تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۴۰۱

مصطفی یاسینی
"در مکتب سیاسی امام، معنویت با سیاست در هم تنیده است. در مکتب سیاسی امام، معنویت از سیاست جدا نیست؛ سیاست و عرفان، سیاست و اخلاق. امام که تجسم مکتب سیاسیِ خود بود، سیاست و معنویت را با هم داشت و همین را دنبال می‏کرد؛ حتّی در مبارزات سیاسی، کانون اصلی در رفتار امام، معنویت او بود. همه‏ رفتارها و همه‏ مواضع امام حول محور خدا و معنویت دور می‏زد. امام به اراده‏ی تشریعی پروردگار اعتقاد و به اراده‏ی تکوینیِ او اعتماد داشت و می‏دانست کسی که در راه تحقق شریعت الهی حرکت می‏کند، قوانین و سنت‏های آفرینش کمک گار اوست"(1).‏
عبارات فوق بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در خصوص شاخصه‌های مکتب امام است. یکی از این شاخصه‌ها که در بیان رهبر معظم انقلاب عنوان شده، وحدت سیاست و معنویت است. امام راحل تنها در سطح تئوریک، وحدت سیاست و معنویت را طرح نکردند، بلکه در عمل نیز مصداق اعلای آن به شمار می‌رفت. او تجسم مکتب سیاسی خود بود. کم نیستند عارفان و شخصیت‌های معنوی که خلوتگاه عبادت و راز و نیاز را جز به ضرورت ترک نمی‌کنند و به امور اجتماعی و سیاسی بی‌توجهند. اما امام بین این دو شرایط را جمع کرد. عرفان نظری و سلوک عملی هیچ گاه او را از متن اجتماع و سیاست دور نمی‌کرد. کسب معرفت الهی و حضور در دروس عرفانی آیت اللّه شاه آبادی او را از شرکت در مجلس شورای ملی زمان طاغوت، برای مشاهده مذاکرات نمایندگان و یا درک سیاسی محضر آیة اللّه مدرس باز نمی‌داشت.
در شرایطی که جهاد اکبر در راس برنامه‌های او بود، از دعوت به جهاد اصغر و قیام برای خدا غافل نبود. امام با نگارش کتاب‌های عمیق عرفانی و فلسفی مانند "مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه"، تعلیقات بر فصوص، تعلیقات بر مصباح الانس و کتاب "سر الصلاة" و کتاب‌های سیاسی ـ فقهی همچون کشف اسرار، الرسائل، کتاب البیع و تحریر الوسیله، وحدت فقاهت با سیاست، عرفان و فلسفه را به خوبی نشان داد.آیت اللّه جوادی آملی در اشاره به این ویژگی امام خمینی(ره)، می‌نویسد: "طوبی برای کسی که بین غیب و شهادت از یک سو، بین عرفان و سیاست از سوی دیگر و بین فلسفه و سیاست از سوی سوم جمع کرد. او نه تنها قائل به ولایت فقیه بود بلکه چون حکیم بود، قائل به "ولایت حکیم" بود و چون عارف بود، قائل به "ولایت عارف" بود. او ولایتی را آورد که در آن فقاهت، آمیخته با حکمت و حکمت، عجین شده با عرفان بود".جدایی دین از سیاست از نظر ایشان فکری است که ابتدا از سوی بنی‌امیه در صدر اسلام و سپس از سوی استعمارگران مطرح شده است. استعمارگران "تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست؛ دین زندگی نیست؛ برای جامعه نظامات و قوانین ندارد؛ طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است"(2) چنین شعاری از نظر امام خمینی ره شاخصه اسلام آمریکایی است: "... اسلام آمریکایی این بود که ملاها باید بروند درسشان را بخوانند چکار دارند به سیاست، با صراحت لهجه می گفتند..."(3).‏
از آنجا که اسلام دینی جامع و کامل برای هدایت انسانها است، برای همه ابعاد نیازهای بشر و اداره جامعه قانون دارد و با توجه به نقش سیاست و مدیریت کلان جامعه در هدایت انسانها نمی‌تواند خالی از سیاست باشد. کما اینکه تصور دین الهی بدون معنویت و تقدس غیرممکن است. چنین نیست که اسلام تنها به رابطه معنوی بین فرد و خدا توجه نموده، اما به روابط فرد با اجتماع بی‌اعتنا باشد. به معنویت، اخلاق و عرفان بپردازد اما امور سیاسی را مهمل بگذارد. دین اسلام براساس ماهیت خود، دین سیاست است. امام(ره) چنین استدلال می‌کند: "اسلام دین سیاست است (با تمام شئونی که سیاست دارد). این نکته برای هر کسی که کمترین تدبری در احکام حکومتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام بکند آشکار می‌گردد. پس هر که را گمان بر این برود که دین از سیاست جداست، نه دین را شناخته است و نه سیاست را"(4).
در جای دیگر می‌فرمایند: "قرآن کریم و سنت رسول اللّه (ص)، آن قدر که در حکومت و سیاست، احکام دارند در سایر چیزها ندارند. بلکه بسیاری از احکام عبادی سیاسی است"(5).
البته از نظر امام تنها احکام عبادی وصف سیاسی ندارند، بلکه تمام آنها از جمله احکام اخلاقی و معنوی نیز سیاسی است. در اثبات این نظریه امام چنین استدلال می‌کند: "اسلام احکام اخلاقی‌اش هم سیاسی است. همین حکمی که در قرآن است که مؤمنین برادر هستند این یک حکم اخلاقی است، یک حکم اجتماعی است، یک حکم سیاسی است. و این اخوت انحصار به مومنین ایران ندارد، انحصار به مومنین یک کشور ندارد، بلکه بین تمامی مومنین دنیاست. تمام ممالک اسلام باید مثل برادر باشند و اگر توده‌های کشورهای اسلامی با هم برادر باشند، بر همه قدرتهای عالم مسلط خواهند شد"(6).
در بیانی دیگر، بنیانگذار انقلاب اسلامی، نماز جماعت و اجتماع حج را در عین معنویت اخلاقی و اعتقادی حائز آثار سیاسی معرفی می‌نماید. بنابراین، دین اسلام از نظر امام، دینی جامع است. بنابراین نمی‌توان نقصی برای آن فرض کرد. نمی‌توان تصور کرد سیاست و دیانت از هم جدا هستند، سیاست و اخلاق و عرفان از هم جدا باشند. در وصیت نامه سیاسی- الهی امام آمده است: "اسلام مکتبی است که بر خلاف مکتبهای غیرتوحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته و لو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فرو گذار ننموده است".
پی‌نوشتها در دفتر روزنامه موجود است.