تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۴۳۹۳۹

* ضمن تشکر از اینکه فرصت خود را در اختیار ما قرار دادید، با توجه به سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر خدمت رسیدیم تا ناگفته‌ها و ناشنیده‌های این واقعۀ تاریخی را به گوش اساتید و فرهیختگان برسانیم بنابراین از حضرتعالی می‌خواهیم که هرچه‌ از آن دوران در ذهن و خاطر دارید بیان فرمایید.
** بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. ابتدا خدمت شما دوستان خیر مقدم عرض می‌کنم. من فکر می‌کنم اگر قرار باشد در خصوص عملیات بزرگ و حماسی «بیت‌المقدس» توضیحاتی داده شود نیاز به یک مقدمۀ کوتاه دارد. همانطور که استحضار دارید دنیا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دوقطبی بود: شرق و غرب. و بخشی از دنیا زیر سیطرۀ سوسیالیسم و کمونیسم بود. بخش دیگری از دنیا را هم امپریالیسم و سرمایه‌داری و لیبرالیسم فراگرفته بود. نظام‌های سیاسی حیات مستقلی نداشتند و هر کدام برای بقایشان باید به یکی از این قطب‌های قدرت، وابسته می‌شدند.
لذا اگر هم یک کشوری علیه یک قدرتی حرکت می‌کرد مورد پشتیبانی قدرت دیگری بود، ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این وابستگی به قدرت‌های بزرگ فروریخت و با توجه به اینکه انقلاب ما بر پایه نظام اسلامی استوار بود، نه تنها هیچ ‌کدام از قدرتهای جهان از انقلاب ما حمایت نکردند، بلکه همه با ما از در ستیز و مخاصمه وارد شدند.
لذا انواع اقدامات علیه ما شروع شد که یکی از آنها جنگ تحمیلی بود که با دو هدف علیه ما آغاز شد: هدف اول سقوط کامل نظام اسلامی و تصرف کامل کشور بود. روزهای اول جنگ، تلویزیون عراق با صدام مصاحبه‌ای کرد. در گیلان غرب و از عملیاتش سئوال کرد صدام بعد از چند لحظه صحبت مغرورانه مصاحبه را ناتمام گذاشت و گفت: بقیۀ مصاحبه در تهران. هدف دوم تجزیه کشور بود که در بحث تجزیه یکی از نقاط مهم مورد نظر دشمن استان خوزستان بود.
از زمان امپراطوری عثمانی که عراق استقلالی نداشت و به عنوان منطقۀ بین‌النهرین، تحت حکومت عثمانی بود. بین ایران، عراق و امپراطوری عثمانی در خصوص تسلط بر اروندرود اختلافاتی داشتند. لذا خرمشهر و بصره به عنوان دو سر پل در حاکمیت اروندرود نقش مؤثری داشتند. لذا تصرف خرمشهر برای عراق بسیار مهم بود. از این رو پشت خرمشهر حدود پنج ردیف مواضع و استحکامات گسترده ایجاد کرده بودند و تا فاصلۀ حدود 25 کیلومتر شعاع اطراف آن، سمت اهواز، آمده بودند آهن‌آلاتی که از ساختمان‌های مخروبه بدست آورده بودند و آهن‌آلاتی که ما در گمرکات خرمشهر داشتیم را در قطعات دو سه متری بریده و در بیابان‌های اطراف خرمشهر مثل درخت کاشته بودند که ما نتوانیم در بیابان‌های اطراف خرمشهر چترباز پیاده کنیم.
همۀ تدابیر لازم را برای خرمشهر دیده بودند. نیروی کافی را برای حفاظت در آنجا در نظر گرفته بودند. بالای سنگرهای اجتماعات‌شان نوشته بودند: از سنگرهای فرماندهی ما آمده‌ایم در خرمشهر بمانیم. صدام در چند مصاحبه به دنیا اعلام کرد که اگر ایرانی‌ها توانستند خرمشهر را از من بگیرند من کلید بصره را به آنها خواهم داد.
* اینکه گفتند عربستان پذیرفته که غرامت بدهد یک امر ساختگی و دروغ است و واقعیت خارجی ندارد.
