تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۲۱۴
گردآورنده و تنظیم: علیجان مرادی‌جو / دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی مقدمه: فراماسونری به عنوان تشکیلاتی منسجم، مرموز و در هم پیوسته با مراکز جهانی قدرت سیاسی پدیده‌ای است که از قرن هجدهم به بعد و از پیوند با رویکرد استعماری تمدن غرب و مراحل تاریخی شکل‌گیری آن به وجود آمده است. این تشکیلات در سازگاری با نقش تاریخی ویژه‌ای که در لوای شعار برادری، برابری،‌ آزادی‌، و نوع‌دوستی و در مراحل بعدی؛ ایجاد حکومت واحد جهانی؛ ایفاگر آن بود،‌ گام به گام با نفوذ استعماری دول غربی در عالم توسعه‌یافته و به سازمان جهانی بدل شده است. جنبش فرماسونری با اتکا به ایدئولوژی خاص خود هم چون ادیان التقاطی مانند مانویت و مذاهب التقاطی مثل بهائیت به هر سرزمین و کشوری وارد می‌شد اشتراک‌های خود با آن سرزمین را پیدا نموده و آن جنبه‌ها را بارزتر می‌کرد. این تغییر وضع و ظاهر یکی از مهمترین ویژگی‌های ذاتی ایدئولوژی‌ها، ادیان و مذاهب التقاطی است. فرماسونری نیز به عنوان ایدئولوژی التقاطی از چنین تغییراتی به دور نیست. ایران از جمله کشورهایی است که موج تجددگرایی و به دنبال آن تشکیل سازمان‌های فراماسونری دیرتر به آن راه یافت. علل داخلی دیر راه‌یافتگی جنبش ماسونی را باید در بافت سنتی و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران جستجو نمود علل خارجی آن را بایستی به شکل و شیوه دخالت بیگانگان نسبت داد. آشنایی و آگاهی روشنفکران و تحصیل‌کردگان ایرانی با اندیشه فرماسونری در سطحی گسترده و فراگیر با تشکیل انجمن شبه‌ماسونی میرزا ملکم‌خان بنام فراموشخانه و به دنبال آن مجمع آدمیت عباسقلی‌خان آدمیت کامل شد.

واژه‌شناسی:
سازمان اجتماعی نسبتا پنهانی که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته در معروفترین شناسه خود در ایران «فرماسونری» خوانده شد. در دوران اولیه پیدایش این سازمان در ایران به آن فرانمانری هم گفته می‌شود که به اصل واژه فرانسوی franc – macon نزدیکتر است. همچنین در نوشته‌های ایرانی متقدمی که حاوی نخستین اشاره‌ها به این سازمان است به واژه‌های: «فریمیشن»، «فرامین» و «فارمیشن» هم برمی‌خوریم.
این همه عناوین غیرفارسی این سازمان است و در لفظ فارسی آن را «فراموشخانه» نامیده‌اند. واژه فراموشخانه بیشتر در دوران آغازین آشنایی ایرانیان با سازمان فراماسونری مورد استفاده داشته و از زمان استقرار فرانماسونری و یا فراماسونری در شناساندن هویت سازمان و لفظ «لژ» در تعریف محل اجتماع اعضای سازمان و یا در ایجاد تمایز میان یک سازمان مجزا از فراماسونری با واحد مشابه دیگر به کار رفته است.
اعضای سازمان فراماسونری را «فراماسون» یا در اختصار «ماسون» می‌نامند کلمه «فراماسون» کلمه‌ای است با ریشه فرانسوی که املای آن پیش از این ذکر شد. از تلفظ انگلیسی این واژه هم freemason است. این عبارت معنای لفظی «بنای آزاد» دارد.
زمینه‌های شکل‌گیری:
فراماسونری یک سازمان مخفی بسیار تشکیلاتی بود که در قرون وسطی و اوایل دوران جدید به صورت یک سازمان بزرگ صنفی مربوط به بناها از حقوق و امتیازات آنها دفاع می‌کرد و بعد از مرحله دوم تاریخ خویش تبدیل به یک سازمان اومانیستی و سیاسی روشنفکرانه شد. اواخر قرون وسطی و اوایل رنسانس طلیعه از هم‌گسیختگی‌های سیاسی اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی در اروپا پدیدار شد و خبر از انفجار قریب‌الوقوعی در آینده می‌داد.
