تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۴۸۱

مهدی عامری
برایان ویلسون که خود معتقد به عرفی شدن جهان است سخنی دارد مبنی بر اینکه نمی توان به طور مطلق از عرفی شدن دفاع کرد بلکه باید پیش از آن تصوری درست از دین داشت لذا او می گوید: «تعریف سکولاریزاسیون کاملا به تعریف دین وابسته است و فی المثل اگر دین در چارچوب تعابیر کارکردی تعبیر شود و دین مجموعه ای از باورها، ایده ها و فعالیتهایی دانسته شود که کارکردهای اجتماعی دارد، بر این اساس دشوار است که از سکولاریزاسیون و عرفی شدن جامعه دینی سخن گفت. این مسئله باعث شده تا برخی متفکران غربی ادعا کنند که مفهوم عرفی شدن و سکولاریزاسیون فاقد یک تعریف استاندارد است» (برایان ویلسون، دین اینجا و آنجا، مقاله عرفی شدن، ترجمه مجید محمدی، (نشر قطره، چاپ 1، 1377، ص 21ـ22).
به همین دلیل است که در جامعه ایران اسلامی نمی توان با مدلهای اروپایی و روشنفکری دست به مطالعات جامعه شناختی زد چرا که بر مبنای این الگوها دین کارکردی حداقلی و برای آخرت دارد و اساسا در دنیای مدرن اروپایی، بین وحی و عقل، علم و دین و دنیا و آخرت مرزی پر رنگ کشیده شده است و این الگو با مبنایی که دین را در جای جای زندگی حاضر و صاحب نظر می بیند تفاوت اساسی دارد.
ایشان عامل دیگر سکولار شدن جامعه ایران را این گونه شرح می دهد: «وجود دولت فقهی با عملکرد حداکثری و سخت کیشی که داشت دلزدگی پدید آورده است و یکی از آثارش واکنشهای سکولاریستی مخصوصا در گروههایی از ایرانیان است»!
وی سپس به روند پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و دین سیاسی شده اشاره می کند و آن را با انقلابهای امروز اعراب تشبیه کرده و می نویسد: «دیر یا زود آن بیچاره ها نیز هزینه هایش را باید بپردازند» و ادامه می دهد: «فضای ایران مملو از تبلیغات رسمی مذهبی و پر از برنامه های شیعی سازی دولتی با بودجه های هنگفت عمومی است در عکس العمل به آن شاهد مقاومتی خاموش از نوع سکولاریستی هستیم علائم این را در نجواها و گفتمانهای مردمان، رفتارهای فرهنگی آنان نوع لباس پوشیدن، پیامهای کوتاه، پستهای فیس بوک و ... می بینیم».
تعابیری مانند دلزدگی مردم از دولت فقهی و بیچاره نامیدن مردم عرب به خاطر اسلام خواهی ناشی از پیشفرض سکولاریزه شده نویسنده است. این در حالی است که امروزه مردم ایران به نظام اسلامی دلبستگی بیشتری دارند و این موضوع در انتخاباتها، راهپیمایی ها، سفرهای استانی مسئولین و بخصوص رئیس جمهور و .. مشهود است.
ایشان سعی می کند برای استحکام نظریه خود به ارائه آمار و ارقام نیز بپردازد: «اینجانب دهها تحقیق علمی را شخصا ملاحظه کرده ام... سال گذشته نزدیک به 60 تحقیق فراتحلیلی انجام دادم... طی سالهای گذشته چندین پایان نامه را در این موضوع راهنمایی کردم... هر چه سن جوانان دانشجو افزایش می یابد دینداری آنها ضعیف تر می شود و آنها تمایل کمتری به مناسک و شعائر دینی دارند و حضورشان در نهادهای دینی کمتر است. بنا به تحقیقی حدود نیمی از جوانان تهرانی عقیده دارند که قلب پاک یا نیکوکاری یا تجربه معنویت می تواند جایگزین اعمال دینی از جمله اعمال واجب (همچون نماز و روزه) بشود».
