تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۲۴۶
نگرشی بر مبانی حمایت از مقاومت اسلامی در سیاست خارجی ایران
علیرضا محمدی پیشگفتار گروه اندیشه: نظام جمهوری اسلامی ایران، براساس مبانی مکتبی و اصول قانون اساسی، از آغاز شکل‌گیری، علی‌رغم مشکلات متعدد داخلی و خارجی، بر حمایت مادی و معنوی از جریان مقاومت اسلامی و نهضت‌های آزادی‌بخش تأکید زیادی داشته و در این راه هزینه‌هایی را نیز پرداخته است. پیروزی اخیر مقاومت اسلامی لبنان، فرصت مناسبی را فراهم می‌آورد تا از منظری ژرف، به تحلیل چرایی و مبانی فکری «وظایف ایدئولوژیک دولت اسلامی» در حوزه سیاست خارجی و حمایت از مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین پرداخته، نحوۀ ارتباط آن را با «منافع و امنیت ملی کشورمان» مورد ارزیابی قرار دهیم.

مبانی فقهی دفاع از سرزمین‌های اسلامی
وجوب دفاع از سرزمین‌های اسلامی از ضروریات فقه اسلام است؛ براساس آیات،‌ روایات و ادله عقلی متعدد، جامعۀ اسلامی پیکرۀ واحدی است و مسلمانان نمی‌توانند در قبال تهاجم بیگانگان به سایر هم‌کیش بی‌تفاوت باشند، چنان که خدای متعال در قرآن کریم، با صراحت به حمایت و دفاع از ستمدیدگانی که مورد ظلم قرار گرفته، از وطن و کاشانۀ خویش اخراج و آواره شده‌اند، فرمان می‌دهد: «قاتلوا فی سبیل‌ الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان‌ الله لایحب المعتدین و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم و الفتنۀ اشد من القتل و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فان قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین»(1) و «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان‌ الله علی نصرهم لقدیر الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله و لو لا دفع‌ الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم‌ الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان‌ الله لقوی عزیز»(2) و نیز «و ما لکم لا تقاتلون فی‌ سبیل‌ الله و المستضعفین من‌ الرجال و النسأ و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا»(3)؛ «چرا در راه خدا و برای رهایی مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران تضعیف شده‌اند) پیکار نمی‌کنید؟! همان افراد (ستمدیده‌ای) که می‌گویند: پروردگارا ما را از این شهر (مکه) که اهلش ستمگرند، بیرون ببر، و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما».
از پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز روایت شده است: «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»(4) و «من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» هر کس فریاد استغاثه هر مظلومی (اعم از مسلمان یا غیرمسلمان) را بشنود که مسلمانان را به یاری می‌طلبد، اما فریاد او را اجابت نکند، مسلمان نیست(5) در صحیح بخاری نیز از آن حضرت روایت شده که فرمودند: «همۀ مسلمانان برادر یکدیگرند، به همدیگر ظلم نمی‌کنند و در مقابل دشمنان یکدیگر را رها نمی‌کنند و به خود وانمی‌گذارند».(6) در مسند احمد بن حنبل نیز از آن حضرت آمده است: «هر کس مؤمنی نزد او خوار شود، ولی او را یاری نکند، در حالی که قادر بر نصرت او باشد، خداوند عز و جل، روز قیامت نزد تمام خلایق او را خوار خواهد کرد».(7)
دستور نورانی امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) مبنی بر این که «کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً» همواره خصم ظالم و یار و یاور مظلوم باشید(8) نیز بر این نکتۀ مهم دلالت دارد که در اسلام، مقابله با تهدید و ارعاب، وظیفه‌ای همگانی است؛ همه باید یکپارچه، در برابر عوامل تهدید و ارعاب بایستند و از مظلوم دفاع کنند و خصم ظالم باشند.
بر این اساس، دفاع تنها بر کسانی واجب نیست که از سوی دشمن مورد هجوم قرار گرفته‌اند، بلکه همۀ مسلمانان وظیفه دارند، در مقام دفاع از مسلمانانی که در بخشی از سرزمین‌های اسلامی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند،‌ دفاع کنند و با جان و مال خود، در راه خدا جهاد کرده و در زمینه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی، حمایت‌های لازم را به عمل آورند. این موضوع مورد اتفاق فقها و اندیشمندان شیعه و سنی است:
ابوالصلاح حلبی در این زمینه می‌نویسد: «اگر از بعضی کافران یا محاربان، بر سرزمین‌های اسلامی خطری متوجه شود، بر اهل هر منطقه‌ای جنگ با کسانی که در نزدیکی آنها هستند و دفاع از دارالایمان واجب است و بر کسانی که در مناطق دور دست زندگی می‌کنند، واجب است به نزدیک‌ترین مرزهای نبود با کفار کوچ کنند؛ البته مشروط بر اینکه مناطق درگیر با کفار نیازمند یاری آنها باشند تا بدین ‌وسیله، هر منطقه‌ای از سرزمین‌های اسلامی از وجود مجاهدان و مدافعان از حریم اسلام و مسلمین برخوردار شوند و در این صورت، کوچ بر دیگران که در مناطق دور زندگی می‌کنند، ساقط شود».(9)
