تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۲۴۳۴۲۹
دکتر پرویز امینی اشاره: اگر می خواهیم وضعیت گذار ، تبدیل به باز تولید گفتمان و بازگشت به صحنه اجتماعی سیاسی شود و این گفتمان افول نکند دیگر روندی که در گذشته داشتیم کافی نیست. باید در روندها و در ادبیات گذشته تجدید نظر می کنیم.

اگر از یک زاویه و دید جامعه شناسی و جامعه شناسی سیاسی نگاه کنیم، می توانیم برای مسئله عدالت یک وضعیت اجتماعی و سیاسی قائل باشیم که به این وضعیت سیاسی - اجتماعی اجمالا می گوییم وضعیت گذار گفتمانی. یعنی ارزش عدالت و مسئله عدالت و گفتمان عدالت به یک معنا، امروز یک گفتمان در حال گذار است. گفتمان در حال گذار یعنی اینکه این گفتمان نه آن تازگی و طراوت و جذابیت های روزهای نخست را دارد، و نه افول کرده است. روزی که دولت نهم با این شعار بر سر کار آمد، شعار عدالت از یک جذابیت و برجستگی و نشاط آفرینی بالایی برخوردار بود و از آنروز حدود سال ها گذشته است و گفتمان عدالت و یا شعار عدالت به دلایل گوناگون وضعیت در حال گذار پیدا کرده است. یعنی دیگر نه آن جذابیت ها و آن سرزندگی ها و شرایط روزهای اول را به لحاظ اجتماعی و سیاسی دارد و نه مانند گفتمان های پیش از خود یعنی اصلاحات و سازندگی در شرایط افول و فروپاشی است. در واقع گفتمان عدالت از نظر اجتماعی و سیاسی در شرایط گذار به سر می برد. گفتمان ها در شرایط گذار گاهی تغییر می کنند و به گفتمان دیگری تبدیل می شوند و یا با بازسازی خود فرصت تداوم پیدا می نمایند و در صحنه سیاسی و اجتماعی جامعه به عنوان چهره مسلط بازتولید می شوند. آنچه به لحاظ تاریخی رخ داده است تداوم گفتمان ها نبوده بلکه تغییر آنها بوده است. مانند دوران سازندگی و گفتمان توسعه اقتصادی که بعد از جنگ گفتمان غالب بود، در یک مقطعی این گفتمان شروع کرد به افول و زوال و در دوره پایان دوره دوم آقای هاشمی گفتمان کاملا افت کرده بود و تغییر کرد به یک گفتمان دیگری تحت عنوان گفتمان آزادی یا گفتمان اصلاحات یا توسعه سیاسی. چرا که گفتمان ها به لحاظ اجتماعی و سیاسی دارای دوران ظهور و افول هستند.
بعد از آن گفتمان اصلاحات که گفتمان غالب بود در دوره بعد از دوم خرداد، شعارها و ارزش های آن، جذابترین ارزشها و جذابترین شعارها بودند. فضای عمومی ما در اختیار این شعارها و این ارزشها بود اما این گفتمان هم در یک مقطعی یعنی در دوره ای بعد از دوره دوم خرداد، که دولتی که با این شعار سرکار آمده بود، شروع کرد به افول و نزول. و گفتمان رقیب او، میدان را به دست گرفت و گفتمان غالب شد! تحت عنوان گفتمان عدالت. حالا سئوال مهمی که مطرح است این است که آیا این تغییر و این اتفاق برای گفتمان عدالت هم امکان پذیر هست؟ و یا نیست؟ پس شرایطی که ما الآن در آن به سر می بریم و می توانیم یک قدم جلوتر را پیش بینی کنیم این است که گفتمان عدالت و یا شعار عدالت به عنوان یک گفتمان در حال گذار ، تغییر می کند و یا تداوم می یابد. بنابراین هم ما می توانیم در همه بخش ها همچون بخش های دانشجویی، روشنفکری، رسانه ای، هنری و فکری، آگاهانه و مدبرانه،، این گفتمان را باز تولید کنیم یعنی اجازه نزول و زوال به آن ندهیم و این گفتمان را مجددا به صحنه اجتماعی برگردانیم و زنده نگه داریم و هم می توانیم با این گفتمان طوری برخورد نماییم که این گفتمان هم مانند گفتمان های دیگر جای خود را به یک گفتمان دیگری بدهد.
اهمیت و ارزش گفتمان عدالت
حالا این عدالت و شعار عدالت که در حال گذار است چه مسئله مهمی بوجود می آورد؟ چرا ما باید برای آن دغدغه داشته باشیم؟ چرا روزی که گفتمان اصلاحات در حال گذار و افول بود، جمعی از ما شکل نگرفت و یا این مسئله برای ما موضوعیت پیدا نکرد؟ حالا چرا ما باید دغدغه داشته باشیم؟ نمی گوییم نگران! چرا باید ذهن و فکر ما معطوف به این مسئله باشد که بتوانیم آن مدیریت و آن انتظاری که هست در قبال این مسئله انجام دهیم تا این گفتمان مجددا به صحنه اجتماعی و سیاسی برگردد و در اوج قرار بگیرد!