** اگر موضوع یک مصاحبه، مظلومیت‌های نیروی محوری و ارزشی جنگ در دوران فرماندهی کل قوای آقای بنی‌صدر قرار بگیرد ناگفته‌های فراوانی در این زمینه وجود دارد. به هر حال در دوران فرماندهی آقای بنی‌صدر با توجه به اعتقادات و مسائلی که وجود داشت ما عملیات چشمگیری نداشتیم. بعد از عزل او، عملیات‌های کوچک، مقدمات عملیات‌های بزرگ شد. مثلاً عملیات‌ فتح بستان را داشتیم، عملیات ثامن‌الائمه که باعث شکسته شدن حصر آبادان شد. چون ما از اطراف ماهشهر می‌رفتیم.
آبادان و جادۀ اهواز ـ آبادان در اختیار دشمن بود. با عملیات ثامن‌الائمه محاصره آبادان شکسته شد، ولی خرمشهر همچنان در محاصره بود. با طراحی و اجرای عملیات‌های کوچک. مقدمۀ عملیات بزرگی به نام «فتح‌المبین» فراهم شد که عملیات خیلی وسیع، گسترده، برق‌آسا و پردستاورد بود. در این عملیات حدود 5000 کیلومتر از خاک سرزمین اسلامی‌مان آزاد شد. این کار البته از حیث نظامی تصوری را برای دشمن ایجاد کرد که ما تا مدتها عملیات بزرگی را نمی‌توانستیم انجام دهیم، ولی بسیار برق‌آسا و غافلگیرانه عملیات «بیت‌المقدس» طراحی شد و در دهم اردیبهشت این عملیات آغاز شد. یعنی فاصلۀ بین عملیات فتح‌المبین با عملیات بزرگ بیت‌المقدس حدود چهل روز بود. عملیات بیت‌المقدس در حقیقت در سه مرحله انجام شد که مرحلۀ سوم آن منجر به فتح خرمشهر و پیروزی عظیم در خرمشهر بود.
من اشاره‌ای کردم و ان‌شاء‌الله راه سئوالات جزئی‌تر شما راجع به عملیات بیت‌المقدس باز می‌شود که در خدمتتان هستم.
* با توجه به فرمایشات جنابعالی به نظر شما که فرماندهی تیپ 83 را هم در آن دوران بر عهده داشتید، برای استادان معارف و نیز دانشجویان که برخی آن دوران را ندیدند و باور بعضی حماسه‌ها و رشادت‌ها برایشان دشوار است رمز پیروزی ایران بر عراق و حامیانش در چه چیز نهفته بود؟
** خدمت شما عرض شود که در ارتش‌های دنیا در خصوص آفند و پدافند یک فرم‌هایی وجود دارد. کارشناسان نظامی معتقدند که نیروهای آفندی هجومی و عملیاتی نسبتش باید خیلی بیشتر از نیروی پدافندی باشد. در بعضی از ارتش‌های دنیا حداقل نسبت را سه به یک تصور می‌کنند و در بعضی از ارتش‌های دنیا روی نسبت پنج به یک بحث دارند. دلیلش هم این است که یک نیرویی که دارد پدافند می‌کند از قبل زمین را به استخدام گرفته، یعنی زمین منطقه نبرد را انتخاب و موانع و استحکامات ایجاد و طراحی کرده است.
معبرها را می‌داند که در کجا شل و سفت کند تا حرکت دشمن را کانالیزه کند، یعنی با نیروی آفندی بازی می‌کنند. طبیعتاً اینها نمی‌تواند نسبت‌شان نسبت برابر باشد. در جنگ تحمیلی هیچ‌کدام از این استانداردها و نُرم‌ها ملاک نبود. اگر می‌خواستیم با این نُرم‌ها بجنگیم، اصلاً نباید می‌جنگیدیم. چون همۀ دنیا در مقابل ما ایستاده بود. جنگ هم زمانی شروع شد که کشور درگیر بیگانه‌های انقلاب بود. و در حقیقت کشوری آشوب‌دیده با ارتشی از هم پاشیده بود. برخی تبلیغ می‌کردند که ارتش، ارتش شاهنشاهی است و باید منحل شود.
منافقین روی این خیلی تأکید داشتند. حضرت امام بود که با آن سیاست و زیرکی روح و حیات را در کالبد ارتش دمید و فرمود: «ارتش، ارتش اسلام است ارتش امام زمان است.» ارتش را امام زنده کرد. اما باید پذیریم که افرادی از ارتش هم خیانت کردند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تازه ایجاد شده بود و بیشتر هم نقش فرهنگی داشت تا یک یگان منظم نظامی؛ یعنی واقعاً آمادگی جنگ آن هم جنگ تمام عیار را نداشتیم.
