1. عتق مطلق: آزاد کردن بردگان در راه خدا از مستحبات مؤکّد و داراى ثواب فراوان اخروى و شدیداً مورد تشویق اسلام است.75 عتق، از جمله ایقاعات شرعى است و با انشاى عبارت کوتاه «انت حرٌّ؛ تو آزادى» محقق مى شود. در آیات و روایات فراوان بر عتق و آزادسازى بدون قید و شرط بردگان تأکید شده است.
2. تدبیر: اگر مولا آزادى برده را بعد از وفات خود معلق کند، با مرگ مولا برده آزاد مى شود.76
3. مکاتبه: مکاتبه، عقدى است که بین مولا و برده منعقد مى شود مبنى بر این که برده با اذن مولا کار کند و در سررسیدهاى معین، اقسام قیمت خود را به مولا بپردازد و در نهایت، آزاد شود. در مکاتبه مطلقه به میزانى که از قیمت برده پرداخت شده وى به همان کسر آزاد مى شود، اما در مکاتبه مشروطه برده تنها در صورت اداى قیمت کامل، آزاد خواهد شد.77 در صورتى که برده مکاتب از پرداخت باقى مانده قیمت خود عاجز ماند، باقى مانده قیمت از سهم فى الرقاب زکات پرداخت شده، وى آزاد مى شود، البته به شرطى که مؤمن باشد.78
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پیش گام نهضت آزادسازى بردگان بود و افراد زیادى را بدون هیچ چشم داشت و منتى آزاد نمود.79 نووى از قول دمیاطى، بردگان آزادشده رسول خدا را 31 نفر مى داند. او نام آن ها و مختصرى از شرح حال آن ها را ذکر مى کند علاوه بر این 31 نفر، افراد دیگرى را هم که گفته مى شود غلام یا کنیز پیامبر بوده اند ذکر مى کند.80
در این زمینه مى توان به کتاب سخاوى الفخر المتوالى فى من انتسب الى النبى من الخدم و الموالى رجوع کرد. او نام 215 نفر از موالیان رسول خدا را نام مى برد که با احتساب اسامى تکرارى، حدود 154 شخصیت معرفى شده است.
بسیارى از موالى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) افرادى هستند که در مکه و پیش از تشریع عتق، توسط ایشان آزاد شدند که زید بن حارثه، شقران، فتحا، ابو رافع، ام ایمن و... از این نمونه اند. علاوه بر این، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مسلمانان را به آزاد کردن بردگان تشویق مى کرد. برخى از اصحاب و یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که تمکّن مالى داشتند و مى توانستند بردگان را خریده و آزاد کنند، به تأسى از پیامبر اقدام به آزاد کردن بردگان مى کردند.81
معصومان(علیهم السلام) همواره به عتق و آزادى بردگان توجه داشته و به آن توصیه کرده اند. ایشان خود پیش گام در نهضت آزادسازى بردگان بودند و دیگران را نیز به آن تشویق مى کردند. درباره امیرالمؤمنین على(علیه السلام) روایت است که آن حضرت، هزار برده را آزاد نمود که هزینه آزادى آن ها را با کار و تلاش در مزرعه و با عرق جبین و کدّ یمین پرداخت نمود.82
یا درباره امام سجاد(علیه السلام) روایت است که صد هزار برده را بى آن که به آن ها نیازى داشته باشد خرید و آزاد کرد.83
د) تغییر در نوع رفتار با بردگان: اقدام مهم و اساسى دیگر اسلام در مبارزه با برده دارى و بهبود وضعیت بردگان، تغییر در نوع رویکرد و رفتار با بردگان بود که بخشى از آن در حقوق و قوانین اسلامى و بخش دیگر در توصیه هاى اخلاقى اسلام متجلى است. قوانین شرعى با هدف نطام مند شدن رفتار با بردگان و نهادینه شدن رعایت حقوق آن ها وضع مى شد و توصیه هاى مؤکد اخلاقى و ارائه الگوى رفتارى با هدف تکریم شخصیت و عزت بخشى و مراعات حقوق انسانى بردگان صورت مى گرفت که موضوع بخش دوم این نوشتار است.