1) عدالت شاخص اصلی مشروعیت و پیشرفت انقلاب اسلامی
در واقع این مسئله برمی گردد به جایگاه عدالت در تفکر دینی و اسلامی و نظام سیاسی و انقلاب اسلامی. در قبال هر حکومتی در دنیا، شما می توانید دو پرسش اساسی داشته باشید، یک سوال از مشروعیت آن حکومت است یعنی سوال از حقانیت آن حکومت. آیا حکومتی که تحت سیطره آن زندگی می کنیم و به اوامر و نواهی آن عمل می نماییم، یک حکومت حقی است؟ حقانیت دارد؟ که من سیطره و حکومت او را بپذیرم و او را یک حکومت مشروع بدانم و یا نه؟ دوم آن که این حکومتی که من در سایه او زندگی می کنم، یک حکومت کارآمد هست و یا خیر؟ یعنی قدرت و توان پیشرفته شدن، کارآمد شدن و تحقق آن شعار ها و وعده ها و ارزش هایی که گفته است به صورت های عملی و واقعی دارد یا ندارد؟ این دو پرسش از بنیادی ترین و کلیدی ترین و اساسی ترین پرسشهای هر نظام سیاسی است با هر ایدئولوژی و تفکری. اگر این دو سوال را پیش روی یک حکومت برخاسته از دین اسلام و تشیع و ادامه امامت امیرالمومنین علیه السلام بگذاریم، پاسخ چیست؟
پرسش اول یعنی آنکه با چه شاخصی حقانیت و مشروعیت این حکومت را بشناسیم و بسنجیم؟ راجع به مشروعیت در حوزه فلسفه سیاسی حرفهای زیادی زده می شود. از نظر شیعه مشروعیت یک حکومت در عدالت است. این که آیا این حکومت حکومت حقیست و یا خیر، وابسته بدان است که در هسته اصلی نظری و عملی آن عدالت قرار دارد یا نه؟ امیرالمومنین وقتی که مردم به او هجوم می آورند که حکومت را بپذیر دو حجت برای خود ذکر می کند. یکی اجتماع مردم و دیگر آنکه خداوند از آگاهان و خردمندان و دانشمندان تعهد گرفته است که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند. و پایه ورود ایشان به حکومت، مسئله عدالت و مبارزه با ظلم قرار می گیرد.
پرسش دوم یعنی کارآمدی یک حکومت را با چه شاخصی بسنجیم؟ بنابراین زمانی که از شاخص دوم پرسش می کنیم در کارآمدی و یا چگونگی سنجش پیشرفتگی یک حکومت نیز عدالت مطرح می گردد. آنجا هم ملاک و شاخص و یا شاقول اصلی مسئله عدالت است. به عبارتی یک حکومت آنقدر دینی و اسلامی است که عادلانه است. هر میزان که حکومت عادلانه تر است پیشرفته تر، کارآمدتر و مشروع تر است. و هر میزان که این حکومت در جهت گیری ها و در شعار های اصلی از عدالت فاصله بگیرد بهمان میزان غیر اسلامیست! یعنی جایگاه عدالت در نظام فکری و اندیشه ای اسلام این گونه است. اگر در تولید ناخالص ملی، در شاخص های سیاسی و اجتماعی و در تولید علم، عددهای بزرگی داشتید اما سرجمع اینها شاخص عدالت شما ضعیف بود آن حکومت به همان میزان غیر پیشرفته، غیر توسعه یافته و غیر مشروع است. و تفاوت با الگوهای سرمایه داری اینجاست! پس چرا ما دغدغه عدالت داریم و باید از این گفتمانی که در حال گذار است مراقبت کنیم، جنبه مهم آن همین مسئله است که عدالت شاخص مشروعیت و پیشرفت برای ماست.
2) عدالت ارزش مادر و فرادستی
یکی از دلایل اهمیت ارزش عدالت به این علت است که عدالت یک ارزش مادر و عمومی است. یک ارزش فرادستی است. یعنی در سلسه ارزشهایی که یک جامعه ممکن است داشته باشد همه ارزش ها به موازات و هم عرض همدیگر نیستند. یک سلسله ارزش ها ارزش اصلی و برتر هستند . عدالت برای ما ارزش برتر است. حال این ارزشهای مادر از لحاظ حقیقی و واقعی چه ارزشی برای ما دارند؟ اهمیت آنها به این است که به میزانی که ما در ارزشهای مادر توفیق پیدا کنیم، در سایر ارزش ها نیز رشد خواهیم داشت و به میزانی که در ارزش های فرادستی و پایه و مادر دچار خسران و زیان شویم به همان اندازه ارزشهای دیگر در سلسله ارزشی ما تضعیف می شود. بنابراین شما اگر نسبت به ارزش های دیگر هم در ارزشهای دینی معتقد و نگران هستید بسیاری از آن ارزش ها در خود آن ارزش ها وضعیتشان تعیین تکلیف نمی شود. یکی از این ارزش ها که برای شما ملموس است و شما برای آن دغدغه دارید، ارزش پوشش، حجاب، عفت، حیا و حریم اخلاقی جامعه است. بخشی از وضعیت مسئله حجاب و پوشش به خود مسئله پوشش و حجاب بر می گردد. یعنی شما با مکانیزم هایی از نظر آموزشی و تربیتی و تفکری و از نظر کار فرهنگی و هنری و آگاهی دادن و برخورد با مجموعه های سازمان یافته، می توانید مسئله بی حجابی را مدیریت کنید. اما بخش مهمی از مسئله حجاب به وضعیت ارزش های پایه و مادر در جامعه بر می گردد. یعنی آنچه که تعیین تکلیف کننده آن مسئله است تنها در خود آن مسئله نیست و در ارزش های بالاتر است.
