تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۲۴۴۹۲۵
دکتر علیرضا علوی‌تبار در گفت‌وگو با آرمان مطرح کرد:
مرجان طباطبایی مقدمه: تحولاتی که از دوم خرداد سال ۱۳۷۶ آغاز شد و در بیست و دوم خرداد ۱۳۸۸ به اوج خود رسید، عرصه سیاسی ایران را به طور کامل دگرگون کرد. این که این تغییر و تحولات چه مسیری را در پیش خواهد داشت و نقطه موجود حاصل چه عوامل و فاکتورهایی است با دکتر «علیرضا علوی‌تبار» به گفت‌وگو نشستیم. وی، آینده جریان‌های سیاسی در ایران را آینده‌ای متنوع ترسیم کرده است. متن این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

* آقای دکتر، ریشه جناح‌بندی و دسته‌بندی نیروهای سیاسی کشور متاثر از چه عواملی است؟
** به طور معمول ریشه جناح‌بندی‌های سیاسی در هر کشوری به نیروهای اجتماعی موجود در آن کشور بازمی‌گردد. ریشه نیروهای اجتماعی نیز به شکاف‌های اجتماعی برمی‌گردد؛ البته شکاف‌های اجتماعی دو نوع‌اند. برخی از آنها در همه جوامع بشری وجود داشته و حضور دارند. این‌ها را شکاف اجتماعی ساختاری می‌نامند. همچون شکاف‌های ناشی از قشربندی اجتماعی. اما گروه دیگری از شکاف‌ها در برخی از جوامع و آن هم بر حسب تصادف پدید می‌آیند. این نوع شکاف‌ها را شکاف‌های تاریخی (تصادفی) می‌نامند. مثلا شکاف میان دو قومیت در یک جامعه از این نوع است.
* براساس این تعریف، شکاف‌های اجتماعی ایران در کدام یک از این دسته‌بندی‌ها قرار دارند و منجر به چه شکل‌گیری جناح‌بندی سیاسی در کشور شدند؟
** در ایران امروز مسائل اجتماعی مختلفی وجود دارد که در مقاطع مختلف به پیدایش نیروهای اجتماعی مختلفی منجر می‌شوند. از لحاظ نظری، هنوز می‌توان مسائل اجتماعی ایران را در چهار شکاف خلاصه کرد: دینی ـ غیردینی، مدرن - سنتی، چپ‌گرا - راست‌گرا و مردم‌سالاری‌گرا - اقتدارگرا.
این شکاف‌های نظری را بایستی با ملاحظاتی در مورد منافع طبقاتی و صنفی تکمیل کرد و به تحلیل وضعیت پرداخت. اما به طور ساده همان‌طور که قبلا هم گفته‌ام به نظر من چهار نیروی اصلی در داخل کشور فعال هستند. شامل: نیروهای راست تندرو، راست محافظه‌کار، راست‌مدرن و چپ‌مدرن. سعی کرده‌ام در جاهای دیگری ویژگی‌های این چهار جریان را توضیح دهم.
* مختصرا به این ویژگی‌ها اشاره می‌فرمایید.
** در مورد جریان راست محافظه‌کار باید گفت که در حکمرانی و عرصه سیاست برای دینداران و دین‌شناسان امتیاز و تقدم قائل است. به علاوه تمایزی میان «قوانین موضوعه» و «احکام فقهی» (که شناخت بشری از احکام شرعی هستند) قائل نیست و تنها قوانین موضوعه مبتنی بر احکام فقهی را حقانی و باثبات می‌داند. ریشه حقانیت حکومت در دیدگاه این جریان به تایید جریان غالب روحانیت (به ویژه فقها) از حکومت بازمی‌گردد؛ یعنی به مبنایی «سنتی» (در کاربرد وبری) برای حقانیت حکومت قائل است.