در مقابل عراق به تمام تجهیزات فوق مدرن دنیا مجهز بود لذا پیروزی ما نمی‌تواند دلیل مادی و فیزیکی داشته باشد. ما باید پیروزی را از جنس معنوی‌اش و عوامل معنوی جستجو کنیم. عواملی که بسیار هم مهم بود. (یک) مردم با تکیه بر باورهای دینی در جنگ حضور پیدا کردند. یعنی جنگ ما محدود به نظامیان ما نشد چون جنگ ما جنگ دفاعی بود و مردم می‌دانستند که دشمن فقط برای تصرف گوشه‌ای از سرزمین آنها نیامده است همۀ دنیای کفر و استکبار به جنگ اعتقادات مردم ایران آمده بود.
لذا مردم این را یک جنگ اعتقادی تلقی کردند و با باور و عقیده و انگیزه‌های دینی وارد میدان شدند.
بر این اساس، اگر شما وصیت‌نامه‌های شهدا را مرور کنید خواهید دید که آنها علت رفتن به جبهه را پیروزی اسلام و دفاع از اسلام و انقلاب، حفظ نوامیس. و دیگر مسائل معنوی مطرح کرده‌اند؛ گرچه حفظ آب و خاک و ملیت‌مان هم بعد معنوی دارد، ولی آنچه که پررنگ بود اعتقادات و باورهای دینی بود. لذا این دیگر گروه خاصی را نمی‌شناخت، یعنی خیلی‌ جاها نیروهای مردمی از نظامی‌های ما جلوتر بودند و از همۀ اقشار اعم از دانشجو، فرهنگی، کاسب، کارگر، طلبه و... در جبهه‌ها حضور پیدا می‌کردند.
خیلی از لشکرهای ما دانشجو بودند شهید باکری و شهید همت دانشجو بودند. اینها کرسی دانشگاه را رها کردند؛ تحصیلاتشان را ناتمام گذاشتند و وارد دانشگاه عشق، ایثار و شهادت شدند. این‌جور بود که کسی با ملاک‌های مادی وارد جبهه نمی‌شد.
حضرت امام(ره) در ایجاد این فضا نقش مهمی داشت که ولایت‌مداری و تکلیف‌محوری از عوامل مهم قوت رزمنده‌های ما در این جنگ بود.
* ما مثل دشمن تجهیزات نظامی نداشتیم، و از طرفی پشتوانۀ جهانی هم نداشتیم، در جنگ اتکای ما به ایمان مردم بود و مردم همه به امام و به مسئولین جنگ اعتماد داشتند و به واسطۀ همین اعتماد بود که جوانانشان را به جبهه‌ها می‌فرستادند.
** همان‌طور که حضرت قاسم شب عاشورا در پاسخ سئوال امام حسین(ع) که فرمود: «کیف الموضوع عندک» گفت: «احلی من العسل». شهادت نیز در ذائقۀ عزیزان ما شیرین بود و این از عشق و معنویت و ولایت‌مداری سرچشمه می‌گرفت. با این صفات دیگر نیازی به برابری نداشتیم. آن چیزی که در خرمشهر در وجود رزمنده‌ها بود خداوند متعال بود و خدا هرگز مغلوب نمی‌شود. «کلمة الله هی العلیا. الا ان حزب الله هم‌ الغالبون».
رزمنده‌ها چیزی جز خدا نداشتند و اتفاقاً پشتوانۀ عرض بنده این است که امام فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» قرآن کریم می‌فرماید: «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی». یعنی در حقیقت عنایت و لطف الهی بود که رزمنده‌های ما بر دشمنانشان غالب می‌گشتند و طبیعتاً در ایجاد این فضا عرض کردم که ولایت‌مداری نقش مهمی داشت. تأثیر ولی‌فقیه و ولی امر مهم بود. من حیفم می‌آید به بهانۀ همین بحث اشاره به خاطرۀ دیگری نکنم. مهران را دشمن دو بار از ما گرفت. یکبار در عملیات والفجر سه که ما مهران را آزاد کردیم.
