کوتاه سخن اینکه، دریافت سنتی از مفهوم امنیت، نتیجه بینالمللی شدن سیاست در دوران مدرن بود. در قرن هجدهم به منظور داشتن جامعه بینالمللی باثبات، موازنه قدرت میان قدرتهای بزرگ رعایت شد. در این زمان امنیت ملی مفهومی نسبی بود زیرا دستاوردهای سرزمینی تحت سیطره قدرتها بوده و کشورهای کوچک تعیینکننده وضعیت خود نبودند. در دوران جنگ سرد، دو ابرقدرت در درون کمپ خود مسئول امنیت دیگر دولتها بودند. نظام دوقطبی قرن بیستم بیانگر دو حقیقت بود، از یک سو حق تعیین سرنوشت و برابری حقوقی بر این مسئله تأکید داشت که امنیت ملی همه دولتها باید محترم باشد و از سوی دیگر هیچ دولتی جز قدرتهای بزرگ قادر نبودند به طور مستقل حافظ امنیت باشند.
بر این اساس، امنیت ملی هر دولتی در نظامهای اتحاد بینالمللی حفظ میشد و این همان چیزی است که میتوان از آن تحت عنوان بینالمللی شدن امنیت ملی(1) یاد کرد.4 این نگرش منفی از امنیت که در چارچوب رهیافت رئالیستی قابل تحلیل بود، با وقایع سال 1991 و حوادث یازدهم سپتامبر متحول شد. در شرایط جدید، اندیشمندان از چالشهای جدید به عنوان تهدیدات غیرسنتی امنیت یاد میکنند؛ چالشهایی که چندبُعدی بوده و مدیریت مؤثر آنها مستلزم طیفی از رهیافتهای غیرنظامی است.
پس از جنگ سرد برخی وقایع، از جمله حوادث یازدهم سپتامبر بیانگر آنند که افراد و جوامع با تهدیدات چندگانهای مواجه هستند که همگی ناشی از نقص ساختارهای سیاسی و اجتماعی است.5 وقوع درگیریهای خشن در بوسنی، چچن، ناگارنو، قرهباغ، گرجستان و افغانستان پس از سقوط کمونیسم و همچنین منازعات قومی و مذهبی در مناطق دیگر حکایت از آشوب و اغتشاشی گسترده دارد. در برخی نقاط دیگر چون اوکراین، مولداوی، دولتهای بالتیک، اتحاد آلمان و... اتفاقاتی صلحآمیز و یا با حداقل خشونت رخ داد.6
موارد یاد شده حاکی از وجود و دوام دغدغههای سیاسی است اما ابعاد روانشناختی و فرهنگی ـ امنیتی آنها اهمیت بیشتری پیدا کرده و با حادثه یازدهم سپتامبر برجستهتر شدهاند.
با توجه به موارد یاد شده، نیاز به تعریف جدید از امنیت ضروری به نظر میرسد. در تعریف جدید، تهدیداتی نظیر تروریسم، ناسیونالیسم افراطی، مواد مخدر، بیثباتی سیاسی و منازعات قومی، تکثیر سلاحهای کشتار جمعی، قاچاق تسلیحات، مهاجرتهای بیرویه و مسائل زیست محیطی عناصر مهم تعریف جدید از امنیت مطرح شدند. پیشرفت فناوری اطلاعات، شمار بازیگرانی که صلح و امنیت را به طور بالقوه تهدید میکنند، افزایش داده؛ در نتیجه روایت تازهای از معناسازی امنیت ظاهر شده است.7
این رویکرد اگرچه از حیث گفتمانی همچنان دولت محور است، اما از نظر روششناختی متمایز از روایت پیشین ارزیابی میشود. وسعت حوزههای یاد شده به حدی است که نمیتوان همچون گذشته امنیت را تعریف کرد، لذا اکنون از آنها تحت عنوان چالشهای امنیتی یاد میشود و راههای مقابله با آن نیز در مطالعات امنیتی اهمیت فراوانی یافته است.