شما در دوران بعد از جنگ و در دوران سازندگی می بینید که مجموعه ای که دولت را اداره می کنند به عنوان جریان حاکم در ظاهر هیچ گونه معاندتی با دین و معارضه ای با ارزش های دینی و حجاب و پوشش ندارند. یعنی ظواهر کاملا در دوره اول و دوم سازندگی رعایت می شود. بنابراین برای همین است که دوم خرداد که اتفاق می افتد. جامعه دچار شوک می شود. که چرا چنین اتفاقی افتاد؟ برای اینکه ظاهر شرایط طبیعی و درست است و مشکلی احساس نمی شود. الحمدلله رئیس جمهور یک آقای .. رئیس مجلس هم که الحمدلله... رئیس قوه قضائیه هم که ایشان هستند، فرمانداران و استانداران هم که الحمدلله اینها هستند نماینده ها هم که اینها هستند. و مشکلی وجود ندارد پس چرا یک دفعه دوم خرداد می شود؟ چون در سلسله ارزشی جامعه تغییر اتفاق می افتد و این ناشی از تغییر در ارزش های مادر است.
ارزش مادر و پایه و فرادستی در این سیستم سیاسی در حال تغییر است و جابه جا شده است. تحول ارزشی در ارزش پایه ، آثار و نتایجش را در ارزش های پایین دستی نشان می دهد. وقتی بعد از جنگ در مسئله عدالت، ارزش های انقلابی و ارزشهای معنوی در دولت های سازندگی تغییر پیدا ایجاد شد و حالت درجه دوم پیدا کرد، یعنی از متن جامعه به کنار گذاشته شد و ارزش های مادی مسئله اصلی شد. و در ارزش های مادی نیز ثروت مسئله اصلی شد. یعنی ثروت ارزش برتر شد - نه اینکه ثروت ارزش نیست - وقتی که ثروت ارزش مادر شد، آنوقت طبقه ای که صاحب ثروت است طبقه ارزشمند و ارجمند جامعه می شود، یعنی می شود طبقه ای که جامعه در سبک زندگی خود به او تأسی می کند، از او تقلید می کند. آنوقت دیگر این طبقه، طبقه مد ساز است.
مدها را چه کسی سامان و شکل می دهند؟ در پوشش و در سبک زندگی مدسازی می کنند، آن طبقه ای که طبقه مسلط اجتماعی است. زمانی ارزش فداکاری، ارزش ایثار، ارزش شهادت، ارزش جهاد، اینها ارزش های برتر بود به لحاظ اینکه ارزش های معنوی ارزشهای برتر بود. یعنی کسی که رزمنده بود مورد احترام بود. کسی که برادر شهید، مادر شهید و یا پدر شهید بود مورد احترام بود به طور طبیعی چون ارزش های پایه اینها بود. وقتی که شما ارزشها را جابه جا کردید و ارزش های پایه عوض شد و ثروت و ارزش های مادی ارزش های یک جامعه شد، همه گرایش های اجتماعی و همه حرکت های اجتماعی به سمت کسب ثروت می شود. همه تمایل دارند که ثروتمند تر بشوند. یعنی تجمل گرایی. چرا که نیازهای بشر محدود است و بعد از بی نیازی از نیازهای اولیه، به تجمل گرایی رو آورده می شود. و کدام طبقه می تواند چنین انجام دهد؟
آن طبقه ای که صاحب ثروت است این طبقه صاحب ثروت که طبقه ارزشمند جامعه شد. از نظر سبک زندگی چه نوع سبک زندگی دارد؟ معمولا تقید به دین و ارزش های دینی ولو ارزشهای ظاهری دین مثل پوشش و امثالهم در این طبقه چقدر است؟ مسلما نسبت به متوسط جامعه کمتر است. وقتی این طبقه مدساز شد آنوقت زندگی او، نحوه پوشش او نوع مهمانی های او، موضوعات مورد اهمیت او و دغدغه های او، دغدغه های مهم جامعه می شود. هر کس که بخواهد بگوید که من مهم هستم، من هم ارزشمند هستم باید یا ثروتی که او دارد بدست بیاورد که معمولا امکان بدست آوردن ثروت در شرایط طبیعی و معمولی برای همه در آن سطحی که بتوانند وارد این طبقه بشوند وجود ندارد! و آن وقت افراد برای شبیه کردن خود به این طبقه تلاش می نمایند و از آنجا که برای همه چنین شرایطی وجود ندارد، رشوه و پارتی بازی و فساد و ... مسئله عادی جامعه می شود. و نتیجه آن می شود فساد اقتصادی! یعنی به هر طریقی به هر شیوه ای باید برویم تا به این طبقه جامعه برسیم. چرا که همه دوست دارند که جزء طبقه با اهمیت و ارزشمند باشند و در جامعه مورد احترام باشند.
از طرف دیگر تأثیر این طبقه مسلط اجتماعی بر ارزش حجاب و پوشش به این که این طبقه به لحاظ جامعه شناسی در پوشش و حجاب چقدر تقید و تعهد دارد، وابسته می شوذ؟ فرد می بیند که امکان تهیه ویلا و منزل و ماشین و غیره را برای شبیه شدن به این طبقه ندارد اما حداقل می تواند از لحاظ پوشش و نوع لباس شبیه آنها باشد. تا با آن پوشش جامعه به او احترام بگذارد. پس تغییر در ارزش های مادر موجب تغییر سایر ارزش ها می شود که این مسئله در دولت اصلاحات شیب تندتری پیدا کرد. و همین که دولت آقای احمدی نژاد بر سر کار آمد به دلیل تغییر در ارزش پایه آمدن شعار عدالت به صحنه اجتماعی، شیبی که در حال حرکت بود کند شد و یک تغییر در ارزشهای مادر ایجاد شد.
