مقدمه:
پرسش بنیادین نوشتار ذیل این است که روحانیون مبارز پس از تبعید امام خمینی از کشور در 13 آبان 1343، از چه راهکارهایی برای تداوم نهضت بهره جستند. در پاسخ به این سؤال، فرضیه مقاله حاکی است که «زنده نگه داشتن یاد و نام امام خمینی به عنوان رهبر تبعیدی نهضت و همچنین تلاش برای رشد آگاهی سیاسی تودههای مؤمن علیه نظام حاکم وقت، عمده برنامههای وعاظ طرفدار امام و نهضت را تشکیل میداد؛» رویکردی که براساس خطمشی امام مبنی بر لزوم افزایش آگاهی عمومی از ماهیت و عملکرد نظام حاکم به حضور اقشار مختلف مردم در عرصه جنبش و در پیروزی انقلاب منجر شد.
سالهای نخست نهضت روحانیت
مقطع نخست نهضت روحانیت با فراز و نشیبهای خود، فصلی نوین در تاریخ مبارزات روحانیت شیعه رقم زد. در این دوره ظرفیت بالقوه و کارامد نهاد مرجعیت در مساجد و مجالس مذهبی در گام نخست، کارگزاران نظام را در جریان لایحه انجمنها به عقبنشینی واداشت؛ زیرا آنان به عمق و گستردگی نفوذ مرجعیت و خطر گسترش نهضت در اقصی نقاط کشور - که خطرهای غیرقابل پیشبینی برای نظام حاکم دربرداشت - پی بردند.
پس از این واقعه چنین موجهایی از حضور و نقش تودههای مؤمن در عرصه مبارزه بارها در رویدادهایی نظیر تحریم رفراندم، تحریم عید نوروز، مجالس سوگواری محرم و در نقطه اوج آن در قیام 15 خرداد تکرار شده بود. تداوم نهضت به کارگزاران امنیتی نظام این هشدار را داد که تا زمانی که مسیر فرستادن و انتقال پیامها، اعلامیهها و... رهبری نهضت به پیامرسانان آن قطع نشود. نمیتوان راه ابلاغ آن پیامها را به تودههای مؤمن بست؛ به تعبیر دیگر ساختار پیامرسانی نهضت بسان مثلثی عمل میکرد که در رأس و قاعده آن به ترتیب رهبری و تودههای مؤمن قرار داشتند و در حد و فاصل این دو، نیروهای پیامرسان ایفای نقش میکردند.
از اینرو هر چند کانونهای پیامرسانی آموزههای نهضت همچون مساجد، هیأتهای مذهبی، مجالس مذهبی منازل، بازارها و دانشگاه و حوزهها و... تحت کنترل و مراقبت ساواک قرار گرفت به علت گستردگی این حوزهها و ترفندهای وعاظ در استفاده از انواع سازوکارهای پیامرسانی، نیروهای امنیتی را به این نتیجه رساند که به جای پرداختن به این امور گسترده از تداوم فعالیت رأس آن شبکه - مرجعیت و بویژه امام خمینی در جایگاه رهبری نهضت - جلوگیری به عمل آورند. آنان برای دستیابی به این مقصود در گام نخست، پیشنهاد و شایعه صلح روحانیت را - و در رأس آن مرجعیت - با هیأت حاکمه مطرح ساختند. این ترفند در نخستین روزهای آزادی امام در 15 فروردین 1343 به کار گرفته شد. روزنامه اطلاعات در تاریخ 18 فروردین همان سال مقالهای تحت عنوان «اتحاد مقدس به خاطر هدفی مقدس» که از سوی ساواک تهیه شده بود، چاپ کرد.
این توطئه با رویارویی شدید امام روبهرو شد و ایشان به وعاظ و سخنرانان دستور دادند که آن را تکذیب کنند. رویکرد مبارزاتی از این مقطع تا جریان کاپیتولاسیون، کارگزاران امنیتی را به در پیش گرفتن راهکار دیگری مجبور کرد و آن تبعید امام بود تا از این طریق برای همیشه به فعالیت شبکه و پیامرسانی پایان بخشند.
دستگاه امنیتی تصور میکرد که اگر امام از دسترس نیروهای پیامرسان نهضت بیرون باشد، نهضت به اغما خواهد رفت. اما در پیش گرفتن این راهکار دو عامل را نادیده گرفته بود: نخست اینکه امام از تبعیدگاه هم میتوانست پیامهای خود را بفرستند آنگونه که این کار را هم کرد. دوم اینکه ایشان طی بیش از دو دهه تدریس در حوزه علمیه قم و سالها مبارزه، شاگردان و نیروهای مبارزی را تربیت کرده بود که به راحتی میتوانستند در سنگلاخهایی که برای جلوگیری از تداوم نهضت ایجاد میشد، هدایت مبارزه را به عهده بگیرند و آموزههای نهضت را، که همان وجهه سیاسی شریعت اسلام بود، تبلیغ کنند.
آیتالله جعفر سبحانی در این زمینه در خاطراتش نقل میکند که قبل از 15 خرداد، روحانیت مبارز تشکل منسجمی نداشت. از اینرو اما غالباً از طریق شاگردان و طلاب حوزه، پیامهای خود را برای علمای شهرستانها ارسال مینمود اما کوتاه زمانی بعد، طی یک فرایند تدریجی، این وعاظ - بخصوص وعاظ مساجد تهران - بودند که در قالب یک تشکل مبارزه، این وظیفه را به عهده گرفتند (باقری، 1374، ص 138). بانیان این تشکل عناصر مبارز را بسرعت شناسایی کردند و طی سالهای تبعید امام، تبلیغ آموزههای نهضت را در دستور کار خود قرار دادند که در ادامه، نقش آنان مورد بازکاوی قرار میگیرد.
این نوشتار درصدد تبیین این نکته است که طرفداران نهضت با استفاده از چه عواملی توانستند در موقعیت خفقان و سلطه ساواک بر کشور، نهضت را تداوم بخشند. در پاسخ به این سؤال، ضمن اشاره به سیر مختصر مبارزات روحانیون در مقطع دوم، گزارشهای ساواک از یکی جلسات هفتگی روحانیون مبارز مورد ارزیابی قرار میگیرد تا از این طریق برای یافتن پاسخ سؤال یاد شده، راهکارهای تداوم مبارزه، که در واقع محصول تصمیمات جلسات مزبور بود، ارائه شود.
