دکتر سیدرسول ساداتنژاد
1ـ سادهترین رفتاری که از یک سیاستمدار سر میزند، «داوری» است. داوری درباره دیگر «سیاستمداران»، «مردم»، «فردی از اشخاصی که میشناسد یا نمیشناسد» و بالاخره داوری درباره «سخنها» و «عقاید».
او از درون آگاهی خویش بدون اینکه با دیگری رابطه داشته باشد، یا نوع رابطهاش مطرح باشد، داوری میکند. این تصویری است که از «داوری یک سیاستمدار» وجود دارد و البته بهترین نوع بیان آن یعنی داوری متکی بر «آگاهی.» چرا که داوری متکی بر «منافع» در اصول سیاستپیشگی مطرح میشود، حال این منافع فردی یا گروهی باشد. در نتیجه داوری متکی بر آگاهی، بیان و فلسفه قابل قبولتری دارد.
اما در «گستره اخلاق»، داوری سیاستمدار دستخوش تغییر فلسفی، کنشی و واکنشی میشود. در این حالت واژه اخلاق سیاسی معنا پیدا میکند. در عمق این فلسفه، «آدمیت یا دیگریت» فینفسه فراتر از مناسبات سیاسی صاحب ارزش میشود و در آن دیگری یا دیگران یک حق اصیل دارند و آن این است که انسان نامیده میشوند. سیاستمدار اخلاقی، انسان را محافظت میکند، پس داوری، مواضع، تحلیل و رفتار وی تحت تاثیر این وضع قرار میگیرد که با یک انسان مواجه است. آنگاه ادب شایسته رفتار با انسان را پیدا میکند. نتیجه آنکه دروغ نمیپروراند، اتهام نمیبندد و لگدمال نمیکند، بلکه حتی به آگاهیهای خود نیز تکیه نمیکند. یک حکیم شرقی میگوید: درباره کسی داوری مکن، مگر آنکه چند ماه با کفشهایش راه رفته باشی! حالا داوری با شماست!
2ـ سیاست در گستره اخلاق، یعنی برپا نگه داشتن حکومت، آنگونه که در آن «اکثریت»، «ابزار» «اقلیت» نباشند. در اخلاقگرایی سیاسی، اکثریت، خود، اصل است تا آنجا که باز هم آدمیت به قربانگاه نرود. امروزه به نظر میرسد مفهوم «من میخواهم» در برابر «ما میخواهیم» رنگ باخته است. تمامی مساعی و تلاش یک سیاستمدار اخلاقی این است که یک «ما» را بزرگتر سازد یعنی براساس آگاهی، همراهان هرچه بیشتری برای اندیشهای که آن را آرمان خود میداند، فراهم کند و نه اینکه همراهان بیشتری را قربانی آگاهی خود کند. باید توجه داشت که اغلب سیاستپیشگان، «آگاهی خود» را برابر «آرمان مورد دفاع خود» قرار میدهند و این همان خدعهای است که به نام سیاست میشود، یعنی که یک آرمان مشترک برای اکثریت میتواند قربانی آگاهی مشترک اقلیت شود که البته قدرت از آن حمایت میکند. پس اگر در شناخت خود بخواهیم درباره وجود و بروز اخلاق در نزد یک سیاستمدار قضاوت کنیم، میتوانیم چنین چیزی را بررسی کنیم که یک سیاستمدار از آگاهی خود دفاع میکند که متعلق به اقلیت خود اوست یا در راه آرمانهایی است که اکثریت بر روی آن اتفاقنظر دارند؟ شاید مفهوم «اصولگرایی» را بتوان در لابلای این گفتار تشخیص داد. درک فاصله بین «آرمانخواهی» و «خودآگاهی شیفتگی!» تلاش بر این است تا به دنبال رفتارهای غیراخلاقی در عالم سیاست جستجو نکنیم. کمی ظریفتر، کشف اغواگری سیاستمدارانه را موضوع خود قرار دهیم.
3ـ سیاستمدار بدون اخلاق، خود را استعلاء ناب میپندارند. گویی همیشه فراتر از هر وضعیت قرار دارد. او خود را با تصویری که مایل است دیگران از او داشته باشند یکی میداند. مهربان، متواضع، بخشنده، مسئول و از خودگذشته برای دیگران، اما بینیاز از دیگران بویژه در حوزه اندیشه و آگاهی. نتیجه چنین طرز تلقی این است که این سیاستمدار، قدرت را همواره در یک شرکت سهامی میبیند که همیشه قدرت در دست دیگران است و آن دیگران درباره سرنوشت در قدرت ماندن وی تصمیم میگیرند. یک موجود درمانده که ماندن را در لابی کردن یا روابط قوی در دایره قدرت میداند! چنین سیاستپیشگانی برای خودشان هم نمیتوانند کاری بکنند چه رسد از خودگذشتگی برای دیگران! به هر حال در دایره روابط عمومی و روابط خصوصی برای تصاحب سهم بیشتر از قدرت، مهربانی، فروتنی و بخشندگی معنا و مفهوم اخلاق در سیاست پیدا میکند، اما واقعیت این است که واژه اخلاق در این معانی گمراهکننده است، چه، مفهوم اخلاق در گستره سیاست شامل ویژگیهای انسانی صرف نمیشود.