2 2 4. شیوه اسلامى بهترین راه کار در امر بردگى
اما در مورد نسل جدید بردگان در نظام اسلامى نیز این پرسش مطرح است که چرا اسلام در برخى موارد، اقدام به برده گیرى و اعمال بردگى را تجویز کرده است؟ آیا پذیرش بردگى در مواردى، نظیر اسیران جنگى، با محتواى آزادى بخش و روح عدالت خواهى اسلام سازگار است؟ چه عوامل و اهداف و انگیزه هایى موجب مى شد تا اسلام در چنین مواردى اعمال بردگى را تجویز کند؟
برخى از اندیشمندان و نویسندگان مسلمان به تبیین دیدگاه اسلام و پاسخ گویى به این سؤال نیز پرداخته اند که ما با مطالعه و جمع بندى و ارزیابى دیدگاه هاى ایشان به مطالب زیر دست یافتیم:
بردگى اسیران در اسلام از تبعات جهاد است. جهاد از واجبات دین اسلام و امرى مقدس و الهى است. جهاد در اسلام با هدف گسترش عدالت، انسانیت، معنویت، رفع ظلم و فساد و... صورت مى گیرد. بنابراین، تمام دلایل عقلى و نقلى که در توجیه جنگ و جهاد در اسلام بیان مى شود، تبعات جنگ را نیز توجیه مى کند. البته جهاد در اسلام، احکام، آداب و شرایط خاصى دارد. اسلام هر جنگى را مجاز نمى داند و براى جنگ هاى مجاز نیز آداب و شرایطى در نظر گرفته است، از جمله این که سپاه اسلام پس از روبه رو شدن با سپاه کفر ابتدا آنان را با کلمات حکمت آمیز و موعظه به اسلام دعوت مى کنند اگر بعد از اتمام حجت آن ها اسلام را نپذیرفتند در این صورت یا پیرو کتاب آسمانى هستند و حاضر به پرداخت جزیه هستند که در این فرض، جنگ تعطیل مى شود و آن ها به حال خود واگذارده مى شوند یا این که با مسلمانان معاهده اى مى بندند که در این صورت، طبق معاهده عمل مى شود و اگر نه اهل کتاب اند و نه اهل معاهده، در این صورت با اعلام قبلى با آن ها جنگ مى شود. این جنگ تنها با کسانى است که شمشیر کشیده و در برابر سپاه اسلام قرار گیرند و سایر افراد که در جنگ دخالت ندارند، حکم دیگرى دارند. در هر جنگى که لشکر اسلام پیروز شود بعد از خاتمه جنگ به هر مقدار از اموال و نفرات لشکر دشمن کفر مسلط شوند، ملک آن ها خواهد بود.84 حال با این اسراى جنگى چه باید کرد؟ آیا آن ها را باید به قتل رساند یا مسلمانان باید آن ها را آزاد کنند یا در مقابل آزادى آن ها فدیه بگیرند یا آن ها را در اسارت نگه دارند؟ و... .
باید توجه داشت که اسیرى که امروز در دست مسلمانان مجاهد گرفتار آمده است تا دیروز با تمام قوا به قتل و کشتار مسلمانان، کمر بسته بود و جان و مال و ناموس آن ها را بر خود مباح مى دانست. البته چند روش براى برخورد با چنین اسیرى قابل تصور بوده که به بررسى آن مى پردازیم:
الف) آزادى مطلق
یعنى پس از شکست دشمن و تمام شدن جنگ فوراً همه اسرا را آزاد کنیم تا به وطن خود برگردند. بدیهى است که این نظر، خلاف عقل و وجدان است، زیرا این امر قطعاً سبب تداوم جنگ در جهان خواهد شد. آزادى مطلق آن ها در حقیقت، نقض کننده هدف و فلسفه جهاد است و مفاسدى بر آزاد ساختن این اسرا مترتب است:
نخست: آن که آنان بر اثر شکست خوردن و اسیر شدن، در خود احساس حقارت مى کنند و این احساس به نوبه خود بر عداوت و بغض و کینه آنان به مسلمانان مى افزاید و این کینه و دشمنى سبب مى شود که بیش از پیش در کفر و شرک و جور و فساد فروروند؛
دوم: آن که با بازگشتن به سرزمین و دیار خویش مجدداً در صدد جمع آورى نیرو برآیند و حمله جدیدى را علیه جامعه اسلامى آغاز کنند. شک نیست که رفع این حمله جدید، مستلزم این است که امت اسلامى نیروهاى مادى و انسانى عظیم دیگرى را از دست بدهد. بنابراین، آزادسازى اسراى جنگى، هم خود آنان را از نعمت هدایت و تربیت و اصلاح محروم مى دارد و هم مسلمانان را از نعمت آسایش و امنیت. در صورتى که اگر اسرا را به بردگى بگیرند و آنان را در جامعه اسلامى و خانه هاى مسلمانان نگهدارند هر دو مفسده منتفى مى گردد؛ معارف اسلامى را مى آموزند و اخلاق و رفتار خوب و پسندیده مسلمانان باعث جذب آنان به دین مقدس اسلام مى شود. بدین سان، هم خود به هدایت راه مى یابند و تربیت مى شوند و هم امت اسلامى از شرّ و فساد آنان در امان مى ماند.85 با این همه، اسلام آزادى مطلق اسرا را حرام نکرده است و در برخورد با اسیران جنگى، آزادى آن ها را نیز بدون دریافت فدیه و غرامتى پیشنهاد داده است. البته تشخیص این موارد خاص و این که با اسیران چگونه باید برخورد کرد را به عهده رهبر و حاکم جامعه اسلامى گذاشته است.
