مهدی محمدی
با بسته شدن پرونده انتخابات مجلس نهم خود به خود پرونده انتخابات ریاستجمهوری یازدهم باز شده است. جداگانه باید درباره میراثی که انتخابات مجلس نهم برای ریاستجمهوری آینده بر جای گذاشت، بحث کرد اما روشن است که 2 مساله در انتخابات ریاستجمهوری آینده اساسی خواهد بود:
1- مساله کاندیداها؛ به این معنا که چه کسانی قدم در این میدان خواهند گذاشت و چه میزان اجماع یا پراکندگی رخ خواهد داد؟
2- مساله گفتمان؛ به این معنا که شعار غالب و فضای فکری مسلط بر صحنه انتخابات چه خواهد بود؟
بحث در این باره که چه کسانی در انتخابات ریاستجمهوری آینده کاندیدا هستند اولا مستلزم مراجعه به مجموعهای از اخبار و اطلاعات است که بسیاری از آنها هنوز چندان دقیق نیست و در نتیجه بحث را به گمانهزنی تبدیل میکند و ثانیا مشغول شدن به موضوعی است که به گمان من در قیاس با مساله فضای گفتمانی انتخابات 92 کاملا فرعی و حاشیهای است.
انتخابات سال 1392 را کسی خواهد برد که گفتمان مسلط بر فضای افکار عمومی در مقطع بهار 1392 را نمایندگی کند و بنابراین، بحث درباره سرنوشت انتخابات ریاستجمهوری مستقیما در گرو آن است که ببینیم تا آن زمان چه کسی جنگ افکار عمومی را در ایران خواهد برد. این مساله که فلان یا بهمان فرد کاندیدا خواهد شد یا نه، فرع بر این است که فضای گفتمانی کشور تا آن مقطع چگونه شکل بگیرد. بر خلاف انتخابات 84 یا حتی 88 که کاندیداها شکلدهندگان اصلی بازی انتخابات بودند، این بار کاندیداها به دنبال گفتمانها به راه خواهند افتاد. به عبارت دیگر این مساله که مردم در آستانه انتخابات یازدهم چگونه، با چه الگویی و تحتتاثیر کدام تفکر خواهند اندیشید، بسیار مهمتر از این است که کدام فرد برای کاندیداتوری احساس تکلیف خواهد کرد. وقتی فضای فکری مردم شکل بگیرد، تکلیف انتخابات روشن است؛ میماند اینکه چه کسی در نمایندگی این فضا موثرتر عمل کند.
مجموعه وسیعی از اطلاعات و علائم وجود دارد که نشان میدهد انتخابات ریاستجمهوری یازدهم، صحنه رویارویی سخت و سهمگینی خواهد بود میان 2 گفتمان سازش و مقاومت.
گفتمان یا محور یا خط سازش، در سال 1392 پس از حدود 8 سال برکنار ماندن از صحنه تصمیمگیریهای کلیدی کشور به صحنه باز خواهد گشت و خود را به مردم عرضه خواهد کرد و خط مقاومت نیز آزمونی مهم درباره اثبات میزان توفیق الگوی کشورداری خود در پیش خواهد داشت. از همین حالا، پیداست جناحها و شخصیتهای مهم سیاسی خود را برای مشارکت در این بازی بزرگ و انتخاب یکی از این 2 گفتمان آماده میکنند.
با فرا رسیدن موسم انتخابات ریاستجمهوری یازدهم، خواهیم دید که در یکسو هواداران خط سازش قرار خواهند داشت که اگرچه هنوز سازمان درونی و مناسبات ما بین آنها به طور کامل شکل نگرفته ولی رئوس مانیفست سیاسیشان آشکار شده است. این خط، همانطور که در اظهارات اخیر آقای هاشمی و کتاب تازه منتشر شده حسن روحانی میتوان به وضوح دید، تلاش خواهد کرد مردم را متقاعد کند تنها راه حل مشکلات و بهبود زندگی آنها سازش با دنیای غرب و بویژه ورود به مذاکره مستقیم با آمریکاست. طرفداران خط سازش سیاست خارجی بویژه دیپلماسی هستهای دولت اصولگرا را از این منظر که هزینهزا و تنشآفرین بوده و مناسبات رو به بهبود در دولت اصلاحات با غرب را به هم ریخته، نقد خواهند کرد و به مردم آدرس خواهند داد برای بازگشت آرامش به زندگیشان باید حدی از تعدیل در ارزشها و همکاری با کشورهایی چون آمریکا و کوتاه آمدن در مسائلی مانند برنامه هستهای یا پرونده منطقهای را پذیرفت. این خط از هماکنون با مشارکت طرف خارجی کار خود را آغاز کرده است.
