تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۳:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۳۹۲۸
گردآوری: سرهنگ بازنشسته ستاد سعید یارمند چکیده: روانشناسی با عنوان علم‌النفس یا اخلاق بیش از هزار سال در مراکز علمی ایران جزء شاخه‌های فلسفه تدریس می‌شده و متفکران بزرگی چون رازی، ابن‌سینا، ناصر خسرو و ملاصدرا در آثار خود مباحث اصلی مانند احساس، عاطفه، ادراک، تخیل، تفکر و توانائی‌های ذهنی را مورد بحث قرار داده‌اند؛ در حالیکه این علم در غرب بعد از دوران رنسانس مورد توجه قرار گرفت اما در قرن بیستم اروپائی‌ها تئوری‌های نظری در این علم را بصورت پژوهش‌های تجربی و آزمایشگاهی و عملی دنبال کردند و به پیشرفت‌های چشمگیری از لحاظ کاربردی دست پیدا کردند؛ در حالیکه در ایران در خلال 20 سال گذشته روانشناسی از لحاظ دوره‌های دانشگاهی و کتب درسی پیشرفت داشته اما از لحاظ کاربردی و پژوهشی عملی هنوز در آغاز کار است. مطالعات زیادی در اروپا و آمریکا در مورد روانشناسی اجتماعی بعمل آمد و مباحثی نظیر انگیزش اجتماعی و شناخت اجتماعی، تأثیر گرایش‌ها بر رفتار و چگونگی تغییر گرایش‌ها، اقناع، تقبل، تطابق، رفتار انسان در گروه، کیفیت نفوذ و تأثیر بر افکار و احساسات اشخاص و چگونگی کنش و واکنش‌ها و نظایر آن مورد تحقیق و پژوهش‌ دقیق تجربی و آزمایشگاهی قرار گرفت که کارشناسان جنگ روانی از حاصل این تجربیات حداکثر استفاده را در تحقیق اهداف خود بعمل آورده‌اند و دول استعمارگر برای تحمیل اراده خود بر دیگران جنگ روانی را بعنوان بهترین شیوه نبرد انتخاب کردند. جنگ روانی وجود خود را میان قدیمی‌ترین جوامع انسانی تحمیل کرده است و اهمیت آن و نقشی که ایفا کرده است در جنگ جهانی اول و دوم آشکار شده، و تا دوره بعد از جنگ جهانی دوم ادامه داشته است. بکارگیری جنگ روانی در دوران معاصر توسعه یافته و همگام با پیشرفت رسانه‌های جمعی و ارتباطات بین‌المللی تأثیر خود را در تغییر رفتار میلیون‌ها انسان نشان داده است. هنگامی که دولت‌های بزرگ در سطح جهان به اهمیت روزافزون آن واقف گردیدند و در نزاع‌های موجود سرمایه‌گذاری سنگینی روی آن کردند اثرات آن آشکارتر شد؛ کشورهای توسعه نیافته و مظلوم نظیر کشورهای اسلامی منطقه خاورمیانه زیر ضربات آن قربانی شدند، به طوریکه استمرار این جنگ موجب خسارات جسمی و روحی و روانی زیادی در جوامع ما شده است. کلید واژه‌ها: جنگ روانی، تبلیغات

موضوع جنگ روانی نه تنها در شرایط فعلی از خطرناک‌ترین موضوعاتی است که جوامع درگیر آن هستند، بلکه این جنگ در تمامی شرایط تأثیر خود را نشان داده است. جنگ روانی فقط توسط نیروهای نظامی به کار گرفته نمی‌شود، زیرا در گذشته و زمان حال بکارگیری ارتش‌ها توسط سیاستمداران برای نیل به پیروزی و تحمیل اراده خود انجام گرفته است. در نتیجه ارتش و تهدید در بکارگیری آن، مبدل به وسیله‌ای در دست قدرت‌هایی شده است که از آن در جنگ روانی بر علیه کشورهای هدف استفاده می‌کنند. آنها هر موقع بخواهند قبل از شروع جنگ روانی یا در حین آن یا بعد از آن می‌توانند از ارتش به عنوان ابزار قدرت استفاده نمایند.
سیاستمداران در روابط سیاسی با سایر کشورها از این اهرم برای تحت فشار قرار دادن دولت‌های دیگر، برکناری دولت‌ها یا قطع ارتباط اقتصادی و تجاری با آنها و اجرای عملیات جاسوسی و اطلاعاتی و محاصره کشورهای ضعیف‌تر و تحمیل اراده خود بر آنها استفاده می‌کنند. علاوه بر این، امروزه بکارگیری جنگ روانی و سرمایه‌گذاری در آن در روابط غیرنظامی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و علمی جهت تغییر اوضاع و احوال به نفع استفاده‌کننده از آن به صورت علمی و دائمی مورد استفاده دول سرمایه‌گذار در جنگ روانی می‌باشد.
به دیگر سخن دول بزرگ برای تحمیل اراده خود بر کشورهای ضعیف و استثمار آنها و تحت سلطه درآوردن دولت‌های آنها و استفاده از منابع انسانی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی از سلاح جنگ روانی حداکثر استفاده را به عمل می‌آورند و در خلال بکارگیری جنگ روانی سمت و سوی آن و نظریات ملت‌ها را به نفع خود تغییر داده و یا آنها را طوری بین حالت جنگ و صلح نگه می‌دارند که همواره تسلیم اراده دولت قدرتمند باشند.
برای جلوگیری از تأثیرات جنگ روانی دشمن، ما بایستی در ابتدا زمام امور را در دست بگیریم، درب‌ها را در این جدال باز کنیم و بوسیله بررسی‌های خبری در زمینه‌های مختلف که استفاده از آن برای اکثریت مردم میسر باشد، تکنولوژی ارتباطات را گسترش دهیم. این کار بهترین وسیله رساندن پیام خود در جهت آگاه‌سازی مردم است.
بایستی اهمیت اطلاع‌رسانی به موقع در کم‌رنگ کردن تأثیرات جنگ روانی دشمن و آگاه‌سازی مردم و بالا بردن سطح دانش آنها در این زمینه را به خوبی درک کنیم و یک خط مشی راهبردی که همه موارد لازم ضد جنگ روانی علیه ما را شامل شود اتخاذ نماییم، تا بتوانیم ارزش‌های اخلاقی و بنیادی ارزشمند خود را در منطقه حفظ نماییم. به همین انگیزه تأسیس مراکز تحقیقی جنگ روانی و اطلاع‌رسانی دقیق توسط این مراکز علمی بطور عمومی و تخصصی واجب می‌باشد.
از طرف دیگر در این مراکز بایستی در زمینه‌های رشد روش‌های آگاه‌سازی خبری، دینی، اقتصادی و سیاسی کار شود و در مقوله‌های جنگ، جنگ روانی، ادعاهای دروغین و شایعات و وسایلی که مورد استفاده دشمنان در جنگ روانی قرار می‌گیرد و تأثیر آن روی نسل فعلی و آیندگان تحقیق و مورد توجه فراوان قرار بگیرد؛ و سرمایه‌گذاری لازم به عمل آید. باید به دانشمندان و علما انگیزه بدهیم که در این زمینه کار کنند و برای بهترین مقالات و تحقیقات در موارد ذکر شده جوایز ممتازی در نظر گرفته و اهدا کنیم.