ب) آزادى مشروط
شیوه دیگر برخورد با اسیران جنگى آزادى آن هاست، اما نه به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطى، بلکه آزادى آن ها مشروط به امور و تعهداتى است که به وسیله آن، اهداف جنگ برآورده شود. به عنوان نمونه، آزادى، مشروط به پرداخت فدیه باشد که اسیر در قبال آزادى خود مجبور است آن را بپردازد. این امر، خاصیت بازدارندگى و مجازات و تنبیه را دارد و در مقایسه با شیوه هاى دیگر، ملایم تر است. اسلام چنین آزادى را پذیرفته و آن را در موارد متعددى به کار بسته و به آن توصیه مى کند. البته این مورد نیز طبق صلاح دید و تشخیص رهبر مسلمانان است. قرآن درباره برخورد با اسیران جنگى در یک جا چنین مى فرماید:
فَإِذا لَقِیتُمْ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُوَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا؛86 و هنگامى که با کافران (جنایت پیشه) درمیدان جنگ روبه رو شدید، گردن هایشان را بزنید (و این کار را هم چنان ادامه دهید) تا به اندازه کافى دشمن را در هم کوبید، در این هنگام اسیران را محکم ببندید، سپس یا بر آنان منّت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادى، از آنان فدیه(= غرامت) بگیرید، (و این وضع باید هم چنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد.
آزادى با منت، همان آزادى مطلق است، اما آزادى در برابر فدیه، اشاره به آزادى مشروط دارد. فدیه مى تواند همان پول و قیمت فرد باشد و مى تواند هر امر دیگرى باشد. مثلاً آزادى اسراى جنگى، مشروط به آزادى اسیران از سوى طرف مقابل باشد (مبادله اسیران). پیامبر اسلام در جنگ بدر شرط آزادى هر یک از اسیران کافر را که باسواد بودند تعلیم سواد و خواندن و نوشتن به ده نفر از مسلمانان قرار داد.87پس مى توان آزادى را مشروط به انجام خدمتى فرهنگى قرار داد. پیامبر در غزوه بنى مصطلق آزادى اسیران را به رضایت غازیان و مجاهدان، مشروط کرد. پس آزادى مشروط در بسیارى از موارد تأمین کننده اهداف جنگ است اما تنها راه نیست.88
ج) اعدام و قتل همه اسرا در همه موارد
این عمل علاوه بر آن که با روح احکام و معارف اسلام سازگار نیست و هدف اسلام را از جنگ و جهاد تأمین نمى کند بسیار غیر معقول تر از به بردگى کشاندن آن هاست.در اسلام همواره بر مدارا و خوش رفتارى با اسیران جنگى تأکید شده است. هدف از جنگ از بین بردن فتنه و فساد و کفر است، نه نسل بشریت. در اسلام، جهاد براى نابود کردن انسان ها نیست، بلکه براى حفظ انسانیت است، ضمن آن که همه کسانى که در قلمرو جنگ ها قرار مى گیرند نیز مستحق مرگ نیستند، مثل زنان و کودکان. البته ممکن است در شرایطى تصمیم به قتل اسراى جنگى گرفته شود، مثلاً در آن جا که اشخاص به اسارت درآمده سردمداران کفر و شرک هستند و به درجه اى از شرارت و خباثت رسیده باشند که به هیچ روى امیدى به اصلاحشان نباشد (مانند آن چه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مورد برخى از اسراى جنگ بدر انجام داد که در واقع استثنا بود) یا آن که سوابق بسیار در توطئه و فتنه انگیزى بر ضدّ مؤمنان را داشته باشند و بارها عهد و پیمان خود را با مؤمنان شکسته باشند. این کشتن نیز موجّه و معقول است، زیرا همان گونه که مسلمانان حق داشتند که جنگ را ادامه دهند و دشمنان خود را تا آخرین نفس نابود سازند اینک نیز که دست از تعقیب کشیده اند حق دارند که بنا به مصالحى گروهى از دشمنان را که به اسیرى گرفته اند به قتل برسانند، اما این حکم، کلى و عمومى نیست و اساساً احکام مربوط به اسیران، متفاوت و مبتنى بر اوضاع و شرایط و افراد خاص طرف جنگ است.
