اختلافات تاریخی اخباری و اصولی و شرایط عصر معاصر
چنانچه گفته شد بعد از پیغمبر، در عصر صحابه و تابعین و سپس عصر تفسیر و تبیین در زمان حضور ائمه، ما شاهد رواج علوم و فنون و اوج تمدن اسلامی هستیم.
از لحاظ شیعه در عصر حضور با توجه به حضور معصوم و شاگردان بیواسطه آنها ضرورتی برای اجتهاد جز در همان محدوده موجود نبوده و پس از غیبت اولین گام را محدثان برمیدارند که همزمان با تنظیم احادیث، فتاوا بیشتر با نقل متون احادیث همراه است و تقریبا همزمان حرکت فقاهتی و استفاده از اصول فقه هم آغاز میشود و با توسعه سیاسی شیعه و تأسیس حکومتهای شیعی و نیاز به احکام فراوان که در دوره انزوای شیعه ضروری نبوده، فقاهت اوج میگیرد و ابنجنید، اسکافی، شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی فقاهت را به اوج میرسانند و سپس با بروز مشکل در حاکمیت شیعیان چیز زیادی علاوه بر دستآوردهای فقهی شیخ طوسی به دست نمیآید و بار دیگر با شکلگیری حوزه نجف، حلّه، جبلعامل و بحرین نهضت جدید و علمی فقه و اصول شروع میشود.
همزمان شدن فقاهت و اخباریگری
به دوره صفوی میرسیم که حکومت پایدار شیعی در ایران شکل میگیرد. از ویژگیهای این دوران همزمان شدن فقاهت و اخباریگری است که هر دو بخش آن مورد احترام و ترویج صفویان است.
در حوزه اجتهاد، شخصیتهایی مثل محقق کرکی از جبل عامل به ایران دعوت میشوند و با مهاجرت فقهای بزرگ به ایران حوزههای علمی متکی به فقه، اصول، عقل، استدلال و نظر عرف در اصفهان، شیراز، قم و... شکل میگیرد و مدارس علمی زیادی تأسیس میشود. حکومت تا آنجا در توجه به فقاهت جلو میرود که محقق کرکی به عنوان نایب امام زمان(عج) منصب رسمی مرکزیت نظام و ضامن مشروعیت دولت میشود که تقریبا شبیه ولایت فقیه امروز بود؛ البته بدون اینکه وظایف و اختیارات ولیفقیه را داشته باشد.
همزمان، به خاطر توجه زیاد صفویان به تشیع، مکتب اخباری هم رواج بیسابقهای میگیرد و شخصیتهایی چون ملا محمدامین بن شریف استرآبـادی(1033 هـ.ق) و مـلاصـالح مـازنـدرانی(1080 هـ.ق) و ملامحـسن فیض کاشانی(1091 هـ.ق) و محـمدبن حسن حر عاملی(1104 هـ.ق) و علامه محمدباقر مجلسی(1110 هـ.ق) و... نقشآفرینی میکنند و مروج آن میشوند و اعتبار زیادی به دست میآورند؛ البته در میان این بزرگان مرحوم استرآبادی برخوردهای تندتری نسبت به علمای صف مقابل از خود بروز داده و کتابهای مهمی چون«الحدائق الناضره »، «الفواید المدنیه»، «الوافی»، «وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه» و «بحارالانوار» تألیف میشود.
رقابتهای خسارتبار علمای اصولی و اخباری
متأسفانه در این دوره رقابتهای خسارت باری هم بین علمای اصولی و اخباری به وجود میآید که آثار منفی زیادی در تاریخ به جای گذاشت. اما چون فقاهت متکی به تعقل و تفکر بیشتر است و به نیازهای روزافزون جامعه بهتر میرسد و واقعیتهای موجود را مدنظر قرار میدهد و نقش اقتضای زمان و مکان در آن، باعث رشد و کمال مکتب فقاهت میشود و به همان اندازه مکتب اخباری دچار افول میشود و جای خود را به توسعه فقاهت میدهد که بزرگان و اعاظمی چون استاد اکبر وحید بهبهانی، بحرالعلوم، کاشف الغطا(1227)، میرزا ابوالقاسم قمی(1231)، ملا احمد نراقی(1245)، صاحب جواهر(1266) و شخصیتهای بزرگ و تأثیرگذاران فراوان دیگر در تقویت مکتب فقاهت جبهه جهاد علمی را هدایت میکردند.
سرانجام شیخ اعظم و استاد اکمل، مرحوم شیخ مرتضی انصاری(1281) این جهاد عظیم را به اوج میرساند؛ به حدی که میتوان در نهضت جدید فقاهت نقش شیخ انصاری را با نقش شیخ طوسی در طلیعه حرکت فقاهتی شیعه مقایسه کرد و از آن به بعد این مشعل به دست شاگردان شیخ اعظم، به نسلهای بعد تحویل داده شد و اکنون حوزههای علمیه شیعه در ایران و عراق وارثان این دورههای ارزشمند عالمان شیعی هستند که از عصر حضور تا عصر ما تداوم یافته که با افت و خیز و نیز تعارض و رقابت هم همراه بوده است.
