تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۲۴۴۸۷۹

سعید مدنی
وقتی جمهوری پنجم فرانسه ایجاد شد، بسیاری پیش‌بینی می‌کردند به دلیل عدم تعادل نهادهای سیاسی، این جمهوری که با بحث و جدل شدید تاسیس شد، به سرعت فرو خواهد پاشید و لذا آن را دوره‌ای گذرا در تاریخ فرانسه قلمداد کردند. اما جمهوری پنجم بسیار بیشتر از دیگر جمهوری‌ها دوام آورد و فقط از جمهوری سوم (1940 ـ 1870) عمر کوتاه‌تری داشت. گفته شده سه عامل عمده در این وضعیت موثر بودند:
1- آنکه نهادهای سیاسی در جمهوری پنجم تعادل بیشتری بین سه اصل دموکراتیک رقیب، یعنی دموکراسی مستقیم، دولت پارلمانی و قوه مجریه نیرومند ایجاد کردند. دوم، نظام حزبی شدیدا پراکنده جمهوری چهارم، به نظام باثبات‌تری متشکل از احزاب کمتری که با یکدیگر اتحاد دارند، در جمهوری پنجم تکامل یافت.
و سوم آنکه شکل‌هایی از دسته‌بندی‌های مهلک جانبدارانه‌ای که وجود داشت، در جمهوری پنجم کاهش پیدا کرد.
فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه ایران در اعصار مختلف گفتمان‌های غالب بسیاری را تجربه کرده است. جنگ رهایی‌بخش دهه‌های 40 و 50 و تسلط بی‌چون و چرای آرمان‌های سوسیالیستی در این دو دهه، تفوق رویکرد چپ اقتصاد دولتی در دهه اول پیروزی انقلاب و تجدید حیات لیبرالیسم مذهبی در فراز و فرود جنبش اصلاحی همه اگرچه واجد مضامین متعارض و متفاوتی بوده‌اند اما در عین حال هر یک در دوره‌ای همه یا بخش قابل توجهی از حیات جنبش آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه را تحت تاثیر قرار داده، هزینه‌های زیادی را بر این جنبش تحمیل و پس از چندی نیز با هجوم امواج جدید رها شده‌اند لذا اغلب به انباشتی نینجامیده و چراغی فرا راه آینده نیفروخته، تنها شهدایی به پیشگاه ملت تقدیم کرده و خاطره سرخی به یادگار باقی گذارده‌اند.
در این ارزیابی بدبینانه از تجارب جنبش ملی مردم ایران، باید هجوم به اندیشه‌های حقوق بشری را فصلی نو، یا حتی سرفصل پنداشت.
مرحوم مهندس بازرگان با تاسیس «جمعیت ایران دفاع از حقوق بشر» در سال 1356 اولین روشنفکر و مصلح ایرانی بود که تلاش کرد با دعوت جمعی از دیگر روشنفکران و همفکران، حقوق بشر را دستمایه و بنیانی برای نقد وضع موجود قرار دهد.
در میان موسسین جمعیت نام جمع بسیار متنوعی از نمایندگان دیدگاه‌های متفاوت و گاه متعارض از جمله حاج سیدابوالفضل موسوی زنجانی، شمس‌ آل‌احمد، دکتر حبیب‌الله پیمان، دکتر نورعلی تابنده، دکتر علی‌اصغر حاج سیدجوادی، دکتر کاظم ساعی، دکتر کریم سنجانی، اسلام کاظمیه، دکتر عبدالکریم لاهیجی، مهندس رحمت‌الله مقدم، دکتر محمد ملکی، دکتر ناصر میناچی و بسیاری دیگر به چشم می‌خورد.
جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق‌ بشر به عنوان اولین تشکل حقوق‌بشر ایرانی توسط فدراسیون بین‌المللی حقوق‌بشر پذیرفته شده در طول 14 ماه فعالیت خود تا پیروزی انقلاب توانست منشا خدمات نسبتا موثر و با ارزشی در هموار کردن راه برای گسترش مبارزات مردم ایران شود. این جمعیت با افشای ماهیت استبدادی و ضد حقوق‌ بشر رژیم پهلوی و انعکاس وسیع وضع زندانیان سیاسی نقش موثری در ایجاد همدلی بین‌المللی با انقلاب مردم ایران در 1357 داشت.
علیرغم ترکیب متنوع اعضای موسس جمعیت، نباید تصور کرد همه نیروهای سیاسی فعال دیدگاه و مشی جمعیت در زمینه حقوق بشر را تایید می‌کردند، برعکس در این زمینه بخش قابل توجهی از نیروهای رادیکال مارکسیست‌ و مذهبی مخالف رژیم پهلوی و همچنین اغلب نیروهای مذهبی، مواضع و مبانی جمعیت را مغایر با موازین ایدئولوژیک خود می‌دانستند و مشی سیاسی آن را نیز در تقابل با مواضع ضد امپریالیستی یا ضد اجنبی خود می‌دانستند. پس از پیروزی انقلاب در سال 1357، جمعیت نتوانست به فعالیت خود ادامه دهد، بنابراین موج اول استقبال از اندیشه حقوق بشر در ایران که سند آن به نام مرحوم مهندس بازرگان ثبت شد، عمر کوتاهی داشت و با پیروزی انقلاب پرونده این پروژه، ناتمام بسته شد.