در این باره باید گفت «سکولاریسم پدیده ای است ماهیتا غربی که در تاریخ مغرب زمین و در مورد برخی از شاخه ها و مذاهب دین مسیح رخ داده است و پدیده ای را که یک بار در مورد مسیحیت کلیسایی غرب رخ داده است، منطقا نمی توان به همه ادیان و همه موارد تسری و تعمیم داد -اینجا نیز استقرای ناقص حجیت ندارد و «مشکله تعمیم» همچنان پابرجاست-». (همتی، همایون، ناکامی در تبیین معنا و مبنای سکولاریزم فصلنامه کتاب نقد، ش1)
تحقیقات بی نام و نشان و محدود به یک شهر چگونه می تواند برایندی از جامعه ایران را به نمایش بگذارند؟ برای رد این آمار تنها کافی است چند صفحه همان شماره مهرنامه را تورق کرده و نوشتاری دیگر را مطالعه کرد که اساسا کلامی ناقض این نویسنده بیان می کند: «دین در عرصه عمومی در جامعه ایران همانند بسیاری از جوامع بخصوص جوامع خاورمیانه حضور پرقدرت و پرنفوذی داشته است از این قدرت و نفوذ بر خلاف تصور نظریه های کلاسیک سکولار شدن (عرفی شدن) در سده و دهه های اخیر کم نشده است.
در همه جنبشهای اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر ایران از دورترین تا نزدیکترین آنها نهاد دین، نمادها، شخصیتها و متفکران و گفتمان دینی حضور موثری داشته اند. فکر می کنم در خصوص صدق این گزاره نوعی اجماع وجود دارد و نیازی به ارائه شواهد نباشد». (گودرزی، محسن، سبک زندگی و مناسک دینی، ص 246) همین مطلب برای تشکیک در این آمار و ارقام مدعای آقای فراستخواه کافی است. اما با این حال شواهدی هم بر خلاف آن وجود دارد.
به نظر می رسد تحقیقات و پژوهشهای آقای فراستخواه جامع و دقیق نیست و در آن از موارد مهم و قابل توجهی غفلت شده است. حضور فعال جوانان در مراسم اعتکاف در مساجد دانشگاهها و سایر مساجد که سال به سال به تعداد آنها افزوده می شود، حضور خالصانه حجم وسیعی از دانشجویان در اردوهای جهادی در مناطق محروم با رنگ و لعاب دینی، حضور میلیونی جوانان و مخصوصا دانشجویان در اردوی راهیان نور و بازدید از مناطق جنگی از جمله مواردی است که در این گونه پایان نامه ها با غفلت یا تغافل مواجه شده اند! دیدار از مناطق جنگی جنوب که هم پایبندی به نظام سیاسی و هم دینی و ملی را با هم دارد و در کنار آن هیچ گونه جذبه تفریحی و گردشی وجود ندارد نشان از پایبندی جوانان این مرز و بوم به اسلام و انقلاب نیست؟
حضور میلیونی مردم در انتخاباتها که در ایران توامان تکلیف و حق است و نیز راهپیمایی های سیاسی رسمی و حتی تجمعاتی از قبیل 23 تیر 78 و 9 دی 88 به نظر در هیچ کدام از تحقیقات این گونه جامعه شناسان نمودی ندارند!
گویا باید با گریلی (Greeley) همراه شد که پس از بررسی های لازم به این نتیجه می رسد که عرفی شدن، تصور بزرگ نمایی شده از پدیده ای است که عمدتاً در میان نخبگان دینی، یعنی روحانیون و متالهین رخ می دهد و به ناروا به مردمی تعمیم داده می شود که آخرت گرایی و احساس مقدس در آنها همچنان قوی و پایدار است و به سادگی قابل محو نیست. اندریو گریلی تأکید می کند که دینداری همچنان مقاومت کرده و در حال رشد است. او معتقد است که بر حسب تحقیقات انجام شده کاهش در یکی از ابعاد دینداری، بعضاً با افزایش در بعد دیگری همراه است.
