نویسنده: محسن فاطمی
مفهوم فردیت در آمریکا
در آمریکا فرد بیشتر به منافع خودش فکر می کند و روحیه بی تفاوتی نسبت به جمع دارد. در حالی که در دیگر کشورها منافع جمعی مهم است به گونه ای که در فرهنگ شرقی فرد خود را فدای جمع می کند در حالی که در آمریکا فرد است که اهمیت دارد. از طرف دیگر در آمریکااتحادیه ها می توانند منافع فردی را دنبال کنند و برایش مبارزه کنند در حالی که در شرِ و برای نمونه در ژاپن و چین اتحادیه معنا ندارد.
فرزندان در خانواده نیز بر این اساس بزرگ می شوند و به ویژه بر استقلال عاطفی و مالی آنها تأکید می شود. بچه ها معمولاً اتاق جداگانه و وسایل جداگانه دارند و در متمول ترین خانواده ها کودکان به انجام کار و پول درآوردن تشویق می شوند. همچنین بچه ها در بیشتر موارد بایدبتوانند مشکلاتشان را خودشان حل کنند. فرانسیس تسو می گوید: "مفهوم تکیه بر خود تنها راه نجات فرد از مشکلاتش است ." بدترین مشکل برای یک آمریکایی جدا شدنش از این فردیت است . داشتن وسایل مشخص و جدا از دیگران ، ماشین و حتی شماره کارت اعتباری مختص یک فرد تأکیدهایی دیگر بر مفهوم فردیت است . در این بین بدترین سؤال از یک آمریکایی سؤال کردن از زندگی خصوصی و درآمداوست . این گونه سؤالات باعث ناراحتی فرد می شود هر چند ممکن است با متانت پاسخ دهد اما مانع برقراری رابطه میشود. این مسأله به قدری مهم است که دوستان صمیمی هم در این زمینه محافظه کارند.
خانواده در آمریکا
از دهه 1920 به بعد مفهوم فرد در ارتباط با خانواده دستخوش تغییر شده است . در دهه 20 در خانواده های آمریکایی فردی به جز اعضاخانواده در خانه زندگی می کرد که معمولاً پدر بزرگ و مادر بزرگ و یا اقوام دیگر بودند. در حالی که امروزه این گونه زندگی بسیار نادر شده ، به گونه ای که حتی وجود فرد دیگری در خانه را باعث ایجاد استرس می دانند. بنابراین رفت و آمدهای فامیلی تشویق نمی شود. از طرف دیگرآمار طلاق اکنون نسبت به دهه 20 سه برابر شده است و نیمی از ازدواج ها با طلاق روبرو می شود. ارتباط خانواده ها با فامیل نیز بسیار کم شده به گونه ای که بسیاری از افراد اصلاً نمی دانند که پسر عمو و یا دیگر وابستگان فامیلی آنها چه کسانی هستند.
فرد در خانواده به خانواده اش فکر نمی کند بلکه فرد چه برای ازدواج و چه طلاق روی منافع فردی خود انرژی می گذارد، به طوری که مهرو علاقه به فرزندان کمتر شده است . دیوید سوانگر معتقد است که فرهنگ آمریکا که امکان بچگی کردن را از بچه ها می گیرد در واقع بچه خفه کن است و بسیاری از ناهنجاری های افراد در آمریکا را ناشی از این می داند به بچه ها اجازه بچگی کردن داده نشده است . پدر و مادرهامی خواهند بچه ها زود بزرگ شوند و استقلال پیدا کنند.
تنها علتی که فرد در آمریکا ازدواج می کند خودش است اینکه فکر می کند با ازدواج کردن خوشبخت می شود و برخلاف فرهنگ های شرقی دلیل اجتماعی و اقتصادی ندارد. عشق رمانتیک علت اصلی ازدواج در آمریکاست . زوجین هم فکر می کنند شناخت دقیقی از هم دارنداما مدت کوتاهی بعد به طلاق کشیده می شود در حالی که یک زوج شرقی و برای نمونه ژاپنی معمولاً تا پایان عمر با هم زندگی می کنند حتی اگر از ابتدا هم عاشق هم نبوده اند. محققان علت طلاقهای زودهنگام در آمریکا را به این مسأله مربوط می دانند که پسر و دختر در آشنایی بایکدیگر واقعیت ها را درنظر نمی گیرند و در واقع شناخت عمیق و واقعی نسبت به هم ندارند و صرفاً فرد به خودش فکر می کند. در حالی که درشرق ازدواج با عناصری مثل تحمل و فداکاری برای یکدیگر مرتبط می باشد.
