از اواخر دهه 1370 در شرایطی که اصلاحطلبان، سرمست از پیروزی دوم خرداد 76، رقبای خود را محافظهکار و اقتدارگرا قلمداد میکردند، اصطلاح اصولگرایی به ادبیات جناحی کشور وارد شد. محافظهکاری در فرهنگ سیاسی ما کلمهای منفی، و به معنای جمود و خشکهمقدسی، نادیده گرفتن تحولات جدید و اصرار بیمنطق بر روی شعارهای آرمانی بدون توجه به واقعیات بیرونی است و اسلاف اصولگرایان از این بابت از سوی رقیب خود بسیار تحقیر شده بودند.
آنها از سال 1376 و پس از شکستهای پیاپی در انتخابات ریاست جمهوری هفتم، شوراهای اول و مجلس ششم از شوک این وقایع سردرگم بودند و اتهامات رقیب مبنی بر محافظهکاری و اقتدارگرایی را به سختی تحمل میکردند که نیروهای نسل جدید به بازیابی و بازسازی هویت آن شتافتند و با ابتکار گفتمان اصولگرایی (و انتساب تجدیدنظرطلبی به رقیب) به عکسالعملی همهجانبه دست زدند و اوضاع را در مدت کوتاهی به نفع اصولگرایان عوض کردند.
بیشک این گفتمانسازی بر این مبنا بود که ضمن سلب مشروعیت از گفتمان اصلاحطلبی، که بعضی از اصول و مبانی انقلاب و نظام اسلامی را درنوردیده بود، اصولگرایی را به منزله اصل و متن انقلاب و نظام اسلامی قرار دهد، و از آرمانهای اصلی انقلاب اسلامی، امام خمینی و نظام اسلامی مبتنی سازد. از سوی دیگر طرح اصولگرایی برای نفی اتهام محافظهکاری و اقتدارگرایی هم بود. گرچه این عکسالعمل ایدئولوژیک برای رقابتهای سیاسی خلق شده بود، به سرعت به گفتمان مسلط جامعه تبدیل شد و مقام معظم رهبری با بازتعریف و تبیین مفهوم آن، ابتکار مدیریت و هدایت این گفتمانسازی را به دست گرفت و آن را به نحو جامعالاطرافی که حتی بعضی از اصلاحطلبان را هم دربرگیرد تعریف نمود.
بدین لحاظ، اصولگرایی از یک شعار و گفتمان جناحی و سیاسی فراتر رفت و به اصول و مبانی نظام، انقلاب و رهبری امام خمینی(ره) پیوند خورد. این تعبیر از اصولگرایی، بیش از همه به انقلاب اسلامی، آرمانهای آن و افکار و اندیشههای معمار نظام اسلامی متکی است و باید ردپای آن را در قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی جستجو کرد. نسبت اصولگرایی با انقلاب اسلامی و امام خمینی، واضحتر و روشنتر از همه جا در اساسنامه و سند رسمی نظام جمهوری اسلامی نمود یافته است تا سرمشق و هدایتگر جامعه به سمت آرمانهای اصلی انقلاب اسلامی و امام خمینی باشد.
در این مقاله تلاش شده است با جستجوی معنای اصولگرایی در دیدگاههای امام خمینی و مقام معظم رهبری، ردپای این مفهوم در قانون اساسی جمهوری اسلامی مشخص شود.
مفهوم اصولگرایی
1ـ مفهوم لغوی و اندیشهای:
در حوزه فکری و اندیشهای، اصولگرایی به گرایشی اطلاق میشود که مبتنی بر اصول (origin) از پیش تعیین شده باشد. این گرایش نه تنها معیارهای از پیش طراحی شدهای برای سنجش خوبیها و زشتیهای اخلاقی دارد، بلکه امور سیاسی را نیز با معیارهای ثابتی ارزیابی میکند.1 بعضاً به جای آن، اصطلاح بنیادگرایی به کار میرود که تعبیر منفیتری است. فرهنگ لغت ویکیپدیا (فارسی) بنیادگرایی را به معنای سرسختی در مذهب و جهانبینی میداند که هدف آن گذشتهگرایی در تفکر و اندیشه بر بنیاد ریشههای اولیه دین و ایدئولوژی است.2
بعضاً بنیادگرایی را مرکب از سنتگرایی و اصولگرایی میدانند و معتقدند: بنیادگرایی عبارت است از اصولگرایی به اضافه سنتگرایی. برخلاف آنچه از ظاهر امر برمیآید که بنیاد و اصول هر دو دارای یک معنا میباشد، در عمل، بنیادگرایی به حرکتی اطلاق میشود که هم مبتنی بر اصول باشد و هم عام و تاریخی باشد. به این معنی که بخشهای عمدهای از سنت غیردینی نیز در حرکتهای بنیادگرایانه به اصل تبدیل میشود.3 عمدهترین وجه تمایز اصولگرایی و بنیادگرایی نیز در همین نکته نهفته است. سنتگرایی (traditionalism) به معنی گرایش به گذشتههای دور است؛ گرایش به آداب و رسومی که تاریخی شدهاند.
حمید عنایت، اصلگرایی (fundamentalism) را در مقابل واقعگرایی (realism) به کار میبرد و واقعگرایی را به معنای نادیده گرفتن اصول عالیه به منظور هماهنگ کردن آن اصول با اوضاع و احوال گذرا میداند که نوعی رنگ عوض کردن و به نرخ روز نان خوردن است، در حالی که آرمانهای اسلامی در هر شرایطی باید اطلاقپذیر باشد، هر قدر که مشکلات بر سر راه آن واقع شده باشد.4
اینگونه اصلگرایی در شرایطی موضوعیت یافت که بعد از جنگ جهانی دوم، موج بازگشت به اسلام برای حل مشکلات اجتماعی در سراسر جهان اسلام و به خصوص ایران مطرح گردید. پس از شکست ایدئولوژیهای مادی (غربی و شرقی) و بینتیجه ماندن تلاشهای اصلاحگرانه در ایران، نیروهای اسلامگرا با طرح اندیشه بازگشت به اسلام و بازگشت به خویشتن، عملاً اصلگرایی یا اصولگرایی را آغاز نمودند که به عناوین مختلف در دهههای 1340 و 1350 کشورمان میتوان آن را پیگیری کرد. بازگشت به قرآن، بازگشت به اسلام، بازگشت به خویشتن، احیای هویت دینی و... مفاهیمی برای این پدیده بود که در ادبیات سیاسی قبل از انقلاب عنوان میشد.
این نوع بیداری اسلامی عمدتاً با تمسک به اصول و مبانی دینی و اسلامی و در آرزوی تشکیل حکومت اسلامی، برقراری حاکمیت مشروع و اعمال حاکمیت به نام خداوند از طریق اجرایی قوانین الهی برای تحقق عدالت بود. جالب است که در ایران و مذهب تشیع، بیش از همه، اندیشههای مکتب اصولی (نه اخباری) محرک و محمل این کار بوده است که نوعی تجدد و پویایی در اندیشه سیاسی شیعه تلقی میشود و نه محافظهکاری یا جزماندیشی و بازگشت به عقب که امروزه به عنوان معادل اصولگرایی به کار میرود.
حمید عنایت، محمل اصلی بیان اندیشه حکومت اسلامی به عنوان علیالبدل خلافت را نوعی اصلگرایی میداند که سیاسیترین جلوه اندیشه دینی از اواسط دهه 1920 به این سو بوده است. این اصلگرایی در جهان تسنن، ملهم از وهابیگری و نیز سلفیگری بود که بازگشت به اسلام اولیه را تبلیغ میکرد.5 به نظر وی، حکومت اسلامی مورد نظر رشید رضا، بازگشت به مفاهیمی از آرمانخواهی اسلام اولیه بود که غبار تحریف و تعصب دنیوی، قومی و فرقهای بر آن ننشسته باشد. امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این حکومت توسط قانونی اساسی تنظیم میشد که اصول کلیاش ملهم از قرآن، سنت و تجربه تاریخی خلفای راشدین بود.6
وی همچنین مجله مصری «لواء الاسلام» را در دورۀ 1965 ـ 1947 به این دلیل دارای سبک و سیاق اصلگرایانه میداند که مسائل گوناگون جامعه اسلامی و تاریخ اسلام را بیان میکرد و برخلاف ارگانهای رسمی الازهر به دستگاه دولت وابسته نبود.7 این نشریه به امام حسین(ع) و قیامش به گونهای نو و جدید نگاه میکرد که برخلاف نظر غالب دنیای اهل تسنن بود. از این نظر، اصلگرایی آن، نوعی تجددخواهی است تا بنیادگرایی یا محافظهکاری.
در شرایطی که تفسیرهای نادرستی از قیام امام حسین (در جهت دفاع از یزید) در جهان اهل تسنن حاکم بود، گروهی اصلگرا، به تفسیرهای دیگری مخالف با تفاسیر موجود دست زدند.8 از این نظر، اصلگرایی مخالف مصلحتاندیشی و به معنای زدودن غبار تحریف و نیز جزم و جمودهایی است که بر اندیشه یا آرمانی خاص نشسته و نتیجه آن رسیدن به اصل همان اندیشه یا آرمان است.
به همین دلیل، حمید عنایت اصلگرایی را با تعهد اجتماعی اسلام معادل قرار میدهد و معتقد است طرفداران اصلگرایی در عالم سنی، در تحلیل قیام امام حسین(ع)، ارجاعات و اشارات مکرری به تاریخ اسلام و قرآن دارند و از فضای غالب حاکم بر محیط اطراف خود فاصله میگیرند. بدین لحاظ، اصلگرایی یا اصولگرایی، محافظهکاری یا جزماندیشی و تعصبات کور (ارتجاع) نیست، بلکه اصلاح انحرافات پیش آمده در متن واقع و اصول مورد قبول است. شاید با همین مبانی بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی هم اصطلاح «اصولگرایی اصلاحطلبانه» را مطرح کردند.
2ـ مفهوم سیاسی:
به لحاظ تاریخی گفته میشود که اصولگرایی به معنای «ارزشگرایی» در مقابل «لیبرالیسم» است و یاران امام خمینی، در پی نامزدی بنیصدر در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری، برای جبهه خودی از این اصطلاح بهره گرفتند.9 عدهای دیگر معتقدند در اوایل دهه 1370، مقام معظم رهبری، ضمن بیان مطالبی درباره شیوه عملکرد و نگرش گروههای فعال سیاسی، با انتقاد از نامگذاری طیفهای سیاسی به راست و چپ، اظهار میکرد که مسلمات انقلاب و ایدهآلهای حضرت امام چنین میطلبد که به جای تقسیمبندی راست و چپ، اصطلاح اصولگرا و غیراصولگرا را برای هویتبخشی انقلابی گروهها و جریانها به کار برد.10
البته این گفتمان در جامعه چندان انعکاسی نداشت تا اینکه بعضی از نیروهای انقلابی در هنگام انتخابات مجلس پنجم در زمستان 1374، ائتلافی به نام حزبالله تشکیل دادند و شخصیتهای ارزشی هر دو طیف سیاسی را به عنوان کاندیدا وارد صحنه کردند و در آستانه انتخابات هفتم ریاست جمهوری در خردادماه 1367 هم آقای ریشهری با تشکیل جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی در انتخابات حضور یافت.
لفظ «جناح ارزشی» یا «نیروهای ارزشی» کم و بیش در این ایام به کار برده میشد و مقام معظم رهبری11 اهتمام به ارزشها را تنها مبنای صحیح و اصولی ارزشگذاری و تقسیمبندی افراد و گروهها خواندند و با انتقاد از تعابیر چپ و راست، فرمودند: این جناحبندیها غیرواقعی و بیمعناست و تنها ملاک حقیقی برای ارزیابی افراد و گروهها، اهتمام یا بیمبالاتی به ارزشها و معیارهای ارزشی است. به همین دلیل، ایشان بیتوجهی به ارزشها را دارای آثار بسیار زیانبار برشمرد و خواستار لزوم پایبندی و اهتمام همه گروههای جامعه به ارزشها شد.اما از سال 1378، کمکم فضا برای طرح گفتمان اصولگرایی فراهم شد و در انتخابات مجلس هفتم و به خصوص در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، رقابت در قالب اصولگرا و اصلاحطلب.
