* اختلافنظری که ملیگراها در برخورد با دولت دکتر امینی داشتند، بیشتر بر مبنای ارزیابیهای شخصی از او و کارنامه و سوابقش همچون عضویت در کابینه سرلشکر زاهدی و امضای قرارداد با کنسرسیوم نفت بود، یا ریشه در مشی سیاسی او داشت؟ آیا نهضت آزادی که برخلاف جبهه ملی با دولت امینی همکاری میکرد، ارزیابی مثبتی از او داشت؟
** درباره شخصیتها و رجال سیاسی نمیتوان حکم دائمی کرد. شرایط تاریخی مشخص و مواضع و جایگاه آنها در فضای خاص سیاسی ـ اجتماعی، نوع رفتار و قضاوتها درباره این شخصیتها را تعیین میکند. مثالی میزنم، قوامالسلطنه که از نظر اخلاقی و فساد، سیاستمدار خوشنامی نبود، جزء اشراف بود. در سالهای 3 ـ 1302 مرحوم مشیرالدوله از رجال ملی و پاک و خوشنام کاندیدای نخستوزیری شد اما مرحوم مدرس، قوامالسلطنه را کاندیدا کرد.
دوستان مدرس به او اعتراض کردند که شما با قوام چه نسبتی دارید که حمایتش میکنید، او در خانه عینالدوله بزرگ شده و خوی استبدادی دارد. پاسخ مدرس این بود که «من همه اینها را میدانم؛ اما این پدرسوخته از عهده آن پدرسوخته برمیآید.» یعنی کسی که از عهده رضاخان پدرسوخته برمیآید، قوامالسلطنه پدرسوخته است و مشیرالدوله شخصیت پاک و سالمی دارد که نمیتواند حریف رضاخان شود. مدرس در آن شرایط تاریخی از فردی مثل قوام حمایت کرد، اما در شرایط دیگر شاید با او مخالفت میکرد.
باید دید مواضع افراد در قبال رخدادها و اشخاص دیگر در چه شرایط زمانی و مکانی اتخاذ میشود؟ درباره دکتر امینی هم این موضوع صادق است؛ او به لحاظ سوابق جزو اشراف بود، مادرش فخرالدوله زن بسیار قدرتمندی بود، املاک زیادی در لشت نشا داشت و نقل است که رضاخان درباره او گفته بود در خاندان قاجار یک مرد پیدا میشود که آن هم خانم فخرالدوله است. امینی با آن سوابقش بالنسبه در میان رجال سیاسی ایران فرد درستی بود، معروف به فساد مالی و دزدی نبود. حتی پس از کودتای 28 مرداد که امینی وزیر دارایی کابینه فضلالله زاهدی شد و مذاکرات با رئیس کنسرسیوم نفت به نام پیچ را برعهده گرفت (که به مذاکرات امینی ـ پیچ معروف شد) کنسرسیوم به خاطر انعقاد قرارداد ظاهرا 5 میلیون دلار به او پاداش داد که امینی همین مقدار پاداش را به خزانه دولت تحویل داد.
او دکترای حقوق و اقتصاد از فرانسه داشت، فرد باسوادی بود، از وزرای کابینه مرحوم دکتر مصدق بود، مصدق هم از امینی سابقه بدی نداشت. اما پس از آن امینی علاوه بر همکاری با دولت کودتا، قرارداد با کنسرسیوم را منعقد کرد و همان خواستههایی که انگلیس در دوره مصدق داشت و مورد مخالفت قرار گرفته بود، برآورده شد.
مرحوم مصدق قبول نکرد که به طرف انگلیسی بابت قطع همکاری غرامت بپردازد، اما پس از مذاکرات امینی، ایران پرداخت غرامت را پذیرفت. از لحاظ سوابق مبارزات ملی شدن صنعت نفت، امضای قرارداد با کنسرسیوم اقدام درستی نبود، اما امینی امضا کرد که البته امضای این قرارداد هم به خاطر فساد او نبود. برای بررسی نقش و جایگاه امینی در دوره نخستوزیری باید وضعیت سیاسی ـ اجتماعی سالهای 41 ـ 1340 را بررسی کرد.