به این دلیل نه تنها فرد خود را فدای خانواده نمی کند بلکه خانواده توسط فرد استثمار می شود. از طرف دیگر فرزندان زود از پدر و مادرجدا می شوند و از نظر عاطفی روابطشان با خانواده قطع می شود و حتی پدر و مادر هم به راحتی از هم جدا می شوند. مسأله خوشبختی وشادی با فردیت آمریکایی ارتباط دارد. عده ای هم معتقدند این فرد است که به نحوی در این روابط له و نابود می شود.
طلاق گرفتن در آمریکای شمالی به وفور و بسیار آسان صورت می گیرد. در واقع نهاد خانواده اصلاً مورد تأکید جامعه نیست و روی تقویت خانواده سرمایه گذاری نمی شود. در تحقیقاتی که انجام شده ، تأکید بر فروپاشی نهاد خانواده در غرب است . این مسأله با افزایش ناهنجاری های اجتماعی ارتباط مستقیم دارد. البته هیچ محققی تأثیر خانواده را بر شکل گیری شخصیت فرد رد نمی کند. برای مثال در یکی از بررسی ها مشاهده شد که حتی زمانی که بچه ها از 12 سالگی در محیطی غیر از خانواده زندگی کرده اند، در تصمیم گیری های عمده درزندگی خود از روش هایی استفاده می کنند که قبلاً در خانواده یاد گرفته اند. باید تأکید کرد که هر چند که حمایت های پولی و قانونی زیادی ازخانواده می شود به طور کلی نهاد خانواده مورد احترام قرار نمی گیرند.
البته این موضوع در همه آمریکا رایج نیست و در کنار ازدواج های ناپایدار زوج هایی نیز هستند که تا پایان عمر زندگی پایداری دارند اما به طور کلی دوام خانواده نسبت به جوامع شرقی بسیار کم شده است . عوامل مختلفی برای این موضوع ذکر می کنند که مهم ترین آن رضایت برگرفته شده از فرد است . هر زمان که فرد احساس رضایت و خوشبختی نکرد زوجش را ترک می کند. در پیوند خانوادگی به نظر می رسدمذهب نقش کاتالیزور را داشته باشد. به گونه ای که محافل مذهبی بر نقش مذهب در تحکیم مودت خانوادگی تأکید دارند.
سه عامل برای موفقیت زندگی زناشویی در نظر گرفته می شود: اول اینکه ، زن و شوهر برخورد تدافعی نسبت به هم نداشته باشند و به مجردی که احساس ناراحتی از هم کردند آن را در قالب ناسزا به طرف مقابل نگویند. بلکه روی رفتار و گفتار خود کنترل داشته باشند. دوم اینکه ، زبان ما به زبان من تغییر یابد و فرد تقاضا و قصد خود را صریح بیان کند. و سوم اینکه ، بر روی اصلاح ارتباطات بین اعضا خانواده تأکید شده تا سوء تفاهم ها از بین برود. به طور کلی به خاطر وجود عنصر فردیت نگرانی های زیادی برای زوجین در خانواده وجود دارد که کاری نکنند که با مشکل مواجه شوند. برای مثال بزرگ ترین گناه یک شوهر این است که روز تولد همسرش و یا سالگرد ازدواجش رافراموش کند که عدم رعایت آن می تواند حتی به از هم پاشیدن خانواده اش منجر شود.
از طرف دیگر روی برخوردهای فرد نیز نسبت به طرف مقابل کار می شود. در این مورد سه نوع برخورد وجود دارد: اولین برخورد، برخوردانفعالی (Passive) است که فرد به خاطر رفتار طرف مقابل به ظاهر آرام است اما در واقع بسیار عصبانی است . برخورد دوم ، برخوردپرخاشگرانه (Aggerssive) است که فرد در مقابل هر موضوعی عصبانی شود و برخورد سود، برخورد با صلابت و در عین حال آرام (Assertive) است که فرد به مسأله پیش آمده حمله می کند و نه طرف مقابلش که هم مسأله پیش آمده حل شود و هم هیچ برخوردی بین طرفین ایجاد نشود. روی روش سوم کار می شود که می تواند نقش مهمی در حفظ روابط خانوادگی باشد درحالی که دو برخورد اول عقلانی نیست .