از این رو، نمی توان زوال یا کاهش را در کل دینداری استنباط کرد. وی معتقد است عرفی شدن، تصور بزرگ نمایی شده از پدیده ای است که عمدتاً در میان نخبگان دینی، یعنی روحانیون و متالهین رخ می دهد و به ناروا به مردمی تعمیم داده می شود که آخرت گرایی و احساس مقدس در آنها همچنان قوی و پایدار است و به سادگی محو نمی شود. (شجاعی زند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، انتشارات باز، 1381، ص 146-147)
پیتر برگر نیز همین تقریبا همین عقیده را دارد عرفی شدن نظریه ای است که از دل جلسات روشنفکری در می آید و اصلا ناظر به واقعیتهای همه دنیا نیست و در جهان اسلام و شرق عالم روز به روز بر نشاط دین افزوده می شود.
(یوسف زاده، حسن، فصلنامه علمی-تخصصی معرفت فرهنگی اجتماعی زمستان 1388 – ش1 نگاهی به تحول آرای پیتر برگر درباره سکولاریسم) و چه بسا این امر به غرب نیز سرایت کند و البته شاید تا کنون نفوذ کرده باشد!
البته در نوشتار دیگر مهرنامه، آقای گودرزی به این مورد توجه داشته است. از این رو نسبتا با این نظریه همراهی کرده اما نوشته است: «یافته ها نشان می دهند پایبندی به واجبات و اعتقادات دینی تغییر چندانی نکرده است. بیشترین تغییر در باورهایی با دلالتهای صریح اجتماعی و سیاسی رخ داده است... این یافته‌ها نشان می دهند پایبندی به واجبات دینی مثل نماز و روزه و اعتقادات دینی باور به خدا و معاد و رفتارهای دینی مثل زیارت اماکن مذهبی رایج و عمومی است این بدان معناست که در طول زمان تغییر چندانی در این حوزه روی نداده است..» (صفحه 246) البته پیشتر بیان شد این مطلب گرچه سخن نویسنده اول را رد می کند اما خود نیز نا تمام است و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیز همچنان برای مردم حائز اهمیت است که در سطور بالا به آن اشاره شد.
نویسنده برای اثبات ادعای خود به کاهش جمعیت نماز جمعه اشاره می کند اما دراین باره باید گفت برای حکم دادن درباره یک موضوع و آوردن مصداق بایستی همه جوانب و حواشی آن را مورد مطالعه قرار داد و با یک مصداق نمی توان حکم کلی داد. امروز تعداد مصلاهای نمازجمعه در کشور افزایش قابل توجهی یافته است و قریب 700 نماز جمعه در کشور برگزار می شود (ن.ک. خبرگزاری فارس مصاحبه آیت الله تقوی رئیس ستاد نماز جمعه 19/01/91، شماره خبر 13910119000899) اگر روزی در استان تهران تنها دانشگاه تهران محل برگزاری نماز جمعه بود امروزه شهرری، ورامین، شمیران، شهر قدس، ساوجبلاغ و ... از شهرستانهای تهران دارای مصلای نماز جمعه هستند. افزون بر این اگر برخی آسیبها در برگزاری نماز جمعه وجود دارد و به دلیل کج سلیقگی برخی مسئولین این تجمع هفتگی آنچنان که مورد توقع است برگزار نمی شود نباید آن را به دینداری مردم نسبت داد.
