تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۰۷۴
مهدی نوروزیان اشاره: «هر نسلی باید بر شانه‌های نسل قبلی خود بایستد.» این جمله مقدماتی فرشاد مومنی است که در گلایه از دستگاه‌های تبلیغاتی رسمی در حذف و به اندیشه‌ورزی شخصیت‌های ممتاز نظام بیان می‌شود. مومنی معتقد است بهشتی از جمله کسانی است که به دلیل حذف این وجه او حتی در دوره پس از شهادتش به او جفا شده است و به همین دلیل کسی که به اتهام لیبرال بودن در زمان حیاتش مورد هجمه بود پس از مرگ انگ سوسیالیست خورد. به همین دلیل در این گفت‌وگو تلاش کرد به بحث درباره اندیشه‌های اقتصادی او بپردازد و به شبهاتی که درباره نقش بهشتی در تدوین اصل 44، ملی کردن صنایع و بانک‌ها و مباحث دیگر مطرح شده پاسخ دهد. به گفته او اگر اندیشه‌های بهشتی درست اجرا شود کشور در مسیر توسعه ملی قرار می‌گیرد. از همین رو به دولت کنونی کنایه می‌زند که با استفاده‌ از شعارهای محور شهید بهشتی در حال ضربه زدن به آرمان‌های او به بدترین شیوه ممکن است.

* شهید بهشتی به عنوان یک فقیه اسلام‌شناس براساس چه ضرورت‌هایی به حوزه اقتصاد وارد شدند؟
** مسئله اقتصاد به دلایل گوناگون در نیمه اول دهه 1350 تبدیل به یک مسئله خطیر شده بود و هر کس دغدغه دینی، ملی و روشنفکری داشت خودش را ناگزیر می‌دید بخشی از مطالعات خود را در این حوزه یعنی اقتصاد متمرکز کند.
* چرا؟

** از یک طرف مارکسیست‌ها فعالیت‌های بسیار گسترده‌ای در دانشگاه‌ها داشتند و از طرف دیگر حوادثی که سال 54 در درون سازمان مجاهدین خلق اتفاق افتاد و منجر به انتشار بیانیه معروف «تغییر مواضع» شد، از جمله دلایل مهم این دغدغه بود. در آن زمان بخش مهمی از انتقادهایی که به اسلام صورت می‌گرفت از زاویه اقتصاد بود. در پاسخ به این انتقادات البته آیت‌الله شهید محمدباقر صدر پیش‌گام بود. زمانی که بعثی‌ها به شدت تلاش می‌کردند اندیشه اشتراکی را در عراق ترویج کنند، ایشان زودتر از دیگران کار خود را شروع و کتاب «اقتصادنا» را منتشر کرد.
در ایران هم به اعتبار گسترش اندیشه‌های مارکسیستی و مسائل درونی «سازمان مجاهدین خلق» مجتهدان زمان آگاه خود را موظف به پاسخگویی می‌دانستند، ضمن آنکه به طور طبیعی هر عالم دینی در کادر بحث‌های سنتی حوزه‌های علمیه بخش مهمی از آنچه را که می‌آموزد مسائل مربوط به حوزه اقتصاد است و بالاخره این که به اعتبار سیاست‌های جاه‌طلبانه و غیر کارشناسی شاه و پس از شوک اول نفتی نابرابری‌ها و مشکلات اقتصادی برای عامه مردم به شدت افزایش یافته بود.