د) نگهدارى اسیران در زندانها
این که دولت اسلامى، اسیران جنگى را در اختیار بگیرد و آن ها را در زندان نگه داشته یا در اردوگاه هاى کار اجبارى، به کار وادارد. این روش، عملاً در اصلاح و تربیت اسیران ناموفق است و مستلزم مخارج زیادى براى دولت است، علاوه بر این، اجبار به بیگارى تأثیرى در تنبیه افراد ندارد، بلکه تنها حس انتقام جویى را در آن ها تقویت مى کند. اسیران در زندان ها از زندگى عادى و روزمره و فضاى آزاد محروم مى شوند و محیط تکرارى و کسل کننده زندان را با سختى باید تحمل کنند. البته این روش، ممکن است در برخى موارد و تحت بعضى شرایط بهترین و معقول ترین شیوه برخورد با مجرم و اسیر جنگى باشد اما تنها راه نیست. زندان در اسلام حرام نشده، بلکه در برخى موارد براى جریمه و تربیت، از زندان استفاده شود.89
ه ) بردگى خصوصى با مدت معین
یعنى اسیر جنگى را میان افراد تقسیم کنند، ولى مدتى تعیین کنند که پس از آن مدت خود به خود آزاد شوند یا به محض اظهار اسلام آزاد شوند. این شیوه چند اشکال دارد:
1. آزادى قطعى در ضرب الاجل معین، روحیه فرد دشمن را تقویت مى کند. او هر لحظه منتظر لحظه آزادى است تا بار دیگر خود را مجهز سازد و براى انتقام از مسلمانان سلاح در دست گیرد؛
2. اگر صرف اظهار اسلام را مجوز آزادى اسیر بدانیم تأثیر منفى در عملکرد اربابان خواهد گذاشت و باعث خواهد شد آن ها از گرایش بردگان به اسلام جلوگیرى کنند تا مدت بیشترى مالک آن برده باشند. و اگر صرف اسلام مجوز باشد هر برده اى در ظاهر، اظهار اسلام مى کند و کفر خود را مخفى نگه مى دارد. از این رو مى بینیم که در آزادى و عتق بردگان و در مواردى که اسلام عتق را واجب دانسته (مثلاً در کفاره برخى گناهان) شرط «مؤمن بودن» را براى آزادى برده لازم دانسته است: «فَتَحْرِیرُ رَقَبَة مُؤْمِنَة»90 و ایمان بالاتر از اظهار اسلام است. ایمان، یعنى اعتقاد به اصول دین و پاى بندى به فروع آن.
و) بردگى خصوصى بىمدت
بر اساس این روش، اسراى جنگ میان مسلمانان مجاهد تقسیم شوند و براى آن ها هم سررسید معینى که در اختیار فرد نباشد قرار ندهند.91 این همان شیوه اى است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در برخى جنگ ها در مورد اسراى کفار اتخاذ کرد، مانند آن چه درباره اسیران بنى مصطلق انجام داد.92 ایشان اسراى جنگ را در اختیار مسلمانان قرار مى داد و براى آزادى آن ها زمان مشخصى تعیین نمى کرد، اما راه ها و روش هاى متعددى که به اختیار و دل خواه فرد مسلمان بود، معرفى مى کرد که در بحث عتق به آن ها اشاره خواهیم کرد.
