تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۶۸۱
رویکردی آسیب‌شناسانه به تحولات نوین خاورمیانه
فرشته مظفری* چکیده: مقاله پیش رو به بررسی مهم‌ترین تحولات منطقه خاورمیانه پس از حمله آمریکا به عراق و رویکرد جمهوری اسلامی در قبال آنها اختصاص دارد. حمله نظامی آمریکا به عراق نه تنها با تشدید بحران‌های داخلی این کشور انجامید، تغییرات ساختاری را در سایر کشورهای خاورمیانه به دنبال داشت و به تشدید بحران‌های پیشین مانند مشروعیت، هویت، مشارکت در بعد درون‌ساختاری و بحران امنیت و تشدید مناقشات ارضی مرزی در بعد منطقه‌ای منجر شد. جمهوری اسلامی ایران با توجه به تحولات صورت گرفته، باید استراتژی جامعی را در پیش گیرد که از بعد داخلی و بین‌المللی برخوردار باشد. به نحوی که آسیب‌های ناشی از اقدام نظامی آمریکا و طرح‌های آن برای آینده منطقه را به حداقل برساند. مقدمه: منطقه خاورمیانه که زمانی جایگاه شکل‌گیری بزرگ‌ترین تمدن‌های جهان بود، اکنون به منطقه‌ای پیرامونی و نفوذپذیر در نظام بین‌المللی تبدیل شده است. مجموعه عواملی چون اهمیت روزافزون منابع انرژی، حمله آمریکا به عراق، ادامه نزاع اعراب و اسراییل، پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین، خروج سوریه از لبنان و چالش ایران و آمریکا در موضوع هسته‌ای ایران، خاورمیانه را در کانون تحولات جهان قرار داده است. حضور هژمونیک قدرت‌های فرامنطقه‌ای به رهبری ایالات متحده آمریکا که خود را به عنوان نیروی تمدن‌ساز در منطقه معرفی کرده، از ابعاد گوناگون به تشدید تنش‌های پیشین مانند بحران هویت، بحران مشارکت و بحران مشروعیت و در بعد داخلی و بحران امنیت و تشدید نزاع‌های ارضی مرزی در بعد منطقه‌ای انجامیده است. در عین حال منطقه به دلیل برخورداری از ویژگی‌های اجتماعی فرهنگی خاص، هنوز به مقاومت در برابر نفوذ خارجی ادامه می‌دهد. اشغال عراق به این تفکر در نزد مسلمانان و به ویژه اعراب دامن زده است که امپریالیسم همچنان به اشکال گوناگون حضور دارد و با توجه به شکست آمریکا در مأموریت دولت ملت‌سازی در عراق، انتقاد از سیاست‌های واشنگتن و سیاست‌های یک جانبه‌گرایانه آن افزایش یافته است. تغییر حکومت در عراق گر چه سبب تسریع در اصلاحات سیاسی اقتصادی کشورهای منطقه گردید اما بحران امنیتی تصاعدیابنده و احتمال گسترش جنگ داخلی و تجزیه عراق، منطقه را تهدید می‌کند. در مقاله پیش‌رو با رویکردی آسیب‌شناسانه، مهم‌ترین تحولات ساختاری منطقه خاورمیانه در سه سال گذشته مورد بررسی قرار می‌گیرد. در این نوشتار درصدد پاسخ به این پرسش هستیم که حضور مداخله‌گرایانه آمریکا چه تأثیری از جهت ایجاد و یا تشدید بحران‌ها در منطقه خاورمیانه دارد؟ به دلیل اهمیت تغییر رژیم در عراق و تأثیراتی که این رویداد بر ساختارهای داخلی و منطقه‌ای خاورمیانه داشته است، ابتدا پیامدهای اشغال عراق مورد بررسی قرار می‌گیرد و سپس با رویکردی آسیب‌شناسانه، سایر تحولات منطقه در دو بعد ساختارهای داخلی و ساختارهای منطقه‌ای بررسی می‌شود.

1. تغییر ساختار سیاسی در عراق و طرح دولت ملت‌سازی
حمله به عراق و سقوط حکومت صدام، از نظر بسیاری از تحلیلگران، مهم‌ترین تحول استراتژیک خاورمیانه در قرن جدید تلقی شده است که خود موجب تحولات بنیادین در منطقه خواهد شد. در حالی که عده‌ای با خوش‌بینی، سقوط صدام را به مثابه مخوف‌ترین دیکتاتور منطقه، سرآغاز گسترش دموکراسی و پیوستن منطقه به اقتصاد جهانی می‌دانند، عده‌ای دیگر معتقدند که حمله به عراق به تشدید بحران‌های پیشین انجامیده است.
پس از 11 سپتامبر که ایالات متحده آمریکا استراتژی امنیت ملی خود را مورد بازنگری قرار داد،(1) کشورهای عراق و افغانستان به عنوان عمده‌ترین عوامل تهدیدکننده منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه مطرح گردیدند و ایالات متحده در عملیات نظامی «پیشدستانه»1 نسبت به رفع تهدید متصور اقدام نمود. درباره عراق می‌توان گفت گرچه قطعنامه 1441 سازمان ملل متحده بر استفاده از همه ابزار ضروری نسبت به رفع تهدید برنامه سلاح‌های کشتار جمعی عراق تأکید کرد(2) و ایالت متحده با تفسیر موسع از این قطعنامه (بند13) و طرح مفهوم «حملات پیشدستانه» زمینه حمله به عراق را فراهم ساخت، اما رفتار رهبران عراق و به ویژه صدام حسین در دو بعد داخلی و بین‌المللی، مهم‌ترین عامل در تشدید بحران بود به نحوی که به واشنگتن اجازه داد حضور نظامی خود را در منطقه توجیه کند و تحت عنوان آزادسازی ملت عراق، به توجیه اخلاقی سیاست تغییر رژیم بپردازد.