کشورهای غربی گام‌های بلندی در زمینه بررسی‌های ضد جنگ روانی و اعمال جنگ روانی با اهداف بلندمدت برداشته‌اند و در مورد بکارگیری روش‌های مختلف در سطح جهان به آن درجه از تخصص دست یافته‌اند که آنها را قادر ساخته است این روش‌ها را در مناطق مختلف بکار ببرند.
تخصص در جنگ روانی به آنها قدرت داده است که هر جا که مایل باشند و بخواهند در امر آگاه‌سازی عمومی شرکت کنند و حکومت نمایند و هر جا که نخواهند، آن مناطق را از دست یافتن به حقایق محروم سازند و حقایق را وارونه جلوه دهند.
از طرف دیگر رسانه‌ها و وسایل اطلاع‌رسانی در دنیا صاحب قدرتی شده‌اند که در جنگ‌های آینده قوی‌ترین سلاح در دست صاحبان آنها خواهد بود، قدرتی که بیشترین تأثیر را در شکل‌گیری و جهت‌گیری تمایلات و خواسته‌های مردم داشته و بر تفکرات جوامع گوناگون با هدف نابودی آنها حاکم می‌شود و طرز تفکر آنها را طوری تغییر می‌دهد که به منافع کشورهای بکارگیرنده جنگ روانی تمایل پیدا می‌کنند و با آنها هم‌رأی و همسو خواهند شد.
به همین علت تلاش در جهت آگاه‌سازی مردم و بالا بردن دانش آنها در مورد شناخت اهداف جنگ روانی یک وظیفه ملی و یک مسئولیت امنیت قومی و ملی است و در شرایط فعلی اهمیت دادن به موضوع جنگ روانی از اهم موضوعاتی است که با آن مواجه هستیم.
در این بررسی یک برنامه تحلیلی شبیه یک برنامه درمانی به کار گرفته شده است. برای آگاهی از تمامی جوانب اصلی جنگ روانی و ارائه یک گزارش علمی، نیاز به مقایسه روش‌های کاربردی امروزی با روش‌های قدیمی می‌باشد و برای رسیدن به ریشه‌های علمی تأثیر جنگ روانی نیاز به کمک گرفتن از برنامه‌های تاریخی گذشته و برنامه‌های امروزی و مقایسه آنها برای دستیابی به یک راه رهایی و اظهار آن در فضای جاری جهانی می‌باشد.
شعاع نوری که این برنامه‌ها دارند، مبدل به چراغ راهنمایی شده است که هدف‌های ما را روشن‌ کرده و خود را به صورت سؤالاتی مطرح می‌کند که تلاش می‌کنیم با پاسخ به آنها در آینده جوانب مختلف جنگ روانی را دریابیم و آماده مقابله با آن باشیم.
1- جنگ روانی با روش‌هایی که امروزه اعمال می‌شود چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ و این اهداف در طول تاریخ چگونه متحول شده‌اند؟
2- مراحل مختلف دگرگونی و تحول جنگ روانی در دوران گذشته تا زمان حاضر چگونه بوده است؟
3- انواع مختلف جنگ روانی کدامند؟ و اهداف هر یک از آنها چیست؟
4- کدام اصول حاکم بر شرایط جنگ روانی است که باعث طبقه‌بندی آنها به انواع مختلف می‌گردد؟ و ویژگی‌های آنها چیست؟
5- منظور از طرح‌ریزی برای اجرای جنگ روانی چیست؟ و مراحل این طرح‌ریزی کدام است؟
6- جنگ روانی برای رسیدن به اهداف خود از چه وسایلی استفاده می‌کند و مهم‌ترین این ابزار کدام است؟
7- روش‌هایی که در تغییر رفتار و آرای مخاطبین جنگ روانی بکار می‌روند کدامند؟
8- جنگ روانی برای دستیابی به اهداف خود راه‌های متعددی را در دسترس دارد که این راه‌ها می‌توانند در اراده دشمن تأثیر بگذارند یا به طور کلی آن را نابود کنند. مهمترین آنها کدام است؟
9- چگونه می‌توان از تأثیرات جنگ روانی جلوگیری کرد؟
اهمیت موضوع فوق، مسئولین را بر آن داشت تا سلسله مقالاتی را جهت ارتقای دانش عمومی در فصلنامه درج نمایند. امید است که مورد بهره‌برداری جامعه اطلاعاتی و فرماندهان قرار گیرد.
جنگ روانی؛ مفهوم و اهمیت آن
ـ درآمد.
ـ دگرگونی مفاهیم.
ـ مفهوم جنگ روانی در چهارچوب اجرای عملی آن.
ـ اهمیت جنگ روانی.
ـ منابع مورد مراجعه.
درآمد
هر جنگی دارای مراحل مختلفی شامل طرح‌ریزی، برنامه‌ریزی و تعیین خط مشی‌ها، وسایل اجرایی، صحنه‌های نبرد احتمالی و مراحل عملیات و اهداف جنگ می‌باشد.
از زمان‌های گذشته تا دوران معاصر در هر جنگی قبل از اجرای عملیات نظامی، جنگ دیگری با هدف تقلیل روحیه دشمن، ایجاد رعب و وحشت و تمایل به تسلیم شدن شروع می‌شد و پس از نیل به پیروزی جنگ مزبور ادامه می‌یافت.
اشکال مختلف این جنگ به صورت نشر شایعه‌ها، تبلیغات منفی، اتهامات واهی، ایجاد بحران، ایجاد رعب و وحشت در دشمن، نشر اکاذیب و ایجاد شک و تردید در نیروهای مدافع، شستشوی مغزی و مسموم کردن افکار از بعد سیاسی و پاک کردن حافظه‌ها، تغییر در آرای مردم و... بود که توسط نیروهای مهاجم به عمل می‌آمد.
این جنگ نزد محققین علوم نظامی و روانشناسان و رسانه‌ها به نام «جنگ روانی» مشهور شد.
قدمت جنگ روانی به قدمت تشکیل جوامع بشری است(1) با این تفاوت که جنگ روانی نامیده نمی‌شده است. اما قواعد و روش‌هایی که به صورت اصول بکار می‌رفت، شبیه جنگ روانی در دوران معاصر بوده است. علی‌رغم اینکه بسیاری از نویسندگان و کارشناسان درباره جنگ روانی و نقش آن بعد از جنگ جهانی اول و در خلال دوران بین دو جنگ جهانی سخن گفته‌اند و نیز نقش این نوع عملیات، اهمیت آن، روش‌ها و راه‌کارهای عملی مربوطه و وسایل اجرای آن کاملاً روشن شده است، اما حتی تا دوران اخیر در‌ آثار بیشتر این نویسندگان منعکس است که این هنر و فن جنگ و ظرایف آن هنوز در افکار ایشان کاملاً روشن نشده است.
به طوریکه بیشتر نویسندگان در اکثر آثارشان در تعریف جنگ روانی در محدوده بسیار کوچکی سخن به میان آورده‌اند و برحسب تجارب خودشان یا کشورشان به تحلیل موضوع پرداخته‌اند. بعضی از آنها می‌گویند این عملیات قبل از شروع جنگ گرم و در حین اجرای آن شروع شده و تا بعد از جنگ اصلی ادامه می‌یابد و بعضی دیگر می‌گویند در این عملیات قدم‌های اولیه قبل از شروع جنگ گرم آغاز و تا هنگامیکه تجاوز علنی به پایان برسد ادامه می‌یابد.
