تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۴۵۹۷۸

ترجمه و تلخیص: محمدرضا عبدالهی‌فرد / کارشناس ارشد روابط بین‌الملل
مردم‌سالاری غربی همواره شکل ویژه‌ای از الیگارشی و به بیان دیگر، ترکیبی از برابری و نابرابری است و ابزاری است در دستان صاحبان قدرت و ثروت تا دستاوردهای ناصواب خود را مشروعیت بخشند.
در دنیای غرب، مردم‌سالاری به عنوان ابزاری برای ایجاد این توهم است که توده‌ها حق بیان صریح عقاید و نظرات خود را در رابطه با این موضوع که چه کسانی می‌توانند بر آنها حکومت و امورشان را اداره کنند دارند. توهم دیگر این است که مردم در انتخاب رهبران‌شان آزاد هستند در حالی که گزینه‌های معرفی شده از قبل انتخاب شده‌اند در واقع با توده‌ها همچون موش‌ها رفتار می‌شود و گفته می‌شود آنها می‌توانند از بین گربه سیاه و سفید یکی را انتخاب تا از آنها حراست و حفاظت کند.
کشور انگلستان با وجود نظام سلطنتی حاکم بر آن خود را قدیمی‌ترین مردم‌سالاری می‌داند در حالی که امریکا ردای قدرتمندترین مردم‌سالاری در جهان را بر تن دارد مشتاقانه مردم‌سالاری را با استفاده از موشک‌های کروز و بمب‌افکن‌های «بی‌ یک» به دیگر کشورها صادر می‌کند. هندوستان مدعی است دارای بزرگ‌ترین مردم‌سالاری است اما صاحب یک نظام طبقاتی منقبض است که سایه‌هایی از نژادپرستی دینی بر آن حاکم است، اسرائیل مدعی است که یگانه مردم‌سالاری در خاورمیانه است در حالی که خود و حامی‌اش امریکا بر این باورند که هیچ حکومت منتخب مردمی در این منطقه ظهور نخواهد کرد. بنابراین مردم‌سالاری ابزاری است برای ثروتمندان و قدرتمندان تا هر طوری که دوست دارند از آن استفاده کنند.
هارولد لاسول استاد امریکایی علوم سیاسی ماهیت سیاست را بر اساس توزیع قدرت در جامعه و دارا بودن شخصیت دمکراتیک توسط مردم تعریف می‌کند اما در جوامع کنونی میزان مشارکت مردم در تصمیم‌گیری و اداره جامعه بسیار کمرنگ شده است و اینطور به نظر می‌رسد که آنها ناتوان از نقش‌آفرینی در این امور هستند.
بنابراین بر اساس نظرات لاسول این وظیفه خواص روشنفکر را خطیر‌تر می‌کند تا الگوهای مردم‌سالاری را در غرب اعمال کنند، نمونه بارز آن ایالات متحده امریکا است ایجاد فضایی برای قدرتمندان و ثروتمندان که قوانین و مجریان آنها را تعیین کند انتخابات ریاست‌جمهوری پیش روی امریکا یک نمونه است که چگونه سیاست در امریکا نقش‌آفرینی می‌کند حتی اگر آنها بیش از دو نامزد دارند مردم امریکا صرفا اخباری درباره نامزدهای احزاب جمهوریخواه و دمکرات را می‌شنوند دو حزبی که «جای خود را به یکدیگر داده‌اند».
در اظهارنظری که سیندی شیهان در مبارزات انتخاباتی سال 2008 داشت اعلام کرد چهار نامزد در انتخابات شرکت کرده بودند اما امریکایی‌ها تنها دو نام را می‌شنیدند باراک اوباما و جان مک کین و آنها با هم متحد شدند و رسانه‌ها را کنترل کردند تا مطمئن شوند اسامی دیگری در کانون توجه مردم قرار نگیرد.
سینتیا مک کینی و رالف نادر نفرات دیگر بودند اما آنها هرگز اجازه نیافتند که در رسانه‌ها به ابراز عقاید و تشریح برنامه‌های خود بپردازند و مورد توجه قرار گیرند.