3) ارزش گفتمانی عدالت
علت اهمیت دیگر دغدغه برای مرحله گذار گفتمان عدالت، ارزش گفتمانی عدالت است. امروز عدالت برای جامعه ما یک ارزش گفتمانی است یعنی توانسته در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی خاصی از طرف جامعه رأی بگیرد و با اقبال عمومی جامعه مواجه شود. این مسئله گفتمان شده یعنی اینکه؛ تبدیل به دغدغه اصلی، مطالبه اصلی، شعار اصلی، خواسته اصلی، زاویه دید اصلی، برای ارزیابی مسائل در جامعه و مردم شده است. فراگیری یک شعار، یعنی یک ارزش، حالت گستردگی وسیع و اکثریتی داشته و از لحاظ سیاسی اجتماعی در شرایط جامعه در سطح بالایی باشد. الآن عدالت برای ما یک ارزش گفتمانی دارد. گمنام ترین کاندیدا در سال 84 با این گفتمان و ارزش در جامعه رأی می آورد. یعنی این ارزش گفتمانی است که می تواند یک فرد را ولو گمنام ترین فرد باشد، و خود را حامل این گفتمان و مصداق آن نشان دهد، رأی ها به نفع او در صندوق ها ریخته و رئیس جمهور می شود.
مواجهه گفتمان عدالت با گفتمان‌های بعد از جنگ
از ابتدای انقلاب از آنجا که مسئله عدالت گفتمان اصلی بود، در شعار انقلاب و امام وجود داشت. همان بحث دائمی امام راجع به جنگ فقر و غنا، مستضعفین و مستکبرین، کوخ نشینان و کاخ نشینان، این ادبیات تضادی که امام می ساخت دو سر آن به عدالت و غیر عدالت ختم می شد وقتی هم که از اسلام آمریکایی و اسلام ناب صحبت می کند و مشخصات اسلام آمریکایی را می گوید همین اسلامی هست که نسبت به عدالت و ظلم و استکبار بی توجه است.
دهه اول انقلاب تحت تأثیر گفتمان انقلاب و امام فضای جامعه تقریبا یک فضای عدالت خواهانه است مسئولین ساده زیست هستند. عدالت اجتماعی و جغرافیایی و توجه و رسیدگی به روستاها از طریق جهاد سازندگی به مناطق محروم توجه می شود. شعارهای زیادی در این زمینه داده می شود. فضای جامعه معطوف فضا و شعار عدالت است حتی تصمیمات اقتصادی که گرفته می شود در این دوران - ممکن است غلط باشد که با آن کاری نداریم - معطوف به ارزش و شعار عدالت است. کوپنیزاسیون و یا کوپنی کردن اجناس که بهمه بتوانند این میزان اجناسی را که دارند توزیع عادلانه بکنند. متأسفانه مشکلات ما راجع به عدالت بعد از جنگ شروع می شود! همانطور که گفته شد در دوران سازندگی و اصلاحات آن اتفاق مهم و بزرگی که می افتد که سایر اتفاقات هم تحت تأثیر این اتفاق است بحث تغییر گفتمان است یعنی کنار رفتن ارزش عدالت و جایگزین شدن ارزش هایی مثل ثروت و ارزش های مادی به عنوان گفتمان اول جامعه. که بعدها برخی تغییر و تحولات اجتماعی مربوط به همین تغییر گفتمانی بود. اتفاقی که در 16 سال بعد از انقلاب و جنگ می افتد یک نوع انحراف در شعارها و ارزش های اصلی و اصیل انقلاب است. در این مقطع مجموعه حزب اللهی و انقلابی به یکسری رفتارها و مناسبات دست زدند.
اول : در واقع کاری که از دست افراد حزب اللهی و انقلابی تا سطح رهبر بر می آمد این بود که؛ نگذارند این خط و مرزها و شعارهای انقلاب در فضای عمومی و فضای اجتماعی کم رنگ شود و همواره برجسته و شفاف نگه داشته شود. یعنی این تغییری که این دولتها رقم زدند موجب نشود که این انحرافها، نهادینه شوند، و این خط انحرافی تبدیل به خط اصلی شود. که آنوقت دیگر شناخت ارزش های انقلاب از شناخت غیر ارزش ها امکان پذیر نخواهد بود! در همین زمینه مقام معظم رهبری در سال 71 در دوران سازندگی، سخنرانی را تحت عنوان عوام و خواص ایراد می نمایند که بحث مهم ایشان دنیاطلبی است. اینکه علت لغزش خواص که طرفدار حق هستند، دنیاطلبی و مادی گراییست. لذا طرح این شعارها و شاخص ها برای این بود که شعارهای اصلی انقلاب تحت تأثیر این فضای انحرافی کلا از ذهن پاک نشود و از صحنه اجتماع خارج نگردد.
دوم : دومین کاری که انجام می شد و در واقع یک کار حداقل گرا بود، این بود که؛ هزینه های این گفتمان های غیر اصیل در حوزه سیاسی و اجتماعی و حکومت داری کم شود. به حداقل رساندن تغییر در ارزش ها در شرایط سیاسی و اجتماعی برای جلوگیری از فروپاشی نظام سیاسی و حفظ حداقل ها در مواجهه با کسانی که تمام تلاششان فروپاشی نظام بود.
سوم : سومین نکته اتخاذ رویکردهای انتقادی و سلبی به پدیده های ضد عدالت و ضد برابری و فسادانگیز بود. یعنی ما تنها جنبه های انتقادی داشتیم. در تهران تجمعات بزرگ بر علیه سیاست های اقتصادی دولت وقت علیه دولت اصلاحات برگزار می شد، یعنی جنبه های اصلی کار تنها انتقادی بود.
