تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۷۲۸
دکتر مصطفی کواکبیان مقدمه: آنچه می‌خوانید متن سخنرانی دکتر مصطفی کواکبیان دبیر کل حزب مردم‌سالاری و عضو هیات علمی دانشگاه‌ علامه طباطبایی درباره دکتر علی شریعتی است که به دعوت بنیاد شهید قدوسی و باشگاه اندیشه در سال 1382 ایراد شده است.

بحث زنده یاد دکتر علی شریعتی به نظر من اهمیت خودش را در این زمان از این جهت پیدا می‌کند که واقعا برخی ازحرف‌هایی را که ایشان در روزگار خودش مطرح می‌کرد به نظر بنده امروز همچنان می‌تواند کارآمد باشد. در عرصه سیاست و اجتماع در مباحث فکری و اندیشه‌ای هم واقعاً شریعتی از رویکرد سنت‌گرایانه به نقد اندیشه مدرنیته نپرداخت بلکه واقعا همان موقع ایشان پسامدرنیسم را مطرح می‌کرد. منتها خیلی پیشتر از زمان خودش بود. بعضی‌ها از زمان خودشان عقب‌اند و بعضی‌ها فرزندان زمان خودشان هستند ولی به نظر من دکتر شریعتی خیلی پیشتر از حتی زمان خودش در مورد مباحث اندیشه‌ای نظریاتی را مطرح می‌کرد.
ایشان در عرصه مسائل سیاسی و اجتماعی یک مبارز فعالی هم بودند وی زندان رفت و بسیار سختی کشید و سرانجام هم رژیم پهلوی موجب مرگ مشکوک او شد و احتمالاً ساواک او را از بین برد. این بعدش را متاسفانه گاهی بعضی از ما کمتر به آن می‌پردازیم که وی یک عنصر فعال و مبارزی در عرصه سیاسی هم بود و در کنار مباحث اندیشه‌ای و فکری که مطرح کرد بالاخره یک استاد دانشگاه بود یک فردی بود که متعهد بود به آن اندیشه‌هایی که مطرح می‌کرد.
یک روشنفکر به معنی واقعی کلمه بود و حتی یک مطبوعاتی هم بود و در سال 1333 عضو شورای سردبیری روزنامه خراسان در مشهد بود و آنجا یادداشت می‌نوشت. یعنی واقعا جمع بین همه این نکات را در وجودش داشت و اگر هم شیفته ابوذر بود از این نظر که ابوذر یک شخصیت عدالت طلب و آزادی‌خواهی بود و ما امروز هم به ابوذر احتیاج داریم. من بر خلاف این نظر که بگوییم ابوذر مال آن زمان بود و الان، به درد ما نمی‌خورد من معتقدم که ما امروز هم به ابوذر احتیاج و نیاز داریم البته ابوذر جامع همه جهات نبود که ما بگوییم همه جنبه‌ها را داشته باشد.
خوب هیچ انسان معمولی اینجوری نیست اتفاقا ما روایتی را داریم از رسول گرامی اسلام که ابوذر به او می‌گوید آیا تو مرا در کارهای مدیریتی استخدام نمی‌کنی؟ در روایت است که پیامبر اکرم (ص) فرمودند ابوذر تو بسیار آدم خوبی هستی اما برای این کار ضعیف هستی. خوب در همان زمان ابوذر برای یک کار خاصی ضعیف بود و لذا پیامبر اکرم (ص) به اعتبار اینکه باید شایسته سالاری باشد او را در یک مدیریتی ویژه به کار نگرفت پس در همان زمان هم ابوذر جامع همه جهات نبود به هر حال باید گفت شخصیت شریعتی واقعا از جنبه‌های مختلف، امروز هم نیاز زمان ماست.