به‌راستی این چه نوع مردم‌سالاری است که می‌تواند کانون توجهات را منحرف کند و حتی نام‌های دیگر نامزدهای انتخاباتی را حذف کند؟!.
در امریکا و دیگر کشورهایی که داعیه‌دار الگوهای مردم‌سالارانه هستند همه اینها دستاویزی برای کسب ثروت و قدرت است. آبراهام لینکن گفته است دموکراسی عبارت است از حکومت مردم، توسط مردم وبرای مردم. به‌راستی این یک شعار خیالی است با کمترین ارتباط با واقعیت و این اساساً یک حکومت الیگارشی است با الیگارشی‌ها برای الیگارشی‌ها.
تصمیم‌گیری درباره نامزدها در اتاق‌های فکرطراحی و برنامه‌ریزی می‌شود و کمترین تاثیر و الهام از موج اعتراضات و اعتصابات دارد و بیش‌تر به عنوان یک تئاتر خیابانی به حساب می‌آید نامزدهای احزاب جمهوریخواه و دمکرات باید افراد متنفذ و برجسته در وال استریت را بر سر کار نگه دارند و باید کاری را انجام دهند که آنها می‌گویند و می‌خواهند این نگران‌کننده است که در سال 2008 رکود اقتصادی و مالی دولت امریکا به سرعت ادامه پیدا کرد و پول را از بانک‌ها به ارزش 750 میلیارد دلار بیرون کشید و سود زیادی را از مالیات‌دهندگان به دست آورد به موجب آن بسیاری از مردم عادی نادیده گرفته شدند و مدیران فرصت طلب سپرده‌های مردم را با برنامه‌های بی‌هدف به خطر انداختند و موجب سونامی مالی در این کشور شدند.
هیچ بانکی و بانکداری به دلیل این تقلب و کلاهبرداری محاکمه و زندانی نشد در عوض آنها همگی پاداش گرفتند و میلیون‌ها نفر از مردم عادی شغل‌ها و خانه‌هایشان را از دست دادند.
حتی در زمانی که به بانک‌ها و صنوف 853 میلیارد دلار برای ایجاد اشتغال کمک مالی شد ولی میزان بیکاری در امریکا بالا رفت. این است ثروتی که الیگارشی را قادر می‌سازد که صرفاً قرائت و روایت خودش را در گفتمان سیاسی حاکم کنند و به تعبیری اندک‌سالاری حاکم شود.
در این کشورها رسانه‌ها وابسته هستند و نقش آنها را بازی می‌کنند همان الیگارشی، جنگ‌ها را به راه می‌اندازند و منابع مردم را در سرزمین‌های دوردست به یغما می‌برند.
رسانه‌ها، به وطن پرستی افراطی دامن می‌زنند تا مانیفست امریکا برای صدور «تمدن» به دیگر کشورها را تئوریزه کنند.
امریکا و متحدان آن، مردم دنیا را از آن می‌ترسانند که در صورت عملی نشدن الگوهای آنها افرادی به مراتب بدتر از هیتلر بر سر کار خواهند آمد تا توجیهی برای همراهی در سرکوب و برکناری رهبران مخالف داشته باشند.
این اقدامات به نام مردم‌سالاری، حقوق بشر و صیانت از حقوق زنان انجام می‌شود تعابیری خیالی که حتی در جوامع خودشان هم مصداق عینی ندارد.
آمار نشان می‌دهد که در امریکا هر ساله بیش از960/232 زن مورد تجاوز و آزار جنسی قرار می‌گیرند و بهتر است آنها از زنان خود محافظت کنند به جای این‌که به فکر احقاق حقوق از دست رفته زنان در سرزمین‌های دور دست باشند.
باید خاطرنشان کرد مردم‌سالاری غربی به عنوان یک نمایش مضحک و یک شعار برای پیشبرد اهداف جنگ طلبانه و چپاول و تاراج بیش‌تر ثروت‌های ملل جهان در پرتو اهداف الیگارشیانه تعریف می‌شود.