این روش هم باعث مى شد که اسیرِ کافر از اصلاح و تربیت اسلامى بهره ببرد و هم تشویقى براى فرد مجاهد به حساب مى آمد تا بتواند از این اسیر در جهت منافع خود استفاده کند. علاوه بر این، بر اثر توزیع اسرا و متفرق کردن آن ها، امکان جنبش هاى ضدحکومتى از طرف اسرا خیلى کم مى شود.
با توجه به توضیحات گذشته باید بگوییم که استرقاق اسیران جنگى تنها راه برخورد و رفتار با اسیران جنگى نبوده و شیوه هاى دیگرى نیز اعمال مى شده است. علاوه بر این، استرقاق نیز واجب شمرده نشده، ضمن آن که به طور مطلق تحریم نیز نشده است؛ یعنى استرقاق نه واجب است و نه حرام، بلکه امر جایزى است که با توجه به شرایط و اوضاع و مقتضیات جنگ در برخى موارد تجویز شده و تشخیص آن به عهده و صلاح دید رهبر مسلمانان است. در شرایط عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) یکى از بهترین شیوه ها براى نگهدارى اسیران همین استرقاق بوده است البته با رعایت قوانین و احکام و آدابى که مورد نظر اسلام است.
2 2 5. مقابله به مثل و مجازات کفار حربى
گرچه اصل اولیه اى که قرآن در مورد اسرا ارائه کرده و در آیه «فاِمّامنّاً بعدُ و اما فداءاً» بیان شده آزادى و تأمین امنیت آن هاست (حال یا با منّت نهادن و بدون عوض و یا با فدیه گرفتن و با عوض) اما در کنار این اصلِ اولى یک اصلِ ثانوى هم ارائه مى کند که در مورد برخورد با اسیران کارساز خواهد بود. این اصل ثانوى همان قاعده مقابله به مثل است.
قاعده مقابله به مثل چون یک اصل ثانوى است از این رو تابع از بعضى متغیرهاست و در ارتباط با تطبیق آن با اسراى جنگى نیز چنین است. یکى از متغیرها، نیت و اراده خود اسیر است. خداوند مى فرماید:
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنْ الْأَسْرَى إِنْ یَعْلَمْ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْرًا یُؤْتِکُمْ خَیْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ * وَإِنْ یُرِیدُوا خِیَانَتَکَ فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛93 اى پیامبر! به اسیرانى که در دست شما هستند بگو: اگر خداوند، خیرى در دل هاى شما بداند، بهتر از آن چه از شماگرفته شده به شما مى دهد و شما را مى بخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است. اما اگر بخواهند با تو خیانت کنند (تازگى ندارد) آن ها پیش از این (نیز) به خدا خیانت کردند و خداوند (شما را) بر آن ها پیروز کرد خداوند دانا و حکیم است.
آرى اگر اسیرى اراده خیانت دارد خداوند به مسلمانان این حق و قدرت را داده تا براى پیش گیرى از خطر جنگ افروزى مجدد او، رهایش نکنند و کدام فرمانده حکیم، دشمن خونى را که دل پر از کینه و عداوت دارد و در فکر انتقام و جنگ افروزى مجدد و دست یابى به قدرت پیروزى بر مسلمانان است، آزاد مى گذارد، تا بدون نگرانى به این کارها و مقاصد شوم خود بپردازد، خون مسلمانان را بریزد و آن ها را به اسارت و بردگى بکشد؟!
متغیر دوم، عرف رایج بین المللى و قانون عرفى حاکم بر جنگ است. در جنگ ها معمول بود که ارتش پیروز، افراد پراکنده ارتش شکست خورده را برده خود مى ساختند که به نمونه هاى آن اشاره کردیم. بنابراین، گرچه در قرآن هیچ آیه اى به صراحت، برده گرفتن اسیر را دستور نداده است ولى کلیاتى در قرآن داریم که اجازه مقابله به مثل را به مسلمانان مى دهد. از آن جا که دشمن بر اساس این عرف رایج با اسراى مسلمانان چنین مى کرد، مسلمانان هم رخصت داشتند مقابله به مثل کنند. در مورد استرقاق اسراى جنگى، تطبیق قاعده کلى مقابله به مثل در مصداق بارز آن صورت مى گرفته است. قاعده مقابله به مثل، مورد تصریح قرآن و مورد عمل پیشوایان دین بوده است:
فَمَنْ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ؛94 هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدى کنید. وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ؛95 و هرگاه خواستید مجازات کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید. وَجَزَاءُ سَیِّئَة سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّه؛96 کیفر بدى، مجازاتى است همانند آن و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست.