بنابراین به لحاظ سیاسی، این مفهوم متعلق به تحولات دهه اخیر کشورمان است و ریشه در تحولات مربوط به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی دارد. بعد از فروپاشی شوروی، غرب در تهاجمی تبلیغاتی و روانی، شوروی را به عنوان نماد اصولگرایی، و جمهوری اسلامی را هم، مثل آن معرفی نمود و محکوم به فروپاشی تلقی کرد و مورد تهاجم فرهنگی و بمباران تبلیغاتی قرار داد. پس از دوم خرداد 1376 و طرح اصلاحات از سوی جبهه دوم خرداد، این سیر تشدید شد و غرب با نوعی قرینهسازی، فرایندی شبیه فرایند فروپاشی شوروی را برای جمهوری اسلامی در دستور کار قرار داد. صرفنظر از اهداف غرب و صحت و سقم برداشت آنها از فروپاشی شوروی و تسری آن به جمهوری اسلامی، در داخل کشور، اصولگرایی دقیقاً در مقابل اصلاحطلبی جبهه دوم خرداد و به خصوص از سال 1378 مطرح شد تا حد و مرز جریانهای سیاسی موجود و وضعیت آنها در قبال مواضع و اهداف انقلاب اسلامی، آشکار و شفاف شود.
از سال 1378 و با تحولات جامعه و تنشهای ناشی از افراطگرایی اصلاحطلبان و سیاستهای تساهل و تسامح آنان، که به تضعیف و تخطئه ارزشها و اصول انقلاب منجر شده بود، گروهی از نیروهای انقلابی و ارزشی همراه احزاب، گروهها و جمعیتهای موسوم به «همسویی جامعه روحانیت» در قالب شورای هماهنگی نیروهای انقلاب به تجدید سازماندهی اقدام کردند و در مبارزات سیاسی ـ انتخاباتی خود از سال 1380 به بعد، این عنوان را برای معرفی خود در مقابل اصلاحطلبان (و به تعبیر منفیتر، تجدیدنظرطلبان دوم خردادی) به کار بردند. تفاوت این اصولگرایان با گروه همسوی جامعه روحانیت مبارز، که جناح راست یا راستسنتی نامیده میشدند، در این بود که رهبری و مدیریت فکری و عملیاتیشان با نیروهای نسل دوم و سوم انقلاب بود که غالباً تحصیلکرده، نوگرا و دارای سوابق فعالیت در دفاع مقدس بودند و از روشهای مرسوم و معمول جناح راست برای فعالیت سیاسی استفاده نمیکردند.
ضمن اینکه دستهای از نیروهای باسابقه و انقلابی کشور هم ـ که در دهه 1360 به جناح راست و در دهه 1370 به راستسنتی معروف بودند و در دوره اصلاحات با بمباران تبلیغاتی رقیب سیاسی به عنوان محافظهکار و اقتدارگرا، در افکار عمومی و جامعه منزوی شده بودند ـ به شکلگیری اصولگرایی کمک نمودند. نسل جوانتر این جریان، تحت تاثیر شکستهای پیاپی (از دوم خرداد 1376 تا خردادماه 1380)، هویت و اندیشه خویش را بازسازی و بازتعریف نمود و خود را اصولگرا نامید که وجه تسمیه آن اعتقاد و التزام عملی به جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی، آموزههای امام خمینی و وفاداری به مقام معظم رهبری، و در تقابل با زیر سوال بردن نظام، آرمانهای انقلاب و امام خمینی از سوی جبهه دوم خرداد بود. اعتقاد به ولایت مطلقه، عدالتخواهی، تجلیل از دفاع مقدس و عوامل آن، حمایت از فقرا و قشرهای پایین جامعه، مخالفت با تجملات، مصرفگرایی و انباشت ثروت، طرفداری از بازتوزیع ثروت و... ذیل همین گفتمان قرار میگرفت که در تقابل با سیاستها و اندیشههای دوره اصلاحات و حتی دوره سازندگی بود.
از این نظر، جریان دوم خرداد بیداری نیروهای اصولگرا را موجب شد. زیرا بعد از دوم خرداد 1376، در داخل و خارج کشور عدهای این تلقی را مطرح مینمودند که این حرکت، انقلابی مجدد است، و سعی میکردند اینطور جلوه دهند که مردم، به همه دستاوردهای انقلاب اسلامی، «نه» گفتهاند. ضمن اینکه سیاستهای مبتنی بر تساهل و تسامح این دوره، به تخریب یا غفلت از اصول و ارزشهای اصیل انقلاب و جامعه اسلامی منجر شد. به همین دلیل، اصولگرایی در رد و نفی این هجمه همهجانبه ابتکار شد.
شرایط جامعه و مجموعه عملکرد جبهه دوم خرداد در قوۀ مجریه، شوراها و مجلس ششم سبب شد که اصولگرایان در گام اول و به صورت کاملاً چراغ خاموش با تابلوی «آبادگران» و شعارهای غیرسیاسی و عمرانی و صلای خدمترسانی برنده انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و در گام دوم به صورت آشکار برنده انتخابات مجلس شوند و طبق برنامه حساب شده به ریاست جمهوری هم رسیدند. طراحان این اصطلاح در نظر داشتند در قالب گفتمان اصولگرایانه به نوعی غیریتسازی دست بزنند. به نظر آنها این «غیر»، گفتمان «اصلاحطلبی» دوم خرداد بود.
با توجه به این زمینه، اصولگرایی یعنی تمسک به اصول اولیه و اصلی انقلاب اسلامی که هنوز مورد نظر و خواست ملت میباشد و اصولگرا کسی است که هنوز خود را مقید و پایبند به اصول و مبانی اولیه انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، امام خمینی و مقام معظم رهبری میداند. بر همین اساس بود که اصولگرایان در مقابل اصلاحطلبان، که عملکرد و رفتارشان تجدیدنظر در اصول انقلاب و دور شدن از آرمانهای امام خمینی تلقی میشد، خود را اصولگرا نامیدند و گفتمان اصولگرایی را وضع کردند.
آنها در انتخابات مختلف از سال 1381 به بعد، پیگیری آرمانهای انقلاب همچون عدالتخواهی، آزادیخواهی و مبارزه با ظلم و تزویر، فقر، فساد و تبعیض را سرلوحه شعارهای خود قرار دادند و به خصوص در انتخابات ریاست جمهوری نهم، بر لزوم توجه رئیسجمهور آینده به ولایتمداری، قانون اساسی و عدالت تاکید بیشتری کردند و در همایش بزرگ 27 آذرماه 1383 خود، تحت عنوان «گامی نو»، اصولگرایی در اندیشه، نوگرایی در روش و همگرایی در عمل را نماد انتخاباتی و هویتی خود اعلام کردند.
وجه تسمیه دیگر اصولگرایی، تأکید بر این اصل اساسی حکومتداری و سیاستمداری است که منازعات جناحهای درون حاکمیت، هیچگاه نباید به تخریب اصول مبنایی حکومت و ضربه زدن به منافع اصلی جامعه (آنچنان که در دوره اصلاحطلبان رخ داد) منجر شود.
به تعبیر دیگر، اصول و منافع ملی، فرارقابتی و فراجناحی است و به خاطر منافع کلان کشور از خیلی از شیوهها، ابزارها و اظهارات باید گذشت. از این نظر، اصول و مبانی انقلاب و اعتقاد به امام و رهبری خط قرمزهای جامعه تلقی شد تا در آستانه هر انتخابات، جناحهای داخل کشورمان به نزاعهای شدید سیاسی، تخریبهای سازمانیافته و بعضا درگیریهای فیزیکی مشغول نشوند و بر سر گوشت قربانی انقلاب، به جان هم نیافتند.
بنابراین، اصولگرایی و اصولیاندیشی، هیچگاه مصالح و منافع انقلاب و اسلام را قربانی مطامع و اهداف باندی و گروهی نمیکند و اولویتبخشی به آرمانهای حضرت امام(ره) و انقلاب اسلامی، ترجیح همیشگی اصولگرایی است.12 به همین دلیل، اصولگرایان همگی روی مسائلی مانند محوریت اسلام، اصول انقلاب، نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی، امام خمینی و مقام رهبری، همفکر و همعقیده بودند و در واقع، اصول مورد نظرشان اینها بود که کم و بیش در غیریت با اصول اصلاحطلبان قرار میگرفت که به تدریج یا تصریح از این مرزها عبور میکردند و از جمهوری دیگر، تغییر قانون اساسی، سپری شدن دوره امام و... دم میزدند.
محورهای اساسی انقلاب اسلامی و نظام جمهوی اسلامی، همان شعارها و آرمانهای امام خمینی میباشد و اصلا انقلاب و نظام ما براساس این آرمانها به وجود آمده است و ادامه خواهد داشت. بدین لحاظ، اصول اولیه انقلاب بیش از همه در اندیشههای امام خمینی تجلی کرده است که باید مبنای دقیق اصولگرایی قرار گیرد تا این مفهوم از آفات و مصادره به مطلوب در امان بماند.
اصولگرایی از نظر امام خمینی
گرچه امام خمینی به طور خاص اصطلاح اصولگرایی را در ادبیات خود به کار نبرده است، عدهای معتقدند پایه و اساس اصولگرایی در انقلاب اسلامی ایران، ریشه در تفکرات حضرت امام(ره) دارد و اوج پافشاری حضرت امام(ره) بر اصول به قیام 15 خرداد 1342 برمیگردد؛ در مقابل قشریان و سطحنگرانی که پافشاری بر اصول را کاری عبث و فاقد مبانی عقلی میدانستند، حضرت امام(ره) نوید میدادند که ریشه ستم به دست کسانی برچیده خواهد شد که الان نطفه آنان بسته شده است و تاریخ حقانیت این اصولگرایی را تأیید کرد. نامگذاری آخرین جمعه ماه رمضان توسط حضرت امام(ره) به عنوان روز قدس نیز نمونهای دیگر از اصولگرایی امام خمینی است که به ثمر نشسته است.13
در واقع، مفهوم ارتکازی اصولگرایی در اندیشه امام خمینی وجود دارد و ایشان هم مبانی و اصولی را همواره مدنظر داشتند که مقدم بر همه چیز و فراجناحی و فرارقابتی، و بالتبع برای همه لازم الاتباع بود. سوال این است که امام خمینی چه اصول و اهدافی را به عنوان آرمانهای انقلاب و نظام اسلامی در نظر داشت که هنوز هم باید مورد توجه ما باشد؟ به نظر میرسد با نگاهی اجمالی به افکار امام میتوان به چند مورد کلی و مهم از این اصول اشاره کرد که دستمایه حرکت باشد.
1ـ اسلام، انقلاب و نظام اسلامی:
بیشک اولین اصل امام خمینی که همه چیز تحتالشعاع آن میباشد و ذیل آن باید تفسیر و تعبیر شود، اسلام، انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است که به نحو ظریفی به هم پیچیده شدهاند. این اصل، حاکم بر همه اصول و آرمانهای ایشان است. امام خمینی، به عنوان بنیانگذار و هویتبخش انقلاب اسلامی، باغبانی را میمانست که این نهال را کاشته و پرورش داده است. بنابراین حساب ویژهای برای آن باز کرده و همه امید و آرزوهایش به ثمردهی انقلاب اسلامی معطوف بود. به همین دلیل، ایشان با امید به تداوم انقلاب اسلامی و بقای دستاوردهای آن،14 وصیتنامه خود را تنظیم نمود و کل وصیتنامه الهی ـ سیاسی خود را به دو مقوله «انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی» اختصاص داد.