این انفجار در واقع اختلافی بین بورژواها و اشراف بروز کرد و زمینه اعتراض شدیدی را در پی داشت این اعتراض در واقع برای سهیم شدن در قدرت بود. برخی از دولت‌های اروپایی نظیر انگلستان برای آنکه فضای باز سیاسی و آزادی نسبی‌ای را بوجود آورند، مشهورترین این گروهها یعنی بناها و معماران را سهم بیشتری از آزادی نصیب آنها کردند براساس این آزادی نسبی، پایه‌های سازمان بناهای آزاد (فراماسونری) که یک تشکیلات صنفی سیاسی خاص بود،‌ ریخته شد.
آنچه در این مقاله مورد نظر ماست، مربوط به زمانی است که گروه‌های دیگری از بورژوایان از قبیل سرمایه‌داران، تجار، افسران سطح پایین و متوسط، یهودیان و روشنفکرانی مثل نویسندگان، هنرمندان و سیاستداران وارد این سازمان شدند. از آن به بعد، سازمان فراماسونری، یک تشکیلات صنفی و مرکز بناهای آزاد نبود، بلکه محلی برای بحثهای عقیدتی، سیاسی و هنری و ادبی و اجتماعی شده بود.
ویژگی‌های ایدئولوژی فراماسونری:
از ویژگی‌های ایدئولوژیک این سازمان روشنفکرانه اومانیستی می‌توانیم موارد زیر را ذکر کنیم:
1- رفرمیسم: رفرمیسم یا معتقد بودن به اصلاحات گام به گام، قائل بودن به اصلاحات تدریجی و عدم اعتقاد به اصلاحات ریشه‌ای و بنیادی، از خصوصیات اشخاص و گروههایی است که تنها در صدد نگاه داشتن موقعیت و حیثیت خود و یا طبقه خود می‌باشند و هرگونه دگرگونی بنیادی را به منزله نفی همه دستاوردهای خویش می‌شمرند. فراماسون‌ها نیز از آنجا که مجموعه‌ای متشکل از سرمایه‌داران و تجار و روشنفکران تازه به دوران رسیده مقام طلب بود، هرگز نمی‌توانست با از بیخ و بن برکندن نظامی موافقت کنند که آنها را در آن موقعیت پرورانده بود.
2- تساهل و تسامح: از مشخصه‌های مهم فراماسونری تساهل و تسامح است. بنابراین نظر، انسان باید در اعتقاداتش، آسان‌گیر و اهل مسامه باشد و از «تعصب» دوری گزیند. لذا تساهل و تسامح در مقابل «تعصب» به معنی سختگیری در عقیده و به ریشه‌های اعتقادی پای‌بند بودن، قرار می‌گیرد.
3- دئیسم: دئیسم یا لامذهبی، ظاهراً اعتقاد به خداوند منهای باور داشتن به پیغمبران و کتب آسمانی و معاد است. این اعتقاد صوری فراماسونری برای تعمیق دینداران ساده‌لوحی بود که هنوز در اروپا باقی مانده بودند، شاید بتوان حیله اشتراک در لفظ «خدا» همکاری و اتحاد آنها را در برابر گروههای انقلابی چپ جلب کرد و سپس روح دینی و تعهد ایمان‌شان را سلب نمود.
4- برابری: برابری اومانیستی را هرگز نباید با مفهوم قسط و عدل دینی یکی دانست، آن هم برابری از دیدگاه فراماسونری را! چه، برابری در این بینش عبارت است از قائل شدن «حقوق طبیعی» برای همه افراد. زیرا از آنجا که تمام انسانها فرد به فرد اصالت دارند لذا از «حق انتخاب آزاد و مساوی» برخوردارند، هیچ‌کس حق ندارد دیگری را بر انجام کاری مجبور نماید، یا به بیانی دیگر حق انتخاب آزادش را از او سلب نماید.