اختلاف‌نظر در نام‌گذاری جنگ روانی بین کشورها نیز وجود داشته است بطوریکه این عملیات در بریتانیا به نام جنگ سیاسی، در آلمان جنگ فکری، در روسیه جنگ تبلیغاتی، و در آمریکا جنگ عملیات عقیدتی یا عملیات روانی یا جنگ سرد یا جنگ اعصاب نامیده می‌شود.
و در همین زمینه از نام‌های دیگری نیز چون جنگ روانشناسان یا جنگ علمی، جنگ اندیشه‌ها و، جنگ عقیدتی و معنوی، جنگ افکار، جنگ تغییر اراده و اعتماد به نفس، جنگ ایدئولوژی و... یا نبرد کلامی یا نبرد اعتقادات نام برده می‌شود. جنگ اعتقادی با ایدئولوژی و اعتقادات بنیادی جوامع سر و کار دارد. در ماورای این نام‌گذاری‌ها و اختلاف‌نظر در تعریف‌ها همواره عامل تاریخی و دگرگونی و پیشرفت در کاربرد جنگ روانی مورد بحث بوده است و این نظریه که در جنگ روانی بایستی به تاریخ کشور هدف و میزان تأثیر مراحل مختلف کاربرد جنگ روانی روی افراد آن کشور در گذشته توجه کرد، یک نظریه فراگیر در میان همه کاربران جنگ روانی می‌باشد.
بعضی از آگاهان، جنگ روانی را جزیی از نبرد اصلی می‌دانند که وظیفه اجرای آن را رسانه‌های مختلف خبری به عهده دارند، اما به عقیده عده‌ای دیگر جنگ خبری و رسانه‌ای قسمتی از جنگ روانی می‌باشد و به کارگیری نیروهای نظامی برای نیل به اهداف جنگ روانی انجام می‌شود(2).
دکتر السکری می‌گوید: «ما در این زمان با تعاریف مختلفی از جنگ روانی مواجه هستیم که هنوز بیشتر آنها نتوانسته‌اند حدود این جنگ را تعیین کنند و بسیاری از نکات، پیچیده و مخفی آن باقی مانده است. این بدان جهت است که بعضی از نویسندگان به بی‌راهه رفته‌اند و هنوز عقیده دارند بین جنگ روانی و عملیات نظامی همواره ارتباط برقرار است.»
دکتر السکری می‌افزاید در تعریف جدید جنگ روانی باید آگاه باشیم که این جنگ تنها وسیله‌ای نیست که یک فرمانده نظامی در طول مدت خدمت خود از آن برای غلبه بر دشمن استفاده می‌کند. به همین جهت جنگ روانی را باید یک نبرد مستقل در نظر گرفت به طوریکه در زمان حاضر عملیات نیروهای نظامی جزیی از عناصر مورد استفاده در جنگ روانی می‌باشد(3).
صلاح نصر درباره جنگ روانی می‌گوید:
«بسیار مشکل است که ما به طور دقیق ماهیت جنگ روانی را بشناسیم و دلایلی را که باعث گسترش آن در دوران ما شده است بیان کنیم؛ علیرغم اینکه ما با پیشرفت علم شناخت زیادی در رابطه با موضوعات مختلف پیدا کرده‌ایم.»
هنگامی که آثار نویسندگان و کارشناسان جنگ روانی را مطالعه می‌کنیم، ملاحظه می‌کنیم که همین افراد در حین تحقیق و پژوهش خود نتوانسته‌اند حدود و اهدافی را که این جنگ دنبال می‌کند کاملاً روشن نمایند.
وی اضافه می‌کند، به جهت مشکلاتی که ما در تعریف جنگ روانی با آن مواجه شده‌ایم در فرهنگ اصطلاحات نظامی که درباره هزاران لغت تعاریف روشنی وجود دارد، اصطلاح جنگ و انواع آن را بررسی کردیم، اما از درگیری‌های ایدئولوژیکی که اکنون در بسیاری از نقاط جهان وجود دارد فقط توانستیم به این موضوع واقف شویم که شاید بتوان در تعریف جنگ روانی آن را به «جنگ علمی یا جنگ عقیدتی» نام‌گذاری کرد.
هنگامی‌که درمی‌یابیم مشکل تعریف جنگ روانی از نیمه دوم قرن بیستم وجود داشته و با شروع هزاره سوم میلادی افزایش یافته، می‌فهمیم که در دوران معاصر نیز با توجه به شرایط گوناگون موجود در نقاط درگیری هنوز کشورهای جهان به یک تعریف که حدود این جنگ را روشن کند و مورد قبول همه باشد نرسیده‌اند.
بعضی از مشکلات و شرایطی که وجود دارد به شرح زیر است:
1- تنوع وسایل ارتباط جمعی باعث نزدیکی انسان‌ها به یکدیگر شده و وسایل و تجهیزات انتشار اخبار که امروزه در دسترس عموم قرار دارد ارتباطات را بسیار سهل نموده نظیر رایانه، اینترنت، فاکس و کانال‌های ماهواره‌ای متعدد، دنیا را به قدری کوچک کرده است که یک نفر می‌تواند در خانه‌اش بنشیند و از حوادثی که در گوشه و کنار جهان اتفاق می‌افتد آگاه شود و تصاویر آن را هم مشاهده کند.
از سوی دیگر این تجهیزات تأثیر زیادی در شکل‌گیری آرا و عقاید مختلف دارند، ضمن اینکه جلب توجه می‌کنند و می‌توانند بیننده یا شنونده را نسبت به گفته‌ها و تصاویری که نشان می‌دهند قانع کنند که رویداد یا خبر را تأیید نماید. این طریقه بسیار آسانی برای سوء استفاده از آن و جلب افکار عمومی جهانیان به نفع خود با حداقل ضرر و زیان و خسارت مالی و جانی است.
2- نیروی روحی معنوی در روبرو شدن و مقابله با سلاح‌های کشتار جمعی و اسلحه‌های بازدارنده ( که ارتش‌ها هنگامی که نمی‌توانند به تنهایی و به صورت متداول از شدت نبرد کم کنند یا به پیروزی بدون کشتار دست پیدا کنند از آنها استفاده می‌کنند) بسیار مؤثر عمل می‌کند. بالا بردن روحیه معنوی سبب می‌شود که همه افراد با هم متحد شوند و علیرغم برتری دشمن قادر گردند با مانورهای صحیح و با قدرتی عالی و برقراری ارتباط در سطوحی که فرصت مقاومت را به آنها بدهد پشتیبانی‌های مورد نیاز خود را جلب نمایند، همان‌طور که در عراق و افغانستان اتفاق افتاده است.
3- در دنیای تک قطبی حاضر آمریکا با توانایی‌های خود بر روی کشورهای جهان سوم چادر زده و برتری خود را در عرصه‌های فنی و تکنولوژیکی و اقتصادی به نمایش گذاشته است. در همین حال سعی می‌کند با تأثیر گذاشتن بر مواضع سیاسی و جلب آرای افکار عمومی، بر احساسات و افکار مجموعه‌های مخالف، هم‌پیمانان و دوستان و حتی کشورهای بی‌طرف حاکم گردد و این کار را برای پشتیبانی سیاسی یا رسیدن به اهداف فعلی و آینده خود تا تحقق نقشه‌های نظامی دنبال می‌کند. از طرف دیگر تلاش می‌کند با یک برنامه‌ریزی دقیق افکار رهبران و فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی کشورها را با خود همسو کند تا از دشمنانی که در میان آنها هستند رهایی یافته، سیاست‌هایشان را کنترل و حتی تعدیل نمایند و در زمینه‌های تکنولوژی مانع بر سر راه آنها ایجاد کند و تمام این کارها را از راه دور انجام می‌دهد.