* چه همبستگی بین دیدگاه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شهید بهشتی وجود داشت. آیا تفکرات اقتصادی ایشان با دیگر حوزه‌های اندیشه ایشان از یک ارتباط منظومه‌ای برخوردار بوده است؟
** آنچه که شهید بهشتی را از دیگران ممتاز می‌کند همین نکته است. اولین آثار مکتوبی که از ایشان منتشر شده مربوط می‌شود به نگرش سیستمی به یک نظام مبتنی بر اسلام. به همین دلیل شهید بهشتی در آثار اولیه خود ابتدا حکومت از نگاه اسلام را به بحث می‌گذارد. طبیعتاً چه به اعتبار نگرش سیستمی به منظومه اندیشه‌ای با نام نظام اندیشه اسلامی، چه به اعتبار رویکرد سیستمی در مطالعات علمی اجتماعی پژوهشگر دینی باید برای اقتصاد جایگاه ویژه‌ای در نظر بگیرد. آیت‌الله شهید دکتر بهشتی علاوه بر اینکه فیلسوف ممتازی بود یک روش‌شناس عمیق نیز به حساب می‌آمد و به همین دلیل کار خود را براساس ضوابط علمی انجام می‌دادند. مانند سایر وجوه، تمرکز ایشان بر روی مسائل اقتصادی از عمق بالایی برخوردار و با قواعد علمی سازگار بود.
به طور کلی در چارچوب روش‌شناسی انتخابی شهید بهشتی اندیشه‌ورزی حول مسائل علوم اجتماعی از دیدگاه اسلامی در همه آثار ایشان (از جمله آثار اقتصادی) مبتنی بر نگرش سیستمی است. در ادامه پاسخ به سؤال شما بد نیست به نکته‌ای که شهید مطهری در کتاب «مبانی اجمالی اقتصاد اسلامی» مورد تأکید قرار داده‌اند، اشاره کنم. ایشان یکی از بزرگترین کاستی‌های کوششهای فقیهان در مواجهه با پدیده‌های پس از انقلاب صنعتی را برخورد انفعالی و جزئی‌نگری با مسئله سرمایه‌داری می‌دانست. به اعتقاد شهید مطهری چنین برخوردی با دستاوردهای تمدن جدید منشأ یک پس‌رفت در حوزه جوامع اسلامی شد. نزدیک به دو دهه قبل از اینکه شهید مطهری چنین نکته‌ای را به عنوان نقد مطرح کند آیت‌الله شهید دکتر بهشتی در برخورد با پدیده‌های جدید، اندیشه‌های مارکسیستی و لیبرال رویکرد سیستمی را در دستور کار داشت.
شهید بهشتی در کوشش‌های فکری خود در درجه اول یک ترکیب خردمندانه و عالمانه را میان نظر و عمل وجهه همت قرار داد. از همین روست که هر جا یک آرمان اسلامی را مطرح می‌کند بلافاصله این ایده را مطرح می‌کرد که برای عملیاتی کردن آن باید از کجا آغاز کرد. ویژگی دیگر ایشان به اعتبار مصرحات قرآن تبعیت از موازین علمی به مثابه نقطه عزیمت مباحث است. از دیدگاه ایشان در طرح دیدگاه‌های اسلام نباید از مباحث نقلی شروع شود بلکه باید از موازین علمی و عقلی و به تعبیر ایشان با تکیه بر پیامبر درونی بحث را جلو برد وقتی مخاطبان قانع شدند در آخرین مرحله مستندات نقلی را می‌بایست اضافه کرد. این رویکرد شهید بهشتی که با نگاه مشارکت‌جویانه قابل تحقق است ارتباط و پیوندی وثیق با درک ایشان از مسئله آزادی در اسلام دارد.
آیت‌الله شهید دکتر بهشتی در بخشی از کتاب «نقش آزادی در تربیت کودکان» که در آن ضمن نگاه به عدالت نگاه هم‌سانی به آزادی دارد می‌نویسد: قرآن در آیات متعدد تصریح می‌کند که اگر خدا می‌خواست این مشرکان، مشرک نشوند می‌توانست چنین کند و بعد هم مشرکان مشرک نمی‌شدند. اما اگر قرار بر این بود که اینها بتوانند مشرک شوند، نقش خدا به عنوان مبدا هستی و آفریدگار فعال لمایرید و نقش پیامبران به عنوان رهبران و راهنمای امت، نقش امام به عنوان زمامدار مسئول امت و مدیر جامعه، همه اینها نقشی است که باید به آزادی انسان لطمه وارد بیاورد. اگر این نقش‌ها بخواهد به آزادی انسان لطمه بیاورد برخلاف مشیت خدا عمل شده است.
