نویسنده: غلامرضا رفعتنژاد
نقش یهودیان در سیاست آلمان پیش از جنگ
حضور یهودیان در سیاست آلمان به انقلاب 1918 این کشور باز میگردد. از شش فرد اصلی تشکیلدهنده اولین دولت پس از جنگ جهانی اول، دو نفر آنها یهودی بودهاند. نویسندگانی یهودی از قبیل رادولفشای(76) درکتاب خود را با نام یهودیان در سیاست آلمان که در سال 1929 منتشر شده است معتقدند که تغییر شیوه حکومتی آلمان از پادشاهی به شیوه جمهوری دمکراتیک از جمله اهداف یهودیان بوده است، چرا که در دوران امپراتوری آلمان نقش یهودیان در سیاست آلمان ناچیز بود اما تغییر نظام حکومتی و بر سر کارآمدن سیستم جمهوری دمکراتیک زمینه را برای حضور بیشتر یهودیان در عرصه سیاست آماده ساخت.
از جمله گرایشهای پررنگ یهودیان آلمان در سیاست، گرایش سوسیالیستی و تلاش برای گسترش مارکسیسم در آلمان بود. به طوری که چه در دوران پیش از جنگ جهانی دوم و چه در دوران جنگ، اتحادی قوی میان یهودیان و کمونیستها وجود داشته است.
نقش یهودیان در سیاست آلمان در میان دو جنگ به حدی پررنگ شد که برخی از رهبران احزاب مجلس آلمان را یهودیان تشکیل میدادند. 22 درصد از اعضای حزب سوسیال دمکرات آلمان در پارلمان را یهودیان به خود اختصاص داده بودند؛ و 15 درصد از فراکسیون کمونیستی مجلس آلمان نیز در اختیار یهودیان بود. در طول دوره بین دو جنگ، یهودیان ترویجکنندگان اعتقادات افراطی سوسیالیستی و کمونیستی بودند و در عین حال در دیگر احزاب آلمانی نیز شخصیتهای کلیدی داشتند تا حدی که در حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان مشهور به حزب نازی، یهودیان فراوانی وجود داشتند. اما امروزه در تبلیغات، حزب نازی، حزبی ضد یهودی جلوه داده میشود. حال آنکه در حقیقت برخی از مناصب کلیدی این حزب نیز در اختیار یهودیان بوده است.(77)
صهیونیستها و رایش سوم
علیرغم تبلیغات فراوان در مورد ضدیت نظام هیتلری با یهودیان و صهیونیستها، شواهد تاریخی حاکی از همکاری گسترده صهیونیستها و شخص هیتلر دارد. به عنوان نمونه میتوان از همکاری آلمان هیتلری با جنبش صهیونیسم برای انتقال یهودیان از آلمان و سرزمینهای تحت تصرف آن به فلسطین اشاره کرد. از جمله کشتی مسافربری تلآویو، که امروزه پایتخت اسرائیل به همین نام نامیده شده است، در سال 1935 یهودیان آلمان را با همکاری آلمان هیتلری و تحت نظارت جنبش صهیونیسم از بندر برمرهاون(78) در آلمان به بندر حیفاء در فلسطین منتقل میکرد.
اهداف مشترک
«مسئله یهودیان» از جمله بزرگترین مسائل جوامع یهودی در طول چند قرن گذشته بوده است. اما معلوم نیست مشکل ناهمخوانی یهودیان با دیگر جوامعی که در آن زندگی میکنند و معضلاتی که برای این جوامع ایجاد میکنند چگونه قابل حل است؟ البته برای رهبران جامعه یهودی این سئوال به صورت دیگری مطرح بوده است. مهمترین هدف این رهبران حفظ هویت یهودی و جلوگیری از ادغام اقلیتهای در جوامع محل سکونتشان و در عین حال حفظ بسط قدرت یهودیان در سلطه بر جهان بوده است.