لازم به ذکر است که رویکرد جدید، به امنیت مثبت اشاره دارد. در چارچوب امنیت مثبت، برداشتهای ذهنی عمومی از تحولات نظام بینالملل، مهمترین دغدغههای امنیتی زمان حاضر محسوب میشوند، زیرا ساختارها بیش از هر چیز بر اساس آرایش اذهان تعریف میشوند. ظهور تدریجی یک نظام امنیتی جهانی، مستلزم دگرگونی عمیق ساختارهای ذهنی است.
حتی یکی از علل بسیار مهم شکلگیری برداشتهای فعلی از بحران کارکردی دولت ـ ملت، ناشی از خیزش سریع آگاهی و یا تغییر نگرش به برخی از مسائل، از جمله مرزها است. در زمان فعلی، ایدهها به مرزها شکل میدهند و امنیت مرزها را حفظ میکنند. همانگونه که لینک لاتر خاطرنشان میکند که مرزهای ملی تا زمانی مهم و معتبرند که اهمیت ذهنی خود را از دست نداده باشند.
حال با توجه به برداشت شکل گرفته در خصوص امنیت و چالشهای امنیتی مذکور، این سؤال مطرح میشود که در چنین شرایطی دولتها چگونه میتوانند امنیتسازی کنند؟ پاسخ، مدیریت ادراک(2) میباشد که در ادامه بحث به آن خواهیم پرداخت.
مدیریت و ادراک و امنیتسازی
مدیریت ادراک، یکی از مهمترین عناصر تشکیلدهنده نگرش امنیتی جهان کنونی است. از آغاز تشکیل دولتها، به عنوان حاکمیت نیروی سیاسی بر سرزمین محدود، اطلاعات اهمیت ویژهای داشته است. به بیان دیگر میتوان گفت که دولتها از همان بدو تأسیس، جوامع اطلاعاتی(3) محسوب میشدند؛ چرا که تولید قدرت برای دولت نتیجه گردآوری، نگهداری و کنترل اطلاعاتی است که در جهت اهداف رهبری جامعه به کار میروند.8 اطلاعات در مدیریت ادراک و به تبع آن در صورتبندی نگرش امنیتی، نقش بسزایی دارد که این امر به واسطه انقلاب اطلاعات اهمیت خاصی پیدا میکند.
انقلاب اطلاعات
انقلاب اطلاعات به مجموعهای از دگرگونیهای اساسی گفته میشود که در حوزه اطلاعات و اطلاعرسانی روی میدهند و سرعت فوقالعاده، گستردگی و وسعت انتشار آزاد مطالب، مهمترین ویژگیهای آن محسوب میشود. سرعت فوقالعاده پردازش اطلاعات و ایجاد ارتباط منطقی، میان میلیونها داده اطلاعاتی (در گستره وسیع جهانی) به خصوص در حوزههای گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و در دسترس قرار دادن آزاد این نوع اطلاعات از طریق شبکههای اطلاعرسانی جهانی، در شکلگیری انقلاب بسیار مؤثر بودند.9
این تحول باعث ایجاد یک فضای الکترونیکی و فراملی(4) شده و سلطه شرکتها را در زمینه اطلاعات [به دلیل هزینه رو به افزایش آن] گسترش داده است. بازارها و همچنین جوامع در قالب شبکههای اطلاعاتی تغییر شکل میدهند و در حال خارج شدن از موجودیتهای مکانی و فضایی تعریف شده هستند و حتی وبسایتها نیز تبدیل به دفاتر شرکتها و کارگزاریهای حکومتی میشوند. توسعه و گسترش اطلاعات و به حاشیه رانده شدن دولت، صرفاً به علت قابلیت تکنولوژیک(5) صورت نگرفته بلکه بر این درک نیز مبتنی است که اطلاعات به همان اندازه که ایجاد رقابت میکند، باعث همکاری نیز میشود.
