تکاپوی گارد سری بهائیت در عصر عاشورای 88
گزارشهای رسمی از بازداشت حداقل 80 بهایی در آشوب روز عاشورای سال 1388 حکایت دارد. قبلا اعلام شده بود 16 بهایی در جریان حرمت شکنی و اغتشاشات روز عاشورا بازداشت شده بودند، اما تحقیقات بعدی نشان می داد از میان بازداشت شدگان، حداقل 80 نفر از اعضای این فرقه ضاله بودند. بدیهی است که چریکهای بهائی فعال در فتنه 88 فقط شامل بازداشت شدگان روز عاشورا نبودند. به علاوه همه آنها نیز بازداشت نشده اند.
به دنبال انتشار اخباری مبنی بر بازداشت چند بهائی فعال در آشوبها، «دیان علایی» که به عنوان نماینده بهائیان در سازمان ملل، اظهار نظر میکند، در 21 دی 1388 طی اقدامی فرار به جلو اعلام کرد: «یکی از اصلی ترین مبانی اعتقادی بهائیان باور آنها به عدم خشونت به معنای مطلق کلمه است و ما پیدا شدن اسلحه و گلوله در منزل بهائیان دستگیر شده را رد می کنیم!»
این ادعا درحالی مطرح می شد که بسیاری از سران سفاک ساواک و ارتش و شهربانی در رژیم طاغوت پهلوی، بهائی بودند و نقش اصلی را در شکنجه و قتل عام ده ها هزار نفر از ملت انقلابی ایران را در طول نهضت اسلامی امام خمینی(ره) ایفا کرده بودند.
پیوندهای نانوشته بهائیان و مدعیان اصلاحات
همان روزها، سایت «جرس» که با مدیریت مهاجرانی، سروش، گنجی، عبدالعلی بازرگان و محسن کدیور، در لندن فعالیت میکرد، برای امدادرسانی به بهائیت در این رویکرد فرار به جلو، وارد میدان شد و پیشاپیش اعلام کرد: «این افراد(دستگیرشدگان روز عاشورا) طی برنامه ای تلویزیونی اعتراف خواهند کرد به دستور هیئت مرکزی جامعه بهائیان در تظاهرات روز عاشورا شرکت کرده اند!»
جرس پیشتر هم کوشیده بود فرقه صهیونیستی بهائیت را مخالف خشونت و از سوی دیگر آشوبگران و حرمت شکنان روز عاشورا را غیر محارب و معترض مدنی معرفی کند. پیوندهای نیمه پنهان بهائیت با حلقه جرس در لندن، سابقه تاریخی داشت. پیشتر» محسن کدیور» از آقای منتظری فتوایی درباره لزوم توجه به حقوق شهروندی بهائیان گرفته بود! فتوای بی سابقه او در تاریخ شیعه بدین شرح بود: «فرقه بهائیت چون دارای کتاب آسمانی همچون یهود، مسیحیان و زرتشتیان نیستند در قانون اساسی جزو اقلیت های مذهبی شمرده نشده اند، ولی از آن جهت که اهل این کشور هستند حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندی برخوردار می باشند، همچنین باید از رافت اسلامی که مورد تاکید قرآن و اولیاء دین است بهره مند باشند» (سایت رادیو فردا 4 خرداد 1387)
همان ایام، «اکبر گنجی» با لحنی دوپهلو، فتوای آقای منتظری را شجاعانه خواند و با نقد و البته استقبال این فتوا گفت که باید آیت الله الزامات حقوق شهروندی بهائیت را نیز بپذیرد. وی در ضمن به روشنفکران دینی(!) هم تاخت که چرا همانند آقای منتظری از حقوق بهائیان سخنی به میان نمی آورند؟ (اکبر گنجی. مقاله از حق بهایی بودن تا بهایی صاحب حق بودن. سایت نیلگون)
دوستان مهاجرانی پیشتر در دولت محمد خاتمی تمهیداتی را هم برای ورود بهائیان به دانشگاهها و مراکز آموزش عالی اندیشیده بودند. نوید خانجانی از بهائیانی که به دانشگاه راه یافته می گوید: «از سال ۸۳ بهاییان در کنکور شرکت کرده اند.» (گویا نیوز. 21 آابن 1387) خانجانی، عضو گروهکی موسوم به «جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی» است که همزمان به عنوان خبرنگار و در راستای اهداف بهائیان با رسانههای ضد انقلاب همکاری می کند.