* امینی سال 1340 چه ویژگیهایی داشت که با این سوابق قابل دفاع باشد؟
** در آن سالها شاه گرداننده همه امور کشور بود، مشکل اصلی ایران این بود که حکومت شاه به طور صددرصد فردی و استبدادی و سرشار از بیاعتنایی به ضوابط مشروطیت و قانون اساسی بود. دیگر اینکه برنامه جدیدی تحت عنوان اصلاحات ارضی و ملی کردن جنگلها مطرح شد که نوعی عوامفریبی بود و واقعیت نداشت. شاه املاکی را که پدرش ضبط کرده بود ملی کرد، البته امینی زودتر از آن املاک مادرش را تقسیم کرده بود. در این شرایط امینی نخستوزیر شد و کابینهاش صددرصد کابینه مبارزه با فساد بود.
امینی، نورالدین الموتی از رجال نسبتا خوشنام ایران را وزیر دادگستری کرد. الموتی مدت اندکی عضو حزب توده بود که به خاطر گرایشات حزب به شوروی از آن خارج شد و جزو رجال درستکار کشور و نسبتا چپگرا بود. او اقدامات بنیادینی در دادگستری شروع کرد که در دوره او من به عنوان کارشناس رسمی دادگستری در امور مکانیک و برق فعالیت میکردم و با بازپرسها و دادستانها مراوده داشتم. الموتی بازرسی کل کشور را به اسدالله مبشری از رهبران جبهه ملی سپرد و احمد صدر حاجسیدجوادی هم دادستان تهران شد.
فتحالله بنیصدر هم رئیس دیوان کیفری شد. مبشری، حاجسیدجوادی و بنیصدر سه نفر از رجال ملی آن دوره بودند که در نهضت مقاومت ملی نقش داشتند و الموتی ملاحظه نکرد که شاه دشمن آنها بود. در این دوره دادگستری شروع کرد به بررسی پروندههای از کجا آورده رجال زمان شاه که از آن جمله پرونده مجلس سنا و کابلکشی برق تهران بود. طی این قراردادها سوءاستفادههای زیادی شده بود.
پروندههای مربوط به ارتش و تسلیحات هم در زمان امینی مطرح و سران متخلف آن بازداشت شدند. بازداشت مهندس محسن فروغی، مهندس غیائی که از طریق همسرش با فرح در ارتباط بود و حسینقلی کیانی طوفانی به پا کرد. ما جوانان نهضت آزادی گرچه اختلاف اصولی با امینی داشتیم، اما دل پرخونی از دزدیهای مقامات از زمان کودتا تا سال 40 داشتیم و گفتیم امینی در این شرایط در صدد مبارزه با فساد است و با لحاظ شرایط سیاسی ـ اجتماعی و جایگاه او در آن برهه، تشخیص دادیم که با دولت امینی همکاری کنیم. تشخیص ما این بود که اگر با دولت امینی همکاری کنیم اولا در امر ملی و وطنی مبارزه با فساد شرکت کردهایم و ثانیا امینی را در مقابل شاه علم کردیم.
حساسیت اصلی ما روی شاه بود، تشخیص دادیم که امینی در این شرایط جایگاهش مثل قوام در برابر رضاخان است و میتواند مچ شاه را باز کند. نهضت آزادی در سال 1340 جزوهای خطاب به «اعلیحضرت همایونی» منتشر کرد که نویسندهاش حسن نزیه بود. در این جزوه نقل قولهایی از امینی درباره فساد دستگاه آورده شده و در مقابل جملاتی هم از شاه انتخاب شده بود که به حکومت خود خیلی افتخار میکرد. این جزوه سر و صدای زیادی به پا کرد، به طوری که من که به دادگستری رفت و آمد میکردم در آنجا میشنیدم که میگفتند نهضت آزادی با این جزوه شاه را در سه کنج قرار داده است.