البته عنوان بحثی که برای ما انتخاب شده مبحث حکومت و ایدئولوژی است. من یک مفهومی از ایدئولوژی از دکتر شریعتی لابه‌لای کتابهایشان استخراج کردم که شامل 10 تا به اصطلاح پارامتر یا عامل و پایه می‌شود البته برخی می‌گویند بین شخص شریعتی و اندیشه‌های مکتوب ایشان باید تفکیک قائل شد. ممکن است ما بگوییم شرایط آن زمان و خصوصیاتی که ایشان در آن زمان داشتند اقتضا می‌کرد این حرف‌ها را بزنند و اگر امروز بودند این حرف‌ها را نمی‌زدند. این یک بحث منطقی است؛ اما اینکه بگوییم ایشان جدای از اندیشه ها و مکتوباتش بود جای تامل بیشتری را دارد. به هر حال آن چیزی که در مکتوبات دکتر شریعتی در بحث ایدئولوژی ما استفاده می‌کنیم 10 تا نکته است:
نکته اول: ایشان ایدئولوژی را خاص یک طبقه نمی‌بیند؛ یعنی دکتر شریعتی ایدئولوژی را از مفهوم مارکسیستی برداشت نمی‌کند. چون بالاخره در مکتب مارکسیسم این بحث مطرح است که ایدئولوژی برخاسته از جنبه‌های طبقاتی است؛ یعنی هر طبقه‌ای برای خودش یک ایدئولوژی دارد و خود مارکس هم برای خودش ایدئولوژی دارد به نام ایدئولوژی آلمانی که مرحوم دکتر شریعتی به آن استناد می‌کند و همین نشانگر این هست که ایدئولوژی می‌تواند خاص یک ملت هم باشد یعنی اینکه فقط خاص یک طبقه نیست.
نکته دوم: مرحوم دکتر شریعتی ایدئولوژی را متفاوت از علم می‌داند. زیرا علم، آگاهی نسبت به واقعیت‌های خارج از ذهن است و ایدئولوژی اعتقاد متفکر به آن ارزش‌ها و واقعیت‌های خارج از ذهن است؛ یعنی یک نوع ارزیابی و ارزش‌گذاری است و همان واقعیت خارجی که علم در جهت کشف آن مجهول است. به عبارت دیگر، علم خود واقعیت را به ما نشان می‌دهد ولی ایدئولوژی نوع نگرش ما را نسبت به آن واقعیت به ارزیابی می‌کشاند.
نکته سوم: ایدئولوژی متفاوت از فلسفه هم هست؛ اینها بحث‌هایی است که من در مساله حکومت می‌خواهم از آن استفاده بکنم. طبعا فلسفه به دنبال چرایی همان واقعیت‌هاست، کمااینکه علم به دنبال چیستی آن واقعیت‌ها بود. ایدئولوژی عین فلسفه نیست. ممکن است در ایدئولوژی بعضی از چراها توضیح داده بشود؛ اما نوع ارزیابی از آن واقعیت‌ها و چراها، ایدئولوژی را می‌سازد.
نکته چهارم: ایدئولوژی مساوی با مذهب نیست؛ البته در یک حالتی مرحوم دکتر علی شریعتی ایدئولوژی را مساوی با مذهب می‌گیرد؛ به این مفهوم که اگر عنصر انتخاب آگاهانه در مذهب لحاظ بشود مذهب هم می‌تواند ایدئولوژی باشد. ولی مذهب سنتی و مذهبی که به هر حال با آداب و رسوم و برخی خرافات و برخی از جنبه‌های غیرواقع‌گرایانه‌ای که به مذهب ضمیمه شده باشد قطعاً به مفهوم ایدئولوژی نیست. اگر حکومت را به معنای ایدئولوژیک و ایدئولوژی را هم صرفاً به مفهوم مذهب سنتی تلقی کنیم؛ دکتر شریعتی قبول ندارد. ولی اگر ایدئولوژی به مفهوم انتخاب آگاهانه افراد در جهت آیین و اعتقاداتشان باشد؛ ما می‌توانیم یک حکومت ایدئولوژیک هم در این مفهوم داشته باشیم.
نکته پنجم: وی معتقد است که هر ایدئولوژی حتماً منبعث از یک جهان‌بینی است؛ نمی‌شود که ایدئولوژی از یک جهان‌بینی برخاسته نشود. لذا نوع نگرش به جهان و چگونگی زاویه فکری نسبت به جهان و هستی می‌تواند ایدئولوژی ساز باشد؛ کمااینکه ایشان معتقد است حتماً استراتژی‌ها و بایدها و نبایدها و راه‌حل‌ها از ایدئولوژی برخاسته می‌شود؛ یعنی ایدئولوژی ابایی ندارد از اینکه بگوید من به دنبال بایدها و نبایدها هستم؛ دنبال یک راه‌حل هایی هستم برای حالت فردی زندگی بشر یا حالت جمعی.