شهید ثانی نیز با صراحت اعلام می‌کند که «جهاد دفاعی تنها بر مسلمانانی واجب نیست که مورد هجوم دشمن‌اند، بلکه بر هر کسی که از وضعیت مسلمانان خبر دارد، واجب است».(10) کاشف الغطأ(11) نیز آن را بر همگان واجب کفایی شمرده است؛ یعنی مادامی که مسلمین به مقدار نیاز به دفاع برنخاسته باشند، تکلیف از هیچ کس ساقط نمی‌شود.(12)
از دیدگاه آیت‌الله شیخ محمدمهدی شمس‌الدین «از مسلمات دینی، حرمت بی‌مبالاتی به تجاوز کفار بر مسلمین و احساس بی‌تفاوتی در این است»(13) «دکتر صبحی محمصانی» نیز در ضمن شمارش موارد جهاد دفاعی، یکی از اقسام آن را دفع تجاوز متجاوزان و ستمگران و کسانی که مسلمانان را از خانه‌هایشان آواره ساخته و از وطنشان اخراج کرده‌اند،‌ آن‌گونه که برای امت فلسطین در قرن بیستم پیش آمد، دانسته و می‌افزاید: «جهاد در این وضعیت، نه تنها جایز و مشروع است، بلکه از واجب‌ترین فرایض دین، ملی و اجتماعی است و از مقومات و استوانه‌های کرامت و احترام وطن و ساکنان در آن است»(14) «عمر احمد الفرجانی» نیز چنین می‌نگارد:‌ «اسلام قلمرو مکانی خاصی را برای دفاع از مظلوم معین نکرده است، هر جا که ظلمی رخ بدهد، حتی در داخل کشورهای غیراسلامی، جهاد برای رفع ظلم از مسلمانان یا غیرمسلمانان مشروع است».(15)
«شیخ ناصرالدین البانی» نیز با صحه گذاشتن بر جهاد دفاعی علیه دشمنی که به برخی سرزمین‌های مسلمانان حمله کرده است، مصداق بارز آن را اسرائیل غاصب دانسته، می‌گوید: «تمام مسلمانان در قضیۀ فلسطین گناه کارند تا آن زمان که اشغالگران صهیونیست را از سرزمین‌ فلسطین بیرون برانند».(16)
استاد شهید مطهری نیز در این زمینه می‌نویسد: «هرگاه گروهی با ما نخواهد بجنگد؛ ولی مرتکب یک ظلم فاحش نسبت به یک عده افراد انسان‌ها شده است، و ما قدرت داریم آن انسان‌های دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفته‌اند، نجات دهیم، اگر نجات ندهیم، در واقع به ظلم این ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کرده‌ایم، ما در جایی که هستیم، کسی به ما تجاوزی نکرد؛ ولی یک عده از مردم دیگر که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند، اگر مسلمان باشند، مثل جریان فلسطینی‌ها که اسرائیلی‌ها آن‌ها را از خانه‌هایشان آواره کرده‌اند، اموالشان را برده‌اند، انواع ظلم‌ها را نسبت به آن‌ها مرتکب شده‌اند؛ ولی فعلاً به ما کاری ندارند، آیا برای ما جایز است که به کمک این مظلوم‌های مسلمان بشتابیم؛ برای نجات دادن آن‌ها؟ بله، این هم جایز است، بلکه واجب است، این هم یک امر ابتدایی نیست. این هم به کمک مظلوم شتافتن است، برای نجات دادن از دست ظلم بالخصوص که آن مظلوم مسلمان باشد».(17)
در تجاوز اسرائیل به کشورهای اسلامی، حضرات آیات سیدمحسن حکیم، سیدهادی میلانی، شهاب‌الدین مرعشی نجفی، سیدابوالقاسم خویی، علی موسوی بهبهانی، بهأالدین محلاتی، سیدعبدالله شیرازی و بسیاری دیگر از علما، با صدور اعلامیه‌هایی از عموم مسلمانان خواستند تا به یاری مسلمانان مظلوم فلسطین و کشورهای مورد تجاوز بشتابند. در بخشی از اطلاعیۀ آیت‌الله شیخ بهأالدین محلاتی آمده است: «بر همه مسلمانان جهان واجب است که از هرگونه مساعدت مادی و معنوی نسبت به اعراب مسلمان دریغ ندارند و هر نوع معامله و ارتباطی که منشأ تقویت اسرائیل بشود یا در آمادگی آنها برای مبارزه و پیکار با کشورهای عربی دخالت داشته باشد، حرام و در حکم مبارزه با اسلام است».(18)
حضرت امام خمینی، در نهم اسفند سال 1366 طی سخنانی در جمع اعضای شورای مرکزی حزب‌الله لبنان فرمودند: «همه شیاطین مجتمع‌اند که نگذارند اسلام رشد کند و ما باید این معنا را در نظر داشته باشیم که با تمام قوا و تا آخرین نفرمان، مهیا شویم و در راه خدا جهاد کنیم. دفاع از نوامیس مسلمین و دفاع از بلاد اسلامی و دفاع از همۀ حیثیات مسلمین امری است لازم و ما باید خودمان را برای مقاصد الهی و دفاع از مسلمین مهیا کنیم و خصوصاً در این شرایطی که فرزندان واقعی فلسطین اسلامی و لبنان، یعنی حزب‌الله و مسلمانان انقلابی سرزمین غصب شده و لبنان با نثار خون و جان خود، فریاد «یا للمسلمین» سر می‌دهند، با تمام قدرت معنوی و مادی در مقابل اسرائیل و متجاوزین بایستیم و در مقابل آن همه سفاکی‌ها و ددمنشی‌ها مقاومت و پایمردی کنیم و به یاری آنان بشتابیم و سازشکاران را شناسایی و به مردم معرفی کنیم».(19)
مبانی حقوقی دفاع از مقاومت اسلامی
علاوه بر مبانی فقهی، منابع حقوق بین‌الملل و حقوق اساسی کشورمان نیز، حمایت از مقاومت اسلامی را امری مشروع و به عنوان یکی از وظایف خارجی کشورمان قلمداد می‌کند.