بنابراین، مسئله جواز برده گیرى اسرا حکمى جزمى و ابدى نیست، بلکه حکمى انعطاف پذیر است و در قرآن نه به صورت صریح و جزمى، بلکه به صورت کلى، اجمالى و انعطاف پذیر آمده است که تحت تأثیر تحولات عرف رایج بین الملل تغییر خواهد کرد. برده گیرى اسیران جنگى، مانند سایر مجازات ها خاصیت بازدارندگى داشته است. بنابراین، تا وقتى که این عرف در دنیا رایج بوده و این قانون جنگى حاکم است، مسلمانان هم حق مقابله به مثل را براى خود محفوظ مى دارند. بدیهى است هنگامى که چنین عرفى از بین برود و این رسم برچیده شود و مسئله برده و برده دارى ریشه کن شود که اسلام نیز خود سهم بالایى در مبارزه با آن دارد، زمینه مقابله به مثل در مورد استرقاق نیز منتفى خواهد بود.97
بنابراین، نمى توان ادعاکرد که در صورت بروز جهادهاى اسلامى، مسلمانان موظف به استرقاق اسرا هستند، هم چنان که نمى توان به طور جزم برده گیرى اسیران جنگى را امرى غیرعادلانه و نامتعارف در عصر حاضر دانست، زیرا برخوردى که با اسیران جنگى در دنیا مى شود بسیار وحشیانه و غیر انسانى و غیر قابل قیاس با استرقاق ملایم و هدف مند اسلام است. زندان هاى اسیران جنگى در کشورهاى مدعى طرف دارى از حقوق بشر که در آن با فجیع ترین شکنجه ها از اسیران پذیرایى مى شود گویاى رایج بودن و متعارف بودن بردگى به شیوه نوین در عصر حاضر است.
بنا بر آن چه گفته شد، بردگى به شیوه اسلامى همراه با مراعات دقیق آداب و شرایط و تأمین اهداف خاص فرهنگى و معنوى، راه کارى مناسب براى برخورد با اسیران جنگى بوده است. این شیوه، هم در بردارنده خاصیت مجازات و بازدارندگى براى دشمنان و هم روشى انسانى و متعارف و عادلانه در نگهدارى اسیران و اصلاح و تربیت و بازپرورى ایشان مى باشد. اسلام به جاى صرف هزینه هاى سنگین براى حفظ و مراقبت از اسیران در زندان ها که فایده اى به جز تقویت حس انتقام جویى و کینهورزى و همین طور افسردگى اسیران به همراه ندارد، اسیران را به خانواده هاى مسلمان ملحق کرد تا با کسر هزینه ها بهترین سوددهى را در باب اسیران و به دست آوردن نیروى انسانى مسلمانان کسب کند. مراعات احکام و قوانین مربوط به بردگان، هم باعث مى شد مسلمانان در پذیرش ونگهدارى اسیران تشویق شوند و هم امکانى را براى بازگشت صحیح اسیران به اجتماع فراهم مى آورد. بردگان کافر در محیط هاى اسلامى تحت تعلیم و تربیت صاحبان خود با آموزه هاى اسلامى از نزدیک آشنا مى شدند و عضوى از اعضاى خانواده مسلمانان مى شدند. احکام و مقررات اسلام هم چنان که به آن اشاره خواهیم کرد کاملاً تأمین کننده این اهداف بوده است.
این امر درباره بخش دیگر از بردگان، یعنى کافرانى که در بازارها به فروش مى رسیدند و اسلام اجازه خرید و نگهدارى آن ها را به مسلمانان داده بود نیز صادق است، زیرا این بردگان که به صورت گلهوار از این سوى دنیا به آن سوى دنیا کشیده مى شدند و بسیارى از آن ها در همین حمل و نقل ها جان خود را از دست مى دادند با پیوستن به خانواده هاى مسلمان و گذراندن دوره تعلیم و تربیت به شیوه هاى مختلف به جامعه ملحق مى شدند. اسلام راه کارهاى فراوانى براى آزادى بردگان فراهم آورده بود که بر اساس آن، هیچ برده اى امکان بردگى دائم و ابدى را نداشت. بنابراین، بردگى به شیوه اسلامى در آن دوره از تاریخ، بهترین شیوه و مناسب ترین راه کار براى نگهدارى از اسرا و همین طور حمایت مالى و معنوى از بخش وسیعى از جامعه که پشتوانه اجتماعى و اقتصادى نداشتند به حساب مى آید. در حقیقت، شیوه اسلامى بردگى نقش سازمان ها و نهادهاى حمایتى از بزه کاران و افراد بى سرپرست در عصر حاضر را داشته است.