تکنولوژی در آمریکا
مؤلفه تکنولوژی و ماشین یکی از مهم ترین مؤلفه های اجتماعی در آمریکاست . در تفکر آمریکایی تکنولوژی بیش از هر چیز در مسایل اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی نمود دارد. به گونه ای که بسیاری از محققان آمریکاشناس معتقدند سبک زندگی و تفکر آمریکایی تا اندازه زیادی تحت تأثیر ماشین و تکنولوژی است . از طرف دیگر یک آمریکایی نسبت به یک اروپایی دو یا سه برابر بیشتر به ابزار تکنولوژیکی دسترسی دارد. حتی در زمینه آموزش زمانی که بحث ارتقا آموزش مطرح می شود، در خرید بیشتر کامپیوتر و دیگر تجهیزات نمود پیدامی کند.
توجه بیش از حد به کامپیوتر در جامعه آمریکا مشکلاتی را به همراه دارد. بحث های توصیفی و آماری نشان می دهد آمریکاییان تا اندازه زیادی تحت تأثیر ماشین هستند که نه تنها روی مسایل اجتماعی و اقتصادیشان بلکه در سبک شناخت و برخوردشان با مسایل زندگی تأثیرگذار است . از طرف دیگر این موضوع روی استعاره ها نیز تأثیر گذاشته است . به گونه ای که امروزه از استعاره هایی استفاده می شود که برگرفته شده از کامپیوتر و ماشین است و در محاوره معمولی استفاده می شود. استعاره هایی مثل Output، Processor و Networking همه نشان دهنده حاکمیت کامپیوتر بر زندگی مردم آمریکاست . در واقع این استعاره آنقدر به ذهن انسان نزدیک شده که از اصل موضوع فاصله گرفته و به عنوان موضوع اصلی نمود می یابد. در واقع عده ای از محققان معتقدند ماشین و کامپیوتر فرض کردن انسان و ذهن انسان به جامعه و به افراد صدمه می زند. با وجودی که برخوردهای ماشینی دقت انسان را بالا برده است باعث شده فرد بیش از حد در آن غرِ شود.
از طرف دیگر گسترش تکنولوژی در عرصه علوم انسانی بحث های اثبات گرایان را به وجود آورد که با الهام از قوانین علمی بتوانیم رفتارانسان را پیش بینی ، تحلیل ، تعدیل و حتی کنترل کنیم . این روش تا دهه 1990 رایج بود اما در عمل اثبات گرایان شکست خوردند وپیش بینی های آنها در مورد انسان درست از آب درنیامد و بعد از این دوران است که بحث های پست مدرنیسم در مقابل اثبات گرایان مطرح شد. در واقع از آنجایی که این استعاره مسلم فرض شد جهت آموزش و رفتارهای مردم با یکدیگر تغییر کرد. در این زمینه می توان به تحقیقی اشاره کرد که روی مفهوم زمان و ارتباط آن با تکنولوژی و ماشین در آمریکا با جزایر ساموئا مقایسه شده است . قبلاً آمریکاییان قصد داشتند یک مرکز مراقبت از معلولان در این جزیره ایجاد کنند که به شدت مورد انتقاد و حتی مقاومت مردم این جزیره واقع شد.بررسی ها نشان داد مفهوم معلول در این جزیره با آمریکا متفاوت است . به این جهت که در آمریکا معلولان جدا از جامعه و حتی خانواده نگهداری می شوند در حالی که در جزیره ساموئا معلول جزوی از خانواده است و بودن یکی از اساسی ترین مفاهیم زندگی در این جزیره است .مردم جزیره هرگز از فعل گذشته استفاده نمی کنند. حتی برای کسانی که مرده اند نیز فعل حال استفاده می شود، به گونه ای که گویی فردمتوفی هنوز در خانواده زندگی می کند.
مسأله دیگر در این تحقیق مسأله سنجش و اندازه است که در آمریکا به شدت به آن توجه دارند و در هواشناسی و یا مسابقات جزیی ترین اندازه ها مورد توجه مردم اند و معنی دارند. در حالی که در جزیره ساموئا سنجش و زمان چندان اهمیتی ندارد و سر وقت انجام نشدن کار و یا برنامه ای امری رایج است . حتی در بررسی ساختاری جامعه مشاهده شده که در ساختن خانه ها از ابزار اندازه گیری دقیقی استفاده نمی شود و به این خاطر خانه ها اندازه معین و مشخصی ندارند. در حالی که در آمریکا دقیق نبودن اندازه ها و سنجش ها باعث نگرانی مردم می شود.