دفاع مشروع در حقوق بین‌الملل
منشور ملل متحد در مادۀ 51، دفاع مشروع را مطرح و به رسمیت شناخته است: «در صورت حمله مسلحانه علیه یک عضو سازمان ملل متحد، تا زمانی که شورای امنیت اقدامات لازم را برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی به عمل آورد، هیچ یک از مقررات این منشور، به حق دفاع مشروع انفرادی یا دست‌جمعی اعضا لطمه‌ای وارد نخواهد کرد. اعضا باید اقداماتی را که در اعمال این حق دفاع از خود، به عمل می‌آورند، فوری به شورای امنیت گزارش دهند. این اقدامات، به هیچ وجه در اختیار و مسئولیتی که شورای امنیت طبق این منشور دارد و به موجب آن برای حفظ و اعادۀ صلح و امنیت بین‌المللی در هر موقع که ضروری تشخیص دهد، اقدام لازم را به عمل خواهد آورد، تأثیری نخواهد داشت».
حقوقدانان با توجه به این ماده و اصول حقوق بین‌الملل، اجرای حق دفاع مشروع از خود را منوط به برخی شرایط کرده‌اند.
الف. وقوع تجاوز نظامی؛‌ بر طبق مادۀ 51 منشور ملل متحد، به کارگیری حق دفاع مشروع به وقوع تجاوز و حمله نظامی محدود شده است.(20)
ب. تناسب؛ شرط دیگری که به هنگام انجام دفاع مشروع رعایت آن لازم است، وجود تناسب بین اقدامات دفاعی و عملیات تهاجمی است.(21)
در این ماده علاوه بر دفاع از خود فردی، نسبت به دفاع دست‌جمعی نیز مجوز اعطا شده است؛ در واقع این ماده به هر یک از اعضای سازمان ملل متحد این حق را می‌دهد. که در قالب دفاع، به کمک کشور قربانی تجاوز بشتابند.
بر این اساس، با توجه به حقوق بین‌الملل، عملیات مقاومت جنوب لبنان و فلسطین علیه نیروهای اسراییل، به هر شکل که صورت پذیرد. منتظره یا غیرمنتظره، در قالب جنگهای منظم یا نامنظم از مشروعیت دفاع از خود برخوردار است و مورد حمایت عرف و حقوق بین‌الملل قرار دارد.
حمایت از مقاومت در قانون اساسی
مهم‌ترین منبع و ماخذ برای شناخت اهداف و وظایف سیاست خارجی، قانون اساسی کشورمان است. مجموع اهداف سیاست خارجی ایران با بررسی قانون اساسی کشورمان عبارت است از:
1. تلاش در جهت تشکیل امت واحد جهانی.
2. حمایت از مستضعفان در برابر مستکبران.
3. تامین منافع ملی و حفاظت از استقلال و حاکمیت ملی در عرصۀ بین‌المللی.
4. دفاع از سرزمین‌ها و حقوق مسلمانان.
5. دعوت به اسلام.(22)
از آنجا که اصول و قوانین نظام انقلاب اسلامی، از آموزه‌های دین مبین اسلام سرچشمه می‌گیرد، جمهوری اسلامی ایران از بدو شکل‌گیری تاکنون، اهداف خود را بر برپایی حکومت اسلامی در ایران منحصر نکرده، بلکه خود را به آزادی و بیداری سایر ملل مظلوم جهان و حمایت از حقوق آنان مولف می‌داند. براساس تحقق عملی حاکمیت ملی، دولت به نمایندگی از تمام افراد مردم، موظف به ایفای «تعهد برادرانه نسبت به همۀ مسلمانان» است. به همین دلیل، ضمن آن که «موظف است سیاست کلی خود را برپایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد»، در اعمال سیاست خارجی،‌ «دفاع از همه مسلمانان را» باید وجهه همت خود سازد.(23)
نمونه‌های متعدد یاد شده همگی بیانگر مشروعیت و لزوم حمایت از جریان مقاومت اسلامی در مقابل تجاوز بیگانگان است که آن را به عنوان بخشی از وظایف مسلم دولت‌های اسلامی ترسیم می‌کند.
