تقی آزاد ارمکی
1) روشنفکری در ایران تاریخی حدود دویست سال دارد. در این دویست سال کار و تلاش و رنج و زحمت و خوشی و ناسپاسی، آموختههای بسیاری برای روشفنکری در ایران به دست آمده است که بسیار مفید و مغتنم است. این احوال برای روشنفکری ایرانی با وجود ساختار سنتی سیاسی قبل از انقلاب اسلامی و دیدگاه بسته سلسله مراتبی از بالا امکان حضور و بحث و گفتوگو و نقد فراهم شده است.
همه میدانیم که جریان روشنفکری در وقوع انقلاب اسلامی نقشآفرینی بسیاری داشته است. اگر انقلاب اسلامی را از دویست سال زندگی مدرن ایرانی حذف کنیم، خیلی تفاوتی با کشورهای دیگری که مدعی اصلاحات و دگرگونی اجتماعی و فرهنگی و دستیابی به زندگی بهتر هستند و به انتظار دستور شاه و امیر نشستهاند، نخواهیم داشت. همه این بحث و گفتوگوها ریشه در ماهیت نوگرایانه انقلاب اسلامی داشته است. تناسب بین روشنفکری ـ به طور خاص روشنفکری دینی ـ در ایران با انقلاب اسلامی خود ضمن ارائه تجربهای بس گران و در بعضی از شرایط متناقض، ضرورت حضور مستمر این قشر را در جامعه برای بهبود اوضاع ممکن کرده است.
تاکیدم بر رابطه بین انقلاب اسلامی و روشنفکری دینی خود دربردارنده معنایی خاص است. اگر قبول داریم که روشنفکری در ایران نقشی اساسی در شکلدهی به حیات فکری و سیاسی ایران مدرن داشته است و دینخواهی و مدرن شدن و پیشرفت و دموکراسی را به ارمغان آورده است، این جریان نمیتواند بیتوجه به این امور شده و به کنجی بخزد. همین روشنفکرانی که پس از دویست سال به موقعیتی مهم و تعیینکننده رسیدهاند نمیتوانند با طرح این شبهه که "روشنفکری را چه به نظر و فکر و اصلاح" به حاشیه برود و به لحاظ تاریخی ناظر عمل کسانی شوند که بیدلیل به عرصه تصمیمسازی و تصمیمگیری رسیدهاند.
روشنفکری ایرانی نه اینکه میتواند سازنده فضای تازه سیاسی فکری باشد بلکه باید به این عرصه وارد شود. اگر روشنفکران به این عرصه وارد نشوند به طور غیرمستقیم به مرگ خود تن دادهاند. این نوع عمل و کار همان خواسته کسانی است که به انتظار پایان روشنفکری در ایران هستند. اگر روشنفکری ایرانی در شرایط خاص بیتصمیم بماند، همان کاری را کرده است که مخالفان او خواستهاند.
مخالفان روشنفکری در ایران و به طور خاص مخالفان بنیادگرای روشنفکری دینی در ایران اگر با بیتصمیمی روشنفکری روبهرو شوند، حتی حاضرند در یکی از جلسات تقدیر از نخبگان و بزرگان جایزه اصلی را هم تقدیم نماینده روشنفکران ایرانی کنند. این جایزه نه برای تقدیر و تجلیل از کار و تلاش صورت گرفته است، بلکه به معنای اعلام پایان روشنفکری در ایران است.
حضور شفاف و دقیق روشنفکری در ایران در حوزه سیاسی با شرایطی چند میتواند صورت بگیرد که خود منشا اثر و فایده خواهد بود:
(1)توجه به نقادی اوضاع و راهنمایی برای دستیابی به وضعیت بهتر، (2)بینظری به قدرت، (3)رعایت انصاف در داوری، (4)حمایت از آرمانهای انسانی و اسلامی از قبیل عدالت، آزادی، حقوق انسانی، و زندگی بهتر و پیشرفت و سعادت، و (5)توجه به ایران به عنوان امری فرهنگی و تمدنی تا تاکید بر دولت خاص. این الزامات میتواند خود راهگشای عمل باشد. روشنفکری با ملاحظه امور فوق، نمیتواند بینظر باقی بماند.
نمیتواند نسبت به سرنوشت کشور و فرهنگ و مردم بیتفاوت بماند و بگوید مردمی که به حرف آنها در تصمیمگیری سیاسی و انتخاب فردی برای ریاست جمهوری گوش نسپارده است، لیاقت راهنمایی ندارد. از طرف دیگر، از کجا معلوم که روشنفکری ایرانی با غروری که یافت میبایست این عکسالعمل را از طرف مردم به انتظار بکشد. به چه دلیلی مردم میبایست هر موقع که روشنفکری تشخیص داد به میدان بیاید. این از شبهاتی است که روشنفکری در طول دهه گذشته دچار آن شد.