پرداختن به پیوندهای نانوشته مدعیان اصلاحات با بهائیان از جمله اقدامات آنها برای نفوذ بهائیان به دانشگاهها را باید در مقاله مبسوط دیگری به بحث گذاشت. انشاءالله
فرمان رسمی از اسرائیل
به زعم «علی رضا یکتا» یک محقق جامعه شناسی که یک سایت خبری دیدگاههای وی را منعکس کرده بود، فضای ملتهب ایجاد شده در کشور موجب شده بود عناصر فرقه ضاله بهائیت به همراه گروهکهای تروریستی به شدت برای نا امن کردن کشور فعال شوند.
به گفته وی این فرقه ضاله، اغتشاش در کشور را نوعی استراتژی برای رسیدن به اهداف خود میداند. (جهاننیوز 22 دی 1388)
مرکز این فرقه ضاله در سرزمینهای اشغالی به صورت رسمی از شبهنظامیان بهائی دعوت کرده بود تا در آشوبهای تهران حضور داشته باشند. در بخشی از دستورالعمل «دارالانشاء بیتالعدل» آمده بود: «بهائیان موظفند که مجدانه در گفتمانهای سازنده! و اقدامات وسیع اجتماعی به منظور بهبود وضع عالم و وطن خود شرکت نمایند.»
در قسمت دیگر این بخشنامه که برای بهائیان ایران تدوین شده بود، درباره شرکت در تظاهرات آمده بود: «به طور کلی آحاد احبا(اعضا) در هر کشوری آزادند که فرداً در اقدامات و یا فعالیتهایی از قبیل راهپیماییهایی که به منظور ترویج آرمانهای سازنده مانند آزادی زنان، عدالت اجتماعی، رفع تعصبات و رعایت حقوق بشر برگزار میشود، شرکت کنند.»
همچنین در این دستورالعمل از وجود برخی مؤسسات بهایی در داخل کشور که کار هدایت بهائیان ایران را بر عهده گرفتهاند، پرده برمیدارد و مینویسد: «مؤسسات اداری بهایی وسیلهای برای جهتبخشیدن به نیروی احبا و سازماندهی امور دینی و اجتماعی جامعۀ بهایی است و افراد معمولاً برای تصمیمگیری در مورد چگونگی خدمات خود، با این مؤسسات مشورت مینمایند.»
این در حالی است که این فرقه اغلب خود را مبرا از فعالیت سیاسی میداند.
به جای «اللهاکبر» فریاد میزدیم «الله ابهی»!
روزنامه جوان، در سالگرد انتخابات 1388، در ویژهنامهای به نام «پتک جمهوریت» به سراغ «ز.ش» یکی از فعالان بهائی اغتشاشات رفت. وی که در روز عاشورای 88 دستگیر شده بود به نکات قابل توجهی در سازماندهی اغتشاشات از سوی بهائیان ابراز می کند که نقل اجمالی آنها خالی از فایده نیست. البته دستاندرکاران این ویژهنامه یادآوری می کنند که بخشهائی از مصاحبه با «ز.ش» را به دلیل رعایت مسائل امنیتی حذف کردهاند.