براساس سند «راهبرد پیروزی در عراق» که توسط دولت بوش ارایه شده است، عراق باید به الگویی از دولت ملت نوین در خاورمیانه تبدیل شود.(3) از نظر نومحافظه‌کاران، سرانجام طرح خاورمیانه بزرگ به این پیروزی در عراق بستگی دارد. گرچه این سند، جدول زمانی را برای حصول این هدف ارایه نکرده و سه مرحله زمانی کوتاه، میان و بلندمدت را برای تحقق آن در نظر گرفته است. با توجه به اهداف ترسیم شده در این سند می‌توان گفت واشنگتن در مرحله اول (کوتاه مدت) دولت ملت‌سازی در عراق موفقیت چندانی نداشته است. مهم‌ترین ویژگی‌های تحولات اخیر عراق از منظر آسیب‌شناسانه را می‌توان در چند سطح کلی مورد بررسی قرار داد:
الف. سطح امنیتی
در بعد امنیتی، آمریکا موفق به تکمیل عملیات ثبات‌سازی2 نبوده است. در حقیقت ناامنی، مهم‌ترین عامل بازدارنده در گذار عراق از شرایط کنونی به حکومت دموکراتیک می‌باشد. یکی از دلایل این امر، نوع استراتژی دولت بوش برای مقابله با گروه‌های شبه نظامی و شورشیان بوده است. استراتژی «به فرسایش کشاندن دشمن از طریق کشتن جنگجویان آن» موفقیت‌آمیز نیست زیرا با کشتن شورشیان و خروج باقی مانده آنها از یک محل، امنیت پایدار به وجود نمی‌آید.(4)
حضور نیروهای خارجی در عراق انگیزه مناسبی برای این گروه‌ها محسوب می‌شود. در شرایط نبود امنیت و وجود 140 هزار نیروی آمریکایی که هر کدام هدف مناسبی در جنگ‌های پراکنده به شمار می‌آیند، وجود ناامنی امری طبیعی است. این گروه که شامل طرفداران القاعده و بعثی‌ها می‌شوند، با کشتن نظامیان و پلیس عراق و مردم عادی، مشروعیت اقدامات آمریکا در عراق و دولت نوین این کشور را با چالش مواجه می‌کنند. خرابکاری در تأسیسات زیربنایی، ناتوانی دولت در ارایه خدمات اساسی به مردم و توقف بازسازی را در پی دارد.
مقامات آمریکا در مبارزه با شورشیان صرفاً بر نیروهای نظامی تکیه می‌کنند در حالی که جنگ‌های ضدشورش از نقاط ثقل دیگری نیز برخوردار است. به این معنا که صرفاً غلبه نظامی بر مخالفان پیروزی به همراه ندارد و مقامات واشنگتن باید از حمایت مردم عراق و نیز افکار عمومی آمریکا برای ادامه نبرد در عراق برخوردار باشند. در حالی که هدف گروه‌های شبه نظامی به شکست کشاندن آمریکا در این دو زمینه است.
تخمین میزان قدرت این گروه‌ها به دشواری ممکن است. بسیاری از افراد به طور کامل در نبردها شرکت ندارند و برخی با هدف کسب درآمد اقدام به خرابکاری یا بمب‌گذاری می‌کنند و اعتقادی به اسلام مورد نظر القاعده ندارند.
در حال حاضر بزرگ‌ترین خطری که عراق را تهدید می‌کند خطر گسترش جنگ داخلی است که ثبات و امنیت کل منطقه را با خطر روبه‌رو می‌سازد. سه گروه اصلی جمعیتی عراق یعنی شیعیان، کردها و اعراب سنی، دچار اختلافات اساسی می‌باشند، وقایعی مانند انفجار در حرم امامان در سامراء نقطه اوج بحران کنونی در عراق می‌باشد که معادله امنیتی پیچیده‌ای را پدید آورد. به طور کلی می‌توان گفت موفقیت یا عدم موفقیت آمریکا در تأمین امنیت در عراق، پیامدهای مهمی برای وضعیت ژئوپلیتیک خاورمیانه خواهد داشت.
ب. سطح سیاسی
بحران سیاسی جاری در عراق را می‌توان در سابقه تاریخی و فرهنگی این کشور جست‌وجو کرد. عراق جمعیت متنوعی دارد. بیشتر از 75 درصد آنها عرب هستند. سایر نژادها شامل کردها 19 درصد، ترکمن‌ها و آشوری‌ها و سایر فرقه‌ها مانند صائبی، یزیدیه، شبک‌ها و غیره می‌شود که حدود 5 درصد جمعیت نیز مسلمانند. از سوی دیگر 60 تا 65 درصد جمعیت شیعه و 32 تا 27 درصد آنها سنی‌اند.(5)
تا پیش از فروپاشی عثمانی، این گروه‌ها تجربه مشترکی از زندگی در یک سیستم نوین نداشتند. از نظر اندیشمندانی چون شفیق قبرا و عدید داویشه، نبود درک مشترکی از هویت ملی باعث شد پس از فروپاشی عثمانی و استقلال عراق، مفهوم دولت ملت پدید نیاید.(6) تلاش حکومت‌های عراق برای ایجاد وحدت ملی که با سرکوب شیعیان و کردها همراه بود به تشدید تنش‌های داخلی منجر شد. پس از سقوط صدام نیز، فعالیت قومیت‌ها افزایش یافته و به طرح درخواست خودمختاری انجامیده است. اختلاف بین سه گروه اصلی یعنی کردها، شیعیان و سنی‌ها، در جریان تدوین قانون اساسی دایمی عراق و تشکیل دولت وحدت ملی به اوج خود رسید و سبب وقفه چندماهه در تشکیل دولت در زمان مقرر گردید.
هدف آمریکا حفظ یکپارچگی عراق در سایه نظام فدرال و شرکت همه گروه‌ها در قدرت سیاسی است. نفوذ این کشور در روند تشکیل دولت دایمی عراق، با هدف حمایت از کردها و اهل سنت در برابر شیعیان، به تشدید تنش‌ها انجامید و پیروزی ائتلاف شیعه را تحت تأثیر قرار داد. با در نظر گرفتن شرایط کنونی در بهترین وضعیت، عراق به کشوری همانند لبنان تبدیل می‌شود و نظام فدرال بر پایه تقسیم مناصب بر حسب درصد نمایندگی، نمی‌تواند ثبات دایمی را در این کشور به وجود آورد.
ج. سطح اقتصادی
رشد اقتصادی عراق به شدت تحت‌ تأثیر شرایط امنیتی سیاسی قرار گرفته است.(7) طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول، گرچه اقتصاد عراق در سه سال گذشته رشد چشمگیری داشته اما به دلیل شدت گرفتن خشونت‌ها که یکی از اهداف اصلی آن، تأسیسات نفتی است تولید نفت طبق پیش‌بینی‌ها افزایش نیافته است.(8) در اثر حمله آمریکا به عراق در سال 2003، تولید نفت کاملاً متوقف گردید و باقی‌ مانده ساختارهای اقتصادی نیز در اثر جنگ ویران شد. با راه‌اندازی دوباره سیستم فرسوده استخراج نفت، تولید نفت پس از یک سال به یک و نیم میلیون بشکه در روز رسید اما بازسازی اقتصاد ویران شده عراق مستلزم ایجاد بخش‌های زیربنایی است. عراق اکنون فاقد زیربناهای ارتباطی و حمل و نقل توسعه یافته است و بخش‌های اقتصادی این کشور با چالش‌های زیادی مواجه می‌باشند.