اولین نکته آن به این اصل اشاره دارد که «1ـ ما میدانیم که این انقلاب بزرگ... با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید.» به همین دلیل معتقد بود: «شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جداست: هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند منان بر این ملت مظلوم غارتزده عنایت شده است.»15
دومین نکته وصیتنامه امام(ره) با همه بندهای هیجدهگانه آن به اسلام در قالب حکومت اسلامی به عنوان ثمره انقلاب اسلامی اختصاص دارد: «2ـ اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن، سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین میکند... و مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیرتوحیدی، در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد. و از هیچ نکته، ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است.»16
بر همین اساس، ایشان حفظ و بقای جمهوری اسلامی را بر همه واجب میدانست و معتقد بود: «اینک که به توفیق و تایید خداوند، جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایهریزی شده، و آنچه در این حکومت اسلامی مطرح است اسلام و احکام مترقی آن است، بر ملت عظیمالشأن ایران است که در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در راس تمام واجبات است،... و امروز بر ملت ایران، خصوصا، و بر جمیع مسلمانان، عموما واجب است این امانت الهی را که در ایران به طور رسمی اعلام شده و در مدتی کوتاه نتایج عظیمی به بار آورده، با تمام توان حفظ نموده و در راه ایجاد مقتضیات بقای آن و رفع موانع و مشکلات آن کوشش نمایند.»17
امام خمینی در وصیتنامه خود در جهت حفظ جمهوری اسلامی و بیان تهدیدات پیشروی آن، رمز بقای انقلاب اسلامی را همان رمز پیروزی، و رمز پیروزی را در دو نکته میداند: «انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی، و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد.»18 به عبارت دیگر، ایشان هم انقلاب اسلامی را به حکومت اسلامی پیوند میزند و بقای آن دو را یکسان میبیند، زیرا رمز پیروزی، حفظ و ماندگاری انقلاب اسلامی را در هدف الهی آن، که حکومت اسلامی بوده است، میداند، و هم اینکه محور وحدت مردم برای پیروزی و ماندگاری انقلاب اسلامی را «مقصد عالی حکومت اسلامی» میشمارد، ضمن اینکه این دو را محمل اسلام قرار میدهد. بدین لحاظ، اگر ملت ایران میخواهد که اسلام و حکومت الله برقرار باشد، باید این انگیزه الهی را از دست ندهد و متقابلا فراموشی این هدف و نیز تفرقه و اختلاف، عامل فروپاشی و هدم آن است.
در واقع، امام خمینی انقلاب اسلامی را مقدمه تشکیل نظام جمهوری اسلامی و زمینهساز اجرای احکام اسلامی در قالب یک حکومت میدید. به همین دلیل، نظام جمهوری اسلامی را کانالی برای اجرای احکام و مقررات اسلامی میدانست و معتقد بود باید به هر نحوی این اساس و تشکیلات حفظ شود. به تعبیر ایشان «در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم.»19 ایشان حکومت اسلامی را قوه مجریه اسلام میدانست20 و معتقد بود قبل از همه چیز باید ملتها، به خصوص ملت ایران، از اسلام مایوس نشوند و این اعتقاد و باور را داشته باشند و همچنان حفظ کنند که اسلام میتواند کشورها را اداره کند.21 به عبارت دیگر برای امام خمینی، این اصلی کلیدی و اساسی است که اسلام دینی حکومتی و با جهتگیری سیاسی است و بقای نظام جمهوری اسلامی به این است که ملت به این حقیقت، باور و ایمان داشته باشد و بر آن استوار بماند.
به همین دلیل، ایشان در دوران مبارزه و حکومتداری خود تلاش وافری به کار برد تا «مرز واقعی بین اسلام راستین و اسلام آمریکایی و فرق بین حکومت عدل و حکومت سرسپردگان مدعی حمایت از اسلام» را روشن سازد.22 به همین منظور اسلام ناب محمدی(ص) را در مقابل اسلام آمریکایی قرار داد. ایشان اساسا اسلام بدون جهتگیری سیاسی و حکومتی را اسلام آمریکایی و در راستای ترجیح منافع آمریکا و اسرائیل میدانست که با تفسیرهای وهابی از اسلام، از پشت به اسلام خنجر میزند. در حالی که اسلام ناب محمدی(ص) با جهاد همیشگی در راه خدا شناخته میشود.
به همین دلیل، جمهوری اسلامی را تجسم اسلام قرار میداد یا حداقل، کانال اجرای احکام اسلام میدانست و معتقد بود در صحنه سیاسی جهان، قدرتهای بزرگ دست به دست هم دادهاند تا اسلام را که میبینند در ایران الگویی پیدا کرده است، بکوبند و نگذارند که اسلام سر بلند کند. در واقع آنها میخواهند ما را برگردانند به همان وضع سابق که سفیر یک قدرت خارجی بتواند مقدرات کشور را به دست گیرد و اسلام و جمهوری اسلامی این امکان را از آنها سلب کرده است.23
امام خمینی در اواخر عمر خودشان گفتمان مصلحت را کاملاً تئوریزه کرد و حتی در عالم خارج، مجمع تشخیص مصلحت نظام را برای حل معضلات نظام و رهایی از موانع شرعی، که در مسیر حکومت اسلامی به وجود میآمد، تشکیل داد. به همین دلیل همواره توصیه میکرد که شورای نگهبان، که متولی تطبیق قوانین موضوعه با احکام اسلامی است، مصلحت نظام را در نظر بگیرد تا حکومت اسلامی در دنیای پرآشوب کنونی بتواند زندگی انسان را اداره کند: «حکومت فلسفه عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین میکند...
شما در عین اینکه باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد ـ و خدا آن روز را نیاورد ـ باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای ناکرده اسلام در پیچ و خمهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.»24 با استناد به همین مبنا، ایشان بسیاری از تصمیمات مهم سیاسی و نظامی را اتخاذ نمود که نشان میدهد یکی از اصول و مبانی مسلم ایشان، بقای نظام و انقلاب بوده است.
2ـ محوریت مردم و قانون:
امام خمینی یکی از دو رمز پیروزی و بقای انقلاب اسلامی را «اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه» میدانست25 و تداوم حضور مردم را شرط لازم بقای انقلاب و حتی فلسفه وجودی جمهوری اسلامی قلمداد میکرد. به همین دلیل، چه در شکلگیری و پیروزی انقلاب و چه در مراحل و وقایع بعد از انقلاب، تکیه اصلی ایشان بر مردم بود و تلاش کرد همه امور جامعه را بعد از انقلاب با «مهر تایید مردمی» پیش ببرد و این امر را یکی از امتیازات و افتخارات انقلاب و نظام اسلامی میدانست. به تعبیر مقام معظم رهبری، پس از پیروزی انقلاب، اولین نظرخواهی از مردم به وسیله امام انجام شد که در هیچ انقلابی سابقه نداشت. در شرایطی که مردم صندوق رای را نمیشناختند و در دوره طاغوت، هیچ وقت به طور واقعی پای صندوق رای نرفته بودند، دو ماه بعد از پیروزی انقلاب، امام مردم را پای صندوقهای رای کشاند و مردم به جمهوری اسلامی رای دادند، و طی یک سال، مردم پنج بار پای صندوقهای رای رفتند.26
امام خمینی، این را امتیازی برای نظام جمهوری اسلامی میدانست که ظرف یک سال و چند ماه همه لوازم یک حکومت مانند قانون اساسی و استقرار نهادهای رسمی و قانونی را با رای مردم فراهم نمود.27 از نظر ایشان انقلاب باید با رای و نظر ملت، حکومتی مردمی برقرار کند و استبداد دیگر ادامه نیابد، و همه لوازم جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت با رای و نظر مردم تحقق یافته است و باید به همین منوال با تداوم نقش مردم، وجهه مردمی جمهوری اسلامی حفظ شود. به همین دلیل، مردمی بودن حکومت را رکن نظام جمهوری اسلامی میدانست و معتقد بود دولت باید از خود مردم باشد و از متن و بطن مردم برآید نه اینکه تحمیل خارجی یا داخلی باشد: «مردم نباید کنار بروند، اگر مردم کنار بروند همه شکست میخوریم.»28
مطابق این عقیده، ایشان وجود و استقرار نهادهای رسمی و قانونی را اصلی اساسی میدانست و اصرار داشت که کشور هر چه کمتر بدون نهادهای رسمی و قانونی بماند و اداره شود.با اینکه در نبود این نهادها، به خاطر جایگاه و کاریزمای امام خمینی، همه امور در اختیار ایشان قرار میگرفت، ولی اصرار داشت که نهادهای رسمی و قانونی استقرار یابند و وظایف دولت موقت هم را در این چارچوب ذکر کرده بود.29
با همین مبنا بود که بعد از پایان جنگ و رفع اضطرارها و اقتضائات، مقرر کرد که همه چیز براساس قانون اساسی و قواعد از پیش تعیین شده باشد: «ان شاءالله تصمیم دارم در تمام زمینهها وضع به صورتی درآید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم.»30 به همین دلیل، مجمع تشخیص مصلحت نظام را، که در شرایطی جنگی به ابتکار ایشان برای رفع معضلات نظام به وجود آمده بود، محدود کرد و در فرمان تجدیدنظر قانون اساسی، آن را یکی از مسائل مورد بحث گنجاند تا در قانون اساسی قرار گیرد.
از سوی دیگر، امام خمینی به این اصل اساسی ملتزم بود که با رای و نظر مردم همه این نهادها مستقر شوند و بهرغم تاکید بر کوتاه شدن دوره انتقالی و تسریع امور در این دوره، هیچگاه از ملاک و میزان مردمی برای امور عامه کشور چشمپوشی نکرد و برای خلع سلاح دشمنان و مغرضان و جلوگیری از حرف و حدیثهای آینده، در همه مقاطع با رای مردم پیش رفت. در مراسم معارفه دولت موقت در مقابل صدها خبرنگار خارجی و داخلی تصریح کرد با اینکه مردم نظرشان با جمهوری اسلامی است، اما باید رفراندوم برگزار و شمارش آراء شود تا دنیا بداند مردم نظرشان چیست و با کیست.31
امام خمینی مردم را همهکاره و رکن اساسی تشکیلدهنده و تداومبخش حکومت میدانستند و با اشاره به فداکاری و در صحنه بودن همیشگی مردم، از مسئولان میخواست که شاکر باشند، آن هم نه فقط با زبان، بلکه با عمل. برای قوای سهگانه هم مسئولیتهای دوچندانی در این زمینه قائل بود.32 ایشان در تعامل بین دولت و ملت، ملت را شریک بزرگتر میدانست که حق آب و گل دارد: «شکر این نعمت به این است که ما مردم را شریک بزرگ بدانیم در این حکومت، حکومت نیست، باید همه خدمتگزار باشیم برای این ملت،... مردم را در همۀ امور شرکت بدهیم. دولت به تنهایی نمیتواند که این بار بزرگی که الآن به دوش این ملت هست بردارد.»33
ایشان پا را از این هم فراتر میگذارد و همه ارکان حاکمیت و دولت را عامل و کارگزار ملت میداند. در این صورت اصالتاً همۀ صلاحیتها و اختیارات متعلق به مردم است که با خواست آنها به دولت منتقل شده است و دولت نمیتواند از آنها سلب اختیار کند؛ به خصوص که در این دوره بحث جدی در زمینه حدود صلاحیتها و اختیارات دولت اسلامی وجود داشت و تمرکز دولتی مبنای سیاستهای دولت بود و ایشان به مشارکت دادن مردم در امور جامعه اصرار داشت. با همین ملاحظه و با اشاره به کمک همهجانبۀ مردم در دفع تجاوز دشمن خارجی، خطاب به مسئولان و کارگزاران کشور فرمود: «ما هر چی داریم از اینهاست و هر چی هست مال اینهاست، دولت عامل اینهاست، قوۀ قضاییه عامل اینهاست، قوۀ اجراییه عامل اینهاست، قوۀ مقننه عامل اینهاست؛ ادای تکلیف باید بکنند، شرکت بدهند مردم را در همۀ امور.