در همین راه‌حل‌ها و بایدها و نبایدها است که عنصر ایمان- مسوولیت‌شناسی- و درگیر شدن با مسائل و فداکاری کردن در راه این بایدها و نبایدها قطعا مطرح می‌شود. آنهایی که معتقدند ایدئولوژی‌زدایی در همه عرصه ها باید بشود قطعاً دیگر اینها نمی‌توانند مدعی هیچ نوع تعهدی بشوند؛ نه بحث ایمان، نه مسوولیت شناسی، نه درگیر شدن، نه فداکاری در راه آن ایده‌ها. زیرا هرانگیزه‌ای برای مبارزه یا تعهدی برای ایده بالاخره مستلزم به این است که ما بپذیریم در آن ایده‌ یک بایدها و نبایدهایی موجود است؛ به عبارت دیگر در ذات ایدئولوژی زدایی نوعی بی‌تعهدی است. پس هیچ‌یک از افراد ایدئولوژی زدا نمی‌تواند حتی به همین ایده ضروری ایدئولوژی‌زدایی نیز کمترین تعهدی داشته باشد.
نکته ششم: برخلاف بعضی‌ از ادعاها، در اندیشه‌های دکتر شریعتی، روشنفکری و ایدئولوژی لازم و ملزوم یکدیگر هستند و هیچ روشنفکری نمی‌تواند بدون ایدئولوژی زندگی بکند؛ می‌شود بگوییم در همان سکولاریسم و حتی لاابالی‌گری هم یک نوع بایدها و نبایدهایی وجود دارد؛ یعنی در لاقیدی هم یک قیدی وجود دارد به نام لاقیدی و همین لاقیدی خودش یک قید است؛ البته معنی روشنفکری از دیدگاه دکتر شریعتی لزوما به معنی تحصیلکرده نیست؛ یعنی این که انتلکتوئل‌ها فقط روشنفکر نیستند و خیلی از انتلکتوئل‌ها هستند که تحصیلات خوبی هم دارند ولی روشنفکر نیستند، به هر حال از دیدگاه دکتر شریعتی، عده‌ای، جهت فکری مشخص را برای خودشان در راستای پیشبرد ایده‌ها انتخاب نمی‌کنند و صرفا می‌خواهند زندگی کنند؛ این‌ها روشنفکر نیستند.
نکته هفتم: در اندیشه‌های دکتر شریعتی، ایدئولوژی نوعی خود آگاهی انسانی و ادامه غریزه در انسان است؛ یعنی انسان فرق می‌کند با حیواناتی که غریزه دارند. حیوان بالاخره در یک فصل مشخصی غریزه جنسی‌اش گل می‌کند و آن فصل هم که بگذرد دیگر نمی‌تواند عمل بکند و در آن فصل دیگر اختیار دست خودش نیست؛ اما انسان در بحث غریزه فرق می‌کند و می‌تواند غریزه‌اش را کنترل کند، می‌تواند سرکوب کند، می‌تواند دیگر ادامه ندهد.
بحث ایدئولوژی هم وقتی از جهت غریزه انسان مطرح شد؛ یعنی بحث انتخاب آگاهانه است. به همین خاطر تاکیدی که دکتر شریعتی در آیه 30 سوره روم دارد بر همین مبناست؛ اساسا همه انسان‌ها بر مبنای فطرت خدایی آفریده شده‌اند و بر مبنای یک غریزه‌ای که خدا در وجود آنها قرار داده و این غریزه به دنبال ایدئولوژی است و به دنبال یک نوع تعیین روش برای زندگی خودش است که در این بحث هم من وارد نمی‌شوم.