در دوران حکومت هیتلر بر آلمان، رهبران یهودی و سردمداران رژیم نازی به اشتراک نظری در مورد چگونگی حل مسئله یهودیان رسیدند. پیش از آن تئودور هرتصل(79)، بنیانگذار صهیونیسم مدرن، راهحل مسئله یهودیان را خارج شدن یهودیان از همه کشورها (از جمله اروپا) و اجتماع آنها در یک نقطه و تشکیل دولت یهودی میدانست. او کشورهای مختلفی از جمله آرژانتین، اوگاندا و فلسطین را برای چنین هدفی مطرح کرده بود.(80)
شش ماه پس از به قدرت رسیدن هیتلر، فدراسیون صهیونیستهای آلمان که بزرگترین گروه یهودی این کشور محسوب میشد، موافقتنامه مفصل و با جزئیاتی فراوان را با دولت آلمان منعقد ساخت که طی آن رابطه یهودیان و دولت آلمان تنظیم میگردید. در اولین گام این موافقتنامه، یهودیان ملتی جدای از ملت آلمان در نظر گرفته شده بود(81) و زمینه برای عملی کردن اهداف رهبران صهیونیسم در مورد یهودیان از سوی دولت آلمان فراهم میآمد. در این زمینه اهداف نازیهای آلمان با صهیونیستهای یهودی کاملاً مشترک بوده است؛ چرا که نازیهای آلمانی نیز خواهان خروج یهودیان از مناطق تحت قلمرو آلمان بودهاند. (در این خصوص بیشتر توضیح خواهیم داد).
دیگر نقطه اشتراک یهودیان صهیونیست با آلمان نازی، عقاید نژادپرستانه آنان بود. این عقاید نژادپرستانه هر دو گروه را به جداسازی نژادی دعوت میکرد. از این رو همکاری جدی میان هیتلر و صهیونیستها برای مهاجرت دادن یهودیان به فلسطین در سالهای حکومت هیتلر بر آلمان صورت گرفت.(82)
سازمان اساس که اکنون از آن به عنوان ضد یهودیترین سازمان آلمانی یاد میشود، در واقع سیاستهایی در حمایت از صهیونیستم داشته است. حتی برخی از رهبران این سازمان یهودی بودند و نیز در یکی از دستورالعملهای داخلی این سازمان به سال 1934 بر حمایت گسترده و فعال این سازمان از تلاش صهیونیستها برای انتقال یهودیان به فلسطین تاکید شده است.(83)
همکاری اساس با صهیونیستها به حدی بود که در همان دوران یکی از افسران اساس با نام لئوپولدفون میلدن اشتاین(84) به همراه مقامات صهیونیستی در سفری شش ماهه به فلسطین زمینههای توسعه صهیونیسم در فلسطین را بررسی کردند. میلدن اشتاین پس از این سفر طی دوازده مقاله در روزنامه مشهور آلمانی در آنگریف(85) ضرورتهای حمایت صهیونیستها از فلسطین را مطرح کرد. این مقالات در سال 1934 با عنوان «سفر یک نازی به فلسطین» چاپ گردید. میلدن اشتاین در این مقالات از شهرکنشینان یهودی تازه مهاجرت کرده به فلسطین و اقدامات آنان در این سرزمین ابراز خشنودی نموده، خواهان حمایت بیشتر نازیها از صهیونیسم میگردد. شایان ذکر است که میلدن اشتاین چند ماه پس از این سفر و انتشارات مقالاتش به ریاست امور یهودیان در بخش سرویس امنیتی اساس منصوب شد تا بتواند حمایت بیشتری از سیاستهای مهاجرت موردنظر صهیونیستها به عمل آورد. (86)
حمایت رسمی اساس از صهیونیستها هرگز قابل انکار نیست هرچند که شدت تبلیغات صهیونیستی برای ضدیهودی جلوه دادن آلمان هیتلری باعث شده است که اذهان عمومی جهانیان از این حقایق بیاطلاع باشد. به عنوان مثال روزنامه رسمی اساس با عنوان داسشووارز کورپز(87) در می 1935 در سرمقاله صفحه اول خود در حمایت از صهیونیستها نوشت: «دیری نخواهید پایید که فلسطین یک بار دیگر پس از بیش از هزار سال فرزندان از دست داده خود را در آغوش خواهد کشید. ما نیز برای آنان آرزوی موفقیت میکنیم و با آنان همراهی مینماییم.»(88)