بهتر است به اصل مطلب برگردیم. روشنفکری توانایی آگاهی دادن به جامعه را دارد نمیبایست گوشهنشینی پیشه کند. نکته دوم این که آگاهی دادن امری مکانیکی نیست. اینگونه نیست که هر موقع روشنفکری تصمیم گرفت و بیانیه سیاسی صادر کرد مخاطبان آماده در جامعه باشند و اقدام به عملی انقلابی کنند. مردم نیاز به حمایت و ارتباط و دوستی دارند. در صورت بقای رابطه با مردم و جامعه است که روشنفکری در یک لحظه خاصی میتواند منشا اثر و نقش باشد. روشنفکری نیروی مخرب و بحرانساز نیست، بلکه نیروی اعتدالآفرین و اصلاحگرا است.
سومین اصل ارائه ایدههای مرتبط با زندگی مردم است. اگر نقشآفرینی در تعیین ریاست جمهوری در دوره جدید برای جامعه اصل و مهم است، در نتیجه روشنفکری ایرانی میبایست در این زمینه کار و تلاش کند. این کار هم نمیتواند در روزهای پایانی با تنظیم بیانیهای صورت پذیرد. در زمان صدور بیانیه صدا به صدا نمیرسد. روشنفکر ایرانی در شرایط عادی میبایست مسائل روزمره مردم را مطرح کند و برای آنها پاسخی بیابد. مسایلی که روشنفکران با اکراه به آن توجه میکنند، ترافیک، حجاب، فساد جنسی، اعتیاد و طلاق است.
تصور روشنفکری این است که آنها میبایست در مورد رابطه قدرت و جهانی شدن سخن بگویند. در حالی که روشنفکری میبایست همه مسائلی که فکر میکند مهم است را به موقعیتی دیگر واگذاشته و به مسائلی که موجب رنجش مردم شده است، بپردازد. این روشنفکر است که صدایش به گوش میرسد و در صورت نیاز به صدور بیانیه مورد توجه قرار میگیرد.
در نتیجه روشنفکری ایرانی در دوره جدید نیاز به بازشناسی موقعیت خود دارد و با اقدامی مناسب و توجه به مسائل جدید، با حضوری همهجانبه در شرایط جدید منشاء نقشآفرینی اصلاحگرایانه خواهد شد.
در این فضا است که توجه به امر سیاسی ـ حتی با بیان روزمرهاش ـ اهمیتی کمتر از توجه به امر فلسفی ندارد. این تغییر نگاه به تغییر موقعیت، داوری، رابطه، نقش و اثر و در نهایت تغییرات عمده در ساخت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی کشور میانجامد. این تلاش در ید قدرت یک فرد و گروه خاص نیست. نیاز به مشارکت همه افرادی که خود را در این صحنه مهم و موثر میشناسند، دارد.
2) روشنفکری ایرانی خود را در موقعیتی جدید قرار داده است و نمیتواند از آن جدا شود. به طور خاص در طول دهه اخیر این روشنفکری سعی کرده است تا ضمن آگاهی به سیاستمداران و برحذر داشتن آنها از تصمیمگیریهای نابجا، همراه با سیاستمداران، حاضر به عمل باشد. این اتفاقی است که در چندین موقعیت خاص در ایران به وقوع پیوسته است: جریان ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی و دوره جدید. در این سه دوره نزاع در نحوه تصمیمسازی و تصمیمگیری بوده تا مشارکت یا عدم مشارکت.
حضور همه نیروهای اجتماعی در انقلاب اسلامی به کم شدن هزینههای متعدد آن برای همه منجر شد. شرکت همه نیروهای اجتماعی در ساختن ایران در دوره جدید نیز میتواند به توزیع هزینه بین همه نیروها بینجامد. به این دلیل و با این فهم است که روشنفکری در ایران سعی کرده است در بیشتر صحنهها حاضر شده و ضمن نقادی و راهنمایی مشکلات و نارساییهایی که در آینده برای جامعه در اثر بیتصمیمی یا تصمیمگیری غلط پیش خواهد آمد، راهنمای بیمنفعت باشند.