همان طوری که با شرکت مردم در این جنگ، شما بحمدالله پیروز شدید و پیروزتر هم خواهید شد، با شرکت اینها شما میتوانید اداره کنید این کشور را. مردم را در امور شرکت بدهید، در تجارت شرکت بدهید، در همه امور شرکت بدهید. مردم را در فرهنگ شرکت بدهید، مدارسی که مردم میخواهند درست کنند کارشکنی نکنید برایشان، البته نظارت لازم است، انتقاد هم لازم است، لکن کارشکنی نکنید.»34
3ـ آرمانهای انقلاب اسلامی:
امام خمینی همواره به شعارها و آرمانهای کلیدی انقلاب اسلامی پایبند بود و آنها را مبنای عمل و سیاست کشور میدانست و از همه میخواست آنها را تحقق بخشند. آزادی و استقلال مهمترین این آرمانها بود که به عنوان شعار کلیدی و اصلی در راهپیماییها و تظاهرات قبل از انقلاب معروف بود: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». ایشان مبارزات ملت ایران و تحمل سختیها و چوبههای دار و شکنجهها را برای استقلال و آزادی میدانست و35 معتقد بود ملت ایران، اگر به استقلال و آزادی خود علاقهمند است، باید اول فکر و اندیشه خود را آزاد کند و نهضتی فکری انجام دهد تا جوانان دانشگاهی ما احساس نکنند که باید شرقی و غربی باشند، بلکه باید استقلال و آزادی فکری پیدا کنند.36 به همین دلیل، تأکید میکرد که در رأس برنامۀ ملت و دولت، باید استقلال همهجانبۀ کشور در همۀ زمینهها باشد.37
در همین زمینه، شعار «نه شرقی، نه غربی» را شعار اصولی انقلاب اسلامی و ترسیمکنندۀ سیاست واقعی عدم تعهد میدانست که نباید ذرهای از آن عدول شود، زیرا پشت کردن به این سیاست بینالمللی اسلام را پشت کردن به آرمان مکتب اسلام و خیانت به رسول خدا(ص) و ائمۀ هدی میدانست که نهایتاً مرگ کشور و ملت و حتی تمامی کشورهای اسلامی را به دنبال خواهد داشت: «کسی گمان نکند که این شعار، شعار مقطعی است، بلکه این یک سیاست و خط مشی استراتژیک است که ملاک عمل ابدی مردم ما و جمهوری اسلامی و همۀ مسلمانان سرتاسر عالم است».38
یکی از وجوه این استقلال در حوزۀ اقتصاد نمود داشت که خود به آرمان کلیدی دیگر انقلاب اسلامی راه میبرد و آن هم عدالت بود. امام خمینی یکی از وظایف مهم علما و فقها را «مقابلۀ جدی با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصادی شرق و غرب و مبارزه با سیاستهای اقتصاد سرمایهداری و اشتراکی در جامعه»39 میدانست و معتقد بود علمای اسلام و محققان و کارشناسان اسلامی باید برای «جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصادی حاکم بر جهان اسلام، طرحها و برنامههای سازنده و دربرگیرندۀ منافع محرومین و پابرهنهها را ارائه دهند».
ایشان پیاده کردن برنامههای اقتصادی اسلام و مقابله با اقتصاد غرب و شرق را بدون حاکمیت همهجانبۀ اسلام میسر نمیدانست که نیازمند زمانی طولانی است. با این حال، ایشان «ارائۀ طرحها و اصولاً تبیین جهتگیری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان» را «بزرگترین هدیه و بشارت آزادی انسان از فقر و تهیدستی» به شمار میآورد.40
به تعبیر مقام معظم رهبری، خط روشن امام خمینی این بود که اصول باید حفظ شود؛ عدالت، آزادی، مردمسالاری، استقلال، دفاع از حقوق ملت، دفاع از حقوق مسلمانان و مظلومان و... جزء این اصول بود. امام این اصول را حتی قبل از پیروزی انقلاب، برای ملت و آگاهان تشریح کرد، بعد از پیروزی انقلاب، براساس آن، جمهوری اسلامی را پایهگذاری نمود و تا وقتی که زنده بود، پای این اصول ایستاد و برای آن مجاهدت کرد.41 مادامی که حرکت جامعه و حکومت در همین محورها باشد، باکی نیست، ولی اگر از این محورها خارج شود، از اصولگرایی خارج است.
اصولگرایی از دیدگاه مقام معظم رهبری
مقام معظم رهبری، به عنوان سکاندار هدایت کشور و تعیینکنندۀ سیاستهای کلان جامعه و حکومت، امام زنده و قاعد ناطق و همیشه در دسترس جامعه و حکومت است که عدل امام خمینی و قانون اساسی میباشد. از این نظر، دیدگاههای ایشان در حال حاضر مهمترین و اصلیترین معیار تلقی میشود. برخلاف امام خمینی، لفظ و اصطلاح اصولگرایی در ادبیات مقام معظم رهبری سابقه طولانی به اندازۀ دورۀ رهبریشان دارد. ایشان با ترسیم ابعاد بینالمللی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و مسلمانان را از جهت تمسک به اصول قرآنی و اسلامی، اصولگرا تلقی مینمود.42 اما موارد بسیاری از اشارات ایشان در مورد اصولگرایی مورد بحث این مقاله وجود دارد که به اواخر دهۀ 1370 تاکنون بازمیگردد.
از همان زمانی که طیفی از نیروهای انقلاب، خود را در مقابل رقبای اصلاحطلب، اصولگرا نامیدند، مقام معظم رهبری تلاش کرد با هدایت این گفتمانسازی در چارچوب انقلاب اسلامی و آرمانهای امام خمینی، آن را از آفات و مصادره به مطلوب و سوءاستفادههای احتمالی حفظ کند؛ به خصوص که تجربۀ حاکمیت اصلاحطلبان و فقدان تعریف صریح مفاهیم از سوی نیروهای انقلاب، باعث شده بود که بسیاری از مفاهیم گفتمانی دوره اصلاحات از سوی افراطگرایان، مصادره به مطلوب شود و به منظور نفی ارزشها و اصول جامعه و نیز آرمانهای انقلاب و امام خمینی استفاده شود.
ایشان از موضع و جایگاه رهبری و هدایت کشور (نه موضع نازل سیاسی و جناحی) اصولگرایی را مدنظر قرار دادهاند. به همین دلیل، عدهای معتقدند: اصولگرایی مورد نظر ایشان، نگرش و رویکردی است که ایدهآلها و آرمانهایش برگرفته از مبانی و موضوعات مورد توجه امیرالمؤمنین(ع)، چه در دوران عزلت و انزوا و چه در دوران زمامداری و حکومت،است. و از همین رو، تمایز روشنی با راستسنتی، و جریان محافظهکاری دارد، همانگونه که با چپسنتی و مدرن، مشکلات اساسی فکری و عقیدتی دارد.43
1ـ اهداف و آرمانهای انقلاب و امام(ره):
مقام معظم رهبری، اصول منظور در اصطلاح اصولگرایی را همان اصول ثابت و مستحکم انقلاب اسلامی میداند که به برکت وجود امام خمینی، چارچوببندی شده است. به نظر ایشان، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، یا «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، انقلاب اسلامی را از اصول سوسیالیسم و نیز اصول سرمایهداری لیبرال جدا میکند و علت دشمنی شرق و غرب با انقلاب اسلامی، در همین حقیقت نهفته است. اصول این انقلاب، اجرای عدالت، و توأم با آن، آزادی و استقلال و نیز معنویت و اخلاق است.
بدین لحاظ، انقلاب اسلامی، ترکیبی از عدالتخواهی و آزادیخواهی و مردمسالاری و معنویت و اخلاق است؛ منتها این عدالت، عدالت اسلامی با تعریف خاص خود است که نباید با عدالت ادعایی و موهوم کمونیستها در شوروی و اقمارش، اشتباه شود؛ همچنین آزادی منظور انقلاب اسلامی را نباید با آزادی غربی اشتباه کرد. این آزادی، اسلامی است؛ هم آزادی اجتماعی است، هم آزادی معنوی و هم آزادی فردی با قید اسلامی و با فهم و هدایت و تعریف اسلام. معنویت و اخلاق موردنظر انقلاب اسلامی هم نباید با دینداریهای متحجر، بیمنطق و ایستا در بسیاری از جوامع اشتباه شود.
پسوند اسلامی بعد از عدالت و آزادی و معنویت، بسیار پرمعناست و باید به آن توجه کرد.44 به نظر ایشان، ملت ایران، این اصول و خطوط اصلی انقلاب اسلامی و امام خمینی را با خون خود امضا کرده و بر آن ایستاده است. بنابراین این اصول، محور وحدت است.
ایشان در آستانۀ تدوین برنامۀ چهارم توسعه به مبنا قرار گرفتن این اصول در برنامه توسعۀ کشور تأکید نمودند؛45 عدالت اجتماعی و اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت، محوریت مردم در توسعه، ایجاد امنیت مدنی و قضایی، آزادی و تأمین حقوق شهروندی، نهضت نرمافزاری و تولید علم، تقویت روحیه ایمان و عنصر ایثار و فداکاری، تبیین مبانی ارزشی و تقویت قانون اساسی و... . ایشان در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری هم، ضمن تبیین ویژگیهای آرمان سیاسی و افق آینده ملت و دانشجویان، عدالت اجتماعی را یکی از آرمانهای جهتدهنده برای تحقق آینده روشن کشور دانست که از دل اسلام برآمده و سرلوحۀ اهداف نظام جمهوری اسلامی است و حیات طیبه ملت ایران را رقم خواهد زد. ایشان جمهوری اسلامی را هم نظامی مردمی، مستقل، مبتنی بر ارزشهای اصیل، و نیز آزادی فکر و عدالت اجتماعی، و هدیهای الهی به ملت ایران دانست که پایههای آن بر ضدیت با فساد، انحراف، کجروی و وابستگی نهاده شده است.46
مقام معظم رهبری در دیدار نمایندگان مجلس هفتم (8 خرداد 1384)، با اشاره به شعارهای اصولگرایانۀ اکثریت مجلس، ناخشنودی خود را از کسانی که راه و خط امام، انقلاب، اسلام و عدالت اجتماعی را تمام شده تلقی میکردند اعلام نمود و رأی مردم به اصولگرایان را به منزلۀ اصلاح این روند و تصحیح این ادعای غلط تعبیر کرد که مثل یک سوزنبان ماهر آمدند و با حضور در صحنۀ خود مسیر بعدی حرکت جامعه و دولت را مشخص کردند: «مدعیان اینطور القا میکردند که راه امام و خط امام و انقلاب و اسلام و عدالت اجتماعی تمام شد؛ روزگار و فصل دیگری آمد و کارهای دیگری باید کرد. مردم آمدند راه را تصحیح کردند؛ مثل سوزنبان ماهری که میآید خط را مشخص میکند تا معلوم باشد مسیر از اینجاست.»
حضرت آیتالله خامنهای چند روز پس از انتخابات ریاست جمهوری هم، با اشاره به زنده بودن انقلاب و اصول آن نزد مردم، جهتگیری مردم در انتخابات را باطلکنندۀ ادعاهای واهی دشمنان در تمام شدن دورۀ انقلاب و امام خمینی دانست و فرمود: «... انقلاب زنده است، این اصول زنده است... ملت ایران مؤمن است، ملت ایران پایبند به مبانی انقلاب است، ملت ایران به دنبال استقلال و به دنبال آرمانهای انقلاب اسلامی و به دنبال عزت ملی و اسلامی خود هست.» ایشان با اشاره به شرکت گسترده مردم در انتخابات، خواستههای مردم را هماهنگ با اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی، یعنی استقلال، آزادی و عدالت، تفسیر کردند که مسئولان باید آن را درک کنند و به تحقق آن همت گمارند.47
2ـ یکپارچگی بر مبنای نظام و قانون اساسی:
مقام معظم رهبری همواره بر وحدت و یکپارچگی حاکمیت کشور و تجزیهناپذیری ارکان و قوای آن تأکید میکند و مبنای این وحدت را قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی میداند. در این زمینه، ایشان به اصل اساسی حکومتداری تمسک میجوید که اصل نظام جزء امور مناقشهناپذیر و در واقع خط قرمز همۀ گروهها و جناحهاست.48 به همین دلیل، در دیدار با نمایندگان مجلس (7/3/82)، قانون اساسی را معیار و چارچوب وحدت مسئولان و جناحها برشمرد و خاطرنشان کرد: همه مسائل باید با معیار قانون و در درجه اول قانون اساسی حل و فصل شود.