ز.ش می گوید: «... من یک بهائی هستم اما زیاد در تشکیلات نبوده و ارتباط چندانی با آنان ندارم. تشکیلات شامل دو بخش میشود؛ یکی «ضیافتهای 19 روزه» است و دیگری تشکیلات «خادمین» که کمیسیونهایی مانند کمیسیون فرهنگی، هنری یا کلاسهای روحی در آن برگزار میشود یا خودشان کلاسهایی برگزار میکنند تا فرد یا افرادی را جذب کنند. من در این تشکیلات 5 یا 6 سال بیشتر حضور نداشتم و فقط در ضیافتهای 19 روزه شرکت میکردم. البته وقایع و اتفاقات را از مادرم میپرسیدم.»
وی در مورد تشکیلات و دستورات بیت العدل نیز میگوید: «گفته میشد دستوری مبنی بر حضور و فعالیت در انتخابات از سوی بیت العدل صادر شده است اما من در این زمینه چیزی ندیدم چرا که تا آن جا که ما میدانیم قرار بر عدم دخالت در سیاست است.»
وی در خصوص افشای اسنادی در اینترنت که بهائیت در آخرین انتخابات شورای شهر و انتخابات نهم ریاست جمهوری که مغایر با شعار عدم دخالت در سیاست است، میگوید: «[از نظر بیتالعدل] هر کسی میخواهد و دوست دارد، میتواند در انتخابات شرکت کند. بله، این یک تضاد است و من حق را به شما میدهم.»
وی درباره حضور بهائیان در روز عاشورا نیز می گوید: «درباره روز عاشورا(سال 88) هیچ وقت کسی مستقیم نیامد بگوید که بروید و در وقایع عاشورا شرکت کنید. اما به طور مثال از طریق پیامک یا گفتهها و پیشنهادهای بچهها ما کارهایی را انجام میدادیم. به طور مثال بچهها میگفتند که ما هم روی پشت بام میرویم و به جای الله اکبر میگوییم: «الله ابهی». من هم این کار را میکردم... آنها میگفتند که اللهاکبر برای مسلمانان است اما شما برای اینکه چهره خودتان را حفظ کنید، اینگونه شعار دهید...»
پیامهای آقای «غضنفری»
ز.ش درباره هماهنگی بهائیان برای حضور در اغتشاشات میگوید: «... پیامکها و ایمیلها و پیامهایی که آقای «غ» برای من فرستاد باعث شد فکر کنم جامعه بهاییها در حال تکاپو است و آنها هم حرکتهایی انجام میدهند. ایشان به من برای مناسبتها پیامک میزد. خود این موضوع کمی عجیب بود. چرا که جامعه [بهائیت] هیچ وقت کاری به این کارها نداشت. از طرف دیگر در آن موقع دستوری پیرامون حضور وجود نداشت اما وقتی که گروههای بهائی برای بازی فوتبال دور هم جمع میشدند یکی یکی اخبار و فعالیتهایشان را به یکدیگر میگفتند و از این طریق من برخی فعالیتها را شروع کردم و وارد موضوع شدم.»
«غ» که روزنامه جوان نام کامل او را نیاورده «آرتین غضنفری» است. او همسر «ژینوس سبحانی» است. سبحانی منشی بهائی «شیرین عبادی در گروهک غیرقانونی موسوم به «کانون مدافعان حقوق بشر» بود. سبحانی و غضنفری سابقه چند بار بازداشت از جمله در ۲۵ دی ۱۳۸۷ و 13 دی 1388 (یکهفته بعد از 6 دی؛ عاشورا) را دارند.
ز.ش می افزاید: «یک سری از این پیامها [پیامکها و پیامهای آرتین غضنفری] با توجه به اینکه از دوستان نزدیک به دست من میرسید، حالت رسمی برای من داشت. من هم این پیامها را برای برخی بچهها میفرستادم.»