من فکر می‌کنم این تلقی از آزادی یک ارتباط وسیع و روشن با روش‌شناسی شهید بهشتی و نگاهی که به انسان، فلسفه خلقت او و مسئله توسعه به طور سیستماتیک برقرار می‌کند. این بحث در دهه 1340 مطرح شده اما در کتاب مبانی نظری قانون اساسی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شده باز ملاحظه می‌کنید که به صراحت می‌گویند درست است که مسلمانان از پیامبران فرمان باید ببرید، اما باید توجه شود که اطاعت از رسول تعیین است اما تحمیلی نیست چون وقتی ایمان آوردند زمینه قبول اطاعت را در دل دارند. وقتی در مورد پیامبر این‌گونه باشد در عصر غیبت امام دیگر امامت به طریق اولی نه تعیینی و نه تحمیلی است بلکه شناختنی و پذیرفتنی یا انتخابی است. بنابراین رابطه امت و امامت در عصر ما یک رابطه مشخص است. شناختن آگاهانه و پذیرفتن. شاهد مثال این سخن هم تحمیل نشدن مرجع تقلید و رهبر دینی در طول تاریخ است. در جمع‌بندی این قسمت از بحث باید بگویم با آن مبنای روش‌شناختی، شهید بهشتی همه حوزه‌های حیات جمعی را در کادری که مبتنی بر عقلانیت، عدالت و‌ آزادی است مورد توجه قرار می‌دهد.
* شهید بهشتی در طرح اندیشه‌های اقتصادی خود تحت تأثیر مکاتب فکری قرار نداشت؟
** من خاطرم هست جمعی از دوستان وقتی از شهید مطهری درباره زیربناهای اندیشه مارکسیستی سؤال کردند ایشان تعلیم بخش مهمی از آن زیربناها را که به فوئر باخ، هگل و دیگران مربوط می‌شد به شهید بهشتی ارجاع می‌دادند و معتقد بودند در زمینه بصیرت‌های عمیق و زیربنایی به این اندیشه‌ها کسی در مقیاس آیت‌الله شهید دکتر بهشتی نیست. وقتی امروز اندیشه‌های ایشان را مطالعه می‌کنید، می‌بینید شهادت شهید مطهری به درستی انعکاس واقعیت بوده است. شما وقتی آثار شهید بهشتی مانند نظریه ربا و نظریه مالکیت را بررسی کنید، متوجه می‌شوید شهید بهشتی با روش‌شناسی خاص خود از نقاطی شروع می‌کنند که هر انسانی حتی غیر مسلمان اما منصف خود را ملزم به پذیرش آن می‌داند مثلا ابتدا منشأهای مالکیت را توضیح می‌دهند و به حدود هفت منشأ می‌رسند که در آنجا اشاره می‌کنند چه تعداد از سوی مارکسیست‌ها پذیرفته شده و چه تعداد را سرمایه‌داری قبول کرده است. به عبارتی دیگر، با یک اشراف نسبت به دیدگاه‌های رقیب توضیح می‌دهند و ضعف‌های آنان را عمیق می‌شناسد. بنابراین تأثیرپذیری از آنها در دیدگاه‌ شهید بهشتی جایگاهی ندارد. اما آگاهی از آن اندیشه‌ها در بالاترین سطح است و همپوشانی بحث‌ها در برخی زمینه‌ها را نیز نباید به معنی تاثیرپذیری دانست.
* اما تکیه و تأکیدی که شهید بهشتی بر روی برخی جنبه‌ها در اقتصاد دارند این شائبه را مطرح کرده که ایشان تحت تأثیر فضای غالب آن زمان (اندیشه چپ) قرار داشته؟
** به‌هیچ‌وجه! به اعتقاد من یک نکته مهم است که باید بی‌پرده مطرح شود. اسلام از جنبه‌ دیدگاه‌ها و نگرش‌هایی که به حوزه اقتصاد دارد دارای نگرش رادیکالی است و این تعارف‌بردار نیست. این نگرش رادیکالی به نظر من کاملاً با منطق فطرت که هم شهیدان بهشتی و مطهری و هم به گونه‌ای دیگر شهید صدر از آن دفاع می‌کند، قابل توضیح است. اسلام برای انسان‌ها بالاترین سطوح کرامات را قائل است و به حکم نص قرآن اقدامات آمرانه و تحمیلی علیه انسان را نمی‌پذیرد. برای آنکه می‌گوید: «..لقد کرمنا بنی‌آدم». وقتی در روایات، به شکل‌های مختلف می‌بینید که به صراحت بیان شده؛ حکومت با کفر می‌ماند اما با ظلم نه. یا در قرآن یکی از مهمترین فلسفه‌های بعثت انبیا را برپایی عدالت با تکیه بر مردم معرفی می‌کند.