5- برادری: بنابراین اصل همه انسانها صرف‌نظر از همه ویژگی‌های اعتقادی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادیشان و هرگونه خصوصیت دیگری برادرند چرا که همه اصالت دارند و همگی خدا هستند. برادری فراماسونری حیله‌ای است تاکتیکی که می‌کوشد تا میان گرگ و میش، معاویه و علی، ابوجهل و پیامبر(ص)، برادری ایجاد نماید در حالی که تفکر دینی اساس برادری را در ایمان می‌داند.
6- ژودائیسم (یهودیگری): غرض از یهودیگری، ستایش و پیروی از اصول فرهنگ یهودی و ترویج یهودپرستی است. این امر به دلیل آن است که یهودیان از همان اوان تأسیس فراماسونری به درون آن رخنه کردند و در اندک مدتی رهبری آن را در سراسر جهان به دست گرفتند.
7- صهیونیسم: بعدها که ایدئولوژی ارتجاعی و فاشیستی صهیونیسم ایجاد گردید که در پی تحقق بخشیدن برتری قوم یهود بر تمام جهان است، صهیونیسم، ایدئولوژی حاکم بر تمام لژهای فراماسونری جهان شد و لذا صهیونیسم بین‌المللی با فراماسونری بین‌المللی یکی گردید و از آن به منزله بازوی سیاسی و فرهنگی استفاده نمود.
8- نهان روش: شیوه دیگری که فراماسونرها از یهود گرفته‌اند در نهان روش است. یعنی برای پیشبرد مقاصد هیچ‌گاه موضع صریح نمی‌گیرند و آشکارا عمل نمی‌کنند. نهان روش را می‌توان در فرهنگ اسلامی به «نفاق» تعبیر کرد و فراماسون‌ها را یکی از مصادیق بارز «منافقین» دانست. آنها حتی در میان خودشان نیز نهان روشانه رفتار می‌کنند و با زدن ماسک بر صورت، هویت خود را از افراد جدید مخفی می‌دارند.
فراماسونری و دین:
در مرام فراماسونری نوعی تساهل و تسامح نسبت به همه ادیان و مکاتب موجود در جهان وجود دارد و آنچه برای آن مهم است همانا «ایمان به وجود خداوند آفریدگار و مهندس اعظم جهان» است و نه شکل و نوع دین یا مکتب. اما در صحنه اجتماع فراماسونری به شدت بر علمانیت یا سکولاریسم تاکید دارد و هر نوع دخالت دین در صحنه اجتماع را مردود می‌شمارد.
ماسونها نه تنها دخالت دین در سیاست را به شدت نفی می‌کنند بلکه با قبول دین به عنوان یک نهاد اجتماعی که فی‌نفسه بتواند پاسخگوی برخی از نیازهای جامعه باشد نیز مخالف هستند دین در تصور فراماسونری پدیده‌ای است که کاملاً شخصی که می‌باید آن را به دور از هر نوع تعصب و پای‌بندی پذیرفت و هر چیز که بیش از این نوع باشد با عقاید ماسونی در تضاد است. تضاد خط فراماسونری با دیانت تضادی بنیادی و اساسی بود، چرا که فراماسونها به دلیل تفکر اومانیستی‌شان نفس اماره را خدا کردند و هر چه را که «خدایی» بود، «انسانی» نمودند. این تضاد «اصولی» بوده و در همه فروع امتداد پیدا می‌کند. لذا پاپ کلمان دوازدهم طی فتوای معروفی فراماسونری را تفکیر نمود و کاتولیک‌ها را از عضویت در این سازمان ضددینی بر حذر داشت.
اما فراماسونری پس از مدتی درگیری با گروههای مخالف، تصمیم گرفت به جای مخالفت با دین به تعریف و تمجید از آن بپردازد ولی با تفسیر اومانیستی‌ای که از دین به عمل می‌‌آورد ظاهرش را حفظ و باطنش را از معنی تهی کند. به همین دلیل بسیاری از فراماسونها، تفسیر فراوانی بر انجیل نوشتند و در آن مسیحیت را یک دین اومانیستی و مسیح را یک اومانیست بزرگ معرفی نمودند چرا که مسیح بشری بود که به اعتقاد مسیحیت موجود خدا شده بود.