«[در تشکیلات بهائیت] اطلاعرسانیها از طریق آقای «غ « صورت میگرفت و ملاقاتهای ما تنها در همان زمانهای از پیش تعیین شده بود و ما دیگر ایشان را نمیدیدیم. آقای «غ» عکاس یک شرکت تبلیغاتی بود و با خانم «ل. الف « یک تیم را تشکیل داده بودند که کارهای گرافیکی و تبلیغاتی و تیزر میکردند. این کارها در طبقه بالای منزل مادر «غ « صورت میگرفت. ما یک گروه موسیقی هم داشتیم که در آن آقای «غ « ساز میزد و ما هم دستی به ساز میبردیم... بعضی اوقات کنسرت هم میگذاشتیم، گروه مشتاقی داشتیم. البته آقای «غ « هم با توجه به اتفاقاتی که افتاد و صحبتهایی که میکرد از گروه طرد شد و مسئول گروه عذر ایشان را خواست. بارها شده بود که در ابتدای تمرین «غ «شروع به حرف زدن میکرد و فیلم نشان میداد. یکباره به خودمان میآمدیم و میدیدیم که اصلا وقت تمرین نداریم و کار گروه عقب افتاده است. بنابراین ملاقاتهای ما به همان فوتبال آخر هفته محدود شد.»
رژیم سلطنتی؛ مطلوب بهائیت!
«ز.ش» در پاسخ به این سوال که با حضور در تظاهرات، بهائیان در آرزوی تأسیس چه نوع حکومتی بودند؟ می گوید: «این سؤال اتفاقاً برای خودم هم پیش آمده بود که در این خصوص حتی سؤال هم کردم. دقیقا پرسیدم اگر ما در این راهپیماییها شرکت کردیم و همه آمدند و بهائی شدند سیستم حکومتی چه خواهد بود؟ آنها هم جواب دادند که معلوم نشده چه باشد اما بهتر است سلطنتی باشد.»
گرچه در آثار بیتالعدل اشارهای به ضرورت تأسیس رژیم سلطنتی به میان نیامده است، «ز.ش» می گوید: «آنها به ما میگفتند که این (بهتر بودن سلطنت) را بهاءالله و عبدالبهاء گفتهاند.»
امید بسیار بهائیان به کروبی و موسوی!
می دانیم که فرقه ضاله بهائیت و نیز اقطاب دراویش، رسماً از داوطلبی مهدی کروبی در انتخابات حمایت کردند. با این وصف رای اندک وی که از آرای باطله هم کمتر شد، تا حدودی مجموع یاران مهدی کروبی و نیز اعضای فرقههای دراویش و بهائیت را نیز نشان داد. شاید برخی گمان کنند که این فرقههای ضاله به رغم تبلیغات خود در این انتخابات حضور جدی نداشتهاند. این در حالی است که اقطاب دراویش، مریدان خود را سرسپرده بیچون و چرای احکام خود می دانند.
«ز.ش» نیز از اشتیاق جدی بهائیان به کروبی و موسوی خبر می دهد: «در این خصوص باید بگویم، جامعه[بهائیت] یک شور و شوق و تب بالایی برای به خیابان آمدن و دفاع از کاندیدای مورد نظر خود را داشت. از طرف دیگر ما برای بازی فوتبال که جمع میشدیم، بچهها(بهائیها) از اتفاقاتی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در فلان خیابان افتاده و همچنین از سنگپرانیها و غیره خبر میدادند. در کنار این اخبار هم میگفتند که اگر موضوع ادامه دار باشد چالشی به وجود میآید که احتمالاً به نفع ما خواهد بود... من یک سری از مسائل را هم از فیسبوک دنبال میکردم و قرارها و تجمعات را از این سایت متوجه میشدم. البته با توجه به وضعیت پدرم و اینکه من از طرف خانواده پدری مصون بودم زیاد جالب نبود که وارد این قضایا شوم چون ممکن بود شناسایی شوم...»
وی می افزاید: «اتفاقهای انتخابات آدم را غیرمستقیم کنجکاو میکند که موضوعات را پیگیری کرده و ببیند حالا هفته بعد چه میشود یا روزی که اینها قرار است جمع شوند چه اتفاقاتی میافتد؟ اینها خودش آدم را قلقلک میدهد. البته بچهها میگفتند که قرار است هفته دیگر اتفاقات خیلی بزرگی بیفتد و از این طریق ایجاد هیجان میکردند. آنها تحلیل میکردند و وقایع را توضیح میدادند و نهایتاً نتیجهگیری میکردند و مدام از اتفاق بزرگ سخن میگفتند و ما همیشه منتظر بودیم که هفته بعد همه چیز برگردد و دیانت بهائی کل کشور را بگیرد!»
