بنیانگذاران سازمان
محمد حنیف نژاد، سعید محسن، عبدالرضا نیک بین رودسری (عبدی)و در مرحله بعد اصغر بدیع زادگان موسسین اصلی سازمان مجاهدین خلق هستند که در شهریور 1344 آن را پایه گزاری کردند. این افراد دانشجو بودند و در دهه سی در نهضت مقاومت ملی و بعد در نهضت آزادی فعالیت داشتند و از شاگردان و علاقمندان مهندس مهدی بازرگان به شمار میآمدند1.
بنیانگذاران سازمان همه از خانواده مذهبی و تا حدودی متعصب واز نظر عملی و اعتقادی مسلمان و شیعه دوازده امامی محسوب میشدند و اعتقاد داشتند که اسلام و تشیع مکتب زنده، پویا و جامع است، چنانکه در شرح حال محمد حنیف نژاد میخوانیم، دوران جوانی در هیئات عزاداری حاضر میشد و به سینه زنی علاقه وافر داشت و در جلسات تفسیر قرآن فردی به نام حاج یوسف شعار شرکت میکرد.2
علاوه بر موسسین اصلی، افراد دیگری هم مثل بهمن بازرگانی، مسعود رجوی، تقی شهرام، محمود عسکری زاده، رضا رضائی، ناصر صادق، علی مهین دوست، محمد بازرگانی و... تا سال 1348 به سازمان پیوستند اغلب عرق مذهبی و انگیزههای اسلامی داشتند و به تعبیر یکی از اعضای سازمان در آن دوره صورت مسئله این بود که افراد در درجه اول آدمهای مسلمانی بودند و این احساس درد وحشتناک را داشتند که باید جواب خدا را بدهند3. حسین احمدی روحانی یکی از اعضای فعال سازمان در این مورد مینویسد: "مسلمان بودن و داشتن ایدئولوژی اسلامی یکی از شرایط مهم عضویت در سازمان بود. سازمان در دوره مورد بحث ما هیچ فرد غیر مسلمان را به عضویت نپذیرفت.
با این توضیح که شرط مسلمان بودن از نظر سازمان، الزاما این نبود که فرد مقید به انجام همه واجبات باشد. سازمان نماز و دیگر واجبات را در عین حال که برای یک مسلمان امری ضروری میدانست لیکن افرادی که اصول مکتب اسلام را پذیرفته اما در انجام نماز و روزه تعلل میورزیدند مشروط بر این که واجد دیگر شرائط بودند، میپذیرفت. بعضی افراد این جوری بودند ولی بعد از پذیرش و ورود به سازمان خودشان مقید به انجام فرایض شدند.4"
منابع مطالعاتی سران سازمان
سران سازمان به تدریج از نظر تئوری و نظری تحت تاثیر افکار و شخصیتهای مختلف قرار گرفتند چنانکه در تفسیر قرآن حنیف نژاد، تحت تاثیر حاج یوسف شعار بود واو گرایش به شیخی گری و نو حنبلی گری داشت. سپس آنها با آثار و اندیشههای مهندس بازرگان و یدالله سحابی آشنا شدند که علم گرایی و تکامل محوری آن دو در تفسیر قرآن و حدیث بر کسی پوشیده نیست5.
در این میان کتابهای مائوتسه تونک از جمله: کتابچه سرخ،علیه لیبرالیسم، اصلاح کار حزبی و... با گرایشی مارکسیستی و کتاب منشاء تکامل و حیات (اپارین) و کتاب انسان و کهکشانها (جان ففر) و کتاب چگونه میتوان یک کمونیست خوب بود (شائوچی) و کتاب چهار مقاله فلسفی (استالین) و چه باید کرد (لنین) و تاریخ مشروطه ایران (کسروی) از منابع مطالعاتی سران سازمان بود که در ساختار شخصیتی و گرایش اعتقادی و سیاسی و اجتماعی هر کدام تاثیر بسزائی داشت6.
آنان در عین حالسس از درس تفسیر قرآن و کتاب پرتوئی از قرآن آیتالله طالقانی، بیست گفتار شهید مطهری و نهج البلاغه فیض الاسلام نیز بهره میبردند7. البته آشنائی این افراد و سایر اعضای پیوسته به سازمان با اسلام و تشیع در مرحله اول از طریق آثار مهندس بازرگان بود. بخصوص محمد حنیف نژاد و سعید محسن به کتاب "راه طی شده" بازرگان عنایت داشتند. نمونه سوالاتی از این کتاب تهیه کرده و در جهت آموزش اعضای سازمان در اختیار آنان قرار میدادند. سعید محسن خودش گفته بود که من صدبار این کتاب را خواندهام و بازرگان در حکم پدر معنوی و فکری سازمان بود و این محوریت تا سال 1352 ادامه داشت.