سازوکارهای تداوم مبارزه و پیامرسانی در تبعید رهبری نهضت
تصور اولیه دستگاه امنیتی نظام حاکم از تبعید امام، این بود که با این اقدام مانع تداوم نهضت خواهد شد. از اینرو هنگامی که برخی از تدابیر بازدارنده درباره امام اعم از بازداشت، تهدید، تحبیب و سازش و غیره کارگر نیفتاد و امام در سخنرانی پرشور خود علیه لایحه کاپیتولاسیون بر لزوم مبارزه بویژه به دلیل سلطه آمریکا بر کشور تأکید ورزید، هیأت حاکمه تردیدی نکرد که امام را شبانه بدزد و از کشور تبعید کند. بازداشت غافلگیرانه امام در یک سال پیش از آن و در شب 15 خرداد 43، و وقوع قیام گسترده در آن روز برای کارگزاران امنیتی نظام هشداری بود که نباید جایگاه و نفوذ ایشان را در میان تودههای مؤمن نادیده گرفت. از اینرو در جریان بازداشت دوباره ایشان، طی اتخاذ تدابیر شدید امنیتی، پیشاپیش خیابانهای اصلی و مراکز حساس تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار گرفت تا هرگونه عکسالعمل احتمالی طرفداران نهضت سرکوب شود. این تدابیر کارساز افتاد و تبعید امام از کشور به جز در صدور اعلامیههایی از سوی مراجع و روحانیون، بازتاب چندانی در کشور نیافت.
شیخ فضلالله محلاتی یکی از پیشگامان مبارزه در آن مقطع در خاطراتش در مورد تصور دستگاه امنیتی از تبعید امام نقل میکند که فردای روز تبعید ایشان، سرهنگ مولوی - رئیس ساواک وقت تهران - او را احضار، و طی ساعتی گفتگو با وی، ضمن اهانت به امام تأکید کرد: «من تو را خواستم برای اینکه به تو اطلاع دهم که خمینی مُرد؛ دفنش هم کردیم؛ سنگش را هم انداختیم؛ دیگر نامی از خمینی در دنیا نخواهد بود. حالا هم به تو میگویم از این پس اگر نفست دربیاید... تکهتکهات میکنم» (روحانی، 1376، ص 67). از اینجاست که اهتمام جمعی از روحانیون به تداوم مبارزه معنی و مفهوم پیدا میکند؛ زیرا برخلاف تصور هیأت حاکم، واقعیت به گونهای دیگر رقم خورد. از همان لحظاتی که محلاتی مشغول گفتگو به مولوی بود، روحانیون مبارز به تکاپو افتادند تا راههای تداوم مبارزه را بیابند و نگذارند این جنبش مذهبی به خاموشی بگراید.
طلاب نوگرای سیاسی، که طی دو سه سال رویارویی با نظام حاکم، درسهای مبارزه را به نیکی آموخته بودند، خود را موظف میدانستند از آموزههای آن پاسداری کنند و برای این منظور با عنایت به ماهیت دینی و مردمی نهضت، ابراز و سازوکارهای تداوم مبارزه را در متن و میراث آن یافتند. بررسی خاطرات و اسناد ساواک و طیف وسیعی از روحانیون نشان میدهد که برخلاف انتظار دستگاه امنیتی، هیچ یک از آنان ذرهای در لزوم استمرار نهضت، تردید روا نداشتند. برای بررسی کمیت و کیفیت این مبارزات در مقطع یاد شده، میتوان از دو سطح تحلیل بهره برد: نخست: حضور علنی در شبکه وسیع مساجد و مراکز مذهبی برای ایراد سخنرانی به منظور زنده نگهداشتن یاد و نام امام خمینی. دوم: برگزاری جلسات مخفیانه از سوی پیشگامان نهضت به منظور در پیش گرفتن تصمیمات لازم و راهکارهای عملی برای تداوم نهضت.
هر یک از این دو سازوکار مبارزه بعضاً در مراحل خاصی از نهضت مورد توجه روحانیون قرار گرفت که در ادامه به آنها پرداخته میشود.
الف- مبارزات علنی: از فردای روز تبعید امام، برخی اعتراضات پراکنده و مقطعی در بعضی پایگاههای نهضت اعم از حوزهها، بازار، مساجد و... صورت گرفت. چندی بعد روحانیون و طلاب مبارز دریافتند که ضمن انسجام بخشیدن به این مبارزه ابعاد و دامنه آن را گسترش دهند. آیتالله عبدالرحیم ربانی شیرازی به همراه آیتالله حسینعلی منتظری، که در این مقطع به عنوان مدرسین درجه دوم حوزه علمیه قم، هدایت نهضت را به عهده گرفتند در این خصوص اعتقاد داشتند: «وظیفه ما (روحانیون مبارز) پس از تبعید آقای خمینی چند برابر شده است برای اینکه تا وقتی او در ایران بود، مسئولیت مبارزه بر دوش ایشان قرار داشت. اکنون این وظیفه متوجه ماست و نباید بگذاریم رژیم خیال کند مبارزه خاتمه یافته است» (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1379، ص 26).
1- زنده نگهداشتن یاد و نام امام در مراسمهای مذهبی: چنین به نظر میرسد که مهمترین و نخستین اقدامات از این نوع برنامهها پس از تبعید امام برگزاری جلسات مستمر دعای توسل در مسجد بالا سر حضرت معصومه(س) در جوار حرم آن حضرت از سوی طلاب طرفدار نهضت بود. در جریان قرائت دعا که معمولاً با خاموشی چراغ همراه بود و غالباً توجه زائران حرم را به طور ویژه جلب میکرد، گوینده و مداح به طور مکرر نام امام را بر زبان میراند. مأموران امنیتی نیز در اوایل به دلیل قداست آن مکان و همچنین تعویض مکرر مداحان و بعضاً خروج مخفیانه آنان از مجلس در شناسایی آنها ناکام میماندند. استفاده از این راهکار، مدتی دستگاه امنیتی را - که تصور میکرد یاد امام به فراموشی سپرده خواهد شد - با چالش بزرگی روبهرو ساخت. تداوم طولانی این مراسم و بویژه حضور انبوه زائران در جریان اعیاد و جشنها و یا مراسمهای سوگواری و عزاداری و بخصوص در جریان تقارن آن با سالروز وقایع نهضت، آن را به عنوان نقطه عطف عزیمت تکاپوهای طلاب مبارز برای تداوم نهضت پایدار ساخت و رخدادهایی چند در ارتباط با این مراسم به شرح ذیل به وقوع پیوست که بر تداوم مبارزه سرعت بخشید.
