دکتر محمودرضا امینی
جنبشهایی که تحت عنوان بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه طی کمتر از پنجسال اخیر به وجود آمدهاند، واکنش دیگر کشورها را به دنبال داشته است. عربستان سعودی به عنوان کشوری که سردمدارانش به دور از چارچوبهای دیپلماتیک بر مردم حکومت میکنند، نگران موقعیت خود در منطقه است. این نگرانی موجب شده است ریاض در برابر اعتراضهای مردمی در سایر کشورها واکنش نشان دهد.
به طور کلی این کشور همواره به صورت علنی یاغیرعلنی مخالفت خود را با انجام اصلاحات سیاسی در کشورهای منطقه بیان کرده است. در بحرین هم به عنوان یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس به تازگی حرکتهای مردمی برای دستیابی به ساختارهای دیپلماتیک آغاز شده وعربستان در میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در قبال تحولات این کشور نقشی محوری برعهده گرفته است.
با توجه به پیشنهاد آل سعود مبنی بر ایجاد نوعی اتحادیه و پیوستن بحرین به عربستان، باید به ابعاد اقدامات ریاض در این کشور توجه شود. اگرچه سعودالفیصل، وزیر امور خارجه عربستان در نشست شورای همکاری خلیج فارس، در ریاض، این طرح را به عنوان یک پیشنهاد برای تمامی کشورهای عضو دانست، اما با توجه به وجود ناآرامیها در بحرین، پیشنهاد الحاق به این کشور از اهمیت خاصی برخوردار شده است.
برای تبیین سیاست آل سعود در بحرین باید به دو موضوع اساسی پرداخت. در مرحله اول باید روشن شود که عربستان چه منافعی در بحرین دارد و تحت چه شرایطی دست به اقدام (از جمله فرستادن نیروی نظامی به این کشور و مخالفت با انجام اصلاحات) میزند. دوم این که آیا تصمیم این کشور مبنی بر الحاق بحرین به عربستان دارای وجاهت قانونی است یا خیر.
برای پاسخ دادن به سوال اول باید گفت:عربستان سعودی با مشاهده سرنوشت زمامداران مصر، تونس و لیبی از موقعیت خود در منطقه نگران است و مایل نیست شرایط مشابهی برای کشورهای دیگر در منطقه به وجود بیاید. بدیهی است در صورت ایجاد تغییر و تحولات سیاسی در کشورهای منطقه، عربستان سعودی هم از دایره این تغییرات به دور نخواهد بود و در نهایت مردم این کشور هم خواهان داشتن شرایط مشابه سایر کشورها خواهند بود.
علاوه بر این، در بحرین، آل خلیفه حکومت میکند که شباهتهای سیاسی زیادی به نوع حکومت در عربستان سعودی دارد ـ درست همانگونه که در عربستان ساختارهای سیاسی دیپلماتیک وجود ندارد و زمامداران با نادیده گرفتن جمعیت شیعیان در این کشور به اعمال قدرت میپردازند ـ به نظر میرسد به دلیل شباهت ساختار سیاسی این دو کشور اگر مردم بحرین موفق شوند به خواستهای دیپلماتیک خود دست یابند، بعید نیست مردم در عربستان به صورت اعم و شیعیان به صورت اخص مشکلات جدی برای حکومت آل سعود به وجود آورند.
بر این اساس نوعی نگرانی از پیوند شیعیان عربستان و بحرین وجود دارد. با توجه به این که اکثریت جمعیت عربستان و بحرین را شیعیانی تشکیل میدهند که در فرایند قدرت سهیم نیستند، امکان مطرح شدن خواستهای مشابه توسط شیعیان عربستان وجود دارد، بنابراین حضور نظامی عربستان در بحرین نوعی سرکوب و حتی تغییر بافت جمعیتی محسوب میشود.
مسأله مهم دیگر این است که در بحرین نوعی هماهنگی بین شیعه و سنی در حال شکلگیری است که در صورت تحقق آن، همین روند برای عربستان هم قابل پیشبینی خواهد بود. از سویی، باید گفت که ایران در منطقه خاورمیانه همواره از ایجاد اصلاحات و روندهای دیپلماتیک حمایت کرده است، بنابراین با روی کار آمدن حکومتی با ساختار سیاسی متوازن و احتمالاً شیعی در بحرین ـ چنانکه مردم خواهان آن هستند ـ شرایط به سود ایران تغییر میکند و طبیعی است که عربستان سعودی این موضوع را نخواهد پذیرفت.
برای فهم بیشتر اهمیت مسائلی که در بحرین در جریان است، میتوان به مشکلاتی که در روابط بین ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی به وجود آمده است، توجه کرد. عربستان به عنوان متحد استراتژیک ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه جدیت بیشتری را از سوی کاخ سفید برای عقیم ساختن جنبشهای اسلامی در منطقه خواستار است. از سویی ایالات متحده آمریکا توانایی مقاومت در برابر خواستهای به حق مردم و اصلاحاتی که آنان میخواهند را ندارد. انتظارات آل سعود از آمریکا زمانی فزونی میگیرد که با توجه به حضور ناوگان پنجم دریایی ایالات متحده آمریکا در بحرین و اهمیتی که این کشور برای واشنگتن دارد، عربستان با دنبال کردن اهداف خود به صورت غیرمستقیم منافع آمریکا را هم پیگیری میکند.
در پاسخ به سؤال دوم میتوان گفت؛ تغییر شرایط سیاسی در کشورها همواره جزو شرایط اصولی و بنیادی کشورها بوده است و تصمیمگیری درباره این مسائل مراجعه به رأی و نظر مردم را میطلبد. از آنجایی که پیوستن بحرین به عربستان سعودی در قالب نوعی اتحادیه یا هر عنوان دیگری، هیچگاه توسط مردم بحرین حمایت نشده است، به واقع این موضوع، نمیتواند مشروعیت داشته باشد. یکی از دلایلی که برای الحاق بحرین به عربستان مطرح شده کوچک بودن این کشور است و ادعا میشود کشوری با وسعت و جمعیت بحرین نمیتواند در عرصه بینالملل به حیات خود ادامه دهد ونیازهایش را برطرف کند!
اماباید گفت که کوچکی وبزرگی کشورها هیچگاه معیاری برای میزان استقلال و پیشرفت آنها نبوده است. جمعیت، وسعت خاک، حاکمیت و حکومت اجزای تشکیل دهنده دولت و ملتها هستند اماهیچگاه در طول تاریخ میزان معینی از جمعیت یا وسعت سرزمین ملاک تشکیل وادامه حیات یک ملت نبوده است. اگرچه جامعه ملل عضویت کشورهای «ذره» را در این سازمان منع کرده بود، لیکن این مانع در زمان تشکیل سازمان ملل متحد از میان برداشته شد. بنابراین کشورهای کوچک میتوانند در سازمان ملل متحد عضو باشند و به وظایف بینالمللی خود عمل کنند و از حقوقشان برخوردار شوند.
در مجموع میتوان گفت: در شرایط موجود اساساً هویت مستقل سیاسی به نام آل خلیفه وجود ندارد زیرا که به عنوان نماینده آل سعود، عمل میکند. بنابراین از یک سو اشغال کشورها در حقوق بینالملل محل ایراد است و از سوی دیگر تصمیمگیری رؤسای کشورها در مورد الحاق کشورهایشان به یکدیگر پذیرفتنی نیست.