طبق فرمایش مقام معظم رهبری «نسل جوان امروز ما که نسل سوم انقلاب است، از جوانان نسل اول اگر ایمانشان قوی‌تر نباشد، پرشورتر نباشد، بصیرتشان روشن‌تر نباشد، یقیناً عقب‌تر نیستند. آن روز بسیاری از افراد وارد میدانها می شدند، نمی توانستند بمانند. جوانِ امروز با این همه وسوسه‌ها، با این همه ابزارهای انتشار مادیگری و شهوت و خودپرستی، وقتی که به پای انجام وظیفه می رسد، این‌جور جانفشانی می کند؛ این جور وارد میدان می شود. این خیلی خیلی باارزش است». (دیدار جهادگران بسیج سازندگی 31/06/89)
در همین راستا در نوشتار با عنوان «رقابت قرائتهای تکثرگرا و تک صدایی»‌ دیگری آقای سید حسین سراج به دو قرائت دینی اشاره می کند یکی القاعده که بنیاد گرا و انحصار گراست و دیگری حزب عدالت و توسعه ترکیه و حزب نهضت تونس که قرائت تکثر‌گرا یا مردمسالار از دین دارد. به عقیده ایشان «دین بنیادگرا با اقتضائات ساختی دنیای جدید تعارض دارد و بعید است در آینده اقبالی داشته باشد برعکس دینداری تکثرگرا هم می تواند پاسخگوی این نیازها باشد و هم با زمینه های تاریخی و فرهنگی جامعه ما، یعنی پر قدرت و پرنفوذ بودن سنت دینی همخوان باشد»! (صفحه 247)
وی بنیادگرایی را یک روش تک صدایی می داند که با «توسل به خشونت و اجبار و قربانی کردن سرمایه های اخلاقی و معنوی جامعه به پای قدرت سیاسی» تداوم می یابد و لذا باید از این نوع دینداری روی گردانده و به تکثر گرایی روی آورد که «از یک بستر طبیعی و برآمده از سنت دینی به عنوان یک نیروی اخلاقی و معنوی تاثیرگذار صورتی لطیف و پر رحم و شفقت از گفتمان دینی را در فضای عمومی زنده نگه‌دارد و همواره منتقد بی عدالتی فساد و تباهی و یاور ستمدیدگان و فرودستان» (همان) است.
مغالطه آشکار این سخن تقسیم بندی یک موضوع به «یا این- یا آن» است. بر اساس این تقسیم بندی و ثنایی بی مبنا و انحصار آن برای دو گونه نگاه به دین و طرد و کنار گذاشتن یکی، خود به خود دومی نتیجه گرفته می شود. این در حالی است که می توان به این تقسیم بندی مورد سومی را اضافه کرد که نه شامل این و نه شامل آن باشد و هر دوی آنها را نیز نفی کند. و آن قرائت شیعی- ایرانی از اسلام است که پس از انقلاب اسلامی در بیان حضرت امام خمینی(ره) و امام خامنه ای تبیین و تشریح می گردد.
قرائتی که هم در آن مهربانی و لطافت و وحدت با سایرین وجود دارد و هم بر حق و عدالت اسلامی تکیه دارد و تنها اسلام را منجی بشریت می داند. سیاست جمهوری اسلامی با اهل تسنن و مستضعفین عالم و وحدت با آنها نمونه روشنی از تعامل همراه مهرورزی با جهان علی‌رغم پافشاری بر اصول اسلامی است. سیاستی که امروز علی‌رغم تبلیغات سوء دشمنان ایران در اسلام ستیزی و ایران هراسی، اثرات شگرفی بر سایر ملتها گذاشته است و بر اعماق قلوب آنان نفوذ کرده است.
البته آنچه تا کنون ذکر شد به این معنا نیست که همه چیز در ایران رو به راه و مناسب است و هیچ گونه تغییری در دینداری نسل تازه وجود ندارد. بلکه غلبه دادن این امر، با تکیه به جامعه آماری ناقص و آن را به تمام جامعه ایران تسری دادن صحیح به نظر نمی رسد. چه بسا آسیبهایی که نحوه گسترش و ترویج فرهنگ دینی و انقلاب را با مشکل مواجه کرده است که از جمله می توان به حضور برخی از اساتید با اندیشه سکولار در دانشگاهها اشاه کرد که با پیش فرضهای سکولار خود و راهنمایی پایان نامه‌های دانشجویی آنها را به سکولاریسم و و پلورالیسم و ... سوق می دهند.
حضور این چنین افراد در دستگاههای فرهنگی و هنری نیز همین آسیب را به نحو عمومی تری موجب می گردد! اموری از این دست و عوامل دیگری مانند کم کاری مسئولین فرهنگی و نهادهای دینی، تبلیغات و هجوم گسترده فرهنگی غرب و ... هشداری پیش روی ماست که توجه به فرهنگ و دین نسل آینده این مرز و بوم را بیشتر مورد اهمیت قرار می دهد.