گرچه ارقام موجود نشانگر رشد اقتصادی چشمگیر عراق است ولی موفقیت در بازسازی اقتصادی مسلتزم برقراری امنیت است. طبق آمار، دو سوم شرکت‌های خارجی که پس از پایان جنگ به عراق رفتند از این کشور خارج شده‌اند.
نبود اعتبار مورد نیاز و ناامنی، دلیل عمده این امر است. تا آوریل 2005، واشنگتن تنها دو میلیارد دلار از 5/18 میلیارد دلار کمک اختصاص داده شده به عراق را وارد این کشور کرده است.(9)
طبق جدول زمان‌بندی، دولت عراق درصدد افزایش تولید نفت به سه میلیون بشکه در روز است که تقریباً معادل میزان تولیدات این کشور در زمان حکومت صدام است.(10) به دلیل خشونت‌های داخلی، امکان افزایش درآمدهای نفتی وجود ندارد. طبق گزارش نهادهای اقتصادی بین‌المللی، در سال 2004، 7 میلیارد دلار از درآمد نفت عراق به دلیل حملات شورشیان از بین رفت. آسیب‌دیدگی بخش کشاورزی و بدهی‌های کلان خارجی از دیگر مشکلات ساختاری اقتصادی این کشور است. به همین دلیل بخشش بدهی‌ها یکی از اولویت‌های اساسی دولت عراق می‌باشد. برخی از کشورها مانند اعضای کلوپ پاریس، کانادا و روسیه، از بخشی از بدهی‌های عراق صرف‌نظر کرده‌اند.(11) پرداخت بدهی با وضعیت کنونی اقتصادی عراق سبب توقف بازسازی می‌شود و دولت تا زمانی که مشکل بدهی‌های کنونی رفع نشود، قادر به استفاده از قرضه خارجی نیست.
در سطح بین‌المللی یکی از چالش‌های اساسی دولت آمریکا در بازسازی عراق، چگونگی همراه کردن جامعه بین‌الملل و منطقه خاورمیانه با طرح‌های بازسازی در عراق است. حمله آمریکا به عراق، سبب انتقاد بین‌المللی نسبت به یک‌جانبه‌گرایی دولت بوش گردیده و مخالفت روسیه، آلمان و فرانسه با این جنگ، چالش عمده‌ای برای طرح دولت ملت‌سازی ایالات متحده محسوب می‌شود.
همچنین کشورهای خاورمیانه مخالفت خود را با سیاست «تغییر رژیم‌های استبدادی و ایجاد دموکراسی‌های نوین» نشان داده‌اند. به ویژه کشورهای عرب منطقه، قصد آمریکا از لشکرکشی به عراق را ادامه سیاست امپریالیستی در خاورمیانه می‌دانند. فواد عجمی از متفکران عرب معتقد است «لشکرکشی آمریکا به منطقه از سوی اکثریت اعراب به معنی دست‌اندازی امپریالیستی به جهان آنان به نفع اسراییل و تسلط ایالات متحده بر منابع نفتی عراق می‌باشد». (12) با خروج عراق از جرگه کشورهای مخالف اسراییل، معادله موجود به ضرر اعراب رقم خورده است. همان گونه که فهیم هویدی، اندیشمند مصری اشاره می‌کند:
«ایده آمریکا در رابطه با درگیری اعراب و اسراییل، حصول شرایط به نفع اسراییل از طریق بر هم زدن موازنه قدرت میان جهان عرب و اسراییل است».(13)
بنابراین از نظر افکار عمومی منطقه هدف واقعی آمریکا در دست گرفتن جریان‌های انرژی عراق و حمایت از رژیم صهیونیستی بوده است.
ژنرال جان ابی‌زید، فرمانده عالی نیروهای آمریکایی در عراق گزارش داده بود که نمی‌توان تلقی عمومی در عراق و سایر جهان عرب را در خصوص حضور نیروهای آمریکایی در این کشورها نادیده گرفت و سایر کشورها باید از نظر قوانین داخلی و افکار عمومی مردم خود، ملاحظاتی را در نظر بگیرند و متقاعد شوند که آنها نیز در عرصه بین‌المللی دارای نقش و نظری هستند تا در این صورت مشارکت کنند نه این که به صورت عامل بدون اراده آمریکا درآیند.(14)
تغییر رژیم در عراق، از نظر اعراب منطقه، تضعیف ناسیونالیسم منطقه‌ای را به دنبال داشته و طرح خاورمیانه بزرگ که براساس ترویج دموکراسی برای توقف تروریسم ارایه شده، حقارت‌آمیز می‌باشد. جوزف نای نظریه‌پرداز آمریکایی بر این جنبه از نتایج جنگ عراق تأکید کرده است که دستاورد ایالات متحده، تضعیف قدرت نرم و گسترش دیدگاه‌های ضدآمریکایی در منطقه بوده است و ادامه چنین سیاستی، سبب شکست در نبرد با تروریسم خواهد شد.(15)
2. تحولات ساختاری در سایر کشورهای خاورمیانه
پیش از جنگ عراق، کشورهای منطقه درگیر بحران‌های متعدد داخلی و منطقه‌ای بودند. بحران‌هایی مانند هویت، مشروعیت، مشارکت (در بعد داخلی) و فقدان درک مشترک از امنیت منطقه، فقدان اراده معطوف به همگرایی و مسابقه تسلیحاتی (در بعد منطقه‌ای). حضور نظامی آمریکا در منطقه و حمله به عراق نیز از جهات گوناگون به تشدید این بحران‌ها منجر شده است. حضور سیاسی و نظامی آمریکا به عنوان قدرت هژمون، موجب انفکاک ساختاری میان واحدهای منطقه‌ای شده و این کشورها با بهره‌گیری از تعارضات موجود، آنها را در راستای اختلاف خود با برخی واحدهای منطقه‌ای مانند ایران هدایت کرده و تشدید می‌نماید. حضور عراق در ساختار سیاسی نوین خاورمیانه از جهات گوناگون بر تحولات منطقه تأثیرگذار است. در این بخش، تحولات مذکور در دو بعد ساختاری درونی و منطقه‌ای مورد بررسی قرار می‌گیرد.
