تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۶:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۲۴۴۷۸۷
اکبر اعلمی در گفت‌وگوی اختصاصی با آرمان:
سعید شمس اشاره: تحزب‌گرایی و میدان دادن به تشکل‌ها و جریان‌های سیاسی در ایران تا چه حد به آنچه باید باشد، نزدیک است و آیا می‌توان اینطور گفت که احزاب ایرانی ابزار و موقعیت مناسب برای تحرکات خود و در نتیجه تلاش برای تحقق اهداف را در اختیار خود می‌بینند یا اینکه از این موقعیت محروم هستند. در این بین جبهه اصلاحات که در دهه گذشته به صورت همزمان قوه‌های مجریه و مقننه را در دست گرفته بود، برای رها شدن از حاشیه‌نشینی فعلی که بعد از انتخابات سال 88 با آن مواجه شده است، چه راهکارهایی را پیش روی خود می‌بیند و آیا اصلا اصلاح‌طلبان و طرفدارانی که همچنان در بین مردم از این جریان حمایت می‌کنند، می‌توانند به این احتمال امید داشته باشند که با پشت سر گذاشتن روزهای دشوار فعلی همچون گذشته نه چندان دور دوباره در اتفاقات مهم کشور حضور و البته تاثیرگذاری داشته باشند. «هر حزبی برای عملی ساختن وعده‌ها و برنامه‌های خود نیازمند رسیدن به قدرت و در اختیار داشتن آزادی عمل لازم است» اکبر اعلمی، نماینده تبریز در مجلس‌های هفتم و هشتم در رابطه با فعالیت تشکیلاتی، همچنین شرایطی که این روزها اصلاحات در حال تجربه کردن است، به سئوالات مطرح شده «آرمان » پاسخ می‌گوید.

* تحلیل کلی‌تان از شرایط حاکم بر جبهه اصلاحات چیست؟
** واقعیت نشان می‌دهد که جبهه اصلاحات در حال حاضر بدون انسجام لازم و فاقد منشور و راهبرد، در حالی روزگار می‌گذراند که در آن هر شخص و گروهی ساز خود را می‌نوازد و برداشت‌ها و انتظارات خود را به عنوان خواسته و رویکرد اصلاح‌طلبانه به دیگران القاء یا حتی تحمیل می‌کند. لذا در چنین شرایطی ارزیابی در مورد شرایط حاکم بر جبهه اصلاحات بسیار دشوار است. در ضمن لازم می‌دانم بگویم که نگاه بنده نسبت به مفاهیمی مانند؛ اصلاحات، اصلاح‌طلبی و اصولگرایی و به تبع آن مرزبندی‌ها و دسته‌بندی‌های رایج قدری متفاوت با رویکرد غالب در محافل سیاسی است، از این‌رو پیش از آنکه تحلیل خود را از شرایط حاکم بر جبهه اصلاحات ارائه دهم اگر موافق باشید کمی درباره نگاه خود نسبت به آنچه اصلاح‌طلب و اصولگرا خوانده می‌شود، توضیح دهم.
* بفرمائید.
** ببینید! هر حزبی برای عملی ساختن وعده‌ها و برنامه‌های خود نیازمند رسیدن به قدرت و در اختیار داشتن آزادی عمل لازم است، یعنی به صورت بالقوه باید رابطه‌ای منطقی با همه ارکان قدرت اعم از قوه قضائیه، مجلس و دولت داشته باشد تا برای پیشبرد و عملی ساختن برنامه‌هایش بتواند با تصویب و اصلاح قوانین دلخواه و اجرا و نظارت بر حسن اجرای آن و در صورت لزوم برطرف کردن موانع قانونی از طریق قوه قضائیه، اقدام کند و اگر ایجاب کند باید قادر به استفاده وسیع از رسانه‌های مورد نیاز، اجتماعات و گردهمائی تبلیغاتی هم باشد. اما شرایط نشان می‌دهد که با وجود پیش‌بینی‌های قانون اساسی که آزادی فعالیت احزاب را پذیرفته است، احزاب به طور مطلوب از این موهبت بهره‌مند نیستند.
* با این گفته‌ها می‌خواهید اینطور نتیجه‌گیری کنید که انجام فعالیت‌های حزبی ناممکن است؟
** من چنین منظوری نداشتم و معتقدم که فعالیت حزبی ناممکن نیست، چونکه احزاب همسو با رویکرد حاکمیت نظیر موتلفه کاملا آزادانه و در چارچوب بایدها و نبایدها فعالیت می‌کنند اما فعالیت حزبی به مفهوم واقعی آن به گونه‌ای که در چارچوب تحزب‌گرایی جایی داشته باشد، دشوار شده است و به همین دلیل حتی فعالیت برای آن دسته از احزابی که بخواهند مطابق با برداشت و سلیقه خود در چارچوب قانون اساسی، از حداکثر ظرفیت‌های قانونی برای آزادی عمل خود و عملیاتی کردن حقوق و آزادی‌ها سیاسی و مدنی و اصلاح وضع موجود استفاده کنند دشوار است.