این‌گونه جهت‌گیری‌ها در ذات خود رادیکالی است زیرا نه ظلم سیاسی را برمی‌تابد نه ظلم اقتصادی را. به همین دلیل است که رادیکالیسم اقتصادی در اسلام در درون خودش قله‌های آزادی را دارد و در اینجا منطق وحی با منطق بشر مرزبندی پیدا می‌کند. گرایشات رادیکالی شهید بهشتی متأثر از سوسیالیسم نیست زیرا بیش از 1200 سال قبل از ظهور مارکسیسم، خداوند در قرآن چنین حکم کرده است که گفته شد و حداقل طی یکصد سال گذشته مشاهده می‌کنید با تکیه بر وحی کمتر فقیه زمان آگاهی است که گرایش‌های ترکیبی مبتنی بر عقلانیت عدالت و آزادی نداشته باشد.
من فکر می‌کنم اگر جز امام خمینی کس دیگری در طرح ایده «جنگ فقر و غنا» چنین مواضع صریحی علیه ظلم و استبداد در ساحت سیاست و اقتصاد مطرح می‌کرد شبهه تأثیری‌پذیری از این و آن را خیلی‌ها وارد می‌کردند. در حالی که هر کس اسلام یا به تعبیر امام خمینی اسلام ناب را خوب بشناسد در حوزه اقتصاد رادیکال خواهد شد اما این رادیکالیسم به مانند گزینه‌های بشری به توجیه‌گری سرکوب در حوزه سیاست یا پذیرفتن ظلم در حوزه اقتصاد نمی‌انجامد بلکه آنجا هم آزادی‌ها را در اوج می‌بیند و هم عدالت‌خواهی را.
* اما اعتقادی که شهید بهشتی در گسترش مالکیت جمعی دارند.
** ایشان هیچ تأکیدی بر گسترش مالکیت جمعی ندارند و حتی مصرحات متعددی خلاف آن در جاهای مختلف مطرح کرده‌اند که برای یک پژوهشگر منصف و تلاشگر کاملاً قابل دسترسی است.
* اما اصل 44 با تلاش ایشان وارد قانون اساسی شد.
** اگر شما به خود اصول اقتصادی قانون اساسی و از جمله اصل 44 مراجعه کنید، خواهید دید برای آنکه چنین تصوری پیش نیاید تأکید دارد که دولت نباید تبدیل به یک کارفرمای بزرگ شود. در مورد منطق اصل 44 و تقسیم کاری که در آن به ترتیب براساس دولتی، تعاونی و خصوصی در نظر گرفته شده، آیت‌الله شهید دکتر بهشتی در کتاب مبانی نظری قانون اساسی توضیح داده‌اند: «آنچه ما به عنوان قانون اساسی مطرح کرده‌ایم بازتابی از توجه ما به شرایط خاص ایران است و تلاش شده چارچوبی متناسب با شرایط ایران در یک مقطع زمانی در خور ملاحظه طراحی شود.» در خود قانون اساسی تصریح شده به مجرد اینکه قابلیت‌های بخش خصوصی افزایش پیدا کرد براساس قانون این اجازه وجود دارد که مجلس نسبت به بازآرایی جایگاه بخش‌های اقتصادی اقدام کند. من فکر می‌کنم اگر به مسائل مربوط به نحوه عملکرد بخش خصوصی ایران از انقلاب صنعتی تا انقلاب اسلامی و حتی پس از آن به ویژه اگر به تجربه دوره برنامه شکست‌خورده تعدیل ساختاری مراجعه شود هوشمندی تدوین‌کنندگان قانون بهتر درک خواهد شد. بحث شهید بهشتی در آن زمان این بود که به اعتبار الگوی توسعه وابسته به دوره پهلوی و قاجاریه بخش خصوصی یک مجموعه‌ای از بدآموزی‌ها داشته که این مجموعه بدآموزی‌ها موجب شده گرایش مسلط به جای امور تولیدی به واسطه‌گری و دلالی باشد.