اطلاعات به عنوان واسطه تولید، هزینهها را کاهش داده و استانداردها و عملکردها بیشتر جهانی شدهاند و مردم بدون وجود محدودیتهای مرزهای سیاسی به مبادله اطلاعات مشغولند. اینترنت و دیگر اشکال ارتباطات نیز منجر به تضعیف سلسله مراتب علمی شده و کشورهایی که ممانعت کمتری برای جریان آزاد اطلاعات ایجاد میکنند، سریعتر پیشرفت میکنند.10 البته نباید این تصور را داشت که انقلاب اطلاعات را صرفاً به عنوان فرایندی خنثی یا مثبت در جهت اطلاعرسانی و آگاهی بخشی عمل میکند؛ چرا که وضعیت مذکور یک واقعه تکبعدی نیست.
اطلاعات نگرشها را تغییر میدهد و مقایسه را چه در قالب ملی و چه در قالب بینالمللی تحریک میکند. از آنجایی که حکومتها و شرکتها بر کنترل اطلاعات سلطه کامل ندارند و جلوگیری از دسترسی به اطلاعات نیز شیوه مناسبی به نظر نمیرسد، لذا بهترین انتخاب برای حکومتها رقابت در بازار اطلاعات(6) برای تحت تأثیر قرار دادن بینندگان، شنوندگان و خوانندگان است. مدیریت ادراک با وجود اینکه دشوار، خلاقانه و فناوری محور است، لیکن از بازده و پاسخگویی بالقوهای برخوردار است.11
مدیریت ادراک یک فاکتور مهم امنیتی است که برای تنظیم و حفظ حمایتهای داخلی از عملکرد سیاستگذاران و برای شکل دادن به عقاید مربوط به حقانیت یک قضیه و همچنین برنامهریزی در خصوص تصور از قدرت و سلطه، لازم و ضروری به نظر میرسد. جنگ خلیجفارس نمونه بارزی از عملکرد سازندگان تفکر و به طور کلی افکار عمومی است که توانستند از طریق انحصار و بهرهبرداری از جراید در شکلدهی افکار موفق عمل کنند. با به کارگیری تبلیغ، سانسور و فریب(7) و اعمال قدرت کنترل بر جراید جهانی و خبررسانی، نفوذ در عمق تفکر جهانیان آسان شده، چنانکه شاهد عملکرد آنها در بسیاری از مناطق از جمله سومالی، گرانادا، هائیتی و بوسنی بودهایم.12
جراید و نیروهای سازمانیافته اطلاعاتی به صورت جهانی در حال شکل دادن به تصورات،(8) ارزشها و عقاید هستند. تجربه و تمایلات(9) به طور فزاینده به هم شبیه میشوند و فاصله جغرافیایی اهمیت پیشین خود را در شکل دادن به هویت و منافع از دست داده است. پیش از این اقناع(10) در داخل مرزها در انحصار دولت بود؛ لیکن جراید جهانی و ماهوارهها که بنیان پارادایم جراید جهانی را متحول نمودهاند، این انحصار را با چالش مواجه ساختهاند.
با توجه به مسائل یاد شده، دسترسی صرف به اطلاعات کافی نخواهد بود بلکه تولید اطلاعات جایگاه بسیار مهمی را به خود اختصاص میدهد. لذا در رقابت برای اطلاعات طرفی برنده خواهد بود که بیشترین هزینه را صرف تولید اطلاعات کند. در این چارچوب، اطلاعات صرفاً شامل اخبار علمی، سیاسی و... نمیشود، بلکه بسیاری از موارد چون فیلمها و سریالهای تلویزیونی، داستانهای رادیویی و دیگر موارد را نیز در برمیگیرد. در این مسیر، آژانسهای بینالمللی خبری جایگاه ویژهای به دست میآورند.