در بخش دوم مقاله به مهم ترین اقدامات رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در اصلاح و بهبود وضع بردگان مى پردازیم که ترسیم گر برده دارى به شیوه اسلامى همراه با بیان اقتضائات اجتماعى فرهنگى عصر نبوى است.
نتیجه
بنا بر آن چه گفته شد، اسلام در محیطى ظهور یافت که در آن برده دارى با سابقه اى طولانى رایج بود. نظام برده دارى از ارکان اجتماعى قبایل عرب به حساب مى آمد و بردگى از عوامل مهم تقسیم طبقاتى بود. عواملى، نظیر اسارت در جنگ ها و غارت ها، فقر و ندارى، بدهکارى، آدم ربایى و تجارت از اسباب عمده بردگى در جاهلیت بود و اساساً هر فرد به هر طریقى که بر فرد دیگر تسلط و غلبه مى یافت او را به بردگى مى کشاند. بردگان پست ترین و پایین ترین طبقه اجتماعى عرب را تشکیل مى دادند. آن ها در ردیف حیوانات به شمار مى رفتند و از همه حقوق انسانى و مزایاى اجتماعى محروم بودند. بدرفتارى و آزار و اذیت و شکنجه بردگان و حتى قتل آن ها در صورت ارتکاب عملى خلاف میل ارباب، بسیار عادى و متعارف بود. از بردگان به عنوان ابزار تولید در تمام زمینه هاى اقتصاد، نیروى نظامى در جنگ، کالایى جذاب و متنوع براى ارضاى غرایز جنسى و امیال شهوانى به طور بى حساب بهره بردارى مى شد.
با توجه به استحکام ریشه هاى برده دارى در جامعه، امکان مقابله سریع و بى امان با این پدیده تلخ اجتماعى نبود و موانع فراوانى وجود داشت که درمان این درد را به تأخیر مى انداخت، به گونه اى که اگر اسلام برده دارى را یک سره حرام و ممنوع اعلام مى کرد، شیرازه زندگى اجتماعى اقتصادى جامعه از هم مى پاشید و جامعه با بحران شدید روبه رو مى شد؛ بسیارى از افراد جامعه، سرمایه و ابزار کار و زندگى خود را از دست مى دادند و با آزادى بردگان، جمعیت انبوه بى کار و بدون پشتوانه مالى و حمایت قبیله اى پدید مى آمد که براى امرار معاش مى بایست به شیوه هاى ناصحیح دست زنند و این امر باعث اختلال در نظم و امنیت جامعه مى شد. علاوه بر این با توجه به سابقه بدرفتارى اربابان با بردگان، امکان انتقام جویى از سوى بردگان آزاد شده، متصور بود. با توجه به این موانع، اسلام برنامه تدریجى براى مبارزه و حذف برده دارى را در نظر گرفت. ابتدا به زمینه سازى فکرى فرهنگى براى مبارزه با برده دارى پرداخت، سپس اسباب و عوامل بردگى را بسیار محدود کرد و آن گاه درهاى آزادى را به روى بردگان گشود و راه کارهاى فراوانى را براى آزادى بردگان فراهم آورد و با ارائه الگوى صحیح رفتار با بردگان و توصیه هاى فراوان اخلاقى و تنظیم قوانین و مقررات مربوط به بردگان، به بهبود وضعیت بردگان و جایگاه انسانى و اجتماعى آن ها کمک کرد.
اسلام بردگى اسیران جنگى و افرادى را که در بازارها خرید و فروش مى شدند، به افراد کافر منحصر کرد و درباره اسیران جنگى کافر در مواردى که رهبر و حاکم اسلامى صلاح بداند، برده گیرى آن ها را مجاز دانست. بردگى به شیوه اسلامى همراه با رعایت حقوق و اخلاق اسلامى که به تربیت و پرورش اسلامى آن ها منجر مى شد و با در نظر گرفتن راه کارهایى براى آزادى آن ها بهترین شیوه براى رفتار و برخورد با این طیف جامعه بود.
مجمع الفکر الاسلامى، 1417ق.