در آخرین روزهای سال 1344 (25 شوال سال 1384 ق) که با دومین سالگرد فاجعه مدرسه فیضیه قم متقارن بود، طبق برنامه جاری، مراسم دعای توسل برگزار شد. در پایان این مراسم، ناگهان انبوه جمعیت حاضر از مسجد خارج شد و به طرف میدان آستانه به تظاهرات پرداختند. نیروهای امنیتی به مقابله با تظاهرات پرداخته و درگیری خونینی به وقوع پیوست (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1374، ص 135). در واقعه دیگر که چند روز بعد و در ساعات تحویل سال نو در حرم حضرت معصومه رخ داد، طلاب از فرصت حضور انبوه زائران در حرم سود جستند و مراسم خود را بار دیگر در آستانه تحویل سال برگزار کردند. قرائت دعا توجه انبوه مردم را - معمولاً اهالی قم و اطراف آن طبق یک سنت دیرینه در لحظه تحویل سال در حرم حضرت معصومه حضور مییابند - جلب کرد. پس از پایان دعا، که با ذکر مکرر نام امام همراه بود، یکی از طلاب روی چهارپایهای قرار گرفت و اعلامیهای را در مورد اقدامات سرکوبگرانه هیأت حاکم از جمله در قیام 15 خرداد، تبعید امام، سلطه آمریکا و اسرائیل بر ایران، نفوذ بهاییان بر ارگانهای کشور و... قرائت کرد. در هنگام قرائت اعلامیه، مأموران امنیتی به جمعیت هجوم بردند و برخی را مورد ضرب و شتم قرار دادند(1) (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1374 ص 135).
2- استفاده از منبر در مساجد برای پیامرسانی: مساجد نیز به عنوان یکی از پایگاههای نهضت در این مقطع مورد توجه روحانیون مبارز قرار گرفت. معمولاً سخنرانیهای تند علیه اقدامات خلاف قانون و شرع هیأت حاکم در منبر مساجد، حسینیهها و مراکز مذهبی صورت میگرفت. غالب این وعاظ و سخنوران مذهبی سعی داشتند از منبر به عنوان ابزار اصلی پیامرسانی سود جویند. پس از تبعید امام، این گروه، مهمترین رسالت خود را زنده نگهداشتن یاد و نام امام میدانستند و برای این منظور در یک ترفند مبارزاتی، حاضران در اینگونه جلسات به محض ذکر نام امام از سوی واعظ مجلس، صلوات میفرستادند.
ذکر این صلوات به مفهوم تجلیل ویژه از امام تلقی میشد. بررسی اسناد ساواک در مورد برخی از وعاظ مبارز نشان میدهد که آنان به بهانههای مختلف در سخنرانیهای خود، نام امام را بر زبان میراندند. شیخ فضلالله محلاتی و آیتالله سیدمحمدرضا سعیدی در رأس این گروه از وعاظ قرار داشتند. محلاتی از جمله وعاظ سیاسی استثنایی بود که در این مقطع در دهها هیأت مذهبی و مساجد مختلف تهران به وعظ و سخنرانی مشغول بود. حضور شبکه به هم پیوسته وعاظ طرفدار نهضت در برخی از مساجد تهران و همچنین شماری از هیأتهای مذهبی نوگرا امکان اولیه اجرای این برنامهها را فراهم میکردند.
نامبرده در آن سالها طی سخنرانیهای متعدد خود در هیأت خود در هیأت اتفاقیون، هیأت جاننثاران زینبیه، هیأت انصارالقرآن، هیأت انصارالحسین و... و همچنین در مسجد صاحبالزمان، مسجد حروی و... از امام خمینی آشکارا با نام و عنوان «آیتالله العظمی خمینی» اسم میبرد و حاضران در مجلس نیز صلوات میفرستادند. وی بعضاً در همین راستا، احکام شرعی را از رساله عملیه امام بیان میکرد. در برخی از مواقع، که اختناق و فشار دستگاه امنیتی افزایش مییافت در پایان سخنرانی خود دعا میکرد: «خدایا مرجع تقلید مورد نظر ما را حفظ کن»(2) (مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1381، صفحات متعدد).
آیتالله سیدمحمدرضا سعیدی، امام جماعت و واعظ برجسته مسجد موسیبن جعفر در تهران یکی دیگر از این وعاظ بود. به جرأت میتوان ادعا کرد که هیچ یک از روحانیون در این مقطع از شجاعت و تهور وی برخوردار نبودند. بررسی اسناد ساواک در مورد نامبرده نشان میدهد که کمتر سخنرانی وی بدون ذکر نام امام پایان یافته است (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، صفحات متعدد). وی با امام مکاتبه داشت و احکام شرعی را از روی استفتائات جدید ایشان برای حاضران بیان میکرد و سرانجام نیز در همین راه، در سال 1349 توسط ساواک به شهادت رسید.
1- هیأتهای مذهبی: جلسات هفتگی هیأتهای مذهبی نیز یکی از عمدهترین سازوکارهای مبارزه علنی بود. این هیأتها طبق یک رسم دیرینه غالباً به صورت هفتگی و در یکی از شبهای طول هفته و به صورت سیار در منازل اعضا برگزار میشد. قرائت قرآن، قرائت دعا، مداحی، عزاداری، وعظ و سخنرانی و مواردی از این قبیل جزو برنامههای هیأتها بود. با عنایت به گرایشهای فکری و سیاسی برخی از متولیان این گروههای مذهبی، که غالباً از بازاریان بودند از وعاظ طرفدار نهضت برای وعظ و سخنرانی دعوت به عمل میآمد. از اینرو به جرأت میتوان ادعا کرد که در این مقطع هیأتهای مذهبی یکی از مهمترین پایگاههای تبلیغ آموزههای نهضت تلقی میشد که متأسفانه به رغم چاپ و انتشار اسناد بسیاری در این خصوص تاکنون نقش و جایگاه سیاسی، اجتماعی آنها در جریان تداوم مبارزه مورد بررسی قرار نگرفته است. در بررسی اسناد ساواک، بیش از ده هیأت مذهبی فعال در عرصه مبارزه در این مقطع قابل شناسایی است. از آنجا که حضور افراد در این جلسات آزاد بود، ساواک براحتی نیروهای نفوذی خود را در این هیأتها شرکت میداد و گزارشهای انبوه و مستمری از مباحث جلسات آنها و محتوای سخنرانیهای وعاظ جمعآوری کرده است. در اینجا به عنوان یک نمونه از فعالیتها و نقش این هیأتها برنامههای «هیأت انصارالحسین» مورد بررسی قرار میگیرد.