ایشان وفاداری به قانون اساسی و کار کردن در چارچوب نظام را مبنای فعالیت جناحهای سیاسی دانست و یکپارچگی و تجزیهناپذیری حاکمیت جمهوری اسلامی را یکی از مصادیق اصولگرایی تلقی نمود و با اشاره به تلاش دشمن برای ایجاد شکاف و دوگانگی در حاکمیت و در عین حال متهم کردن نظام به تلاش برای یکدست کردن دستگاه حکومتی، تأکید کرد: یکدست کردن حاکمیت به این معنا نیست که نظام میخواهد همه کشور را به دست یک جناح بدهد، زیرا وجود دو جناح که به قانون اساسی وفادارند و در مجموعه نظام کار میکنند، مانند دو بال، زمینه پرواز و اوجگیری را برای نظام فراهم میسازد و رقابت و پیشرفت را باعث میشود. «اما اگر منظور دشمنان ما از اتهام یکدست کردن نظام این است که ما اجازه نخواهیم داد در کشور و در اصول نظام شکاف ایجاد شود، ما همین را دنبال میکنیم و مثل همه دنیا اجازه نخواهیم داد کسانی که به قانون اساسی معتقد نیستند و اصل نظام را قبول ندارند. در رأس نظام قرا گیرند.»49
مقام معظم رهبری از شکاف در حاکمیت و درگیری و ناهماهنگی و انسجام بین قوای سهگانه و ارکان حاکمیت در دوره اصلاحطلبان ناخشنود بود و آن را مصداق عدول از اصول نظام میدانست که دشمنان انقلاب مطرح و افرادی در داخل حاکمیت دنبال مینمودند. به همین دلیل ایشان، با اذعان به ضرورت وجود و فعالیت دو جناح مقابل در مجموعۀ نظام، شرط آن را وفاداری به قانون اساسی دانست و حاکمیت یکپارچه و اجازه ندادن به شکاف در آن و نیز اصول را در همین زمینه امری لازم برشمرد. اتفاقا اصولگرایان هم یکی از اهداف خود را در مبارزات سیاسی و انتخاباتی، یکپارچگی در حاکمیت در جهت خدمتگزاری به مردم اعلام کرده بودند.50
3ـ مردمسالاری دینی و مشارکت مردمی:
از نظر مقام معظم رهبری، انقلاب اسلامی مبشر آزادی و مردمسالاری و مشارکت مردمی بوده است؛ به گونهای که در هیچ انقلابی سابقه نداشت که دو ماه بعد از پیروزی انقلاب، مردم را پای صندوقهای رأی بیاورند و برای تعیین نظام سیاسی رأی بگیرند، اما در انقلاب اسلامی، ظرف یک سال، مردم پنج بار پای صندوقهای رأی رفتند. در سالهای بعد از انقلاب هم، ملت ایران به طور متوسط سالی یک بار برای انتخابات مختلف، پای صندوقهای رأی رفته و رأی دادهاند. از نظر ایشان، «مردمسالاری در نظام اسلامی، مردمسالاری دینی است؛ یعنی به نظر اسلام متکی است؛ فقط یک قرارداد عرفی نیست.
مراجعه به رأی و اراده و خواست مردم، در آنجایی که این مراجعه لازم است، نظر اسلام است؛ لذا تعهد اسلامی به وجود میآورد. مثل کشورهای دمکراتیک غربی نیست که یک قرارداد عرفی باشد تا بتوانند به راحتی آن را نقض کنند. در نظام جمهوری اسلامی، مردمسالاری یک وظیفه دینی است. مسئولان برای حفظ این خصوصیت، تعهد دینی دارند و پیش خدا باید جواب دهند.»51
مقام معظم رهبری یکی از دستاوردها و افتخارات مهم انقلاب اسلامی را مردمسالاری دینی میداند که مایه افتخار مسلمانان است،52 زیرا نظام جمهوری اسلامی توانسته است در کشوری که هرگز (جز دورهای کوتاه در زمان نهضت ملی شدن نفت) طعم بروز و تجسم ارادههای مردمی را در طی تاریخش نچشیده بود، مردمسالاری، حضور مردم در انتخابات مختلف و حضور در عرصههای سیاسی و تصمیمگیری را تحقق بخشد. به همین دلیل، ایشان مردمسالاری و مشارکت موثر مردم در حاکمیت را هم جزء اصول و مبانی میداند و روی سازوکارها و روندهای مشارکت مردم بسیار حساس است، به گونهای که در سالهای اخیر یکی از مطالبات و تکیهکلامهای جدی ایشان مشارکت حداکثری مردم در انتخابات بوده است.
در واقع از این جهت، پاشنۀ آشیل نظام جمهوری اسلامی مردماند و ایشان به هیچوجه متمایل به کاهش مشارکت مردم نبود و همواره بر روی برگزاری انتخابات در موعد مقرر قانونی اصرار داشته و دارد.
همانطور که در قانون اساسی هم آمده است، روندهای مردمسالاری در جمهوری اسلامی تعطیلشدنی نیست و نباید از این اصل اساسی عدول کرد. ایشان، با اشاره به تبلیغات و تلاشهای دشمنان برای ایجاد اختلال در این امر، میفرماید: «دشمنان ما میخواهند اصلاً انتخابات برگزار نشود، چرا؟ برای اینکه بتوانند شاهدی بیاورند که در ایران مردمسالاری و دموکراسی نیست. وقتی ما انتخابات برگزار میکنیم، حربه آنها گم میشود. بنابراین اولین خواستههای آنها برگزار نشدن انتخابات است؛.. .»53 به همین دلیل، ایشان انتخابات را امری مهم و مظهر آزادی ملت ایران، آزادی فکر و گزینش، و در واقع استقلال هر انسانی میداند.54
4ـ راه و روش امام خمینی:
از دیدگاه مقام معظم رهبری، امام خمینی، به عنوان معمار نظام جمهوری اسلامی و بنیانگذار انقلاب، یکی از اصول تلقی میشود که با هویت و موجودیت نظام و انقلاب اسلامی پیوند خورده است. جدای از ابعاد مختلف شخصیت امام خمینی، یک بعد از شخصیت ایشان «عبارت است از اصول و خطوط روشنی که او در این کشور، در این منطقه و در مقابل چشم همه مردم جهان آنها را بنیاد کرد؛ براساس آن یک نظام سیاسی و اجتماعی به وجود آورد و امیدهای بزرگی را در دل مستضعفان عالم و امت اسلامی ایجاد نمود. شخصیت امام از اصول اساسی او جدا نیست. در حقیقت، هویت و اصول انقلاب ما خطوط برجسته شخصیت امام را هم تشکیل میدهد. هر چه راجع به انقلاب بگوییم، در واقع درباره امام سخن گفتهایم.»55
به همین دلیل، ایشان سعادت کشور و حفظ هویت و استقلال آن، تحقق همه آرمانهای ملت ایران و اصول انقلاب اسلامی را در گرو ادامه راه امام خمینی میداند و یکی از مبانی اصولگرایی را اندیشه و سیره ایشان میشناسد: «امروز سعادت کشور ما در ادامه راه امام است. امروز همه آرمانهای به حقی که این ملت دارد، به وسیله خط امام و راه امام تأمین میشود؛ این را من با محاسبه و دقت و با قرائن و شواهد عینی و ملموس عرض میکنم. این ملت، اگر امروز بخواهد در مقابل قدرتهای استکباری شکل گرفته... بایستد و هویت و استقلال خود را حفظ کند و بتواند با رأی و نظر خود، راه زندگیاش را انتخاب کند، هیچ راهی ندارد جز اینکه به خط امام و راه امام متمسک شود؛ هم تفکرات او را در مجرای زندگی و عمل و فکر قرار دهد و هم شیوه او را.»56
علاوه بر این، مقام معظم رهبری روش و سیرۀ ایشان را هم تنها روش دنبال کردن اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی میداند و معتقد است که اهداف انقلاب اسلامی را «باید با همان روش امام دنبال کنیم؛ با صراحت، با تبیین کامل و با جرأت و جسارت لازم.» به تعبیر ایشان، «آنچه ما را در مقابل دشمنان نگه میدارد و استقلال و آزادی و هویت ما را حفظ میکند، این است. این ملت اگر بخواهد به آبادی کشور و به پیشرفت علم برسد و اگر بخواهد در قافله چالشهای گوناگون مادی دنیا... پیشرفت کند، راهش این است که خط امام را دنبال کند، چون این خط، خط استقلال، بازگشت به هویت خود، استخراج گنجینههای پنهان درون سینه انسانها و بالفعل کردن این استعدادهاست.»57
یکی از ابتکارات ارزشمند امام خمینی اعتماد و اعتقاد به نیروهای حزباللهی و مؤمن در سپردن کارها و امور کشور بود. مقام معظم رهبری هم با اقتدا به امام خمینی معتقد است: «هر جا ما پیشرفت برجستهای داشتهایم، به برکت نیروهای مؤمن، حزباللهی و معتقد به این راه بوده؛ و الّا کسانی که به این خط و این راه معتقد نیستند،... در مقابل فشارهای معمولی زندگی عقبنشینی میکنند و سپس در مقابل تطمیع و جلوههای جذاب ارائه شده از سوی دشمن، تسلیم میشوند، اما کسی که مؤمن است، تسلیم و خسته نمیشود. این، راه امام بزرگوار است. اگر بخواهیم کشور را آباد و آزاد کنیم، راهش این است که خط امام را دنبال کنیم.»
5ـ اصولگرایی اصلاحطلبانه:
مقام معظم رهبری، علاوه بر تبیین اصول و مبانی مسلم نظام و انقلاب، تلاش کرد با هدایت و مدیریت گفتمان اصولگرایی، هم به آن جامعیت بخشد و همۀ آرمانها و اصول را در کنار هم و توأمان مطرح نماید و از یکجانبهنگری بکاهد و هم از انحراف اصولگرایی از آرمانهای اصلی انقلاب اسلامی جلوگیری نماید و نیز از تقابل و تضاد آن با اصلاحطلبی درست و اصلاحطلبان درون حاکمیت ممانعت به عمل آورد و دو جناح اصلی کشور را ذیل آرمانهای انقلاب اسلامی، امام خمینی، قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی جمع و حفظ کند. به همین دلیل، در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری نهم، با غلط دانستن بحث تقابل اصولگرایی و اصلاحطلبی فرمود: نقطه مقابل اصولگرایی، اصلاحطلبی نیست، بلکه لاابالیگری و نداشتن، اصول است و نقطه مقابل اصلاحطلبی هم اصولگرایی نیست، بلکه افساد است که در این میان، راه صحیح، اصولگرایی اصلاحطلبانه است.58
ایشان در تبیین تعبیر «اصولگرایی اصلاحطلبانه» افزود: ما باید ضمن حفظ اصول، روشهایمان را روزبهروز اصلاح کنیم، این معنای اصلاحطلبی واقعی است، در حالی که اصلاحطلبی از نظر آمریکاییها یعنی مقابله با اسلام و نظام اسلامی.
«بنده دعوای اصلاحطلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیمبندی را غلط میدانم. ... بنده معتقد به اصولگرای اصلاحطلبم؛ اصول متین و متقنی که از مبانی معرفتی اسلام برخاسته، با اصلاح روشها به صورت روزبهروز و نوبهنو. ما باید روشها را اصلاح کنیم. ... حفظ اصول و اصلاح روشها، معنای اصلاحطلبی است. البته از نظر آمریکاییها اصلاح یعنی ضدیت با نظام جمهوری اسلامی، ... ملت ایران اصلاح را براساس اصول خود انجام میدهد.»
مهمترین برهۀ تلاش مقام معظم رهبری برای تبیین درست و نهایی اصولگرایی، پس از برگزاری مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری نهم و هویدا شدن نشانههای پیروزی کاندیدای اصولگرایان بود. ایشان، در تبیین اصول گفتمان انقلاب اسلامی، اداره ارکان مهم کشور با مدیریت تفکر اصولی اسلام (اصولگرایی) را از نعمتهای بزرگ پروردگار خواند و افزود: اصولگرایی نحله یا جریانی در مقابل دیگر جریانهای رایج سیاسی نیست و تقسیمبندی گروهها به اصولگرا و اصلاحطلب یا اسامی دیگر تقسیمبندی صحیحی نیست؛ چرا که هر کس و هر جریانی که به مبانی انقلاب علاقهمند و پایبند باشد هر نامی که داشته باشد، جزء اصولگرایان است.ایشان هشت شاخص مهم اصولگرایی و وظیفۀ دولت اصولگرا را به این صورت بیان کرد:59
1ـ ایمان، هویت اسلامی و انقلاب: دولت و دستگاههای مختلف فرهنگی، باید با نوآوری دینی و استخراج روشمند افکار و ایدههای جدید از گنجینه منابع اسلامی، پایههای ایمانی روشنبینانه، استوار و به دور از خرافه و سستاندیشی را در ذهن نسلهای جوان تقویت کنند و ایمان به «دین، انقلاب، نظام، مردم، استقلال کشور، وحدت ملی و آینده روشن» را در دل و ذهن مردم مستحکم سازند.
2ـ عدالت: کم کردن فاصله طبقاتی، ایجاد فرصتهای برابر، تشویق درستکاری، مهار کردن متجاوزان به ثروتهای ملی، مبارزه واقعی با فساد و ویژهخواری، رواج عدالت در بدنه حاکمیت و عزل و نصبها و توجه به مناطق محروم از ابعاد عدالت مورد نظر مقام معظم رهبری است و ایشان اجرای عدالت را نیازمند قاطعیت و کنار گذاشتن تعارفات، ارتباط با مردم، سادهزیستی و مردمی بودن، و خودسازی و تهذیب نفس میداند.