حفظ رمق حوزههای علمیه توسط آیتالله حائری یزدی و سپس بازسازی حوزههای علمیه و نهاد روحانیت که توسط رضاخان منهدم شده بودند، به دست آیتاللهالعظمی بروجردی و به دنبال آن بهرهگیری امام راحل از این سرمایه عظیم، با انهدام سیستم دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی ایران و طرد استکبار و غرس نهال حکومت اسلامی در ایران، شرایط کاملاً جدید و بیسابقهای را در ایران و منطقه و شاید در جهان بهوجود آورد.
نوآوریهای امام خمینی(ره)
نوآوریهای آیتالله العظمی امام خمینی(ره) در بیشتر زمینههای سیاسی و علمی و به خصوص فقهی، فقه را از حاشیهنشینی نجات داد و وارد متن زندگی سیاسی و اجتماعی جامعه کرد و ابواب جدیدی به روی حوزههای علمیه باز کرد. در این میان باید به یکی از کلیدیترین عناصر فقهی ایشان که توجه به زمان و مکان در اجتهاد است، اشاره ویژه داشت.
وظیفه بزرگان روحانی
اکنون نوبت بزرگان روحانی و بدنه بسیار مهم و ارزشمند حوزه است که با انجام وظایف و بهرهگیری از این موهبت الهی از امتحان الهی سربلند بیرون بیایند و با آزاداندیشی در چارچوب اصول اسلام ناب، ذخایر نهفته در این مکتب الهی انسانساز و سعادت آفرین را استخراج نمایند و اجازه ندهند که افراد یا جریانهای کج سلیقه، دوران اخباریگری یا تصوف انحرافی و غالیگری را تجدیدکنند.
باید مواظب بود که انجام این وظایف همراه با مشاجرهها، کشمکشها، تکفیرها، تهمتها، تفرقهها و درگیریها که معمولا از دامهای شیطان و پنجرههای نفوذ کفر جهانی برای تضعیف خیزش اسلامی است، نباشد و با صبر، حوصله، بحث، استدلال، ادب و نزاکت عالمانه به اقناع خطاکاران بپردازند. نگاهی به رویدادهای تلخ دوران مشاجرات اخباریها و اصولیها یا نزاعهای غلات با معتدلان یا مشاجرات اصحاب رای و اصحاب نقل میتواند درس عبرت خوبی برای راه آینده ما باشد.
گذشته از بیادبیها، گستاخیها و فحاشیهایی که پیروان عوام این جریانها علیه یکدیگر داشتند که قلم متعهد از نوشتن آنها عار دارد، در کلمات و نوشتههای بزرگان و اعاظم آنها هم مواردی هست که امروزه آنها را دور از شأن فقاهت یا محدثان میبینیم. اصحاب حدیث فقهای اصولی را متهم به بدعتگذاری و تبعیت اربابان قیاس و... میکردند و اصحاب فقاهت، اصحاب حدیث را به کوته فکری و عدم برخورداری از عقل متهم میکردند.
مرحوم شیخ مفید و مرحوم سیدمرتضی که از استوانههای مکتب اهل بیت هستند، برای رد شیوه محدثان رسالههای متعددی تألیف کردند. البته در اکثر موارد متانت همراه با صلابت بحث را مراعات کردهاند، ولی نمونههایی از طغیان قلم هم دارند. مثلاً در کتاب«تصحیح الاعتقاد» که مورخان آن را از شیخ مفید میدانند و شرح کتاب استادش مرحوم صدوق است، گاهی عبارات تندی دیده میشود.
مثلاً در رد نظر شیخ صدوق در موضوع «مشیت و اراده» میگوید:«... علت این خطای صدوق این است که او به ظواهر احادیث مختلف عمل میکند و حق و باطل احادیث را از هم جدا نمیکند که به احادیثی که حجت هستند، عمل کنند» و نتیجه میگیرد که:« این ضعف سرنوشت کسانی است که در اظهارنظر به تقلید از روات بپردازند.» عین عبارت چنین است:« والسبب فی ذلک انه عمل علی ظواهر الاحادیث المختلفه و لم یکن ممّن یری النظر فَتَمیسزّیین الحق منها و الباطل و یعمل علی ما یوجب الحجه و من یعمل فی مذهبه علی الاقاویل المختلفه و تقلید الروات کانت حاله فی الضعف ما وصفناه...» این در حالی است که مرحوم مفید احترام زیادی نسبت به استاد خود شیخ صدوق قائل بود و میدانست آثار مرحوم صدوق سرمایه مهمی برای جمیع فقهاست.
این نمونهها که نوشته شد، مربوط به دوران اوایل غیبت است که محدثان و فقها تا حدودی مکمل یکدیگر بودند و همگی در مقابل جریانهای ضد شیعه قرار داشتند. اما وضع در دوره تقابل اخباری و اصولی که از اواخر قرن دهم هجری آغاز شد، از این بدتر است که نمونههای آن را در مشاجرات بزرگانی چون محمدامین استرآبادی و وحید بهبهانی میبینیم.
مایل نیستم موارد تند مشاجرات را بیاورم. خوانندگانی که مایلند بیشتر بدانند، میتوانند به این کتابها و رسالههای«فی الرّد علی اصحاب العدد» و «فی ابطال العمل باخبار الاحاد» سیدمرتضی مراجعه کنند که جملات تندی نسبت به محدثان، به خصوص محدثان قم دارد. ادامه دارد...