یکبار هم عملیات کربلای یک. در کربلای یک که ما مهران را می‌خواستیم آزاد کنیم نیروی مناسبی نداشتیم و عراق بلندی‌ها و ارتفاعات اطراف مهران را در اختیار داشت و این امر قدرت سرکوب و دید تیر به عراق داده بود. لذا نمی‌شد فقط با نیروی کم به مهران رفت و باید مشکل اطراف مهران را حل می‌کردیم. فرماندهان عزا گرفته بودند که چه کنند تا اینکه یک جمله از امام مخابره شد که فرمودند:
«اینکه حالا ما بگوییم که برابری با دشمن داریم، نداریم. نُرم چی است قواره چیه؟ استاندارد چی است. برآورد چی است. این‌ها را همه را باید زد کنار. عاشورایی شد. تکلیفی شد. مگه امام حسین گفت بیش از سی هزار نیرو عمر سعد در منطقه دارد. با هفتاد و دو تن نمی‌شود جنگید.» این جملۀ امام بود که پیروزی را در مهران ایجاد کرد. خلاصۀ عرض بنده اینکه آنچه که در عملیات بیت‌المقدس دیدیم و شاهد بودیم نیروی الهی و قدرت ایمان بود.
واقعاً کسی تصور نمی‌کرد در عملیات بیت‌المقدس نزدیک بیست هزار نفر اسیر شوند. اینها تا دندان مسلح بودند. واقعاً اینکه خدای متعال سکینه را در این عملیات بر مؤمنین نازل کرد و شکست، هزیمت و هراس را در اردوی دشمن قرار داد، بچه‌های قرارگاه باور نمی‌کردند. سربازان قرارگاه وقتی از طریق بی‌سیم گزارش می‌شنیدند که مثلاً این دشت پر از اسیر است، باور نمی‌کردند تا اینکه هلیکوپتر فرستادند. واقعاً باید امداد الهی را بپذیریم. خداوند متعال زمینه را در رزمندگان ما دید که امداد کرد؛ یعنی اگر این طرف شایستۀ امداد نبود، عنایت الهی شامل حالش نمی‌شد.
تنها کسی که اتفاقاً گفت صلح حضرت امام(ره) بود. این عبارت تقریباً مضمون عبارت امام است فرمود: چرا نمی‌گویید صلح چرا می‌گویید آتش‌بس. بگویید صلح و اولین قدم صلح، تعیین و تنبیه متجاوز است.
* همانطور که شما بیان فرمودید، دشمن با همه پشتوانه‌هایش در جنگ با ایران در واقعۀ خرمشهر به زانو درآمد حال دغدغه و نقدهایی که به وجود آمده حاکی از آن است که چرا در آن زمان که صدام برای پذیرش قطعنامه‌ اعلام آمادگی کرد ایران قبول نکرد و به جنگ ادامه داد؟ آیا پذیرش قطعنامه از سوی صدام صحت دارد؟ اگر پاسخ مثبت است چرا ایران به جنگ ادامه داد؟
** اتفاقاً سئوالی بسیار به روز و یکی از شبهاتی است که در محافل مختلف مطرح می‌باشد که عده‌ای هم به این امر دامن می‌زنند که من بعداً به ریشۀ این شبهه اشاره خواهم کرد. اما ما خیلی نسبت به جنگ تحمیلی مطلب داریم. چرا سئوال‌های دیگر طرح نمی‌شود؟ خدمت شما عرض شود که اول سال 61 حدود 18 ماه یک رکوردی در جبهه ایجاد شد که در آن ماه‌های آخرش که یک عملیات‌هایی مثل ثامن‌الائمه و بستان و... داشتیم دشمن حیرت‌زده شد که ما دچار چه تغییر و تحولی شدیم که ظرف یک مدت کوتاه بعد از عملیات‌های کوچک دو عملیات به این وسعت مثل فتح‌المبین و بیت‌المقدس را انجام دادیم.
عراق گیج شده بود و احساس می‌کرد قدرت عمل دست ماست طبیعتاً برای اینکه خودش را پیدا کند، برای اینکه بداند ما چه کار داریم می‌کنیم برنامۀ بعدمان چیست تا بتواند مقابله کند و از این وضع حیرت و سرگردانی و شگفت‌زدگی بیرون بیاید نیاز به زمان و فرصت داشت. عراق به اعتراف اسرای عراقی بصره را از دست رفته می‌دانست؛ یعنی تلقی‌اش این بود که ما یک توانی پیدا کردیم که می‌توانیم بصره را تصرف کنیم.