نکته هشتم: وی معتقد است که ایدئولوژی در عین وحدت، تنوع دارد؛ یعنی وحدت دارد در آن چیزی که جوهر اصلی و اساس ایدئولوژی را تشکیل می‌دهد و تنوع دارد در آن جنبه‌هایی که با مقتضیات زمان ومکان باید تناسب پیدا کند و این ایدئولوژی خاص اسلام هم نیست. هر ایدئولوژی اگر بخواهد ماندگار باشد و زود از بین نرود باید هر دو جنبه را در درون خودش داشته باشد؛ یعنی می‌شود یک جنبه ثابتی را که آن جوهره اصلی خودش را تشکیل می‌دهد و یک جنبه متغیری که متناسب با شرایط زمان و مکان تغییر پیدا می‌کند توامان داشته باشد. وی در بعد اسلام آن جنبه ثابت را همان چیزی می‌داند که پیامبر اسلام(ص) آورده و در قرآن کریم بیان شده است. وی آن را به عنوان جوهره اصلی اسلام در بحث ایدئولوژی اسلام مطرح می‌کند.
نکته نهم: ایدئولوژی مبلغ رسمی نمی‌خواهد ولی ایدئولوگ می‌خواهد؛ به این مفهوم که ایدئولوژی یک حرکت و یک جوشش درونی همه کسانی است که به یک انتخاب آگاهانه‌‌ای دست زدند و آمدند به دنبال آن ایدئولوژی راه افتادند و اینجا دیگر ما نمی‌خواهیم مثلا عناصر رسمی یا نهادهای رسمی و مراکز رسمی برای تبلیغ آن ایدئولوژی داشته باشیم؛ اما در عین حال وی به خاطر آن جنبه تنوع معتقد است که اجتهاد هم لازم است.
یعنی اجتهاد در مبحث اسلام یا مذهب شعیه ما همان است که متناسب با زمان و مکان تغییراتی که در شرایط ایجاد شده مطرح بکند و راهکار نشان بدهد. یک بحثی را ایشان اینجا مطرح می‌کند مبنی بر این که پیامبر اکرم(ص) مطرح فرمودند اگر فردی قرآن را تفسیر به رای کرد باید انتظار جایگاه خودش را در آتش جهنم داشته باشد.
ایشان فرق می‌گذارد بین رای و عقل و لذا تاکید می‌کند در عنصر اجتهاد که مهمترین مساله، عقل است؛ یعنی ما بدون پیش داوری می‌رویم به سوی قرآن هر چه خدا فرمودند؛ اما اینجوری نیست که تفسیر ناعاقلانه‌ای از قرآن بتوانیم ارائه بدهیم. لذا حتما تفسیر ما تفسیری است که مبتنی بر عقل است. بنابراین اگر ما اجتهاد را به این مفهومی که گفتیم پذیرفتیم و عقل را به عنوان مهمترین عنصر برای فهم آن مساله دانستیم؛ آن وقت ایشان این مساله را مطرح می‌کند که فهم مذهبی همواره متغیر است؛ البته مذهب ثابت است؛ یعنی جوهره مذهب نمی‌تواند تکامل پیدا بکند؛ اما فهم مذهبی همواره در حال تکامل است و فهم مذهبی همواره می‌تواند متحول باشد.
نکته دهم: ایدئولوژی با تمدن و فرهنگ هم تفاوت دارد. زیرا تمدن، ساخته‌ها و اندوخته‌های مادی یک قوم است. ساخته‌ها آن چیزی است که امروزه به وجود می‌آید و اندوخته‌ها آن چیزی است که از گذشته به ما به ارث رسیده است. لذا چه در جنبه مادی ساخته‌ها و اندوخته‌های یک قوم یعنی تمدن و چه در جنبه معنوی ساخته‌ها و اندوخته‌های یک جمعیت و یک قوم یعنی همان فرهنگ، در هر دو جنبه با ایدئولوژی متفاوت است: زیرا ایدئولوژی مختص به کسانی می‌تواند باشد که آگاهانه به صورت داوطلبانه آمدند انتخاب کردند و به دنبالش هم هستند.
الان ممکن است در یک منطقه‌ای، بخشی از مردم به دنبال این ایدئولوژی باشند و بخش دیگری که هم‌فرهنگ و هم‌تمدن آنان هستند به دنبال آن ایدئولوژی نباشند؛ کما این که در چنین کشوری ممکن است افرادی از حاکمان باشند که بحث همین ایدئولوژی را مطرح‌ کنند. ایشان از این مبحث به «امت» می‌رسند. شکی نیست که مفهوم امت یک مفهوم بسیار مرکزی در اندیشه‌های دکتر شریعتی است و ایشان از مفهوم امت به امامت می‌رسند و از مفهوم امامت به حکومت و سیاست می‌رسند.