بنابراین اگر در شرایطی که یک حزب قادر به استفاده حداکثری از حق انتخاب شدن کاندیداهای دلخواهش در مجلس و ریاست جمهوری نباشد، با به قدرت رسیدن هم، کاری از پیش نخواهد برد. به همین سبب فعالیت‌های سیاسی موجود نوعا معطوف به انتخاب کم‌هزینه‌ترین و غیرپاسخگوترین روش‌ها می‌شود و فعالیت‌های گروهی هم به جای آنکه برنامه‌محور و مسئول و پاسخگو باشد، متأثر از شرایط موجود است.
* اشکال تحرکات احزاب در فضایی که ترسیم کردید، چیست؟
** یکی از اشکالاتش همین است که وقتی روزنامه‌نگاری مانند شما می‌پرسد که تحلیل‌تان از وضعیت و شرایط حاکم بر جبهه اصلاحات چیست، واقعا نمی‌توان پاسخ واقع‌گرایانه‌ای داد. به عبارت دیگر بزرگ‌ترین ایراد این روش این است که اولا، احزاب و جبهه‌های سیاسی به جای ارائه برنامه و کارنامه و صرف حداکثر توان خود برای بهبود اوضاع، به بزرگ‌نمایی اشخاص، کاریزماسازی و شخص‌محوری روی می‌آورند و لاجرم نظام حزبی بر محور افراد می‌چرخد، بدون آنکه کوچکترین گامی در جهت اصلاح امور مردم بردارند یا بستری ایجاد کنند که شایسته‌سالاری در کشور مستقر شود و چون به پاسخگویی و پذیرش عواقب و مسئولیت کارهای انجام شده خود نیازی احساس نمی‌کنند، لاجرم تنها روی اشخاص و مهم جلوه دادن آنها سرمایه‌گذاری می‌کنند.
ثانیا، به جای آنکه برنامه‌محور باشند، فرهنگ تخریب و مچ‌گیری از رقبای سیاسی خود را در جامعه نهادینه می‌کنند و اعتبار و ارزش افراد را با میزان دوری و نزدیکی آنها به خود می‌سنجند و در چنین شرایطی استفاده یکسان همه فعالان سیاسی از فرصت‌ها فراهم نخواهد شد.
* می‌توان نتیجه گرفت که یکی از دلایل شرایط نامطلوب بودن جریانات و جبهه‌های سیاسی ناشی از جدی گرفته نشدن آنهاست؟
** دقیقا همین طور است. وقتی که امکان سامان‌دهی رقابت‌های مسئولانه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در چارچوب‌های حزبی انجام نمی‌شود در این صورت به رقابت‌های غیرمسئولانه و کم‌هزینه معطوف و بر موج‌سواری استوار می‌شود و در چنین شرایطی کافیست که با تبلیغات و استفاده از هزار ترفند از چند فرد عادی شخصیت کاریزماتیک ساخته شود تا عده‌ای هم چشم و گوش بسته به دنبال او راه بیفتد، بدون آنکه به کارنامه عملکردی و توانمندی‌های او توجه لازم مبذول شود.
بنابراین بنده شکل‌گیری گروه‌ها و جبهه‌ها و جریانات سیاسی موج‌سوار بدون برنامه را که با پرچم اصلاحات و اصولگرایی فعالیت می‌کنند را ناشی از همین جدی گرفته نشدن می‌دانم و اگر کمی موشکافانه به مواضع و رفتارهای آنان توجه شود و کارنامه عملکردشان در هنگام سوار بودن بر توسن قدرت مورد ارزیابی قرار بگیرد، پی خواهید برد که تفاوت چندانی میان شمار زیادی از اصلاح‌طلبان و اصولگرایان وجود ندارد.
البته در اثر رفتارهای قهرآمیز این مرزبندی‌ها به تدریج تغییر شکل و ماهیت داده و همان جریانی که روزگاری خود برخوردهای تنگ‌نظرانه و انحصارطلبانه را در کارنامه‌اش دارد و تنها به خاطر دستیابی به انتظارات حداقلی خود، متناسب با شرایط زمانی و مکانی و موج ایجاد شده در جامعه به صف‌بندی و موضعگیری‌های مقطعی و زودگذر اکتفا می‌کرد تا بلکه افکار عمومی را به سوی خود جلب کرده و از قدرت سهمی برای خود بگیرد، اینک به جائی رسیده است که برای تامین رضایت‌مندی مخاطبین‌اش ناگزیر است موج‌سواری کند.