* به عقیده مهندس بازرگان، «شاه با نخستوزیری امینی موافق نبود، شکست سیاسی و اقتصادی رژیم و نارضایتی عموم در نتیجه عملکرد چهار نخستوزیر پس از کودتا، شاه را ناچار به قبول نخستوزیری او کرده بود»؛ شاپور بختیار از اعضای جبهه ملی هم نخستوزیری امینی را نتیجه فشارهای جان اف کندی، رئیسجمهور وقت ایالات متحده دانسته و گفته بود: «انصافاً هم آقای امینی را در آن مدت به عنوان نخستوزیر تحمل کردند.» چنین برمیآید که جبهه ملی در آن برهه لااقل بر سر اینکه امینی نخستوزیر مطلوب شاه نیست اشتراک نظر داشت، ولی چرا از رفرمهای امینی همچون برکناری تیمور بختیار از ساواک، مبارزه با فساد و... استقبال نکرد؟ آیا این اصلاحات را ناکافی میدانست؟
** متاسفانه جبهه ملی فضا را درنظر نمیگرفت و بر سر موضوع انتخابات مجلس با امینی درافتاد. اختلاف جبهه ملی با امینی عملا به نفع شاه تمام میشد در حالی که نهضت آزادی بر این عقیده بود که تضاد اصلی زمانه شاه است. من لفظ خیانت را به کار نمیبرم اما میگویم جبهه ملی دچار عدم تشخیص زمانه شد. باید میدانستند مشکل اصلی مملکت کیست، شاه رو به اوج گرفتن بود، او اهل آن نبود که با اپوزیسیون کنار بیاید و آنها را قبول کند. این را پس از 50 سال میگویم که رفتار جبهه ملی حمل بر کجسلیقهگی و عدم تشخیص شرایط زمان بود.
پرداختن به مساله انتخابات در آن شرایط تضادبرانگیز بود، در حالی که نگاه نهضت آزادی به مبارزه با فساد بود. در دورهای که الموتی در دادگستری بود کسانی بازداشت شدند که کسی باور نمیکرد. سرلشکر دفتری که در کودتای 28 مرداد شرکت داشت و فامیل مصدق بود و ریاست بخش تسلیحات را بر عهده داشت، ارتشبد هدایت و سرلشکر کیا همه بازداشت شدند. سالها بعد که الموتی فوت کرد، شاه درباره عدهای که در مراسم ختمش شرکت کردند گفته بود: آنهایی که رفتند ختم آن خائن.
* چنانکه در کتاب خاطراتتان اشاره کردید دفاع از امینی مصوبه شورای نهضت آزادی نبود، نه اعلامیهای صادر و نه تصمیمی گرفته شد و همکاری اعضای نهضت با امینی فردی و غیرتشکیلاتی بود؛ با این وجود آیا در نهضت آزادی بر سر این مشی اتفاق نظر وجود داشت؟
** همکاری با دولت امینی در نهضت آزادی تجویز شده بود و در این باره اختلافی درون نهضت وجود نداشت. بازرگان، رحیم عطایی و حاجسیدجوادی موافق بودند. من هم به عنوان کارشناس رسمی دادگستری همکاری کامل میکردم. جایگاه فرد را در تاریخ معین باید سنجید و موضع گرفت. حال آنکه جبهه ملی شرایط تاریخی را تشخیص نداد، اعضای برجسته جبهه ملی وکلای متهمان پروندههای فساد شدند، نصرتالله امینی وکیل فروغی بود و کشاورزصدر وکیل کیانی.
