تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۹۶۷
تاثیر آمریکا بر استقرار دموکراسی در خاورمیانه

فاطمه قیاسوندی / دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل
اساسا به اصطلاح دموکراسی یکی از پایه های سیاست خارجی آمریکا است که همواره درصدد نهادینه کردن آن در کلیه جهان از جمله خاورمیانه بوده است. حال این سیاست در دولت کلینتون براساس آرمان گرایی و در دولت بوش براساس واقع گرایی با محوریت مبارزه با تروریسم بوده است.
زمانی که دولت بوش در سال 2000 به قدرت رسید کمتر ناظری انتظار داشت پیشبرد و ترویج دموکراسی در منطقه خاورمیانه به اولویتی عمده در سیاست خارجی آن تبدیل شود.بوش و مشاورانش در خلال مبارزات انتخاباتی این مسئله را آشکارا مطرح کرده بودند که مایلند در سیاست خارجی خود اصول واقع‌گرایانه مربوط به یک ابرقدرت و حفظ منافع آن را دنبال کنند و پیگیری چنین سیاستی را بر دیدگاههای آرمان گرایانه‌ای همچون ترویج دموکراسی و ملت سازی در دیگر نقاط جهانی ترجیح می دهند اما همان گونه که انتظار می‌رفت پس از انتقال قدرت به جمهوریخواهان دولت بوش از یک رشته سیاستهای مربوط به ترویج دموکراسی و ملت سازی که توسط دولت کلینتون در مناطقی همچون بالکان پیگیری شده بود فاصله گرفت با این حال در پی حوادث 11سپتامبر و براساس تحلیلهایی که در واشنگتن از علل وقوع این حوادث مطرح شد ملت سازی و دموکراتیزه کردن جوامع خاورمیانه به عنصری اساسی در سیاست خارجی آمریکا و خاورمیانه تبدیل شد.
این امر بدین معناست که دموکراتیزه کردن خاورمیانه در دولت بوش در راستای تامین منافع امنیتی این کشور در منطقه خاورمیانه مطرح شده است در حال حاضر مهمترین حوزه ای که در آن منافع امنیتی آمریکا بویژه در خاورمیانه تعریف می شود راهبرد مبارزه با تروریسم است.بنابراین دایره مفهومی و حوزه عملکرد طرحهای مربوط به دموکراتیزه کردن خاورمیانه توسط راهبرد مبارزه با تروریسم در دستگاه سیاست خارجی دولت بوش تعیین خواهد شد.
بوش در سخنرانی سالانه ژانویه 2004 در کنگره آمریکا گفت:تا زمانی‌که خاورمیانه منطقه ای استبدادزده و مملو از خشم و ناامیدی باشد همچنان به پرورش مردان و جنبشهایی خواهد پرداخت که امنیت آمریکا و دوستان ما را تهدید می‌کنند به همین علت است که آمریکا راهبرد ترویج آزادی در خاورمیانه بزرگ را دنبال می‌کند.
در نتیجه می‌توان گفت:شیوه تحلیل مقامهای کاخ سفید از علل حوادث 11سپتامبر توجه آنان را به معضل فقدان دموکراسی در خاورمیانه جلب کرد و ترویج دموکراسی در این منطقه به‌عنوان پادزهری در مقابل تروریسم مطرح شد.
ترویج دموکراسی در خاورمیانه هیچ‌گاه به عنوان یک هدف در سیاست خارجی آمریکا مطرح نبوده است دلمشغولی عمده دولت‌های مختلف آمریکا در خلال چند دهه اخیر حفظ ثبات در خاورمیانه بوده و در همین راستا چارچوب پیشبرد صلح مورد نظر واشنگتن در خاورمیانه، تضمین جریان نفت از منطقه به بازارهای غرب و مهار جنبش‌های تندروخواهان تغییر وضع موجود در منطقه اصول اساسی سیاست‌خارجی زمامداران کاخ‌سفید را در خاورمیانه تشکیل می‌داده است تا زمانی که دولتهای عرب منطقه در دستیابی آمریکا به این اهداف کمک می‌کردند، ایالات متحده بیشتر نگران ثبات این گونه رژیمها در منطقه بود و کمتر به مسئله فقدان دموکراسی در جوامع منطقه توجه می کرد.
در واقع، حفظ ثبات در خاورمیانه که به لحاظ منابع انرژی از اهمیت راهبردی فوق العاده‌ای برخوردار است، آن چنان ذهنیت سیاستگذاران آمریکایی را به خود مشغول کرده بود که آنان حتی از اعمال فشار جدی برای پیشبرد تغییرات دموکراتیک رژیم‌های غیر دوست همچون سوریه خودداری می‌کردند.در واقع راهبرد ترویج دموکراسی در خاورمیانه پس از حملات 11سپتامبر به بخشی عمده از طرح‌های آمریکا در مبارزه با تروریسم تبدیل شد.
منطق این کار این بود که مبارزه با تروریسم تنها راه حل نظامی ندارد بلکه برخورد ریشه‌ای با معضل تندروی و تروریسم در خاورمیانه باید زمینه‌های تحول دموکراتیک در جوامع منطقه فراهم شود در نتیجه ترویج دموکراسی در خاورمیانه عملا به صورت تابعی از راهبرد کلان مبارزه با تروریسم مطرح شد که به گفته مقامهای آمریکا به اولویت نخست سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است.