1-2. تشدید بحران‌های درون‌ ساختاری
1-1-2. بحران هویت

بحران هویت ناشی از مسئله اساسی نبود هویت ملی، مهم‌ترین بحران داخلی است که بیشتر کشورهای منطقه با آن مواجه می‌باشند. کلیه این کشورها از اقلیت‌های زبانی، فرهنگی و مذهبی متنوع تشکیل شده‌اند و تلاش برای تحمیل هویت واحد، به تنش‌های قومی مذهبی بیشتر انجامیده است.
اکثر مشکلاتی که این کشورها با آن مواجهند به زمان امپریالیسم و استعمارنو باز می‌گردد. به عبارتی بعد از تجزیه امپراتوری عثمانی، دولت‌های جدید، بدون توجه به جغرافیا، ترکیب جمعیتی و تاریخ منطقه ایجاد شدند.(16)
میراث امپریالیستی فرانسه و بریتانیا این بود که گروه‌های متفاوت ملی قومی، در یک دولت ادغام شدند و یا یک گروه جمعیتی در چندین کشور پراکنده شدند. برای مثال لبنان ترکیبی از جمعیت‌های قومی مذهبی مختلف شد و کردها در کشورهای ایران، سوریه، عراق و ترکیه پراکنده شدند و دولت‌های آنان به رهبرانی سپرده شد که می‌توانستند حامی منافع امپریالیسم باشند. از این زمان، مسئله هویت‌های داخلی و نزاع بر سر مرزها شکل گرفت. به جز برخی کشورها مانند ایران، مصر، عراق و سوریه که از پیشینه تاریخی غنی برخوردارند سایر کشورها به دنبال ریشه‌های تاریخی و مبانی برای حل و فصل مسئله هویت علمی خود بودند.(17)
بسیاری از تنش‌ها و نزاع‌های داخلی در این کشورها به دلیل ناتوانی در ایجاد سازگاری بین گروه‌های مذهبی قومی بوده است. در برخی کشورها، هیئت حاکمه نماینده اکثر جمعیت نیست. برای مثال خاندان شیخ خلیفه در بحرین، سنی است در حالی که اکثر جمعیت این کشور شیعه می‌باشند. در سایر کشورها نیز چنین وضعیتی وجود دارد. در عربستان، شیعیان غیرمسلمان دانسته می‌شوند در حالی که 10 درصد این پادشاهی را تشکیل می‌دهند.(18)
کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج‌فارس با مسئله دیگری نیز مواجه می‌باشند. در اکثر این کشورها جمعیت بومی، تنها یک اقلیت را تشکیل می‌دهد و مهاجران کارگر اکثر جمعیت را شامل می‌شوند. برای مثال در امارات، مهاجرین عرب و غیرعرب، سه چهارم جمعیت را تشکیل می‌دهند. در دهه‌های گذشته پان‌عربیسم و پان اسلامیسم، نقش مهمی در شکل‌دهی به هویت ملی این کشورها ایفا می‌کرد. پان عربیسم عمدتاً برای حفظ وحدت عربی تبلیغ می‌شد و تشکیل سازمان کنفرانس اسلامی به پیشنهاد عربستان، نمونه‌ای از تلاش برای هویت یابی براساس پان‌اسلامیسم (اسلام‌گرایی) بود. در حال حاضر مسئله بازتعریف هویت ملی در کشورها مطرح شده و حضور مداخله‌گرایانه غرب که به مثابه تکرار تجربه استعمار است و به ویژه حمله آمریکا به عراق، به انحاء گوناگون بر این مسئله تأثیرگذار می‌باشد.
در توضیح این مسئله باید گفت خارج شدن عراق از جرگه کشورهای عربی و تأکید بر هویت عربی کردی در قانون اساسی این کشور، به تضعیف هویت پان عربی منجر شده و درخواست مشارکت اقلیت‌های قومی مذهبی را در سایر کشورها در پی داشته است. در سپتامبر 2005 شیخ محمد بن مبارک‌الخلیفه وزیر خارجه بحرین در نشست وزرای خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج‌(فارس) خواستار حفاظت از هویت عربی اسلامی عراق شد به گونه‌ای که این کشور بتواند عضو مؤثری از جامعه عربی باقی بماند. (19) چنین درخواستی از سوی شورای همکاری خلیج‌(فارس) که در گذشته مرکز احساسات ضدعراقی در منطقه بود، نشانگر نگرانی درباره تجزیه احتمالی عراق و عواقب آن برای کشورهای عرب است. هر چند انتخاب جلال طالبانی به عنوان رئیس‌جمهور عراق بدعتی انقلابی در منطقه خاورمیانه محسوب می‌شود.(20)
کسب خودمختاری نسبی توسط کردها، به الگویی برای سایر اقلیت‌ها در منطقه تبدیل شده و این امر سرآغاز تحولات مهم در زمینه هویت‌یابی محسوب می‌شود. در برخی از این کشورها مانند عربستان و مصر، گروه‌های خواستار اصلاحات دموکراتیک و گروه‌های اسلام‌گرا وجود دارد که فاصله بین این گروه‌ها روز به روز در حال افزایش است. همچنین تقابل میان قدرت دولت و گروه‌های اسلامی و عدم انعطاف نظام سیاسی روبه فزونی است.(21)
اعمال فشار ایالات متحده برای گشایش فضای سیاسی و اقتصادی این کشورها، سبب واگرایی داخلی و بر هم خوردن نظم سنتی پیشین گردیده است. به ویژه آن که برنامه خاورمیانه بزرگ بر تقویت جامعه مدنی و نیروهای اجتماعی اصلاح‌طلب تأکید دارد و حمایت غرب و آمریکا از خرده گروه‌های قومی که برخلاف سیاست پیشین حمایت از دولت‌های پادشاهی است، به تشدید تنش‌های هویتی و در برخی کشورها درگیری نظامی اقلیت‌ها با دولت‌های حاکم (برای مثال در ترکیه) منجر شده است.
2-1-2. بحران مشروعیت
تشدید بحران مشروعیت در برخی کشورها به تغییرات سیاسی منجر شده است. برای نمونه انتخابات فلسطین که به پیروزی حماس در برابر فتح انجامید، چنین بحرانی را جلوه‌گر ساخت. البته بحران مشروعیت در اکثر کشورهای منطقه وجود دارد اما حادثه 11 سپتامبر و سقوط حکومت در عراق به تشدید این بحران انجامید. تحولات داخلی عراق و تغییر رژیم سیاسی و تلاش برای برقراری دموکراسی، شرایط مناسبی را برای طرح خواست‌ها و مطالبات عمومی در زمینه حق تعیین سرنوشت فراهم کرده و رژیم‌های سیاسی منطقه را تحت فشار قرار داده است. برخی کشورها برای مقابله با این بحران به انتخابات روی آوردند. برای مثال در مصر، عربستان و کویت انتخابات نسبتاً آزاد، ولی نه کاملاً طبق موازین دموکراتیک، برگزار شد. پذیرش چنین امری از سوی کشورهای عرب که اکثراً بافت سنتی قبیله‌ای دارند امری کاملاً بدیع محسوب می‌شود.