منافع ملی و امنیت ملی
تامین منافع ملی کشور، از اهداف و وظایف مهم سیاست خارجی است؛ در بررسی نحوۀ تعامل و تأثیرگذاری وظایف ایدئولوژیک دولت اسلامی در قبال مقاومت اسلامی با منافع و امنیت ملی کشورمان،‌ شناخت صحیح مفهوم منافع ملی و امنیت ملی، و چگونگی تامین آن در جهان کنونی نقش اساسی دارد:
یکم. مفهوم منافع ملی
در مورد مفهوم منافع ملی National interest، تعاریف و نظریه‌های گوناگونی وجود دارد که در یک جمع‌بندی می‌توان گفت: «منافع ملی، هدف‌های عام و ماندگاری است که یک ملت برای دستیابی به آنها تلاش می‌کند».(24) براساس این تعریف،‌ منافع ملی، مفهوم وسیعی است که تنها به معنای حفظ استقلال ملی و تمامیت ارضی و اهداف صرفاً مادی و منحصر در مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه حیطۀ وسیعی است که دستیابی به اهداف ایدئولوژیک، انرژی، منابع مواد خام، فناوری جدید، توسعه اقتصادی، منطقه نفوذ، دفاع از اتباع خود در خارج از مرزها، دفاع از هویت فرهنگی خویش و... را نیز دربرمی‌گیرد.(25)
دوم. جهانی شدن منافع ملی
در دوران جدید و روند فزایندۀ جهانی شدن در ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی، اطلاعاتی و... ساختار نظام بین‌الملل، قواعد و فرآیندهای بین‌المللی، دستخوش تحولات اساسی شده و مفهوم منافع ملی صرفاً دربرگیرنده مرزهای ملی نیست، بلکه دولت‌ها ناگزیرند، برای تأمین منافع ملی خویش، بیش از گذشته، به محیط عملیاتی و متغیرهای مربوط به بستر جهانی شدن توجه کنند.(26)
سوم. ارزش‌ها و منافع ملی
در کشور ما به دلیل وجود نظام سیاسی خاص مبتنی بر آموزه‌های دینی، منافع دینی با منافع ملی پیوندی تنگاتنگ دارند و اصولاً نمی‌توان این دو را از هم تفکیک کرد. این‌ گونه نیست که منافع ملی فقط منافعی مادی و دنیایی باشند و در حوزه کاری سیاستمداران بگنجد؛ علاوه بر مسائل سیاسی و بین‌المللی، مسائلی معنوی چون ارزش‌ها، باورها و عقاید ملت منافع ملی ما به حساب می‌آید. تلاش برای کسب استقلال سیاسی و فرهنگی در جریان انقلاب و پس از آن را می‌توان حوزۀ تعامل منافع ملی و منافع دینی دانست.(27)
به صورت طبیعی، بسیاری اهداف ملت‌ها، به خصوص اهداف ایدئولوژیکی نظام‌های نظیر سوسیالیسم، لیبرالیسم و اسلامی در مرزهای خاصی محدود نمی‌شود(28) از این‌رو دایرۀ منافع ملی آنان فراتر از مرزهای جغرافیایی تعریف می‌گردد.
چهارم. منافع ملی جمهوری اسلامی ایران
از دیدگاه برخی متفکران روابط بین‌الملل، در صورت‌بندی منافع ملی باید متغیرهای متعددی را در نظر گرفت: «ویژگی‌ها، شخصیت و آرمان‌های تصمیم‌گیران، انواع فلسفه‌های حاکم بر ساختار و فرایندهای حکومتی، آداب و رسوم و قالب‌های فرهنگی جوامع مختلف، محل ژئوپلتیک و تواناییهای کشورهای گوناگون و...»(29). بر این اساس در یک جمع‌بندی می‌توان محورهای منافع ملی جمهوری اسلامی ایران را چنین برشمرد:
اسلامیت نظام، جمهوریت نظام، تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، وحدت ملی، معیشت ضروری مردم، نظام و امنیت عمومی جامعه، کیان اسلام و تشیع در جهان، استقلال سیاسی، پرستیژ و افتخارات ملی، تعمیم عدالت و رفاه، صلح و امنیت بین‌المللی، حفظ محیط زیست.(30)
پنجم. امنیت ملی
امنیت ملی National securitg، «مصونیت نسبی یا مطلق یک کشور از حمله مسلحانه یا خرابکارانه سیاسی یا اقتصادی احتمالی، همراه با وارد کردن ضربه کاری و مرگبار در صورت مورد مله قرار گرفتن»(31). با بررسی تعاریف و نظریه‌های مختلفی که پیرامون امنیت ملی وجود دارد، می‌توان نتیجه گرفت که امنیت ملی به فرایندهای زیر اطلاق می‌شود:
1- حفظ تمامیت ارضی، حفظ جان مردم، بقا و ادامه سیستم اجتماعی و حاکمیت کشور (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی).
2- حفظ و ارتقای منابع حیاتی کشور.
3- فقدان تهدید جدی از خارج نسبت به منافع ملی و حیاتی کشور.(32)
ششم. تأمین امنیت ملی
نکتۀ مهمی که در تامین و چگونگی تأمین امنیت ملی در جهان کنونی نیازمند ترجمه جدی است اینکه در یک تقسیم‌بندی، جنگ‌ها به دو دسته «جنگ‌های قلعه‌ای» و «جنگ‌های میدانی» تقسیم می‌شوند؛ تمدن غرب با استفاده از عقلانیت یونانی و تجارب تاریخی، در ماجراهایی نظیر «افسانه هومر» و ماجرای خدعه «اسب تروا»، آموخته است که استراتژی دفاعی جنگ قلعه‌ای ناکار آمد و بسیار آسیب‌پذیر است؛ شکست قلعه‌نشین در یک جنگ قلعه‌ای،‌ یعنی از دست دادن همه دارایی‌ها و هتک شدن همه حرمت‌ها؛ در حالی که شکست در یک جنگ میدانی، حداکثر به معنی یک خسران مادی است که قابل جبران است از این‌رو غربی‌ها پس از فهم تاریخی تمایز جنگ میدانی و جنگ قلعه‌ای، در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، با همین ترفند به سمت استعمار ممالک دور دست تغییر جهت دادند؛ یعنی جنگ‌های میدانی، در میدان‌هایی هر چه دورتر، بر این اساس، استعمار یعنی جا به جایی مرزهای امنیتی، اقتصادی و حکومتی از مرزهای جغرافیایی که نهایت صرفه و بهره‌برداری را برای استعمارگران داشت؛ یعنی عملا جنگ را در میدانی خارج از خانه طراحی و تعقیب کردند؛ نه در قلعه.