فراماسونری و سیاست:
گردانندگان لژهای فراماسونری همواره بر این نکته پا می‌فشارند که آئین ماسونی تنها با «فضلیت سر و کار دارد و به نشر علم و ادب و هنر می‌پردازد و در راه حق و عدالت می‌کوشد» اینان خود را از هر نوع جهت‌گیری سیاسی و یا فعالیت در این زمینه یکسره مبرا می‌دانند و مدام فراماسونری را مرامی کاملاً غیرسیاسی اعلام می‌کنند. این موضعگیری در نخستین اصول قانون اساسی فراماسونری نیز قابل مشاهده است.
در ماده چهارم این قانون می‌خوانیم: «طریقه فراماسونری ایده‌آلی همه قانون‌ها و آئین‌ها و مقامات حاکم موجوده را محترم می‌شمارد و از آلوده شدن به کشاکش‌های سیاسی و حزبی اجتناب می‌ورزد و همیشه به نفع کشورهایی که در آن اقامت دارد می‌کوشد»
علیرغم ادعایی که ذکر آن وقت کمی تعمق در نحوه شکل‌گیری لژهای فراماسونری در کشورهای مادر و همچنین عملکرد این لژها در کشورهای پیرامونی آشکار می‌سازد که لژهای فراماسونری نه تنها از سیاست دور نیستند بلکه کاملاً براساس دستیابی به اهداف سیاسی عمل می‌کنند.
با شروع دوره استعمار نو فراماسونری به ابزاری برای حفظ سلطه غیرمستقیم متروپل استعماری بر مستعمرات کوچک و بزرگ درآمد. از این پس لژهای فراماسونری دیگر محلی برای آموزش آداب تفکر جدید نبودند بلکه به تشکل‌هایی برای قبضه کردن قدرت در دست گروهی از نخبگان اجتماعی بدل شدند که می‌توانستند در نهایت اقتدار سیاسی کشورهای خود را به نفع قدرتهای استعمارگر به دست گیرند.
مخفی‌کاری فراماسونری:
پنهان‌کاری در فعالیت لژهای فراماسونری و همچنین رازداری اعضای لژ، در کشورها به عنوان یکی از مهمترین خصایص مجامع ماسونی دانسته شده است. تاکید فراوان بر این خصیصه تا جایی رسیده که لژهای فراماسونری چهره‌ای مرموز، هولناک و زیرزمینی یافته‌اند و شاید به همین جهت از دو نوع بررسی دقیق علمی دور مانده‌اند. لژهای فراماسونری در همه جا مخفی عمل نمی‌کنند. میزان اختفا و فعالیت‌های لژهای فراماسونری در جوامع مختلف با توجه به خصایص این جوامع و نوع حکومت آنها متفاوت است، در کشوری بسیار مخفی عمل می‌کنند و در کشوری دیگر علنی. در کشور ما نیز فعالیت لژهای فراماسونری اگرچه برای عامه مردم مخفی بوده لکن دستگاه حاکم هیچ‌گاه از آن بی‌اطلاع نبوده است. در دوره قاجار نیز ارتباط محمدعلی‌شاه با جامعه آدمیت و عضویت افرادی چون ظل‌السلطان و لژ بیداری ایران ارتباطی تنگاتنگ میان هیأت حاکم و لژ فراماسونری را به ذهن متبادر می‌کند که از وجه مخفی آن می‌کاهد.
قانون اساسی فراماسونری:
قانون اساسی فراماسونری در سال 1723 میلادی توسط آندرسن و دزاگولیه نوشته شد که عملاً دین و مذهب را کنار گذاشت. با انتشار این قانون نامه فریاد از مجامع دینی به ویژه در انگلستان برخواست و رؤسای مذهبی اشاره آندرسن را به دینی که همه مردم بر آن اتفاق داشته باشند، طرحی برای دور افکندن مسیحیت تلقی کردند و هدف اصلی فراماسونری را نابود ساختن تعلیمات دینی دانستند. در قسمتی از قوانین ماسونی آمده است:
بنایان در روزگار باستان دین و کیش کشور و ملت را هرچه بود گردن می‌نهادند ولی اکنون نیک‌بختی را در این یافتند که دین و کیش را گردن نهند که تمام مردم بر آن اتفاق داشته باشند و آرا و عقاید خاص خود را کنار نهاده ترک گویند.