3-1-2. بحران مشارکت
یکی از مهم‌ترین تحولات در منطقه خاورمیانه تشدید بحران دموکراسی یا در حقیقت بحران مشارکت سیاسی است که از زمان اعلام طرح دموکراسی‌سازی در خاورمیانه، به گفتمانی غالب در منطقه تبدیل شده است. از نظر مقامات آمریکا به موازات این که دموکراسی در منطقه پیش می‌رود پرورش تروریسم ضدآمریکایی نیز متوقف می‌شود و این امر در راستای منافع امنیتی آمریکا است.(22) واقعیت این است که در حال حاضر بسیاری از کشورهای منطقه به شیوه سنتی و غیردموکراتیک اداره می‌شوند و مردم این کشورها روز به روز خواهان افزایش مشارکت در ساختار سیاسی و نظارت بر عملکرد حاکمان خود می‌شوند. نمونه‌ای از تحولات جدید، برگزاری انتخابات شوراهای شهری در کویت و عربستان و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در مصر بوده است. بسیاری از کشورها تمایل خود را به انجام اصلاحات سیاسی نشان داده‌اند. هرچند از نظر رهبران منطقه، این اصلاحات ارتباطی به طرح‌های آمریکا ندارد و این کشور باید به جای تحمیل دموکراسی آمریکایی، مدل‌های بومی از دموکراسی را بپذیرد.
از نظر ایالات متحده، خاورمیانه باید دموکراسی و ارزش‌های آمریکایی را الگو قرار دهد و کشورها چاره‌ای جز پذیرش این مسئله ندارند. براین اساس دو رویکرد جداگانه برای تحمیل دموکراسی به منطقه در پیش گرفته شد. طبق رویکرد اول سیاست تهاجمی تغییر رژیم که در قبال افغانستان و عراق اجرا شد و طبق رویکرد دوم کشورهای منطقه باید با مشارکت در طرح خاورمیانه بزرگ، اصلاحات را در کشورهای خود به مرحله اجرا گذارند.(23) پروژه‌هایی که در این طرح پیش‌بینی شد شامل اصلاح و آزادسازی اقتصادی، اصلاحات سیاسی آموزشی و گسترش نقش زنان در اقتصاد و سیاست است. در بخش اقتصادی، هدف، حمایت از رشد اقتصادی و کاهش بیکاری در سراسر منطقه اعلام شد که با توسعه بخش خصوصی میسر خواهد شد. اصلاحات سیاسی شامل تقویت روند دموکراسی‌سازی، تشویق به حکومت قانون، مسئولیت‌پذیری، مؤثر کردن نهادهای دولتی و تقویت نقش رسانه‌ها در جامعه می‌باشد.
گرچه برخی کشورها تلاش کردند با درخواست آمریکا همراه شده و برای کاستن از فشار مردم و کسب رضایت آمریکا به گشایش فضای سیاسی اقتصادی خود بپردازد (نظیر کشورهای کوچک حاشیه خلیج‌فارس) اما چنین اصلاحاتی از نظر مقامات آمریکا کافی نیست زیرا به تغییر رژیم منجر نمی‌شود.(24)
طرح دموکراسی‌سازی آمریکا در منطقه حامیان چندانی ندارد و افکار عمومی، این طرح را بیشتر به نفع رژیم صهیونیستی می‌دانند. همچنین در بسیاری از موارد، آمریکا با نوع دولتی که در فرآیند انتخابات برگزیده می‌شود، موافق نیست.
در برخی کشورهای عربی، اسلام‌گرایان ضدآمریکایی، بخش عمده‌ای از مخالفان دولت را تشکیل می‌‌دهند و در صورت برگزاری انتخابات، نتایج خوبی به دست می‌آورند.(25) برای مثال مقامات آمریکا ابتدا مایل به برگزاری انتخابات در عراق نبودند زیرا این امر منجر به پیروزی شیعیان اسلام‌گرا می‌شد که از نظر آمریکا تهدیدی علیه منافع این کشور به شمار می‌روند.
در سایر کشورهای منطقه نیز در صورت برگزاری انتخابات آزاد، دولت‌های اسلام‌گرا به سر کار خواهند آمد که همکاری اندکی با ایالات متحده خواهند داشت. مثال دیگر پیروزی جنبش حماس در انتخابات فلسطین است که با منافع آمریکا در تضاد قرار دارد. به همین دلیل نیز واشنگتن با قطع کمک‌های مالی به تشکیلات خودگردان و تلاش در همراه کردن کشورهای جهان با این اقدام و نامشروع جلوه دادن حماس به عنوان جنبش تروریستی، در تقابل با دولت جدید فلسطین قرار گرفته است.
علاوه بر این، دشمن اصلی آمریکا در منطقه یعنی القاعده، اعتقادی به دموکراسی ندارد. مدل سیاسی موردنظر القاعده نوعی خلیفه‌گری اسلامی است. ابومصعب زرقاوی رهبر القاعده در عراق در واکنش به انتخابات 31 ژانویه 2005 گفته بود: در یک دموکراسی از قانون انسان اطاعت می‌شود نه از قانون خدا و این امر از اساس بدعت و با اصول یکتاپرستی در تضاد است و انسان ضعیف و ناتوان را در امتیاز انحصاری خداوند یعنی قانون‌گذاری شریک می‌کند.(26)
بنابراین نمی‌توان تصور کرد که با برقراری دموکراسی، گروه‌هایی مانند القاعده به جای مبارزه مسلحانه، به مشارکت سیاسی روی می‌آوردند. به ویژه در شرایطی که دولت‌های عرب روابط دوستانه خود با آمریکا را ادامه دهند و با اسراییل صلح کنند. البته بررسی افکار عمومی کشورهای منطقه نشان داده است که مردم از دموکراسی حمایت می‌کنند، اما بسیاری از آنها دیدگاهی منفی نسبت به آمریکا دارند. در نظرسنجی‌های انجام شده در کشورهایی مانند عربستان، کویت، بحرین و مراکش، اکثر افراد از دموکراسی حمایت کرده‌اند. میزان مشارکت در انتخابات نیز در این کشورها زیاد است. برای مثال بیش از 70 درصد از عراقی‌ها با وجود ناامنی، در انتخابات پارلمانی شرکت کردند. در آوریل 2004 در انتخابات ریاست جمهوری الجزایر 58 درصد، فلسطین 72 درصد و در انتخابات پارلمانی کویت بیش از 70 درصد شرکت کردند.
