تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۴۴۱۲

از هنگامی که بحث شکل‌گیری شوراهای اسلامی شهر و روستا با اصرار و تأکید رِِئیس‌جمهور وقت، سید‌محمد خاتمی، در سال‌های پس 1376 پیش آمد، موضع‌‌گیری‌هایی علیه آن طرح وجود داشت. از همان زمان بحث مخالفان آن طرح بر حول محورهایی می‌چرخید که امروز نیز بر آن مدار می‌چرخد. در این میان کسانی نیز بودند که ابتدا موافق مطلوبیت‌های شورایی شدن امور شهرها بودند، اما به‌ واسطه آن‌چه به لحاظ عملی بر شوراها رفت،‌ این‌گونه تغییر عقیده دادند که شوراها نه‌ تنها مفید نبوده‌اند،‌ بلکه باعث بی‌ثباتی، به‌هم‌ریختگی و بی‌سامانی امور اداره شهری شده‌اند.

گرچه دو دسته فوق امروز قابل تفکیک از یکدیگر نمی‌باشند ولی همگی بر این نظرند که چگونه می‌توان در ایران سخن از شوراها و شورایاری‌ها زد، هنگامی که زمینه‌ها و مقدمات آن به ‌وجود نیامده و ساختارهای اجتماعی، بلوغ لازم را برای پذیرش مشارکت مردمی معقول نیافته است.

سخن فوق به انحاء گوناگون از زبان سیاستمداران و دانشگاهی‌ها عامه مردم شنیده می‌شود و چندی پیش در قالب لایحه دولت نهم برای بازگرداندن اختیار انتخاب شهرداران به وزارت کشور بروز جدی‌تری یافت.

اوج این استدلال در زمانی بود که معضل شورای اول شهر تهران به‌ وجود آمد. تجربه‌ای که به‌رغم گروه‌های مخالف تائیدکننده سخن آن‌ها در عدم مطلوبیت شورایی شدن امور بود و این همان تجربه‌ای بود که بسیاری از معتقدان به مطلوبیت نظری مشارکت مردم را نیز از پیگیری و ادامه این روند باز داشت.

اما نویسنده در این بخش از مقاله قصد اشاره به چند نکته را در ارتباط با مسائل بالا دارد. سخن اول خطاب به کسانی است که به قول خود «از اول» مطلوبیت شورایی شدن امور را قبول نداشتند نتیجه‌گیری طبیعی از این سخنان آن است که افراد مذکور الگوی مسلط در دوران معاصر در رابطه دولت و شهرداری‌ها را الگوی مطلوب تلقی می‌کنند. البته این افراد در موقعیت حاضر سخن دیروز خود را اینگونه بیان می‌دارند که سخن بر خوب بودن مشارکت مردم نیست بلکه باید سازوکارهایی پیش‌بینی کرد که تلفیقی از اقتدار دولتی و مشارکت مردمی باشد. نویسنده تردیدی ندارد مقصود این دسته از افراد مثل همیشه تبدیل مفاهیم و سازوکارهای تجربه شده در دنیا به اموری بی‌محتوا و فاقد کارایی و ایجاد دکوری از مشارکت است که آفت مردم‌سالاری در کشور ما بوده است. ولی بعد دیگر سخن ما این است که گویا افرادی که معتقد به مطلوبیت به اراده امور شهر تحت قدرت دولت می‌باشند، به خاطر ندارند، که آن تجربه هم چندان مطلوبیتی نداشت و خود به ناکارآمدی نهاد شهرداری منجر شد. تحت این سیستم بود که شهرداری‌ها به نهادهایی خسته‌کننده، بی‌ارتباط به مردم تبدیل شدند و اداره امور روستاها در عمل معطل ماند. لذا اگر تجربه شوراها مطلوب نبوده، قطعاً بدتر از تجربه مدیریت سابق هم نبوده و نیست پس چگونه است که میل داریم دائماً به الگوهای آزموده شده، ولو غلط، بازگردیم؟

نکته دوم خطاب به کسانی که به گونه‌ای دیگر،‌ عنوان می‌کنند که تجربه شوراها در ایران به‌ واسطه فراهم نشدن زیرساخت‌های لازم برای مشارکت عقلانی مردم، باعث ناکارآمدسازی امور اداره شهری شده است. ابتدا باید گفت سخن گفتن از «‌ناکارآمدی سیستم شورایی» ‌یک نسبت مقایسه‌ای است؛ اگر معیار استانداردهای جهانی اداره امور باشد که حرفی نیست ولی اگر معیار، اداره شهرداری‌ها ذیل نظر دولت (وزارت کشور) باشد که این ادعا هیچگاه ثابت نشده است و اظهارنظر در مورد آن پژوهش جدی در مورد مقایسه آنها را می‌طلبد. گرچه شواهد حاضر بیشتر به این سو میل دارد که شورایی شدن کارآمدی نهادهای اداره امور محلی را روان‌تر ساخته است.

مسأله دیگر که باید اشاره شود، مسأله لزوم پرهیز از «همه یا هیچ‌نگری»‌ در تحلیل و ارزیابی‌هاست. ناشی از تجربه تاریخی‌مان، که میل داریم همه‌چیز و هر ‌تجربه‌ای را در قالب «خوب یا بد»، «همه یا هیچ»، «سیاه یا سفید» مطلق بگنجانیم، منطق دوران جدید را که قائل شدن به ابعاد گوناگونه برای هر ‌موضوعی را به نحو عملی به‌ کار نمی‌گیریم و چون تجربه شوراها یا هر ‌نهاد دیگری را به مذاق خود نمی‌دانیم، علیت آن را انکار می‌کنیم. در ‌حالی که ماهیت دوران جدید القا می‌کند که به روند تدریجی و فرآیندی امور و تکامل نهادها تأکید کنیم، ذهن ما هنوز در این چهارچوب می‌اندیشد که مثلاً نهاد شورا به کلیه اهداف خود نرسیده است. هر ‌نهادی چونان کودکی است که روزی متولد می‌شود، به راه می‌افتد و با آزمون و خطا جایگاه خود را در میان دیگران تعریف می‌کند و جا می‌اندازد. طبعا نمی‌توان انتظار داشت شورایی که بیشتر از چند سال عمر ندارد، مانند شورای شهر 500 ساله لندن یا یک شهر مدرن اروپایی عمل کند. شورای امروز لندن میراث‌دار مجموعه‌ای از خطاهای نسل‌های متعدد است که باعث تحکیم نهادهای انتخابی در آن کشور شده است. اگر قرار است که دائماً از «زود» بودن مشارکت مردم در امور سخن بگوییم، پاسخ به این سؤال چه خواهد بود که چه هنگام موسم مطلوب فرا خواهد رسید؟ آیا قصد داریم که به یکباره شورای شهر لندن را در تهران پیاده کنیم؟ لندنی‌ها خود آن شورا را از کجا آورده‌اند؟ شوراها در کشور ما وعده‌ای 100 ساله دارند و هیچگاه نیز محقق نشده‌اند. پس وقت به رسمیت شناختن عمیق این‌گونه نهادها از سوی سیاستمداران و دانشگاهیان و فرهیختگان چه هنگام است؟