4ـ گاه تصویر سیاستمدار از خودش چنان بزرگ است که امکان درک واقعیتهای مستقل از خود را از کف میدهد. در سیطره اخلاق سیاسی، هرگونه چشمانداز در عالم سیاست باید «غیرخودخواهانه» باشد. بزرگترین دشمن در زندگی سیاستمداران در دنیای امروز، «اخلاق» سیاسی است! با وجود اخلاق سیاسی، تنها «دروغ نگفتن» کافی نیست، بلکه گاهی دفاع از یک «راست هر چند کوچک» هزینههای زیادی دارد. شاید قیمت آن خارج شدن از گردونه سیاست باشد. بر خوانندگان این سطور روشن است که قصد نویسنده بیان فضایل اخلاقی برای یک سیاستمدار نیست. بلکه سعیام بر این است این نکته را روشن کنم که سیاستمداران در تمامی دنیا دروغپردازی میکنند و آن را یک اصل مسلم میدانند. اما برای سیاستمداران، در اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی، گستره اخلاق در عین سیاستمداری بسیار وسیع و در عین حال فوقالعاده ظریف است. دروغ نگفتن اخلاقی است اما در این عرصه کافی نیست.
جانب باطل را نگرفتن اصولگرایی است، اما فقط شرط لازم است. در این مقوله، عدهای بیان میدارند که در اینگونه سخنان فقط نظریهپردازی است و در شرایط واقعی، اقتضائات چیزهای دیگری را حکم میکند. اما پرسش این است که اصل سیاست و سیاستمداری برای استقرار و وجود یک حکومت در فلسفه ما چیست؟ مگر نه اینکه همه اینها برای این است که انسان در مقام انسانیت قرار گیرد و انسانها سعادتمند باشند؟ مگر نه اینکه تلاش بر آسایش، معیشت و امنیت خلق برای این است که انسان در عمق بینهایتی خود آگاه، خداآگاه و رستگار شود؟ چطور میشود چیزی را برپایه دروغ و خدعه بیان نهاد و از آن چنان نتیجهای شکوهمند انتظار داشت؟ مگر ما در بررسی سیره امامان، بویژه در حکومت مولایمان علی(ع) مصادیقی به غیر از پایبندی کامل به اخلاق در گستره سیاست و سیاستمداری مشاهده میکنیم؟
نفس عملی که علی(ع) را در مسجدی در کوفه مینشاند و معاویه را در کاخ سبز شام که اصالت حقیقی ندارد. بلکه علی(ع) در یک کلمه علی است و معاویه جز آن معاویه است و از یکی عدالت و آزادی انسان برمیآید و از دیگری، ظلم و اسارت چیز دیگری نیست.
5ـ اما آخرین تفاوتی که در این مختصر میتوانم آن اشاره کنم، تفاوت دیدگاهی بین سیاستمدار خودشیفته و سیاستمدار اخلاقمدار است و آن تفاوت در «دیدگاه نسبت به دشمن و دوست» است. سیاستمداران خودشیفته، همه را «دشمن» تصور میکنند مگر آنکه خلافش ثابت شود. در این دیدگاه دایره «دوستی» بسیار کوچک و دامنه آن کم است. دوستان به تدریج وارد میشوند و دوست هرچه کهنهتر بهتر. اما سیاستمدار اخلاقمدار دایره دوستی بسیار بزرگی دارد و هرچه میتواند دایره دشمن را کوچکتر تعریف میکند. البته این دوستیخواهی بر محور اصل روابط عمومی گسترده شکل نمیگیرد. بلکه یک اصل انسانی است که هدفهای مشترک را دنبال میکند. شاید سخن رهبری درباره «اتحاد ملی» کنایه از همین موضوع باشد. روشن است که هر یک از این دیدگاهها، از سیاستمدار یک نوع شخصیت و یک نوع رفتار میسازد.
6ـ یاد باد یاد آن بنیانگذار؛
اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی؟ باید هجوم کنید، نمیکنید که چرا؟
کارهایتان را طوری انجام دهید در جامعه که هر وقت خواستید در مقابل مردم بازگو کنید، توانش را داشته باشید.
کسی ممکن است سلطنت تمام دنیا را داشته باشد ولی از آنجایی که دلبسته نیست، این هیچ اشکالی ندارد و اما ممکن است کسی یک تسبیح داشته باشد و قلبش برای این تسبیح بتپد.