3ـ حفظ استقلال همهجانبه کشور: در این زمینه، ایشان معتقدند «هر جریان و تفکری که به دنبال رهایی از اختاپوس تحمیل شده فرهنگ غربی نیست و به استقلال سیاسی ـ اقتصادی کشور و ملت بیتوجه است جزء اصولگرایان محسوب نمیشود.»
4ـ تقویت خودباوری و اعتماد به نفس در همه زمینهها: انقلاب اسلامی این اکسیر معجزهآسا را به ملت ایران هدیه کرد و در ادامۀ راه انقلاب نیز باید با خودباختگی مزمنی که دهها سال بر این ملت حاکم بوده است مبارزه کرد.
5ـ جهاد علمی: ایجاد و تقویت نهضت تولید علم از ثمرات خودباوری انقلاب اسلامی است و مطالبۀ جدی رهبری این است که «باید با حرکت به سمت کارهای بزرگ و روی آوردن به عرصههای جدید بر ثروت علمی بشر بیفزاییم و جوان ایرانی با تکیه بر استعداد و اعتماد به نفس، قادر است این کارهای بزرگ را انجام دهد؛ به شرط آنکه دولت زمینه مساعد را فراهم آورد.»
6ـ تثبیت و تعمیم آزادی و آزاداندیشی: رهبر انقلاب اسلامی آزادی را از نعمات بزرگ الهی میداند و معتقد است آزاداندیشی از شعبههای اصلی آن است و بدون آزاداندیشی رشد علمی، فکری و فلسفی ممکن نیست. به همین دلیل، در حوزههای علمیه، دانشگاهها و محیطهای فرهنگی و مطبوعاتی نباید با کسانی که حرف تازهای مطرح میکنند با جنجال رفتار کرد، بلکه باید میدان را برای پرورش فکر و اندیشه باز گذاشت.
7ـ اصلاحات: از دیدگاه مقام معظم رهبری، اصلاحات اصولگرایانه و اصولگرایی مصلحانه درهم تنیده و با اصلاحات آمریکایی و رضاخانی کاملاً متفاوتاند. بر همین اساس، ایشان قانون اساسی را معیار اصلاحات، و اصلاحات را ضابطهمند و مبتنی بر ارزشها و معیارهای اسلامی و ایرانی میداند.
8ـ شکوفایی اقتصادی کشور و رسیدگی به زندگی مردم: حمایت از سرمایهگذاری، مقابله با بیکاری، کارآفرینی و تولید، مبارزه جدی با قاچاق و فساد، ثبات و شفافیت و انسجام مقررات اقتصادی، بازاریابی جهانی، استفاده صحیح از نفت و توجه همزمان به برنامههای راهبردی کشور از جمله مسائلی است که به نظر ایشان باید به گونهای جدی به آنها توجه کرد.
ایشان، یک سال پس از تشکیل دولت اصولگرا، مجدداً شاخصههای اصولگرایی را تبیین و تعریف کرد و نقاط قوت و نیز کاستیها و نواقص دولت را در این چارچوب تذکر داد تا از انحراف گفتمان اصولگرایی جلوگیری کند.60 با این ابتکار مقام معظم رهبری، گروهها و جریانهای داخلی، به خصوص اصولگرایان، با حمایت از این تفسیر و قبول تعریف و تبیین ایشان از اصولگرایی، همان را مبنای تلاش و فعالیت سیاسی خود قرار دادند، به گونهای که بزرگترین ائتلاف انتخاباتی در انتخابات شوراها و خبرگان، ائتلاف اصولگرایان اصلاحطلب بود که در آن آرای شایان توجهی به دست آورد که مؤید مقبولیت اجتماعی این گفتمان میباشد.
اصولگرایی و قانون اساسی
آنچه تاکنون در مورد اصولگرایی مطرح شد، غالباً اصول و آرمانهایی است که متعاقب انقلاب اسلامی مطرح شده و مدنظر نظام جمهوری اسلامی بوده است. همانطور که دیدیم، یکی از این اصول، چه از نظر امام خمینی و چه در دیدگاه مقام معظم رهبری، قانون اساسی بود که سند مکتوب انقلاب اسلامی و اساسنامۀ نظام جمهوری اسلامی بوده، همۀ آرمانها و اصول به طور کامل و یکجا در آن گنجانده شده و به عنوان میثاق ملی، مستند زمامداری و مبنای عمل و جهتدهنده حرکت کشور و دولتهای مختلف است. از این نظر، هم خود قانون اساسی، یکی از اصول است و هم همۀ اصول و مبانی انقلاب اسلامی و اندیشههای امام خمینی در آن آمده است که برای به بار نشستن کامل انقلاب اسلامی، باید همانها عملی و اجرایی شود. از این جهت، قانون اساسی اعتبار دوجانبه مییابد.
در واقع قانون اساسی، به عنوان اساسنامۀ تشکیل نظام جمهوری اسلامی، محتوی همۀ اصول مبنایی و مورد توافق گروهها و جریانهای سیاسی جامعه است. به همین دلیل، همۀ آن اصول به نحوی به قانون اساسی تحویلپذیر میباشد و اتفاقاً یکی از عوامل و زمینههای سیاسی طرح بحث اصولگرایی، عکسالعمل نسبت به بعضی از جریانها و مباحث در دورۀ اصلاحات بود که با طرح رفراندوم و تغییر قانون اساسی، در صدد بودند از قانون اساسی عبور کنند و هیمنه و صلابت آن را مخدوش نمایند و هجمۀ تبلیغاتی و روانی سنگینی را در جامعه و حتی محافل خارج راه اندازند و با برگزاری رفراندومهای نمادین، جمعآوری طومار و امضا در اینترنت عملاً در پی بیاعتبار کردن قانون اساسی بودند.61 در ادامه بحث و در پرتو اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی، به قانون اساسی جمهوری اسلامی و ارکان آن گذرا اشاره شده است.
قانون اساسی، مبین سلوک و رفتار متقابل حکومت و مردم، تعیینکننده صلاحیتها و حدود اختیارات زمامداران و نشاندهنده اصول و ارزشهایی است که اکثریت جامعه طالب آناند. این قانون به عنوان سند رسمی و میثاق اجتماعی، باید از برتری و حاکمیت لازمالاحترامی برخوردار باشند.62 به همین جهت، برای حفظ و مراقبت از آن، معمولاً در حقوق اساسی پیشبینیهایی میشود تا اجرای آن تضمین گردد. ضمن اینکه قانون اساسی، مستند کار زمامداری، خصوصاً قانونگذاری، است و حاوی قواعد حقوقی عدیدهای است که در آن، ارزشها، آرمانها، علایق، حقوق و آزادیهای مردم نهفته است و اجرای کامل آن میتواند ضامن حقوق، آزادیها و منافع ملت باشد.63
از سوی دیگر، اجرای قانون مصلحتی اساسی برای جامعه است و تعطیل و اجرا نکردن آن کشور را مختل میسازد. به همین دلیل، قانون اساسی به عنوان قانون برتر، مورد توجه قانونگذار قرار گرفته است، زیرا مبین نهادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه براساس اصول و ضوابط اسلامی، تبلور خواستههای مردم (مقدمۀ قانون اساسی)، تعیینکنندۀ حقوق و تکالیف مردم و زمامداران و تضمینکننده حقوق ملت میباشد. بر این اساس، در ادارۀ امور کشور در تمام موارد و مراتب، قانون اساسی باید مبنا قرار گیرد و برای تحقق این امر، مجلس شورای اسلامی، با وجود صلاحیتهای گسترده، لزوماً در حدود مقرر در قانون اساسی میتواند قانون وضع کند (اصل 71). تفویض اختیار مجلس به کمیسیونهای خود در مواقع ضروری و نیز تصویب اساسنامه شرکتها توسط دولت نیز مشمول این اصل است.
قانون اساسی جمهوری اسلامی، علاوه بر آنکه حقوق ملت و نظم زمامداری را بیان میکند، حاوی قواعد مربوط به نظام اسلامی، عدالت اجتماعی، همبستگی ملی، الگوهای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و همچنین اصول امنیت قضایی و آزادیهای فردی و اجتماعی است و اجرای صحیح این قانون فراگیر و بنیادین را باید به گونهای تضمین نمود. در این زمینه، نظارت تقنینی بر قانون اساسی، به عهده شورای نگهبان، و پاسداری اجرایی از آن، تحت عنوان «مسئولیت اجرای قانون اساسی»، مطابق اصل 113 برعهده رئیسجمهور گذاشته شده است.64
اما به لحاظ جایگاه بالای رهبری در قانون اساسی، این مسئولیت، اصالتاً بر عهدۀ رهبری است که از طریق نظارت عالیه بر سه قوه و همچنین از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام، این نظارت را اعمال میکند صرفنظر از اینکه مسئولیت اجرای قانون اساسی را به رئیسجمهور یا رهبری منتسب کنیم، مسئولیت اجرای قانون اساسی جدی است و قانونگذار اساسی، در جهت پاسداری از قانون اساسی، اجرای دقیق و تخلف و عدول نکردن از آن را خواستار میباشد.
به همین دلیل، تفسیر قانون اساسی را هم تحت شرایط و حدود خاصی قرار داده است تا بر اثر تفسیرهای ناصواب، قانون اساسی قلب ماهیت نشود. اصل 98 قانون اساسی جمهوری اسلامی، ترتیبات و شرایط خاص و نسبتاً سختی را برای تفسیر قانون اساسی مقرر کرده است که در جهت صیانت از قانون اساسی میباشد. بازنگری قانون اساسی هم مشمول چنین سختگیریهایی است، بهرغم ضرورت بازنگری، اصول تعیینکننده نظام و ارزشهای اساسی آن، حتی از طریق بازنگری، تغییرپذیر نیست، زیرا این امر وفاداری نسبت به نظام سیاسی را مخدوش میسازد.65 به همین دلیل، اصول مربوط به اسلامی بودن نظام، ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر موازین اسلامی، اهداف جمهوری اسلامی، جمهوری بودن حکومت، ولایت امر و امامت امت، اداره کشور به اتکای آرای عمومی، دین و مذهب رسمی تغییرناپذیر دانسته شده (اصل 177) که در واقع اصول مبنایی نظام بوده، موضوعیت نظام جمهوری اسلامی ایران متکی به آنهاست.
1ـ جایگاه رهبری در قانون اساسی:
براساس اصل 107 قانون اساسی، رهبری، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را برعهده دارد و طبق اصل 57، قوای مقننه، مجریه و قضایی زیر نظر ولایت مطلقۀ امر و امامت امت اعمال میشود. از این نظر، رهبری در مقام ریاست دولت ـ کشور (State) در رأس هرم نظام قرار دارد و براساس قانون اساسی، احکام و دستوراتش لازمالاتباع و نافذ است؛ زیرا حاکمیت و ولایت تشریعی، تنفیذی و قضایی بر امور و شئون جامعه را از طریق قوای سهگانه و سایر نهادها دارا میباشد.66
بدین لحاظ، رهبری مقام اول کشور، هماهنگکننده قوای سهگانه و ناظر بر آنهاست، و تعیین و نیز نظارت بر سیاستهای کلان نظام را برعهده دارد.
از سوی دیگر، ادارۀ جامعه اسلامی، به بهترین وجه، ایجاب میکند که ولیفقیه بتواند هر آنچه را مصلحت ایجاب میکند در محدودۀ قوانین اسلام و مصالح مردم اعمال کند.67 جمهوری اسلامی، به عنوان یک حکومت، همانند سایر حکومتها باید اختیارات و اقتدارات وسیع داشته باشد تا بتواند به وظایف ماهیتی خود قیام کند. از این نظر، همۀ اختیارات لازم را برای اجرای این وظایف دارد و رهبری سمبل تمام عیار این حکومت است و در جایگاه نظارت عالیه و هماهنگی بین سه قوه قرار دارد.
از این نظر، جایگاه رهبری، ریاست دولت ـ کشور است که همانند سایر نظامها، سمبل وحدت ملی و هماهنگکننده قواست و مسئولیت نهایی ادارۀ کشور برعهدهاش میباشد. این مسئولیت ایجاب میکند که رهبری سیاستهای کلی نظام را تعیین کند.68 سیاستهای کلان کشور، که از ناحیۀ رهبری و از کانال شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام اعلام میشود، جزء خطوط قرمز مورد توافق همۀ جامعه و جدالناپذیر تلقی میگردد.