اعتراف اسرای بعثی این بود که بعثی‌ها بین بصره و بغداد مواضع متعدد دفاعی ایجاد کرده بودند که بغداد را حفظ کنند چون بصره را از دست رفته می‌دانستند. هیچ کسی به ما پیشنهاد صلح و قطعنامه نداده. اصلاً قطعنامه بعداً تهیه شد. مشخصاً آتش‌بس مطرح شد. آتش‌بس الزاماً صلح نیست و متفاوت است. آتش‌بس معنی‌اش یعنی تثبیت هر کسی در هر جایی که هست. توقف در همان جا. آتش‌بس به کسی نمی‌گوید برو عقب. آتش‌بس یعنی هر کسی هر موضوعی دارد همانجا بماند.
اینکه گفتند عربستان پذیرفته که غرامت بدهد یک امر ساختگی و دروغ است و واقعیت خارجی ندارد. دشمن حدود 15 هزار کیلومتر از خاک ما را تصرف کرده بود ما دو عملیات بزرگ داشتیم. عملیات فتح‌المبین حدود 5 هزار کیلومتر، عملیات بیت‌المقدس حدود 6 هزار کیلومتر، 11 هزار کیلومتر هم در عملیات‌های کوچک بدست آمده بود. حدود 3 هزار کیلومتر خاک ما هنوز دست دشمن بود. اگر ما آتش‌بس را می‌پذیرفتیم دشمن تثبیت می‌شد.
ممکن است بگویند که قدم بعدی برای صلح برداشته می‌شد. ما می‌گوییم کجای دنیا یک چنین چیزی اتفاق افتاده با وجودی که دنیا طرف دشمن بود. ممکن است این سئوال مطرح شود که شما آتش‌بس را می‌پذیرفتید اگر صلح اتفاق نمی‌افتاد دوباره می‌توانستید حمله کنید. چه مشکلی پیش می‌آمد؟ پاسخ این سئوال این است که از آنجایی که ما مثل دشمن تجهیزات نظامی نداشتیم، و از طرفی پشتوانۀ جهانی هم نداشتیم، در جنگ اتکای ما به ایمان مردم بود و مردم همه به امام و به مسئولین جنگ اعتماد داشتند و به واسطۀ همین اعتماد بود که جوانانشان را به جبهه‌ها می‌فرستادند.
این اعتماد و اعتقاد متقابل بود. اگر ما آتش‌بس را می‌پذیرفتیم ابتکار عمل از دست ما خارج می‌شد. پس با قبول آتش‌بس اولاً، ابتکار عمل دست دشمن می‌افتاد. ثانیاً دشمن از این فرصت برای تجدید قوا استفاده می‌کرد. اگر دشمن حملات گسترده‌تری را انجام می‌داد با توجه به تقویت خودش و تجاربی که کسب کرده دیگر چگونه به مردم می‌گفتیم به جبهه‌ها بیایند. آن‌وقت می‌گفتند شما اصلاً صلاحیت و کفایت سیاسی ندارید؛ یعنی ما اعتماد مردم را از دست می‌دادیم. فقط در اینجا من یک نکته عرض می‌کنم. هیچ‌کس در آن زمان حرف از صلح به میان نیاورد.
تنها کسی که اتفاقاً گفت صلح حضرت امام(ره) بود. این عبارت تقریباً مضمون عبارت امام است فرمود: «چرا نمی‌گویید صلح چرا می‌گویید آتش‌بس. بگویید صلح و اولین قدم صلح، تعیین و تنبیه متجاوز است.» کیاست و زیرکی حضرت امام مملکت را نجات داد؛ یعنی اگر ما یک اشتباه مثل (آتش‌بس) مرتکب می‌شدیم، عواقبش برای ما بسیار بد بود.
ریشه این شبهات تقریباً به ملی ـ مذهبی‌ها برمی‌گردد. البته من اثبات می‌کنم که آنها نه ملیت دارند نه مذهب. ما در اطراف پل نو خرمشهر گور دست‌جمعی کسب کردیم. هفتاد دختر عرب‌زبان خرمشهر مورد آزار و اذیت جسمی و روحی قرار گرفتند و دست جمعی و زنده زنده با بلدزر زیر خاک مدفون شدند. دشمنی که با شعار عربیت آمد و اینگونه به ناموس عرب ما تجاوز کرد، آن زمان این ملی ـ مذهبی‌ها به نفع دشمن اطلاعیه می‌دادند.