از نظر جهت‌گیری اقتصادی و اجتماعی راستگراست و معتقد به ضرورت دخالت حکومت برای تغییر ساختارهای اقتصادی و اجتماعی برای دستیابی به برابری بیشتر نیست و دخالت حکومت را در این موارد پرهزینه می‌داند. اما در تخصیص منابع (یعنی پاسخ عملی به پرسش‌هایی چون چه چیز تولید شود؟ چه مقدار تولید شود؟ چگونه تولید شود؟ چگونه توزیع شود؟ و چگونه اقتصاد با شرایط متحول محیط سازگار گردد؟) جریان راست محافظه‌کار به دنبال سازوکارهای سنتی می‌گردد و سازوکارهای مدرن (سازوکار بازار و سازوکار برنامه‌ریزی دستوری مرکزی) را زیاد دنبال نمی‌کند.
حکومت مطلوب این جریان راست رادیکال (حکومت جامع‌القوا) است. چون برای دینداران و دین‌شناسان امتیازی خاص در عرصه سیاست قائل است و به دنبال یگانه کردن احکام فقهی با قوانین موضوعه است. حکومت متکی بر حمایت مردم بوده. برخلاف آنچه که ممکن است برخی گمان کنند، از لحاظ جهت‌گیری اقتصادی و اجتماعی این جریان «راست» محسوب می‌شود. توزیع منابع از دیدگاه این جریان بایستی بر مبنای «صلاحیت» عقیدتی و رفتاری صورت گیرد. تصمیم‌گیری‌های اقتصادی توسط این جریان با منطق و ملاحظات گروهی صورت می‌گیرد.
از نظر نگاه فرهنگی متاثر از تعابیر ایدئولوژیک از دین است. مفسران این تفسیر از دین گروهی از روحانیان برآمده از انقلاب هستند. جریان راست مدرن. حکومت مطلوب این جریان نوعی «مردمسالاری با الگوی حکومت حداقل» است. این جریان به مبانی مردمسالاری (حاکمیت مردم، برابری سیاسی شهروندان، حکمرانی اکثریت با رعایت حقوق اقلیت) معتقد است و آن را در صحنه سیاست دنبال می‌کند.
به این معنا که ضمن دفاع از حاکمیت ارزش‌های دینی بر زندگی اجتماعی برای گروهی امتیاز ویژه‌ای در عرصه سیاسی قائل نیست و از برابری حقوقی شهروندان در عرصه سیاست دفاع می‌کند. این جریان اگرچه هیچ رفتاری را که مغایرت قطعی با احکام قطعی شریعت داشته باشد مجاز ندانسته و تجویز نمی‌کند، اما قوانین موضوعه را قابل تغییر برحسب خواست عمومی می‌داند. الگوی مطلوب حکومت نزد این جریان، الگوی حکومت حداقل است.
حکومت باید دارای قدرتی محدود و پاسخگو باشد. اما باید توجه داشت که می‌توان از دو گونه (یا دو جنبه) از محدودیت برای حکومت سخن گفت: یکی محدودیت «اختیارات» حکومت است و دیگری محدودیت «کارکردهای» حکومت. حکومتی که از نظر اختیارات محدود است، «حکومت مقید» نامیده می‌شود و حکومتی که هم از نظر اختیارات محدود است و هم نقش‌های محدود بازی می‌کند، «حکومت حداقل» نامیده می‌شود. می‌توان حکومتی را در نظر گرفت که نقش‌های محدودی دارد اما در حوزه نقش‌های پذیرفته شده دارای اختیارات نامحدود است.
* جریان چپ مدرن به کدام حکومت نزدیکی دارد؟
** حکومت مطلوب چپ مدرن همانند راست مدرن است. اما الگوی آن به «حکومت مقید» نزدیک است نه «حکومتحداقل». چپ مدرن از مردم‌سالاری اجتماعی دفاع می‌کند. به این معنا که ضمن آنکه محدودیت اختیارات حکومت را می‌پذیرد، نقش‌هایی بیش از یک «حکومت ژاندارم» برای آن قائل است. مردم‌سالاری اجتماعی می‌کوشد تا به خواست بنیادین «تقسیم قدرت» پاسخ دهد، در حالی‌که راست مدرن بیشتر درصدد پاسخگویی به خواست بنیادین «محدود کردنقدرت» بود. از لحاظ جهت‌گیری‌های اقتصادی و اجتماعی، چپ مدرن خود را موظف به تامین حقوق بشر می‌داند. جریان طرفدار مردمسالاری اجتماعی از لحاظ دیدگاه دینی و فرهنگی نواندیش و متکی بر دستاوردهای روشنفکران دینی و نواندیشان دینی است و بیش از «ظواهرمتون دینی» بر «روح» آموزه‌های دینی تاکید می‌کند.