از بررسی اسناد چنین برمیآید که این هیأت یکی از مهمترین پایگاهها و تجمعات نیروهای مذهبی مبارز در آن سالها بود. سخنرانان اصلی آن غالباً از وعاظ طرفدار نهضت از جمله هاشمی رفسنجانی، دکتر باهنر، محلاتی و... انتخاب میشدند. اعضای مؤتلفه و بازماندگان حزب ملل اسلامی و برخی نیروهای مبارز بازار از گردانندگان و شرکتکنندگان جلسات آن بودند. متولیان این هیأت حتی برای جوانان عضو، اردوهای طولانی مدت تابستانی برگزار، و در جریان آن، آنان را با احکام شریعت و بعضاً آموزههای سیاسی و اجتماعی دین اسلام آشنا میکردند. گزارشهای ساواک حاکی است که هاشمی رفسنجانی واعظ اصلی این هیأت بود و طی سخنرانیهای خود در خصوص مسائل و موضوعات مبتلا به ایران و جهان اسلام سخن میگفت.
برخی مباحث وی در جریان سخنرانیهایش در جلسات این هیأت عبارت است از: مبارزات ملت الجزایر علیه استعمار فرانسه، زندگانی و مبارزات سیاسی ائمه، سیاست تطمیع و تحبیب دستگاه امنیتی، لزوم مبارزه با فرعون زمان، وعده الهی برای پیروزی، لزوم طرح مسایل جهان اسلام در مراسم حج، اعتراض به سکوت روحانیت در برابر مسأله فلسطین، نقش کشورهای استعماری در عقبماندگی جهان اسلام، کتمان حقیقت از سوی حکومت در جریان زلزله خراسان، عدم جدایی دین از سیاست، روحیه مادیگری در کشور، فرجام ستمگران و... (هاشمی، 1376، ص 1303-1325).
محلاتی نیز یکی دیگر از سخنرانان این هیأت بود. بررسی اسناد نامبرده نشان میدهد که وی در این مقطع در چندین هیأت و مسجد، سلسله سخنرانیهای طولانی داشته است؛ از جمله این مساجد و هیأتها عبارت است از: مسجد جلیلی بنا به دعوت شیخ محمدرضا مهدویکنی؛ مسجدالجواد بنا به دعوت متولیان مسجد از جمله استاد مرتضی مطهری؛ مسجد ابراهیم خلیل (مکتبالهادی) بنا به دعوت شیخ ابوالقاسم خزعلی؛ مسجد حضرت رسول اکرم بنا به دعوت آیتالله شمسالدین نجفی زنجانی، کانون ارشاد در خیابان خزانه فرحآباد و بخصوص در هیأت انصارالحسین یاد شده (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ج 1 ص 559 و ج 2 بیشتر صفحات).
از آنجا که اعضای این هیأت رویکرد سیاسی و مبارزاتی داشتند، وعاظ طرفدار نهضت تمایل بیشتری از خود برای سخنرانی در آن نشان میدادند. برخی از موضوعات سخنرانیهای محلاتی در این هیأت عبارت بود از: تصویب و تغییر قانون برای چپاول کشور، طرح مسئلهای از رساله امام خمینی درباره زمینهای غصبی، بازتاب آتش زدن مسجدالاقصی در جهان اسلام به جز ایران، وظیفه جانشین امام، مبارزه با ستم و اعلام خطر، فراخوان کمک مالی برای چریکهای فلسطینی، لزوم یاری علما بنا به روایتی از امام حسین(ع) مبنی بر اینکه: «هر وقت رهبری مبارز پیدا کردید او را رها نکنید» (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381 ج 1، ص 420 - 408 و ج 2، ص 295 و 80 و 73 و 8). محلاتی که به فراست بر نقش سیاسی و پیامرسانی این هیأتها واقف شده بود در یکی از سخنرانیهای خود در «هیأت منتظرین ظهور القائم» در این زمینه تصریح کرد: «در تهران هفتصد جلسه مذهبی وجود دارد.
اگر جلسات این هیأتها ماهی یک بار هم برگزار شود، جمعیت قابل ملاحظهای را تشکیل میدهند. وحدت رویه و تصمیمات هماهنگ این هیأتها میتواند بزرگترین مشکلات جهان اسلام را حل کند (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ص 346). همچنین در سخنرانی دیگری در هیأت جاننثاران حسینی صنف بافنده از رویکرد جوانان به حضور در هیأتهای مذهبی اظهار شعف کرد و خاطرنشان ساخت: «اکنون جلسات و هیأتهای مذهبی از آن وضع مسخره سینهزنی و زنجیرزنی بیرون آمده است و جوانان اسلامی، این فکر غلط را که تصور میکردند اسلام عامل بدبختی است از بین بردهاند.» وی در ادامه توجه وعاظ را به این امر جلب کرد و افزود: «ما (وعاظ) میخواهیم با سخنرانیهای خود در این هیأتها، اسلام واقعی را به مردم و مخصوصاً جوانان تزریق کنیم» (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ص 173 - 172).
حاصل سخن اینکه روحانیون و بخصوص وعاظ طرفدار مبارزه در مقطع دوم نهضت در چارچوب یک شبکه پیامرسانی، منبرهای برخی از مساجد و همچنین اداره بعضی از هیأتهای مذهبی را به عهده گرفتند و با طرح معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و... ایران و جهان اسلام، تحولی اساسی در ماهیت وعاظ ایجاد کردند و در پوشش طرح این مسائل، آموزههای نهضت را تبلیغ نمودند و نسبت به یادگیری اقشار مختلف تودههای مذهبی همت گماشتند.
ب- مبارزات مخفیانه: در آغاز این بحث لازم است ابتدا به این سؤال پاسخ داده شود که از چه زمانی نیروهای مخالف به مبارزه مخفیانه و یا به اصطلاح زیرزمینی روی آوردند. با عنایت به اینکه در بررسی کلی از فرایند مبارزات روحانیت در مقطع دوم نهضت، شاهد چرخش نسبی از مبارزه علنی به مخفیانه از نیمه دوم دهه چهل به بعد هستیم بایسته به نظر میرسد که این تغییر و تحول مورد ارزیابی واقع شود، بویژه که از این مرحله بتدریج مشی مبارزه چریکی نیز از سوی برخی گروههای معارض نظام بنیاد گذاشته شد و بعضاً برخی عناصر سیاسی و مبارز چپ و مذهبی محیطهای دانشگاهی و فرهنگی کشور جذب آنان شدند.