از چنان دیدگاهی است که امروزه آمریکا، امنیت داخلی و منافع ملی خود را در خارج از مرزهای جغرافیایی خویش تعریف کرده، جنگ را از قاره‌ای به قاره دیگر می‌کشاند و ویتنام، فلسطین، افغانستان،‌ عراق و لبنان را میدانی برای جنگ در راستای تامین امنیت و منافع ملی خویش می‌سازد؛ اما هیچ‌گاه حاضر نخواهد شد، با کوبا وارد درگیری نظامی شود و عملا قلعه‌اش را در معرض حمله قرار دهد؛(33) اما در عوض رژیم صهیونیستی، رقم هنگفتی بالغ بر سه میلیارد دلار در سال به عنوان کمک خارجی از آمریکا دریافت می‌کند. از این گذشته، آمریکا 20 درصد از یارانۀ مورد نیاز ارتش صهیونیستی را نیز تأمین می‌کند؛ در واقع اسرائیل در قبال تحمل بسیاری تهدیدات علیه آمریکا و انگلیس و در خطر افتادن امنیت شهروندانش، به عوض شهروندان انگلیسی و آمریکایی، طلب مزد می‌کند.(34)
هفتم. دستاورد مقاومت در تأمین منافع و امنیت ملی
اکنون با توجه به مطالب فوق که پیرامون شناخت صحیح مفهوم منافع ملی و امنیت ملی و چگونگی تامین آنها گذشت، به نقش مقاومت اسلامی در تامین منافع و امنیت ملی کشورمان پی می‌بریم؛ هر چند نگاه جمهوری اسلامی در سیاست خارجی خویش در قبال مقاومت اسلامی و نهضت‌های آزادی‌بخش، نگاهی کاملا انسان‌دوستانه و در راستای انجام وظایف ایدئولوژیکی و مکتبی است؛ اما این موضوع،‌ هیچ‌گونه امتناعی از تامین امنیت و منافع ملی کشورمان و همچنین سایر کشورهای اسلامی و منطقه در قبال این حمایت‌ها توسط مقاومت اسلامی ندارد؛ به عبارت دیگر، نه تنها میان وظایف ایدئولوژیکی دولت اسلامی با منافع ملی کشورمان تعارضی نیست، بلکه این دو می‌توانند در تعامل و هماهنگی با یکدیگر عمل کنند.
ایران از سال‌ها پیش، با یک نگاه استراتژیک، در حین جنگ عراق، به این حقیقت دست یافت که حرکت به سمت جنگ میدانی از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است، پس در حمایت غیرقابل انکار معنوی ایران از مبارزان حزب‌الله جنوب لبنان و مقاومت اسلامی، تامین منافع ملی نیز می‌تواند ملحوظ باشد؛ اگر ایالات متحده نسبت به ایران کوچک‌ترین تعرضی کند، میدان‌های دیگری در عالم، به آتش کشیده خواهند شد.(35) و این دقیقا یکی از جنبه‌های مهم بازدارندگی ایالات متحده آمریکا از حمله نظامی به ایران است؛ موضوعی که بارها به صراحت توسط سیاستمداران و کارشناسان مسائل نظامی آمریکا و اسرائیل مطرح و آن را به عنوان مانع بزرگ در حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران برشمرده‌اند، پس حمایت از مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین، حتی با نگاه منفعت‌گرایانه نیز قابل توجیه است.
بر این اساس، منافع ملی و امنیت ملی یک کشور و تامین آنها، فقط در مرزهای جغرافیایی آن محدود نمی‌شود. از این‌رو دولت‌ها به میزان هزینه‌هایی که در کشورهای دیگر مبذول می‌دارند، از توان و قدرت تصمیم‌گیری و تأثیرگذاری بیشتری نیز در آینده آن کشور و معادلات منطقه‌ای برخوردار هستند. در واقع حفظ موجودیت، استقلال و تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور. که از عناصر کلیدی و حیاتی تشکیل‌دهندۀ منافع ملی است. نیازمند صرف چنین هزینه‌ها و کمک به ملت‌هایی است که در خط اول مبارزه با دشمنان ما قرار دارند.
واقعیت آن است که مردم مظلوم و مبارز فلسطین و مقاومت اسلامی لبنان، از منافع و امنیت ملی ما نیز دفاع می‌کنند و ما کمترین وظیفۀ خود (تدارکات و پشتیبانی) را انجام می‌دهیم.
در ادامه بحث به بررسی شکست طرح خاورمیانه بزرگ توسط مقاومت اسلامی و دستاوردهای آن برای کشورمان، منطقه و جهان اسلامی می‌پردازیم:
طرح خاورمیانه بزرگ
نگاهی دقیق به اهداف و چرایی ناکامی و شکست این طرح، به عنوان یکی از خطرناک‌ترین توطئه‌های صهیونیسم بین‌الملل و نظام سلطۀ جهانی، در قبال منطقه و کشورمان، مبین نقش مقاومت اسلامی در تأمین امنیت و منافع ملی کشورهای اسلامی است.