یکی از مهم ترین انتقادات به تسلط تکنولوژی بر زندگی مردم در آمریکا این است که توجه بیش از حد به تکنیک و روش های علمی باعث شده که فرد به خود موضوع و مسأله موردنظر بی توجه شود. در واقع توجه بیش از حد به رفتار باعث شده ارتباط معنا و رفتار انکار شود.این امر باعث شده تا در دهه 1990 گریزی از روش های کمی و توجه به روش های کیفی به وجود آید. در حالی که هنوز در بسیاری ازکشورهای درحال توسعه به روش کمی که درغرب در حال منسوخ شدن است ، توجه می شود. از طرف دیگر تکنولوژی و ماشین نقش عمده ای در تبیین و توصیف پدیده ها دارد به ویژه مفهوم اتومبیل در آمریکا بسیار مهم است که حتی در تبلیغات با در نظر گرفتن خصوصیات فردی افراد به تبلیغ می پردازند. برای مثال در مورد انسان های کمال گرا بر کامل و بی نقص بودن اتومبیل تأکید می شود. در واقع بر طبق نظرفرانسیس تسو انتخاب و خرید اتومبیل با شخصیت افراد بستگی دارد. حتی در یک تحقیق جدید مشخص شده است که با حضورصندوِهای ماشینی در سراسر آمریکا، مردم در واقع با خرید خود هویت می خرند و خود را با این نوع خرید شناسایی می کنند.
تسلط تکنولوژی بر ابعاد مختلف زندگی آمریکایی باعث شده تا روابط خانوادگی ، محاوره های عادی و رفتارهای معمولی بر این اساس ارزیابی شود. از طرف دیگر امروزه فرد با توجه به دارایی هایش تعریف می شود و معنا می گیرد و بر این اساس زمانی که چیزی را نسبت به بقیه ندارد احساس ناراحتی و اضطراب می کند که این موضوع روی اعتماد به نفس یک آمریکایی هم تأثیر دارد.
اخلاق در آمریکا
یکی دیگر از مؤلفه های فرهنگی آمریکا مؤلفه اخلاق است . در واقع یکی از مهم ترین زمینه های آسیب پذیری جامعه آمریکا مسایل اخلاقی و مذهبی است که افول ارزش های اخلاقی و معنوی مشکلات زیادی برای این جامعه ایجاد کرده است . داستان ورود اولین مهاجران به آمریکا به ویژه با تأکید آنها بر جنبه های اخلاقی و مذهبی است . به خصوص که معتقد بودند خدا ناظر کارهای انسان است و باید در همه رفتارهای فردی و اجتماعی این مؤلفه ها را در نظر گرفت . امروزه آمریکا از نظر تکنولوژیکی و اقتصادی به پیشرفت های زیادی رسیده وتوانسته توانمندی های زیادی را کسب کند به طوری که از دیگر کشورها متمایز شده است . اما از نظر اخلاقی در سال های اخیر دچار انحطاط اخلاقی شده است . این موضوع را می توان در تم های انتخاباتی آمریکا مشاهده کرد. در دهه 1960 جان کندی بحثی را مطرح می کند که نپرسید آمریکا برای شما چه می کند بلکه بپرسید شما برای آمریکا چه کاری انجام می دهید. در واقع در این زمان بحث آمریکای بزرگ و والاGreat Society مطرح است که به مرور در سال های بعدی و در دهه 1980 به جای این مسایل این بحث مطرح است که وضع مالی مردم نسبت به قبل به چه صورتی تغییر کرده است .
بحث دیگر در مورد اخلاق برمی گردد به اینکه گاهی تنها یک مسأله اخلاقی صرف در نظر است مثل خوب بودن و دروغ نگفتن و گاهی این مسأله مطرح است که چرا باید خوب بود و یا چرا نباید دروغ گفت . بحثی که در غرب به سقراط برمی گردد که در بحث اخلاق خود معنای حقیقت و درستی را بررسی می کند و بعداً نتایج اخلاقی آن را یادآور می شود. از دهه 1920 هر چه به زمان حاضر نزدیک می شویم به جای توجه به اخلاقیات بیشتر توجه بر روی جریان های مادی محض و سوداگر است و یا زمانی که از رویای آمریکایی صحبت می شود یکی ازاصلی ترین عناصر آن خشونت است که به ویژه از مفهوم غرب وحشی گرفته شده است .
امروزه جامعه آمریکا با مسایل اخلاقی فاصله زیادی گرفته است . به ویژه در خانواده ها که دیگر پدر و مادر مقید به مسایل مذهبی واخلاقی نیستند اما در مقابل علت دور شدن فرزندانشان از خانواده و حتی اعمال جرم را در نبود ارتباط معنوی و روحی میان فرزندان وخانواده ارزیابی می کنند.