گره زدن منافع بخشی از سرمایه‌داران داخلی با منافع قدرت‌های بزرگ اقتصادی دنیا هم که یک حلقه مقاومت علیه برنامه‌های توسعه‌ بنیه تولیدی ملی صورت می‌دادند از دیگر خصایصی بود که می‌توان ذکر کرد. بنابراین ایشان به درستی بر این باور بودند که باید دوره گذاری طراحی شود تا با عبور از این بدآموزی‌ها زمینه توانمندسازی و اصلاح بخش خصوصی فراهم شود. بعد از آن طبیعی است که امور بیشتری به آنها واگذار شود.
آنچه در اصل 44 گذاشته شد صرفاً آغاز یک حرکت توسعه‌ای بود. در برنامه تعدیل که این قاعده را کنار گذاشتند و خواستند قبل از توانمندسازی بخش خصوصی مسئولیت بیشتری بدهند نتیجه به گونه‌ای شد که در فاصله سال‌های 76 تا 77 حداقل چند گزارش مهم در اتاق بازرگانی و سازمان برنامه تهیه شد که به صراحت و با ادبیات متفاوتی تاکید می‌کرد حتی هنوز یعنی تا زمان تهیه آن گزارش‌ها بخش خصوصی انگیزه و توانایی لازم را برای بر عهده گرفتن فعالیت‌های مولد ندارد. اما چون در ایران به قاعده اقتصاد سیاسی رانتی همه چیز یا حداقل بسیاری مسایل بر محور ملاحظات رانتی مطرح می‌شود در آن زمان که این کارهای خلاف قانون اساسی صورت گرفت و انتقاد ما را به دنبال داشت به جای عرضه پاسخ‌های منطقی رویه انگ‌زنی انتخاب شد و ما هم مانند شهید بهشتی متهم به چپ‌گرایی شدیم. اما اصراری که ما بر اجرای قانون اساسی داشتیم منبعث از اندیشه شهید بهشتی بود و اگر شما آمارهای سال‌های اولیه بعد از انقلاب را نگاه کنید خواهید دید به رغم بروز شوک‌های متعدد برون‌زا در آن دوران، به دلیل پایبندی نسبی بیشتر به قانون اساسی به رکوردهایی دست یافتیم که در سال‌های بعد از آن تکرار نشد. اما این رویه قانون اساسی چون با منافع مستقر گروه‌های ذی‌نفوذ تعارض دارد جنگ روانی گسترده‌ای علیه آن اصول و مدافعانش به راه انداختند.
* آقای دکتر! گفته می‌شود تفکر ایجاد مراکز تهیه و توزیع کالاها متعلق به شهید بهشتی بود. این مرکز با چه فلسفه‌ای شکل گرفته زیرا آنها از کوچکترین تا بزرگترین قلم کالا را عرضه می‌کردند و به گونه‌ای در جای برخی صنوف نشسته بودند؟
** قبلاً‌ گفتم از دیدگاه شهید بهشتی یکی از آفت‌های اقتصاد ایران فعالیت‌های سوداگرانه است که به عنوان موتور خلق ارزش افزوده عمل می‌کند. در تمامی سال‌های حکومت پهلوی صنوف تولیدی تحت سیطره صنوف توزیعی قرار داشتند. در آن زمان با هدف حمایت صنوف تولیدی این صنوف از بخش توزیعی جدا شدند. در آن زمان به همان اندازه که نسبت به صنوف تولیدی برخورد تشویق‌گرایانه وجود داشت در برابر سرمایه‌های دلالی و واردات‌‌چی‌ها سخت‌گیری جدی صورت گرفته است. من فکر می‌کنم هر دولتی در ایران بخواهد به طوری جدی مسئله توسعه ملی را دنبال کند از اکنون تا حداقل 20 سال آینده چاره‌ای جز پذیرش این استراتژی ندارد که مولدها را حمایت کند و کنترل بر غیر مولدها را افزایش دهد. به هر حال، تأکید می‌کنم رسیدن به این مرحله نیازمند دوره گذار است و در این دوره باید سالم‌سازی‌هایی صورت گیرد. مراکز تهیه و توزیع کالاها با این هدف راه‌اندازی شد و مأموریت اصلی آنها تهیه ذخیره اطلاعات ممتاز در زمینه‌هایی بود که ایران در مواجهه با خارجی‌ها با عدم تقارن اطلاعات روبه‌رو نباشد.