نومحافظه‌کاران آمریکا، پس از به قدرت رسیدن در انتخابات سال 2000، ضمن تعیین اهداف راهبردی آمریکا در خاورمیانه، ایجاد نظم هژمونیک و برتری جهانی ایالات متحده را از رهگذر تشکیل خاورمیانه بزرگ‌ (دربرگیرندۀ آسیای میانه، جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا) مورد توجه قرار دادند. محدودۀ جغرافیایی این طرح، شامل 22 کشور عربی و 4 کشور غیرعربی بود؛ ایران، ترکیه اسرائیل و افغانستان. در ادامه،‌ گسترۀ آن شامل شمال آفریقا هم شد، چون در آنجا نیز چند کشور اسلامی وجود دارد. بعدها جنوب شرق آسیا هم به آن افزوده شد تا کشورهای اسلامی این منطقه را هم شامل شود. سرانجام آسیای میانه را هم دربرگرفت. بنابراین، محدودۀ جهان اسلام زیر پوشش این طرح در آمد.
راهبرد آمریکا در این طرح، سه مرحله دارد:
1- به هم‌ریزی؛
نظم موجود کشورها را به هم بریزند؛ مانند همان برنامه‌ای که بعدها در عراق و افغانستان اتفاق افتاد.
2- دوران گذار؛‌ همین دورانی است که رژیم فعلی در عراق، به یک رژیم مطلوب تبدیل شود.
3- دوران الگوسازی؛ در این دوره یک مطلوب به وجود آورند، تا الگوی کشورهای دیگر قرار گیرد.(36)
اهداف آمریکا
آنان با این برآورد که سیطره بر خاورمیانۀ کوچک (افغانستان، عراق، سوریه، لبنان و...) و تبدیل آن به یک پادگان نظامی، امکان تحقق خاورمیانه بزرگ و اهداف راهبردی مورد نظر آمریکا را میسر خواهد کرد، مدل بازی «دومینو» و ساقط کردن دولت‌های هدف،‌ با استفاده از قدرت سخت‌افزاری را در پیش گرفتند. مهم‌ترین اهداف آمریکا‌یی‌ها از این طرح این بود:
1- تامین منابع نفت مورد نیاز آمریکا در دهه‌های آینده و کنترل شریان نفت به عنوان اهرمی برای مهار اروپا و شرق آسیا.
2- تأمین امنیت اسرائیل، به عنوان مهم‌ترین متحد راهبردی آمریکا.
3- جایگزینی دمکراسی‌های کنترل شده، با توجه به تمام شدن تاریخ مصرف استفاده از دولتهای دست‌نشانده و مستبد، در جهت مقابله با موج اسلام‌گرایی و مهار امواج مردمی معترض به حکومت‌های دست‌نشانده.
4- زمینه‌سازی برای برتری تمدن غرب، با حضور در خاستگاه مهم‌ترین تمدنهای جهان و جلوگیری از اتحاد تشکیل بلوک تمدنی در برابر غرب و ترویج فرهنگ و هنجارهای مورد نظر غرب با بهره‌گیری از ساز و کارهای تربیتی، آموزشی و استفاده از ابزار رسانه‌ها، در جهت استحالۀ سایر تمدن‌ها، به خصوص تمدن اسلامی در هنجارها و تمدن غرب.
5- فرایند ملت‌سازی با تحریک قومیت‌ها، تجزیه کشورها و تغییر جغرافیای سیاسی در خاورمیانه، در راستای منافع ملی کاخ سفید: براساس طرح نشریۀ نیروهای مسلح آمریکا، کشور مستقل کردستان، بخشهایی از ایران، عراق، ترکیه و سوریه را به خود اختصاص می‌دهد. در این نقشه عراق به سه کشور (کردستان، یک کشور عربی شیعه و یک کشور سنی) تجزیه شده و ایران نیز بخش قابل توجهی از گسترۀ خود را به کشورهای جدید موسوم به کردستان، آذربایجان متحد، کشور شیعۀ عرب و بلوچستان آزاد واگذار می‌کند. و بالاخره یک واتیکان اسلامی نیز در مکه یا مدینه تأسیس خواهد شد.
6- مقابله و مهار موج فزایندۀ اسلام‌گرایی در این منطقه و بخش‌های پیرامونی.(37)
شکست طرح خاورمیانه بزرگ
نومحافظه‌کاران آمریکا، با طراحی حادثۀ یازدهم سپتامبر و شعار مبارزه با تروریسم، به افغانستان و عراق تهاجم نظامی کردند و مرحلۀ نخست طرح خاورمیانه بزرگ، یعنی دولت‌سازی در منطقۀ خاورمیانه قدیم را آغاز کردند؛ اما پس از اندک زمانی متوجه شدند که پروژۀ دولت‌سازی، نه تنها به شکل‌گیری و روی کار آمدن دولت‌های همسو نمی‌انجامد، بلکه به شکل‌گیری «خاورمیانه‌ای اسلامی» منجر می‌شود و فرصت را برای اسلام‌گرایان فراهم می‌سازد تا با استفاده از آن، به صورت دموکراتیک،‌ از نردبان قدرت بالا بروند؛ پیروزی مجاهدان افغان و تشکیل مجلس قانونگذاری اسلامی در افغانستان،‌ پیروزی ائتلاف یکپارچه در عراق و روی کار آمدن دولت اسلامی، پیروزی اسلام‌گرایان شیعه در انتخابات شهرداری استانهای شرقی عربستان، طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا را در نخستین گام، با مانع بسیار بلندی مواجه می‌ساخت و علاوه بر تغییر معادلات در منطقه، از یک سو به افزایش قدرت ایران، به عنوان بازیگر اصلی منطقه می‌انجامد و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی را به محور اتکا و ام‌القرای جهان اسلام تبدیل می‌کند.