بازگشت به جامعه مدنی
افول ارزش ها و از هم پاشیدن سیستم های خانوادگی و اجتماعی در کنار پیشرفت فوِالعاده اقتصادی ، نظامی و تکنولوژیکی بسیاری ازمحققان را واداشته تا برای این بحران چاره اندیشی کنند. مهم ترین راه حل در تحقیق ها و بررسی های مختلف بازگشت به جامعه مدنی است که قادر است مشکلاتی نظیر افول اخلاقی و فروپاشی نهاد خانواده را تعدیل کند. برای از هم پاشیدن خانواده ها این عده نظر می دهند که بایدبر روی این مسأله کار شود که طلاِ گرفتن را از نظر قانونی مشکل کنند زیرا که معتقدند جامعه با آسان گیری برای طلاِ خود زمینه از هم پاشیدن خانواده ها را فراهم می کند. عامل دیگر را وجود تلویزیون و جدا شدن عاطفی خانواده ذکر می کنند. این عده به خصوص عامل نابودی انجمن ها و جوامع کوچک Community را عامل مهمی در از هم پاشیدن خانواده ها می دانند.
یکی از مهم ترین عناصری که برای بازگشت به آینده بر آن تأکید می شود، مفهوم آزادی است . در گذشته در آمریکا آزادی بسیار مسؤولانه و مقدس بود. همچنین دارای نظم خاصی بود و هدفش این بود که آنچه عادلانه است را دنبال کند. اما امروزه مفهوم آزادی تغییر کرده وبیشتر بر خودمختاری های افسار گسیخته فردی تأکید می شود. جناح چپ و راست در آمریکا برداشت های متفاوتی امروزه نسبت به مفهوم آزادی دارند. جناح چپ بر آزادی بی قید و بند تأکید داردکه هر کس بتواند
هر چه می خواهد انجام دهد. در حالی که جناح راست بر آزادی های اکتسابی تأکید دارد که به ویژه پول و مسایل مالی را به عنوان ارزش والا و برتر معرفی می کنند.
در آمریکا چه در قانون اساسی و چه در هر نهادی تأکید زیادی بر مفهوم آزادی می شود و جزو مشخصه های فرهنگی این کشور است . اماامروزه این مفهوم تنزل یافته و از نظر بسیاری از محققان نیاز به بازگشت به گذشته و زنده کردن دوباره مفهوم آزادی است . در صورتی که این مفهوم به صورت صحیح باز تعریف شود می تواند تأثیر مثبتی بر مفاهیم دیگر مانند اقتدار داشته باشد. چنین بازگشتی از دید محققان به عنوان "رجوع به آزادی مسؤولانه " نامیده می شود.
نمودهای رفتاری
در روان شناسی ، روابط اجتماعی به سه صورت انجام می گیرد: مؤلفه آوایی ، گفتاری و تصویری . این مؤلفه ها در هر سطحی و در هر جامعه ای دیده می شود. در مؤلفه آوایی ، صدا مهم ترین عامل برقراری روابط اجتماعی تلقی می شود. اما تنها صدا مهم نیست بلکه تأکیدها و تن صداهم می تواند عامل مهمی باشد. در مؤلفه گفتاری که به گزینه هایی برمی گردد که فرد از نظر اجتماعی آنها را در محاوره خود با دیگران به کارمی برد. سومین مؤلفه هم مؤلفه تصویری است که نوع لباس پوشیدن یا حالت بدن و صورت در انتقال پیام مؤثرند. زمانی که اولین مناظره تلویزیونی در آمریکا بین جان کندی و ریچارد نیکسون در سال 1960 جریان داشت ، بسیاری ناهماهنگی لباس نیکسون را با رنگ استودیوو برعکس تطابق رنگ لباس کندی را با رنگ پیش زمینه دلیل قدرتمند به نظر رسیدن کندی و در مقابل ناتوان به نظر رسیدن نیکسون دانستند که این موضوع یکی از موضوعات پراهمیت در روان شناسی تبلیغات در تلویزیون های آمریکا شده است .
هر کدام از حالت ها و ژست ها در روابط اجتماعی می تواند معنای خاصی را دربرگیرد. به ویژه این حالت ها بسیار مورد توجه آمریکاییان قرار دارد. در این جا می توانیم به چند مورد اشاره کنیم . در مورد دست دادن زمانی که فرد از بالا دست می دهد به دنبال کنترل و تسلط برطرف دیگر است و اگر طرف مقابل از پایین دست دهد نشانه پذیرش این تسلط و اگر او هم از بالا دست دهد این است که فرد به دنبال تسلط بر دیگری است . اگر در هنگام دست دادن دو نفر به هم نزدیک باشند هم نشان دهنده خصومت و یا دوستی طرفین است . در حالی که اگر با فاصله با هم دست دهند می تواند نشان دهنده کناره گیری عاطفی و یا راحتی فرد نسبت به طرف مقابل و یا حتی عدم اطمینان به طرف مقابل باشد.