از رفاقت تا فرایند اطاعتپذیری
وی درباره فرآیند اطاعتپذیری اعضای فرقه می گوید: «در خصوص پیامهای بیتالعدل هم باید بگویم که وقتی پیامی میآمد همه موظف بودند هرجا هستند به اندازه مورد نیاز خود از پیامها مطلع شوند. به طور مثال در ضیافت 19 روزه ناظم جلسه (انتحالات) بعضی از پیامهای بیتالعدل را تنها به بخشی از آن اشاره میکردند اما پیامهایی بود که به طور مستقیم از بیت العدل برای بهاییهای ایرانی صادر میشد که این پیامها به طور کامل قرائت و ما موظف به اجرای آن بودیم.»
ز.ش می افزاید: «آنچه در تشکیلات در قالب دستور میآید، دارای یک سری پارامترهایی است. از سوی دیگر همه بهائیان زبان همدیگر را میفهمند و کدها را درک میکنند. بنابراین لازم نیست بیایند و رسما بگویند، آهای به خیابانها بروید و در تظاهرات شرکت کنید. به طور مثال وقتی که میگوید شما مجاز هستید که در تظاهرات شرکت کنید برای افراد بیرون از تشکیلات معنی سادهای دارد اما برای من که داخل تشکیلات هستم جور دیگر معنی پیدا میکند.
بنابراین بعد از این پیام ناظم منطقه در کلاسهای موسیقی یا فوتبال بهائیان شرکت میکند و دستورات لازم برای تظاهرات را میدهد. به طور مثال میگوید سطل آشغال آتش بزنید یا شیشهها را بشکنید و به فلان جا حمله کنید. بنابراین پیام برای افراد غیربهایی یک برداشت دارد و برای ما معنای دیگر. یا به طور مثال وقتی که به ما دستور داده میشود که در انتخابات شرکت کنیم یعنی باید در فعالیتهای سیاسی هم حضور داشته باشیم یا اینکه گفته میشود در تجمعات مسالمتآمیز شرکت کنید یعنی در راهپیماییها و اغتشاشات نیز حضور داشته باشید.»
وی از برخورد عاطفی برای تحکم در بهائیت خبر داده و می گوید: «نکته اصلی اینجاست که دستورات از بالا به پایین با یک حالت رفاقتی به ما ابلاغ میشود. یعنی مستقیم نمیگویند که فلان کار را انجام دهید. چون این موضوع باعث برهم خوردن وجهه آنها میشود. اما به طور مثال به ما اجازه حضور در راهپیمایی مسالمت آمیز را میدهند و بعد از طریق دوستان یا ناظم منطقه تحریکاتی صورت میگیرد که مثلا ما باید حق خودمان را بگیریم و یا اگر حضور پیدا کنیم قطعا پیروز هستیم. بنابراین من هم در یک فضای دوستانه قرار میگیرم و این موضوع را میپذیرم. بنابراین وقتی در یک جمع دوستانه صحبت از گرفتن مطالبات میشود، این موضوع سلسله وار بالا میرود و به یک دستور و برنامه ریزی تبدیل میشود. از این طریق هیچ کس متوجه نمیشود که ممکن است دستور ایجاد اغتشاش و ناآرامی از بالا صادر شده باشد.»