از سوی دیگر، با توجه به برخورداری این منطقه از مولفه‌های نظیر ذخایر انرژی جهان، موقعیت ژئواستراتژیک، فراگیر بودن دین مقدس اسلام و ایدئولوژیک بودن منطقه، جمعیت قابل توجه، بهره‌مند بودن از فن‌آوری‌های پیشرفته و... این بلوک اسلامی را به یکی از بازیگران اصلی و بسیار تأثیرگذاری در صحنه بین‌الملل تبدیل و نظام سلطه و سایر قدرتها را به چالش می‌کشاند. در چنین صورت‌بندی جدیدی، اسرائیل نیز به عنوان یک رژیم جعلی، فاقد موجودیت بوده، و توسط دولتهای منطقه به رسمیت شناخته نخواهد شد.
نظام سلطۀ جهانی برای مقابله و مهار خاورمیانه اسلامی، دو راهبرد را در دستور کار خود قرار داد:
1- در راهبرد نرم‌افزاری و نیمه سخت،
تلاش کرد تا با تمرکز فعالیت‌های خود در حوزۀ بازیگران موثر در تشکیل خاورمیانۀ اسلامی و تحت فشار قرار دادن تمامی حرکت‌های اسلامی، در کوتاه‌ترین زمان ممکن، آنها را با شکست مواجه سازد. بدین منظور در حوزۀ فلسطین، اقداماتی نظیر جلوگیری از تشکیل دولت حماس، وارد آوردن فشارهای شدید اقتصادی و سیاسی، ایجاد و گسترش اختلافات بین حماس و سایر گروه‌های فلسطینی، به خصوص فتح را در دستور کار خود قرار داد. در حوزۀ لبنان نیز خلع‌سلاح و به انزوا کشیدن حزب‌الله در صحنه داخلی، ترور رفیق حریری و خروج ارتش سوریه از لبنان، فعال کردن گسل‌های سیاسی و فرقه‌ای و طرح انقلاب مخملی در این کشور، در دستور کار قرار گرفت.
در حوزه عراق، آمریکا تلاش کرد که با استفاده از فعال کردن گسل‌های قومی و فرقه‌ای و افزایش موج حرکتهای تروریستی، به هر شکل ممکن،‌ مانع از تشکیل دولت ائتلافی شود. در حوزه ایران نیز، نظام سلطه تلاش کرد که با بهانه قرار دادن موضوع فناوری هسته‌ای و ارسال پرونده ایران به شورای امنیت و تشدید فشارها، رفتار جمهوری اسلامی را تغییر دهد؛ اما چنین اقداماتی نتایج مطلوب را برای نظام سلطه در جهت جلوگیری از شکل‌گیری خاورمیانه اسلامی دربرنداشت. از این‌رو برای برون‌رفت از وضعیت مذکور، راهبرد سخت‌افزاری را مورد توجه قرار داد.
2- در راهبرد سخت‌افزاری که با حضور سران رژیم صهیونیستی در کاخ سفید تهیه و تنظیم شد، تلاش گردید تا با استفاده از نگرانی برخی سران دست‌نشاندۀ کشورهای عربی، از رشد خاورمیانه اسلامی و تقویت جبهه ایران و شیعیان در منطقه، موافقت آنها را جهت برخورد با حماس، حزب‌الله و سوریه و در نهایت ایران جلب کند؛ حمله به غزه با هدف سرنگونی دولت حماس، دستگیری و سرکوب انقلابیون و مهار انتفاضه فلسطین، تهاجم به لبنان و اشغال جنوب این کشور تا حدفاصل رودخانۀ لیطانی به منظور مرعوب کردن دولت لبنان و خلع‌سلاح و نابودی جنبش حزب‌الله، تغییر رفتار سوریه به رسمیت شناختن اسرائیل و در صورت نیاز، تغییر ساختار آن کشور، سرنگونی دولت ائتلافی عراق و تضعیف گروه‌های اسلامی این کشور و در نتیجۀ تمامی این اقدامات، قطع بازوان منطقه‌ای ایران(38)، نظام سلطه را قادر می‌ساخت تا ضمن زمینه‌سازی برای اعمال محدودیت اقتصادی و فشارهای سیاسی بر جمهوری اسلامی ایران،‌ با فعال کردن گسل‌های قومی و فرقه‌ای و بر هم زدن انسجام داخلی از طریق نافرمانی مدنی و نیز در صورت لزوم، عملیات محدود نظامی، شرایط لازم را برای تغییر رفتار و تغییر ساختار جمهوری اسلامی، به عنوان کانون الهام‌بخش مقاومت اسلامی و ام‌القرای جهان اسلام فراهم سازد؛(39) اما مقاومت مجاهدانه و همت عالی حزب‌الله در نبردی 33 روزه، تمام اقدامات انجام شده در جهت تحقق طرح خاورمیانه بزرگ را به چالش طلبید و توطئه‌های شوم صهیونیسم بین‌الملل و نظام سلطه جهانی را با شکست مواجه ساخت.