اولین جایی که مردم می توانند برداشت تصویری از آن داشته باشند، قرص صورت و حالت هایی است که در آن دیده می شود. به همین خاطر است که تأکید می شود در هنگام صحبت کردن سخنران باید به موضوع سخنرانی علاقه مند باشد و در هنگام صحبت باید طوری به افراد نگاه کند که هر کس فکر کند مهم ترین شخص برای سخنران است . این موارد به ویژه در مبارزات انتخاباتی در آمریکا بسیار مورد توجه است . البته کلام را بهتر می توان کنترل کرد اما کنترل حرکات بدن و یا صورت بسیار مشکل است و تنها کسی می تواند این حرکات را کنترل کند که دارای مهارت زیادی باشد. یا به قول بعضی زبان می تواند دروغ بگوید اما حرکات بدن معمولاً نمی تواند دروغ بگوید. حتی در یک مورد وزیر دفاع پیشین آمریکا که در یک جلسه سعی کرد با قفل کردن دست ها و تمرکز مصمم بودن خود را نشان دهد در حالی که یکی ازمحققان با بررسی وضعیت انقباض دست ها معتقد است که نوعی نگرانی در این شخص به رغم تظاهر به تسلط به موضوع ، وجود دارد.
البته باید تأکید کرد که هرکدام از این ژست ها و حرکات باید در جای مناسب خود به کار رود و نابجا استفاده کردن از این حرکات به اندازه استفاده نکردن از آنها در جامعه آمریکا مشکل زاست .
مؤلفه زبان
دو دیدگاه متمایز در مورد زبان وجود دارد: یکی که زبان را تنها ابزاری برای منتقل کردن معنا می داند و دیگری که زبان را نه تنها یک ابزار که آن را عین هستی و عین بودن در نظر می گیرد. دیدگاه دوم که بیشتر دیدگاه هابرماس ، هایدگر و ریکور است ، تأکید دارد اینکه ما بتوانیم وجودخود را بفهمیم به کمک مقوله زبان است . از این نظر زبان تنها برای بازنمایی نیست بلکه خود به خلق پدیده ها می پردازد. از طرف دیگر هرمفهومی که ایجاد می شود با گفتمانی سر و کار دارد که آثار اجتماعی خاص خود را به همراه دارد. رویای آمریکایی American Dream یاسرزمین فرصت های طلایی الهام بخش بسیاری در خارج از آمریکا شد که برای کسب مزایایی مانند آزادی به این کشور مهاجرت کنند.مفهومی که تنها مظاهر مادی و پول را دربرمی گیرد و هرگز بحث تعالی و معنویت انسان را مطرح نمی کند.
یکی دیگر از مهم ترین مشکلات فرهنگ آمریکا خالی شدن انسان ها از اندیشه های عمیق است که به خاطر تسلط تکنولوژی بر زندگی مردم به وجود آمده است . بعضی محققان نجات از این وضعیت را ارجاع به تفکر عمیق از جمله در شعرهای فلسفی می دانند. از طرف دیگردر بحث مؤلفه زبان دیدگاه دوم معتقد است که هر ارتباطی که در آن با معناپذیری ارتباط داشته باشد زبان تلقی می شود. برای نمونه ازسیاهان در آمریکا انتقاد می شود که قدرت زبانی آنها از دیگران پایین تر است که بعضی آن را ناشی از پست تر بودن آنها ذکر می کنند. در حالی که بر طبق نتایج یک تحقیق جدید مشخص شد که با وجودی که سیاهپوستان دارای گویش های خاصی هستند و یک زبان استاندارد ندارنداما در به کار بردن این گویش های ویژه هم نوعی خلاقیت دیده می شود.
رسانه هـــا
رسانه ها در آمریکا (Mass Media) اشکال گوناگونی را دربرمی گیرند که می توان به تلویزیون ، اینترنت ، رادیو، روزنامه ها، مجله ها، ژورنال ها،فیلم ، تئاترو دیگر اشکال هنر اشاره کرد.