* و باز شما این را ناشی از خلأ نظام حزبی در کشور می‌دانید؟
** همین چالش‌های حزبی در جوامع مدرن و توسعه یافته هم وجود دارد، بدون آنکه این چالش‌ها برای نظام خطر و یا تهدید محسوب شود. چون نظام سیاسی حاکم بر محور قانون و نظام حزبی استوار است و هر حزب و جریانی که به قدرت می‌رسد، در دولت و پارلمان کم و بیش ناگزیر به تمکین از مناسبات و ملاحظات و الزامات نظام و رقابت‌های حزبی و ارزش‌های دموکراسی است. در این میان برنامه‌های احزاب، عملکرد و آمارهای ارائه شده از سوی آنها و البته تاثیر تبلیغاتشان روی افکار عمومی نقش تعیین‌کننده را در جابجایی و انتقال قدرت ایفا می‌کند.
به همین دلیل تاکید دارم اگر رقابت میان افراد و گروه‌ها برای دستیابی به قدرت و حتی حذف رقیب از قدرت، از اصول و مبانی تعریف شده‌ای پیروی کند، در این صورت رویکرد و موضعگیری‌ها و قهر و آشتی‌های سیاسی و همچنین رد و تائیدها نیز معطوف به همان اصول و مبانی تعریف شده خواهد بود و چالش‌های سیاسی دیگر ماهیت خشونت به خود نخواهد گرفت. این درحالیست که بسیاری از اصولگرایان خود را نماینده ارزش‌ها می‌پندارند. البته در مقابل، گروهی از اصلاح‌طلبان هم ظاهرا خود را مظهر عقلانیت، قانون‌گرائی و مدافع انحصاری حقوق و آزادی‌های سیاسیت لقی می‌کنند.
* ممنون می‌شوم اگر مصداقی‌تر در این مورد توضیح دهید.
** ببینید! اگر همین روزنامه‌ها را کمی بررسی کنید، متوجه این اتفاق خواهید شد که چهره‌هایی از اشخاص و جریانات موسوم به اصلاح‌طلب تنها زمانی به شعارهای مردم‌سالارانه و دفاع از حقوق و آزادی‌های مردم متوسل می‌شوند که منافع و حقوق افراد و گروه خود را در معرض تحدید و تهدید ببینند.
* خب! با این توضیحات تحلیل کلی‌تان از شرایط حاکم بر جبهه اصلاحات چیست؟
** با توجه به نکاتی که اشاره شد، اگر جبهه اصلاحات را حتی معطوف به جریان سیاسی و افراد اردوگاهی بدانیم، که خارج از قدرت و منتقد شرایط موجود است، با توجه به احساساتی بودن اکثر مردم و نیز به دلیل نارضایتی‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی که در اثر عملکرد دولت و دستگاه‌های دیگر در چند سال اخیر بوجود آمده است، اگر شرایط یکسانی برای رقابت میان افراد وابسته به دو اردوگاه اصلاح‌طلب و اصولگرا در انتخابات مختلف فراهم شود، حتی یدک کشیدن عنوان اصلاح‌طلبی و قرار گرفتن در لیست اصلاح‌طلبان هم شانس پیروزی نامزدهای موسوم به جریان سیاسی را در مقایسه با رقبای اصولگرایشان چند برابر خواهد کرد
* بالاخره اصلاحات را جریانی تاثیرگذار در کشور می‌دانید یا نمی‌دانید؟
** در کلانشهرها و بسیاری از شهرهای کشور و خصوصا در میان تکنوکرات‌ها و افراد تحصیلکرده و همچنین در میان افراد منتقد به وضعیت موجود، موقعیت اصلاح‌طلبان هموراه برتر از اصولگرایان بوده و به همین نسبت هم تاثیرگذارتر بوده‌اند.
* بررسی این چند وقت اخیر چه وضعیتی را برای جبهه اصلاحات به وجود آورده است؟
** من معتقدم که برخوردهای محدود‌کننده با طیف موسوم به اصلاح‌طلب در چند سال اخیر و البته عملکرد دولت و مجلس هشتم، برخلاف مقطع زمانی آخرین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا و نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، دوباره باعث بهبود موقعیت اصلاح‌طلبان شده است. در یک انتخابات رقابتی که چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب هم آزادانه بتوانند از حق انتخاب شدن و انتخابات رقابتی برخوردار گردند و فرصتی برای عرضه خود داشته باشند با قاطعیت می‌گویم که برتری با اصلاح‌طلبان خواهد بود.