این سیری است که در اندیشه‌های دکتر شریعتی مطرح می‌شود. در بحث حکومت ما وقتی ایدئولوژی را با این 10 تا خصوصیت شناختیم معتقدیم که دکتر شریعتی هرگز در آن حکومت به دنبال ایدئولوژی‌زدایی نیست و برعکس به دنبال این است که هر چه بیشتر دین را ایدئولوژیک بکند و بعد هم هر نوع حکومتی را که براساس دین می‌خواهد شکل بگیرد به نام ایدئولوژیک حرکت بکند؛ البته در اینجا لازم است به نکته‌ای اشاره کنم که در کتاب «فربه‌تر از ایدئولوژی» آمده است یعنی محل نزاعی که آقای دکتر سروش بحث می‌کنند از ایدئولوژی تقریبا همین خصوصیاتی از آن برمی‌آید که ما در اینجا بحث کردیم یعنی این که اگر یک ایدئولوژی اجازه ندهد که تغییر پیدا بکند و به قشریت فقط فکر بکند و این که مبلغ رسمی فقط داشته باشد همه این‌ها نفی می‌شود. آن ایدئولوژی که آقای دکتر سروش مطرح می‌کند با آن خصوصیاتی که به عنوان نکات سلبی بیان می‌کند تقریبا همان دیدگاه‌ها و رهنمودهای مرحوم دکتر شریعتی است منتهی اینجا هر دو تا به یکدیگر می‌رسند.
البته اگر ما بگوییم دین‌یله و رهاست؛ دین دارای جوهره ثابت نیست، قطعا چنین چیزی را مرحوم دکتر شریعتی قبول ندارد و تاکید ویژه‌ای هم دارد برای این که دین می‌تواند یک جوهره ثابتی داشته باشد؛ کما این که فهم دینی و مذهبی می‌تواند متغیر باشد؛ اگر شش یا هفت میلیارد جمعیت باشد همه می‌توانند فهم‌های متفاوتی را داشته باشند؛ اما خود جوهره دین ثابت است. گاهی بعضی اوقات بعضی از اندیشه‌ها تبلیغ می‌کنند دوره ایدئولوژی به سر آمده و هیچ حکومتی نمی‌تواند ایدئولوژیک باشد.
اساسا خوب هم نیست که ایدئولوژیک باشد؛ چون، ایدئولوژی‌ها به دنبال باید‌ها و نبایدها هستند. لذا ما وقتی بحث مرد‌م‌سالاری یا دمکراسی را می‌خواهیم مطرح بکنیم باید حتما ایدئولوژی را پشت سر بگذاریم. بدون شک آن چیزی که مرحوم دکتر شریعتی می‌گوید ضد این دمکراسی است. اولا: کدام حکومت در دنیا است که بدون ایدئولوژی باشد یعنی آیا حکومت‌هایی که بر مبنای لیبرال دمکراسی امروز می‌چرخند ایدئولوژی ندارند؟ هر چند لیبرال دمکراسی یک روش حکومتی تلقی می‌شود؛ اما یک ایدئولوژی هم هست.
یک جاهایی به ایشان می‌گویند که باید و یک جاهایی به ایشان می‌گویند نباید و همین که این قاعده را عمل بکنیم که هر چه اکثریت گفت حرفشان درست است و رای اکثریت، ملاک یا مورد عمل یا قبول ما است و نباید غیر از این روش‌عمل کنیم، این بایدها و نبایدها یعنی «ایدئولوژی» و این که حقوق اکثریت باید محفوظ بماند و این که آزادی‌ها در این حد باید در جامعه رعایت بشود و این که حقوق و برابری باید این طوری باشد یا بشود، همه این‌ها نکاتی است که باید اجرا بشود به عنوان مثال، امروز آقای جورج دبلیوبوش که جهان را می‌خواهد با این مفهوم لیبرال دمکراسی اداره بکند استناد بعضی از سخنرانی‌هایش از آیات انجیل است.
