صفتالله زرجه بوستانی
اگر مردم مسلمان عربستان بخواهند به یاری ملت مظلوم فلسطین بشتابند و برای آزادسازی قدس قیام کنند، باید ابتدا راه خلیج عقبه را در پیش گیرند و آن هنگامی است که تازه با حضور اشغالگرایانه ارتش صهیونیستی در بخشی از خاک سرزمین خود مواجه می شوند. قوای صهیونیستی بیش از 44 سال است که صنافیر و تیران دو جزیره عربستانی در منتهی الیه دریای سرخ را اشغال کردهاند. این اشغالگری را صهیونیستها البته با تلاش آل سعود برای محرمانه نگه داشتن آن تداوم یافته است.
اگر نه موج بیداری اسلامی دیر نیست که قلم پای نحیف سربازان ارتش صهیونیستی را در صنافیر و تیران خرد کند. همان گونه که خط لوله گاز مصر به سرزمینهای اشغالی، بارها آتش گرفت تا قاهره رسماً به تاراج گاز از سوی صهیونیستها پایان بخشید.
مواضع دوپهلوی رژیم آل سعود در قبال حفظ حاکمیت ارضی ملت عربستان، جالب توجه است. دو سال پیش چند فروند هواپیمای رژیم صهیونستی در فرودگاه بین المللی "تبوک" عربستان که در 9 کیلومتری شهر قرار دارد، فرود آمد. این هواپیماها تعدادی نظامی را همراه با تجهیزات نظامی در این فرودگاه تخلیه کردند. افشای این خبر که حاکی از همکاری نظامی ریاض و تل آویو بود با انتقادات بسیاری مواجه شد. اما یک منبع آگاه (!)ارتش سعودی، در گفتگو با خبرگزاری آلمان ضمن تکذیب خبر فرود هواپیماهای صهیونیستی در فرودگاه تبوک گفت:«عربستان هرگز به اسرائیل اجازه نمیدهد در مسائلی که به حاکمیت این کشور ضربه میزند دخالت کند.» فراتر از این تکذیب ناقص از سوی فردی گمنام، به راستی آیا صنافیر و تیران، جزو حاکمیت عربستان نیستند که به رژیم صهیونیستی تقدیم شدهاند؟!
به علاوه آل سعود، در حالی چشم طمع به جزیره بحرین دارد و ادعاهای امارات علیه سه جزیره ایرانی را در بوق و کرنا تکرار می کند که با دست و دل بازی صنافیر و تیران را تقدیم صهیونیستها کرده است. این دو جزیره سوقالجیشی در ورودی آبراه خلیج عقبه است و موقعیتی فوق العاده برای مهار تل آویو دارد. آنچه در پی می آید پروندهای درباره چرائی و چگونگی تقدیم این دو جزیره به رژیم اشغالگر قدس است.
چشم طمع آلسعود
آل سعود، طایفهای با 7 هزار نفر جمعیت حدود 80 سال (از 1932.م) است که بر شبه جزیره عربستان حکمرانی می کنند. این طایفه فرزندان سعود بن محمد بن مقرن بن مرخان(مردخای) بن ابراهیم بن موسی بن ربیعة بن مانع بن ربیعة هستند و چنانکه از نام اجدادشان نیز هویداست، برآمده از یک طایفه جهود هستند. آنان پیشتر در جنوب عراق می زیستند. سپس به داخل شبه جزیره عربستان رفتند و خود را مسلمان نامیدند تا با تشبه به اسلام و با عناوین مقدسی چون "خادم حرمین شریفین" قوه قاهرهای را برای ایجاد تفرق در میان مسلمانان و بسط نفوذ صهیونیستها مهیا کنند. درباره تبار و چگونگی نفوذ این طایفه در عربستان، "ناصر السعید" محقق عربستانی کتابی نوشت که در مصر منتشر شد. او جان خویش را بر سر نگارش این کتاب گذاشت و عوامل آل سعود به جای پاسخ به آن، مولف را ترور کردند.
در اسناد به جا مانده از بسیاری از تمدنهای گذشته، سرزمینهای جنوب خلیج فارس شامل قطر، شمال عمان، امارت متحده عربی، شرق عربستان و کویت به ایران تعلق داشتند و خلیج فارس کاملا در داخل حاکمیت ایران و دریائی در دل سرزمین ایران به حساب میآمد. درست زمانی که آل سعود در جزیرهالعرب جای پای خود را محکم میکرد در سال 1935 م. "چارلز بلگریو" نماینده و کارگذار دولت بریتانیا در خلیج فارس، در نامهای به دولت خود چنین نوشت: «اکنون که تمام صفحات جنوبی خلیج فارس را عربی کردهایم، خوب است نامش را هم عوض کنیم»
در راستای بسط نفوذ صهیونیستها در منطقه است که طمع ورزی آل سعود به خلیج فارس و دست دارازی آنها به جزیره ایرانی بحرین، معنای مییابد. به ویژه آنکه بدانیم خلیج فارس، پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان و البته به دلیل موقعیت جغرافیائی مهمترین خلیج به شمار میآید. به علاوه این آبراه تاریخی، در قلب جهان اسلام و گذرگاه انتقال حداقل 30 درصد نفت خام جهان به شمار میرود. سیطره بر خلیج فارس، ازطریق سیطره بر بحرین می تواند تضمین کننده تاراج نفت از سوی کمپانیهای نفتی صهیونیستی باشد.
بنابراین جای تعجب ندارد که آل سعود، با سرمایههای مسلمانان، به نیابت از شیطان بزرگ و شیطان کوچک، وارد بحرین شود تا سودای گستردن دامن اسرائیل تا سرزمینهای فراتر از فرات و نیل را برای صهیونیستها محقق سازد. وقتی رژیم آل سعود به نیابت از صهیونیستها برای سرکوب مردم انقلابی بحرین، قطیف، یمن و... میکوشد تقدیم بخشی از خاک عربستان به صهیونیستها نیز قابل درک است.
تابستان گذشته "قاسم الهاشمی" از رهبران انقلاب بحرین در همین خصوص به شبکه خبری الصحوة الاسلامیة (بیداری اسلامی) گفت: «ما می بینیم آل سعود، در برابر اشغال جزایر عربستانی صنافیر وتیران از سوی ارتش رژیم صهیونیستی، سکوت کرده و هیچ اعتراضی نمی کند. اما در سرکوب مردم بحرین به یاری رژیم آل خلیفه میشتابد!»
وی خواستار اقدام دولتهای اسلامی در قبال اقدام علیه حقوق بشر در بحرین شد و افزود: «رژیمهای آل خلیفه و آل سعود با چراغ سبز و یاری آمریکا، انگلیس و با مشارکت دشمن صهیونیستی مردم مظلوم بحرین را سرکوب میکند.»
دست و دل بازی آلسعود
صنافیر و تیران؛ دو جزیره مورد بحث ما که با دست و دل بازی آل سعود در اختیار صهیونیستها گذاشته شد، در منتهی الیه دریای سرخ، قرار دارد. دقیقاً جائی که دریای سرخ به دو آبراه باریکتر تقسیم میشود و صحرای سینا را در بر میگیرد.
یکی از این دو آبراه در غرب صحرای سینا، از راه کانال سوئز به دریای سپید (أبیَض؛ مدیترانه) متصل میگردد و آبراه دیگر که "خلیج عقبه" نام دارد، از شرق صحرای سینا، به سوی شمال شرق ختم می گردد. سواحل خلیج عقبه، در اختیار سه دولت است. شرق آن در حاکمیت عربستان، غرب آن(صحرای سینا) در حاکمیت مصر و بخش کوچکی از شمال آن به بندر "ایلات" رژیم صهیونیستی منتهی میشود. بنابراین خلیج عقبه یک آبراه مشترک است.
در انتهای خلیج عقبه، سرزمین فلسطین جای گرفته است و نیروی دریائی رژیم صهیونیستی و شناورهای آن، از "بندر ایلات" و از طریق خلیج عقبه وارد دریای سرخ می شوند و برای ورود به این دریا باید از سواحل دو جزیره صنافیر و تیران بگذرند.
راه طولانیتر و خطیرتر برای ورود شناورهای صهیونیستی به دریای سرخ، کانال سوئز است. بر این اساس، این شناورها باید از بندر " اشکلون " در شمال باریکه غزه و سواحل دریای سپید راه بیفتند و اگر دولت مصر همانند رژیم نامبارک همسو با رژیم تل آویو بود، راه طولانیتر کانال سوئز را طی کنند تا به دریای سرخ برسند. چنانکه مصر در سال 1949 کانال سوئز را به روی کشتیهای رژیم صهیونیستی بست. این امر، ارزش فوق العاده ورود بیدردسر شناورهای صهیونیستی به خلیج عقبه را نمایان میسازد. اما ورود شناورهای صهیونیستی به این خلیج، به دلیل حاکمیت عربستان بر تیران و صنافیر، میبایست مستلزم اجازه دولت حاکم بر عربستان باشد. اما آل سعود، اساساً صورت مسئله را به نفع صهیونیستها حل کرده و تیم دو جزیره را تقدیم آنها کرده است.
"اسحاق رابین"، نخستوزیر سابق رژیم صهیونیستی زمانی که سفیر این رژیم در آمریکا بود، درباره موقعیت حساس این تنگه میگفت: «فقط سه نفر از نیروهای جنبش فتح میتوانند تنگه تیران را ببندند، این جزایر از اهمیت فوق العادهای برای اسرائیل برخوردار است.»
سکوت و سانسور
طمعورزی آل سعود تنها به بحرین منحصر نمی ماند. این رژیم با قطر هم اختلاف مرزی دارد و سعی دارد دایره نفوذ خود را به یمن گسترش دهد و گاه بر سر جزایر مرجانی کوچک با دیگر دولتهای منطقه به منازعه بر میخیزد. در عین حال سانسور شدید علیه صنافیر و تیران مورد توجه اندیشمندان عرب قرار گرفته است.
یکی از آنها دکتر "فؤاد سلیم أمین حداد" ادیب مسیحی لبنانی، دانش آموخته دانشگاه آمریکائی بیروت و استاد دانشگاه لندن است که اخیراً طی یادداشتی برای روزنامه "القدس العربی" نوشت: «شاید برخیها پیش از این اسم این دو جزیره متعلق به عربستان که در دهانه تنگه تیران ـ تنها آبراهی که خلیج عقبه را به دریای سرخ متصل میکند ـ نشنیده باشند و بگویند که نمیدانند اسرائیل این دو جزیره را از سال 1967 و جنگ شش روزه اشغال کرده است، عجیبتر و غریبتر در این مساله، سکوت، سانسور شدید و کتمان این حقیقت است تا جایی که در بدترین حالت حتی خاندان سعودی حاضر به شکایت به سازمان ملل متحد در مورد تداوم اشغال این جزایر توسط اسرائیل نیستند در حالی که این روزها به صورت مکرر از اشغالگری ایران در جزایر سهگانه سخن میگویند.»
وی در ادامه به دخالتهای سعودیها با یمن بر سر جزایر مرجانی کوچک به خصوص جزیره فرسان در دریای سرخ اشاره میکند و یادآور میشود که این جزایر به هیچ وجه موقعیت راهبردی صنافیر و تیران را ندارند که بخواهد راه دریایی از آن بگذرد.
فؤاد سلیم در ادامه با اشاره اجمالی به جنگهای ایران و اعراب و اقدام "فیصل بن عبدالعزیز" شاه وقت سعودی به واگذاری آرام این جزایر به رژیم صهیونیستی می پرسد: چرا باید سکوت و سانسور خبری در مورد سرنوشت این دو جزیره باشد... آیا این سانسور ناشی از ترس و واهمه سعودیها از رژیم اسرائیل است یا این دو در استراتژی منطقهای آمریکا متحد یکدیگرند و مصر و عربستان از اینرو دوست ندارند وارد جنگ با اسرائیل شده و یا اینکه توافقهای سری دیگری وجود دارد؟»
جزیره تیران، بزرگتر از صنافیر است و بالغ بر 80 کیلومتر مربع مساحت دارد. به همین دلیل شهرت بیشتری دارد. ورودی خلیج عقبه به نام این جزیره، "تنگه تیران" (مضیق تیران) خوانده میشود. این تنگه با ۱۳ کیلومتر عرض بین تیران و صحرای سینا قرار دارد.
یک جنگ برای دو جزیره
در سال 1949 قاهره کانال سوئز را به روی کشتی های اسراییلی بست و این امر موجب ارتقاء اهمیت و جایگاه راهبردی بندر ایلات برای تل آویو شد. اگر با بسته شدن کانال سوئز، ورود شناورهای صهیونیستی از ایلات به خلیج عقبه، تنگه تیران و دریای سرخ هم محدود میشد، این شناورها ناگزیر برای دسترسی به کشورهای شرق آفریقا و آسیا، باید تمام آفریقا را از مدیترانه، اقیانوس اطلس و آفریقای جنوبی دور میزدند.
7 سال بعد قاهره برای محدود ساختن ورود شناورهای صهیونیستی به دریای سرخ هم اقدام کرد و در شهریور 1334 ش (سپتامبر 1955) ورود کلیه کشتیها به خلیج عقبه را مستلزم کسب مجوز لازم عنوان کرد. اما تل آویو اعلام کرد که حق عبور بی ضرر رژیم صهیونیستی برای دسترسی به دریای آزاد خدشه دار شده است.
یک سال بعد درسال 1956 وقتی "جمال عبدالناصر " رییس جمهوری مصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد، کشورهای انگلیس، فرانسه و رژیم صهیونیستی به مصر لشکرکشی کردند. از نتایج این جنگ تحقق خواست تل آویو در تنگه تیران بود. زیرا با استقرار نیروهای سازمان ملل در خلیج عقبه و صحرای سینا، عملاً تنگه تیران به روی شناورهای صهیونیستی باز شد.
واگذاری دوجزیره به مصر
گویا در آستانه جنگ سوم اعراب با رژیم صهیونیستی، جمال عبدالناصر با هدف کنترل رژیم صهیونیستی، این دو جزیره را برای سیطره بیشتر بر خلیج عقبه از عربستان گرفته است. اما پس از جنگ، این جزایر به اشغال رژیم صهیونیستی در آمد. زمانی هم که انور سادات با صهیونیستها پیمان ننگین کمپ دیوید را منعقد ساخت، لزومی ندید این امانت را از صهیونیستها پس گرفته و به عربستان تحویل دهد. آل سعود نیز در این خصوص سکوت رضایتآمیز را در پیش گرفت.
صالح مختاری نویسنده مجله "المحقق" (شماره 146) مینویسد: «اسراییل اولین بار در جنگ سال 1956 به مدت 10 ماه جزیره صنافیر را اشغال کرد. قبل از جنگ 1967 مصر این دو جزیره را از عربستان سعودی با هدف بستن تنگه تیران بر روی ناوگان رژیم صهیونیستی اجاره کرده اما در طول جنگ این جزایر به اشغال رژیم صهیونیستی در آمد.»
مقدمات جنگ 1967 م. با درخواست مصر برای عقب نشینی نیروهای سازمان ملل از خط آتش بس با رژیم صهیونیستی آغاز شد. این نیروها در 23 مه 1967 از محل استقرار خود عقب نشینی کردند. مصر کانال سوئز و تنگه تیران را به روی کشتیرانی رژیم صهیونیستی بست. قاهره اعلام کرد؛ رژیم صهیونیستی پس از آتش بس سال 1949، بندر ایلات در منطقه "أم الرشاش" را به طور غیر قانونی اشغال کرده و اساسا امالرشاش متعلق به مصر است. به علاوه به دلیل آنکه ساحل غربی خلیج عقبه در صحرای سینا و متعلق به مصر است، این خلیج، دریای سرزمینی مصر محسوب میشود. همچنین تنگه تیران یک آبراه بینالمللی نیست و اساساً مصر بستن تنگه تیران به روی شناورهای صهیونیستی را جزو حقوق دریائی خود میداند.
تل آویو این اقدام مصر را به منزله تلاش قاهره برای جنگی دوباره میدانست و با چراغ سبز آمریکا یک جنگ پیشدستانه را علیه مصر آغاز کرد. این جنگ که به جنگ 1967 و نیز جنگ سوم اعراب و اسرائیل موسوم شد، صبح روز 5 ژوئن آغاز گردید. جنگندههای صهیونیستی، 9 فرودگاه مصر را طی مدت 3 ساعت و هر بار به مدت 10 دقیقه، بمباران کردند تا نیروی هوایی مصر را زمینگیر کنند. ارتش صهیونیستی نیز از ظهر همان روز با عبور از مرز وارد خاک مصر شد و راه کانال سوئز را در پیش گرفت. عصر روز بعد (6 ژوئن) "عبدالحکیم عامر" فرمانده کل ارتش مصر، به نیروهایش دستور عقب نشینی از صحرای سینا صادر کرد. شب 7 ژوئن، یعنی تنها پس از سه روز جنگ، قاهره به دبیر کل سازمان ملل متحد اعلام کرد که درخواست توقف جنگ بدهد. اما ارتش صهیونیستی روز 8 ژوئن نیز به پیش راندند تا کاملا صحرای سینا را تصرف کنند.
کلید خلیج عقبه و افول ناسیونالیسم عرب
اشغال صحرای سینا نه تنها سپردن تنگه تیران و کلید خلیج عقبه به صهیونیستها، بلکه به منزله اشراف صهیونیستها بر کانال سوئز بود.
مهمترین پیامد جنگ سوم اعراب و رژیم صهیونیستی، افت شدید روحیه حماسی ناسیونالیسم عرب به ویژه جمال عبدالناصر و دوستانش بود. تا جایی که بسیاری مرگ جمال عبدالناصر را ناشی از سقوط صحرای سینا دانستهاند. ناصر که زمانی با درشتگوئی، خلیج فارس را خلیج ع.ر.ب.ی خوانده بود و به تعبیر دکتر ولایتی، «این تخم لق را در دهان اعراب گذاشت.» با از دست دادن صحرای سینا، ناتوانی خود و ناسیونالیسم عرب را در حفظ تمامیت ارضی اعراب مشاهده می کرد. اما این تمام ماجرا نبود.
با سقوط صحرای سینا و افول روحیه حماسی اعراب، رژیم صهیونیستی خود را صاحب ارتشی افسانهای و شکستناپذیر توصیف کرد و بیش از گذشته با فراخواندن یهودیان به سرزمینهای اشغالی، کوشید ثروتمندان یهود را سرکیسه و آنان را به تحقق سرزمین موعود فراخواند. اما بازهم این تمام ماجرا نبود. در نتیجه جنگ سوم اعراب و رژیم صهیونیستی؛ حدود 330 هزار فلسطینی آواره شدند. قدرت نظامی مصر، اردن و سوریه نابود شد. رژیم صهیونیستی، باقی مانده مناطق فلسطینی از جمله کرانه باختری ، نوار غزه ، صحرای سینای مصر ، بلندی های جولان و جزایر عربستانی صنافیر و تیران را اشغال کرد. این رژیم بر منابع آبی رود اردن سیطره یافت و تنگه تیران و خلیج عقبه را به روی شناورهای خود باز کرد و راه ترکتازی در دریای سرخ و شرق آفریقا را هموارتر دید و عمق راهبردی خود را برای دفع حملات مسلمانان گسترش داد.
در سال 1973 بازهم نبردی دیگر آغاز شد و این بار مصر کوشید احساس حقارت پیشین را جبران کند. اما نتوانست و عملاً آغوش خود را به روی سازش با صهیونیستها گشود. "انور سادات " رییس جمهور وقت مصر و جانشین ناصر، صلح ننگین "کمپ دیوید" را با «مناخیم بگین» " نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی در 17 سپتامبر 1978 به امضا رساند. این در حالی بود که طومار رژیم پهلوی با قیام 17 شهریور در تهران در هم میپیچید. استکبار جهانی وقتی میدید ایران دیگر برای غرب جزیره ثبات نیست، برای تعمیق نفوذ خود در منطقه با فریب سادات، قاهره را به سازش واداشت.
صالح مختاری در همین خصوص مینویسد: «گفتگو های صلح میان رژیم صهیونیستی و مصر در حالی منجر به قرارداد کمپ دیوید در سال 1978 گردید که در این قرارداد صحبتی از جزایر اشغالی عربستان به بهانه تعلق نداشتن آن به مصر و منطقه اشغالی أم الرشاش مصر که در نقشه های قبل از جنگ 1967 جزء خاک این کشور بود، به میان نیامد!»
آل سعود هم، نخواست یا جرأت نکرد در قبال این دو جزیره اظهارنظری بکند. در واقع خاندان آل سعود، تداوم اشغال بخشی از سرزمین مسلمین را آن هم در یک نقطه سوقالجیشی، تنها به نظاره نشستند.
"مهدی اقراریان" که مقالهای در راستای بررسی همین موضوع برای ایرنا نوشته است، میگوید: «سکوت عربستان در پیگیری مسئله جزایر ممکن است نشان از توافقی پنهان میان این دولت و رژیم اشغالگر قدس باشد زیرا یک سال و نیم قبل از حوادث غزه، عربستان سعودی از احداث پلی میان منطقه "راس الشیخ حمید" عربستان و "شرم الشیخ" مصر خبر داده بود که با واکنش شدید رژیم صهیونستی مواجه شد تا جایی که سایت امنیتی «دبکا فایل» متعلق به سرویس های اطلاعاتی اسراییل اذعان داشته که «ساخت این پل می تواند زمینه یک نزاع بزرگ مسلحانه را در خاورمیانه فراهم نماید.»
"دبکا فایل" با ادبیاتی تهدید آمیز، دلایل آغاز جنگ 1967 میان اسرائیل و اعراب را به مقام های سعودی گوشزد کرد و نوشت: «در سال 1967 زمانی جنگ درگرفت که به دستور جمال عبدالناصر رهبر مصر، تنگه تیران به روی کشتی های اسرائیلی مسدود اعلام شد.»
این پل 50 کیلومتری که برای احداث آن هزینه ای بالغ بر سه ملیارد دلار در نظر گرفته شده بود، قرار بود ظرف مدت سه سال به بهره برداری برسد که با وجود گذشت چند سال از مراسم کلنگ زنی آن، هیچ گونه اطلاعاتی از چگونگی پیشرفت این پروژه در دست نیست.
بیداری تا فتح قدس
شاید شعارهای جالب یمنیها به گوش مردم عربستان هم رسیده باشد؛ «انقلاب را تا آزادی قدس ادامه می دهیم!» زمزمه بیداری اسلامی در عربستان هم شنیده میشود. اگر مردم غیرتمند عربستان به ویژه شیعیان بخواهند ضمن درهم پیچیدن طومار آل سعود، به یاری قدس شریف بشتابند، گرفتن حلقوم رژیم صهیونیستی در خلیج عقبه دشوار نیست. کافی است با فریاد آزادی تیران و صنافیر، راه عبور شناورهای صهیونیستی از تنگه تیران را ببندند. مصر انقلابی هم آماده است با شعارهای عزتمندانه، همانگونه که خط لوله گاز را بست، کانال سوئز را هم ببندند. اقتصاد رژیم صهیونیستی، در آستانه فروپاشی است. همین ضربهها میتواند شیشه عمر این شیطان کوچک را هم درهم بشکند.