به نظر میآید روشنفکری در دوره جدید یکی از سه روش عمل را میبایست انتخاب کند: (1)راهنمایی و پیشگامی برای دستیابی به قدرت، (2)مشاورت سیاستمداران، و (3)روشنگری و تعیین جهت عمل برای سیاستمداران.
در طول تاریخ دویست ساله اخیر، روشنفکران بیشتر دو روش عمل اول را انتخاب کردهاند. به نظر میآید اگر روشنفکری ضمن اینکه به بیان ایده و آرمانهای اجتماعی و فرهنگی میپردازد، بینظر به قدرت و سیاست باشد، نقشآفرینی بیشتری خواهد داشت. برخلاف تصوری که وجود دارد، روشنفکری برای نجات خود و جامعه و سیاستمداران و مدیران باید نقش روشنگریاش را انجام دهد. بازگشت به نقش اساسیاش در بعضی از مواقع همراهی با سیاستمداران و در بعضی از مواقع پیشتازی نسبت به آنها است. از این منظر است که سیاستمداران نیازمند به روشنفکران بوده و نقش تابعی نسبت به روشنفکران خواهند یافت.
یکی از اصلیترین گامهایی که در ایران میبایست برداشته شود، تمایز و تفکیک بین دو حوزه سیاست و فرهنگ است. اگر به تقسیم کار اجتماعی در جامعه مدرن قایل هستیم، سیاستگذاری به سیاستمداران و فرهنگ و اندیشهورزی به روشنفکران واگذار خواهد شد. با قبول تقسیم کار دیگر اصراری بر جلوداری و تابع بودن دیگری نیست. این نوع مشارکت موجب شکلگیری مدنیت، توسعه اجتماعی و شفافسازی حوزههای عمل و اندیشه خواهد شد. ما به این وضعیت نیاز داریم. نه اینکه نیرویی تابع دیگری باشد یا اینکه نیرویی در جامعه حذف شود. حذف هر یک از نیروها در شرایط موجود به ضعف عمومی اجتماعی و ساختاری خواهد انجامید و جامعه را در مقابل حوادث احتمالی ناتوان خواهد ساخت.
3) با یک نگاه کلی به جامعه ایرانی، ما با دو نیروی سازمانیافته و مدعی مدیریت و ساماندهی جامعه روبرو هستیم: اصلاحطلبان و محافظهکاران، محافظهکاران در طول چهار سال گذشته با مدیریت همه عرصههای نظر، فکر، تصمیم و نظارت، میزان توانایی و صداقت در مدیریت جامعه را نشان دادهاند. مشکلاتی که در سطح جامعه بروز کرده، نشاندهنده نادرستی عمل آنها است.
نوع مشارکت ایران در سطح جهانی، فعالیتهای علمی و فرهنگی، فعالیتهای تحقیقاتی و پژوهشی، توسعه اقتصادی و مشکلات ناشی از مدیریت اقتصادی، مسائل شهری و روستایی، وضعیت خانواده و حوزه دین، نابسامانیهای اجتماعی، فقر و اختلالات روحی و روانی، بلاتکلیفی، تمرکزگرایی و نابودی روستاها و توسعه فضاهای تخیلی به نام شهر و شهرک و... همه میتوانند امکان داوری درستی و نادرستی حضور محافظهکاران در همه صحنههای تصمیمسازی و تصمیمگیری در ایران باشد. این نوع حضور که حدد چهار سال به درازا کشیده است را میتوان با مشکلات و نابسامانیهایی که در طول بیش از هشت سال با حضور اصلاحطلبان پیش آمد مقایسه کرد. اگر قدری از جنجال و هیاهو اجتناب شود و براساس آمار و ارقام و اطلاعات به داوری بپردازیم تفاوتها معلوم خواهد شد.
با توجه به تجربه موجود که از مقایسه آمار و ارقام و اطلاعات دو دوره هشت ساله و چهار ساله بدست میآید میتوان مدعی شد که اگر امیدی برای ساماندهی کشور هست در دست سیاستمداران باتجربه و بلندنظر و دینمدار اصلاحطلب است. این گروه از افراد در صورت توافق در حضور و عمل جمعی میتوانند روزنه امیدی برای بهبود شرایط باشند تا ادامه وضعیت موجود که چیزی به جز هدر رفتن امکانات و سرمایهها نیست.
یک مثال میزنم. اینکه فردی طی دوران تحصیل به دلیل بیتوجهی یا کینهورزی معلم یا از روی تنبلی و بازیگوشی رفوزه میشود، مسیرهای متعددی در مقابل دارد: (1)ترک تحصیل، (2)ادامه تحصیل از روی بیانگیزگی و تکرار رفوزگی در سالهای بعدی و در نهایت ترک تحصیل با آبروریزی بیشتر، یا (3)ادامه تحصیل با رفع مشکلات و نارساییها و کسب درجه بهتر و ادامه راه با دقت و مراقبت بیشتر.