نکته جالب این که، مساله لیبرال دمکراسی یک طرف بحث است و بحثی که ایشان حتی به عنوان مذهب مسیحیت حتی از نوع ارتدوکسی‌اش هم مطرح می‌کند، جنبه دیگری از ایدئولوژی است. تعجب از بعضی از روشنفکران ما این است که چرا به خودشان اجازه می‌دهند بگویند شریعتی دورانش به سر آمده به دلیل آن که به دنبال ایدئولوژی بود! و بعد هم بگوییم اصولا نباید حکومت‌ها ایدئولوژیک باشند. ممکن است مدعی شویم در سالیان حکومت جمهوری اسلامی ایران ما خوب عمل نکردیم؛ اما این باعث نمی‌شود که اصل این که می‌تواند یک حکومتی بر مبنای چارچوب مشخصی بچرخد ما منکر گردیم.
راستی کدام حکومت بدون هیچ حساب و کتابی و بدون هیچ اصول مشخصی می‌تواند مدیریت مطلوب و حکومت شایسته تلقی شود؟ حتما شما چهارده اصل نئومحافظه‌کاران را شنیده یا خوانده‌اید و من دوست دارم دوستان حتما به این مراجعه بکنند. این نکته به خوبی نشان می‌دهد محافظه‌کاران آمریکا معتقدند این چهارده اصل باید در سیاست خارجی و در سیاست داخلی و در وضع اقتصاد و در وضع دموکراسی در خیر و شر اینها باید رعایت بشود اگر این چهارده اصل قرار نیست اجرا شود چرا مطرح می‌شود؟ ولی اگر قرار است رعایت بشود همان می‌شود ایدئولوژی و خیلی هم قلمبه، سلمبه‌گویی لازم نیست. بعضی از دوستان می‌گویند شریعتی ضددموکراسی است.
این تعبیر درست نیست بلکه وی معتقد است که دموکراسی یله و رها شده سعادت انسان را به وجود نمی‌آورد و اتفاقا تفاوت دموکراسی در اسلام و دموکراسی غربی همین است. ایشان معتقدند که در دموکراسی‌های غربی، ما هیچ محدوده‌ای را نمی‌شناسیم ولی در اسلام ما معتقدیم که آنچه ما انزل‌الله است و خداوند سبحان گفته باید رعایت بشود؛ زیرا چون خداوند خالق این فطرت است و این فطرت است که به دنبال ایدئولوژی است طبعا هرچه که ما انزل‌الله است باید رعایت بشود. این می‌شود یک نوع مردم‌سالاری هدایت شده و این را هم مردم می‌پذیرند؛ یعنی عموم مردم اول باید دین را به صورت آگاهانه و داوطلبانه انتخاب کنند.
وقتی آن را انتخاب کردند معیارهای دینی هم باید رعایت بشود. البته ایشان بسیار به آن مذهب سنتی که بدون تحقیق و آگاهی پذیرفته شود می‌تازد و به شدت معتقد است که این تشیع صفوی است که ما بیاییم و بخواهیم که آداب و رسوم و خرافات من درآوردی خودمان را به نام اسلام غالب بکنیم و یک عده‌ای هم از این تشیع به تکسب و تعیش خودشان بپردازند و به نام این مذهب نان بخورند. وی بر این باور است اگر مردم آگاهانه و عالمانه بروند به دنبال دین، قطعا دکان خیلی‌ها ممکن است بسته و تعطیل بشود.
اتفاقا با شریعتی هم به همین دلیل مخالفت می‌شود چون شریعتی می فهمد که این، دین، نیست و ظاهر و پوسته‌ای از دین است؛ بلکه دین واقعی، آن دینی است که آگاهانه- عالمانه و داوطلبانه انتخاب شده باشد و اگر اکثریت مردم یک دینی را بر مبنای آگاهی و به صورت داوطلبانه انتخاب بکنند، این رای اکثریت مردم است که می‌تواند آن دموکراسی را متحقق بکند. چون اکثریت مردم قبل از این که نوع حکومت را بپذیرند دین را پذیرفتند و نیز پذیرفتند که این دین می‌تواند قواعد خود را بر مبنای این حکومت جلو ببرد.