می‌دانید که در تمام دنیا یک پیوند وثیق بین حوزه‌های سیاست و اقتصاد وجود دارد. در آن زمان بحث بر سر این بود که ما از کشورهایی خرید در مقیاس بزرگ می‌کنیم که از نظر سیاسی بزرگترین ضربه‌های سیاسی را به ما می‌زنند و باید از اهرم‌های اقتصادی در این زمینه عالمانه استفاده کرد. فلسفه این کار براساس تجربه‌های بعدی هم قابل دفاع است. زیرا آن تجربه‌ها نشان داد که به واسطه عدول از قانون اساسی گروه‌های تولیدی لطمه خوردند و گروه‌های واسطه‌گر چاق‌تر شدند. البته دفاع از اصل آن جهت‌گیری‌ها به معنای دفاع کامل از اجرای هر آنچه شد نیست به هر حال در یک ساخت توسعه‌نیافته همان‌قدر که بخش خصوصی نیازمند توانمندسازی است دولت نیز به این اصلاح نیاز دارد. اما فراموش نکنیم که حتی در عصر جهانی شدن اقتصاد نیز مسئول نهایی تدوین و اجرای برنامه‌های توسعه دولت است.
* اولین مطالعه‌های اقتصادی شهید بهشتی که ظاهراً از سال 1330 شروع شده به موضوع ربا برمی‌گردد. چرا ایشان در اولین مطالعه خود به سراغ چنین بحثی رفت؟
** ایشان همانطور که اشاره کردم در رویکرد سیستمی که به اسلام داشتند، برای امور مهم بخش‌های مختلف انرژی زیادی گذاشتند. بنابراین، به اقتضائات فضاهای روشنفکری آن روز و نیازهای فوری و ملموس جامعه مسلمان احساس می‌کردند باید در حوزه مطالعات اقتصادی هم به طور جدی وارد شد. ایشان به واسطه آشنایی که با نظام اقتصادی غرب داشت سیطره سیستم‌هایی نظیر بانک و بیمه و نوع کاری که آنها در حوزه مختلف مثل بورس انجام می‌دادند را آشنا بود. شهید بهشتی تعبیری داشت با این مضمون که این رباخواران هستند که دارند جامعه را اداره می‌کنند از همین زاویه بود که تأکید زیادی داشتند که مسئله ربا باید روشن شود و با کلاه شرعی نمی‌توان به مسئله ربا برخورد کرد.