ز.ش درباره چگونگی ارتباطگیری و تهییج عناصر پیاده نظام فرقه می گوید: «من به صورت شخصی با فردی به نام «غ « در ارتباط بودم و هفتهای چند بار او را میدیدم و اطلاعات و اخبار را از وی میگرفتم. « غ « پدرش جزو خادمین بهائی در منطقه امیرآباد و یوسفآباد تهران بود. خودش هم در تشکیلات نقش داشت اما دقیقاً چیزی به من نمیگفت. همسرش هم خانم «ژ. س» از افراد موثر تشکیلات بود... ملاقاتهایی که ما داشتیم به هیچ عنوان رسمی نبود بیشتر در برنامههای فوتبال یا کلاسهای موسیقی بود.
وی (غضنفری) همیشه 10 دقیقه اول برای ما از وقایع در حال روی دادن صحبت میکرد و توضیح میداد که چه اتفاقاتی در حال روی دادن است و اینکه بیرون چه خبراست یا فلانی چکار کرده و ما چه کار باید بکنیم؟ علاوه بر این یکسری فیلم هم به ما نشان میداد و مدام به ما میگفت که فعالیتهای ما باید پروسهدار باشد و نباید ناامید باشیم و قطعا اتفاق مهمی خواهد افتاد. اینها یک نوع حالت ترغیب برای ما بود و هرکس دیگر هم جای ما بود تحریک میشد. [برای تحریک بیشتر از ادبیاتی مانند]... «باید حقمان را بگیریم « و اینکه «باید اینها ادامهدار باشد.» استفاده می شد... آنها مستقیم میگفتند که این آشوبها اگر ادامه داشته باشد حتما اتفاقی در آینده نهچندان دور خواهد افتاد.»
فرماندهی در پشت پرده
طبق گفتههای ز.ش، سران فرقه حتی مسیر آشوبهای خیابانی را برای زیردستان خود تعیین می کردند: «آقای «غ « به طور معمول مسیرها را برای ما مشخص میکرد. به طور مثال میگفت بیایید میدان ولیعصر[عج]. بنابراین اگر فرض بگیریم که ایشان چند گروه را هدایت میکردند، عقلانی به نظر نمیرسید که همه گروههای خودشان را در یک مسیر جمع کنند. به همین خاطر من فکر میکنم یکی از دلایل ندیدن دیگر بهائیها در تظاهرات همین تقسیم مسیر توسط(غ) برای گروههای مختلف بود... روز عاشورا مشخص بود که قرار نیست یک روز معمولی باشد. این موضوع را میتوان در شعارها، وبلاگها و صحبتهایی که شده بود متوجه شد. یعنی همه انتظار داشتند که یک اتفاق بزرگ دیگر بیفتد.
روز تاسوعا آقای «غ « به من پیام داد که فردا عاشورای سبز است. من ابتدا فکر کردم که عاشورا به خاطر نماد امام حسین[عج] سبز است اما کمی که گذشت متوجه شدم که روز موعود، روز عاشوراست. روزی که همه منتظرش هستند و آرمان شهری که قرار است به یکباره اتفاق بیفتاد(!) در این روز است. روز عاشورا من به پدرم گفتم؛ برویم ببینیم چه خبر است. پدرم گفت صلاح نیست برویم. گفتم: ما با ماشین میرویم و یک دور میزنیم. بالاخره قانع شد. ما هم سر حافظ رفتیم. دود همه جا را گرفته و خیابان بسته شده بود.»
به رغم حضور فعال عناصر دمدستی بهائیت در آشوبها، سرتیمهای آنان لزومی نمیدیدند خود چندان در میدان فتنه حضور یابند و در پشت پرده پیاده نظام خود را مدیریت می کردند تا به مهره سوخته تبدیل نشوند.
ز.ش می گوید: «[روز عاشورا] از آقای «غ « هیچ اطلاع و خبری نداشتم، مسأله ارتباط من و آقای «غ « هیچ وقت یک ارتباط سیستماتیک اطلاعدهی و اطلاعرسانی نبود، همیشه پای یک رفاقت در میان بود. ما همیشه اطلاعاتمان را به صورت رفاقتی از او میگرفتیم؛ آدم متوجه نمیشود، شاید این یک حالت دستوری بوده و طرف دستور داشته که شما بدون اینکه مشخص کنی،آنها را تحریک کن. موبایل آقای «غ « تحت کنترل بود. طبیعتاً به کسانی که پیام میداد و کسانی که به وی پیام میدادند هم تحت کنترل بودند. روز عاشورا هم من با موبایلم صحبت میکردم و میگفتم که احتمالاً کار تمامه و جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است و همه چیز در حال کن فیکون شدن است(!) همین باعث شده که یکسری شک و شبهه به وجود بیاید و فکر کنند که ما قرار است کاری انجام دهیم. به همین خاطر دستگیر شدم.»