* غیبت چند ساله اصلاحات چه تاثیری در روند اجرایی کشور گذاشته است؟
** روند اجرایی کشور آسیب‌پذیر شده است. البته من حاکم شدن این روند را بیش از آن که ناشی از غیبت اصلاح‌طلبان بدانم متاثر از حاکم شدن دولت‌های نهم و دهم و مجلس هشتم می‌دانم. با این وجود معتقدم در زمانی که طیف موسوم به اصلاح‌طلب مجلس و دولت را در اختیار داشت، گرچه برخی از نابسامانی‌های موجود وجود نداشت، اما معضلات، مشکلات و نابسامانی در اشکال مختلف تظاهر یافته بود. به همین دلیل باید نتیجه‌گیری کرد تا زمانی که در مقام بهبود و اصلاح ایرادات گام‌های استواری برنداریم، با رفتن دولت و مجلس اصولگرا و جایگزین شدن افراد وابسته به اردوگاه اصلاح‌طلب هم تغییر چندانی در جهت بهبود اوضاع حاصل نخواهد شد.
* آیا شما قبول ندارید که حضور همزمان سلیقه‌های مختلف در قدرت بهتر از یکدست بودن قدرت است؟
** مقصود من این است که بدون اصلاح سیستم و ساختارها، با جابجا شدن مهره‌ها تغییر چندانی در بهبود اوضاع ایجاد نخواهد شد. اما بدیهی است که درشرایط کنونی، یکدست شدن قدرت در بروز مشکل در اشکال گوناگونش منتهی خواهد شد و ملاک صاحبان قدرت برای ارزیابی عملکردشان تنها محدود به قضاوت‌های شخصی و تعریف و تمجید حامیانی می‌شود که حمایت را تحت هر شرایطی از دولت دریغ نمی‌کنند که فرجام چنین روندی از پیش معلوم است.
به نظر می‌رسد که یکی از دلایل وضع‌کنندگان قانون اساسی برای چند وجهی کردن قدرت بصورت نسبی و پیش‌بینی مقولاتی مانند، اداره امور کشور با اتکا به آرای عمومی و الزام حکومت به نفی هرگونه ستمگری و ستم‌کشی و سلطه‌گری و سلطه‌پذیری و همچنین محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی در قانون اساسی هم، ناشی از آگاهی آنها به عوارض و پیامدهای یکدستی قدرت بوده است.
* از این بحث بگذریم،انتخابات مجلس نهم را چطور پیش‌بینی می‌کنید و اصولا آیا می‌توان این انتخابات را انتخاباتی متفاوت دانست؟
** انتخابات مجلس نهم انتخاباتی کاملا متفاوت خواهد بود و هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که انتخابات اسفندماه سال 90 مانند انتخاباتی است که تا به امروز در جمهوری اسلامی برگزار شده است.
* تفاوت این دوره ریشه در چه مسایلی دارد؟
** دلیل مهم این تفاوت معطوف به شرایط بین‌المللی و تغییراتی است که در خاورمیانه رخ داده و می‌دهد. باید این را در نظر گرفت در روزهایی که نظام‌های منطقه مشروعیت خود را از دست رفته می‌بینند، مشارکت مردم در انتخابات بعدی خصوصاً در کلانشهرها و به ویژه در تهران به عنوان پایتخت سیاسی، مورد توجه خواهد بود. از این رو در این برهه از زمان تشویق و بسیج مردم برای مشارکت هرچه بیشتر در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، به یکی از مهمترین راهبردها مبدل شده است.
دلیل دوم هم مرتبط با دلیل اول است که به نظر می‌رسد حوادث پس از اعلام نتایج انتخابات پیش تردیدهایی را به وجود آورده است و به همین دلیل این اصرار وجود دارد که این برداشت را نفی کرده و خلاف آن ثابت شود.، پس در این شرایط منطق ایجاب می‌کند که با همه توان خود برای بسیج هرچه بیشتر مردم در پای صندوق‌های رای تلاش کرد که تحقق این امر هم ملازم با ایجاد گشایش و تغییرات ملموس در روند برگزاری انتخابات است و می‌تواند به یکی از ویژگی‌های انتخابات مجلس نهم مبدل شود.