ابرقدرتها با رخنه و نفوذ در میدان رقابت دانش اطلاعاتی در زمینه‌های رهبری ملی و سرزمینی و امنیت ملی و منطقه‌ای در امور تمامی کشورهای دیگر دخالت می‌کنند. در سایه این دخالت‌ها جایگاه وسیع جنگ روانی همانند یک پدیده جدید خود را نشان می‌دهد. کشور آمریکا (قطب اول دنیا) و هم‌پیمانان غربی‌اش در فکر وسایل جدیدی می‌باشند که آنها را قادر سازد عملاً بتوانند بر شکل‌گیری آرای موافق در سرزمین‌های دیگر به ویژه دشمنان که همسو با منافع آنان نیستند مؤثر واقع گردند.
روش‌های نوین جنگ روانی که در اقناع افکار مناسب مردم کارآمد بوده و پاسخگوی کلیه جواب‌های مطرح شده در میان مردم باشد و بتوان از این وسایل و روش‌ها به گونه‌ای قابل قبول طوری بهره‌برداری کرد که ملت‌ها تابع آنها بشوند و راه استعمار و بهره‌کشی کاملاً باز شود و هرگونه احتمال مقاومت را غیر مؤثر نماید در دستور کار آنها قرار دارد.
این اعمال باعث شده است که ممالک دیگر بویژه کشورهای عربی و اسلامی به فکر بیافتند تا از بهترین وسایل پدافند روانی بر ضد تجهیزات مؤثر جنگ روانی که در اختیار و تملک نظام جدید جهانی می‌باشد و تأثیر آن در هر خانه، مدرسه و کارخانه‌ای مشهود است به مبارزه برخیزند.
اکنون می‌توان گفت که در نظام بین‌المللی جدید در میان گزینه‌های تولید انواع سلاح‌های آفندی و پدافندی یک عنصر نهایتاً جایگاه اصلی را اشغال کرده است(4) و آن عملیات روانی است که بیشترین نقش را در تغییر میزان آگاهی و اطلاعات مردم دارد و سلاحی برنده است و بهترین وسیله مورد استفاده کاربران این جنگ، رسانه‌های عمومی می‌باشد. (در اینجا طراحان جنگ و اجراکنندگان در ایستگاه‌های فرستنده امواج الکترونیکی رادیویی و تلویزیونی، اینترنت، ماهواره و دفاتر انتشار روزنامه‌ها و سایر وسایل انتشار اخبار نشسته‌اند و مخاطبین خود را هدایت می‌کنند و رفته رفته اندیشه‌ها و مغزهای مخاطبین را شستشو می‌دهند و همسوی منافع خود می‌گردانند بدون آنکه کاربران متوجه شوند که هدف قرار گرفته شده‌اند. این کاربران می‌توانند دوست یا دشمن باشند.)
این تعریف با تعاریفی که قبلاً از جنگ روانی شده است که در هنگام شروع جنگ یا در موقعیت‌های اضطراری که احتمال جنگ وجود دارد لحن سخن‌ها تغییر می‌کنند و هر کس علیه دیگری رجزخوانی می‌کند مطابقت دارد و دریافتیم که جنگ روانی علیه کشور دوست یا علیه کشور دشمن همزمان اجرا می‌‌گردد و مخاطبین مختلفی را شامل می‌شود.
دگرگونی مفاهیم
«ج.س.فوللر» تحلیل‌گر مسایل نظامی انگلیسی اولین کسی بود که در سال 1920 در تحلیل تبلیغات نظامی در زمان جنگ از اصطلاح جنگ روانی استفاده کرد. اما در ایالات متحده آمریکا تا سال 1940 هنوز از مفاهیم دیگری استفاده می‌شد.(5)
در تعریف مفهوم جنگ روانی کارشناسان نظامی آمریکا با پیشرفت و دگرگونی وسایل ارتباطی و تبلیغاتی حدود و دامنه فعالیت‌های روانی را برای تأثیر در رفتار مردم کشورهایی که ارتش در آن مناطق عملیات نظامی انجام داده بود توسعه و گسترش دادند. این تغییر و تحول در تعاریف گوناگونی که از مفهوم جنگ روانی در طی سال‌های جنگ جهانی دوم ارائه کردند در مسیر دگرگونی و توسعه دامنه فعالیت‌های تبلیغاتی تا زمان حاضر کاملاً مشهود است.
هدف از عملیات نظامی تحمیل اراده بر دشمن و انهدام نیروهای اوست و در زمان جنگ جهانی اول و دوم تجارب کسب شده به خوبی اهمیت فعالیت‌های روانی در تسلیم نیروهای آلمانی را روشن نمود. لذا بررسی در مورد راه‌های دیگری غیر از عملیات نظامی که بتوان با استفاده از آنها اراده دشمن را سست کرده و او را مجبور نمود که در مقابل نیروهای نظامی دست از مقاومت برداشته و تسلیم گردد مورد توجه قرار گرفت. سیر تکاملی تبلیغاتی ساده تا رسیدن به جنگ روانی که شامل کشورهای دوست و بی‌طرف نیز بشود و هم‌‌چنین نامحدود بودن زمان اجرای این اقدامات را در تعاریف مختلف از مفهوم اصطلاح جنگ روانی می‌توان مشاهده کرد.
اولین تعریفی که آمریکایی‌ها از جنگ روانی ارائه دادند چنین است: به کار بردن هر وسیله‌ای به منظور تأثیر بر روحیه معنوی و رفتاری یک جامعه برای دستیابی به یک هدف نظامی معین را جنگ روانی گویند.
18 ماه بعد از آن ارتش آمریکا یک کتاب فرهنگ اصطلاحات نظامی منتشر کرد که در آن مفهومی فراگیرتر از جنگ روانی درج شده و نشان می‌دهد نظریه کارشناسان در بیان تعریف این اصطلاح توسعه پیدا کرده است در این فرهنگ نظامی چنین آمده که جنگ روانی عبارتست از برنامه‌ریزی و طراحی برای تحت تأثیر قرار دادن احساسات، عواطف و رفتارها و نظریات مردم کشورهای بیگانه (دشمن، دوست و یا بی‌طرف) برای تحقق سیاست‌های دولت آمریکا و اهداف آن در زمان جنگ و یا هنگام بروز حوادث غیرمترقبه.
مجدداً سه سال بعد وزارت جنگ آمریکا فرهنگ نظامی جدیدی منتشر کرد که در آن تغییرات مهمی در تعاریف اصطلاحات نظامی بعمل آمده بود.
در فرهنگ جدید در تعریف مفهوم جنگ روانی نوشته شد بود: طراحی و برنامه‌ریزی از طرف یک کشور یا مجموعه‌ای از کشورها برای انجام تبلیغات و سایر اقدامات روانی علیه جمعیت‌های کشورهای دشمن، دوست و یا بی‌طرف به منظور تأثیر در آراء و احساسات و موضع‌گیری‌ها و رفتار آنها به طرق معین به طوریکه در تحقق سیاست‌ها و اهداف دولت یا دولت‌های مؤتلفه آنها را یاری کند.