چهارم: چهارمین کار آماده سازی فضا و بستر و شرایط برای تغییر گفتمان بود. یعنی بتوانیم فضای گفتمان عدالت و انقلاب را زنده نگه داشته و در شرایط اجتماعی آن را بسط دهیم و با نقد ویژگی ها و عملکردهایی که دولت های این دو دهه داشتند بتوانیم فضای جامعه و فضای اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهیم تا شرایط برای بازگشت گفتمان عدالت به صحنه اصلی و واقعی حکومت و سیاست کشور فراهم شود. بزرگترین کار را در این زمینه مقام معظم رهبری انجام می داد. وقتی دولت آقای هاشمی تمام شد دو دهه از انقلاب گذشته بود، مقام معظم رهبری شعار دهه سوم را شعار نوسازی معنوی با استقرار کامل عدالت قرار دادند. در واقع دو نقطه منتقدانه به شرایط گذشته. نوسازی یعنی ما از نظر مادی و سازندگی کارهایی کردیم و الآن به دنبال نوسازی معنوی با استقرار کامل عدالت هستیم. یعنی ما دو جا دچار آسیب شدیم. یکی از لحاظ معنوی و اخلاقی دوم از لحاظ عدالت! کسان دیگری بودند که باز نقش داشتند در این زمینه و از آنها به جهت تمجید نام می بریم، عناصری مانند آقای رحیم پور که نقش داشتند در ساختن شرایط اجتماعی و سیاسی کشور برای اینکه عدالت به جایگاه اصلی خودش برگردد. جریان و جنبش دانشجویی که در آن زمان در واقع مهم ترین شعارها و مهمترین مطالبه او عدالت بود. و اتفاقا خطاب مستقیم رهبری در پیگیری مسئله عدالت نیز به جنبش دانشجویی بود. این چهار اقدام منجر به این شد که فضای سیاسی و اجتماعی معطوف مسئله عدالت شد و آنوقت یک فردی مثل آقای احمدی نژاد پرچم عدالت و شعار عدالت را در جامعه بلند کرد، جامعه این شعار را در ذهن و در دغدغه خود پرورانده بود و آماده بود برای اینکه آن کسی که این شعار را بلند می کند، بپذیرد و از طریق او شعار عدالت، به میدان حکومت و سیاست جمهوری اسلامی برگردد که این اتفاق در سال 84 افتاد.
تحلیل گفتمانی عدالت
به لحاظ گفتمانی راجع به مسئله عدالت یا هر مسئله دیگری با سه وضعیت روبرو هستیم. یک وضعیت این است که ارزش مورد نظر مثلا عدالت ارزش در بدنه اجتماعی و مردمی چندان مورد توجه و به مثابه یک معیار عام مورد قبول جامعه نیست و به طور طبیعی نیز در محوریتی در ساختار قدرت و حکومت ندارد. این وضعیت را وضعیت پیشا گفتمانی می گوییم. وضعیت دوم این است که اولا ارزش مورد نظر ما یعنی عدالت به ارزش عام و فراگیر جامعه تبدیل شده است به طوری که جامعه، مطالبات و خواسته هایش معطوف به مسئله عدالت است. ملاک قضاوت برای خوب بودن و بد بودن با ارزش عدالت و سنجه عدالت سنجیده می شود. و ثانیا این که این ارزشی که مورد قبول جامعه است ارزش حاکم بر حکومت و شرایط حاکمیت آن زمان هم هست. این وضعیت را وضعیت و مرحله گفتمانی عدالت می نامیم سوم: وضعیت سوم وضعیتی است که ما الآن به آن می گوییم حالت گذار گفتمانی ما امروز در این وضعیت هستیم.
گفتمان ها در حالت گذار یا تغییر می کنند و یا تداوم می یابند. تداوم و تغییر گفتمان ها در وضعیت گذار به دو مسئله بر می گردد. اگر جامعه بخواهد ارزشی را قبول و یا رد نماید به دو دلیل اینکار را انجام می دهد. دلیل اول اینکه این چیزی که شما می گویید خوب است یا نه و دوم این که قابل تحقق هم هست و یا نه؟ امکانپذیر هم هست و یا نه؟ در صحنه عمل زندگی و صحنه واقعی زندگی مردم قابل مشاهده و محسوس است یا نه؟ الآن راجع به عدالت و شعار عدالت این مسئله پیش روی ما و حکومت است. حرف لیبرال دموکراسی هم همین است که می گوید عدالت یک حرف تخیلی است! یک ایده آلیزم کور است! دعوای آنها در عدالت این است که عدالت امکان تحقق ندارد! حالا شما این ادعا را دارید که عدالت علاوه بر این که ارزشمند است و بالاترین ارزش هاست، امکان تحقق نیز دارد.
عدالت حرکت از نو
اگر می خواهیم که وضعیت گذار تبدیل به باز تولید گفتمان و بازگشت به صحنه اجتماعی سیاسی شود و این گفتمان افول نکند دیگر روندی که در گذشته داشتیم کافی نیست. باید از روندهای گذشته، در ادبیات گذشته، در محورهایی که در گذشته مورد توجه ما بوده تجدید نظر می کنیم و تجربه خود را بازخوانی نماییم. از نو باید بیاندیشیم. باید از نو از عدالت حرف زد و تصمیم گرفت و عمل کرد. آنوقت نکته ای که وجود دارد این است که بین آن تصویری که باید از عدالت ارائه داد از این بعد مخصوصا و آن اقدامی که در عمل انجام می دهیم یک ارتباط تنگاتنگ برقرار است. یعنی تئوری ها و انتظاراتی که ما از عدالت به جامعه ارائه می دهیم باعث ارزیابی و محیط عمل و اقداماتی که ما می کنیم می شود. اقداماتی که ما در محیط عمل به نفع عدالت و یا علیه ظلم و فساد می کنیم باعث پیش بردن تئوری شما هم می شود یعنی اگر در حوزه عمل اتفاقی نیافتد بعدها دیگر حوزه تئوریک را هم از دست خواهیم داد. گوش شنوایی برای شنیدن حرف های شما وجود نخواهد داشت.
