فردا، 25 ژوئیه، چهارصد و هشتادمین سالمرگ نیکولو ماکیاولی، نویسنده رساله مشهور «شهریار» است؛ از وی به عنوان فیلسوفی دسیسهگر، نیرنگباز و فرومایه نام برده میشود.
به گزارش خبرگزاری فارس، به نقل از دانشنامه فارسی ویکیپدیا، نیکولو برناردو ماکیاولی فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامهنویس ایتالیایی، در 3 مه 1469 در فلورانس به دنیا آمد.
او سرانجام مردی شد که زندگیش را صرف سیاست و وطنپرستی کرد. اما امروزه او به اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ظالم مورد حمله واقع میشود. علت این امر جزوه کوچکی به نام «شهریار» است که وی برای خانواده مدیچی (Medici) حاکمان فلورانس نوشته است. نبوغ سیاسی ماکیاولی به وسیله تهمتی که غیرعادلانه و بدلیل درک اشتباه از نگرشهای سیاسیاش به وی نسبت داده شده تحتالشعاع قرار گرفته است.
زندگی ماکیاولی بسیار جالب بود. او دوران کودکی وصفناپذیری را در فلورانس گذراند و تنها تجربه سیاسی مهم وی در دوران طفولیت تماشای ساوونارولا(Savonarola) از دور بود. اندکی پس از اعدام ساوونارولا، ماکیاولی به عنوان منشی وارد دستگاه دولتی فلورانس شد. اما موقعیت او به سرعت ارتقا یافت و به زودی به مأموریتهای دیپلماتیک رفت. او بسیاری از سیاستمداران مهم عصرش همچون پاپ و لویی دوازدهم پادشاه فرانسه را ملاقات کرد. اما هیچ یک به اندازه شاهزاده حاکم واتیکان یعنی سزار بورجیا (Cesare Borgia) بر او تأثیر نگذشت.
بورجیا مردی بیرحم و حیلهگر بود، بسیار شبیه چیزی که در کتاب شهریار ترسیم شده است. ماکیاولی حقیقتاً سیاستهای بورجیا را نمیپسندید اما فکر میکرد که با حاکمی همچون بورجیا اهالی فلورانس میتوانند ایتالیا را متحد کنند، هدفی که ماکیاولی در تمام عمرش دنبال آن بود.
از بخت بد ماکیاولی زمانی که مدیچیها به حکومت فلورانس بازگشتند و انقلاب واژگون شد وی از مسند خود برکنار شد. از دست دادن شغل او را به جای عمل سیاسی مجبور به نگارش درباره سیاست کرد. مأموریتهای دیپلماتیک آخرین کار رسمی او در موقعیت سیاسی بود.وی رساله «شهریار» را با این هدف به رشته تحریر درآورد که خود را در نزد خاندان مدیچی ، فرمانروایان قدرتمند فلورانس، که مورد بیمهری آنان قرار گرفته بود، از نو عزیز و محبوب سازد.
بعد از اینکه ماکیاولی پستش را از دست داد بطور مداوم درخواست کرد تا به سیاست بازگردد. او تلاش کرد مهربانی خاندان مدیچی را با نوشتن و تقدیم کتابی که فکر میکرد مطابق میل خاندان مدیچی باشد کسب کند. بنابراین شهریار برای نیل به این هدف نوشته شد. متأسفانه خاندان مدیچی با آنچه که در کتاب آورده بود موافق نبودند در نتیجه او بیکار ماند. زمانی که مردم کتاب را دیدند حیرت کردند آنها متعجب بودند از اینکه یک فرد چقدر میتواند بدذات باشد که افکاری از نوع تفکرات مطرح شده در شهریار را دارا باشد. و این مسئله باعث بدنامی وی در زمان حیات و بعد از مرگش شد.
با این همه اگر مردم بخواهند به شناخت مناسبتری از ماکیاولی برسند باید کتاب «مباحثی درباره Lively» را که تمام نظریات سیاسیاش را بیان میکند بخوانند. اما هنوز تعداد زیادی نتوانستهاند شهریار و ماکیاولی را آنطور که باید برای مردم عامی بشناسانند. چند سال بعد خاندان مدیچی از فلورانس بیرون انداخته شدند و انقلاب دوباره برقرار شد و ماکیاولی به کسب مجدد پست و مقام خود که سالها قبل از دست داده بود امیدوار شد اما شهرتی که کتاب شهریار داشت باعث شد مردم فکر کنند تفکر وی شبیه مدیچیهاست در نتیجه وی به مقام سابقش انتخاب نشد.
از اینجا سراشیبی تندی در زندگی وی آغاز شد سلامتی او شروع به ترک او کرد و ماکیاولی چند بعد در سال 1527 از دنیا رفت.
ماکیاولی در تمام طول عمرش ناعادلانه مورد حمله قرار گرفت که این مسئله بعد از مرگش بدتر شد. او به طور مداوم بهدلیل حمایتش از حکومت فاسد مورد لعن بود.
در حقیقت حکومت ماکیاولیستی امروزه به حکومت فاسد گفته میشود.