من اصلاحطلبان مدعی اصلاحات را کسانی میدانم که از رفوزه شدن ـ با برنامه، از روی توطئه یا از روی بیدقتی و کاهلی و بازیگوشی ـ درس گرفته و در آینده خواهند توانست در ساختن ایران نقش بهتری به عهده بگیرند. خصوصا بسیاری از اصلاحطلبان با مرور جریان گذشته درسهای جدیدی آموخته و سعی در ساماندهی شرایط با حضور جمعی نیروها و وفاق ملی دارند. این خود گامی بلند است.
4) به نظر میآید در شرایط کنونی جریان واحدی بر فضا حاکم نیست. اگر هم عدهای فکر میکنند که بر شرایط سیاسی کنونی یک نگاه و نظر حاکم است، هنوز در گذشته زندگی میکنند. توجه به چندین بعد این وضعیت میتواند نشان از ضرورت طرح مجدد گفتمان اصلاحطلبی باشد. به عبارتی، اتفاقا چارهای بجز طرح مجدد این گفتمان برای اعتدال شرایط وجود ندارد:
(1) رقبای امروز ریاست جمهوری بسیار مهمتر و جدیتر و با برنامهتر از رقبای ریاست جمهوری دوره پیش هستند.
اکثر رقبای انتخاباتی ریاست جمهوری دوره پیشین در طول یک ماه آمدند. در حالی که بسیاری از مدعیان ریاست جمهوری آینده از دو سال پیش آماده رقابت و عمل هستند. اما در فرهنگ سیاسی ایران اگر کسی بگوید که میآید خواهند گفت که فلانی قدرتطلب است. اگر بگوید نمیآید و حضورش بستگی به شرایطی است، جامعه او را جدیتر گرفته و در مورد او فکر خواهد کرد. این ویژگی فرهنگی ماست و اشکالی هم ندارد. وقتی که احزاب توانایی حمایت از نمایندگانشان را ندارند، نمایندگان احزاب بایستی به مراقبت از خود اقدام کرده و امکان اتهام را به ابهام تبدیل سازند. شفافسازی در این موقعیت امری خطیر است.
(2) طرح مجدد گفتمان اصلاحطلبی شرط اصلی پیروزی محافظهکاران است. اینکه گفته میشود محافظهکاران توان این را داشتهاند که اصلاحطلبان را حذف کنند برای بعضی از گروههای دینی کمتجربه یکبار در ایران فراهم شد و دیگر تکرارشدنی نیست. پس اصلاحات به هر نام و هر شکل و با هر درجه از اصلاحطلبی در جامعه حاضر است و به دلایل متعدد کارکرد دارد. اینکه کارکرد اصلی این نیرو فقط میتواند تقویت فضای انتخاباتی باشد، شاید در یک گام درست از آب درآید.
ولی در نهایت شرایط به گونهای دیگر رقم خواهد خورد. (3) ما در ایران با دو سطح از جامعه روبهرو هستیم. جامعه ایرانی در سطح و جامعه ایرانی در عمق. به نظر میآید در شرایط جدید، یکبار دیگر، جامعه ایرانی در عمق، قدرت سازماندهی نیروهایش را یافته است و گفتمان اصلاحطلبی جدیدی در حال بروز و شکلگیری است. اینبار بیان اصلاحطلبی در قالب عبارتهای سیاسی نیست، بلکه در قالب مفاهیم اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی تجلی خواهد کرد. نیاز به جامعهای آزادتر، مدنیتر، مرفهتر، کمریاتر و... همه عبارتهایی است که در جامعه طرح خواهند شد و اصلاحطلبان با هر نوع شکل و ساحتی میتوانند مدعی آن بوده و در نهایت متعهد به آن.
5) چرا وقتی قرار است مشارکتی دقیق و روشنگرانه در ایران شکل بگیرد، عدهای از هزینه آن سخن میگویند. مگر قرار است به همه کسانی که قصد خدمت دارند و خدمتی میکنند جایزه بدهند. این نگاه کاسبکارانه از کجا آمده است؟ هر وقت قرار است که کسی کاری سودمند و انسانی کند به او آموزش میدهیم که یادت نرود به فکر جایزه و سود و بهره آن هم باش. زیرا در غرب و شرق و قدیم و آینده به کسانی که قصد خدمت دارند، اول جایزه خدمت داده و میدهند بعد خدمت محقق میشود.