نکته اول: شخصی کردن مسئله عدالت: در تعریف مسئله و پیگیری مسئله عدالت در آن چه که موضع گیری و تصمیم می گیریم و یا بیانیه و قضاوت می کنیم باید مراقب بود که مسئله عدالت را به عنوان یک آرمان طرح کنیم و عدالت را محدود به افراد و اشخاص نکنیم یعنی اگر عدالت تبدیل شد و یا تبلور پیدا کرد در یک فرد و یا یک گروه سیاسی و یا یک جریان اجتماعی، آنوقت تمامی اتفاقاتی که برای عدالت می افتد وابسته به این است که آن فرد چه می کند و رفتارهای فرد تاثیر گذار در خود ارزش عدالت می شود. در آن زمان دیگر مدیریت کار از دست من و شما خارج می شود. یعنی در صحبت ها و تمامی تصمیم گیری ها در اجتماع طوری رفتار نشود که از منظر عمومی موضوع عدالت مساوی با یک فرد شود. فردی که در حال حاضر به عنوان رئیس جمهور ما است و با شعار عدالت بر سر کار آمده در جایگاه خودش محترم هست و باید اقدامات او مورد توجه قرار بگیرد اما عدالت مهمتر از افراد و اشخاص است. بنابراین عدالت محدود و محصور آن فرد و آن شخص و حتی آن دولتی که مستقر هست هم نباید باشد. مواجهه ما با مسئله عدالت باید طوری باشد، که عدالت یک آرمان برای ما باشد و نه تجسم بر روی فرد که در آن زمان آن فرد هر کاری که کرد ما باید توجیه کنیم و دفاع کنیم چرا که راهی جز این نداریم. وقتی که این اتفاق افتاد یعنی عدالت مساوی با فرد شد و چون ما طرفدار عدالت هستیم حالا او یک اقدامی انجام می دهد و کسی را مثلا معاون اول می کند همه باید بگوییم خوب برویم و توجیه درست کنیم مثلا کی گفته که این فرد این طوری و یا فلان است و ... یعنی یک فضای رسانه ای درست کنیم و با جامعه مواجهه پیدا کنیم، برای آنکه او را از قبل نماد عدالت کردیم و در این صورت اینکه هرکاری که او انجام می دهد را باید توجیه کنیم. پس بین شخص و آرمان باید تفکیک ایجاد کرد.
نکته دوم: باید عدالت برای ما یک ارزش اصیل باشد نه ارزش ابزاری. باید طوری در فضای سیاسی اجتماعی قرار گرفته و عمل کنیم که همه بفهمند که ارزش عدالت برای ما یک ارزش اصیل است نه یک ارزش ابزاری. ارزش اصیل یعنی چه؟ یعنی در همه شرایط و در ارتباط با همه پدیده ها از شما بشود موضع قابل انتظار، روشن و شفاف و یک دستی را بتوان دید. ارزش ابزاری یعنی چه؟ یعنی به موضوع و شخص آن بستگی دارد. راجع به کی صحبت می کنیم. عدالت به چه کسی برمی گردد ضد آن به چه کسی برمی گردد. آنوقت تصمیم می گیریم. ممکن است با پدیده های کوچک ضد عدالت، ببینیم که یک جنجال رسانه ای وسیعی به صحنه اجتماعی و سیاسی بیاید و همه عدالت خواه باشند. یعن آنکه برخی از افراد با شرایط سیاسی اجتماعی خواهان عدالت هستند! وقتی که ما می خواهیم به قدرت برسیم و یا کسی که در قدرت است آن را به پایین بکشیم باید با این ارزش با جامعه حرف بزنیم! بعد که قدرت را گرفتیم و یا کسی را از قدرت به پایین آوردیم به ارزش عدالت کاری نداریم! یک زمانی کسانی که راجع به مسائل کوچکتر خیلی محکم راجع به عدالت دفاع می کنند، در رابطه با مسائل بزرگتر که مربوط به خودشان است سکوت می کنند. پس یک جنبه و رویکرد انتقادی که جریانات دانشجویی دارند به این بر می گردد که هرجا دیده شد که با ارزش عدالت، ابزاری برخورد می شود و از ارزش عدالت برای پیشبرد مقاصد خودش استفاده می کند آنجاست که باید به صحنه بیاید.
نکته سوم: توجه به پیچیدگی مسئله عدالت است. تحقق عدالت یک مسئله ساده ای نیست. چرا که عدالت یعنی برویم و از زورگویان و قدر قدرتان که پشتوانه های سیاسی اقتصادی رانتهای فراوان دارند حقی را که به زور تصاحب کردند از حلقوم آنان بیرون بکشیم. اینجاست که مسئله عقلانیت که ملازم عدالت به کارمی رود مورد توجه است. پس تحقق مسئله عدالت پدیده ای ساده نیست و به عقلانیت نیاز دارد. یعنی اینکه اگر شما عقلانیت نداشته باشید ولو اینکه آدمهای خوبی باشید و انگیزه های خوبی داشته باشید و واقعا هم دنبال عدالت باشید اما اگر ساده باشید کاری که شما می خواهید به نفع عدالت انجام بدهید در حقیقت بر علیه عدالت تمام می شود. یکی از شاخص های مهم عقلانیت این است که مسائل کلی را از مسائل جزئی تشخیص بدهیم و در تصمیم گیری خود نسبت به مسئله تفاوت وجود داشته باشد بین مسائل کلان و مسائل کلی با مسایل کوچک و جزیی. یکپارچه و یکدست برخورد نشود و مسائل حاشیه را جای مسائل متن و متن جای حاشیه را در ذهن و تصمیم و مواجهه خود با عدالت جابجا نگیرد. اگر این اتفاق نیافتد عدالت تبدیل به یک جنبش کور می شود. جنبش ضد عقلانیت جنبش کور است و کور یعنی بی نتیجه! و بحث ناکام می شود. یعنی برای پیشبرد مسئله عدالت عقلانیت لازم است.