* ماجرای دیدار امینی با بازرگان، سحابی و طالقانی پس از اتفاقات 30 تیر 1340 چه بود؟
** قرار گذاشتیم شب 30 تیر سال 1340 مراسم یادبودی در ابنبابویه برگزار کنیم که جبهه ملی هم همین تصمیم را داشت. دو روز قبل از 30 تیر بازرگان، دکتر سحابی و حسن نزیه بازداشت شدند؛ سازمان امنیت برخی سران جبهه ملی مثل صالح را هم بازداشت کرد. با این حال در شب 30 تیر کامیونهای پلیس در ابنبابویه مستقر شدند و شرکتکنندگان مراسم را بازداشت کردند. من هم همراه آقای طالقانی جزو بازداشتشدگان بودم. در ابتدا در زندان به طالقانی گفتند شما آزادید، اما طالقانی گفت من را با این عده گرفتند، پس به تنهایی آزاد نمیشوم. ماند و نرفت.
اما وقتی به شاپور بختیار، کشاورزصدر و داریوش فروهر گفتند شما آزادید، خواستند بروند. در زندان تفاوت رفتاری بین نهضت آزادی و جبهه ملی دیده میشد، البته آن زمان جبهه ملی هنوز درباره امینی موضع نگرفته بود. امینی، بازرگان و سحابی و طالقانی را پس از آزادی از زندان دعوت و با آنها صحبت کرد و گفت شما در دولت من آزادید فعالیت کنید، اما شرایط را هم رعایت کنید، خط قرمزها را رعایت کنید، و به شاه کاری نداشته باشید.
* یکی از مهمترین دلایل اختلافات جبهه ملی با امینی بر سر امتناع او از برگزاری انتخابات مجلس بود؛ چرا نهضت آزادی چنین دغدغه و خواستهای را مطرح نکرد و در مقابل مهندس بازرگان معتقد بود باید به امینی فرصت داد و کارهای او را ارزیابی کرد؟
** ما درباره انتخابات مجلس اعلامیه منتشر کردیم، اما انتخابات مجلس را تبدیل به موضوع تضاد با دولت امینی نکردیم. ما امینی را در مقابل شاه علم کردیم و معتقد بودیم اگر امینی در برنامه خود موفق شود، شاه جایگاهی در کشور نخواهد داشت. بنابراین مساله انتخابات مجلس را بزرگ نمیکردیم.
* اوج اختلافات امینی و جبهه ملی واقعه اول بهمن 1340 بود. روایت شما از این روز و نقش جبهه ملی در آن چیست؟
** در اول بهمن 1340 حادثه حمله چتربازان به دانشگاه تهران رخ داد که طی آن آزمایشگاه و کتابخانه دانشکدههای فنی و علوم دانشگاه تهران تخریب شد و با باتوم دانشجویان را کتک زدند یکی از دانشجویان در اثر ضربه به سرش نابینا شد. معلوم شد تیمور بختیار رئیس سابق ساواک فرمانده عملیات بود. بختیار معروف به سوءاستفاده مالی در دوره ریاست ساواک بود و به شاه هم رشوه میداد و حتی کاخی ساخت و به شاه داد. به خاطر همین هم شاه با او کاری نداشت. اما امینی پس از اینکه نخستوزیر شد بختیار را از ریاست ساواک برکنار کرد و سرلشکر پاکروان جای او نشست. پاکروان افسر نسبتا درستی بود و همسرش خانم امینه پاکروان استاد زبان فرانسه دانشگاه بود.
بختیار پس از برکناری از ساواک توطئه میکرد و پس از حادثه روز اول بهمن، امینی او را تبعید کرد. جبهه ملی دو سه ماه قبل مقدمات برنامه اول بهمن را در دانشگاه تهران فراهم کرده بود. در آن زمان درگیری جبهه ملی با امینی بر سر عدم برگزاری انتخابات مجلس اوج گرفته بود چنان که جبهه ملی در آذر 1340 اعلامیهای با عنوان «قم فاستقم» (قیام و مقاومت کنید) منتشر کرد.
روز اول بهمن، دانشجویان در دانشگاه تهران راهپیمایی کردند و شعار دادند: مهندس ریاضی رئیس دانشکده فنی که خودش ناظر اتفاق بوده، برای من تعریف کرد که عدهای بیرون از دانشگاه به سوی دانشجویان سنگ پرتاب کردند و دانشجویان هم این سنگها را به سوی آنها میانداختند. یک مرتبه در دانشگاه باز شد و چتربازان حمله کردند و ضرب و شتم و تخریب گستردهای صورت گرفت. دکتر فرهاد، رئیس دانشگاه هم در اعتراض به این اقدام، با انتشار اعلامیهای استعفا داد.