2ـ استقلال و حاکمیت ملی:
یکی از اصولی که قانون اساسی برای تحقق آن سنگ تمام گذاشته است و از اصول مبنایی تلقی میشود، استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی کشور است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اصل استقلال چنان ارج و منزلتی یافت که همراه اصل آزادی در کنار اسلام، به عنوان اصول تفکیکناپذیر، به قانون اساسی جمهوری اسلامی وارد شد و حفظ استقلال، وظیفه آحاد ملت و دولت و کارویژه اصلی سیاست کشور تلقی گردید (اصل 9). شعار «نه شرقی، نه غربی» بیان تمثیلی طرز تفکر جمهوری اسلامی نسبت به قدرتهای بزرگ و پیمانهای نظامی و سیاسی متعلق به آنهاست که در جهت حفظ استقلال ارزیابی میشود.
به همین دلیل در اصل 152 قانون اساسی، «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس نفی هرگونه سطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همهجانبه و تمامیت ارضی کشور، ... و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر» استوار شده است و در اصل بعدی نیز «هرگونه قرارداد که موجب سلطۀ بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شئون کشور گردد» ممنوع شده است.
بیشک اهمیت و جایگاه استقلال در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، ناشی از نوع روابط تحقیرآمیز قدرتهای غربی با ایران در دورۀ معاصر بوده است. یکی از عوامل اصلی وقوع انقلاب اسلامی هم ناخرسندی مردم از وابستگی رژیم پهلوی به آمریکا بود و بسیاری از مردم ایران، شاه را به عنوان نماد خوشخدمتی کامل به آمریکا و از دست رفتن استقلال کشور میدانستند.69 جمهوری اسلامی ماهیت نظامهای غربی و شرقی را مخالف استقلال عمل و حاکمیت بر سرنوشت کشورهای مستقل، و به منظور تداوم سلطه میداند. بر همین اساس، وابسته نبودن به قدرتهای بزرگ و سلطهگر جهانی، و شرکت نکردن در قطببندیهای جهانی، مظاهر پیروی از خط مشی استقلالخواهی تلقی میشود.
در عرصۀ داخلی هم، آزادی احزاب و گروههای سیاسی به عدم نقض نکردن استقلال و وحدت ملی مشروط گردیده (اصل 26) و این آزادی با حفظ حق نظارت قضایی نسبت به احزاب مخرب مطرح شده است تا اصول استقلال و وحدت ملی نقض نشود.70
چون استقلال از اصول بنیادی قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی است، تضمین آن به اصول اجرایی و ضوابط خاصی بستگی دارد و شرط رعایت استقلال در همین اصول گنجانده شده است.71 قانون اساسی حتی عدم تمرکز اداری از طریق شوراهای محلی را هم با رعایت حاکمیت ملی مطرح نموده و اصل 100 قانون اساسی «رعایت اصول وحدت ملی و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی و تابعیت حکومت مرکزی» را مبنای این حق اساسی مردم تلقی کرده است.
به عبارت دیگر، لزوم رعایت قاعدۀ «مقدم شمردن اصل حاکمیت ملی و تمامیت ارضی بر اصل عدم تمرکز»، نظارت دولت بر تمام اندام اداری کشور را ایجاب میکند و بدین منظور، شرط پدیداری شوراهای محلی تصریحاً با رعایت اصول وحدت ملی، تمامیت ارضی، نظام جمهوری اسلامی و تابعیت حکومت مرکزی و به موجب قانون میباشد.72 قانونگذار اساسی حتی با تعبیۀ نظارت اداری و قضایی73 نظارت و مراقبت بر کار شوراها را هم ملحوظ کرده است تا کوچکترین خدشهای به استقلال وارد نیاید. براساس نظارت قضایی، انحراف شوراها از وظایف قانونیشان، انحلال آنها را موجب میشود. اصل 106 قانون اساسی، مرجع تشخیص انحراف و ترتیب انحلال را به قانون محول کرده است و مطابق ماده 81 قانون شوراها، پیشنهاد انحلال شوراها از سوی مقامات دولتی به هیأت حل اختلاف داده میشود.
3ـ اصول و موازین آزادی:
آزادی عبارت از حقی است که به موجب آن افراد بتوانند استعدادها و تواناییهای طبیعی و خدادادی خود را به کار اندازند، مشروط بر آنکه آسیب و زیانی به دیگران وارد نسازند.74 آزادی همراه امنیت، اساس و پایه حیات جامعه انسانی است. براساس اصل دوم قانون اساسی، جمهوری اسلامی نظامی است بر پایه اصول پنجگانه اعتقادی اسلام و نیز کرامت و آزادی توأم با مسئولیت انسان در برابر خدا. بدین لحاظ، یک پایۀ نظام جمهوری اسلامی، «کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خدا» است که در کنار اصول اعتقادی اسلام قرار گرفته و شرط لازم برای تکوین نظام جمهوری اسلامی است؛ ضمن اینکه شرط ادامه حیات این نظام نیز هست. بدین لحاظ، غیبت مردم از صحنههای سیاسی، انحطاط اخلاقی، تزلزل اعتقادی و غفلت آنان، هر یک میتواند موجب شود نظام جمهوری اسلامی سست شود و حتی فرو بریزد.75
قانون اساسی در اصول متعدد خود برای مردم جایگاه ویژهای در آزادیهای فردی و اجتماعی و حقوق سیاسی و اجتماعی قائل شده است که به صورتهای گوناگون متجلی میشود. در فصل سوم (اصول 19 تا 42) حقوق ملت در جلوههای مختلف آن مقرر شده و بر آزادی افراد تا حدی که به حقوق دیگران و ارزشهای بنیادین جامعه ضرری نرساند به صورت وسیع تأکید گشته است. در اصل نهم نیز آزادی یکی از محورهای اساسی و اصلی نظام سیاسی کشور قلمداد شده و به عنوان تأسیسی سیاسی در مقام پایه و اساس نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته است.
آزادی تا آن حد محترم شمرده شده که سلب آزادیهای مشروع حتی با وضع قوانین و مقررات، ممنوع گردیده است. علاوه بر این، مردمسالاری و حاکمیت ملت در بنیانگذاری نظام جمهوری اسلامی (اصل 1)، ادارۀ امور کشور به اتکای آرای عمومی (اصل 6)، و حقوق ناشی از حاکمیت ملت ـ (فصل پنجم) مجموعاً آزادیهای اجتماعی و سیاسی مردم را به خوبی نمایان میسازد و آزادی قلم، مطبوعات، بیان و اندیشه (اصل 24)، آزادی فکر و منع تفتیش عقاید (اصل 23)، آزادی کار و شغل (اصل 28) آزادیهای اقتصادی (اصول 46، 43، 28 و ...) و نیز آزادی مذهب و عقیده (اصل 12 و 13) را تأمین میکند که جزء اصول مترقی قانون اساسی است و نظام جمهوری اسلامی را مردمسالار میسازد.
از این نظر، التزام علمی دولت به تضمین و تأمین آزادیها، مسالهای جدی است و در جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی مردمی، دولت ملتزم به حفظ آزادیهای مشروع است و در اعمال حاکمیت خود باید آنچنان رفتار کند که به آزادیهای مردم کمترین لطمهای وارد نشود. در این زمینه، محو استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی (اصل 3 بند 6) و التزام عملی در مقابل «تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون» (اصل 3 بند 7) تکلیف قانونی دولت تلقی شده است. براساس این تکلیف، دولت حق تسلط بر آزادی بیان و مطبوعات را ندارد و نظارت بر مطبوعات برای تضمین سلامت فرهنگی و اخلاقی آن باید به نحو ظریف و معقولی اعمال شود.
ثانیاً دولت حق مهار و کنترل آزادی احزاب و اجتماعات را ندارد و اقدامات محدودکننده به منزله گامی بزرگ در راه سلب آزادی مردم است. ثالثاً آزادیهای گوناگون فردی باید براساس قانون و در کنف حمایت قوۀ قضائیه قرار گیرد تا نظام در مقام حفظ اقتدار خود، قادر نباشد نسبت به آنها تعرض کند؛76 ضمن اینکه اجرای قوانین و مقررات در مورد مجازات سلبکنندگان آزادی و به کارگیری آن در احکام قضایی، موجبات گسترش آزادیهای مشروع را فراهم میکند77 و قاضی و قانون، تأسیسات تأمینکنندۀ آزادی هستند که در قانون اساسی پیشبینی شدهاند. با وجود این، در قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصل آزادی با اصول استقلال، وحدت ملی و تمامیت ارضی لازم و ملزم شناخته شده است تا هیچ یک مخلّ دیگری نباشد.
اصل سوم قانون اساسی در جهت احقاق حقوق مردم، وظایفی را به دولت محول کرده است که یکی از آنها محو هرگونه استبداد، خودکامگی و انحصارطلبی است. استبداد نقطۀ مقابل مردمسالاری و ادارۀ امور جامعه به طور خودکامه و دور از مداخله مردم میباشد که در قانون اساسی به شدت نهی شده است و هر جامعهای امکان ابتلا به این خطر را دارد. بدین لحاظ در سلوک و رفتار اجتماعی باید زمینهسازی لازم برای مسدود کردن تمام ابواب و منافذ استبداد انجام شود. به همین منظور، قانون اساسی جمهوری اسلامی، محو استبداد را از برنامههای مهم سیاسی دولت قرار داده و در محورهای مختلف به تحقق آن همت گماشته است.78
4ـ عدالت اقتصادی:
دیباچۀ قانون اساسی، اصل را بر رفع نیازهای انسان در طی رشد و تکامل خویش گذاشته و با تکیه بر وسیله (نه هدف) بودن اقتصاد، زمینهسازی برای بروز خلاقیتهای متفاوت انسانی را سرلوحۀ برنامۀ اقتصاد اسلامی قلمداد میکند. به همین جهت، تأمین امکانات مادی و ایجاد کار برای همۀ افراد و رفع نیازهای ضروری به منظور استمرار حرکت تکاملی انسان را برعهدۀ حکومت اسلامی میداند. در همین زمینه، اصل 43، «برآوردن نیازهای انسانی در جریان رشد، با حفظ آزادگی او» را یکی از اهداف نظام جمهوری اسلامی دانسته و ضوابطی را در جهت تأمین این نیازها مقرر کرده است.
از این نظر، تأکید بر رشد اقتصادی، منوط به حفظ آزادگی انسانها شده است تا در جریان رشد و توسعه، به لحاظ بروز و ظهور اختلافات اقتصادی، طبقات ضعیفتر از نظر شخصیت انسانی دچار حقارت نشوند و آزادگی خویش را از دست ندهند؛ 79 زیرا کرامت، آزادی و مسئولیت، اساس حرکت و فعالیت انسانها در زندگی اجتماعی است و کرامت و ارزشهای والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت انسان، زمینهساز قسط و عدل اسلامی و استقلال کشور تلقی شده است (اصل 2). بنابراین، از یکسو آزادی و آزادگی انسانها رشد و شکوفایی اقتصادی را موجب میشود و اشتراک مساعی فکری و مادی، راه را به سوی پیشرفت و توسعه میگشاید و از سوی دیگر متقابلاً با اجرای قوانین اسلامی ناظر به عدالت و جامعۀ سالم، تلاش و فعالیت اقتصادی باید محدود به حدودی باشد که افراد را از سلطهگری و امور مضر به جامعه باز دارد. در چنین شرایطی، آزادی و آزادگی انسان در طی رشد و تکامل تأمین میشود.80
اصل سوم قانون اساسی، پیریزی اقتصاد صحیح و عادلانه برای ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف کردن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه را از وظایف دولت دانسته است. تا به آرمان عدالت اقتصادی نزدیک شود. بدین منظور و برای ایجاد حداقل برابری اقتصادی به عنوان پشتوانه اصلی حفظ آزادگی انسان، تمهیداتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی اندیشیده شده که مهم است:
1ـ حقوق کار و اشتغال در تأمین سلامت اقتصادی جایگاه ویژهای دارد و قانون اساسی جمهوری اسلامی، با عنوان کردن حق انتخاب شغل برای همه افراد، اجرای سیاستهای متنوع اشتغال را به دولت تکلیف کرده است (اصول 28 و 43).