پس از پیروزی انقلاب تا مدت‌ها پروژه حقوق بشر فعال نبود و جز برخی تلاش‌های انفرادی و پراکنده تا اوایل دهه 70 چندان مورد توجه نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران قرار نگرفت. اما به تدریج فرهنگ و اندیشه حقوق بشر گسترش قابل توجهی یافت و هم در حوزه دانشگاهی و علمی و هم در حوزه فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی از آن استقبال شد، به طوری که امروزه گروه‌ها، جمعیت‌ها، احزاب و فعالان سیاسی و اجتماعی بسیاری را می‌توان یافت که حول موازین و اسناد حقوق بشر فعال شده‌اند. آیا این موج دوم حقوق‌ بشر در ایران، همچون موج اول جوانمرگ خواهد شد و بار دیگر با موج تحولات به فراموشی سپرده خواهد شد؟
پاسخ راقم این سطور به سئوال بالا منفی است. موج دوم حقوق بشر در ایران تفاوت‌های ماهوی با موج اول آن دارد که بر امکان بقا، دوام و انباشت آن در جامعه ایران می‌افزاید. از جمله آنکه موج اول حقوق بشر اگرچه با پشتوانه و همت جمع قابل توجهی از فعالان سیاسی و اجتماعی آن دوره آغاز شد اما این جمع را می‌توان حاملان و نمایندگان بخش محدودی از جریان‌های سیاسی و اجتماعی آن دوره قلمداد کرد، در حالی که موج دوم حقوق بشر از گسترش قابل‌ توجهی در میان فعالان و جریان‌های سیاسی و اجتماعی برخوردار است و شاید بتوان ادعا کرد بزرگترین فصل مشترک نیروهای فعال و منتقد وضع موجود در ایران است.
2- تنوع تفکرات و گرایشات در موج اول حامیان حقوق بشر در مقایسه با طیف موج دوم حامیان بسیار محدودتر بود. بنابراین جامعیت پرسش با توجه به تنوع و گستردگی آرا و اندیشه‌های فکری، سیاسی و اجتماعی امروز بسیار بیشتر از گذشته است.
3- بخش قابل توجهی از کارکرد حقوق بشر در جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر وجه سلبی آن بود، به عبارت دیگر موازین حقوق بشر دستمایه لازم برای نقد رژیم پهلوی فراهم آورده بود و اعضای جمعیت در چارچوب فرهنگ نیروهای سیاسی پیش از انقلاب بر نقد وضع موجود با آنچه نباید باشد اتفاق‌نظر داشتند و کمتر یا اصلا به وجوه اثباتی موازین حقوق بشر یعنی «آنچه باید باشد» توجه می‌کردند. در واقع آنان بر سر حقوق بشر توافق نکرده بودند، بلکه بر سر نقد رژیم پهلوی بر پایه حقوق بشر توافق داشتند.
از این رو با سقوط رژیم کارکردی برای حقوق بشر تصور نمی‌کردند و لااقل بخش قابل توجهی از آنها گفتمان دیگری را برای تبیین مبانی نظری در عمل سیاسی و اجتماعی خود پس از انقلاب برگزیدند. به نظر می‌رسد در موج دوم حقوق بشر تنها وجه سلبی آن مورد توجه نیروها قرار نگرفته، بلکه توسعه وجوه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حقوق بشر موجب شده تا فعالان حقوق بشر تبیین‌های مشخصی از کارکرد ایجابی آن داشته باشند و بتوانند به عنوان یک نظریه توصیف‌کننده وضع مطلوب چشم‌اندازی از جامعه آرمانی حداقلی یا حداکثری خود را بر پایه حقوق بشر ترسیم کنند.
4- در موج اول حقوق بشر هنوز بنیان‌های نظری آن چندان تعمیق نشده بودند. به علاوه معارضین سیاسی و اجتماعی حقوق بشر انتقادات و مرزبندی‌های تند و صریحی با این نظر داشتند. در مقابل موج دوم در روزگاری جریان داشت که در میان حامیان حقوق بشر طیف وسیعی از طرفداران نظریه‌های مارکسیستی تا دینی وجود داشتند که با تولد نسل‌های اول، دوم، سوم و چهارم حقوق بشر توانستند تبیین‌های سازگارانه‌ای بین حقوق بشر و نظریه‌های خود ارائه کنند. بنابراین تمایل بخش قابل توجهی از نیروها و فعالان سیاسی ـ‌ اجتماعی به حقوق بشر مقطعی یا کوتاه‌مدت نیست، بلکه به دلیل برداشت‌های سازگارانه بین حقوق بشر و ایدئولوژی آنها این پیوند، استمرار بیشتری خواهد داشت.
5- در موج اول حقوق بشر در ایران، حاملان این نظر را اغلب فعالان سیاسی تشکیل می‌دادند و کمتر شواهدی مبنی بر به کارگیری مفاهیم و ادبیات حقوق بشر در میان فعالان اجتماعی به چشم می‌خورد. در آن دوره حقوق بشر هم در حاکمیت مستقر و هم در میان مخالفان آن اساسا مفهوم و رویکردی کاملا سیاسی محسوب می‌شد و حوزه دیگری برای حقوق بشر متصور نبود، اما در موج دوم، فعالان حقوق بشر نه تنها منحصر به مردان و زنان سیاست نیستند، بلکه فعالان اجتماعی از سهم قابل توجهی برخوردارند. از این رو با افت و خیز سیاست موضوعیت حقوق بشر از دست نخواهد رفت و همیشه حوزه یا حوزه‌هایی برای حقوق بشر وجود خواهد داشت.
با توجه به مسائل پیش گفته، همچون جمهوری پنجم فرانسه که میوه رسیده زمان خود بود و به همین دلیل توانست عمری طولانی‌تر از دیگر جمهوری داشته باشد، به نظر می‌رسد فصل به ثمر رسیدن حقوق بشر آغاز شده و انتظار می‌رود تا سال‌ها میوه‌های آن به ذائقه جامعه ایرانی خوش آید.