در تعریف جدید کلمات «زمان جنگ و هنگام بروز حوادث غیرمترقبه» حذف و علاوه بر آن جنگ روانی را شامل کشورهای دوست و دشمن به طور یکسان در نظر گرفته بود.(6)
در تعریفی که نیروی دریایی آمریکا در سال 1946 میلادی از جنگ روانی بیان کرده و تا 1950 نیز مورد قبول واقع شده بود در تشریح عملیات روانی آمده که مهمترین مأموریت و هدف از جنگ روانی این است که ما اراده خود را به دشمن تحمیل کنیم، اما نه از طریق جنگ و وسایل اقتصادی بلکه از راه‌های دیگری در عمق منطقه دشمن وارد شویم و بر عقل و جسم او حکومت کنیم.
در این تعریف به نظر می‌رسد که جنگ روانی دوره کوتاهی دارد که شامل موارد زیر می‌باشد:
ـ تبلیغات استراتژیکی
ـ تبلیغات جنگی
ـ انتشار اخبار مورد نظر
ـ فریب دشمن با روشی منظم و با اقتدار
ـ تبلیغات مخفی و سری
از طرف دیگر ممکن است این جنگ بلندمدت باشد که در حالت دوم با انتشار اخبار بطور مستمر، مداوم و از طرق مختلف به منظور حمایت از سیاست خارجی کشور اجرا می‌شود و تلاش می‌کند شنوندگان و بینندگان بیشتری را جذب نماید که با نظر و آرای آنها موافق باشند و بر آنها مهر تأیید بزنند.(7) سپس وزارت جنگ آمریکا در سال 1955 در کتاب «فرهنگ اصطلاحات نظامی» تعریفی از جنگ روانی با عنوان طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی برای جنگ روانی ارائه داد و در مقابل آن این مطلب نوشته شده بود:
«جنگ روانی عبارت است از برنامه‌ریزی و اجرای اقداماتی نظیر تبلیغات و نظایر آن که از طرف یک دولت علیه کشورهای دوست، هم‌پیمان یا دشمنان شروع می‌شود و هدف از آن این است که روی افکار عمومی، آرای مردم کشورها، عواطف و طرز رفتار آنان طوری تأثیر بگذاریم که مردم کشورهای دوست، هم‌پیمان یا دشمن ما چنان تغییر رفتار دهند که همگام با سیاست دولت ما یا دولت‌هایی که از این روش استفاده می‌کنند بشوند و به نفع اهداف ما و همگام با ما در جهت تحقق سیاست‌ها و منافع و اهدافمان، گام بردارند.»(8)
روی این تعریف دقت کنید. این تعریف اجرای عملیات روانی یا جنگ روانی را منحصر به حالت‌های بحرانی روابط دو کشور یا هنگام جنگ در یک زمان به خصوص نمی‌کند. آنچنان که در تعریف نیروی دریایی آمریکا آمده بود (سال 1946 تا 1950 م.) مأموریت و هدف اصلی از جنگ روانی عبارت است از تحمیل اراده خود بر دشمن و دستیابی به عمق دشمن از طریق دیگر، بدون جنگ، یا استفاده از وسایل اقتصادی.
از میان این تعاریف می‌توانیم مطلب را این‌گونه بیان کنیم که جنگ روانی عبارت است از:
تطبیق و اجرای تبلیغات مداوم برای رسیدن به اهداف جنگ روانی که این اقدامات شامل یک رشته از تلاش‌های مکمل جنگ عادی است و بوسیله رسانه‌ها اجرا می‌گردد و اساس آن را علوم روانی و روش‌های اجرایی عملیات روانی تشکیل می‌دهد.(9)
در همین زمینه از عناوینی که تا پایان دهه پنجاه منتشر شده می‌توان به نظریه پل لینارگر در سال 1954 میلادی اشاره کرد که در کتاب جنگ روانی وی آمده است جنگ روانی بطور خلاصه عبارت است از بکارگیری وسایل تبلیغاتی علیه دشمن و تسلط بر او همراه با اجرای عملیات نظامی یا فشار اقتصادی یا فشار سیاسی بر مبنای اهدافی که برای تبلیغات در نظر گرفته شده است.
اما در معنی وسیعتر باید گفت جنگ روانی به مفهوم آن است که ما برای رسیدن به اهداف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود از علم روانشناسی استفاده کنیم.
بهمین جهت است که درباره معنای جنگ روانی گفته می‌شود که عبارت است از نبرد بخاطر دستیابی به افکار و اراده یک ملت (حکومت بر مغزهای انسان‌ها)(10)
اما سهم دانشمندان عرب در تعاریف نگاشته شده در آثارشان درباره جنگ روانی بسیار زیاد است. در این زمینه به بعضی از آنها اشاره‌ای داریم:
«محمد عبدالحمید» می‌گوید جنگ روانی عبارت است از انتشار اخبار جهت‌دار و ارائه افکار و عقاید و مذاهب که از سمت و سوی خاصی مورد استفاده مروّجان آن قرار می‌گیرد، بطوریکه روی عقاید شخصی و مذهب و واکنش‌های فرد یا گروه یا تمامی مردم یک منطقه تأثیر گذاشته و این عمل را بدون استفاده از زور و خشونت انجام می‌دهند، بگونه‌ای که ناشر این افکار و عقاید بتواند بطور مستقیم یا غیرمستقیم از آنها استفاده کند.(11)
«احمد بدر» در این باره می‌نویسد آنها کلمات و سخنان و افعالی هستند که در تصمیم دشمن برای جنگ خلل وارد می‌کند و روحیه معنوی و شجاعت و اراده آنها را بسیار ضعیف می‌کند.(12)
«حامد ربیع» در کتاب خود با نام جنگ روانی در منطقه عربی ذکر می‌‌کند که جنگ روانی در خلال 5 مرحله مستقل انجام می‌شود. این عملیات و مراحل عبارتند از تبلیغات، ادعا کردن، طلبیدن، شستشوی مغزی و نبرد ایدئولوژیکی) که یکی از انواع راههای جنگ روانی می‌باشد که پایه و اساس آن‌ها بر تمایل به بدست آوردن رهبری ایدئولوژیکی بر دیگران می‌باشد... و اغلب بعد از جنگ بکار برده می‌شود و هر کدام در حالتی که یک هدف مشترک را دنبال می‌کنند، مراحل کارشان از یکدیگر متمایز می‌باشند.).
ـ جنگ پخش اخبار و اعلامیه عبارت است از تهیه و انبار کردن مواد لازم جهت پخش اخبار و اعلامیه‌ها و انتشار و پخش آن در زمان معین بطوریکه منبع و مصدر آن مشخص نباشد، و در جنگ روانی با هدف تسلط بر افکار انسان‌ها بکار برده می‌شود.
ـ مسموم کردن افکار سیاسی عبارت است از کاشتن افکار معینی که پایه و اساسش بر دروغ استوار گشته اما چنان روی افراد جامعه اثر می‌گذارد که پس از کشف حقیقت صدمه روانی آن جبران‌ناپذیر است. این روش‌ها متنوع می‌باشد اما همه آنها از یک منبع حقیقی سرچشمه می‌گیرد که در جستجوی بهترین راه‌ها برای تسلط بر افکار عمومی است، بطوریکه عقل‌ها و افکار مردم مخاطب را طوری ذوب کند که به یک خودکشی روانی دست بزنند، فکر جنگ و درگیری را بطور کلی کنار بگذارند و اراده آنها سست شده و از بین برود.