2ـ به کار انداختن انفال و ثروتهای عمومی از سوی دولت در جهت رفع فقر و محرومیت است و اصل 45 قانون اساسی انفال و ثروتهای عمومی را در اختیار دولت قرار داده است تا طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل کند، ضمن اینکه براساس اصل 48 هم، دولت باید برای توزیع عادلانه منابع طبیعی کشور حرکت کند و در بهرهبرداری از منابع طبیعی و درآمدهای ملی و توزیع فعالیتهای اقتصادی، به وضعیت خاص مناطق مختلف هم توجه نماید و به فراخور نیاز و استعداد هر منطقه سرمایه و امکانات را اختصاص دهد و از تبعیض بپرهیزد.
3ـ استرداد ثروتهای نامشروع راه دیگری برای تأمین عدالت اقتصادی است و براساس اصل 49، دولت موظف است ثروتهای نامشروع ناشی از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار، سوءاستفاده از موقوفات، سوءاستفاده از مقاطعهکاریها و معاملات دولتی، فروش زمینهای موات و مباحات اصلی، دایر کردن اماکن فساد و سایر موارد را گرفته و به صاحبان اصلی آنها یا بیتالمال برگرداند. این امر میتواند ذخیره ارزشمندی برای تأمین زندگی محرومان و مستضعفان باشد. علاوه بر این، دولت موظف به سیاستگذاریهای ویژه رفع فقر و محرومیت در برنامههای توسعه است.
4ـ در اصول 28 و 43 نفی بهرهکشی در کار و تأمین شرایط و امکانات کار برای همه مورد توجه قرار گرفته و تأکید شده است که برنامه اقتصادی کشور باید به نحوی باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی، شرکت در اداره امور کشور، افزایش مهارت فنی و ابتکار را داشته باشد تا رشد و تعالی همهجانبه انسان تأمین شود.
5ـ ضوابط حمایتی و نیز محدودکننده حاکم بر بخش خصوصی نیز در قانون اساسی مطرح شده است. در کنار به رسمیت شناختن مالکیت نسبت به کسب و کار و محترم شمردن مالکیت مشروع (اصول 46 و 47) محدودیتهایی نیز بر مالکیت خصوصی وجود دارد و قانونگذار، استفاده نامشروع از آن را نهی کرده و منع اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی را در اصل 40 مطرح نموده است که براساس آن، هیچ کس در بهرهبرداری از ملک خود نمیتواند اعمال حق خود را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد. منع احتکار، به دلیل تقدم منافع خصوصی بر منافع عمومی، منع اضرار به افراد جامعه، منع انحصار، ربا و معاملات حرام (اصل 43) و نیز منع اسراف و تبذیر (اصل 43) به عنوان محدودیتهای بخش خصوصی مورد توجه قرار گرفته که در جهت عدالت اقتصادی است.
6ــ اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی بخش تعاونی را هم به نحو مستقل پیشبینی کرده و مالکیت در این بخش را به رسمیت شناخته که یکی از اهداف آن، توزیع عادلانه ثروت و جلوگیری از انحصار و احتکار بوده است.81 بر همین اساس، انحصارطلبی را در ردیف استبداد و خودکامگی شناخته و محو آن را وظیفه دولت تلقی کرده (بند 6 اصل 3) و حتی آن را در ردیف احتکار، باطل و حرام دانسته است (بند 5 اصل 43). شورای نگهبان نیز در دهۀ 1360 با این استدلال که انحصارطلبی از محدوده قوانین اسلام خارج است، مانع تصویب قوانین مربوط به انحصار بازرگانی خارجی برای دولت گردید.82 پیشبینی بخش تعاونی از سوی قانونگذار اساسی، به منظور جلوگیری از تمرکز و تداول ثروت در دست افراد و گروهها بوده است تا اکثریت جامعه به دور از هرگونه فشار اقتصادی قادر باشند زندگی عادلانه را ادامه دهند.83
5ـ عدالت اجتماعی:
برای تأمین و تحقق عدالت اجتماعی هم تمهیداتی در قانون اساسی اندیشیده شده است که در جهت حقوق انسانی ملت تلقی میشود.
1ـ در اصل 3، آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل آموزش عالی، به عنوان اصل حاکم بر سایر اصول قانون اساسی، تصریح گشته و در اصل 30، دولت موظف شده است که وسایل و زمینههای آموزش و پرورش رایگان را برای همۀ افراد ملت تا پایان دورۀ متوسطه فراهم سازد. ضمن اینکه وسایل و امکانات تحصیلات عالی نیز تا سرحد خودکفایی کشور باید به طور رایگان تأمین شود و گسترش یابد.
2ـ برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کارافتادگی، بیسرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره حقی همگانی شناخته شده (اصل29) که دولت موظف است این خدمات را از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم تامین کند.
3ـ به منظور تساوی حقوق همۀ مردم و رفع برتریها و تبعیضهای اجتماعی و قرار دادن همه در شرایط مساوی، به گونهای که هیچ کس و هیچ گروهی حقوق خاص و امتیازات ویژه نداشته باشد، قانون اساسی در اصل 3 مقرراتی را بیان کرده که از جملۀ آنها رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه است. بدین لحاظ، اصل سوم، دولت را موظف کرده است که همۀ امکانات خود را برای رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه افراد در تمام زمینههای مادی و معنوی و تأمین حقوق همهجانبه افراد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون به کار بندد.
4ـ در کنار رفع تبعیضها، برای تأمین حقوق همهجانبه افراد، قانون اساسی حقوق مادی و معنوی گوناگونی برای افراد مقرر کرده است که اجرای آنها زمینۀ دسترسی امکانات عادلانه را فراهم میکند.84 تأمین نیازهای اساسی، مثل مسکن (اصل 31)، خوراک، پوشاک، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش (اصل 30)، و امکان تشکیل خانواده برای همه (اصل 43)، ایجاد و امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی برای احراز مشاغل برای همه (اصل 28)، برخورداری از تأمین اجتماعی برای همه افراد کشور (اصل 29)، امنیت قضایی براساس اصل برائت (اصل 37)، منع تعقیب (اصل 32)، حق دادخواهی (اصل 34) و حق انتخاب وکیل (اصل 35) از جمله حقوق اولیهای است که تضمین آن از سوی دولت ضروری شناخته شده است.
5ـ اصل 2 قانون اساسی هم بنا را بر نفی ستمگری و ستمکشی نهاده است تا مقدمات جامعه نمونۀ اسلامی را، که تأمینکننده قسط، عدل، استقلال و همبستگی ملی باشد، فراهم کند. اینجا نفی ستم عمدتاً در قلمرو داخلی مدنظر قانونگذار بوده است و هرگونه فقدان تناسب در امور، تبعیض، نابرابری، تجاوز و تعدی را دربرمیگیرد که در نظام جمهوری اسلامی به شدت نفی شده و دولت موظف شده است با آن مبارزه کند.85 به همین منظور، در بعد قانونگذاری، باید قوانین عادلانهای در حوزههای اقتصادی و اجتماعی تدوین شود، ولی عمدۀ آن در حوزۀ سیاستگذاری و برنامهریزی است که اصل 3 وظایف کلی دولت را در این زمینه برشمرده است.
6ـ در بعد نظارت اجرایی و قضایی هم نظام جمهوری اسلامی موظف است برای جلوگیری از تعدی و ستم مراقبت و نظارت کند و اصل 34، دادخواهی و رجوع به دادگاه صالح را حق مسلم هر فرد و نیز دسترسی به دادگاههای صالح را حق همۀ افراد میداند و هیچ عاملی نمیتواند مانع این حقوق شود؛ ضمن اینکه دولت عملاً باید در تمام امور خود حقوق مردم را رعایت کند و از سلب آزادیها، بیتوجهی به خواستههای مردم، مالیات غیرعادلانه و مزاحمتهای اداری و سیاسی منجر به بیعدالتی بپرهیزد.86 بدین لحاظ، قوهای مستقل (قوۀ قضاییه) در مجموعۀ قوای حاکمیت پیشبینی شده که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت است (اصل 156).
نتیجه:
آنچه از دیدگاههای امام خمینی و مقام معظم رهبری در مورد اصولگرایی مطرح شد، اغلب اصول و آرمانهایی است که متعاقب انقلاب اسلامی مطرح شد و مدنظر نظام جمهوری اسلامی بوده است. بعد از اسلام و احکام اسلامی، که جزء مبانی و اعتقادات است، جمهوری اسلامی مهمترین و اصلیترین خط قرمزی است که امام خمینی ترسیم کرده و همه چیز تحتالشعاع آن است؛ یعنی همۀ آرمانها و اصول اسلامی، ارزشی و انقلابی که امام و ملت ایران در مدت مبارزات خود به دنبال تحقق آنها بودند از مجرای نظام جمهوری اسلامی باید جامه عمل بپوشد و تحقق یابد.
به همین دلیل از باب مقدمۀ واجب، ایشان حفظ این نظام را از اوجب واجبات میدانستند و حتی برای حفظ آن حاضر به عدول از احکام اولیه اسلام بودند. بدین لحاظ، اسلام و نظام اسلامی برای امام خمینی دو روی یک سکه و فصلالخطاب تلقی میشوند. با توجه به اینکه مقام معظم رهبری، شخص امام خمینی، راه امام و سیره ایشان را هم جزء اصول میدانند، میتوان گفت اسلام، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی از نظر هر دوی ایشان جزء اصول و فصلالخطاب و نیز خطوط قرمز تلقی میشود.
نظام جمهوری اسلامی، با این جایگاه رفیع، در قانون اساسی تبلور یافته و اصولگرایی، بیش و پیش از همه چیز، مبتنی بر این اصل مبنایی است که نظام جمهوری اسلامی خط قرمز و محدودۀ ممنوعه منازعات سیاسی و جناحی میباشد. بدین لحاظ، یکی دیگر از اصول، خود قانون اساسی میباشد که سند مکتوب انقلاب اسلامی و اساسنامۀ نظام جمهوری اسلامی است و همۀ آرمانها و اصول انقلاب و نظام اسلامی به طور کامل و یکجا در متن قانون اساسی گنجانده شده و به عنوان میثاق ملی، مستند زمامداری و مبنای عمل و جهتدهنده حرکت کشور و دولتهای مختلف است.
در واقع، هم خود قانون اساسی، یک اصل و معیار میباشد و هم همۀ اصول و مبانی انقلاب اسلامی و اندیشههای امام خمینی در قانون اساسی آمده است که برای به بار نشستن کامل انقلاب اسلامی، باید همانها عملی و اجرایی شود، ضمن اینکه خود قانون اساسی، اسلام و احکام اسلامی را اصل حاکم بر همه چیز در جامعه قرار داده و به تعبیر حقوقی بر «اطلاق یا عموم همۀ اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر» حاکمیت بخشیده است. از این جهت، قانون اساسی اعتبار همهجانبه در فرایند اصولگرایی دارد.
رهبری در قالب ولایت فقیه نیز، به عنوان قانون اساسی زنده نظام، جزء اصول تلقی میشود که در این چارچوب، امام خمینی، به عنوان معمار و بنیانگذار نظام و انقلاب، سنت استنادپذیر جامعه اسلامی ـ انقلابی ایران است و به همراه مقام معظم رهبری، به عنوان امام زنده و هادی نظام، جزء اصول میباشد. به عبارت دیگر، در مقابل (قرینۀ) قانون اساسی صامت و مکتوب، قانون اساسی ناطق و شفاهی نظام، جامعه و انقلاب قرار دارد که مطابق همان قانون اساسی، سیاستهای کلی نظام و نیز حل معضلات لاینحل در ادارۀ کشور برعهده اوست.
بر این اساس، اصولگرایی به اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی و امام خمینی و نیز اصل وجود نظام جمهوری اسلامی به اضافۀ مقام ولایت در کشور اشاره دارد. آزادی، عدالت و استقلال (با همۀ ابعاد و ملزوماتشان) مهمترین آرمانهای انقلاب اسلامی و امام خمینی است که همۀ آنها در قانون اساسی به عنوان اساسنامۀ نظام جمهوری اسلامی تبلور یافته و مقام معظم رهبری هم همواره بر آنها به عنوان راه و خط امام خمینی تأکید و اصرار داشته است و دارد. بدین لحاظ، میتوان مبنا و مستند مکتوب و بالفعل اصولگرایی را قانون اساسی، و حجت ناطق آن را رهبری دانست که ناظر بر حفظ و تداوم تمامیت نظام جمهوری اسلامی، و ترسیمکنندۀ نهایی خطوط قرمز جامعه است.