مثال خیلی جالبی در همان کتاب امت و امامت مرحوم دکتر شریعتی مطرح می‌کند. او از قول یک نویسنده می‌گوید: من کوچک که بودم یک خاله‌ای داشتم مرا مرتب به پارک می‌برد و شکلات و بستنی برایم می خرید و من را آزاد می گذاشت هرکاری که می‌خواستم انجام می‌دادم؛ اما مادری داشتم که بسیار مرا محدود می‌کرد و نمی گذاشت هرکاری را که من دلم می‌خواست انجام بدهم، می‌گوید الان که بزرگ شده‌ام، مرتب از مادرم یاد می‌کنم و هرگز از خاله‌ام یاد نمی‌کنم.
در دموکراسی‌های غربی همواره تبلیغ می‌شود آن چه که شما می‌خواهید بدون کم و کاست به شما داده می‌شود و بدون این که هیچ تعهدی نسبت به یک ایدئولوژی خاص وجود داشته باشد. البته همانجا هم نباید فراموش کرد که در عمل چنین وضعیتی نیست؛ بلکه در شعار و نظر است. زیرا در عمل باز همان کارتل‌ها و سرمایه‌داران و همان تراست‌هایی هستند که با نام آنچه شما می خواهید، منویات خودشان را به خورد مردم می‌دهند و قبلا به تعبیر دکتر شریعتی توی صندوقچه فکر مردم رای را انداخته‌اند.
آن آقا به ظاهر دارد می‌آید و رای می‌دهد اما رای‌اش در جای دیگر ساخته شده است؛ یعنی آن ستاره‌های انتخاباتی هستند که با میلیاردها دلار پول رای‌سازی کردند. با انواع شیوه‌های تبلیغاتی و با استفاده از هر هنر و غیر هنری که دارند بالاخره این نوع دموکراسی را اینجوری پیش می‌برند. ایرادی که مرحوم دکتر شریعتی در بحث دموکراسی دارد این است و ایشان معتقدند که امامت از امت برخاسته می‌شود. امت ریشه‌لغوی‌اش یعنی آهنگ،یعنی حرکت، یعنی قصد، یعنی تلاش و این امت خودش امام متناسب با خودش را پیدا می‌کند.
این امت با این امام همراه با آن ایدئولوژی است که انتخاب کرده است. قبل از این که به انتخاب امام بپردازد انتخاب ایدئولوژی کرده است. این امت با آگاهی همراه با این امام و همراه با این ایدئولوژی که انتخاب کرده آن حکومت را می‌تواند به سر منزل مقصود پیش ببرد. اگر ایشان از دموکراسی متعهد حرف می‌زند؛ تعهد یعنی از نوع رای اکثریت که قبلا انتخاب خودشان را در مورد ایدئولوژی انجام دادند و در این زمینه مثال‌های متعددی می‌زنند که به دلیل ضیق وقت به آنها نمی‌پردازم.
ولی همانگونه که عرض کردم امت همواره عنصر انتخاب و آگاهی در حرکتش وجود دارد و طبعا هیچ راه حلی غیر از این که ما بفهمیم فهم امت و دیدگاه امت چه چیزی است و بدون این که بفهمیم رای اکثریت چیست؟ وجود ندارد.
با این حال، دکتر شریعتی می‌گوید که اگر همه دنیا بگویند علی(ع) امام نیست من می‌گویم که علی(ع) امام است و اگر همه دنیا بگویند که «کلی» قهرمان بوکس نیست من می گویم که قهرمان بوکس است؛ حتی اگر اجازه ندهند که داخل رینگ حاضر شود. حضرت امیر مومنان علی(ع) را اگر هم نگذارند هیچ وقت حکومت کند او باز هم امام است.
البته ناگفته پیداست که بحث امامت معصوم با امامت غیر معصوم فرق دارد. مطمئنا اعتقاد داریم که حضرت علی(ع) منصوب از طرف خداوند سبحان است و اصلا برای وظیفه امامت به رای مردم نیازی ندارد؛ ولی برای این که حکومت جنبه عینی پیدا بکند همان حضرت علی(ع) باز رای مقبولیت جامعه و مردم و عامه را نیاز دارد و اصلا تا مردم نپذیرند حکومت شکل نمی‌گیرد.
شکی نیست که دموکراسی به مفهوم مطلق در هیچ جای عالم وجود ندارد به این مفهوم که ما بیاییم و بگوییم که هیچ محدوده‌ای و هیچ قید و بندی وجود ندارد و اگر هم کسی بیاید و بگوید در مبانی تئوریک برخی مکاتبات سیاسی وجود دارد قطعا در عمل هرگز وجود ندارد.
