تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۲۴۴۷۹۲

دکتر محمود رئوفی
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، در چهارده سال اخیر تبدیل به یک پدیده اجتماعی شده است. کمتر شخصیت طراز اول روحانی - سیاسی در سالیان پس از انقلاب، همچون او، مورد ارزیابی و نقد قرار گرفته است. همه احزاب، جناح‌ها و تشکل‌های فعال کشور اختلاف دیدگاه دارند، الا در باب یک پدیده که آن هم مخالفت با هاشمی‌رفسنجانی است. در مخالفت با او گو اینکه همگی به وحدت سیاسی رسیده‌اند. در فراز و نشیب حوادث و رویدادهای سه دهه انقلاب، شیرینی و تلخی بسیاری وجود داشته است. پیروزی و خدمت و شیرینی را در کارنامه خودشان ثبت و ضبط کرده‌اند.
برخی اصولگرایان، حامی دولت، دگراندیشان و ملی - مذهبی، علی‌الاغلب به گونه‌ای تاریخ انقلاب را روایت کرده‌اند که گویا فقط ایشان در این مملکت مسئولیت داشته و در تمام نامرادی و ناکامی‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داخلی و خارجی فقط ردپا و اثر انگشت هاشمی دیده می‌شود. در 14 سال گذشته در ایام انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، تیغ نقد اکثر فعالان سیاسی جناح‌های عمده کشور، برای نقد کارنامه هاشمی، تیزتر از سایر ایام بوده است.
نطفه دوم خرداد در دوران او و در ایام سازندگی، بسته شد. اقدامات دولت وی در عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی و فرهنگی فضا را برای تحولات اصلاحی فراهم کرد. اقدامات کرباسچی، شهردار وقت تهران - که الگویی شد برای سایر شهرداران کشور- تاسیس و راه‌اندازی فرهنگ‌سراها، خانه‌های فرهنگی، تاسیس روزنامه همشهری در حوزه فرهنگی و تاسیس حزب کارگزاران سازندگی در حوزه سیاسی، راه ناهموار اصلاح‌طلبی و مدرنیسم را هموار نمود. هیچ تحلیلگر و ناظر سیاسی نمی‌تواند، نقش هاشمی و حزب کارگزاران سازندگی را در پیروزی خاتمی در دوم خرداد 76 انکار نماید.
در آخرین خطبه نماز جمعه منتهی به دوم خرداد 76، وقتی هاشمی در مقام ریاست جمهوری اعلام کرد که: دولت اجازه نخواهد داد حتی یک «رای» جابجا شود، سلامت انتخابات تضمین شد. اما متاسفانه به فاصله اندکی از دوم خرداد 76 بخشی از اصلاح‌طلبان تندرو، تمام آن حسنات و خدمات را به نسیان سپرده و در آستانه انتخابات مجلس ششم، نه تنها نام هاشمی را در لیست اصلاح‌طلبان قرار ندادند، بلکه با حدت و شدت شخص او و دوران سازندگی را نقد نمودند. یادشان رفته بود که هاشمی به دلیل نوع موضعگیری و عمل سیاسی‌اش، مورد نقد جناح راست سنتی قرار گرفته بود و کارگزاران از خاتمی حمایت جدی کرده بودند و چهره‌های موفق اجرایی دولت سازندگی در دولت اصلاحات حضور داشتند.
خاتمی در همان زمان گفت برخی از وزرای امروز، از استانداران موفق دولت هاشمی هستند. متاسفانه صدای اصلاح‌طلبان معتدل در دفاع از هاشمی در هیاهوی سیاسی آن روزها، به جایی نرسید و هاشمی از نمایندگی مجلس ششم استعفا داد و راه خود را از جبهه اصلاحات جدا نمود. اولین خطای استراتژیک بخشی از اصلاح‌طلبان، تخریب هاشمی و دومین اشتباه آنان حذف او از مجلس ششم بود. اگر هاشمی رئیس مجلس، با همراهی خاتمی، اصلاح‌طلبان تا امروز، راه بلندی را در راستای تامین منافع ملی و بین‌المللی کشور پیموده بودند. در انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 تخریب هاشمی با شدت بیشتر از سه جبهه: راست ‌سنتی، راست ‌افراطی و اصلاح‌طلبان افراطی کلید خورد.