نکته چهارم: در مواجهه با عدالت ما باید بدانیم که تحقق عدالت به معنای جامع آن تدریجی و نسبی است. یعنی تحقق عدالت مطلق و دفعی نیست. آقای احمدی نژاد شعار عدالت داده و الآن چند سال گذشته و عدالت کجاست؟ چرا هنوز هم اینجا فساد است؟ چرا هنوز محرومیت ها هست؟ پس چرا نشد؟ و این تصور غلط از مفهوم عدالت، آن را تبدیل به یک آرمانگرایی کور می گرداند! و در نتیجه موجب ناامیدی و یآس و سرخوردگی از مسئله عدالت می شود. تحقق پذیری عدالت که راجع به آن صحبت شد به کلی زیر سوال رفته و زیراب آن زده می شود. در حال حاضر مهمترین مسئله ما در وضعیت کنونی که عدالت از ارزش اجتماعی تبدیل به ارزش حکومت شده است و در حکومت به عنوان شعار اصلی است، اینکه آیا امروز کارآیی دارد و یا نه؟ این عدالتی که می گویید تحقق پذیر هست و یا نیست؟ پس نکته مهم امید به مسئله عدالت است! یعنی در مرحله اول گفتیم که خوب عدالت در جامعه را که هنوز قبول نکردند و نمی شود آن را محقق کرد و بعد می گوییم که در حال حاضر حکومتی با شعار عدالت بر سر کار نیامده است شما بگذارید حکومتی با این شعار بر سر کار بیاید ببینید که چه کار خواهیم کرد! بعد حکومتی با شعار عدالت بر سر کار می آید خوب بعد؟ اگر اینجا ما پاسخ روشنی نداشته باشیم آنوقت فضا را تبدیل به ناامیدی می کنیم. و اصلا قید عدالت و شعار عدالت و و ارزش عدالت را بالکل خواهیم زد! یعنی صورت مسئله بکلی پاک می شود. پس مسئله عدالت یک مسئله نسبی و تدریجی است و اینجاست که مسئله استقامت و صبر بر مسئله پیش می آید. در مسئله عدالت باید صبور بود و با کوچکترین سختی و ناملایمت در مواجهه با مسئله عدالت که منافات و یا مغایرت دارد نباید از کوره و میدان به در شد.
نکته پنجم: نکته دیگر آنکه؛ عدالت در کشور ما بیشتر در دو حوزه اقتصادی و سیاسی مورد توجه است. یعنی ادبیاتی که راجع به عدالت ساخته می شود و فضایی که از عدالت در جامعه ما ارائه می شود ادبیات سیاسی و اقتصادیست. آن ظرفیت اصلی که شما بتوانید این گذار گفتمانی را درست طی کنید یعنی برگردید و بازتولید کنید با این ادبیات اقتصادی و سیاسی امکان پذیر نیست. این ادبیات حداقل ظرفیت برای مواجه با این مسئله است. بنابراین رسانه ها و محیط های سیاسی که بخواهند به این شکل با مسئله برخورد کنند قدرت بازگرداندن و باز تولید عدالت را به سطح درجه اول ندارند! اینجاست که باید نوع مواجه با عدالت کمی عوض شود.
در مسئله عدالت چه رویکردهایی باید مورد توجه قرار بگیرد؟ اول هنر است، دوم رسانه و سوم برخورد اندیشه ای! سه حوزه دیگر! یعنی در حال حاضر در مورد عدالت هیچ برخورد اندیشه ای به آن معنا نداریم! فکر عدالتخواهانه، بافت تئوریک در مسئله عدالت ظرفیت های نظری برای عدالت در محیط اجتماعی و سیاسی ما کمرنگ است. امروز به چه میزان در فضای نخبگانی با مسئله عدالت از زاویه اندیشه ای برخورد و مطرح می شود که بتواند این ارزش را در ذهن جامعه عمیق نماید تا تندباد حوادث و اتفاقات نتواند این گفتمانی را که شما در حال گذار می دانید دچار نزول و فرود نماید؟ یک برخورد دیگر استفاده از ابزار هنر است. که این مسئله اصلی بحث من است. سینما مهمترین ابزار هنری است. چرا که همه هنرها در سینما بکار گرفته می شود از موسیقی گرفته تا کار تئاتر، کار نمایش، تیتراژ و بازیگری و... همه هنرها در سینما جمع است و جذابترین کار هنری کار نمایشی است. الآن سریال مختار نامه که یک کار نمایشی است، تآثیر آن در ایجاد بصیرت در جامعه و شناخت پدیده ها و حل بسیاری از سوال ها و چالش ها به چه میزان موثر بوده؟ این مسئله را با این دو سالی که ما راجع به بصیرت سخنرانی کردیم مقایسه نمایید. و همچنین فتنه! حالا تأثیر کدام یک در جامعه بیشتر بوده است؟ پس باید هنر را در خدمت به عدالت به صحنه بیاوریم. بعضی از سریالهای نمایشی ما مثل سریال یوسف (ع) تا هشتاد و پنج درصد مخاطب دارند یعنی حرفی را با جذابترین ابزارها و نافذترین کارها با هشتاد و پنج درصد مخاطب یعنی از یک جمعیت هفتاد میلیونی نزدیک به پنجاه و یا شصت میلیون بیننده و مخاطب دارد. حال یک سخنرانی را چند نفر مگر گوش می کنند و آنهایی که گوش می کنند چقدر باورش دارند. بنابراین ابزار هنر بهترین وسیله برای رساندن حرف به مخاطب است الآن سینمای ما استعداد ساخت 60 تا 100 فیلم را در سال دارد امسال 96 فیلم در جشنواره 29 فرم شرکت در مسابقه را پر کردند! در جشنواره 29 چندتا فیلم با موضوع عدالت است؟ حنی در مورد اصل عدالت، چه رسد به این که با هنر بتواند آن را خوب در آورده باشد! بنابراین یک مواجهه درست با مسئله عدالت و عبور از این گذار گفتمانی بحث هنر است. مثلا سریالی با مضمون عدالت مانند "به کجا چنین شتابان" که فیلم متوسطی هم در این زمینه بود چطور توانست که زود در بین مردم مخاطب پیدا کند! پس هنر به میزان زیادی می تواند به این گفتمان عدالت خدمت کرده و آن را در صدر توجهات افکار عمومی نگه دارد. مسئله دیگر رسانه است. رسانه ما در مواجه با فضای اجتماعی و سیاسی یا پدیده های داخلی و خارجی از چه موضعی باید سخن بگوید؟ اینکه ما تکنیک خبر را بلد باشیم خوب است اینکه ما سخت افزار خبری داشته باشیم خوب است اینکه ما طرفدار انقلاب باشیم خوب است اما اینها کافی نیست برای کار رسانه ای که می خواهد کار گفتمانی انجام دهد. یعنی در رسانه باید نقطه و موضع اصلی که با آن موضع همه مسائل را با آن داوری می کند، مسئله عدالت باشد. بسیاری از رسانه های ما اشتیاق زیادی نسبت به عدالت نشان می دهند اما خود عدالت در سوژه ها و موضوعات آنها و ارزشهای خبری آنها در اولویت نیست. بنابراین باید عدالت به ارزش و سوژه خبری تبدیل شود تا بتواند فضای اجتماعی پیدا کند.
نکته ششم: که مهمترین بحث و نکته است راجع به امید به تحقق عدالت است. چرا که اگر در جامعه ای این مسئله مطرح باشد که اصلا عدالت تحقق پذیر نیست این بدترین خسارت برای ماست. پس باید حواسمان را جمع کنیم و در نقد و انتقاد و چالشهایمان، فضا را طوری پیش نبریم که جمع بندی جامعه این باشد که عدالت چیز خوبی است ولی تحقق پذیر نیست. در مواجه با عدالت باید توازن برقرار نمود، فرصت ها و تهدیدها باید با هم دیده شود وزن فرصت ها با وزن تهدیدها باید توأمان و برابر بلکه فرصت ها باید برجسته تر دیده شود. نگاه سلبی به عدالت که همچنان هم در فضای سیاسی و رسانه ای ما فضای عدالت فضای انتقادی و سلبی است این دیگر برای شرایطی که ما هستیم پاسخگو و جوابگو نیست. نیازهای ما را برطرف نمی کند ظرفیت لازم را برای پشبرد مسائل ما ندارد.
بنابراین به جنبه های ایجابی و جنبه های فرصتی عدالت در کنار موارد انتقادی باید پرداخت. یعنی باید یک تصویر متوازنی از عدالت در جامعه برقرار کرد. بطور مثال رئیس جمهور تاکنون نزدیک به 90 سفر استانی داشته اند. یک سفر انسان را چقدر خسته می کند حالا تصور 90 سفر آن هم برای یک مسئول و یک رئیس جمهور قطعا باید خستگی های زیادی به همراه داشته باشد! ایشان به استانها سفر کرده اند و دولت را به دور افتاده ترین نقاط شهرها و روستاهای کشور برده اند که زمانی حتی یک مدیر کل هم در آن نقاط نرفته است! و کسی در حد یک رئیس جمهور به آنجا می رود! یعنی احترام به فردی که زمانی از یاد رفته بود! چرا که از دل برود هر آنکه از دیده رود! این خدمات و این ساخت و سازهایی که انجام شد در شهرها و روستاهای کوچک و مناطق محروم و دور افتاده که باعث شد آنها هم در بسیاری تصمیم ها و سیاستگزاری ها دیده شوند! اگر به چنین مناطق دور افتاده ای سفر کرده اید مثلا کرمان، بروید ببینید که اینها چطور کپر نشین زندگی می کردند بعد از 30 سال از انقلاب! یعنی یک جای فیزیکی برای زندگی نداشتند! خوب این کارهای دولت کارهای بزرگی بود. حالا چقدر ما به این پرداختیم؟ چقدر آن را مسئله کردیم و چقدر به این فرصت توجه کردیم؟ چقدر جنبه ایجابی عدالت را مورد توجه قرار دادیم؟ رسانه های ما جریانهای دانشجویی ما!
همین هدفمند کردن یارانه ها، یکی از نتایج عدالت است. یک کار بسیار بزرگ است. یک کار ایجابیست! اگر یک نویسنده و متفکری راجع به عدالت یک نظریه ای داد یک تئوری داد اگرچه که حتی تئوری کاملی نبود اینجا باید جریان دانشجویی با این پدیده، مثبت برخورد کند. هرچه به نفع عدالت به صورت مثبت ایجاد می شود جنبه ایجابی دارد. پس هر کس در این زمینه چه هنرمند چه رسانه چه فیلم ساز و همه و همه اگر در زمینه عدالت کاری کرد و پدید آورنده اثری هست باید مورد توجه و تجلیل و تقدیر جریان دانشجویی قرار بگیرد! به میزانی که در مواجه هرگونه بی عدالتی به صحنه می آید! پس با هر پدیده ای که همخوان عدالت است، سازگار با عدالت است، متناسب با عدالت است و یا تبلور عدالت است نیز باید برخورد مثبت و فعال کرد و این نکته اصلی و کلیدی بود که عرض شد.