وی این گفتار را با این جمله به اتمام می‌رساند که جنگ روانی نوعی از جنگ است که هدفش تسلط بر ایمان و اعتقادات مردم و تضعیف اراده آنها است بطوریکه اطمینان و اعتقادی به آینده نداشته باشند.(13)
دکتر «عبدالوهاب کحیل» از دیدگاه دیگری می‌گوید جنگ روانی حمله و هجوم برنامه‌ریزی شده‌ای است شامل تبلیغات روانی، پخش شایعات و روش‌های دیگری که طبیعت سیاسی، نظامی، اقتصادی یا اجتماعی دارد و از طریق وسایل ارتباط جمعی عملی می‌گردد. در ربع قرن اخیر شاهد آن بوده‌ایم که جنگ روانی پیشرفت و دگرگونی عظیمی در تعامل منطقی و حقیقی بوجود آورده و آثار آن نه فقط در تغییر رفتار در روابط فردی تأثیر گزارده، بلکه در زمینه‌های ارتباطات بین‌المللی نیز اثرات آنها را کاملاً مشاهده می‌کنیم.
باید اشاره کنیم چنانچه مایل باشیم در جنگ روانی بر دشمن غلبه کنیم بایستی روش‌های مؤثر در این جنگ را بشناسیم؛ شناخت دشمن و همزمان شناخت کامل جنگ روانی به ما کمک تا بر دشمن غلبه کنیم لذا موارد زیر با دقت مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد: یک تحقیق موضوعی و عمیق مانند قطعات جدای یک پازل و سپس کنار هم چیدن آنها برای مشاهده نتیجه کار:
شناخت شخصیت دشمن از نظر دین، زبان، تاریخ، فرهنگ، اهدافی که دنبال می‌کند، روش‌های زندگی در مناطق مختلف مسکونی، استان‌ها، شهرستان‌ها و... کشور مورد نظر، ترکیب اقتصادی، میراث فرهنگی و تمدن و نیز شناخت خصوصیات روانی افراد و اجتماع و طریقه تطبیق و تأثیر روی آنها و نظایر آن. بدون شناخت و بررسی دقیق قبلی روی عناصر ذکر شده نمی‌توان از طریق جنگ روانی بر دشمن غلبه کرد.
جنگ روانی قسمتی از جنگ اصلی را در بر می‌گیرد که قبل از شروع جنگ آغاز می‌گردد و در حین جنگ و بعد از آن ادامه پیدا می‌کند. نباید انتظار داشته باشیم که این جنگ در مقابل ما فروتنی کند یا مطابق قانون عمل نماید. این مبدل به یکی از روش‌ها و خصیصه‌های این جنگ شده است که بطور مداوم ادامه پیدا می‌کند و اغلب موفقیت یا شکست جنگ روانی بعد از ماه‌ها و یا شاید سال‌ها از آغاز اجرای عملیات آن نامشخص باقی می‌ماند.(14)
می‌توانیم بگوییم که جنگ روانی از طریق پخش شایعه‌ها، فشار مغزی، حمله‌های مخفیانه و درگوشی صحبت کردن و ایجاد شک و تردید در مردم، جزیی از جنگ را تشکیل می‌دهد که از جنگ نظامی خطرناک‌تر و مهمتر می‌باشد. کنترل این جنگ و مقاومت در مقابل آن جزیی از پیروزی ما را در تمامی نبردهایی که در آینده با آن مواجه می‌باشیم تشکیل خواهد داد.(15)
شناخت جنگ روانی در چهارچوب روش‌های اجرایی آن
جنگ روانی که از طرف دولت آمریکا علیه عراق صورت گرفت حلقه‌ای از زنجیره جنگ‌های روانی است که دولتمردان آمریکایی آن را شامل کشورهایی کرده‌اند که با استراتژی آنها مخالف هستند، چه این مخالفت در رأی مردم و دیدگاه آنها نسبت به آمریکایی‌ها باشد یا دولت آنها مخالف آمریکا محسوب شود (در سرتاسر جهان بطور کلی و در منطقه کشورهای عربی و اسلامی به شکل خاص). آمریکایی‌ها این جنگ را تحت لوای مبارزه با تروریسم که بعد از حادثه سپتامبر 2001 میلادی در آمریکا رخ داد شروع کردند. هر کشوری که مخالف استراتژی آمریکا بعد از حادثه تروریستی مزبور باشد جزء «دشمنان آمریکا» محسوب شده و از هواداران و طرفداران تروریست‌ها محسوب می‌شود.
آمریکایی‌ها بر علیه آنها اعلام جنگ کرده‌اند و بدین طریق دوستان را از دشمنان جدا کرده‌اند؛ همانگونه که یهودی‌ها مخالفین عقیدتی خود را «دشمنان زهردار» نامیده‌اند و علیه آنها جنگ روانی را آغاز و حتی آنها را به جنگ نظامی تهدید کرده‌اند و همانند رفتاری که با فرانسه داشتند. هنگامیکه آنها با واردن شدن به جنگ علیه عراق مخالفت کردند فرانسه را تهدید کردند که مخالف قطعنامه مصوبه شورای امنیت 10/3/2003 میلادی رفتار کرده‌اند؛ قطعنامه‌ای که از طرف دولت‌های آمریکا، انگلیس و اسپانیا تقدیم شورای امنیت شده بود و به آنها اجازه می‌داد بر ضد عراق از نیروی نظامی استفاده کنند.
آمریکا همچنین جنگ روانی را علیه نخست‌وزیر آلمان به راه انداخت. گِرهارد شِرودر یکی از کسانی بود که جنگ علیه عراق را رد کرده بود. او را متهم کردند که مخالفت او با جنگ عراق به منظور جمع‌آوری و سوء استفاده از درآمد داخلی برای پیروزی در انتخابات بوده است.
روسیه نیز جزو کشورهایی بود که در مقابل این جنگ تسلیم نشده بود. مقامات آمریکا و مقامات اطلاعاتی آن روسیه را متهم کردند که قوانین بین‌المللی را نقض کرده و تجهیزات نظامی به آن کشور داده است که بر ضد آمریکایی‌ها از آن استفاده کنند؛ نظیر تجهیزات ایجاد پارازیت و ضدالکترونیکی که بر علیه سیستم‌های آمریکایی به کار گرفته شده است و مدعی شدند که روسیه، عراق را با فن‌آوری لیزر و رایانه مجهز کرده است تا بر علیه آمریکایی‌ها به کار برده شود.
سوریه نیز از این جنگ روانی بی‌بهره نماند، از تاریخ 28/3/2003 میلادی تبلیغات بدون توقف و به طور مستمر علیه سوریه شروع و ادامه یافت. مقامات آمریکایی دولت سوریه را متهم کردند که سلاح‌های کشتار جمعی تولید و جمع‌آوری کرده است و این همان اتهامی بود که دولت آمریکا به بهانه آن جنگ علیه عراق را شروع کرده بود سپس سوریه را متهم کردند که پشتیبان دولت عراق می‌باشد و عراق را به تجهیزات دید در شب تجهیز کرده است تا علیه آمریکاییان مورد استفاده قرار دهند و سپس مرزهایش با عراق را باز کرده است و اجازه داده تا مجاهدین عرب وارد خاک عراق شده و به نفع مردم عراق بر علیه منافع آمریکا شروع به مبارزه کنند. هم چنین به گسترش و پشتیبانی مخفی از تروریسم در منطقه ادامه داده است و موارد اتهامات دیگر که با هشدارها و تهدیدات دولت سوریه همراه بوده است.