امروزه آقای جرج بوش می‌رود توی مثلا باغ تابستانی‌اش و دارد تفریحاتش را می‌کند؛ اما در همان حال، فرمان‌های جنگی صادر می‌کند. زیرا از سوی کنگره این اختیار را به او داده‌اند تا این کار را بکند. ولی چقدر واقعا این دستورات فردی که ایشان صادر می‌کند با روح واقعی دموکراسی و مفهوم واقعی کلمه مردم‌سالاری سازگار است، مگر این همه مخالفت‌ها با جنگ نمی‌شود؟
این واقعا جای بحث دارد این قدرت مطلقی که ایشان در اختیار دارد البته قانونی هم است، چقدر با آن مبانی دموکراسی و قواعد حکومت دموکراتیک که در یونان باستان اجرا می‌شد جور در می‌آید؟ یا حتی چنین روش حکومتی با همان دموکراسی که ژان‌ژاک روسو می‌گفت جور در می‌آید؟ این واقعا جای بحث دارد. اما ما معتقدیم در دموکراسی که مرحوم دکتر شریعتی بیان می‌کند یک قید بیشتر وجود ندارد و آن قید همان است که رای اکثریت نمی‌تواند با رای خدا ضدیت داشته باشد که منظور هم صرفا تفسیر فقیهان نیست.
به هرحال، مردم نمی‌توانند برخلاف رای خدا عمل کنند و این یک مورد خاصی است؛ والا اگر امر دائر شد بین مصلحت جامعه و مردم و مصلحت حاکمان؛ یعنی اگر تزاحمی پیدا شد ما می‌توانیم حتی مصلحت مردم را بر نظر حاکمان برتر قرار دهیم. نمونه‌اش جنگ صفین است. حضرت علی(ع) می‌دانست که ابوموسی اشعری این کاره نیست. ولی مردم آمدند و فشار آوردند که ما خود تو را هم می‌کشیم آن حضرت برخلاف تمامی آن مصلحت‌ها رای تحمیلی حکمیت را پذیرفت. زیرا مصلحت بزرگتری را در نظر داشت. لذا تمامی دیدگاه دکتر شریعتی این است که ما یک حکومت علی‌وار می خواهیم.
در پایان، این نکته را هم اضافه کنم و آن اینکه در مقایسه فضایی که مرحوم استاد مطهری با فضایی که استاد شریعتی از دموکراسی صحبت می کرد می‌توان تفاوت‌هایی قایل شد. زیرا استاد مطهری پس از آنکه با پیروزی انقلاب، نظامی مستقر شد کتابی پیرامون انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی دارد.
من این را قبول می‌کنم چون انقلاب پیروز شده و اندیشه‌های ایشان هم خیلی راحت‌تر می‌تواند این دیدگاه‌ها را مطرح کند؛ ولی دکتر شریعتی در شرایطی دارد حرف می‌زند که از یک طرف با ساواک طرف است و از طرف دیگر با روحانیون داخل دربار درگیر است و از یک طرف با متحجرین درگیر است و از یک طرف با روشنفکرانی که او را بر نمی تابند و از یک طرف با هجوم گسترده اندیشه‌های مارکسیستی و از یک طرف دیگر هم با نظر و عقیده مردم طرف است.
این را توجه بکنید مرحوم دکتر علی شریعتی به دنبال آزادی و استقلال طلبی است؛ یعنی اینکه می‌خواهد بگوید که آقا، اینقدر نروید به طرف دموکراسی لیبرالی غربی و اینقدر نروید به دنبال اندیشه‌های مارکسیستی؛ ما در داخل خود اسلام، هم این حرف‌ها را داریم و دموکراسی متعهدانه هم داریم و لذا او از اندیشه دموکراسی متعهد صحبت می‌کند. در حقیقت نوع دیگر پاتک زدن به اندیشه مارکسیستی است که آنها هم معتقدند ما هم دموکراسی خلق داریم. واقعا مهمترین خدمتی که دکتر شریعتی کرد اینکه بسیاری از جوانان که می‌رفتند به سمت اندیشه‌های مارکسیستی، آنها را با حقیقت اسلام آشنا ساخت.