آنها از عملیات بیت‌المقدس به بعد که هجوم شهدای ما بعد از این هست گفتند: اصلاً جنگ دفاع مقدس نبوده. این جنگ، جنگ لجاجت بود. آنها گفتند به هر جهت این لجاجتِ، نعوذ بالله، امام است. متهم ردیف اول امام است. چرا می‌گویید شهید اینها شهید نیستند. نعوذ بالله تلفات هستند. و این حیله‌ای بود که با آن می‌خواستند ابزار تقدس و احترام را بگیرند. ابزاری که ما با آن در مقابل هجوم‌ها می‌ایستیم. این دفاع، این مقطع نورانی از انقلاب افتخاری است که ما در قرون گذشته نداشتیم. زیرا هر جنگی شد قسمتی از یک کشور به دست دشمن افتاد تنها جنگی که در تاریخ این مملکت اتفاق افتاد و نگذاشتند جایی در اختیار دشمن بماند همین دفاع مقدس بود.
* همانطور که فرمودید بیشترین تکیه‌گاه جنگ و نیروی ما ارزش‌های دینی ما در دوران مقدس بود حال به نظر شما با توجه به وقوع حوادث اخیر در منطقه و اشغال عراق و افغانستان توسط آمریکا و تهدیدها و تبلیغاتی که علیه ایران به راه انداخته، چند درصد از مردم ما مانند دوران دفاع مقدس در جبهه‌ها حضور پیدا خواهند کرد آیا در صورت لزوم امروز، مردم مثل آن دوران حضور خواهند داشت؟ آیا ما توانسته‌ایم فرهنگ بسیجی و آن حال و هوای آن دوران را به نسل جدید انتقال بدهیم؟
** بسیار مطلب مناسبی فرمودید. خدمت شریفتان عرض شود که قبل از انقلاب اسلامی شما وضع بی‌حجابی، قیافه‌ها، مدل موها، لباس‌ها، کاواره‌ها، مراکز فساد و فحشا را دیدید. اما از بین آن، انقلاب اسلامی بوجود آمد و آن حماسه خلق شد.
لذا خدمت شما عرض شود که از آن فضا انقلاب اسلامی بوجود آمد و جنگ اداره شد. الان که ما مایه‌های خیلی بیشتری داریم. همان جوانی که ما سر و وضع‌اش را در خیابان می‌بینیم، وقتی به اردوی راهیان نور می‌رود کفش‌هایش را درمی‌آورد، صورتش را روی خاک می‌مالد و در گوشه‌ای گریه می‌کند.
* استاد معارف باید در محیط کلاس فضایی ایجاد کند که دانشجوی و محصل وقتی آمد سر کلاس، احساس کند که خالی است و استاد باید در دانشجو ایجاد عطش بکند.
** با توجه به اینکه بنده در بین مردم و در بطن جامعه حضور دارم الان زمینه‌ها را خیلی فراهم‌تر می‌بینم ولی اینکه آیا از نظر توان نظامی و امکانات تجهیزاتی قادر به دفاع هستیم باید گفت که ما نسبت به گذشته اصلاً قابل مقایسه نیستیم. به مراتب توان فعلی کشور بالاتر از گذشته است. ولی اینکه آیا توانسته‌ایم واقعاً فرهنگ جبهه و ارزش‌های دفاع مقدس را آن‌جور که باید منتقل و ماندگار باید بگویم که خیر! ما نتوانستیم آن‌طور که باید انجام وظیفه کنیم دستگاه‌های مختلف هم در این موضوع دخالت دارند.
مظاهری را در جامعه می‌بینیم که بخشی از آن طبیعی است، یعنی اقتضای سن نسل جوان است و نباید ما اینها را ضدیت با نظام و دین تلقی کنیم.