چنین به نظر میرسد که تا یکی دو سال پس از تبعید امام، دستگاه امنیتی روش رویارویی آزمایش و خطا را در برخورد با نیروهای مبارز در پیش گرفت. اسناد ساواک مؤید پراکندهکاری و برخورد سلیقهای با روحانیون در این دوره است. گویا عمده تلاشهای ساواک در این مقطع، شناسایی عناصر مبارز و پایگاههای نهضت و بویژه تشکیل پرونده برای آنان بوده است. بازداشتهای چند روزه و بعضاً یکی دو ماهه، عمدهترین روش رویارویی با روحانیون بود. در این بازداشتها بارها آنان مورد تهدید، تطمیع و تحبیب قرار گرفتند. چون حاصل این اقدامات، تقریباً برای ساواک ناکامی به بار آورد، آنان به این نتیجه رسیدند که لازمه بازدارندگی نهضت، شدت عمل و کنترل و مراقبت شدید از عناصر و مراکز مبارزه است. از اینرو در آستانه برگزاری جشنهای تاجگذاری در آبان 1346 و بخصوص در پی آمدن نخستین پیام و اعلامیه امام خمینی از نجف در مورد لزوم تداوم نهضت و انتقاد از برگزاری جشن یاد شده، کنترل و مراقبت از روحانیون مبارز، بیش از پیش افزایش یافت. از همین دوره است که بتدریج مبارزه از نوع علنی به مبارزات مخفیانه تبدیل شد. البته این سخن به این مفهوم نیست که مبارزات علنی روحانیون در مساجد و هیأتها از تکاپو افتاد بلکه میتوان گفت فعالیتهای علمی در ارتباط و تعامل با برخی جلسات مخفیانه و توأمان صورت میگرفت.
خوشبختانه چاپ و انتشار حجم عظیمی از اسناد ساواک از مبارزات روحانیون، ابعاد مختلف فعالیتهای آنان را آشکار ساخته است. براساس این اسناد، روحانیون پیشگام نهضت در این مقطع در قالب برگزاری جلسات مخفی، تصمیمات لازم را برای تداوم نهضت اتخاذ میکردند. آنان غالباً برای گریز از اتهام ایجاد تشکل سیاسی و یا برگزاری جلسات گفتگو علیه نظام، اینگونه نقشها را در پوشش برنامهها و مراسم مذهبی برپا میکردند. البته ساواک نیز از همان آغاز به ماهیت این جلسات و مقاصد شرکتکنندگان در آن پی میبرد و از طریق تطمیع و تحبیب برخی از اعضا زمینههای کنترل و مراقبت از این جلسات را به دست میآورد. اگرچه باعث اطلاع ساواک از مذاکرات این جلسات میشد، این امتیاز را هم در برداشت که گزارشهای مستمر آنان از تصمیمات چنین جلساتی، امروز اسناد بسیاری از تکاپو و جنبش سیاسی روحانیت را در اختیار محققان قرار میدهد و حماسهسرایی از این نهضت را به واقعیت تاریخی مستندی بدل میسازد.
به طور مشخص از بررسی اسناد ساواک و خاطرات روحانیون چنین برمیآید که در این مقطع از نهضت در شهرهای مختلف از جمله تهران، قم، شیراز و... جلسات مختلفی از سوی روحانیون طرفدار نهضت برگزار میشد. گفتنی است که امام در مقطع اول نهضت و از همان آغاز ماجرای لایحه انجمنها برای برپایی چنین جلساتی از سوی روحانیون هر یک از شهرها تأکید ویژهای داشت. بررسی نامهها و مکاتبات ایشان در «صحیفه امام» در این دوره به علمای برجسته شهرها نشان میدهد که در رأس درخواستهای ایشان، لزوم برگزاری چنین جلساتی به صورت مستمر و هفتگی قرار دارد (صحیفه امام، ج 1، ص 70). به گونهای که نقطه عزیمت مبارزه مرجعیت علیه لایحه انجمنها نز از برپایی جلسهای در منزل آیتالله مرتضی حائری و بنا به فراخوان امام از مراجع و علمای برجسته قم آغاز شد. تصمیمات این جلسه و بخصوص اتفاقنظر مراجع در تاریخ مبارزات مرجعیت شیعه نقطه عطفی تلقی میشود.
1- تشکل «مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم»، پیشگام مبارزه و پیامرسانی:
چنین به نظر میرسد که بارها و بارها در مقطع دوم نهضت تشکیل جلسات مخفیانه برای تداوم نهضت در دستور کار روحانیون قرار گرفته است. گفتنی است که پس از تبعید امام، گزارشی از تشکیل جلسات توسط مراجع و علمای برجسته صورت نگرفته است. علت عمده این مسأله این بود که در این مقطع طیف فضلای حوزه مدرسین درجه دوم هدایت نهضت را به عهده گرفتند. آنان در قالب «مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم» تشکل یافتند. صدور اعلامیههای متعدد در اعتراض به تبعید امام و همچنین تداوم نهضت و جلوگیری از ریزش نیروها از برنامههای اصلی این گروه بود. آیتالله حسینعلی منتظری و عبدالرحیم ربانی شیرازی در رأس این گروه قرار داشتند. آن دو بسیاری از تصمیمات مربوط به برنامههای مبارزاتی را طرح و اتخاذ میکردند. یکی از جلساتی که نامبردگان به اتفاق جمعی دیگر از روحانیون پیشگام حوزه قم در این راستا برگزار کردند تحت عنوان تدوین «اساسنامه اصلاح حوزه» نام گرفت. اما هنوز چند ماهی از تشکیل این جلسه نگذشته بود که ساواک یک نسخه از پیشنویس این اساسنامه را از منزل آیتالله احمد آذری قمی کشف کرد و با آشکار شدن نقش روحانیونی که در تدوین آن نقش داشتند، موج دستگیری آنان شروع شد.
در پی این کشف، ساواک از برگزاری جلسات مستمر جمعی از روحانیون مبارز پرده برداشت. در گزارشهای مربوط به این جلسات، آیات و حججالاسلام: علی مشکینی، علی قدوسی، گلسرخی کاشانی، علی حجتیکرمانی، سیدقاسم دامغانی، حسین نوریهمدانی، مهدی حائری، محمد و علی خامنهای، امینی، هاشمی رفسنجانی، حائری تهرانی و مصباح یزدی شرکت میکردند. البته اعضای اصلی جلسه یازده نفر بودند. گفتنی است که از آنچه به عنوان اصلاح حوزه در این مقطع براساس اساسنامه مذکور میتوان استنباط کرد ایجاد تحول بنیادی در حوزه و عطف توجه به رویکرد سیاسی طلاب در رویارویی با نظام حاکم بود. ساواک در گزارش خود از کشف این اساسنامه به شاه از تنظیم مرامنامهای به منظور اجرای احکام اسلام نام برده و اضافه کرده است برای رسیدن به این مقصود قرار بود تشکلی ایجاد شود که از هشت بخش ذیل شورای عالی مؤسسات، امور مالی، امور تبلیغات، امور اطلاعات، بازرسی، امور شهرستانها، مستشاری و دادگاه تشکیل میشد (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1379، 78 - 66).