از طرف دیگر دولت آمریکا جنگ روانی را به هدف تسلط بر اراده دولت‌ها و حکومت‌ها منحصر نکرده، بلکه علیه افراد این ملت‌ها نیز با شدت اعمال کردند به طوریکه سفیر آمریکا در لبنان «وینسنت باتل» تعداد زیادی از مسئولین لبنان را مورد هجوم قرار داد و با بیان مطالب تند و شدید وزیر ارشاد لبنان «غازی العریضی» را متهم کرد که با انتقاد از سیاست ایالات متحده آمریکا در منطقه لبنان، جو سیاسی علیه آمریکا براه انداخته و بایستی مورد تعقیب و مجازات قرار بگیرد. هر چند که در آنجا وزرای ارشاد کشورهای دیگر مخالف آمریکا نیز حضور داشتند اما انتقادی نسبت به آمریکا نکردند.
نویسنده انگلیسی «کورین سوزا» نیز در یک مصاحبه تلویزیونی در مورخه 31/3/2003 میلادی اعلام کرد که: چنانچه بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم این تحت فشار گزاردن و تهدیدات بر علیه هر کسی که خلاف سیاست آمریکا حرف می‌زد وجود داشت و وی متهم می‌شد. هر کس که بر علیه نیروهای وارد جنگ شده یا نقض حقوق بشر چیزی می‌گفت شخصاً با مشکلاتی مواجه می‌شد.
و به همین ترتیب ملاحظه می‌کنیم هر کس با سیاست آمریکا که کنترل و تسلط بر دنیا می‌باشد مخالفت کند جنگ روانی بر ضد او به راه می‌افتد و سپس تهدید نظامی می‌گردد. این روشی است که دولت آمریکا و کاخ سفید بر علیه همه دنیا اعمال می‌کند. چنانچه از صحبت‌های رئیس‌جمهوری آمریکا «بوش» برداشت می‌شود که «قدرت و نیروی ایالات متحده آمریکا را اداره‌کنندگان آن خوب می‌شناسند اما مهم این است که دیگران هم درک کنند که حجم این نیرو و قدرت و خطر آن چقدر است.
هر کس که شیطان فریبش دهد و بخواهد گردنکشی کند همان به سرش می‌آید که بر سر عراق آمد؛ این جنگ فقط علیه عراق نیست و تصمیمی نیست که امروز گرفته شده بلکه در آینده نیز به همین ترتیب خواهد بود. این خطری محتمل برای گردنکشان است، بایستی دیگران این موضوع را درک کنند که ما قوی هستیم و بر جهان مسلط هستیم. امروزه عراق یک جلوه از قدرت ما است که روشن شده. ممکن است فردا کره شمالی با این وضع مواجه شود و بعد از آن چه کسی می‌داند؟ مهم این است که درک کنند که ایالات متحده آمریکا بعد از امروز دیگر نمی‌خواهد که به او ظلم شود».
از این گفتار کاملاً روشن می‌گردد که موضوع جنگ روانی تصمیمی است که اداره‌کنندگان امروز آمریکا بعد از حادثه سپتامبر همه را شامل آن کرده‌اند و آن را یکی از عوامل کمک‌کننده به جنگ نظامی به شمار نیاورده‌اند. اما عکس آن صحیح است، چنانچه دریابیم همین حرف‌ها نیز مصداقی از جنگ روانی است برای اقناع کردن آرای مردم و تبلیغات بر علیه آنها تا ایمان پیدا کنند وقتی دولت آمریکا بر علیه کشوری اعلام جنگ می‌کند، و تهدید خود را با شدت و زور و بکارگیری نیرو عملی می‌سازد، به خاطر خوار و خفیف کردن حاکمان طاغوتی آنها است که با تروریست‌ها همکاری می‌کنند یا آنها را پشتیبانی می‌کنند. جنگ آمریکا علیه افغانستان و سپس عراق مطابق همین روش انجام شده است. آنچه که آمریکایی‌ها بدان عمل کرده‌اند نمونه یک جنگ روانی است که قسمت اعظم آن تا این تاریخ اجرا شده است.
به همین جهت جنگ روانی در مفهوم وسیع آن جنگ کاملی است که در آن تمامی امکانات موجود و تجهیزات فراهم شده جهت تحت تأثیر قرار دادن افکار و اذهان کشور هدف بکار گرفته می‌شود که تغییر موضع دهند (یکی را نابود کنند و دیگری را اشغال نمایند)، بطوریکه افکار مردم و افکار عمومی جهان در زمان اجرا، این حملات را کاملاً تأیید نمایند.
اهمیت جنگ روانی
علیرغم اینکه جنگ روانی از زمان‌های بسیار دور خود را بر جوامع بشری تحمیل کرده است و علیرغم شکوفایی و تبلورش در جنگ جهانی اول و مابین دو جنگ، کاربرد امروزی و دامنه آن بسیار وسیع‌تر شده است. گسترش و توسعه وسایل ارتباط جمعی و تأثیر آنها روی توده مردم این امکان را به کاربران آن داده است که با استفاده از این تجهیزات روی افکار عمومی میلیون‌ها انسان تأثیر بگذارند و باعث تغییر رفتار آنها بشوند.
اهمیت جنگ روانی هنگامی افزایش یافت که دولت‌های بزرگ جهان تمامی تلاش مادی خود را در درگیری‌های موجود روی آن متمرکز کردند و کشورهای هدف خود را زیر ضربات این جنگ گرفتند. علاوه بر آن، این امت عربی و اسلامی ما است که زیر ضربات این جنگ روانی مداوم قرار گرفته و از اثرات آن بر روح و روان جوامع خود رنج می‌برد.
به همین جهت موضوع جنگ روانی یکی از خطرناک‌ترین مسائلی است که نه تنها در حال حاضر بلکه در تمامی اوضاع و احوال امت ما و جهان با آن مواجه است.
در تاریخ اسلام بر اهمیت جنگ روانی تأکید شده است و در حدیث شریف (از صحیح بخاری روایت شده): حضرت رسول صل‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند: «نصرت بالرعب مسیره‌ی شهر» با کمک گرفتن از روش ایجاد ترس و وحشت مشهور شد.
و حضرت سبحانه و تعالی برای توضیح و تشریح اهمیت ایجاد ترس و وحشت در دل‌های کافران به آیات قرآن کریم استناد می‌فرمایند و می‌گویند:
ـ «سالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم کل بنان» / سوره الانفال آیه 12
خداوند در این آیه شریفه می‌فرمایند: و یاد آر ای رسول آنگاه که پروردگار تو به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم مؤمنان را ثابت قدم بدارید که همانا من ترس در دل کافران می‌افکنم تا گردن‌هایشان بزنید و همه انگشتان و دست آویزهایشان را قطع کنید.