* یکی از دغدغه‌های اصلی شهید بهشتی بحث عدالت بود. آنچه امروز تحت این عنوان دارد پیگیری می‌شود تا چه حد منطبق با اندیشه‌های ایشان است؟
** شهید بهشتی عدل اخلاقی را زیربنای همه امور می‌دانستند. ضمن آن که هوشمندانه چه در عرصه نظری و چه در عرصه عملی عدالت اجتماعی را در سه حوزه قدرت، ثروت و منزلت به طور همزمان تعقیب می‌کردند. بنابراین هر کس که از نظر اخلاقی رویه هتاکانه داشته باشد و نسبت به انسان‌‌ها حریم نگه ندارد از نظر آیت‌الله شهید دکتر بهشتی صلاحیت پی‌جویی مسئله عدالت را ندارد. ایشان در سخنرانی که پس از تصویب قانون اساسی در تلویزیون کرد و تا زمان حیات ایشان هیچگاه پخش نشد درباره مبارزه با فقر و تأمین نیازهای هر فرد می‌گوید؛ باید تأمین نیازهای فرد در پرتو کار خلاق خودش و ارزش افزوده‌ای که در جامعه تولید می‌کند، صورت گیرد. به حکم تصوری که از کرامات انسان داشتند، می‌گویند انسان‌ها نباید صدقه‌خور باشند یا عده‌ای از مسئولان پول نقد در دست بگیرند و بین افراد همانند صدقه توزیع کنند. اگر شهید بهشتی امروز در قید حیات بودند موافق آنچه تحت عنوان سهام عدالت اجرا می‌شود، نمی‌بودند.
در جایی در کتاب اقتصاد اسلامی در بُعد دفاع از رویکرد متکی به کرامت انسانها در مبارزه با فقر عنوان می‌کنند اشتغال یک پدیده چندوجهی است و وجوه غیر اقتصادی آن که به عزت نفس افراد و احساس مفید بودن یک فرد منجر می‌شود از وجوه اقتصادی مهمتر است. مسئله بعدی که ایشان تأکید دارد این است که اشتغال محور اصلی مبارزه با فقر قرار بگیرد به شرطی که دو ضابطه کلیدی داشته باشد. ضابطه اول بالندگی تولید است که از آن با تکامل فنی و مهندسی نام می‌برد و محور دوم هم اشتغال کامل است. بنابراین هر رویکردی به اشتغالزایی را نیز ایشان ضرورتاً همسو با عدالت اجتماعی نمی‌‌دانستند. در چند سال اخیر از طریق سیاست‌های افراطی آزادسازی واردات نه تنها انگیزه‌های شکل‌گیری فعالیت اشتغال جدید را به حداقل رساندیم بلکه فرصت‌های شغلی موجود را هم با چالش‌های جدی روبه‌رو کردیم.
بنابراین، هر سیاستی که کارکرد اشتغال‌زدایانه برای بخش‌های مولد و بالنده داشته باشد از دید شهید بهشتی یک اقدام ضد عدالت محسوب می‌شود و شما می‌بینید این اقدامات ضد عدالت در دو یا سه سال اخیر چه بر سر اقتصاد و تولید ایران آورده است. ایشان زیاده‌خواهی دلالان را نه تنها ربای پنهان می‌دانند بلکه میدان دادن به آنها را نیز که ضد تولید است مبسوط توضیح می‌دهد که حکم ربا دارد. یاد دارم در سال 59 که قرار بود انتخابات مجلس برگزار شود به دعوت انجمن اسلامی اصناف و بازار شهید بهشتی در مسجد شاه سابق سخنرانی در جمع بازاریان داشت. در آنجا که نظریه گسترده ربای خود را مطرح کردند و به صراحت در جمع بازاریان اظهار داشتند: اشکال پنهان ربا که همین فعالیت زیاد‌خواهانه و دلالانه یکی از مصادیق مهم از آنهاست، آثار سوء به مراتب بدتر از اشکال آشکار آن بر اقتصاد ملی دارد.
بعد از اتمام سخنرانی برخی دوستان طرح این سخنان را در آستانه انتخابات به صلاح ندانستند اما ایشان در واکنش به این سخن با همان صلابت همیشگی فرمودند: هر کس می‌خواهد به ما رأی دهد باید بداند چگونه می‌اندیشم. و صداقت‌ورزی از اصول پایه ما در فعالیت‌های سیاسی است بنابراین، متاسفانه باید گفت بخش مهمی از آنچه که اکنون در دستور کار مدیریت اقتصادی کشور است و اندیشه کنونی هیچ تناسبی با آرای آیت‌الله شهید دکتر بهشتی ندارد و به نام عدالت اجتماعی بدترین شیوه را به کار گرفته که فقط به این عنوان مهم لطمه وارد می‌کند.