شالوده کتاب راه طی شده بر این بود که راه انبیاء، همان راه بشر است به همین سبب بچههای سازمان هم نتیجه گرفتند که راه مارکس و لنین نیز همان راه پیامبران است8.
متون آموزشی اعضا
اولین کتابی که از سوی سازمان تدوین شد، "متدولوژی یا شناخت" نام داشت. این کتاب حاصل مطالعات جمعی بود که توسط حسین احمدی روحانی نگارش شد و براساس مبانی مارکسیستی- اسلامی بود و در آن مبانی مارکسیستی مورد عنایت قرار گرفته بود9. دومین آن، کتاب "راه انبیاء راه بشر" نتیجه مطالعات و تحقیقات محمد حنیف نژاد بود که با الهام از تئوریهای مهندس بازرگان در کتاب "راه طی شده" تدوین یافت. او در این اثر به مطالب مارکسیستی، رنگ و لعاب علمی داد10. سومین متن تدوین شده در سازمان، کتاب "تکامل" نوشته علی مهین دوست بود. این جزوه در واقع، خلاصه کتاب "حیات، طبیعت، منشاء و تکامل آن" از اپارین، تئوریس مارکسیست میباشد.
علاوه از کتاب از کهکشان تا انسان تالیف جان ففر، ماتریالیست انگلیسی نیز بهره گرفته شده است11 ژ. محمد حنیف نژاد در سال 1349، سه کتاب فوق را در یک جزوه دیگر خلاصه کرد تا اعضای جدید و سطح پایین سازمان بتوانند سریعتر دورههای آموزشی را سپری کنند12. کتاب "اقتصاد به زبان ساده" اثر دیگری بود که توسط محمود عسکری زاده به نگارش درآمد. در این کتاب اقتصاد از دیدگاه مارکسیستی مورد بحث و بررسی و معرفی قرار گرفته بود. کتاب "راه امام حسین" یا "سیمای یک مسلمان" اثر دیگر سازمان بود که احمد رضائی آن را به رشته تالیف درآورد. همچنین جزوه دیگری با نام "مقدمهای بر مطالعات مارکسیستی" توسط سعید محسن تالیف شد که بعدا مسعود رجوی از محتوای آن بهره گرفت و کتاب "دینامیزم قرآن" را نگاشت13.
زمینههای انحراف و التقاط
به نوشته یکی از اعضای فعال، سازمان از همان ابتدا معتقد به ایدئولوژی اسلامی بود لیکن آنچه را که به عنوان ایدئولوژی اسلامی مورد نظر داشت با اسلام و شریعتی که از سوی فقهای برجسته اسلامی معرفی میشد، تفاوت اساسی داشت. سازمان معتقد بود که برای مبارزه جدی علیه امپریالیسم و دست نشاندگان آن در ایران میبایست این مبارزه مبتنی بر یک ایدئولوژی اسلامی و از نوع اسلام راستین آن باشد.
سازمان در به انجام رسانیدن این وظیفه اساسی معتقد بود که باید اسلام اصیل و بیپیرایه را از سرچشمه زلال آن یعنی قرآن و تاحدودی نهج البلاغه و آن هم نه بر اساس استنباطات مفسرین، بلکه برپایه استنباط خود سازمان که به اصطلاح مجهز به مبارزه و تشخیص صحیح از سقیم در شرائط پیچیده آن روز است، به دست آورد.
سازمان اصول دین و مذهب را قبول داشت با این توضیح که در مورد نبوت و امامت قائل به عصمت نبی و امام نبود و به غیبت حضرت مهدی (عج) هم اعتقاد نداشت. در ارتباط با اجتهاد و ولایت فقیه تفسیر و تحلیل خود را داشت و آن را در صلاحیت فقها و روحانیت نمیدید بلکه صرفا در صلاحیت خود سازمان میدید. در مورد معاد، به جسمانی آن قائل بود و در مورد تکامل انسان از محتوای کتاب "خلقت انسان" و "قرآن و تکامل" یدالله سحابی که براساس اصل داروین و میوتاسیون(جهش) نگارش یافته بود، متاثر بود14.
عزت شاهی در این باره مینویسد:
"آنها درباره امام زمان (عج) و معجزه و امثال اینها که نمیشد با علم تجربی آنها را ثابت کرد، اعتقادی نداشتند. میگفتند: امام زمان هر دوران، رهبر مبارزه همان دوران است. هر زمانی که مبارزه هست و رهبرانی وجود دارند که مبارزه میکنند، آنها امام زمان آن زمان هستند. میگفتند: معجزه را چطور میتوانیم ثابت کنیم، جن را اصلا قبول نداشتند و میگفتند: اینها وجود ندارند به فرض هم باشند مشکلی را حل نمیکنند. در حال حاضر آن چه مهم و اصل است مبارزه است15."