چنین مقالاتی در روزنامههای نازیها کم نبود و روزنامه اساس در 26 سپتامبر 1935 نیز مقالهای با همین مضمون منتشر کرده بود.(89)
جداسازی جامعه یهودیان از دیگر مردم آلمان نیز براساس توافق صهیونیستها و نازیها صورت میگرفت که هر دو به برتری نژادی و خونی هم نژادان خود معتقد بودند و از این رو برای جداسازی نژادی تلاش میکردند. دولت آلمان با اعتقادات نژادی صهیونیستها احساس هماهنگی کامل میکرد و از این رو حمایت کاملی از اقدامات صهیونیستها صورت میداد. یک مورد از این حمایتها، برقراری خط انتقال دریایی مسافران به طور مستقیم از هامبورگ در آلمان به حیفاء در فلسطین بود که در اکتبر 1933 برقرار شد.(90) میزان حمایت آلمان هیتلری از سیاست مهاجرت یهودیان به حدی بود که در این خط دریایی غذای مخصوص یهودیان (کوشر)(91) تحت نظارت خاخامهای هامبورگ و با حمایت دولت آلمان تهیه میشد.(92)
از جمله شواهد همکاری و هماهنگی صهیونیستها با نازیها، اظهارات دکتر هانس فریدنتال(93) رهبر سابق فدراسیون صهیونیستهای آلمان است که پس از جنگ گفته بود: «گشتاپو در آن روزها برای ترویج مهاجرت خصوصاً به فلسطین هرکاری که لازم بود میکرد. ما اغلب در موقع لزوم از آنها کمک دریافت میکردیم و هرچیز لازم را برای مهاجرت از مقامات رسمی آلمان هیتلری میخواستیم.»(94) فرانسیس نیکوزیا(95) از مورخان امریکایی در تحقیقی به سال 1985(96) به این نتیجه رسید که «رایش سوم نهایت همکاری را با صهیونیستها انجام داده به حدی که صهیونیستها با پخش فیلم، جمعآوری پول و دیگر آموزشها، یهودیان آلمان را برای مهاجرت به فلسطین آماده میساختند.»(97)
قواعد محدودکننده یا دلخواه
در سپتامبر 1935 کنگره حزب نازی، قوانین مشهور به «قوانین نورمبرگ»(98) را تصویب کرد. مطابق این قوانین هرگونه ازدواج میان یهودیان و آلمانیها ممنوع گردید. امروزه در تبلیغات صهیونیستها و محافل یهودی، از این قوانین به عنوان نشانهای آشکار از نژادپرستی نازیها و ظلم و ستم آنها بر یهودیان نام برده میشود. این در حالی است که در همان زمان برخی از نخبگان یهودی- صهیونیست و بسیاری از نشریات یهودیان آلمان، نه تنها این قوانین را ظالمانه ندانستند، بلکه با نوشتن سرمقالههایی از این سنخ قوانین استقبال کردند. دو هفتهنامه یهودی یودیش راندشاو(99) در سرمقاله خود ضمن تقدیر از این قوانین نوشت: «آلمان در پاسخ به درخواستهای کنگره جهانی یهود، با (تصویب) این قوانین نشان داد که یهودیان را یک ملت جداگانه محسوب میکند که از این طریق میتوان زمینههای تشکیل ملت مستقل یهود را فراهم آورد. این قوانین جدید به اقلیت یهودیان موجود در آلمان فرهنگ مستقل و ملیت مستقل میدهد. بنابران در آینده ما مدارس مخصوص خود، سالنهای تئاتر مخصوص خود و … را خواهم داشت.»(100)
جرجکارسکی، که در آن زمان، رئیس انجمن فرهنگی یهودیان و رهبر جامعه یهودیان برلین بود، مصاحبهای با روزنامه یهودی در آنگریف اعلام کرد:« سالها بود که من به دنبال جداسازی کامل امور فرهنگی یهودیان از آلمانیها بودهام … در مورد این قوانین من مدتهاست که پیگیر چنین جدسازی هستم. قوانین نورمبرگ از نظر من به معنی تأکید کامل بر جداسازی این دو ملت و مبتنی بر احترام متقابل است. من از نگاه فرهنگ یهودی کاملاً از این قوانین استقبال میکنم.»(101) حمایت از این قوانین صرفاً به رهبران یهودی آلمان منحصر نمیشد. خاخام استفن وایز(102)، رئیس کنگره یهودیان امریکا و رئیس کنگره جهانی یهود در ژوئن 1938 در مصاحبه با نیویورک رالی (103) اعلام داشت: «من یک شهروند امریکایی با اعتقادات یهودی نیستم. من (منحصراً) یک یهودی هستم… هیتلر در این زمینه کاملاً درست میگوید. او معتقد است که ما یهودیان مردماین با یک نژاد خاص هستیم و (این سخن صحیح است چرا که) ما واقعاً یک نژاد هستیم.»104