بنابراین چالش اصلی دموکراسی خواهی کنونی، نه تناقض فرهنگ منطقه با دموکراسی، بلکه احتمال روی کار آمدن دولت‌های اسلام‌گرا است که هم تهدیدی برای موجودیت دولت‌های کنونی محسوب می‌شود و هم منافع آمریکا را در معرض تهدید قرار می‌دهد.
2-2. تحولات مربوط به ساختار منطقه‌ای
1-2-2. تشدید مناقشات ارضی مرزی همان طور که قبلاً گفته شد ترسیم مرزهای مصنوعی ناشی از حضور استعمار در منطقه، مبنای بسیاری از منازعات مرزی کنونی است. بسیاری از کشورهای منطقه با همسایگان خود در نزاع ارضی مرزی به سر می‌برند که تشدید آنها می‌تواند به درگیری نظامی منجر شود. نمونه اصلی چنین مناقشه‌ای اختلاف فلسطین اسراییل به دلیل اشغال خاک فلسطین توسط اسراییل است که برخلاف معاهدات بین‌المللی نیز می‌باشد. سرانجام نزاع مرزی لبنان و اسراییل، به خروج نیروهای اسراییلی از جنوب لبنان در سال 2001 انجامید، اما سوریه به دلیل اشغال بلندی‌های جولان توسط اسراییل، حاضر به مذاکره با این رژیم نیست و چنین پافشاری بر بازپس‌گیری اراضی اشغال شده و حمایت سوریه از حزب‌الله لبنان به مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای از جمله ایالات متحده برای تحت فشار قرار دادن بیشتر سوریه منجر شد. جانبداری فرامنطقه‌ای از برخی اختلافات ارضی مرزی برای مثال در مورد اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر سه‌گانه ایرانی، چنین اختلافاتی را تشدید نموده است.
2-2-2. تشدید بحران امنیتی
عوامل متعددی مانند تمایزات قومی، مذهبی، زبانی و فرهنگی موجب شده است که کشورهای خاورمیانه نتوانند به سیستم امنیت جمعی دست یابند. برداشت هر کدام از کشورهای خاورمیانه نسبت به امنیت، متفاوت از دیگری است.
برای نمونه اختلاف میان کشورهای عربی و ایران و برداشت این کشورها از ایران و عراق به عنوان منابع ناامنی و خارج نگه داشتن این دو کشور از ترتیبات امنیتی منطقه، دلالت بر فقدان درک مشترک از امنیت منطقه دارد.
شرایط تحقق رژیم امنیتی مانند همگون بودن واحدهای منطقه‌ای، استقلال یک رژیم امنیتی، وجود وابستگی متقابل میان اعضاء، توزیع قدرت و مشارکت کلیه کشورها در ساختار امنیتی منطقه، (27) از جمله زمینه‌های ایجاد سیستم امنیت دسته‌ جمعی است که در منطقه خاورمیانه وجود ندارد.
چنین عواملی سبب حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای به رهبری آمریکا برای برقراری توازن قدرت گردید به نحوی که آمریکا نقش محوری را در ترتیبات امنیتی منطقه از زمان پایان قیمومیت بریتانیا بر خلیج‌فارس ایفا کرده است پس از تهاجم این کشور به عراق نیز، مفهوم امنیت دچار تغییر استراتژیک گردیده(28) و تهدیدهای آمریکا نسبت به کشورهای منطقه (ایران و سوریه) و فعالیت گروه‌های شبه نظامی در عراق، منطقه را در برزخ امنیتی قرار داده است. در سال گذشته آمریکا با حمایت فرانسه و تعدادی از هم‌پیمانان خود قطعنامه 1559 را در شورای امنیت سازمان ملل درباره خروج نیروهای سوری از لبنان به تصویب رساند. هدف واشنگتن از اعمال فشار بر دمشق، واداشتن این کشور به همکاری با آمریکا در عراق و اخراج رهبران فلسطینی حماس و جهاد اسلامی از خاک سوریه بود. ایالات متحده با اعمال فشار، تهدید و تحریم، در صدد واداشتن سوریه و سایر کشورهای غیر همسو به تغییر رفتار مطابق خواست ایالات متحده است. در واقع هدف از تغییر رژیم در عراق، خروج نیروهای سوری از لبنان، اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه سوریه و تهدید حامیان گروه‌های فلسطینی مانند ایران، پیش بردن فرآیند صلح با هدف حفظ برتری اسراییل می‌باشد.(29)
در مقابل، حمایت آمریکا از برخی کشورهای منطقه به تشدید مسابقه تسلیحاتی منجر شده است. برخی رهبران منطقه به این به نتیجه رسیده‌اند که برای حفظ حکومت و ثبات سیاسی ناگزیر از انباشت سلاح می‌باشند. ذخیره‌سازی سلاح برای تأمین امنیت و اعتمادزدایی ناشی از آن به یک دور باطل منجر شده و خطر جنگ منطقه‌ای را افزایش داده است.
مسابقه تسلیحاتی در منطقه با گسترش تعهدات نظامی به بازیگران قدرتمند فرامنطقه‌ای و عمدتاً آمریکا همراه است. عقد پیمان‌های نظامی و دفاعی دوجانبه بین آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس و واگذاری پایگاه نظامی در منطقه دلالت بر این دارد که این کشورها، آمریکا را تأمین‌کننده امنیت خود می‌دانند. پس از حمله آمریکا به عراق پایگاه‌های نظامی جدیدی در منطقه (قطر، بحرین) به آمریکا واگذار شد و این کشورها بیشتر از قبل، درگیر مشکلات ناامنی و مسئولیت‌ها و تعهدات نظامی شدند.(30)
3. توصیه‌های راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران
1-3. جایگاه ایران در تحولات خاورمیانه

جمهوری اسلامی ایران به مثابه یکی از مهم‌ترین کشورهای منطقه خاورمیانه، در معرض تحولات روزافزون این منطقه استراتژیک و بحرانی قرار گرفته و بر آن تحولات، اثرگذار نیز بوده است. سقوط حکومت‌های صدام و رفع مهم‌ترین تهدید امنیتی در مرزهای غربی از مهم‌ترین این تغییرات و تحولات محسوب می‌شود. به دلیل اهمیت عراق در سیاست‌های راهبردی ایران، تدوین استراتژی مطلوب برای مواجهه با عواقب و پیامدهای منفی حمله نظامی آمریکا به این کشور ضروری بود. به همین دلیل، تهران به تقویت عمق استراتژیک خود در عراق پرداخت.