در بخش سیاسی- اجتماعی نیز اینان بیشتر تحت تاثیر مارکسیسم- لینیسم بودند زیرا به خاطر جذابیت انقلابهای کمونیستی در آن مقطع و آشنا شدن با تجربههای آنان، به مطالعه آثار کمونیستی روی آوردند. مجاهدین در تلاش بودند تا جاذبههای فکری مارکسیسم را به نوعی در اسلام و تفکرات اسلامی جستجو و استخراج کنند. از سوی دیگر چون تربیت سنتی مذهبی داشتند و بیشتر در خانوادههای مذهبی بار آمده بودند در این تکاپو بودند تا تلفیقی میان دوگرایش (اسلامی - مارکسیسم) ایجاد کنند و این همان استراتژی اصلی در تدوین ایدئولوژی جدید برای سازمان بود که بنیانگذاران و سایر اعضای سازمان را گرفتار تناقض کرد16.
مراحل انتقال انحراف به اعضا
وقتی رهبران سازمان تا سال 1352 کاملا مارکسیست شدند، برای مارکسیست کردن اعضا در ردههای پایین شگردهای مختلفی به کار گرفته شد. مرحله اول تخلیه روانی بود مسئول هر گروه با ظرافت و به تدریج، حساسیتهای مذهبی و عبادی اعضا را نخست کم میکرد و بعد از میان میبرد. مثلا: ناگهان اظهار میداشت که نمازش قضا شده و سپس هراز چند یک بار تکرار، کاری میکرد که اعضا از او توضیح بخواهند و او در جواب میگفت که به جای آن، کارهای مثبت دیگر انجام دادهام و ضمنا قضای نماز را هم میخوانم. بعدا اعضا را به نوبت در منگنه زمانی خاص قرار میدادند به طوری که نتوانند، نماز ظهر و عصرشان را بخوانند17.
در مرحله دوم به بهانه این که "ما در کلیت امر، اسلام و قرآن و نهج البلاغه را پذیرفتهایم ولی در مورد متون مربوط به مبارزه ضعف داریم" به تدریج آموزشهای مذهبی را از برنامههای سازمان حذف کردند و به جای آن آموزش متون مارکسیستی گذاشتند18. مرحله سوم طرح شبهات و سوالات به قصد سست کردن عقاید اسلامی اعضا بود. این کار توسط تقی شهرام طی سلسله مقالات از طریق نشریه داخلی سازمان برای اعضا تزریق میشد. این مطالب چون بر روی کاغذ سبز تجارتی چاپ میشد به جزوه سبز معروف گردید19.
حسین احمدی روحانی در این مورد مینویسد:
"تقی شهرام در جزوه سبز اگرچه با طرح ضعفها و نارساییهای مذهب، زمینه را از هر جهت برای رد و نفی آن فراهم میساخت، لیکن هنوز از اظهار کلام آخر که همان دوری از مذهب است، خودداری میکرد و اتخاذ چنین شیوهای بدون تردید آگاهانه و به اصطلاح جنبه تاکتیکی داشت تا جلوی هرگونه مخالفت ناگهانی و نابهنگام را گرفته و افراد سازمان را به تدریج از ایدئولوژی قبلی دور ساخته و آماده پذیرش مواضع جدید نماید20."
مرحله آخر و نهایی، اعلام رسمی مارکسیسم بود. وقتی اعضای پایین با رهنمودهای کادر مرکزی کاملا آماده پذیرش شدند، به آنها اعلام گردید که سازمان مارکسیست شده و شما هم باید تصمیم بگیرید، یک جورهایی اعضا را در مقابل عمل انجام شده قرار دادند اگرچه از مدتها پیش اعضای رده پایین عملا مارکسیست شده بودند و فقط به تصریح مسئول خویش نیاز داشتند21.
در مهرماه سال 1354 سازمان طی بیانیهای که بعدا به عنوان "بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژی" نام گرفت مساله تغییر موضع ایدئولوژیک خود را رسما عنوان کرد و در آن به نقد ایدئولوژی گذشته پرداخت و ایدئولوژی مارکسیسم را تنها ایدئولوژی اصولی و منطقی معرفی نمود22. در بهار 1355 برای اولین بار آیه قرآن "فضلالله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما" را که تا آن زمان در طلیعه آرام سازمان قرار داشت، حذف کرد23.