* شما در مقطعی از تغییر و دگرگونی جریان‌های سیاسی پس از دوران اصلاحات سخن گفته بودید، آیا این دگرگونی بعد از 22 خرداد 90 در شکل جدید دیگری ظاهر نشد؟
** در هر مقطعی ممکن است یکی از رخدادهای اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار شده و سایرین را تحت تاثیر قرار دهد. به طور مثال در سال‌های نخست بعد از انقلاب، برای مدتی شکاف دینی و غیردینی از اهمیت محوری برخوردار شد و سایر شکاف‌ها را تحت تاثیر قرار داد. پس از آن شکاف چپ‌گرا و راست‌گرا اهمیت محوری پیدا نمود.
شکاف مدرن و سنتی نیز زمانی اهمیت یافت. در سال‌های اخیر گمان من این است که مهمترین شکاف اجتماعی، شکاف میان نگاه به مردم و نگاه به قدرت است. سایر شکاف‌های اجتماعی از میان نرفته‌اند. اما تحت تاثیر این شکاف قرار دارند و در رابطه با آن فهم و تفسیر می‌شوند. هر چند عوامل مختلفی در تحول در جناح‌بندی‌ها موثر است.
* چه عواملی؟
** از یک سو دگرگونی کلان جامعه و تقسیم کار اجتماعی از اهمیت برخوردار است. اما در سطح پایین‌تر نقش حکومت و رفتارهای حکومت را در این زمینه نباید از یاد برد. حوادث تاریخی در این زمینه اهمیت دارند. مساله اختلاف درمورد یک انتخاب و نتایج آن می‌تواند در ترکیب جریان‌ها تاثیر داشته باشد. وجود نفت و امکان بهره‌گیری از این ثروت را برای تاثیرگذاری بر قشربندی اجتماعی را نیز نباید نادیده گرفت.
* جنابعالی پیش از این برخی تغییرات دسته‌بندی‌های سیاسی را ناشی از تضعیف هویت تاریخی و تقویت الگوی رفتاری به عنوان فاکتورها و عوامل تاثیرگذار در این دسته‌بندی‌ها مورد اشاره قرارداده بودید. سبقت گرفتن الگوی رفتاری از هویت تاریخی چه پیامی دارد؟
** کاهش اهمیت هویت تاریخی به معنای امکان شکل‌گیری اتحادهای جدید است. نیروهایی که در سال‌های قبل و به رغم تنش با مواضع نظری به دلیل هویت تاریخی نمی‌توانستند در کنار هم فعالیت کنند، اینک، می‌توانند با پذیرش پیشینه تاریخی یکدیگر ذیل یک برنامه واحد سیاسی گرد هم آیند. برخی از اتحادها نیز گسسته خواهد شد. جریان‌هایی که به‌رغم اختلاف عمیق نظری و راهبردی در یک جبهه قرار می‌گرفتند اینک از هم جدا شده و بر وجوه متمایز خود از یکدیگر تاکید بیشتری خواهند کرد.
* با این اوصاف چه پیش‌بینی می‌توان از تغییر و تحولات اجتماعی موجود داشت و ارزیابی شما از آینده جریان‌های سیاسی ایران چیست؟
** تا مدت قابل ملاحظه‌ای شکاف اصلی در ایران شکاف میان نگاه به مردم و نگاه به قدرت خواهد بود. تنها وقتی شکاف‌های دیگر خودنمایی خواهند کرد که این شکاف غیر فعال‌تر شود. آینده جریان‌های سیاسی در ایران، آینده‌ای متنوع خواهد بود. اما شکل تقابل میان دو جبهه تا آینده‌ای نزدیک شکل غالب سیاست‌ورزی در ایران است.