در گام اول میبینیم که هواداران و ایدئولوگهای آن طوری سخن میگویند که گویی بهبود روابط با غرب بر استیفای هر حقی از حقوق مردم مقدم است.
گام دوم بزرگنمایی هزینههاست. مدتهاست هواداران خط سازش تلاش میکنند وضع کشور را بحرانی جلوه بدهند و فشارهای غرب و تهدیدهای آن را حتی از آنچه غربیها خود به آن باور دارند بزرگتر و مهیبتر جلوه بدهند.
گام سوم این است که نتیجه بگیرند راهحل همه این مشکلات سازش است البته مسلما به جای واژه سازش از واژههای شیکتری استفاده خواهد شد؛ مثلا اینکه خواهند گفت باید در سیاست خارجی منافع ملی به جای ایدئولوژی تعیین کننده خطمشیها باشد.
هواداران همین خط بودند که در ماههای گذشته تمام تلاش خود را برای پیوند زدن معیشت مردم و شاخصهای خرد اقتصادی کشور به مذاکرات هستهای به کار گرفتند. شرطی کردن جامعه به این شکل که اگر ایران در مذاکرات نرمش نشان داد و مذاکرات مثبت بود وضع زندگی و معیشت مردم هم بهتر خواهد شد و اگر ایران در مذاکرات سرسختی نشان بدهد، اوضاع اقتصادی روز به روز خرابتر میشود؛ یک پروژه هماهنگ عملیات روانی میان طرف خارجی و کارگزاران خط سازش در داخل است.
از همین جاست که میتوان نتیجه گرفت خط سازش به شدت نگران آن است که دیپلماسی هستهای و منطقهای نظام در ماههای باقیمانده تا انتخابات یازدهم به یک پیروزی چشمگیر برسد و بدون واگذار کردن هیچ امتیاز اساسی، پیچ بحران را پشتسر بگذارد.
بیایید نتیجه بگیریم: خط سازش از حالا تا شب انتخابات دشمن را بزرگ و قوی جلوه خواهد داد، مکرر خواهد گفت وضع کشور بحرانی است، فشارها را بزرگنمایی خواهد کرد و در وصف فواید سر میز نشستن با آمریکا و امتیازدهی در بحث هستهای سنگتمام خواهد گذاشت.
سوالی که باقی میماند و در فرصتی دیگر به آنها خواهیم پرداخت این است که اولا خط سازش بحران کارنامه خود را در فاصله بین 68-76 چگونه توجیه خواهد کرد و ثانیا جریان انحرافی تا چه حد خود را به گفتمان سازش نزدیک خواهد یافت.
اما در سوی مقابل، خط مقاومت آزمونی مهم در پیش خواهد داشت. خط مقاومت این بار نه فقط از جایگاهی ملی بلکه بویژه با در پیش گرفتن یک ادبیات منطقهای و بلکه جهانی باید استدلال کند که اولا خط سازش در نهایت قادر به حل هیچیک از مشکلات اساسی کشور نخواهد بود و کارنامهاش از حد امتیازدهی یکطرفه، مسافرت سیاحتی به کشورهای غربی و دل خوش کردن به لبخند متکبرانه آمریکاییها فراتر نخواهد رفت.
ثانیا، در حالی که خط سازش در ابعاد منطقهای رو به زوال و بهار مقاومت در حال آشکار شدن است، بیمعناست که در ایران به عنوان مهد انقلابهای اسلامی دوباره سازشکاران مجال عرض اندام پیدا کنند.
ثالثا، باید این الگوی تاریخی را با جزئیات مرور کرد که در پیش گرفتن استراتژی امتیازدهی و سازش جز جریتر شدن دشمن، پررنگتر شدن خطوط قرمز آن و در نهایت تعیین سقفی بسیار کوتاه برای پیشرفت کشور به چیز دیگری منتهی نمیشود. و رابعا، خط مقاومت باید کارنامه خود را در تعدیل خطوط قرمز غرب، وادار کردن آن به عقبنشینی و محتمل کردن شکلگیری یک فرمول مذاکراتی که حقوق مردم ایران در آن محفوظ باشد، با دقت تشریح کند. رویارویی 2 گفتمان سازش و مقاومت، صحنه اساسی رقابت در انتخابات ریاستجمهوری آینده را شکل خواهد داد. اینکه هر یک از بازیگران بویژه طرف خارجی در این میان چگونه نقشآفرینی خواهند کرد و همین حالا در حال تعریف چه بازیای هستند، موضوع نوشتههایی دیگر خواهد بود. هرکسی که بنای کاندیداتوری در انتخابات آینده را دارد باید به صراحت موضع خود را در این باره روشن کند که کدام سوی خط ممیز این گفتمان خواهد ایستاد.