از وی سوال میشود که چرا نمیخواهید ابعادی از این قضیه را بازگو کنید؟ ز.ش می گوید: «البته تحریک که مطمئناً [تنها] از طریق پیامک نبوده و همان طور که گفتم صحبتهایی که در دورههای قبل تر در گروه مطرح میشد، زمینه این وقایع را مهیا میکرد. این تحریکات مستمر نیز بوده و هفتهای یک بار میآمدند و توضیح میدادند که چه اتفاقاتی در حال شکل گیری است. هی طرف تحریک میشود که چه خوب مثلاً فلان جا مردم ریختند و فلان جا را گرفتند و این مطالبات را داشتند و همین باعث میشود که طرف فکر کند که این روز دیگر روز پایانی است و این اتفاقات حتماً خواهد افتاد.»
طمع مشروعیتیابی با رأی کروبی و موسوی
وی درباره تمایل فرقه بهائیت به داوطلبان انتخاباتی دهمین دوره ریاستجمهوری هم می گوید: «در آن ایام[تبلیغات انتخاباتی] به ما تنها گفتند که به دلیل اینکه آقای احمدینژاد خیلی سفت و سخت در مورد جامعه (بهائی) تصمیم میگیرد میتوانیم در مقابلش بایستیم و گزینههای این کار آقای کروبی و آقای موسوی هستند. بنابراین از این دو نفر حمایت کردیم.»
ز.ش با اینکه یک عضو رده پائین فرقه بهائی است، به خوبی پیوندهای بهائیت با مدعیان اصلاحات را درک می کند. درکی که ناشی از انسجام تشیکلاتی این فرقه در تبادل اخبار و تحلیلهای فرقهای است: «... در دوران اصلاحات جامعه[بهائی] دستش خیلی بازتر بود. میتوانستیم به هرکسی که میخواهیم نامه بدهیم [اشاره به مکاتبات سرگشاده بهائیان حتی با محمد خاتمی] و فعالیتهای بیشتری داشتیم. فکر کنم رسیدن به دو گزینه موسوی و کروبی به این خاطر بود تا از این طریق بتوانند تبلیغات بیشتری به نفع بهائیت انجام دهند و نهایتا بهائیان را به عنوان یک جامعه[رسمی] معرفی کنند. علاوه بر اینکه هر دوی این کاندیداها جزو همان جناح رقیب احمدینژاد بودند.»
وی تصریح می کند که بهائیان امید داشتند با روی کار آمدن دوباره مدعیان اصلاحات، مشروعیت قانونی برای فعالیت در نظام جمهوری اسلامی داشته باشند: «[با آمدن کروبی و موسوی احتمال مشروعیت در سیستم نظام میرفت] همان انتظاری که [بهائیان در] زمان آقای خاتمی داشتند. آنها یک خطی را شروع کردند که اثبات کنند ما هم وجود داریم؛ ما هم میخواهیم رسمی باشیم؛ ما هم میخواهیم فعالیت کنیم. استدلال تشکیلات این بود که اگر این دو[موسوی و کروبی به اریکه قدرت] بیایند راحتتر میشود، با آنها صحبت کرد. بنابراین بهائیان میتوانند اظهار وجود کنند و برنامههای خود را بگویند و خودشان را معرفی کنند. از دیدگاه بهائیان این دو نفر خیلی متعادلتر[سازشکارتر] نسبت به باقی به نظر میرسیدند.»