یهودیان مشهور دیگری چون دکتر برناردلوسنر(105) مسئول امور داخلی یهودیان نیز از این قوانین حمایت نمودند.(106)
همکاریهای امنیتی
همکاریهای امنیتی را میتوان یکی از بالاترین سطوح همکاری میان دو سازمان یا دو کشور دانست. اگر سطح همگرایی و تشابه در اهداف میان دو سازمان به میزان کافی نباشد، امکان برقراری همکاری امنیتی میان آنان ناممکن است. به عبارت بهتر، همکاری امنیتی برخلاف همکاری اقتصادی، نیازمند هماهنگی و همانندی بسیار زیادی ا ست. از این رو اگر شواهدی دال بر همکاری امنیتی میان سازمانهای یهودی- صهیونیستی و دستگاههای مختلف ارتش آلمان در زمان صدارت هیتلر وجود داشته باشد،ا ین امر میتواند به معنای سطح بالای همگرایی این دو تفسیر شود.
درحالی که تبلیغات کنونی صهیونیستها، یکی از اهداف اصلی دستگاه امنیتی رایش سوم را مبارزه جدی برای قلع و قمع یهودیان معرفی میکند، شواهد تاریخی چهره دیگری را آشکار میسازد. سازمانهای امنیتی آلمان هیتلری (شامل اساس و گشتاپو) که توسط شخص هیملر(107) اداره میشد، نه تنها هدف اصلی خود را «کشتار سیستماتیک یهودیان» قرار نداده بود، بلکه شواهدی از همکاری آنان با سازمانهای مخفی یهودیان در دست است. مطابق این شواهد سازمان اساس با سازمان مخفی نظامی هاگانا(108) همکاری نزدیکی داشته ضمن دریافت گزارشهایی از هاگانا در مورد وضعیت یهودیان در فلسطین، راهنمایی و کمکهای لازم را برای بهبود وضعیت مهاجرت یهودیان آلمان به فلسطین ارائه میداده است. علاوه بر این، سازمان اساس اطلاعات کاملی از برنامههای آتی دولت آلمان در اختیار هاگانا قرار میداده است.(109)
همچنین براساس شواهد موجود سطح همکاری هاگانا با اساس چنان گسترده و وسیع بوده است که در دورههایی هاگانا اسلحه لازم برای شهرک نشینان یهودی مهاجر در جهت مبارزه با مسلمانان فلسطینی را از طریق اساس دریافت و میان یهودیان توزیع مینموده است.(110)
براساس برخی اسناد دیگر هنگامی که هاگانا در نوامبر 1938 ضربه سختی را متحمل شد، بازسازی و راهاندازی دوباره آن تحت نظارت اساس و در آلمان صورت گرفت؛(111) چرا که شخص هیتلر از حامیان جدی مهاجرت یهودیان آلمان به فلسطین بود و علیرغم برخی بدبینها، بر سیاست مهاجرت هرچه بیشتر یهودیان به فلسطین تأکید داشت.(112)
به عنوان آخرین نمونه از همکاری آلمان هیتلری و صهیونیستها باید به موافقتنامه «انتقال»(113) بپردازیم که به عبری «هاوارا»(114) نامیده میشود. این موافقتنامه در آگوست 1933 میان مقامات آلمانی و نمایندگان آژانس یهود از جمله حیم آرلوسوروف، (115) دبیر سیاسی آژانس یهود امضا گردید.(116)
بر مبنای این موافقتنامه، آلمان نازی زمینه و امکانات لازم را برای انتقال یهودیان آلمان به همراه داراییها و وسایل زندگیشان به فلسطین، فراهم مینمود. این موافقتنامه که سالها به مورد اجرا گذاشته شد، به صورت نوبهای مورد ارزیابی وزارت داخله آلمان قرار میگرفت. به عنوان مثال در دسامبر 1937 وزارت داخله ضمن ارزیابی آثار موافقتنامه انتقال مدعی شد «بدون شک موافقتنامه هاوارا اثری قابل توجه در توسعه فلسطین از سال 1933 به این سو داشته است.»