دستیابی ساواک به این اطلاعات برای نظام حاکم زنگ خطری بود؛ زیرا دستگاه امنیتی هرگز تصور نمیکرد که روحانیون به این اندازه از رشد و آگاهی سازمانی از ساختار تشکیلاتی مبارزات سازماندهی شده رسیده باشند که بتوانند چنین طرحهایی را ارائه کنند. از اینرو کنترل و مراقبت فعالیتهای سیاسی روحانیون مبارز را پیش از بیش افزایش داد. اما به رغم چنین محدودیتهای امنیتی هرگز مبارزات مخفیانه و تشکیل جلساتی از این نوع از دستور کار آنان خارج نشد. آنگونه که تشکیل جلسات «جلسات هفتگی جمعی از وعاظ طرفدار نهضت در تهران» را میتوان در همین راستا تلقی کرد.
1- رایزنی هفتگی روحانیون و وعاظ طرفدار نهضت
چنین به نظر میرسد که در این مقطع از نهضت در پی استقرار تدریجی جمعی از روحانیون و پیشگامان نهضت در تهران، ثقل مبارزه از قم به تهران منتقل شد. این گروه پس از به دست گرفتن اداره (امام جماعت) برخی از مساجد و هیأتهای مذهبی (وعظ و سخنرانی) در راستای اتخاذ تدابیر لازم برای تداوم مبارزه از اواسط سال 1348 تا اوایل تابستان 1351 جلسات هفتگی سیار در صبح روزهای پنجشنبه هر هفته برگزار میکردند. برپایی این جلسات از زمره فعالیتهای غیرعلنی و مخفیانه این عناصر به شمار میآمد. برخلاف سخنرانیهای مساجد، که معمولاً آنان غیرمستقیم و با نیش و کنایه از نظام حاکم انتقاد میکردند (مبارزه علنی)، مذاکرات این جلسات محرمانه و به منظور اتخاذ راهکارهای لازم برای هماهنگی و وحدت موضوع در آن سخنرانیها تلقی میشد. شرکتکنندگان این جلسات بین ده تا بیست نفر از وعاظ بودند.
گفتنی است که این گروه طی سالها مبارزه به شناخت نسبی از یکدیگر و اشتراک هدف و وحدتنظر رسیده بودند. خطر فراموشی آموزههای نهضت و رهبری امام و لزوم تداوم مبارزه، آنان را به فکر تشکیل این جلسات واداشت. شیخ علیاکبر هاشمی رفسنجانی یکی از دستاندرکاران اصلی این جلسات در خاطراتش، هدف از تشکیل آن را پیگیری مسائل مبارزه، هدایت مساجد و تکایا، اتخاذ تصمیمات مشترک و تبیین موضوعات موردنظر به منظور طرح در سطوح جامعه از طریق شبکه وعاظ و مساجد ذکر کرده و خاطرنشان ساخته است از آنجا که هر یک از اعضای جلسه با گروهی از علما و خطبا در سطح جامعه ارتباط داشتند، تصمیمات جلسات، غیرمستقیم به آنان منتقل میشد و از طریق این شبکه وسیع به اطلاع تودههای مؤمن میرسید (هاشمی، 1376، ص 235).
به هر حال اطلاعاتی کلی از این جلسات و مباحث آن به شرح ذیل ارائه میشود.
2-1 متولیان و شرکتکنندگان جلسات: در نخستین گزارش ساواک از سومین جلسه این گروه که در منزل شیخ فضلالله محلاتی تشکیل شده بود، اعضای جلسه به شرح ذیل آمده است: آیات و حججالاسلام سیدمحمدرضا سعیدی، شیخ حسین کاشانی، سیدعلی غیوری، شیخ نجمالدین اعتمادزاده، شیخ علیاصغر مروارید، شیخ محمدرضا مهدویکنی، شیخ علیاکبر هاشمی رفسنجانی، دکتر محمدجواد باهنر، شیخ فضلالله محلاتی، شیخ حیدرعلی جلالیخمینی، شیخ محمد امامیکاشانی و شیخ جعفر شجونی. در حاشیه این گزارش، کارشناس ساواک نظر داده است که چون بیشتر شرکتکنندگان این جلسه روحانیون مخالف دولتند، مسلماً منظور آنها از تشکیل اینگونه جلسات بحث درباره مسائل مذهبی نیست (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ص 455).
ساواک از این زمان به بعد درصدد جمعآوری اطلاعات بیشتر در مورد ترکیب اعضا و شرکتکنندگان این جلسات و سوابق آنها برآمده و در گزارش تأکید نموده است: بجز شیخ جلالیخمینی - که از ادامه شرکت در جلسات خودداری ورزید - بقیه افراد دارای سابقه فعالیت مضره (سیاسی) بوده و برای کنترل بیشتر جلسات مذکور، لازم به نفوذ دو منبع و بخصوص به کارگیری ضبط صوت است (همان).
گفتنی است که ساواک تهران در پاسخ به درخواست اداره کل سوم ساواک (امنیت داخلی) امکان استخدام دو منبع را مشکل داشته و تصریح کرده است چون تشکیل این جلسات محرمانه و شرکتکنندگان آن از روحانیون افراطی هستند، نمیتوان منبع دومی به کار گرفت، ولی در ادامه تأکید ورزیده است که از تمام جلسات مذکور چون روال قبل، گزارش تهیه خواهد کرد (همان، ص 460 و 536).
سایر شرکتکنندگان این جلسات، که براساس گزارشهای پراکنده ساواک برخی از آنان به طور مرتب و بعضی دیگر گاهگاهی در آن شرکت میکردند عبارت بودند از: آیات و حججاسلام: شیخ حسن لاهوتی، سیدعلی خامنهای، استاد مرتضی مطهری، شیخ احمد توکلی کرمانی، مرتضی فهیم، انتشاری، شیخ حسن انصاریان، محمدحسن طاهری اصفهانی، عبدالرحیم ربانی شیرازی، شیخ ابوالقاسم خزعلی، غلامرضا کنی، سیدمهدی طباطبایی، سیدمحمود طالقانی، محمدمهدی موحدی کرمانی و برادرش محمدعلی موحدی کرمانی. از میان این افراد میتوان از لاهوتی، انصاریان، طاهری اصفهانی، توکلی کرمانی و محمدمهدی موحدی کرمانی به عنوان اعضای اصلی جلسه نام برد.