حتی شرکتهای تلویزیونی با اتکاء فزاینده به آژانسهای بینالمللی، از طریق روایتهای خارجی ماهوارهای تغذیه میشوند. در این چارچوب اتاقهای خبری جهانی(11) به یک واقعیت قابل لمس تبدیل میشوند. اما موضوعی که اهمیت بیشتری دارد شاید ظهور شرکتهای خبری جهانی(12) با منافع وسیع فراملی است که شکلگیری آنها به دهه 1980 بر میگردد.
برای نمونه، شرکت خبری روپرت مورداک(13) در حال حاضر نه تنها روزنامههای کل آمریکا، استرالیا و بریتانیا را تحت کنترل دارد؛ بلکه ماهواره انتشاراتی بی اسکای بی(14) (و زیرمجموعههای آن در آسیا) و استودیو قرن بیستم فاکس هالیوود(15) را نیز کنترل میکند. مراحل تهیه برنامههای تلویزیونی، خبرها و فیلمها به همراه سیدیها و دیگر ابزار دیجیتالی خانهها و مراکز تجاری را به مرکز اطلاعات متصل میکنند به طوری که مکان و زمان اهمیت خود را از دست میدهند.
مصرفکنندگان خبرها بیشتر به مندرجات جراید خبری بینالمللی توجه میکنند نه به صاحبانشان. ظهور ماهواره و کانالهای خبری از جمله بی.بی.سی و سی.ان.ان، اخبار و اطلاعات را به کالاهای در دسترس عموم تبدیل کردهاند. حتی برخی از مفسرین بر این باورند که شبکه سی.ان.ان و تهیهکنندگان آن جانشین کانالهای دیپلماتیک و اطلاعاتی متعارف شدهاند.*13
با توجه به وسعت فعالیتهای ذکر شده، انتشار اطلاعات موجود چندان پر هزینه نخواهد بود لیکن جمعآوری و تولید اطلاعات جدید اغلب مستلزم سرمایهگذاری هنگفتی است. از این رو، واحدهایی از عهده این کار بر میآیند که از قدرت اقتصادی بالایی برخوردارند. مصداق این امر را میتوان در گفته سرژ لاتوش درک کرد که به بعد فرهنگی غربیسازی مینگرد و معتقد است که 65 درصد اطلاعات جهانی از ایالات متحده آمریکا صادر میشود.14 به عبارت دیگر محتویات جراید جهانی منعکس کننده منافع و ارزشها بوده و حافظ امنیت سردمداران جهان اول هستند.15
گسترش ارتباطات
در دوران جدید سه واقعه، ارتباطات جهانی را متحول ساخته که هر سه باعث اهمیت فزاینده ارتباطات دوران کنونی شده است.16
1- گسترش و افزایش حجم اطلاعات از فواصل بسیار دور که موفقیت چشمگیر اینترنت این وضعیت را به خوبی تشریح میکند. اینترنت در سال 1960، به عنوان پروژه وزارت دفاع ایالات متحده، برای ایجاد شبکه اطلاعاتی با هدف مرتبط شدن با محققین، آغاز به کار کرد.
2- تجارت الکترونیکی(16) از حد نصاب صفر (در اواسط دهه 90) حدود 5 درصد از تولید ناخالص بسیاری از کشورهای صنعتی (طی یک دهه بعد) را در بر گرفت.
3- انقلاب بیسیم که به تحولات پیشین شتاب بیشتری بخشید.
موارد مذکور، عوامل شکلگیری فضای الکترونیکی محسوب میشوند. اصطلاح فضای الکترونیکی را نخستین بار ویلیام گیبسون(17) در سال 1984 به کار برد. او فضای الکترونیکی را جهان مبتنی بر رضایت(18) توصیف مینمود که دلالت بر یک فضای ذهنی (تصوری) دارد. تصور در واقعیت ذهنی دارای مرز و محدودیت نیست. اینترنت و پیامد آن، یعنی فضای الکترونیکی اطلاعاتی متصل به آن، شکل جدیدی از جمعیت را ایجاد میکند که خود را در اختیار مبادلات آماری قرار دادهاند.