ز.ش تصریح میکند که گزینه پرهیز از سیاست، تنها یک شعار تشکیلاتی است و فرقه بهائیت در عمل به سوداگری در عالم سیاست مشغول است: «تشکیلات[بهائیت] نگاه میکند که کجا برایش به صرفه است و در کدام بخش میتواند هدفی که دارد را پیاده کند. به همین خاطر یک موقع میگوید نباید در سیاست دخالت کرد و معتقد است که اگر دخالت نکند موفقتر است و موقعی هم میگوید که تو باید وارد سیاست بشوی. این یک پارادوکس است و این سؤال را به وجود میآورد که این داستان چیست؟ کسی هم در این خصوص نمیتواند سؤال کند. بنابراین به این نتیجه میرسند که ممکن است با این دو گزینه به نتیجه برسند اما اگر با آنها نیز به نتیجه نرسند قطعا از آنها عبور میکنند و به سراغ تفکرات دیگر میروند. البته باید بگویم که این برنامهها مربوط به یک روز و دو روز یا 3 ماه و 6 ماه نیست.
بلکه چندین سال برای این موضوع برنامهریزی میکنند و تمامی جزئیات را مورد بررسی قرار میدهند. [البته] من اصلا [در] ستاد [کاندیداها] نبودم. صحبتهایی در این زمینه وجود داشت که بعضی از بچهها به برخی ستادها میرفتند اما خود من در این خصوص وقت نداشتم... [شب انتخابات پیامکی مبنی بر اینکه به چه کسی رای بدهیم نیامد] بیشتر جوک آمد. همان جوکهای تحریک کننده که اگر احمدینژاد تا چهارسال دیگر هم باشد فلان اتفاق میافتد. [البته] نیاز به دستور نداشت. مشخص بود که باید به آقای موسوی رای بدهیم. موضوع [پیامکها] بیشتر تخریب احمدینژاد بود و تأیید آقای موسوی بود که مثلاً با آقای موسوی این اتفاقات میافتد و با وجود احمدینژاد این اتفاقات میافتد.
...دستگیر شدم!
روز انتخابات من چیزی[در مورد ادعای تقلب] نشنیدم چون سیستم پیامک قطع بود اما روز شنبه 23 خرداد یک سری ایمیل در خصوص تقلب گرفتم و در خیابانها هم کاغذهایی در خصوص تقلب توزیع میکردند... محل کار من در میدان فاطمی بود. ستاد انتخابات آقای موسوی هم در همان محدوده [خیابان جویبار، کمی پائینتر از میدان فاطمی] بود. صبح شنبه که به محل کارم میرفتم فردی سر خیابان بیستون ایستاده بود و یکسری کاغذ A4 پرینت گرفته شده بین مردم توزیع میکرد... یک نامه از وزیر کشور به آیتالله خامنهای که در آن میزان واقعی آرای هر کاندیدا را نوشته بود که بعداً مشخص شد این نامه جعلی بوده است. البته قابل حدس هم بود چون بسیار کودکانه تنظیم شده بود...
با توجه به اینکه سیستم پیامک قطع بود من بیشتر ایمیل دریافت میکردم. [ایمیلها را] نمیتوان گفت، از طرف فرد خاصی بود. چون هر نفر به صورت اتفاقی از چندین آدرس یک موضوع را برای هزاران نفر میفرستاد و دقیقاً این آدرسها قابل شناسایی نبود. بعد هم این موضوع به یک موج تبدیل شد. به طور مثال در محل کار من یاهو مسنجرهای همکاران پُر از پیامهای تقلب بود. بعد از این پیامها هم که وبلاگها درست شدند و نهایتاً کار به صورت واحد در آمد و خود آقای موسوی شروع به دادن بیانیه کردند... اولین حضورم [در اعتراضات] 25 خرداد بود که همه رفتند. دومی هم راهپیمایی 13 آبان بود. آخری هم عاشورا بود که وقتی بر میگشتم دستگیر شدم.»