مفهوم نخبه سیاسی
در اصطلاح لغوی، نخبه به معنای برگزیده و منتخب می باشد. در زبان عام قدیم، نخبه به گروه اندکی که جایگاه ویژهای از لحاظ آداب و سنن، مقام روحانی و رفاه اجتماعی کسب کرده بودند، اطلاق میشد. مقصود از ارزش نخبگی، تمام امتیازاتی بود که طبقه رهبری و حاکمه قبل و در شروع جامعه بورژوازی از آن بهره مند بودند. این گروه بالاترین موقعیتها را در جامعه داشتند و رهبری سیاسی نیز در اختیار همین طبقه قرار داشت.
در اصطلاح سیاسی و فلسفی، مفهوم نخبه، متحول شده و ساختار، وظیفه و عملکرد نخبگان سیاسی مورد توجه قرار گرفته است. قدرت این گروه، در یک نظام اجتماعی مبتنی بر قانون اساسی به عنوان اشتقاقی از حاکمیت و استقلال ملی توجیه و تعریف میگردد. امروزه نخبگان سیاسی به عنوان گروههای خاصی برگزیده می شوند و مشروعیت قانونی دارند.
نظریه نخبگان سیاسی
نظریه نخبگان سیاسی در کشور ایتالیا، مطرح گشت، اوضاع و احوال این کشور در بین دو جنگ جهانی و نظام پارلمانی ضعیف آن، شرایط را برای طرح نظریه نخبگان سیاسی فراهم ساخت. با این حال مشکلات و مسائل فراوانی برای طرح این نظریه وجود داشت که این کار توسط نویسندهای ماهر یعنی گائتانو موسکا تنظیم و قالب بندی شد. در مقابل مارکسیستها مفهوم نخبگان را رد کرده و حکومت را از محدوده رهبران نخبه به سمت توده های مردم سوق دادهاند.
مفهوم نخبه در نظریه های سیاسی به این معناست که حکومت باید توسط بهترینها اداره گردد. در این رابطه ویلفردو پارهتو به حکومت خردمندان و کلیسا و مذاهب به انتخاب روحانیت اعلا و توماس کارلایل به قهرمانان و سوسیال داروینیست به قویترها تاکید داشتند. مهم ترین نظریه پردازان تئوری نخبگان سیاسی، گائتانو موسکا، ویلفردو پارهتو و روبرت میشلز می باشند. در این مقاله با توضیح و تحلیل رویکردهای این سه نظریه پرداز، جوهره و اصل تئوری نخبگان سیاسی توضیح داده می شود.
نظریهپردازان نخبه سیاسی
گائتانا موسکا
گائتانو موسکا «Gaetano Mosca» یکی از معروف ترین مخالفان دموکراسی، جامعه شناس و عالم علم سیاست بود. مهم ترین کتاب و اثری که باعث معروفیت نگرش های او در ایتالیا شد، کتاب «عنصر علم سیاست» می باشد که در سال 1895 نگاشته است. او تلاش می کرد تا تمامی مشکلاتی را که در نیمه اول قرن بیستم میلادی در ایتالیا می دید، به آن کلیت دهد. موضوع اصلی این رساله، تحلیل طبقات اصلی و عمده جامعه و نقش آن در مسائل سیاسی است. موسکا معتقد است که تمامی جوامع سیاسی و اجتماعات انسانی، چه جوامع توسعه یافته و چه جوامع عقب مانده از دو طبقه تشکیل شده است، طبقه حاکم و طبقهای که بر آنها حکم رانده می شود.
طبقه اول از نظر کمیت و تعداد معمولاً کم، ولی قدرت سیاسی بیشتری را در اختیار دارد و از تمامی مزایای آن از جمله رفاه، احترام و قدرت بهرهمند میشوند، در حالیکه طبقه دوم از نظر تعداد نسبت به طبقه اول بسیار بیشتر می باشند و نقش و جایگاه کمی در مسائل سیاسی دارند و به آن توده گفته میشودکه خود از طبقات گوناگونی تشکیل شدهاند که به طور قانونی یا غیرقانونی، اختیاری یا اجباری به حکومت تن در می دهند. از دید موسکا، لازمه ظهور تاریخ، وجود دو طبقه حاکمه و فرمانبردار میباشد.
ویلفردو پارهتو
دومین نظریه پرداز مهم حکومت نخبگان، ویلفردو پارهتو «vilferedo pareto» می باشد. پارهتو جامعه شناس و اقتصاددان ایتالیایی و از بنیانگذاران مکتب لوازن بود. معروفترین کتاب او، «رساله جامعه شناسی عمومی» میباشد که در سال 1916 در فلورانس چاپ گشت.
این کتاب تاثیر زیادی بر موسکا و میشلز نهاد. پارهتو نظام سوسیالیستی را مورد انتقاد قرار داده و معتقد است که این نوع رویکرد، فقط در ذهن عوام امکان پذیر میباشد. پارهتو در مهمترین اثر خود، یعنی «جامعه شناسی عمومی» دو نوع رفتار را تشخیص می دهد: رفتار منطقی و رفتار غیرمنطقی. رفتار منطقی هم از نظر عینی و هم از لحاظ ذهنی قطعاً به یک نتیجه می رسد، چنین عملی هم ذهنی و هم عینی می باشد. او رفتارهای غیر از این روند را رفتار غیرمنطقی می نامد. اگر رفتار، ارتباطی غیرمنطقی از ذهنی و عینی با هم داشته باشد، آن رفتار غیرمنطقی خواهد بود. پارهتو نوع دوم رفتار را مورد تحلیل قرار داده و سعی می کند تا این رفتار را با مسائل سیاسی و اجتماعی ربط دهد.
