شکلگیری دولت مرکزی قدرتمند با پیشتازی شیعیان و توانایی آن در چانهزنی با کانونهای قدرت، کورسوهای امید را نزد محافل دیپلماتیک این کشور در ارتقای جایگاه و نقش این کشور فراهم آورده است.
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»؛ عراق بعد از صدام به مراتب از عراق دوره صدام خبرسازتر و مورد توجه تر برای ناظران بینالمللی بوده است؛ گر چه صدام حسین در دهه 1980 و آغاز دهه 1990 میلادی با به راه انداختن دو جنگ علیه همسایگان خود تا حد بسیاری منطقه و نظام بینالمللی را دستخوش تحول و دگرگونی منطقهای کرد، اما در عرصه داخلی با حاکمیت مطلق و کنار زدن گروههای مخالف و اپوزیسیون در عمل نوعی آرامش ناپایدار را به عرصه سیاسی این کشور بازگردانده بود؛ این کشور در عرصه بینالمللی نیز بجز اوایل دهه 1990، در نوعی انزوا فرو رفت و ضمن کاهش تاثیرگذاری در مناسبات و تحولات منطقه خاورمیانه، در عمل در ذیل فشارهای ناشی از تحریمهای گسترده و نظارت پی در پی بینالمللی به کنشگری ضعیف تبدیل شد.
درست در نقطه مقابل، عراق بعد از سقوط صدام، هر روز در معرض توجه رسانههای جمعی و نیز در دستور کار سیاستمداران منطقهای و بینالمللی قرار دارد؛ از تحولات و فراز و فرودهای دوران جنگ آمریکا علیه این کشور گرفته تا یارکشی های منطقهای همسایگان در این کشور و نیز تحولات جدی در عرصه منازعه و جابهجایی قدرت میان نخبگان عرصه عمومی و بینالمللی، این کشور را تحت تاثیر قرار داده است.
احیای نقش شیعیان، تلاشهای غیرمستقیم اهل سنت در تبدیل شرایط و افزایش تحرکات کردها در ناحیه خودمختار، تنها بخشی از این جریان و تحول در عرصه داخلی است.
با این حال آنچه که در نظر و عمل هویداست حرکات دیر یا زود این کشور برای احیای نقش منطقهای خود است؛ گر چه عراق از جهت تاثیرگذاری منطقهای، بویژه در خاورمیانه هیچ گاه نتوانسته به مانند ایران، مصر و عربستان عمل کند، اما به مانند کشورهای ذره ای نیز عمل نکرده و در سطح درجه دوم، تاثیرات خود را بر برخی جریانها و تسهیل برخی روندها گذاشته است.
با این حال رخداد جنگ آمریکا علیه این کشور در سال 2003 این تصور اولیه را به وجود آورد که فروپاشی برخی ساختارها و زمانبر بودن احیای نقش درونی و حل منازعات قدرت در داخل، بزرگترین موانع در برابر ایفای نقش عراق در کسب یک جایگاه منطقهای مهم است.
اما شکلگیری دولت مرکزی قدرتمند با پیشتازی شیعیان و توانایی آن در چانهزنی با کانونهای قدرت منطقهای و بینالمللی و نیز در داخل، کورسوهای امید اولیه را نزد محافل دیپلماتیک این کشور در ارتقای جایگاه و نقش این کشور فراهم آورده است.
با وجود اینکه عراق از حیث ظرفیتها (از جمله نقش و حافظه تاریخی قدرتمند، چند قومی بودن و در نتیجه افزایش ظرفیت چانهزنی با گروههای مشابه و مجاور در سایر کشورها منابع عظیم نفت، حمایتهای جمهوری اسلامی ایران، موضع گیری معتدل و میانه در سیاست خارجی در قبال تحولات اخیر خاورمیانه)، مستعد کسب جایگاه مناسب و ایفای نقش منطقهای گذشته است، اما به نظر میرسد چندین عامل مهم یا مانع از تحقق این امر شده یا آن که روند آن را کند خواهد کرد؛ مهمترین این عوامل عبارتند از:
1- چندپارگی سیاسی: تعدد جناحها و گروههای سیاسی یکی از مشکلات اصلی عراق در دوران بعد از صدام بوده است. در دوره دیکتاتوری صدام گروههای اپوزیسیون در عمل کنار رفته و توانایی ایفای هیچگونه نقشی در تحولات سیاسی این کشور را نداشتند، در نتیجه انسجام در تصمیمگیری و سرعت ماحصل آن بود.
اما با باز شدن فضای سیاسی و رشد قارچ وار گروهها و اقشار گوناگون نوعی پراکندگی سیاسی بر این کشور حاکم شد؛ پراکندگی که اتخاذ تصمیمات، بویژه در حوزه سیاست خارجی و تعیین خط مشیها را با دشواری روبرو کرد.
2 - چندپارگی قومی و مذهبی: ریشه اصلی چندپارگی سیاسی را میتوان در گوناگونی و تنوع قومی در این کشور جستوجو کرد. تنوع قومی، در صورت مدیریت صحیح، میتواند در جهت ایجاد ارتباط با قومیتهای مشابه در کشورهای مجاور، منشا چانهزنی و نفوذ سیاسی باشد، اما عدم مدیریت صحیح، بویژه در بخش توزیع منابع، این فرصت را خیلی زود به چالش تبدیل میکند.
عراق علاوه بر تنوع قومی و مذهبی (اعراب، کردها و فارس و نیز شیعه و سنی) همواره در مدیریت صحیح این تنوع دولتی درمانده بوده و از جهتی نتوانسته وحدت ملی در معنای پیش نیاز برای رویکرد واحد در جهتگیریهای منطقهای و بینالمللی را ایجاد کند.
3- قدرتهای منطقهای: پراکندگی گروههای سیاسی و تنوع قومی خود عاملی برای افزایش ارتباطات قومیتها و گروههای مذهبی با کشورهای منطقه بوده است، در حالی که ارتباطات کردها با کردهای کشورهای مجاور زیاد است، شیعیان با ایران پیوندهای دیرینه داشته و سایر کشورهای عربی با اهل سنت در این کشور مناسبات گسترده ای را برقرار کردهاند که همین امر میتواند در بلندمدت افزایش جایگاه عراق را تحتالشعاع منویات کشورهای منطقه قرار دهد.
4 - وضعیت بینالمللی: علاوه بر شرایط داخلی و منطقهای، عراق از حیث بینالمللی نیز با محدودیتهایی روبروست. در کنار وجهه عراق در سالهای اخیر به عنوان یک کشور اشغال شده و فاقد ساختارهای حکمرانی نهادین، نقش این کشور در نهادهای بینالمللی نیز تحت تاثیر تجربه تاریخی دوران صدام و احساس شکنندگی دولتهای حاکم، همواره رو به ضعف بوده است.
این کشور در عرصه اقتصادی گر چه یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان به شمار میآید، اما ساختارهای اقتصادی آن امری قابل انکار برای سایر کشورها نیست.
با وجود این شرایط ممانعتکننده از افزایش قدرت منطقهای عراق، به نظر میرسد در صورت حفظ انسجام داخلی، مدیریت صحیح منابع، اداره جامعه بر حسب به رسمیت شناختن تنوعات و در عین حال احترام به آن و نیز جلوگیری دولت مرکزی از تبدیل شدن این کشور به عرصه رقابتهای منطقهای، این کشور خیلی زود میتواند با بهرهگیری از ابزارها و امکانات، خود ایفاگر یک نقش فعال و در عین حال دیپلماتیک و موثر منطقهای باشد.