مردم با یکدیگر به سادگی مکالمه میکنند و این وضعیت زمانی لذت بخشتر میشود که کاربر نیازی به حرکت از مقابل صفحه نمایش ندارد، مگر در مواقعی که از نوع نشستن خود احساس خستگی کند.17 کلمات روی صفحه نمایش کاملاً قابلیت تشکیل یک جامعه، از مجموع افراد غریبه را دارد. جامعه لغتی است که همه ما به شیوههای متفاوت به کار میبریم و تعلق داشتن و یا نداشتن به آن حس مشترکی است که در مباحث روزانه و اجتماعات بارها استفاده میشود. لغاتی چون روح جامعه، جامعه تجاری و جامعه سیاسی نیز بارها تکرار میشوند.
بسیاری از ما تأکید داریم که حداقل به یک جامعه خاص تعلق داریم. جامعه صرفاً لغتی توصیفی نیست بلکه ایدئولوژیک و هنجاری است که بار معنایی فراوانی را با خود به همراه دارد.18 فضای الکترونیکی نیز مکانی است که هزاران گروه از مردم همدیگر را ملاقات میکنند، در اطلاعات سهیم میشوند، در خصوص منافع دو طرف بحث میکنند، بازی و نیز تجارت میکنند. برخی از این گروهها بسیار بزرگ و توسعه یافته هستند، اما منتقدین استدلال میکنند که این گروهها، موجد جوامع واقعی نیستند، چرا که از برخی خصوصیات جوامع واقعی بیبهرهاند.
آنها گروههای مذکور را صرفاً فضایی میدانند که در مقایسه با ارتباط چهره به چهره جوامع سنتی، در جایگاه درجه دومی قرار میگیرند. در مقابل، گروه دیگر پاسخ میدهند که نه تنها جوامع شبکهای، جوامع واقعی هستند؛ بلکه پتانسیل آن را دارند که جوامع چهره به چهره را حمایت کرده و در حفظ جوامع محلی کمک کنند. اما چیزی که ما بر آن تأکید داریم، وجود یک جامعه مجازی در فضای الکترونیکی است. جامعه مجازی به منزلگاهی اشاره دارد که در مرز الکترونیک واقع است.
در جامعه مجازی بحث و استدلال میکنیم، وارد گفتگو و مبادله ذهنی و علمی میشویم19 عملیات بازرگانی انجام داده و از حمایت فکری برخوردار میشویم. شاهد آن هستیم که کارکردهای ارتباطی جامعه مجازی، به مراتب نیرومندتر از جوامع سنتی یا چهره به چهره است. به دلیل اختلافاتی که در این مقوله پیرامون لغت جامعه وجود دارد، ما از شرایط ذکر شده، تحت عنوان فضای مجازی یاد میکنیم نه جامعه مجازی.
اینترنت و فضای مجازی به اشکال جدیدی از ایدئولوژیها، حوزههای فکری و از همه مهمتر به اشکال جدیدی از فردیت شکل میدهند. زیرا دولت چندگانه شکل میگیرد. در این حالت، دیگر فرد خود را بر اساس مقایسه با بیگانگان هویت نمیبخشد، بلکه هویت او ـ اگر از این منظر بتوان از هویت سخن گفت ـ همراه با دیگری است؛ هر چند خصوصیات متفاوتی دارد. از این منظر، دیگر مرز میان هویتها مطرح نیست؛ بلکه در داخل هر هویت میتواند مرزهای متفاوتی وجود داشته باشد و مرزسازی میان خود و دیگران ضرورت اولیه خود را از دست میدهد.20 در این وضعیت، هویتها در هم میآمیزند و به صورت الکترونیکی، بدون توجه به زمان و مکان محلی با یکدیگر تعامل میکنند.