اینترنت یکی از جدیدترین رسانه های جمعی است و اطلاعات بسیار زیادی را تقریباً در همه زمینه ها در خود دارد. امروزه رشته جدیدی در آمریکا در حال شکل گیری است که نقش اینترنت را به صورت آکادمیک بر فرهنگ آمریکا بررسی می کند. یکی از مفاهیمی که به عنوان عامل اثرگذار در نظر گرفته شده است ، انفجار زبان Explosion Language است . در این مفهوم زبانی که در اینترنت به کار گرفته می شود ازیک لحاظ یک زبان ولی از جهت دیگر چند زبان را در برمی گیرد. یعنی از متن های محاوره ای معمولی تا متن های علمی برجسته اشاره می شود. به ویژه در بعد آموزشی بچه ها در مدارس تشویق می شوند تا با هم سالان خود در کشورهای دیگر از طریق اینترنت ارتباط برقرارکنند. یکی از مشکلات امروز جامعه آمریکا با اینترنت این است که حق کپی رایت در حال از بین رفتن است .
تلویزیون نیز یکی از اثرگذارترین رسانه ها در جامعه آمریکاست . تاریخ شروع به کار تلویزیون به دهه 1930 باز می گردد که تنها شامل چند تلویزیون آزمایشی می شد. اما تا دهه 1940 عملاً برای مردم آمریکا شناخته شده نبود. در حالی که امروزه بیش از 96 درصد خانواده های آمریکایی تلویزیون دارند و حتی در بیشتر آنها دو دستگاه تلویزیون وجود دارد. در سال 1999 یک بررسی نشان داد که به طور متوسط هرآمریکایی از 39 ساعت وقت مفید و آزاد خود 15 ساعت را به تماشای برنامه های تلویزیونی اختصاص می دهد. در این تحقیق همچنین مشخص شد که افراد دو سال از 18 سال اول زندگی خود را در مجموع صرف دیدن برنامه های تلویزیونی می کنند.
پربیننده ترین زمان تماشای تلویزیون در سواحل غربی و شرقی آمریکا 8 تا 11 شب و در نواحی مرکزی آمریکا 7 تا 10 شب است که به این دلیل بیشترین تبلیغات تجاری و انتخاباتی و بعضاً سیاسی در این زمان پخش می شود.
یکی از تفاوت های اینترنت وتلویزیون این است که در اینترنت می توان مخاطب را شناسایی کرد و هم می توان برنامه هایی ارائه داد که مخاطب آن مشخص نیست . اما در تلویزیون این امکان وجود ندارد و نمی توان گفت چه کسانی و در کجا از برنامه استفاده می کنند.
رسانه ها و به ویژه تلویزیون قادرند واقعیت را خلق کنند. به همین خاطر دهه 1990 را دهه رسانه ها می دانند و روان شناسان آمریکایی معتقدند این رسانه ها هستند که واقعیت را هر طور که می خواهند می سازند. برای مثال در مورد جنگ بوسنی زمانی که یک آمریکایی صحنه هایی از جنگ را می دید تصویری متفاوت از بقیه جهان در ذهنش به وجود می آمد، از این جهت که تلویزیون های آمریکایی تنهاتصاویری از کنفرانس ها و یا تصاویری مبهم از بلند شدن دود از خانه ها را نشان می دادند که گزارش ها و تصاویر درون شهر از کشتار مردم رادربرنمی گرفت . در زمانی که فرد هیچ منبع دیگری برای کسب اطلاع و مقایسه با واقعیت نشان داده شده نداشته باشد، چیزی را که ارائه شده قبول می کند.
در مورد تأثیرگذاری به ویژه برنامه های تلویزیونی موارد معروفی در کانادا و آمریکا وجود دارد. از جمله زمانی که یک بچه یکی ازاطرافیانش را می کشد و بعد جسد او را تکه تکه می کند. بعداً مشخص شد که کار این کودک تحت تأثیر یکی از فیلم های دراکولا بوده است که در آن فیلم شخصیت اصلی بعد از کشتن و خوردن خون قربانی اش توانسته پرواز کند. و یا موردی دیگر که کودکی خواهر خود را با کبریت آتش می زند که تحت تأثیر کارتون ها و فیلم ها قرار گرفته است .
البته فرهنگ پویا و غیرایستا است و هر روز در حال تغییر و خلق پدیده های جدید است . فرهنگ تنها شامل یکسری اصول تثبیت شده نیست . از لباس پوشیدن تا طرز غذا خوردن و برخوردها و رفتارهای اجتماعی همه جزیی از فرهنگ است . در این بین رسانه ها نقش بسیارزیادی در تغییر لحظه به لحظه این فرهنگ در بین مردم آمریکا دارند. بر طبق آمار از 1990 تا 1995 بیش از 11 هزار عنوان مجله و نشریه در آمریکا منتشر شد که تقریباً همه بر روی یک موضوع تمرکز داشتند و آن توجه مردم به وضع جسمانی و ظاهری خود و از نظر داشتن اندام متناسب بود. تبلیغات و توجه مردم به حدی در این مورد زیاد است که کتاب های زیادی برای بررسی گرایش مردم نسبت به وضع بدنی شان منتشر شده است . از جمله کتاب "مفهوم بدن در زندگی " که تأکید دارد توجه و حتی وسواس مردم در توجه به وضع ظاهریشان باعث شده قسمت اعظم فکر افراد را به خود اختصاص دهد و دیگر جایی برای بررسی مسایل دیگر باقی نماند. بعضی محققان نیز از تک بعدی شدن فرهنگ آمریکا و توجه بیش از حد به وضع ظاهر نگران اند.