البته قطعاً دست‌های ناپاک و آلوده‌ای این جریان را هدایت می‌کند. یعنی دشمن با تمام توان اعم از ماهواره‌، سایت‌های اینترنتی، وسایل صوتی و تصویری و... در این زمینه فعال است. چون می‌داند تخریب نظام اسلامی از بیرون امکان‌پذیر نیست و باید از درون متلاشی شود. اینکه گفتیم نتوانستیم خوب کار کنیم. یعنی ما باید نسل جوان را واکسینه کنیم که در مقابل شبهات، هجوم فرهنگی، فساد و مسائل خاص نلغزد. ارگان‌های مسئول، این واکسینه کردن نسل جوان را درست انجام نداده‌اند. البته من نمی‌گویم غرض و عمدی در کار است، ولی آنطور که باید دل به آن داده نشده است.
گروه‌های فرهنگی و کسانی که کرسی تدریس دارند و جوانان ما در اختیار آنها هستند می‌توانند کارهای زیادی بکنند و وظایف سنگینی دارند. دانشجویان ما به معارف شاید به این عنوان نگاه می‌کنند که باید واحدی را پاس کنند؛ یعنی دانشجوی ما که می‌آید سر کلاس معارف الزاماً این طور نیست که یک انگیزۀ مقدس و یک احساس نیاز و عطش و رغبت آن را به این وادی کشانده باشد. این یک اصل است. استاد معارف باید در محیط کلاس فضایی ایجاد کند که دانشجو و محصل وقتی آمد سر کلاس، احساس کند که خالی است و استاد باید در دانشجو ایجاد عطش بکند.
من فکر می‌کنم باید یک چاشنی‌هایی در نظام آموزشی و تدریس وارد کنیم و معتقدم که هیچ چاشنی‌اش بهتر از معارف جنگ، جبهه و شهادت وجود ندارد.
* ضمن تشکر از شما به عنوان هدیه برای اساتید اگر خاطره‌ای از آن دوران دارید و تاکنون بازگو نکرده‌اید یا کمتر گفته شده بفرمایید.
** محضرتان عرض شود که عملیات‌ والفجر مقدماتی در جنوب فکه بود و عملیات والفجر در شمال آن. جنوب فکه در مواضع دشمن که ما تصرف کردیم یک جایی بود که بهش می‌گفتند تپه دوقلو. ما در آنجا چند روزی محاصره شدیم. شرایط در آنجا خیلی دشوار بود. آب را با در قمقمه تقسیم می‌کردیم که همه بتوانند لبی تر کنند. برادر عزیزی داشتیم به نام شهید مهدی‌زاده، ایشان با گلوله‌های تیربار دشمن سینه‌اش شکافت در آن لحظات ما دیدیم که جیب‌اش را می‌گردد. چون متأهل بود و بچه داشت، احساس کردیم مثلاً شاید می‌خواهد عکس بچه یا خانمش را در آن لحظات آخر ببیند.
آن زمان تربت امام حسین مثل کیمیا بود و دست کمتر کسی بود. یک وقت دیدیم جانماز را از جیبش درآورد یک مهر قدیمی‌ تربت امام حسین(ع) توی جای نمازش بود. مهر را بوسید گذاشت روی پیشانی‌اش. دست لرزان را آورد روی سینه‌اش و توانست فقط یک جمله بگوید: «السلام علیک یا اباعبدالله». آخرین سجده‌اش را روی تربت کربلا انجام داد و به شهادت رسید. این عشق بود؛ یعنی در وجود این مرد شما چیزی غیر از حسین غیر از خدا نمی‌توانید پیدا کنید. باز یک خاطرۀ دیگر که حیفم می‌آید به آن اشاره نکنم این است که در عملیات والفجر4 من روی دامنۀ قلۀ 1904 بالای سر یک برادر بسیجی نوجوان رسیدم. اسمش هم شهید خوش‌نظر بود. ایشان رفته بود روی مین والمری و بدنش آبکش شده بود.
از همۀ بدن خون می‌رفت. احساس کردم، لحظات آخر عمر دنیایی ایشان است. سرش را گذاشتم روی پاهایم و شروع کردم به نوازش و گفتم برادر خوش‌نظر پیامی برای خانواده‌ات نداری. شاید من زنده بمونم. این را که گفتم دیدم با حسرت توی صورت من نگاهی کرد و قطرات اشک از گوشۀ چشمش می‌چکید. بریده بریده می‌خواست یک جمله بگوید ولی سختش بود تا اینکه جمله‌اش را تکمیل کرد گفت: همۀ ناراحتی من از این است که آرزو داشتم از نزدیک چهرۀ امام را زیارت کنم و نصیبم نشد. این را گفت و رفت.
ـ با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.