این سه گروه در یک پیمان نانوشته، اثبات خود را در نفی هاشمی دیدند. راست سنتی عصبانی از حمایت هاشمی از خاتمی در دوم خرداد 76، راست افراطی، که اساسا کل اصلاحات را در قامت هاشمی می‌دیدند و معتقد بودند در صدد تشکیل دولت اسلامی برای اولین بار پس از انقلاب هستند و اصلاح‌طلبان نیز هر کدامشان یک نامزد برای ریاست جمهوری داشتند و هاشمی را مانعی برای پیروزی خویش تلقی می‌کردند. خطای استراتژیک سوم اصلاح‌طلبان و حتی خطای اصولگرایان سنتی عدم حمایت از هاشمی در انتخابات نهم ریاست جمهوری بود. هاشمی با کوله‌باری از تجارب سیاسی، فرهنگی و اجرایی در عرصه داخلی و بین‌المللی و تصحیح خطاهای گذشته می‌توانست آینده درخشانی برای ایران، انقلاب و نظام رقم بزند.
هنوز دیر نشده است، اصلاح‌طلبان باید بیش از پیش رو به سوی هاشمی آورده و او را محور اصلاحات قرار دهند. کدورت‌ها، دلخوری‌ها و احیانا خودخواهی‌ها را کنار گذاشته و خطای چهارم را مرتکب نشویم. هیچ شخصی تسیاسی مثل هاشمی، مورد قضاوت‌های متکثر و متضاد قرار نگرفته است. کارنامه او را هر جور که خواسته باشیم ارزیابی و تحلیل نماییم این نکته را نمی‌توان نادیده گرفت که او، شخصیتی متعادل، متین، صبور، دوراندیش و زیرک است، تعادل در بینش و روش و منش مذهبی، سیاسی و فرهنگی از ویژگی‌های ممتاز هاشمی است.
ایشان در گفت‌وگویی در تاریخ 5/12/ 82 می‌گویند: معتقدم باید تلاش کنیم و حرف‌های بیخودی که مردم را می‌رنجاند و خسته و بی‌تفاوت می‌کند، نزنیم. ما خیلی از کارها را می‌توانیم نکنیم که باعث ناراحتی مردم شود، و در مقابل خیلی از کارها را می‌توانیم بکنیم که مردم خوشحال شوند. این سخت‌گیری‌ها- چه از طرف چپی‌ها که اول انقلاب سخت‌گیری‌های بی‌موردی کردند و چه از طرف راستی‌ها- مضر است و بارها گفتم و در مصاحبه اخیر با کیهان هم گفتم.
بحث بر سر این بود که چرا مردم در دوم خرداد اینگونه شدند؟ من به آنها گفتم که مردم از سخت‌گیری‌های جناح راست خسته شده بودند، امیدوارم که جناح راست درس گرفته باشد. (زیباکلام هاشمی بدون روتوش، ص 227). متاسفانه اکثر انسانها- حتی برخی نخبگان و موثران اجتماعی از گذشت روزگار، عبرت نمی‌گیرند.
علاوه بر اینکه به عقلانیت سیاسی و تعادل در رفتار نایل نشده‌ایم روزبه‌روز بر افراط‌ها و تفریط‌ها می‌افزاییم و مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را با نگاه صرفا احساسی و عاطفی، تفسیر و تحلیل می‌نماییم و بدتر آنکه در عمل هم سهم عمده را به عاطفه - و نه به تعقل - می‌دهیم. به نظر می‌رسد حداقل گذشت روزگار، به اصلاح‌طلبان و اصولگرایان، آموخته است که امثال آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، نه تنها مانع اهداف آنان نیستند، بلکه عامل و موید اهدافشان محسوب می‌شوند. پس سپاسگزار چنین شخصیت‌های متعادل و نیک‌خواهی باشیم. اگر همه نخبگان و سیاستمداران ایرانی همانند ایشان، متعادل بودند، مسیر نه چندان توسعه متوازن کشور، هموار می‌شد.