دیدگاه منفی به حوزه و روحانیت
یک اصل مسلمی که در میان عناصر اصلی سازمان از همان اول وجود داشت ولی هنوز آشکار نشده بود، این است که به قول خودشان دستگاهی به نام روحانیت و آخوندیسم را قبول نداشتند24. اگر هم در مقاطعی از برخی روحانیون نام بردند و تجلیل کردند به خاطر نیاز مالی و غیر آن بود. بنابراین نگاه سازمان به حوزه و روحانیت یک نگاه کاملا ابزاری بود. علاوه اگر فرصت به دست میآوردند علیه روحانیت نیز تلاش میکردند. آنها را متهم به طرفداری از سرمایه داری، خرده بورژوا و فئودال میساختند.
آیتالله گرامی در خاطرات خویش میفرماید:
"کاملا محسوس بود که روش مجاهدین آن زمان (قبل از نفاق) تربیت نیروهای ضد روحانیت است. مجاهدین به هیچ وجه قبول نداشتند که یک روحانی به آنها خوراک فکری بدهد و کلا ضد روحانیت بودند. اگر با امثال ما تماس داشتند به این انگیزه بود که میخواستند از ما استفاده علمی کنند25. اعضای سازمان، اغلب روحانیون محقق و نویسنده آن زمان را به جز آیتالله طالقانی، افراد رفرمیست میدانستند و افکار و اندیشههای آنان را برای یک حرکت انقلابی مفید تلقی نمیکردند، خودشان را با سوادتر و عالمتر به حساب میآوردند به همین خاطر خودشان بدون مشورت و الهام از روحانیت به فکر تدوین ایدئولوژی افتادند26."
آقای مرتضی الویری که مدتی با سازمان همکاری داشت در خاطرات خود مینویسد:"آنها وقتی فهمیدند من از شیوه امام خمینی تبعیت میکنم به من هشدار دادند و گفتند: کار درستی نیست که از روحانیت تبعیت کنی، این روحانیت است که باید به دنبال قشر پیشرو بیاید نه بالعکس27"
به همین خاطر در تفسیر آیات قرآن و خطبههای نهج البلاغه، خودشان را بینیاز از روحانیت میدیدند.
وقتی یکی از اعضا در تفسیر سوره حمدِ آیتالله خامنهای در مشهد حضور پیدا میکند او را سرزنش میکنند28 یا اعضا را از مطالعه کتابهای شهید مطهری و علامه طباطبایی منع کرده بودند. آنها معتقد بودند:"چون این دو شخصیت افکار ضد مارکسیستی دارند، پس دوست امپریالیسم هستند و چون ما با مارکسیسم وحدت استراتژیک داریم، هر که با مارکسیست مخالفت کند، پس دشمن ماست."29
به گفته حسین احمدی روحانی، برای اعضای سازمان، هیچ گاه مساله تقلید از مجتهدین مطرح نبود و مرجع نهایی آنها در کلیه مسائل عبادی - سیاسی، سازمان بود.30، وقتی از آنها میپرسیدی، شما از کی تقلید میکنید؟ میگفتند: از حنیف نژاد و سعید محسن 31.
آیتالله ربانی شیرازی در این باره میگوید:
"در رابطه با مسائل اجتهاد و مرجعیت نظر آنها این بود که میگفتند: ما کورکورانه تقلید نمیکنیم و مساله تقلید را قبول نداشتند. کارهایی را که به نظر خودشان اسلامی میآمد انجام میدادند. در سال 1350 وقتی محمد حنیف نژاد را گرفته بودند و من هم به زندان قزل قلعه وارد شدم دیدم که اینها به ظاهر بچههای خوبی هستند اما هیچ گونه مسالهای از اسلام را بلد نیستند. وضو را غلط میگیرند. نماز را اگرچه با آب و تاب ولی غلط میخوانند32."
اعضای سازمان با این که در اوائل نماز را با آب و تاب میخواندند اما چون از روی اعتقاد و التزام نبود، در ادامه از انجام آن سرباز میزدند و گاهی به تمسخر میگفتند اگر به جای تعقیبات، شنای سوئدی برویم، هم سختتر و هم نتیجه بخشتر است33.
عزت شاهی در این باره مینویسد:
"افرادی که در مرکز سازمان مجاهدین خلق قرار داشتند، از جمله بهمن بازرگانی، احمد بناساز نوری، نیک بین، اینها نه نماز میخواندند و نه روزه میگرفتند، اما بعد از دستگیری و زندانی شدن، تظاهر به مذهبی بودن کرده و نماز میخواندند. در جلسات احکام و تفسیر قرآن به ظاهر شرکت میکردند اما حاضر به تشکیل کلاس و تدریس اصول مورد قبول خود نبودند... لذا رهبران سازمان به افرادی که در زندان بودند گفته بودند وارد مسائل مذهبی نشوید تا میتوانید بحثهای سیاسی مطرح کنید34."