قانون اساسی ماسونی در فرانسه، آلمان، ایرلند و آمریکا به ترتیب در سال‌های 1745، 1741، 1730،‌ 1734 میلادی منتشر گردید و هر روز گسترش یافت به طوری که امروز ترجمه آن به بیش از 83 زبان متداول در جهان یافت می‌شود. این کتاب دارای دو بخش است که قسمت اول آن به سابقه تاریخی فراماسونری و تکالیف اعضاء مربوط می‌گردد و قسمت دوم به رد عقاید دینی و جایگزین کردن مذهب اخلاقی به جای آن اختصاص دارد.
گرچه فراماسون‌ها «سیاست» و «دین» را مسبب جدایی بین افراد بشر می‌دانند و با کنار گذاشتن آنها خود را موظف می‌دانند که از تفرقه مردم جلوگیری کنند، ولی در عمل سیاست را به کار گرفته دین را کاملاً رها کرده‌اند.
فراماسونری و صهیونیسم:
حقیقت آن است که شالوده «فراماسونری جدید» در قرن هیجدهم میلادی توسط صهیونیست‌ها نهاده شد و به اعتراف خود آنان، سازمان‌های فراماسونری را برای تضعیف ملت‌ها و تفوق بر ایشان ایجاد کردند. در پروتکا یهود درباره «سازمان مخفی یهود» یا «فراماسونری» آمده است:
ما در مقابل خود نقشه‌ای داریم که روی آن مسیر خطرناکی تعیین شده و با طی این مسیر خطرناک بایستی آثار چند قرن دیگر را منهدم سازیم. برای تهیه وسایلی که ما را به مقصود نایل سازند، باید از بی‌غیرتی و بی‌ثباتی افراد اجتماع و عدم اطلاع افراد به شرایط زندگی راحت و آسوده استفاده کرد.
دلیل دیگر که ماهیت صهیونیستی سازمان فراماسونری جهانی را آشکار می‌کند، سرودهای رسمی ماسون‌هاست که در مراسم افتتاح لژها و سایر تشریفات مخصوص، همراه با موزیک خوانده می‌شود. این سرودها همگی از تورات اخذ شده که طی آن بارها «یهود صبایوت» را خداوند آدمیان شناخته و همه مردم را «گوسفندان مرتع او» لقب داده است.
ای تمامی روی زمین
خداوند را با شادی عبادت نمایید
و به حضور او با ترنم بیایید
بدانید که یهوه خداست
او ما را آفرید
ما قوم او هستیم و گوسفندان مرتع او
اصل اساسی پروتکل یهود که عامل تدوین آن «سازمان فراماسونری» است، زدودن دین از جوامع بشری می‌باشد. صهیونیسم سرّ موفقیت خود را در این مسأله می‌داند و می‌کوشد این مهم را به انجام رساند. آنان می‌گویند:
از همین نظر لازم است که ما ایمان به مذهب را ریشه‌کن نماییم و به جای آن ارقام محاسبات و موضوعات مادی را جایگزین سازیم تا تمام ملل در صدر منافع خصوصی خود برآمده و برای اغراض شخصی مبارزه نموده و توجهی به دشمن مشترک خود نداشته باشند.
پیدایش فراماسونری در ایران:
قدیمی‌ترین نوشته‌هایی که درباره فراماسونری به زبان فارسی در دست است نشان می‌دهد که نویسندگان آن آشنایی چندانی با این تشکیلات نداشتند. به همین دلیل تعبیراتی مانند «جادوگر خانه»، «شیطان‌‌خانه»، «خانه فراموشان»‌ و «فراموش‌خانه» را در برابر آن استعمال کرده‌اند. فراموش‌خانه که به جای فراماسونری، از سوی خود ماسون‌ها هم پذیرفته شده و به سرعت رواج یافت، در باور عموم از دیرباز جای مخوفی بود و ارتباطی با فراماسونری نداشت. شاید وجود همین تصور از فراماسونری به عنوان محفلی سرّی و مخوف، بیش از هر عامل دیگری در عدم شناسایی آن مؤثر افتاده باشد.