«سیمون هرش» خبرنگار آمریکایی در این زمینه می‌نویسد: «قدرت و مقاومت اعجاب‌انگیز حزب‌الله و توانایی مداوم آن در حملۀ راکتی به شمال اسرائیل، یک عقب‌نشینی بزرگ برای کسانی است که می‌خواهند،‌ در کاخ سفید از زور دربارۀ ایران استفاده کنند و کسانی که استدلال می‌کنند، بمباران باعث ایجاد اپوزوسیون داخلی و انقلاب در ایران می‌شود نیز عقب‌نشینی کرده‌اند. قرار بود حمله به لبنان مقدمۀ بمباران مراکز اتمی ایران باشد». استاد دانشگاه برادفورد انگلیس نیز در این خصوص اظهار داشت: «شکست اسرائیل در لبنان، درس عبرتی برای ماجراجویی احتمالی آمریکا علیه ایران است».(40)
تحلیل‌گران مسائل سیاسی معتقدند که حزب‌الله لبنان با حرکت‌ منطقی خود، جهان اسلام را از یک توطئه بزرگ نجات داد که در صورت اجرا، جهان اسلام هزینه‌هایی چند صد برابر از تلفات و خسارات جنگ کنونی رژیم صهیونیستی برضد لبنان پرداخت می‌کرد. این حزب‌‌الله شیعی در یک حرکت توحیدی، از حماس فلسطین و سنی حمایت کرده و با ارایه یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های همبستگی دینی امضا شده با خون موفق شد، طرح جنگ مذهبی میان شیعه و سنی آمریکا را محاصره کند و زمینه‌های گسترش آن را در سطح جهان اسلام از بین برد.(41)
در چنین حالتی، دیپلماسی فعال و هوشمندانۀ ایران در سایه حفظ مصلحت، قدرت و عزت جمهوری اسلامی را به خصوص در منطقه افزایش داده،‌ به گونه‌ای که می‌توان گفت، شکست طرح خاورمیانه جدید، روند تشکیل خاورمیانه اسلامی با محوریت ایران را تسریع کرده است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به ابتکار عمل مسئولان نظام در مسائل جهانی، به ویژه مسائل منطقه‌ای می‌فرمایند:‌‌ «در عرصۀ خارجی، کشور از موقعیتی کم‌نظیر و تحرک و نشاط خوبی برخوردار است و حوادث منطقه‌ای مانند پیروزی حزب‌الله و حماس نیز به لطف پروردگار و امدادهای الهی، موقعیت نظام اسلامی را تحکیم بخشیده است... مخالفان اسلام و مسلمین، هنوز مبهوت این حادثه مهم هستند و از فهم و درک دلایل آن عاجزند، اما این گونه حوادث بزرگ که در شعاع حرکت انقلاب اسلامی رخ می‌دهد، در عمل به تقویت موقعیت نظام منجر شده و اعتبار، نفوذ و جاذبه شعارهای انقلاب اسلامی را برای همه اثبات کرده است».(42)
حمایت مادی و معنوی از هسته‌های مقاومت و نهضت‌های آزادی‌بخش در سراسر جهان اسلام، علاوه بر آنکه از نظر فقهی و قانون اساسی وظیفه ایدئولوژیکی دولت اسلامی است و از مشروعیت حقوق بین‌الملل نیز برخوردار است، نقش بسیار زیادی در تامین منافع و امنیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی، افزاییش اعتبار بین‌المللی و گسترش حوزه‌های نفوذ کشورمان در ابعاد مختلف دارد و به عنوان یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت برای جمهوری اسلامی است که موجب بازدارندگی ابرقدرت‌ها از عملی کردن نیات امپریالیستی آنان در قبال منطقه و کشورمان می‌گردد.
کمک به این مردم مبارزه،‌ به معنای استحکام بخشیدن به سنگرهای دفاعی خود است. آینده‌نگری و تامین منافع بلندمدت،‌ خود بهترین دلیل بر انجام چنین اقداماتی است، زیرا آرمان‌ها و اهداف توسعه‌طلبانه رژیم صهیونیستی، هرگز به فلسطین و لبنان محدود نیست، بلکه آنان آرزوی سیطره بر جهان اسلام و به خصوص ام‌القرای آن (جمهوری اسلامی ایران) را در سر می‌پروراند، چنان که مقام معظم رهبری می‌فرمایند:‌ «سیاست راهبردی آمریکا، ایجاد ناامنی و بحران و جنگ در این منطقه است، بدانند که هر چه ناامنی را گسترش دهند، ملتها را بر خود خشمگین‌تر و دنیا را برای خود ناامن‌تر خواهند کرد.
رفتار و خوی تجاوزگرانه آمریکا و اسرائیل، روح مقاومت را بیش از پیش در دنیای اسلام زنده خواهد کرد و ارزش جهاد را برای آنان نمایان‌تر خواهد ساخت. دنیای اسلام و جوانان مسلمان در همه کشورهای اسلامی بدانند که راه مقابله با گرگ وحشی صهیونیزم و تجاوزگری شیطان بزرگ، جز مقاومت فداکارانه نیست، تسلیم و انقیاد در برابر دولتمردان ماجراجو و فتنه‌گر آمریکا، بر طمع و جسارت آنان می‌افزاید و کار را بر ملت‌ها سخت‌تر می‌کند.
اگر لبنان تسلیم تجاوز اسرائیل و آمریکا می‌شد و اگر جوانان مجاهد حزب‌الله و مردم مظلوم جنوب، رنج این دفاع مقدس را به جان نمی‌خریدند، محنتی بلندمدت و ذلتی روزافزون، همه ملت لبنان را تهدید می‌کرد و ادامه این روند تهاجمی، تمام این منطقه را دربرمی‌گرفت. امروز حزب‌الله خط مقدم دفاع از امت اسلامی و همه ملت‌های این منطقه است».(43)