من مراکزی که به خدمتکاران و خدمتکنندگان جایزه میدهند را ندیدهام که قبل از خدمت جایزهای داده شود. بهتر است اجازه دهیم که آرمان دموکراتیک در ایران مدافع جدی بیابد تا در نهایت هزینه و فایده آن معلوم شود. تصور میکنم اصلاحطلبی از هر نوع آن که باشد، بخشی از تاریخ ایران شده و میشود. بدین لحاظ هزینه کسانی که ضد اصلاحات عمل کنند را بالا برده و مشروعیت آنها را دچار اختلال میکند. تصور میکنم جریان محافظهکاری در ایران که ضد سنت عمل میکند هزینه آن را زودتر از گروههای دیگر اجتماعی خواهد داد.
همانطور که مدعیان اصلاحات هم اگر بیاعتنا به اصلاحات باقی بمانند میتوانند دچار میرائی زودهنگام شوند. در این صورت است که دموکراسیخواهی، اصلاحطلبی، پیشرفت و آزادیخواهی در متن فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی هزینهای بسیار دارد. اصلیترین هزینه آن مقابله با رویکرد ضد سنت جریان محافظهکاری در ایران است. این هزینه میبایستی به واسطه عدهای پرداخته شود که در نهایت به لحاظ تاریخی روزی و روزگاری جایزهای به رهبران و پیروانش اهدا شود.
6) در اینکه وظیفه ما در شرایط فعلی چیست و اصلاحطلبان چه روشی را باید پیشه کنند، مباحث متعددی مطرح شده است. ناظران و داوران جامعه ایرانی و به طور خاص مشارکت سیاسی و فعالیت انتخاباتی به سه گروه تقسیم شدهاند، تا حدودی حکایت از زنده بودن این حوزه و مهم شدن آن است: (1)عدهای مدعیاند که شرایط جامعه ایران به طور کلی ضد دموکراتیک است و امکان حضور هیچ نوع مشارکتی از طرف نیروهای اصلاحطلب وجود ندارد. این گروه به طور غیرمستقیم مرگ اصلاحات را اعلام کرده و تصمیمسازی را به رقیب واگذار کرده و به اغماء داوطلبانه رفته است.
(2)عدهای مدعیاند شرایط برای مشارکت درست و اصلاحطلبانه آماده نیست. بدین لحاظ باید به انتظار موقعیت بهتر بود. بعضی از افراد این گروه مدعیاند اصلاحطلبان باید خود را تقویت کنند و به انتظار شرایط مناسب اثرگذاری باشند. در مقابل عدهای بدون اینکه تلاشی در تقویت و تجدید قوا باشند، به انتظار شکست رقیب بوده که در صورت ضعف رقیب قدرت کسب کنند.
(3)گروه سوم، مدعیاند در هر شرایطی وظیفه اصلاحطلبی مشارکت در سیاست است. مشارکتی که در آن میتواند فضای گفتوگو، شکاف بین نیروهای رقیب، ایجاد مشاجره درون گروهی، تقویت و کسب تجربه، عدول از ایدهآلگرایی و شکلگیری وضعیت دیالکتیکی نظر و عمل همراه باشد، و در نهایت رفع مشکلات و نارساییهای ایجاد شده به واسطه رقیب و بسیاری از خدمات دیگری که میتواند از طریق مشارکت اصلاحطلبان برای جامعه فراهم شود، مورد نظر است.
من باور به این نگاه دارم. معتقدم مدعیان اصلاحات در هر وضعیت و شرایط با هر هزینهای میبایست در عمل و نظر حاضر شده و سهم خود در تحولات را به عهده بگیرند.
سیاست و کار که نوبتی نیست. حتی در ایران نان خریدن هم نوبتی نیست. اگر در صف قرار گرفتهاید، با نزدیک شدن شما به خرید نان، نانوا اعلام میکند که آرد تمام شده بود و ما هم خمیری نداریم که نانی به شما که در صف قرار دارید بدهیم. نمیگویم باید صف را بهم زد و نان را زودتر از زمان مقرر گرفت. میگویم باید به فکر آرد و خمیر بود. به همین سادگی است که حضور در عمل لازم است. اتفاقا حوزه سیاسی آنقدر بسته نیست که جایی برای حضور حتی کمرنگ نباشد. حضور در صحنههای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی است که میتواند مقاومت، نقد، مشارکت، اثرگذاری و در نهایت ساماندهی را ممکن کند.