علی‌رغم آن که اولین ایرانیان عضو لژهای فراماسونری آن‌هایی بودند که در شمار نخستین کاروان‌های اعزامی ایران (1295ش) از سوی عباس‌میرزا، جهت تحصیل علم و فن‌آوری به اروپا رفته بودند، نخستین محفل فراماسونری در ایران به وسیله ملکم‌خان تأسیس شد. این محفل که شعبه‌ای تقلیدی از گرانداوریان فرانسه بود فراموشخانه نام گرفت و بسیاری از رجال متنفذ آن دوره را گرد آورد و به تبلیغ افکار سیاسی و اجتماعی جدید پرداخت و ایده تغییر حکومت را در ایران رواج داد. اما به دلایلی که هنوز شناخته نیست و رقابت قدرت‌های بین‌المللی مؤثر بر اوضاع سیاسی ایران نیز در آن بی‌دخالت نبود،‌ ناصرالدین‌شاه فرمان داد تا بساط آن را برچینند.
به دنبال انحلال فراموشخانه «مجمع ادمیت» دومین محفل فراماسونری در ایران بود که سالها پس از آن، توسط ملکم‌خان پایه‌گذاری شد. مرامنامه مجمع آدمیت که زیر نظر ملکم تنظیم شده بود، حاکی از تأثیرپذیری آن از قانون اساسی گرانداوریان فرانسه و احتمالاً وابستگی به لژ یاد شده است. اما ملکم‌خان این بار برخلاف فراموشخانه چندان فرصت نیافت تا به سازماندهی مطلوب مجمع بپردازد و در پی عزیمت به انگلستان اداره آن را به دوستان و اطرافیانش واگذار کرد. مجمع آدمیت اولین محفل فراماسونری بود که رو به توسعه گذارد و شعباتی در برخی نقاط کشور پدید آورد. شیوه کار مجمع از حیث نظم و ترتیب، قابل توجه و از نظر رعایت مسائل تشکیلاتی به کلی‌ سری و محرمانه بود.
پس از انقراض سلسله قاجاریه و روی کار آمدن رضاخان، به یک فرمان «فعالیت احزاب منجمله فراماسون‌ها به حالت رکود درآمد» و بساط تشکیلات نوظهور فراماسونری در ایران برچیده شد. عده‌ای در گذشتند، برخی که سالخورده بودند، از تکاپو باز ماندند و دیگران نیز جذب نظام سیاسی حاکم شدند. به طوری که از یک انسجام تشکیلاتی دیگر نشانی نبود. از یک دیدگاه این دوره را که دوره نضج دیوانسالاری در ایران نیز بود می‌توان دوره جابجایی نسل از فراماسون‌های تحصیل‌کرده و تکنوکرات، به جای نسل فراماسون‌های پیشین در بافت تشکیلات فراماسونری دانست که در آن غلبه با پیشوران بزرگ و بازرگانان بود.
بنابراین از مجموع مطالب بیان شده می‌توان نتیجه گرفت که گرچه ظاهراً هدف کلیه جمعیت‌های فراماسونری بسط و توسعه اصول اخلاقی و تعمیم مبانی انسانی است و ضمناً یک گروه قدیمی به شمار می‌روند و همچنین مبداء تشکیل و اشاء آن از ایتالیا و بعد از آلمان سرچشمه گرفت و سپس در اکثر اقطار گیتی گسترش یافته است مع‌الوصف می‌توان گفت که سیاست انگلستان در شیوه فعالیت این فرقه بی‌اثر نبوده و سیاست خاص انگلیس و فعالیت‌های لژهای ماسونیک در ایران در بسیاری از افراد با یکدیگر هماهنگی داشته‌اند.