جالب آنکه مطابق توافق صورت گرفته، یهودیان مهاجر آلمانی تمامی دارایی و مایملک قابل حمل خود را به فلسطین منتقل مینمودند. از این رو جامعه یهودیان آلمانی مهاجر در فلسطین در جمله گروههای ثروتمند مهاجر محسوب میشدند.(117) بنابر تخمینها، یهودیان آلمانی سرمایه هنگفتی را بالغ بر 209 میلیون مارک به فلسطین منتقل کردند.(118)
بدین ترتیب در فاصله زمانی سالهای 1933 تا 1941 بیش از شصتهزار نفر از یهودیان آلمان (یعنی بیش از 10درصد کل یهودیان این کشور) با استفاده از موافقتنامه انتقال به فلسطین منتقل شدند. درخصوص میزان مهاجرت یهودیان آلمان و سرزمینهای تحت تصرف آن (مانند لهستان و …) به فلسطین پس از 1941 آمار دقیقی در دست نیست. اما اکثر محققین اعتقاد دارند که برنامه انتقال در این سالها همچنان ادامه داشته، حتی بر سرعت آن نیز افزوده شده بود.
نتیجهگیری
با توجه به آنچه در این مقاله بیان شد به نظر میرسد که ادعاهای یهودیان و حامیان هولوکاست در مورد سیاستهای رایش سوم برای سرکوب یهودیان و کشتارجمعی آنها به هیچوجه قابل پذیرش نیست، چرا که هیتلر در سیاستها و اعتقادات خود و نیز آلمان هیتلری در جهتگیریهای خود اصولاً به دنبال کشتار یهودیان نبودهاند. علاوه بر این مشخص شد که سازمانها و رهبران مهم یهودیان و صهیونیستها در دوران فعالیت سیاسی هیتلر، در به قدرت رسیدن و اجرای سیاستهایش با وی همکاری و هماهنگی فراوانی داشتهاند تا حدی که میتوان سیاست هیتلر در مورد یهودیان را کاملاً هماهنگ با خواستههای رهبران یهودی و صهیونیست دانست.
این تحقیق نشان داد که حضور رهبران و شخصیتهای مهم یهودی در رایش سوم تا حدی پررنگ و مؤثر بوده است که به هیچوجه نمیتوان فرضیه کشتار یهودیان به دست ارتش هیتلر را فرضیهای معقول دانست. حضور رهبران و نظامیان بلندپایه یهودی در ارتش آلمان هیتلری دلیل دیگری بر این امر است.
در نهایت باید پذیرفت که سیاست هیتلر در قبال یهودیان، اخراج آنها از اروپا و قلمرو حکومتی آلمان و مهاجرت دادن جمعیتهای یهودی به آمریکا و فلسطین بوده است. در این زمینه نیز به همکاری سازمانهای نظامی و اطلاعاتی هیتلری با سازمانهای یهودی- صهیونیست اشاره کردیم.
از این رو به نظر میرسد هیتلر را میتوان بختالنصر قرن بیستم دانست که در طول حکومت چندینساله خود در آلمان زمینه را برای مهاجرت مجدد یهودیان فراهم ساخت تا سازمانهای یهودی و صهیونیستی بتوانند یهودیان را به مهاجرت به امریکا و فلسطین مجبور کنند و زمینه را برای سلطه آنها در این دو نقطه حساس از جهان در حال شکلگیری نیمه قرن بیستم، آماده سازند.