تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۴۴۲۴۸

عباس عبدی
به احتمال فراوان بسیاری از خوانندگان این یادداشت، فرصت آن را نداشته اند که تصاویر مخابره شده از جنایت «الحوله» سوریه که دو هفته پیش در شمال این کشور رخ داده است را ببینند: تصاویری که فراتر از تعداد کشته های آن نشان دهنده وجود درنده خویی وحشتناک ازسوی قاتلان علیه کشته شدگان است. بحث اصلی که در این دوهفته پیرامون این جنایت مطرح است، تعیین هویت و وابستگی قاتلان است.
نیروهای مخالف حکومت، آن را به ارتش و نیز شبه نظامیان حامی حکومت که عموما از میان علویان سوریه هستند منتسب می کنند، و در نقطه مقابل هم حکومت سوریه، مخالفان مسلح خود را عامل اصلی و مسوول این فاجعه می داند و ظاهرا قرار است که برای پاسخ به این پرسش هیاتی بین المللی نیز برای رسیدگی به این موضوع و تهیه گزارش عازم سوریه شود. این یادداشت در مقام بحث درباره عاملان جنایت نیست، بلکه درصدد است که از زاویه دیگری به اصل موضوع که نسبت به آن اختلافی نیست، یعنی وقوع جنایت بپردازد.
از این دیدگاه مساله اصلی این نیست که کدام طرف مرتکب چنین جنایتی شده است، (هرچند این مساله در جای خود مهم است) ولی اصل وقوع آن نیز اهمیت داشته و می تواند مسوولیت آفرین باشد.
برای اطلاع از ابعاد ماجرا، کافی است که بگویم در بخشی از تصاویر منتشرشده، تعداد زیادی از کودکان، حتی کودکانی که به ظاهر زیر دو سال داشتند، دستان شان با طناب های پلاستیکی بسته، و سپس تیرخلاص به آنان شلیک شده است. وقوع چنین جنایتی در یک جامعه و کشور، ازسوی یک گروه (اعم از نظامی یا غیرنظامی) علیه مردم بیش از هرچیز نشان دهنده این واقعیت است که همبستگی میان مردم آن کشور ضعیف تر از آن است که بتوان آنان را به عنوان یک ملت نام برد. ملت به مجموعه یی از مردمی گفته می شود که از حداقل همبستگی اجتماعی و سیاسی و تعلق خاطر به یکدیگر برخوردار باشند، درحالی که وقوع این جنایت حتی علیه مردم کشورهای دیگر و در حال جنگ با یکدیگر نیز رخ نمی دهد، چه رسد به اینکه علیه هموطنان خودشان انجام شود.
کینه و نفرت و توحشی که در این اقدام وجود دارد، حکایت از آن می کند که شکاف میان یک گروه از جامعه، با گروه دیگر به اندازه یی است که نمی توان آنان را در ذیل یک مفهوم ملی و میهنی گرد هم آورد. درحالی که خانواده اسد بیش از چهل سال است که از طریق حزب بعث بر این کشور حکومت می کنند، چگونه است که هنوز نتوانسته اند این حداقل از همبستگی ملی و حس میهنی را ایجاد کنند تا شاهد چنین جنایتی در کشورشان نباشیم؟ جالب اینکه حکومت سوریه به واسطه مقابله با اسراییل و یک دشمن خارجی مهم، شرایط مناسب تری برای ایجاد این روحیه ملی و میهنی را داشته است، و اگر با وجود این شرایط نتوانسته که چنین حسی را ایجاد کند، به ناچار باید مسوولیت فقدان آن را نیز بر عهده بگیرد.
واقعیت این است که در حکومت های استبدادی رابطه میان گروه های گوناگون مردم و نیز بروز حس ملی یا میهنی، بیش از آنکه واقعی باشد، تحت تاثیر فشارهای سیاسی و امنیتی حکومت شکل می گیرد، از این رو با مشاهده این جوامع در شرایط عادی و زیر چتر امنیتی این حکومت ها، نمی توان به عمق و چگونگی روابط و همبستگی آنان پی برد. به همین خاطر همه گمان می کنند که مردم با یکدیگر دوست هستند و نیز غمخوار یکدیگرند. ولی کافی است که چتر امنیتی کنار رود، آن گاه متوجه می شویم که در زیر این چهره آرام جامعه چه نگاه نفرت آلود و کینه های عمیق و دشمنی های تاریخی وجود دارد: کینه هایی که در ذیل یک حکومت ملی و مردمی، می توانست به مرور زمان از دل های مردم زدوده و زایل شود، و جای آن را همبستگی های عاطفی و اجتماعی بگیرد. این وضع اجتماعی بسیار گول زننده است.
حتما در فیلم های حیات وحش دیده اید که در برخی آبگیر ها و برکه ها، آرامش فریبنده یی وجود دارد و هرکس را وسوسه می کند که برای آب تنی وارد آب شود، ولی پس از ورود است که متوجه می شویم چه تمساح های وحشتناکی در زیر این ظاهر آرام به انتظار شکار نشسته اند و با دیدن اولین موجود، چه جهنمی را برای شکار آن برپا می کنند. جامعه بسته و تحت مدیریت امنیتی مثل این برکه های آرام است که از وضع ژرفای آن بی خبریم و کافی است که اتفاقی بیفتد تا ماهیت آنچه در عمق است، ظاهر شود.
این جوامع دچار نوعی فروپاشی درونی هستند که با زور و تور امنیتی و نظامی دولت هایشان سر پا نگه داشته شده اند: زوری که بسیار هم شکننده است. (نمونه های آن را در یوگسلاوی سابق و در اتحاد جماهیر شوروی و عراق و لیبی دیده ایم) بنابراین مسوولیت اصلی در بروز این فجایع بر عهده دولت های آنهاست ولی این امر به منزله نادیده گرفتن مسوولیت اپوزیسیون و مخالفان آنها نیست.
مخالفان باید با علم به احتمال بروز این وضعیت وارد مبارزه سیاسی شوند، و اگر این رخ داد را برای آینده کشور خود نامطلوب می دانند از اقداماتی که منجر به زمینه سازی برای بروز چنین وقایعی می شود پرهیز کنند. این موضوع بحث مفصل و جداگانه یی را می طلبد، ولی در هر حال چنین نیست که مسوولیت سیاسی و اخلاقی را به طور کامل متوجه یک طرف کرد و شیوه های مبارزاتی مخالفان را در شکل گیری چنین مسائلی نادیده گرفت.