* کریم سنجابی از اعضای جبهه ملی با اشاره به واقعه اول بهمن 1340 معتقد است امینی برای رضایت شاه و ادامه حکومتش جبهه ملی را قربانی کرد؛ بختیار هم دیدگاه مشابهی دارد و گفته بود «امینی قبل از استعفا تا توانست بعد از تظاهرات جلالیه، نهضت ایران را کوبید» آیا جبهه ملی چنان که اعضایش میگویند قربانی مصالحه امینی با شاه شد؟
** این حرف را قبول ندارم. جبهه ملی را شاه کوبید نه امینی. شاه تا آخرین روزها نسبت به مصدق و مصدقیها کینه داشت.
* به نظر شما خواسته جبهه ملی برای برگزاری انتخابات حداکثری بود؟ اینکه سنجابی معتقد بود امینی که مجلس را تعطیل کرده باید مانند یک نخستوزیر مشروطه به امر انتخابات مجلس بپردازد، منطقی نبود؟
** جبهه ملی میگفت انتخابات علامت دموکراسی است و باید مجلسی تشکیل شود تا نمایندگان با هر گرایشی بتوانند مواضع خود را اعلام کنند. ما میگفتیم الان چه چیزی واجبتر است؟ شاه در حال اوج گرفتن بود و داشت حکومت استبدادی را تقویت میکرد. مساله اصلی شاه بود. خواست ما این بود که امینی شاه را وادار به عقبنشینی کند، شاه را تسلیم کند که سلطنت کند نه حکومت. امینی شاه را در ایران لازم میدانست، ما هم آن موقع در صدد برکناری شاه یا تبدیل نظام سلطنتی به جمهوری نبودیم، میخواستیم شاه را سرجایش بنشانیم. قانون اساسی مشروطه میگفت شاه مقامی است غیرمسئول، ما میخواستیم اختیارات شاه در چارچوب همان قانون اساسی باشد.
* ماجرای دیدار شما با امینی در فروردین سال 42 چه بود؟
** سال 42 نهضت آزادی خیلی فعال بود. من عضو هیات اجراییه نهضت بودم. به من گفتند با امینی ملاقات کن. من هم رفتم دیدن امینی و به او گفتم دوره نخستوزیری شما تجربهای شد که با پادشاهی که در حال اوج گرفتن است و قدرت را انحصارا جذب میکند، نتوانستید کنار بیایید، خیلی ملاحظه میکردید. امینی گفت بله من فکر میکردم با حفظ استانکو (نظام پادشاهی) میتوانم اصلاحات را انجام دهم.
* شما در کتاب خاطراتتان نوشتید «ما اشتباه امینی را در این دانستیم که میخواهد با حفظ شاه و سلطنت به اصلاحات بپردازد»، آیا از امینی مشروطهخواه آریستوکرات انتظاری جز این داشتید؟ به هر حال امینی، مصدق نبود.
** بله، مصدق فرد مبارز و شورشی بود، او در برابر استعمار و استبداد مقاوم، مبارز و مهاجم بود و گرچه شکست خورد اما الگوی ملی باقی ماند. اما امینی اینطور نبود، او میخواست با حفظ نظام پادشاهی اصلاحات کند که البته شکست خورد و آن هم به خاطر تمایل شاه به قدرت بیشتر بود. البته در آن زمان ما نمیگفتیم شاه برود، این در اواخر دهه 50 توسط گروههای مذهبی و مسلحانه مطرح شد. در دادگاه نهضت آزادی، بازرگان خطاب به قرهباغی رئیس دادگاه گفت از قول ما بگویید ما آخرین گروهی هستیم که با تاکید بر قانون اساسی و مشروطیت داریم مبارزه میکنیم. این پیشبینی پیامبرانهای بود.