بر این اساس میتوان از سه سطح شرکتکنندگان این جلسات سخن گفت: نخست اعضای اصلی که غالباً اساس آنها در طی گزارش نخست ساواک ذکر شده است و بنابر گزارشهای دیگر از میان آنان سه تن به اسامی محلاتی، مروارید و هاشمی رفسنجانی از گردانندگان اصلی جلسه به شمار میآمدند. دوم اعضای وابسته که پنج تن وعاظ این گروه از آن جمله هستند. اینان احتمالاً به دلایل خاصی از جمله دستگیری و بازداشتهای پیدرپی - همچون لاهوتی - از شرکت مستمر در جلسات متعدد خودداری میکردند. گفتنی است که به رغم حضور گاهگاهی این افراد به دفعات مکرر در منازل آنان نیز جلسات سیار این تشکیل برگزار میشد اما سطح سوم شرکتکنندگان در این جلسات را غالباً افراد میهمان تشکیل میداد. اسناد ساواک از حضور دفعات انگشتشمار این اشخاص در این جلسات مذکور خبر داده است. که اسامی برخی از آنان عبارت است از: سیدعلی خامنهای، شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، مرتضی فهیم، سیدمهدی طباطبایی و مرتضی مطهری که بنا به پیشنهاد هاشمی رفسنجانی در یکی از جلسات کتاب مسأله حجاب را طی چند شماره مجله زن روز در پاسخ مخالفان حجاب نوشت (هاشمی، 1376، ص 888).
2-2 زمان جلسات: در اسناد ساواک نخستین گزارش از این جلسات مربوط به 1/8/1348، است. در این گزارش تصریح شده که دو جلسه دیگر از این نشستها طی هفتههای پیشین نیز برگزار گردیده است که در این صورت میتوان نخستین جلسات این گروه را از مهر ماه 1348 تلقی کرد. البته ناگفته نماند که گزارشهایی از کتاب «اسناد ساواک آیتالله سعیدی» نیز بیانگر تشکیل جلساتی با شرکت برخی از وعاظ در تاریخهای 1 و 15 و 22 مهر ماه به ترتیب در منازل شیخ حسین کاشانی، شیخ مهدی مجیدی خراسانی و سیدمحمدرضا سعیدی است که در این جلسات مطالبی درخصوص بختیار در عراق از سوی ساواک، تقدیر امام از شیخ حسین لنکرانی - روحانی با سابقه عرصه سیاسی در تهران - و افزایش اهانت به آخوندها از سوی مطبوعات سخن به میان آمده است (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1376، ص 347). بدرستی نمیتوان از ارتباط این جلسات با جلسه هفتگی موردنظر این نوشتار سخن گفت. سرانجام اینکه ساعت و روز تشکیل این جلسات از ساعت 7 تا 9 بامداد روزهای پنجشنبه بوده است و معمولاً در ماههای محرم، صفر و رمضان تعطیل میشد.
3-2 مکان جلسات: همانطور که صورت مذاکرات جلسه هفتگی روزهای پنجشنبه عدهای از روحانیون نشان میدهد، مکان جلسات سیار بود و به طور معمول هر دو هفته در منزل یکی از اعضا برگزار میشد. بررسی آمار دفعات تشکیل جلسات در منازل افراد نشان میدهد به ترتیب: شبحونی، مهدویکنی و محلاتی بیشترین دفعات، میزبان این جلسات بودهاند. سیار بودن مکان جلسات از چند جهت میتواند قابل بررسی باشد: اول اینکه در صورت لو رفتن تشکیل جلسات، این وعاظ میتوانستند ادعا کنند که آن جلسات جنبه دید و بازدید دوستانه داشته و مذاکرات آن نیز صنفی است؛ چنانکه محلاتی در بازجویی به عمل آمده از وی اعتراف کرده است: «گاهی با دوستان اهل منبر به عنوان دید و بازدید در منزل یکدیگر جمع میشدیم و صحبتهای معمولی و گاهی علمی به عمل میآوردیم (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ص 216).
یک نکته دیگر در این خصوص، جنبه امنیتی مسئله بود؛ زیرا اگر جلسات در یک مکان ثابت تشکیل میشد، ساواک بلافاصله دست به کار میشود و با جاگذاری مخفیانه دستگاه گیرنده صوتی، مجموعه مذاکرات و گفتگوها را بدون نیاز به منبع نفوذی، ضبط میکرد؛ چنانکه در دو سال پیش از آن، چنین اقدامی را در منزل فلسفی واعظ انجام داده و در اتاق ملاقات وی دستگاه استراق سمع نصب کرده بود (روحانی، 1376، ص 300).
2-4 پایان جلسات: در مورد چگونگی پایان این جلسات باید گفت که گویا از اوایل سال 1350 برخی از شرکتکنندگان در جلسات نسبت به نفوذ احتمالی مأمور ساواک در آن حساس شدند. نظریه کارشناس ساواک در حاشیه سند مربوط حاکی است که برخی از شرکتکنندگان نسبت به شیخ حسین کاشانی مظنون شدهاند. گویا نامبرده یا یکی دیگر از اعضای جلسه از همان آغاز تشکیل نخستین جلسات، گزارش مفصلی از صورت مذاکرات مربوط تهیه میکرد و به ساواک میفرستاد. زیرا ریاست اداره کل سوم ساواک (تیمسار مقدم) در تاریخ 14/11/1348 یعنی پنج ماه بعد از آغاز نخستین جلسه، طی دستورالعملی به ساواک تهران، درخواست اتخاذ تدابیری برای نفوذ منبع دوم در جلسات مذکور را داده است (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ص 536).
خاطرات شیخ فضلالله محلاتی از چگونگی اطلاع اعضای جلسه از حضور مأمور نفوذی در جلسات نشان میدهد که شک آنان به کاشانی درست بوده است. وی خاطرنشان میسازد: «یک مرتبه که مرا در ارتباط با آن جلسات دستگیر کردند (متوجه شدم) که یک نفر در بین ما نفوذی درآمده است؛ زیرا وقتی مرا بردند قزلقلعه، بعد از مدتی معلوم شد که گزارش بعضی جلسات ما آنجا توی پرونده من است... لذا در بازجویی مرتب از این جلسات سؤال میکردند. ما نفهمیدیم کی اطلاع میدهد. به همین خاطر ما آن جلسه را تعطیل کردیم. ولی یک کس را خصوصاً احتمال میدادیم که در بین ما نفوذ کرده است که تصادفاً همینطور هم بود. بعداً معلوم شد که آن شخص حاجآقا حسین کاشانی است و بعد از پیروزی انقلاب مدارکی که درآمد معلوم شد که ایشان بوده است. البته همانوقت هم ما تعجب میکردیم که توی مدرسه سپهسالار چهطور شده این آقا را آزاد راهش میدهند... صورت ظاهرش هم خیلی آدم مبارز و مقدسی بود. ایشان مورد اعتماد آقای امامی کاشانی و رفقای دیگر بود (روحانی، 1376، ص 88). در این صورت گویا منبع شماره 724 که در گزارشهای ساواک، بانی تهیه گزارش از جلسات مذکور است نامبرده است (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت، اطلاعات، 1376، ص 354).