رابطه تلویزیون و خشونت
در مورد ارتباط برنامه های تلویزیونی و خشونت در آمریکا دو دیدگاه وجود دارد: یک دیدگاه که معتقد است بین افزایش خشونت در جامعه وبرنامه های تلویزیونی ارتباط مستقیمی وجود دارد که این دیدگاه توانسته طرفدارانی نیز برای خود پیدا کند. معتقدان این دیدگاه استدلال می کنند که طبق آمار کسانی که فیلم های خشن می بینند، روابط اجتماعی شان با مشکل روبرو می شود. در مقابل دیدگاه دیگری وجود دارد که معتقد است که به هیچ وجه بین برنامه های خشن تلویزیونی و ارتکاب افراد به خشونت رابطه مستقیم و حقیقی وجود ندارد. این عده استدلال می کنند که تأثیر برنامه بر روی مردم به یک اندازه نیست و بستگی به ساختار فرهنگی و شخصیتی فرد دارد. دلیل آن نیز این است که روزانه افراد زیادی در جریان برنامه های خشن تلویزیون قرار دارند اما همه رفتار خشنی ندارند.
علل گرایش مردم به تلویزیون
در بررسی علت گرایش رو به افزایش مردم به برنامه های تلویزیونی دو علت ذکر می شود: یکی از این علتها "پالایش هیجانی " است . اصل این موضوع از ارسطو گرفته شده که معتقد است هیجان درونی انسان باید به نحوی بروز و تخلیه شود. یکی از مهم ترین راه های تخلیه هیجانی مردم امروزه برنامه های تلویزیونی هستند. دومین دلیل این است که افراد با دیدن برنامه ها با شخصیت های اصلی به ویژه درفیلم های سینمایی همانندسازی می کنند و خود را متناسب با شخصیتی که دارند به جای آن کاراکترها در فیلم مجسم می کنند.
در کودکان این حالت و این وضعیت با تقلید از هنرپیشه های مورد علاقه شان دیده می شود و در افراد بالغ در اکثر موارد خصوصیات اخلاقی این کاراکترها و بازیگران به طور غیرمستقیم اثر می گذارد و فرد به طور ناخودآگاه با آن شخصیت تطابق پیدا می کند که می توان بامشاهده تأثیرات اخلاقی و گفتاری تشخیص داد فرد به چه برنامه ای گرایش دارد.
تبلیغات
یکی دیگر از مسایلی که در برنامه های تلویزیونی بررسی می شود، تبلیغات است . در آمریکا بر روی تبلیغات به صورت بسیار سیستماتیک وبرنامه ریزی شده کار می شود. حتی کلاس های آموزشی برای استفاده مؤثرتر از تبلیغات وجود دارد. توجه به تنوع و نو بودن تبلیغات بسیارمهم است و همچنین از تئوری زهر و پادزهر (که توضیح آن در بخش های قبلی داده شد) و استفاده از یک پیام کلی در کنار پیام های حاشیه ای استفاده می شود. به ویژه این موضوع مورد توجه است که مردم کاملاً بی تفاوت نیستند و می توانند یک برنامه و یا یک تبلیغ راتحلیل کنند که به این خاطر باید به گونه ای روی یک تبلیغ کار شود که بتواند مخاطب زیادی را جذب خود کند.
برای برنامه ریزی تبلیغاتی باید دو نکته در نظر گرفته شود: اول اینکه باید به حساسیت مردم توجه شود و با در نظر گرفتن حساسیت های مردم در هر شهر و منطقه تبلیغ شود. دوم اینکه باید مؤلفه های عاطفی مردم مورد تأکید قرار گیرد. در شهر State College پنسیلوانیا گروهی از مردم به نام Amish زندگی می کنند که به تکنولوژی و حتی استفاده از نیروی برِ اعتقاد ندارند. تبلیغات نیز روی این عده هیچ اثری نداردو گاهی می تواند حساسیت های آنها را برانگیزد.