به بیان دیگر، شیوههایی که ما در خصوص مفهوم هویت فکر میکردیم به واسطه شکلگیری فضای مجازی به طور بنیادین تغییر کردهاند و شیوههای جدید مفهوم بخشی به هویت، فارغ از همشکلی، افسانههای کهن، ثبات و... ظهور کردهاند. به عبارت دیگر، هویت که زمانی شکلدهنده به کلیت جامعه بود، جای خود را به تعیین هویت(19) داده است. گیدنز از این وضعیت، تحت عنوان پروژه خود(20) یاد میکند مبنی بر اینکه در وضعیت اخیر که فقدان قید و بند و سنتزدایی از خصوصیات آن است، خود، این ظرفیت و توانایی را دارد که خود را بازتولید کند و عناصر هویت را مجدداً شکل داده یا نظم بخشد.21
انقلاب اطلاعات و گسترش انفجارگونه ارتباطات باعث تحول عناصر قدرت شده است. نیروی نظامی و اقتصادی کماکان فاکتور مهم قدرت به شمار میروند، لیکن اولویت در به کارگیری آنها تغییر کرده است. در این دوران با مرکزیت اطلاعات و ارتباطات، قدرت به مرور ناملموس، نامحسوس و غیراجباریتر میشود. در این وضعیت، کسانی که از توان تولید اطلاعات بیشتر و مقبولتر برخوردارند، میتوانند ایجاد امنیت کنند. در این دوره، برای ایجاد ثبات و امنیت باید مردم جهان را بهتر شناخت و بر چارچوبهای تفکری آنها واقف بود.
واحدهایی در این راه موفقاند که با اختصاص هزینه مناسب، سعی در کنترل اذهان جهانیان دارند و به این شیوه ایجاد مقبولیت میکنند، مقبولیتی که به طور غیرمستقیم ایجادکننده امنیتی خواهد شد که به صاحبان قدرت و ثروت باز میگردد زیرا آنها توان پرداخت هزینه آن را دارند. به بیان کوتاه امنیت در مقابل دیگران را در دنیای خارج و مادی ایجاد نمیکنند، بلکه در اذهان جهانی از طریق شکل دادن به تعاریفی که مردم از مفاهیمی چون ارزش و منافع دارند، ایجاد میکنند که از آن میتوان با عنوان مدیریت ادراک نام برد. تصویر 2 نمایانگر فرایند مدیریت ادراک در فرایند امنیتسازی است.22
همانگونه که تصویر 2 نشان میدهد، قدرتهای بزرگ به دلیل داشتن توان اقتصادی به تولید اطلاعات میپردازند و با کنترلی که بر ارتباطات دارند، مدیریت ادراک را اعمال میکنند، قانونگذاری کرده و به این طریق آموزش و فرهنگ را در مسیر مورد نظر هدایت میکنند و در اذهان عموم مردم جهان برای خود ایجاد مقبولیت جهانی و امنیت میکنند.
نتیجهگیری
در پایان میتوان اینگونه نتیجهگیری کرد که ساختار قدرت که در رأس آن ایالات متحده آمریکا و برخی از کشورهای اروپای غربی قرار دارند از طریق تواناییها و قابلیتهای خود و در اختیار داشتن ارتباطات، تولید اطلاعات میکنند و به این طریق به شکلگیری ساختارهای ذهنی، در سطح جهان کمک میکنند. ساختارهای ذهنیای که منافع، هویتها و ارزشها را تعریف میکنند و با شکل دادن به این ساختار ذهنی، برای خود ایجاد مقبولیت جهانی میکنند، مقبولیتی که همراه با رضایت است. رضایتی که با حداقل هزینه ایجاد امنیت میکند، امنیتی که در نهایت به ساختار قدرت و در اصل به شکلدهندگان ساختار قدرت بازمیگردد.