ـ و یقول تعالی «و قذف فی قلوبهم الرعب یخرجون بیوتهم بایدیهم و ایدی المؤمنین فاعتبروا یا اولی الابصار» / سوره الحشر آیه 2
«هرگز شما مسلمین گمان نمی‌کردید که آنها از دیار خود بیرون روند و آنها هم حصارهای محکم خود را (در مقابل قهر و انتقام خدا) نگهبان خود می‌پنداشتند تا آنکه عذاب خدا از آنجا که گمان نمی‌بردند بدان‌ها فرا رسید و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افکند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانه‌هایشان را ویران کردند. ای هوشیاران عالم از این حادثه پند و عبرت بگیرید».
ـ و یقول تعالی «و قذف فی قلوبهم الرعب فریقاً تقتلون و تأسرون فریقا» / سوره احزاب آیه 12
«و آن گروه اهل کتاب (از یهودیان) که پشتیبان و کمک مشرکان بودند خدا از حصار و سنگرهایشان فرود آورد و در دلشان از شما مسلمین ترس افکند تا آنکه گروهی از آنها را به قتل رسانیده و گروهی را اسیر گردانیدند».
کارشناسان علوم استراتژیک نظامی همگی متفق‌القول هستند که جنگ روانی دارای اهمیت زیاد بوده و خطرناک می‌باشد.
ـ ژنرال آمریکایی جیمز جانین می‌گوید: غرب در استراتژی‌های نظامی خود تجدیدنظر کرده است. در خط مشی‌های استراتژی جدید بعد از اینکه اهمیت بالای اقدامات روانی روشن گردید، تمرکز کامل روی عوامل عقیدتی، سیاسی و روانی صورت گرفته و عامل ایدئولوژی و روانی مبنای طرح‌ریزی‌های استراتژیست‌ها شده است.
ـ چرچیل می‌گوید: جنگ روانی در بسیاری جاها چهره تاریخ را عوض کرده است.
ـ دوگل می‌گوید: برای اینکه دولتی در جنگ پیروز شود لازم است قبل از حرکت دادن نیروها به میدان جنگ، اقدامات جنگ روانی را شروع و حمله را با جنگ روانی آغاز کند. جنگ روانی کمک می‌کند تا این نیروها مأموریتشان را با موفقیت به پایان برسانند.
ـ رومل می‌گوید: فرمانده موفق کسی است که بر اذهان و افکار دشمنان تسلط پیدا کند نه به بدن آنها.
ـ سرلشگر جمال‌الدین محفوظ می‌گوید: دانش نظامی و کارشناسان جنگی نظرشان این است که جنگ روانی یک اسلحه برنده و کاملاً مؤثر در تعیین سرنوشت نبرد می‌باشد و در بین روش‌هایی که برای جنگیدن وجود دارد جنگ روانی سهم بزرگی در کسب پیروزی با سرعت بیشتر و با حداقل خسارت جانی و مالی و تجهیزاتی را به خود اختصاص داده است.
جنگ روانی یکی از خطرناکترین شیوه‌های نبرد می‌باشد، چرا که عوامل این جنگ افکار و قلب دشمن خود را هدف می‌گیرند و با نابود کردن روح معنوی شخص، بر اراده او مسلط شده و رهبری می‌کنند که دست از نبرد بردارد و عقب‌نشینی کند.
بررسی‌های نظامی نشان می‌دهد که هنگام درگیری بین دو نیرو جنگ روانی جایگاه ویژه‌ای دارد. کسانی که درگیر جنگ عادی نظامی یا کشمکش دیپلماتیک می‌باشند چنانچه با استفاده از علم روانشناسی و جنبه‌های مختلف روانی به قضیه درگیری نگاه کنند می‌توانند از آن به نفع خودشان بهره‌برداری کنند و جایگاه بهتری را اشغال نمایند.
در جنگ‌های مشابه نیز جنگ روانی از اهمیت خاصی برخوردار است و از آن مهمتر در جنگ‌های انقلابی که نقش عامل ایدئولوژی و عقیدتی و معنوی بسیار مهم می‌باشد کاربرد جنگ روانی می‌تواند بین نیروهای چریک انقلابی با امکانات محدود و نیروهای ضد انقلاب با قدرت بسیار زیاد توازن برقرار کند. زمینه استفاده از جنگ روانی بوسیله انقلابیون جانشین برتری عددی و تجهیزاتی نیروهای مقابل می‌گردد و همواره سلاح اصلی در دست آنها است.(16)
ـ دکتر «مختار التهامی» در کتاب خود با عنوان افکار عمومی و جنگ روانی می‌گوید جنگ روانی سلاح خطرناکی است(17)
ـ دکتر «حامد زیدان» تأکید می‌کند که در مورد اهمیت جنگ روانی باید گفت این سلاحی است که در جنگ‌های مدرن امروزی به کار برده می‌شود و موفقیت را تضمین می‌کند، زیرا نقش فعال و اساسی را در سلب اراده طرف مقابل و تسلط بر اراده و روح معنوی دشمن بازی می‌کند. کشتن اراده و روحیه دشمن از موضوعات بنیادی است، لذا می‌توان گفت این جنگ خطرناک‌ترین نوع جنگ می‌باشد.(18)
ـ احمد بدرفیری در مورد جنگ روانی می‌گوید، امروزه این جنگ جایگزین عملیات نظامی شده است و تنها شکلی از نبرد است که کشورهای قدرتمند و بزرگ علاوه بر جنگ‌های محدودی که در کشورهای جهان سوم به راه می‌اندازند توانایی بکارگیری آن را دارند.(19)
چنانچه در دوران جدید قدری به عقب برگردیم می‌بینیم از بین بردن روحیه مردم آلمان در ماه‌های آخر سال 1918 میلادی دولت‌های بزرگ را قانع کرد که تبلیغات و جنگ روانی در مقایسه با سلاح‌هایی که در جنگ گرم مورد استفاده قرار می‌گیرد سلاح‌های مؤثرتر و ارزانتر هستند.
فرماندهی نیروهای آلمانی «اریک فون لوندورف» اعلام کرد که ارتش آلمان پیروز شده اما جنگ متوقف شد، چرا که روحیه غیر نظامیان آلمانی بوسیله تبلیغات متحدین درهم شکسته و ضعیف شده بود.
دانشمندان جامعه‌شناس آلمان و روانشناسانی که در ارتش آلمان خدمت می‌کردند تأکید داشته و دارند که لازم است تحقیقات وسیعی در زمینه تبلیغات و تأثیر آن در روحیه معنوی پرسنل نظامی ارتش آلمان، روحیه‌ای که آنها در جنگ داشتند و روحیه‌ای که اکنون دارند، به عمل آ‌ید و می‌توان از تجارب انقلاب روسیه که متأثر از استفاده از جنگ روانی به عنوان سرچشمه انقلاب مذکور بود استفاده کرد.
این موضوع بدان معنا نیست که جنگ روانی اختراع آلمانی‌ها می‌باشد یا بوسیله دانشمندان علوم اجتماعی آلمان در ابتدا مطرح شده است، چرا که تاریخ نشان می‌دهد استفاده از جنگ روانی در گذشته به اشکال مختلف وجود داشته است و تنها تفاوتی که امروزه کرده است تلاشی است که در کلام مورد استفاده بعضی از رهبران شاخص دنیا روی داده است. آنها با تغییر افعال گفتار خود را طوری تغییر می‌دهند که هماهنگ با اهداف سیاسی، نظامی و اقتصادی آنها باشد و با استفاده از مراجع روانی مبتنی بر بررسی‌های دقیق علمی و برخوردار از دفاع از حقوق انسانی گفتار خود را تهیه و مطرح می‌کنند.