از نظر پارهتو رفتارهای غیرمنطقی توسط باقیماندهها «residuen» و مشتقات «derivaten» هدایت می شوند. درخشان ترین جوامع در طول تاریخ، جوامعی هستند که از طبقه اول باقیماندهها به مقدار زیاد برخوردار بودهاند. آتن قرن پنجم قبل از میلاد نمونه این جامعه می باشد. از دیدگاه او در یک جامعه سیاسی، نخبگان قدرت حکومتی و سیاسی را در دست می گیرند و به خواستهها و نیازهای توده مردم توجهی نمی کنند، تودهها به این دو طبقه یعنی باقیماندهها و مشتقات مربوط میشوند و کاملاً منفعل می باشند.
در یک جامعه، تعدادی از طبقات اجتماع، دارای غریزه ترکیب می باشند و نسبت به مسائل سیاسی، بسیار هوشمند و خلاقاند، اما در عین حال از صفت شجاعت بهرهای ندارند، این افراد دارای «طبیعت روباه» هستند. دومین طبقه در
تقسیم بندی باقیماندهها، «بقای مجموعه» است. بخشی از طبقات جامعه، بر خلاف اقشار قبلی، دارای غریزه تدبیر هستند، این گروه در مقابل تغییر و تحول جامعه، پایبند به وضع موجود و نوعی سکون هستند. آنها تمایل به حفظ تدابیر موجود و ثبات و عدم تحول در اجتماع هستند. این طبقه به عقاید اخلاقی و باورهای خود تعصب دارند. پارهتو این بخش از جامعه را با نام «طبیعت شیر» مورد تحلیل قرار می دهد. گروه شیران به وقوع انقلاب و تغییرات اجتماعی علاقهای ندارند. از دیدگاه پارهتو، تحولات شدید، زمانی منجر به انقلاب می شود که زوال فرهنگی از طبقات بالا آغاز شود و باقیماندهای مفید جهت حفظ قدرت باقی نماند. فقط گروه برگزیدگانی که بتوانند یک نسبت مطلوب و لازم از روبهان و شیران در خود جمع داشته باشند، می توانند در قدرت باقی بمانند.
روبرت میشلز
سومین نظریه پرداز نخبه گرایان کلاسیک، روبرت میشلز «Robert Michels» جامعه شناس آلمانی می باشد. او مهم ترین اندیشهها و رویکردهای خود را در کتاب های «جامعه شناسی احزاب در دموکراسی های مدرن» و «فاشیسم و سوسیالیسم یک جریان سیاسی در ایتالیا» بیان کرده است. او نیز همانند موسکا و پارهتو به دموکراسی بدبین بود. میشلز رابطه میان سازمان و سیاست را در عرصه جامعه تحلیل کرده است. او جامعه شناس سیاسی است که سازمان های توده را مورد مطالعه قرار داده و معتقد است که سازمان خاصیت ویژه و مهمی دارد و دموکراسی بدون سازمان امکان پذیر نیست و در رابطه با دموکراسی، محدودیت هایی را ایجاد می کند.
از دید او، سازمان موجب میشود تا در درون احزاب سیاسی، اصناف و دولت، یک گروه تشکیل شود که با گذشت زمان، رهبری این گروه، قدرت را به نفع خود متمرکز می نماید و افراد و تودهها نیز در روند تمرکز قدرت در دست دولت، نقش دارند. حاکمانی که به مدت طولانی، قدرت را در دست دارند، بیشتر مورد تایید مردم قرار می گیرند، از این رو سازمان های جدید، شانس کمتری نسبت به سازمان های قدیمی برای حفظ قدرت دارند و دلیل آن در تلاش بیشتر سازمان های قدیمی برای حفظ قدرت نهفته است. توده به رهبری معنا و قدرت می بخشد و بدون آن نمیتواند عمل و فعالیت سیاسی انجام دهد، در مقابل حاکم با اینکه در ظاهر خود را نماینده مردم معرفی می کند، ولی آن عملی که شایسته یک نماینده و حاکم است، انجام نمی دهد.
نقد: نظریه حکومت نخبگان با دموکراسی تضاد آشکاری دارد. این دیدگاه با تأکید افراطی و مغالطه انگیز سرنوشت سیاسی جوامع را در فراسوی کشاکش اندیشه هایی سست و ناموجه قرار داده و در نهایت به شکل آشکاری از نظام استبدادی ظهور خواهد نمود. چرا که این نظریه به شدت توده مردم را از دستاویزی به مناصب حساس سیاسی بر حذر داشته و عامه افراد را با گشاده دستی مرموزی از صلاحیت تعیین سرنوشت سیاسی خود محروم داشته و نالایق و ناکارآمد بر می شمارد. حال آنکه در باورهای مترقی امروزین چنین دیدگاههایی متروک و مهجور مانده و هر فردی صلاحیت و حق مشارکت سیاسی و حاکمیت را دارد.
همچنین حکومت نخبگان در نهایت به موروثی شدن حکومت می انجامد. چراکه در باورداشت های این نظریه برای احراز عنوان نخبه سیاسی داشتن حداقلی از اشرافیت، سابقه سیاسی و نژاد برتر الزامی است. بنابراین معیارهای مطمح نظر این رویکرد برای نخبه سیاسی تلقی گشتن در عین مجهول بودن چندان دست یافتنی نیست. نظریه نخبه گرایی، استعداد و انگیزه های مردمی را در مسائل سیاسی و اجتماعی مربوط به سرنوشت خود نادیده گرفته و نگاهی ابزاری و حقارت انگیز به توده های مردم دارد، در حالی که اصل اساسی در مسئله جامعه سیاسی، انتخاب و گزینش حاکم توسط عموم مردم است.