چنین به نظر میرسد که این ماجرا به تابستان سال 1351 مربوط است؛ زیرا گزارش ساواک حاکی است که محلاتی در اوایل این فصل دستگیر شده است و طی مدتی بازداشت و بازجویی از لو رفتن جلسات به طور قطعی اطلاع یافت. لذا بعد از آزادی در اولین دیدار خود با اعضای جلسه به آنان اطلاع داد که در زندان، بازجوها اوراق زرد رنگی به او نشان دادند که تمام گفتگوها و مذاکرات جلسات هفتگی آنان ثبت شده بود (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ص 226). از اینرو آنان تصمیم گرفتند که جلسات را تعطیل کنند.
هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات خود ضمن اشاره به مأمور نفوذی ساواک در آن جلسات به این نکته اشاره کرده است که بعد از اطلاع، تصمیمات اساسی را خارج از جلسه اتخاذ میکردند و جلسات ادواری را برای اغفال دستگاه امنیتی تشکیل میدادند (هاشمی، 1376، ص 236). محلاتی نیز در همین مورد خاطرنشان کرده است که بعد از این قضیه «جلسات را به شکل دیگری تشکیل دادیم» (روحانی، 1376، ص 89) که گویا تأیید نظر رفسنجانی است. اسناد ساواک نیز حاکی است بعد از دستگیری محلاتی، اعتمادزاده و لاهوتی که در اول خرداد 1351 و بنابر خاطرات محلاتی به دلیل تلاشهایی برای جلوگیری از اعدام تنی چند از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران صورت گرفت (همان، ص 81)، دفعاتی چند نیز جلسات مذکور تشکیل شد و باقیمانده اعضای جلسه به ترتیب در تاریخهای 4 و 11/3/1351 در منازل شیخ محمدرضا مهدویکنی و شیخ حسین کاشانی تشکیل جلسه دادند و در خصوص علت دستگیری لاهوتی به دلیل کشف نامهای از وی خطاب به آیتالله شریعتمداری و بهاءالدین محلاتی درباره لزوم کمک به چریکهای سازمان مجاهدین خلق مذاکره نمودند (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1381، ص 211).
نکته دیگری که در ارتباط با تعطیلی این جلسات باید مورد توجه قرار گیرد، گسترش چتر کنترلی و امنیتی ساواک در مراکز مختلف در آن سالهاست. چنین به نظر میرسد که تدابیر شدید امنیتی، که برای جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی اتخاذ شد. عملاً بسیاری از مراکز و عناصر سیاسی را تحت کنترل ساواک در آورد. این عامل به اضافه دستگیریهای پیدرپی اعضای گروههای چریکی همچون واقعه سیاهکل، کشف برخی خانههای تیمی سازمان مجاهدین در تهران و دستگیری طیف وسیعی از اعضای فعال آن بر دامنه این شدت عمل افزود. اعمال سازوکارهای امنیتی شدید در مورد روحانیون از این زمان غالباً به دلیل کشف مدارکی دال بر ارتباط آنان با سازمان مجاهدین و مخصوصاً ارائه کمکهای مالی به آنها بوده است. از اینرو در این مقطع بارها روحانیون مبارزی نظیر هاشمی رفسنجانی، محلاتی، لاهوتی، طالقانی و... دستگیر شدند و به اتهام ارتباط با مجاهدین تحت شکنجههای سخت قرار گرفتند.
ایدئولوژی مذهبی مجاهدین در آن مقطع، این تصور را برای دستگاه امنیتی ایجاد کرد که آنان دارای یک ارتباط کلاسیک و سازمان یافته با روحانیون مبارز هستند. از اینرو در این سالها، شدت عمل علیه روحانیون به حدی افزایش یافت که آنان غالباً یا در زندان به سر میبردند و یا در تبعید، گذران عمر میکردند. البته زندان این دوره با زندانهای پیشین فرق داشت. ایجاد کمیته مشترک ضدخرابکاری با همکاری نهادهای امنیتی شهربانی، ژاندارمری، رکن دو ارتش و ساواک، فضایی از رعب و وحشت بر فعالان سیاسی افکنده بود. انتصاب پرویز ثابتی به مقام ریاست اداره کل سوم ساواک (امنیت داخلی) در سال 1352 نیز مزید بر علت بود. مقایسه قبل و بعد از ریاست وی بر این اداره نشان میدهد که در دوره وی، موج بازداشتیها، شکنجهها و تبعیدها و... چند برابر افزایش یافته است. پر واضح است که در چنین اوضاعی تداوم و تشکیل جلسات مذکور ضروری به نظر میرسید.
نتیجهگیری
از مطالب این نوشتار برمیآید که امام خمینی به عنوان رهبر نهضت در طی سالیان تدریس در حوزه علمیه قم، موفق شد جمعی از شاگردانی را تربیت کند که در کنار مباحث حوزوی، علایقی نیز در عرصههای اجتماعی و سیاسی کسب کنند.
سالهای نخست نهضت (1343 - 1341)، وضعیتی را فراهم آورد که این رویکرد در عرصه مبارزه علیه اقدامات خلاف شرع و قانون هیأت حاکم به منصه ظهور برسد به طوری که با تبعید امام از ایران و آغاز مرحله دوم جنبش، این نیروها موفق شدند با اتخاذ راهکارهایی، نهضت را تداوم بخشند. یکی از این سازوکارها، تشکیل جلسات جمعی از روحانیون و وعاظ مبارز در طی سالهای (1351 - 1348) بود که در این جلسات، مذاکراتی در مورد چگونگی تداوم مبارزه و پیامرسانی آموزههای نهضت به عمل آمد و آنان موفق شدند به سلطه و کنترل شدید ساواک، یاد و نام امام را به عنوان رهبری نهضت زنده نگه دارند به طوری که با اوجگیری انقلاب در مرحله سوم نهضت (1357 - 1356)، نام امام خمینی به عنوان شخصیتی آشنا برای عموم جلوه کرد.
سردبیری: ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت»