تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۳۰۸
گزارشی درباره شبکه فارسی SIS

باشگاه خبرنگاران: چندی پیش خبری در سایت باشگاه خبرنگاران منتشر شد مبنی بر فعالیت‌های پوششی «رکسانا شاپور» به عنوان مامور سرویس جاسوسی بریتانیا (SIS معروف به MI6) در ایران که با عنوان پوششی «مدیر روابط عمومی سفارت انگلیس در تهران» و همکار بی‌بی‌سی صورت می‌گرفت (خبر مورخ 2/2/1391 تحت عنوان افشاگری درباره فعالیت‌های یک عنصر ویژه MI6 در تهران). نقش او در اغتشاشات سال 1388 که با ماموریت سفارت انگلیس صورت می‌گرفت و اعترافات حسین رسام در بازجویی‌ها موجب شد با شکست فتنه 88، رکسانا شاپور نیز بلافاصله از کشور فرار کرده و به دامان ماموریت‌دهندگان اصلی در لندن پناه برد.
انتشار آن خبر بازتاب‌های وسیعی در پی داشت و باشگاه خبرنگاران را با تماس‌های متعددی از طرف برخی سازمان‌ها و موسسات پژوهشی و افرادی که اطلاعاتی درباره او داشتند مواجه کرد (اعم از اقوام،‌ همکاران سابق، همسایگان و آشنایانش) تا آنجا که علاوه بر داخل کشور، چندین تماس از انگلستان، ‌امارات و آمریکا داشتیم و هر یک از تماس‌ها، برگی از پرونده این زن هزارچهره را ورق می‌زد و گوشه‌ای از زندگی عجیب او را روشن می‌کرد یا ابهامی جدید ایجاد می‌کرد و معلوم بود برخی ابهام‌آفرینی‌ها‌ کاملا حساب شده و هدفمند صورت می‌گرفت و نقش ردگم‌کنی ایفا می‌کرد. مجموعه واکنش‌ها بویژه تماس‌های مرموزی که با هدف گم کردن ردها و سوابق رکسانا شاپور صورت می‌گرفت، باشگاه خبرنگاران را واداشت تا تیمی پژوهشگر را به بررسی و تحقیق پیرامون این فرد به کار گیرد.
دامنه تحقیقات تیم موردنظر گسترده شد و جالب آن بود که هرچه تحقیقات گسترش پیدا می‌کرد، در کنار کسب اطلاعات جدید ابهامات دیگری نیز پدید می‌آمد تا آنجا که پژوهشگران یاد شده لقب «میس لمبتون ایرانی» را به نامبرده دادند! در میانه راه، گذرمان به یکی از مراکز معتبر مطالعاتی و پژوهشی کشور افتاد و معلوم شد آن مرکز نیز در یکی از پروژه‌های تاریخ‌پژوهی خویش به نقش‌آفرینی چند عنصر مرموز انگلیسی- ایرانی برخورد کرده و در حال تحقیق پیرامون یافته‌های مهم خود است. امتیاز بزرگ آن مرکز دسترسی به برخی مراکز اسناد معتبر کشور بود که باشگاه بدانها دسترسی نداشت.
اگر باشگاه خبرنگاران کپی کوچک شده میس لمبتون گذشته را در نقش رکسانا شاپور فعلی یافته و در گزارش حاضر معرفی می‌کند، مرکز یاد شده نیز موفق شده بود مدل کاریکاتوریزه و تحقیر شده چند شخصیت مهم و مرموز تاریخ معاصر را در کالبد افرادی پیدا کند که ماموریت یافته‌اند در زمان حاضر همان نقش‌های مرموز و تکراری را ایفا کنند. مثلا نقش «شاپور ریپورتر» تاریخی را در جسد فردی همچون «کسری ناجی» یافته است یعنی کسی که حلقه اتصال فرق انگلیس‌ساخته همچون بهائیت، فراماسونری و صهیونیسم با دیگر گروه‌های اپوزیسیون و با شبکه‌های من و تو و بی‌بی‌سی است.
همچنین اگر در گذشته یک لمپن تمام‌عیار به نام «شعبان جعفری» (معروف به شعبان بی‌مخ) توسط ایادی بیگانه خلق و به کار گرفته شده بود، مشخص شد که نمونه امروزین لمپنیسم مورد نیاز انگلیسی‌ها در قالب فردی به نام «صادق صبا» (مدیر شبکه بی‌بی‌سی فارسی) آفریده و به کار گرفته شده است؛ فردی که در زمینه فساد مالی به «صبا شعبده‌باز» معروف شده (کنایه از مهارت در جیب‌بری و در غایب کردن حاصل دزدی‌هایش از انظار) و در مفاسد اخلاقی، هیچ حد و مرزی نسبت به همکاران و اطرافیان مونث خود نمی‌شناسد تا آنجا که رسوایی‌های حاصل از تجاوزش به «پونه- ق» شهره خاص و عام بوده و منجر به درخواست انتقال پونه از بی‌بی‌سی‌ فارسی به بی‌بی‌سی‌ جهانی یا به شبکه بهایی من و تو شده است. همچنین است کشف نمونه آزمایشگاهی تقی‌زاده گذشته در «عنایت فانی» کادر برجسته بی‌بی‌سی‌ فارسی امروز که خود داستانی طولانی و عجیب دارد که باید به وقت خود مورد بررسی قرار گیرد.
نیز نقش خاص «حسین باستانی» در ایفای نقش رابط (چه رابط داخل و خارج، چه لندن و پاریس، چه برخی عناصر درون حکومت با اپوزیسیون و با سرویس‌های اطلاعاتی اروپایی).
از سویی وجود اطلاعات مکمل نزد دوطرف و از سوی دیگر نیاز متقابل باشگاه و این مرکز پژوهشی موجب انجام تبادلی مطلوب بین طرفین شد. بخشی از یافته‌های باشگاه خبرنگاران در اختیار آن مرکز پژوهشی قرار گرفت تا در تدوین پروژه‌ای که در دست انجام داشتند به‌کار گرفته شود. از طرف دیگر بخشی از اطلاعات آنها پیرامون ارتباطات خاص میس لمبتون ایرانی در اختیار باشگاه قرار گرفت که در تدوین مجموعه حاضر به کار آمد.
باشگاه خبرنگاران در نظر دارد یافته‌های خود را در سلسله گزارش‌هایی منتشر کند و در عین حال پرونده را باز می‌گذارد و از همه کسانی که اطلاعات یا سندی درباره این زن چندچهره و نیز عناصری همچون کسری ناجی، عنایت فانی، صادق صبا و حسین باستانی دارند، تقاضا دارد اسناد و اطلاعات خود را در اختیار باشگاه خبرنگاران قرار دهند.
2- میس لمبتون اصلی چه کسی بود و چه نقشی ایفا کرد؟
میس لمبتون (1290 تا 1387 هـ . ش) معروف به ملکه جاسوسی و کودتا، مادر جاسوسی و جاسوسان، ‌انگلیسی‌الاصل، ‌ایران‌شناس و کسی که 60 سال از عمر خود را علیه ایران و بخش مهمی از آن را در ایران سپری کرد. او که از موثرترین جاسوسان انگلیسی در ایران شناخته شده، از جمله عناصری بود که در تلاش برای انگلیسی کردن حکومت محمدرضا پهلوی در شرایطی که تنفر عمومی در ایران علیه انگلیس به اوج خود رسیده بود، اقدامات موثری انجام داد؛ آن هم در زمانی که رقبای آمریکایی و آلمانی انگلیس اقدامات همه‌جانبه‌ای برای بسط نفوذ خویش در ایران به منظور از میدان به در کردن رقیب انگلیسی خود به عمل می‌آوردند.
وی در عزل رضاخان و جایگزینی محمدرضا نقشی عمده ایفا کرد و پس از به قدرت رسیدن محمدرضا از جمله کسانی بود که شاه مخلوع از او حرف‌شنوی تمام‌عیار داشت و درباریان به دستبوس او می‌رفتند. میس لمبتون با طیف گسترده‌ای از به اصطلاح روشنفکران غربزده و لائیک، حتی نوع کمونیستی آنها ارتباطات وسیعی برقرار کرده بود. این زن از جمله افراد موثر در راه‌اندازی رادیو فارسی بی‌بی‌سی‌ بوده و بعد از راه‌اندازی نیز همکاری نزدیک و گسترده‌ای با این رادیو داشت.
بخش مهمی از فعالیت‌های مارکسیستی در ایران، زیر نظر مستقیم لمبتون صورت می‌گرفت و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، فرار عده زیادی از چپی‌ها به انگلستان و اقامت در لندن (از جمله رهبران چریک‌های فدایی خلق) و همکاری آنها با بی‌بی‌سی‌ مبتنی بر آن سابقه همکاری‌های نزدیک (و البته محرمانه) است.
میس لمبتون در کودتای 28 مرداد نقشی بسیار اساسی اما کاملا حساب شده و به کلی پنهان (برخلاف آمریکایی‌ها) ایفا کرد. او به همه‌جای ایران سفر کرده، ‌بین بسیاری از اقوام ایرانی زندگی کرده و مطالعات عمیق و دامنه‌داری در موضوع ایران‌شناسی انجام داده بود و نتیجه تحقیقات و مطالعات خود را تا 30 سال پس از بازنشستگی در اختیار سازمان‌های جاسوسی و افسران اطلاعاتی که علیه ایران فعالیت می‌کردند، قرار می‌داد. به همین جهت نسلی قابل توجه از افسران اطلاعاتی و دیپلمات‌های انگلستان (حول هدف ایران) و گردانندگان قبلی و فعلی رادیو و تلویزیون بی‌بی‌سی‌ فارسی، تربیت شده او هستند.
دعوایی که منجر به کشف میس لمبتون ایرانی شد
انتشار خبر یکی از کلاهبرداری‌های حرفه‌ای صادق صبا اگرچه در نوع خود بسیار مهم بود اما هیچگاه پیش‌بینی نمی‌شد که آن اتفاق به کشفیات بسیار بزرگی بینجامد. قصه از این قرار بود که سایت بولتن‌نیوز در تاریخ 27 آبان‌ماه 1390 خبری تحت عنوان «کلاهبرداری بی‌بی‌سی‌ فارسی از بیوه شاه سابق» منتشر کرد.
خلاصه خبر این بود که فرح پهلوی برای دیدار از شبکه بی‌بی‌سی‌ فارسی ابراز تمایل می‌کند، مدیریت شبکه جهانی بی‌بی‌سی‌ با شرط محرمانه ماندن دیدار موافقت می‌کند، فرح هنگام دیدار پیشنهاد می‌کند در ازای کمکی 2 میلیون دلاری به شبکه بی‌بی‌سی‌ (آن هم تحت عنوان دهان پرکن کمک به گسترش اطلاع‌رسانی در ایران)، آن شبکه فیلم مستندی از زندگی نکبت‌بار او تولید و پخش کند، صادق صبا به‌طور پنهانی به فرح می‌گوید آن مبلغ را به حساب شخصی او بریزد و در عوض،‌ او ضمن تولید و پخش آن مستند، تصاویر فرح را به بهانه‌های مختلف از بی‌بی‌سی‌ فارسی پخش کند. (اتفاقی که در همین روزها نیز به بهانه بازگویی خاطرات فرح از سفر ملکه انگلیس به ایران در 52 سال پیش؟! حادث و چندبار تکرار شد).
پس از چانه‌زنی طرفین بالاخره فرح با پرداخت محرمانه 400 هزار پوند به صادق‌نژاد موافقت و قسط اول آن (200هزار پوند) را واریز می‌کند، ‌صادق صبا کار تولید مستند را به تیمی خارج از بی‌بی‌سی‌ فارسی می‌سپارد؛ مستندی که تولید و پخش می‌شود نه‌تنها مورد رضایت فرح نبوده بلکه او را بشدت شاکی می‌کند و قسط دوم را به صبا نمی‌دهد که دعوایی پنهان بین آنها (و بعدا اشرف پهلوی و...) در می‌گیرد و بقیه ماجرا... . این دعوا ادامه داشت تا چندی بعد مشخص شد حلقه اتصال بیوه شاه مخلوع به صادق صبا‌، زنی به نام رکسانا شاپور بوده و ایضا همین زن بوده که با دریافت کمیسیون از طرفین، ‌امکان دیدار فرح از بی‌بی‌سی‌ فارسی را فراهم کرده و هنگام دیدار نیز نقش دلال بین آن 2 نفر را ایفا کرده است.
در آن خبر آ‌مده بود ملاقات فرح و صبا منجر به قراری محرمانه بین آن 2 نفر می‌شود. در این هنگام اشرف (خواهر فاسد محمدرضا پهلوی) از انجام چنان معامله‌ای مطلع و او نیز درخواست مشابهی می‌کند و صبا نیز گوش‌بری مشابهی از او انجام می‌دهد (دریافت وجهی کلان به عنوان کمک به بی‌بی‌سی‌ فارسی، بدون هیچ فایده‌ای برای آن پیرزن بدنام).
لذا ابتدا فرح پهلوی تصمیم به شکایت از صادق صبا می‌گیرد اما به دلیل پرداخت پنهانی و غیرقانونی پول به صادق صبا (یعنی پرداخت رشوه به او) و نداشتن هیچگونه مدرکی از این پرداخت، لذا از ارائه شکایت خودداری می‌ورزد. از طرف دیگر، طرح چنان شکایتی به معنای اقرار رسمی نسبت به پرداخت رشوه بود که علاوه بر رسوایی، آثار کیفری آن متوجه فرح پهلوی و رکسانا شاپور (دلال آن معامله) می‌شد و اما جنجال حاصل از آن معامله و تبدیلش به یک رسوایی تمام‌عیار موجب نگرانی و انصراف صادق صبا از عمل به تعهدش در قبال اشرف می‌شود. بدین ترتیب دعوایی سه‌جانبه (صبا، فرح و اشرف) شکل می‌گیرد و هر سه طرف دعوا، علاوه بر یکدیگر، رکسانا شاپور را عامل بروز این رسوایی معرفی می‌کنند. اما رکسانا شاپور در این شرایط درمانده نمی‌شود.
هوش، نفوذ و ارتباطات ویژه این زن هزارچهره به‌کار می‌افتد و مشکل را (لااقل برای مدتی محدود) رفع و رجوع می‌کند. میس لمبتون ایرانی که از برنامه و تاکتیک جدید و جاه‌طلبانه رضا پهلوی برای مطرح کردن خویش بین اپوزیسیون مطلع شده بود،‌ این را به نیکی دریافته بود که تحقق رویای جدید ربع‌پهلوی دقیقا به معنای نیاز شدید و روزافزون او به رسانه‌هایی همچون بی‌بی‌سی‌ فارسی و شبکه بهایی من و تو است، بنابراین این‌بار وارد معامله‌ای با رضا پهلوی می‌شود.
در این معامله رکسانا از طرف صادق صبا متعهد می‌شود خدمات رسانه‌ای مورد نیاز ربع‌پهلوی را از طریق شبکه‌های من و تو و بی‌بی‌سی‌ فارسی تامین کند و در عوض، رضا پهلوی نیز رضایت مادر و عمه خود را جلب و آنها را از تعقیب صادق صبا برحذر می‌دارد. بدین‌ترتیب یک مشکل نفسگیر صادق‌نژاد (صبا) لااقل موقتا رفع و از دست 2 عفریته خاندان پهلوی (فرح و اشرف) رها می‌شود اما مشکل دیگری همچنان باقی می‌ماند و آن «زیر ذره‌‌بین رفتن رشوه‌های دریافتی صادق صبا» از طرف دستگاه‌های امنیتی، قضایی و مالیاتی انگلیس و مقامات بی‌بی‌سی‌ جهانی است که باز هم ارتباطات رکسانا شاپور باید به کار گرفته شود.
پول‌هایی که صادق صبا از اشرف و فرح دریافت کرده بود آنقدر کلان بود که او نتواند آنها را صرفا حاصل پس‌انداز‌های خویش جا بزند اما با توجه به اینکه صبا وجوه کلان دیگری را از قربانیان دیگری دریافت کرده است (که در دست تحقیق است و به محض تکمیل منتشر خواهد شد) در آن صورت پنهان کردن و نگهداری از چنان پول‌های بادآورده‌ای، آن هم در کشوری همچون انگلستان، مطلقا امکانپذیر نخواهد بود. سرمایه‌گذاری دریایی – نفتی – ملکی با رشوه‌های دریافتی(؟!) لذا باز هم رکسانا به کمک صادق صبا می‌رود. میس لمبتون ایران چند پیشنهاد ارائه می‌کند:
اول، استفاده از پایگاه و ارتباطات خود در امارات و انتقال بخشی از آن وجوه به دوبی و سرمایه‌گذاری در کشوری که امکان پولشویی در آن فراوان است، بویژه در شرایطی که آن کشور با بحران فرار سرمایه‌ها مواجه است و برای رهایی از ورشکستگی کامل اقتصادی حاضر است پول‌های کثیف از هر نوعی را با گشاده‌رویی مورد استقبال قرار دهد. (‌در مراحل بعدی، تحقیقات خبرنگاران ما نشان داد رکسانا شاپور چند سال در امارات مستقر بوده و در آنجا نیز ارتباطات وسیعی با دربار شیوخ فاسد امارات و سفارت انگلستان و مافیای مالی ضدایرانی داشته که در ادامه مورد اشاره قرار خواهد گرفت).
دوم، استفاده از لابی بهایی- صهیونیستی حاکم بر شبکه تلویزیونی من و تو و انتقال بخشی از وجوه به سرزمین‌های اشغالی و سرمایه‌گذاری در کشور جعلی اسرائیل!
لازم به یادآوری است که شبکه من و تو عملا شبکه همزاد بی‌بی‌سی‌ فارسی است که اولی با رویکرد به اصطلاح فرهنگی- بخوانید ضدفرهنگی- و دومی با رویکرد به اصطلاح سیاست، ماموریت واحدی از طرف دربار انگلیس علیه جمهوری‌اسلامی ایران را دنبال می‌کنند. هر دو شبکه یاد شده ارتباط تنگاتنگی با بهائیت و رژیم اشغالگر قدس دارند و هر دو مبلغ بهائیت، تطهیرکننده فراماسونری و توجیه‌کننده جنایات رژیم صهیونیستی و... هستند و هر دو از یک مرکز خاص هدایت می‌شوند.
سوم، رکسانا به صبا می‌گوید عده‌ای از بستگانش در ایران شرکت‌های بزرگی داشته و با خارج نیز ارتباط گسترده‌ای دارند، از قبیل شرکت‌های بزرگ ساختمانی، ساخت و ساز معابر و راه‌ها، احداث تاسیسات و نصب و راه‌اندازی تجهیزات سنگین صنعتی، رفع نشت از خطوط لوله نفت، گاز و پتروشیمی، ‌تعمیر و سرویس مبل‌های حرارتی، کمپرسورها و انجام تعمیرات اساسی خط لوله پالایشگاه‌ها و مجتمع‌های پتروشیمی و نیروگاهی و صنایع سنگین و... و او می‌تواند از طریق آنها در نقل و انتقال وجوه بادآورده صادق صبا یا سرمایه‌گذاری در پوشش ‌آن شرکت‌ها اقدام کند.
چهارم، پیشنهادی است که در نگاه اول قدری عجیب می‌نماید اما وقتی تامل شود، ملاحظه می‌شود پیشنهادی زیرکانه است.
رکسانا شاپور به صادق‌نژاد (صبا) می‌گوید اگر اقوام قابل اعتمادی در ایران دارد، بخشی از پول‌ها را به ایران منتقل کند(!) و به نام اقوام و بستگانش در کار ملک و زمین سرمایه‌گذاری کند و بدین‌ترتیب ضمن دور کردن پول‌ها از دسترسی انگلیسی‌ها، از جهش‌های تورمی ایران نیز استفاده کند!
فهرست دقیق مبالغ منتقل شده، محل و موضوع سرمایه‌گذاری و پوشش آنها بر ما معلوم نیست (‌اگرچه در دست تحقیق است و به محض تکمیل تحقیقات، منتشر خواهیم کرد) ‌اما بخش‌هایی از آن که تاکنون مستند شده است، به شرح زیر است:
1- بخشی از ثروت صادق صبا از طریق یک تاجر یهودی ساکن لندن به نام «‌حمید- ص» به قبرس و از آنجا به رژیم جعلی اسرائیل منتقل شده و فعلا در یک بانک اسرائیلی نگهداری می‌شود. بهره این سپرده از طریق عوامل آن تاجر یهودی دریافت و به حساب دیگری در بانکی دیگر واریز می‌شود.
2- بخشی از آن پول به امارات منتقل شده و از طریق واسطه‌های رکسانا شاپور در کار خرید و فروش ملک سرمایه‌گذاری می‌شود.
3- بخشی از پول‌ها به یکی از بستگان نزدیک صبا در لندن منتقل شده و در آنجا نیز در خرید و فروش ملک به کار گرفته می‌شود.
4- بنا به گفته رکسانا شاپور (‌به نقل از صادق صبا) بخش قابل‌توجهی از دارایی‌های صادق صبا توسط شوهرخواهرش در حوزه کشتیرانی و حمل و نقل دریایی به کار گرفته می‌شود.
5- اطلاعات موثق دریافتی حاکی است بخشی از آن پول‌ها نیز بنا به توصیه رکسانا شاپور به بستگان نزدیک صادق صادق‌نژاد در شهر رشت (‌و حومه آن) منتقل شده و در کار خرید و فروش زمین، ویلا، باغ و... به‌کارگیری شده است.
رکسانا شاپورآبادی کیست؟
رکسانا شاپورآبادی فرزند حسن متولد 1343 تهران، فوق‌لیسانس مدیریت روابط عمومی، قبلا کارمند محلی سفارت انگلستان در ایران و پرسابقه‌ترین مسؤول بخش روابط عمومی آن سفارتخانه و با سمت پوششی فعلی مسؤول روابط عمومی تلویزیون بی‌بی‌سی‌ فارسی مستقر در لندن.
رکسانا شاپورآبادی (معروف به شاپور) همیشه برای اطرافیانش یک معمای تمام‌عیار بوده است؛ پیچیدگی، ‌مرموز بودن، ارتباطات گسترده با افراد و تیپ‌های گوناگون، روابط بسیار نزدیک با عناصر دولتی انگلستان، اعتماد و اتکای زایدالوصف مقامات انگلیسی به نامبرده، غیبت‌های ناگهانی، طولانی و مداوم از محل کار (بدون واکنش مدیران مافوق) و برخورد از موضع بالا حتی با مدیران مافوق خود، همیشه مورد توجه و پرسش دوستان و همکارانش بوده است. از طرف دیگر، بی‌باکی او در اعلام روابط‌اش با سرویس اطلاعات خارجی انگلستان هم همیشه سوال‌برانگیز بوده است.
اگرچه شغل رسمی (و در عین حال پوششی او) ایجاب می‌کرد فرد شناخته‌شده‌ای در سفارت انگلستان باشد اما نخستین‌بار در زمستان سال 1382 توجه بسیار زیادی را به خود جلب می‌کند. او که در آن زمان در پوشش دبیر مطبوعاتی سفارت انگلستان مدتی را در کمپ نمایندگی سازمان ملل در شهر زلزله‌زده بم اقامت می‌گزیند، به اقداماتی مبادرت می‌ورزد که برخی دیگر از نمایندگی‌های خارجی مستقر در آن کمپ به پوششی بودن حضور او در آنجا پی می‌برند.
از جمله نمایندگی یک کشور شرقی در گزارشی به پایتخت آن کشور، وی را زنی پیچیده و پرکار و بسیار باهوش معرفی می‌کند که «برای ماموریتی خاص و غیرمرتبط با امدادرسانی به زلزله‌زدگان» در آن کمپ اقامت گزیده است. رکسانا شاپور که پیش و پس از مقطع پیشگفته مشاغلی از قبیل کارمند سازمان اکو، کارمند سازمان ملل (UNDP)، کارمند دفتر امور ایرانیان آمریکا در دوبی و... را به عهده داشت پس از دوم خرداد 76 و روی کار آمدن دولت موسوم به اصلاحات در ایران به همکاری نزدیک با مطبوعات دوم خردادی (معروف به زنجیره‌ای) می‌پردازد و از طریق آن همکاری‌ها از سویی با عناصر اصلی مطبوعات زنجیره‌ای و عناصر رسانه‌ای آنها آشنا می‌شود. از سوی دیگر با برخی شخصیت‌های مطرح دوم خردادی و نزدیک به مقامات ارشد اجرایی وقت، ارتباطات خاصی برقرار می‌کند؛ ارتباطی که چنانکه گفته خواهد شد، با ابلاغ مستقیم سفیر انگلستان در تهران به رکسانا شاپور برقرار می‌شود.
تحول بزرگ بهار 85

بهار سال 1385 زمانی است که یکی از پیچیده‌ترین و نادرترین رخدادهایی که ممکن است برای یک جاسوس کارکشته بروز کند، برای این زن هزارچهره اتفاق می‌افتد. او در این مقطع جهت ماموریتی از طرف انگلیسی‌ها به افغانستان می‌رود. پوشش ماموریتش «شرکت در جلسات سازمان AREU » بوده است؛ سازمانی که توسط آمریکایی‌ها تاسیس شده بود با هدف ظاهری «مطالعه پیرامون وضع افغان‌‌های ساکن ایران» اما طبق آنچه رکسانا بعدا گزارش می‌دهد، این سازمان یک ایستگاه اطلاعاتی حرفه‌ای سازمان سیا بوده که اهدافی را در افغانستان و ایران تحت‌نظر داشته است.
پایگاه یک سرویس اطلاعاتی شرقی مستقر در کابل که از ماهیت سازمان AREU مطلع بوده و در حال جمع‌آوری اطلاعات پیرامون آن سازمان و افرادی بوده که به آن تردد داشته‌اند، به ارتباط پنهان خانم رکسانا شاپور با افسران اطلاعاتی سیا پی برده و همین موضوع را اهرم فشاری برای برقراری ارتباط با رکسانا قرار می‌دهد. نکته بسیار مهم و جالب آن است که این همان سرویس اطلاعاتی است که قبلا و در جریان واقعه بم، هویت واقعی رکسانا شاپور را شناسایی و گزارش کرده بود اما این بار وی را رها نمی‌کند و بلافاصله دست به کار می‌شود. مدتی رکسانا را تحت‌نظر می‌گیرند و بالاخره وی را در شرایط و وضع خاصی به دام انداخته و اسناد خود را برای شانتاژ وی و وادار کردن او به همکاری رو می‌کنند.
رکسانا شاپور در ابتدا منکر ارتباط با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) می‌شود اما وقتی مدارک موجود در دست آن سرویس اطلاعاتی شرقی را مشاهده می‌کند، اظهار می‌کند «محبوبه عباسقلی‌زاده» رابط تعدادی از زنان فمینیست ایرانی با CIA است و فعلا (یعنی در همان زمان) نیز برای برقراری ارتباط آنها با CIA در کابل بسر می‌برد، اینکه آیا در آن مقطع محبوبه عباسقلی‌زاده هم در کابل حضور داشته یا خیر و اگر حضور داشته به چه جهتی و برای چه کاری بوده و چه رابطه‌ای با رکسانا شاپور داشته، پروژه‌ای است که نیاز به تحقیقات مستقلی دارد. اما در این حد که رکسانا در آن مقطع گزارش‌هایی پیرامون عباسقلی‌زاده به سرویس اطلاعاتی شرقی ارائه کرده، کاملا محرز و مستند است.
رکسانا شاپور در گزارشی به سرویس مورد بحث آورده است: «هم خودم از عباسقلی‌زاده شنیدم که با CIA کار می‌کند و هم در هتل محل اقامت او در کابل، به چشم خود دیده‌ام که یک زن جوان و زیبای افغان که خود را کارمند محلی سفارت آمریکا در کابل معرفی می‌کرد و به زبان‌های انگلیسی و فارسی تسلط کاملی داشت، مرتبا به اتاق محل اقامت عباسقلی‌زاده مراجعه کرده و ساعت‌ها با هم تنها بودند».
در مرحله بعدی از قول عباسقلی‌زاده به سرویس شرقی موردنظر گزارش می‌دهد ارتباط با CIA مختص او نیست بلکه تیمی از زنان سیاسی فمینیست ایرانی با عوامل CIA ارتباط دارند و اضافه می‌کند البته بعضی از آنها به صورت آگاهانه و برخی بدون اطلاع از هویت رابطان اطلاعاتی آمریکا، با آنها همکاری می‌کنند و از افرادی همچون شیرین عبادی، نیره توحیدی، مهرانگیز کار، شادی صدر، فریبا داوودی‌مهاجر، فاطمه حقیقت‌جو و... نام می‌برد.
در مراحل بعدی و به دنبال فشارها و پیگیری‌های اطلاعاتی سرویس شرقی مورد بحث و تهدید کردن رکسانا شاپور به افشای اسناد و تصاویر موجود، بالاخره رکسانا می‌پذیرد علاوه بر MI6 با CIA نیز همکاری دارد به گونه‌ای که CIA از همکاری او با MI6 اطلاع دارد اما MI6 از روابط رکسانا با CIA اطلاعی ندارد و اضافه می‌کند بین اپوزیسیون ایرانی مقیم انگلستان و آمریکا، همکاری با MI6 و CIA امری کاملا عادی است و حتی رابطه با این 2 سرویس را افتخاری برای خود می‌دانند و ادعای قبلی من مبنی بر همکاری ناآگاهانه برخی زنان پیشگفته با CIA دقیق نبوده و این نوع همکاری (ناآگاهانه) درباره همکاری با موساد است که برخی اصلاح‌طلبان ایرانی نسبت به همکاری با موساد حساسیت دارند و به همین جهت افسران موساد بعضا مجبور هستند در پوشش CIA و اینتلیجنت سرویس با آنها کار کنند.
اما سرویس اطلاعاتی شرقی از این گزارش رکسانا چنین برداشت می‌کند که رکسانا احتمالا با موساد نیز کار می‌کند و در حال زمینه‌سازی است تا در صورت ارائه سند این همکاری از طرف سرویس شرقی، بگوید روابط‌اش با موساد ناآگاهانه بوده است! در این مرحله رکسانا شاپور در حالی همکاری با سرویس اطلاعاتی شرقی را آغاز کرده که قبلا نسبت به همکاری با 2 سرویس اطلاعاتی CIA و MI6 اقرار کرده است (تا اینجا همکاری با 3 سرویس اطلاعاتی محرز شده است).
ضمنا مظنون به همکاری با موساد نیز هست و علاوه بر اینها سرویس شرقی موردنظر به سندی دسترسی پیدا کرده که آمریکایی‌ها نسبت به همکاری احتمالی رکسانا شاپور با دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری‌اسلامی ایران نیز مظنون هستند(!) و احتمالا این ظن خود را به انگلیسی‌ها نیز منعکس کرده‌اند.
از آنجا که صحت احتمال اخیرالذکر بسیار بعید می‌نماید و در صورتی که از آن صرفنظر کنیم، می‌ماند همکاری قطعی رکسانا شاپور با 3 سرویس اطلاعاتی CIA ،MI6 و سرویس شرقی و چنانچه همکاری او با موساد نیز محرز شود، این به منزله ظهور نخستین جاسوسه چهارجانبه در تاریخ رویدادهای جاسوسی جهان است و اگر ادعای آمریکایی‌ها مبنی بر سابقه همکاری رکسانا با دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری‌اسلامی را نیز اضافه کنیم، در آن صورت قطعا باید نام رکسانا شاپورآبادی را در کتاب رکوردهای گینس تحت عنوان «نخستین اعجوبه پنج‌جانبه در تاریخ جاسوسی جهان» ثبت کرد!          ادامه دارد...