند بلکه کینه هایی که از دیر باز با اصلاح طلبان داشتنـــــد بر عقل و وجدان شان حاکم شد و به گونه یی رفتار کردند که کینه ها افزایش یافت و نتوانستند وجدان جامعه را آرام کنند.آنها فکر می کنند که اگر در جایی از حقوق مردم دفاع کنند، مثلااز حقوق یک زندانی سیاسی دفاع کنند، علیه نظام اقدام کرده اند و این یک تفکر خطرناک است و با تفکر شهید آیت الله مطهری فرسنگ ها فاصله دارد. به عبارت دیگر اینها هرگونه ظلمی را که گاهی ممکن است از سوی رده های پایین نظام و افراد خود سر رخ دهد به بهانه حفظ نظام مجاز می شمرند.حال با مرز بندی روشن میان این دو گفتمان باید منتظر صف بندی نیروهای اصولگرا حول این دو تفکر باشیم.