* اصرار دولتی‌ها به تاثیرگذاری در انتخابات اصولگرایان را نگران کرده است، تحلیل شما از این احتمال چیست؟
** تلاش نزدیکان دولت برای دولتی کردن مجلس، باتوجه به امکانات وسیعی که در اختیار آنهاست در یکی دو سال گذشته به یکی از مهمترین دغدغه‌های بخشی از اصولگرایان مبدل شده است و لذا اصولگرایان با همه توانشان دنبال این هستند تا مانع از تحقق این امر شوند. به همین دلیل تاکید دارم که دو قطبی شدن جناح موسوم به اصولگرا و عمیق‌تر شدن اختلاف میان آنها از یکسو و اشتیاق و اصرار مفرط بخشی از دولت برای تسلط بر مجلس از سوی دیگر، خواسته یا ناخواسته انگیزه رقابت چالشی را در آنها شعله ور می‌سازد.
* ارزیابی شما نسبت به میزان احتمالی مشارکت مردم چیست؟
** اگر شرایطی که عرض کردم فراهم شود و انتخابات به مفهوم واقعی آن رقابتی شود مشارکت مطلوب مردم در انتخابات وجود دارد.
* برای رسیدن به مشارکت حداکثری حضور یا عدم حضور اصلاحات چه اهمیتی دارد و اصلا باید شرکت کنند یا خیر؟
** قبل از این که به این پرسش شما پاسخ دهم باز لازم است که به مقدمه‌ای اشاره کنم.
* بفرمائید.
** اگر جریانات سیاسی و متولیان برگزاری انتخابات به قانون اساسی اعتقاد و التزام عملی داشته باشند، باید بدانند که به موجب دو اصل ششم و 56 قانون اساسی مردم بر سرنوشت خود حاکم هستند و می‌دانند که امور کشور هم با اتکا به آرا و اراده آنها و از راه انتخابات اداره شود. بنابر صراحت قانون اساسی این مساله یعنی انتخاب، یک حق و از نوع فطری و الهی آن است و نه اکتسابی و هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.
از طرفی اصل 58 قانون اساسی تاکید می‌کند بر این که اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی است که از نمایندگان منتخب مردم تشکیل می‌شود.
بنابراین با این مقدمه می‌توان نتیجه گرفت که انتخاب تجلی خواست و اراده درونی افراد است و حتی خالق هستی هم ابوالبشر را در انتخاب نخستین خود آزاد گذاشته و اراده و مشیت خود را بر او تحمیل نکرد، هرچند که آدم به خاطر انتخابش از بهشت رانده شد. اما با انتخاب آزادش بر این مهم مهر تائید زد که مهمترین ویژگی بشر نسبت به سایر مخلوقات برخورداری وی از حق انتخاب است. با این توضیحات می‌توان به این نتیجه رسید که ماهیت حقوقی انتخاب کردن و انتخاب شدن هر دو از جنس حق فطری و قانونی است و وظیفه حکومت نیز این است که بستر مناسب را برای تظاهر اراده واقعی ملت فراهم سازد و اتفاقا تدارک چنین بستری هم باید به گونه‌ای باشد که بر کرامت انسان‌ها نیز کوچکترین خدشه و خسارتی وارد نشود.
حال اگر این حقیقت توسط مسئولان امر و اشخاص وابسته به جریانات سیاسی پذیرفته شود و آنها در برابر قانون سرتسلیم فرود آورند، باید به جای تعیین شرط و شروط و یا حتی تهدیدهای غیر مسئولانه، زمینه‌ای را فراهم سازند که همه افراد واجدشرایط قانونی بدون تبعیض از حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن آزاد برخوردار شوند.
* هنوز به این پرسش که آیا اصلاح‌طلبان باید بیایند یا نه، پاسخ نداده‌اید.
** به پرسش شما تلویحا پاسخ دادم. اگر هر دو طرف این حقیقت را بپذیرند که انتخابات بستری برای تظاهر خواست درونی شهروندان برای حاکمیت بر سرنوشت خود و اداره امور کشور و جابجائی و انتقال قدرت می‌‌باشد، چنانچه به هر وسیله‌ای این اطمینان حاصل شود، مردم به روش مدنی و مسالمت‌آمیز قادر به جابجا کردن قدرت از طریق انتخابات هستند. اما اگر چنانچه یقین حاصل شود که از جریانات سیاسی کشور (اصلاح‌طلبان) تنها به عنوان وسیله‌ای برای گرم کردن تنور انتخابات استفاده خواهد شد و هیچ نشانه‌ای مبنی بر تغییر رفتار وجود نداشته باشد، چه دلیلی دارد که در انتخابات شرکت کنند؟بنابراین مشارکت اصلاح‌طلبان در انتخابات هم منوط به این مساله است.