از نظر ایران آینده سیاسی عراق بر شکل‌گیری ساختارهای سیاسی امنیتی منطقه تأثیرگذار خواهد بود، به همین دلیل ایران ضمن مخالفت با دکترین جنگ پیشدستانه و مخالفت با حضور نظامی آمریکا، در منطقه، از تشکیل دولت با ثبات در عراق حمایت کرد.(31) گرچه این استراتژی، به ایالات متحده فرصت داد ایران را به دخالت در امور داخلی عراق متهم کند.(32)
در حال حاضر، تصاعد بحران امنیتی در این کشور، بر پیچیدگی وضعیت موجود و رابطه سه کشور ایران، عراق و آمریکا افزوده است. ایران و سوریه در معرض اتهام حمایت از آشوبگران عراق قرار گرفته‌اند و ایالات متحده در پی این اتهام، به دنبال اعمال فشار بر این دو کشور در جهت همراهی بیشتر با واشنگتن و ایفای نقش مثبت در عملیات ثبات‌سازی در عراق می‌باشد.
تحولاتی مانند خروج سوریه از لبنان، پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و تلاش آمریکا برای مطرح کردن ایران به عنوان تهدید امنیتی منطقه و جهان، از طریق اتهام پیگیری برنامه سلاح‌های کشتار جمعی، از اهمیت بسیاری در سیاست خارجی ایران برخوردار و مهم‌ترین دل‌مشغولی رهبران ایران در طی دو سال گذشته بوده است. از نظر تهران، هدف آمریکا از اعمال فشار بر سوریه برای خروج از لبنان و خلع سلاح حزب‌الله به عنوان یکی از مهم‌ترین متحدان منطقه‌ای ایران، برچیدن تهدید از مرزهای رژیم صهیونیستی بوده است. خلع سلاح حزب‌الله شرایط را برای خلع سلاح سایر گروه‌های فلسطینی فراهم می‌کند و در نهایت تضعیف ایران و سوریه را به دنبال دارد.
مقامات آمریکا که پس از اشغال عراق، حضور مستقیم خود را در منطقه افزایش داده‌اند در صدد اعمال فشار بر ایران در چند زمینه می‌باشند. اول حمایت از گروه‌هایی همچون حماس، جهاد اسلامی فلسطین، جبهه خلق برای آزادی فلسطین و حزب‌الله لبنان. دوم، مخالفت با روند صلح خاورمیانه به دلیل به رسمیت نشناختن اسراییل به عنوان یک کشور و مخالفت با میانجی‌گری آمریکا در توافق‌نامه‌های صلح بین اسراییل فلسطین و اسراییل سوریه. سوم، تلاش برای دستیابی به فناوری هسته‌ای که از نظر مقامات واشنگتن به گسترش توانمندی تسلیحاتی ایران منجر می‌شود(33) و سرانجام درخواست از ایران برای برقراری دموکراسی و توجه به حقوق بشر.
حضور نومحافظه‌کاران در سیستم تصمیم‌گیری آمریکا بر تعمیق بحران‌ بین ایران و آمریکا افزوده است. نومحافظه‌کاران با تأکید بر مفاهیم خیر و شر، نبرد با تروریسم را نبرد حق و باطل می‌دانند و ایران را محور شرارت معرفی کرده‌اند که باید دچار تغییر گردد.(34) این طرز تلقی سبب گرایش بیشتر ایران به آموزه‌های اسلامی و تأکید بر مفهوم «شیطان بزرگ» شده است.
ایران در خاورمیانه جدید از جهات گوناگون با ایالات متحده به عنوان اصلی‌ترین بازیگر دچار تعامل و تقابل است. از نقاط مشترک منافع ایران و آمریکا که زمینه را برای تعامل بیشتر دو کشور فراهم کرد، حمله آمریکا به افغانستان و عراق بود. نابودی طالبان و مخالفت ایدئولوژیکی این گروه تندرو با آموزه‌های دینی ایران، نشانگر نوعی مشروعیت‌بخشی ضمنی به ایران در منطقه بود. حمله آمریکا به عراق و سرنگونی یکی از جدی‌ترین دشمنان ایران یعنی صدام حسین به ارتقای جایگاه منطقه‌ای ایران کمک نمود.(35)
مرگ یاسر عرفات و روی کار آمدن ابومازن و اعلام همکاری جهاد و حماس با رهبر جدید در راستای حفظ همبستگی و تحقق کشور فلسطین و اعلام آمادگی کشورهای اروپایی برای به رسمیت شناختن این دو گروه فلسطینی، اعلام عقب‌نشینی اسراییل از کرانه‌های غربی، اعلام آتش‌بس نظامی بین ابومازن و شارون، کاهش ادعای تفوق منطقه‌ای اسراییل و کنار گذاشتن استراتژی گسترش‌گرایی، تخلیه جنوب لبنان، خارج شدن سوریه از لبنان و به رسمیت شناخته شدن حزب‌الله لبنان توسط سازمان ملل، فضایی از اشتراک منافع بین ایران و آمریکا پدید آورد.(36)
هرچند وقایع بعدی نظیر پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و امتناع آن از به رسمیت شناختن اسراییل، تشدید بحران امنیتی در سرزمین‌های اشغال شده و ادامه حمایت ایران از فلسطین، گسترش بحران در عراق و اوج‌گیری اختلافات ایران و آمریکا بر سر پرونده هسته‌ای سبب تشدید تقابل دو کشور گردید. بدبینی ایران نسبت به آمریکا با توجه به حضور نظامی این کشور در ورای مرزهای ایران و روابط حسنه آن با دولت‌های عراق و ترکیه در غرب، افغانستان و پاکستان در شرق، اعراب حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و جماهیر استقلال‌یافته آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان که پایگاه‌های نظامی برای آمریکا فراهم کرده‌اند، تشدید شده است.
در حال حاضر، جدی‌ترین مسئله خاورمیانه، نزاع ایران و آمریکا پیرامون برنامه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی است که سایر تحولات منطقه را تحت‌الشعاع قرار داده است. با اعلام دستیابی به فناوری غنی‌سازی توسط ایران مرحله جدیدی از اختلاف و نزاع بین دو کشور آغاز شده است. گر چه براساس دیدگاه واقع‌گرایانه، تکثیر سلاح هسته‌ای برای ایران غیرقابل توجیه است،(37) اما از دیدگاه مقامات واشنگتن و متحدان این کشور، هدف ایران از دستیابی به این فناوری، ساخت سلاح هسته‌ای است که معادله موجود را به نفع ایران تغییر خواهد داد. علیرغم آنکه جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است که هدفش، استفاده صلح‌آمیز از این انرژی است، غرب درصدد برجسته کردن تهدید ایران و معرفی آن به عنوان خطر عمده برای امنیت بین‌المللی می‌باشد.
2-3. توصیه‌های راهبردی
همان‌گونه که بیان گردید جمهوری اسلامی ایران همانند سایر کشورهای منطقه، در معرض تحولات استراتژیک در دو بعد ساختاری داخلی و منطقه‌ای قرار گرفته و تلاش کرده است سیاست‌هایی متناسب با این تحولات در پیش‌ گیرد. بررسی شرایط نشان می‌دهد که در برخی موارد، تحولات رخداده ماهیتی تناقض‌نما داشته‌اند. برای مثال، حمله آمریکا به عراق و افغانستان، گرچه در راستای منافع ایران بود اما در نهایت به تقابل بیشتر در روابط جمهوری اسلامی و آمریکا انجامید.
دلیل اصلی این امر، محیط روانی تصمیم‌گیرندگان در ایران است که تحت تأثیر سابقه تاریخی ناشی از سیاست‌های منفی آمریکا در قبال ایران قرار دارد. دلیل دیگر پیچیدگی تحولات منطقه و خاصیت چند وجهی منافع ملی است که الزامات خاصی را به دنبال دارد. دلیل سوم، حاکم بودن گفتمان ایدئولوژیک در سیاست خارجی است که در قانون اساسی کشور نیز بازتاب یافته است. براساس این گفتمان، ایالات متحده، در خط مقدم «نیروهای شر» قرار دارد که در صدد ضربه زدن به جهان اسلام است.
در سه دهه گذشته، تهران در تلاش بوده است سیاستی مستقل از «غرب» یا «شرق» در پیش گیرد و حافظۀ تاریخی ایران هنوز از دخالت‌های فرامنطقه‌ای در امور داخلی خود از جمله کودتای 1332 که به سرنگونی دولت مصدق انجامید، رنجیده خاطر است. از سوی دیگر سیاست‌های آمریکا در سه دهه گذشته نیز در راستای جلوگیری از تبدیل شدن ایران به قدرت منطقه‌ای و مطرح شدن آن به عنوان الگویی از دولت اسلامی بوده است.
با توجه به مطالب فوق، ترسیم راهبردهای کلان ضروری به نظر می‌رسد. این راهبردها می‌تواند در عین حفظ جایگاه اصول کلی سیاست خارجی که بر مبنای نفی سلطه‌پذیری و حفظ استقلال کشور قرار دارد، منافع ملی را نیز تأمین نماید. رعایت این اصول می‌تواند کشور را در روند تحولات ساختاری و غیرساختاری به محیط عینی تصمیم‌گیری وارد سازد. برخی از این اصول کلی عبارتند از:
1. تدوین استراتژی ملی مکتوب که با توجه به آن بتوان راه کارهای کوتاه مدت و بلندمدت را در مواجهه با تحولات جاری و تحولات احتمالی آینده ایجاد نمود.
2. لزوم اندیشیدن در شرایط پس از 11 سپتامبر و پرهیز از نگاه درونی و ذهنی به مسایل؛ «در این صورت آمادگی برای تغییر در دوره‌ای که سرعت تحولات، نه تنها در خاورمیانه، بلکه در تمامی جهان تنها به طور نمادین با سرعت نور قابل محاسبه است)،(38) پدید می‌آید.
3. طراحی استراتژی چندجانبه با غرب؛ با توجه به حضور همه جانبه آمریکا در خاورمیانه که به صورت عامل تغییرات و یا تسریع کننده آن عمل می‌کند، لزوم تدوین استراتژی چندجانبه مطرح می‌شود. این استراتژی باید از چند وجه برخوردار باشد. به این معنا که از نظر داخلی در جهت افزایش توانایی‌ها و ارتقاء سطح زندگی مردم و از نظر بین‌المللی، در تعیین نحوه مواجهه با وضعیت‌های بحرانی ناشی از تقابل روابط با غرب حرکت کند. این استراتژی چند جانبه، اهمیت خود را در موضوع هسته‌ای ایران نشان داده است.
نتیجه‌گیری
ماهیت تحولات در منطقه خاورمیانه بحرانی بوده و از خاصیت تصاعد یابندگی برخوردار است. برخی از این تحولات به ساختار درونی کشورها مربوط می‌شود و برخی نیز خاصیت منطقه‌ای دارد. عوامل فرامنطقه‌ای نیز از جنبه‌های گوناگون، شکل‌دهنده و یا تسریع‌کننده این تحولات است.
اقبال روزافزون مردم به مشارکت در سرنوشت خود و فشار آمریکا بر حاکمان منطقه برای اجرای برنامه دموکراسی‌سازی، عمده‌ترین عامل تحول درون ساختاری است. در بعد منطقه‌ای نیز زمینه برای گسترش نزاع‌های ارضی مرزی فراهم شده که به تشدید حضور نظامی، سیاسی آمریکا منجر خواهد شد.
در شرایط کنونی، حضور نظامی آمریکا در تشدید تقابل بین تهران واشنگتن، عمده‌ترین چالشی است که دو کشور ایران و آمریکا با آن روبه‌رو می‌باشند. به دلیل ادامه سیاست حمایت از فلسطین و مخالفت با روند صلح که موضوع امنیت منطقه‌ای ایران محسوب می‌شود، تهدیدهای تازه‌ای متوجه کشور شده است. ایالات متحده، پس از سرنگونی صدام، درصدد قطع اتصالات منطقه‌ای ایران در سوریه و لبنان است تا سیاست‌های ایران در قبال فلسطین را تضعیف کند و تهدیدهای نظامی ایران در اطراف اسراییل را از میان بردارد.
هدف بعد حل و فصل بحران هسته‌ای است به گونه‌ای که با اعمال فشارهای وسیع و تشدید تحریم‌ها، ایران را به لغو کامل فعالیت‌های هسته‌ای وادار کند. از نظر واشنگتن، کشورهایی مانند ایران که در رده‌ کشورهای «غیردوست» تعریف شده‌اند نباید به برتری استراتژیک دست یابند. عمده‌ترین مسئله در نظام تصمیم‌گیری ایران در آینده این خواهد بود که چگونه تهدید نظامی علیه کشور را دفع کند و در عین حال حق خود برای داشتن انرژی هسته‌ای را حفظ کند.
چگونگی مدیریت بحران کنونی، تعیین‌کننده روند تحولات منطقه در چند سال آینده خواهد بود.