تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۴۶۶۵۷

سعدالله زارعی
اسلام در سال 19 هجری وارد مصر شد و از ابتدا در کشاکش اختلافات شام و مدینه به سمتی متمایل گشت که در آن از «عدالت»، «آزادگی» و مقاومت در برابر سیطره روم خبر بیشتری بود بعد از ضعیف شدن مدینه در برابر شام- در دوره خلیفه سوم- مصریان که از طریق حکومت شام اداره می شدند سر ناسازگاری گذاشتند از این رو معاویه، عمربن عاص که در سال 19 فرماندهی ارتش اسلام را از سوی خلیفه دوم بعهده گرفته بود، راهی مصر کرد تا آنان را رام کند اما موفقیت چندانی پیدا نکرد و در نهایت سران قبایل مصر در عزل خلیفه نقش اساسی داشتند. وقتی حکومت به امیر المؤمنین علیه السلام رسید، آن حضرت، «محمدبن ابی بکر» که فرزندخوانده و پرورده حضرت امیر بود را به مصر گسیل کرد، مصریان والی جدید را پذیرفتند و آنگاه که توطئه شامیان علیه مصر شدت گرفت آن حضرت مالک اشتر نخعی را به آن سامان اعزام کرد که با توطئه مشترک عمرو عاص و معاویه در «قلزم» مصر به شهادت رسید.
مصر در این دوره آرام نبود بخصوص بعد از واقعه کربلا عصیان علیه حکومت شام بالا گرفت در دوره عباسیان بعد از دوره کوتاهی که مصریان متوجه شدند خلفای بنی عباس برخلاف آنچه ادعا می شد، «آل پیامبر و علی» - علیهم صلوات الله- نیستند، شورش ها علیه خلیفه عباسی شروع شد و در نیمه دوم قرن چهارم مصر رسماً از قلمرو عباسی جدا شد و سلسله فاطمی را در مقابل سلسله عباسی بنا کرد که 270 سال به درازا کشید. مصر بعد از دوره فاطمیون بدست ایوبیان افتاد و در این دوره اگرچه با امرای ایوبی که تحت فرمان دمشق بودند سازگاری نداشتند اما مصریان نقش اساسی و تعیین کننده ای در دفع حمله های صلیبی ها - که نزدیک به دو قرن دوام آورد- داشتند و آزادی فلسطین از سیطره صلیبیون به میزان زیادی مرهون مجاهدات مصریان بود.
بعدها در دوره سیطره حدود 600 ساله امپراتوری عثمانی بر بخش اعظم خاورمیانه عربی و شمال آفریقا، مصریان روی خوشی به سلاطین- باب عالی- استانبول نداشتند و از این رو در دوره حاکمیت عثمانی مصریان به شکل یک مجموعه خود مختار در درون امپراتوری عمل می کردند. تا اینکه مصر به اشغال فرانسه به فرماندهی ناپلئون بناپارت- در قرن 18 - درآمد. مصریان بعد از شکست دادن ارتش فرانسه، حکومت مستقلی را پایه گذاری کردند و به عنوان قدرت مهم عربی در شمال آفریقا درآمدند. مصر از اواسط قرن 19 به اشغال انگلیس درآمد و تا اوایل قرن 20 در اشغال کامل بود و البته اشغال بخش هایی از این کشور- شامل پورت سعید، سوئز، اسکندرون و اسماعیلیه - تا سال 1924 استمرار پیدا کرد. البته در این مقطع کانال سوئز و شهرهای اطراف آن به مرور به اشغال مشترک انگلیس، فرانسه و دسته های شبه نظامی یهودی درآمد. که در سال 1956 با جنگ از تصرف آنان خارج شد، مصریان بعد از اشغال فلسطین توسط صهیونیست ها- که بر اساس یک برنامه انگلیسی اتفاق افتاد- به میدان آمدند و 4 جنگ را با هدف آزادسازی فلسطین انجام دادند که در دو جنگ 1948 و 1973 به دستاوردهای مهمی هم دست پیدا کردند هرچند وابستگی مصر به قدرت های خارجی- در جنگ 48 وابسته به انگلیس در جنگهای 56، 67 و 73 وابسته به روس - مانع تحکیم قدرت مسلمانان مصری شد ولی به هر روی حضور مردم در این صحنه ها بسیار مهم بود.
مصریان اولین مردمی بودند که به سکولاریزه شدن جهان اسلام واکنش نشان دادند. در اواخر قرن 19 و دهه های آغازین قرن بیستم، مناطق اسلامی شاهد فعال شدن یک موج مبتنی بر غربی کردن جوامع اسلامی و دین زدایی در عرصه اجتماع بودند. در افغانستان امان الله خان در سال 1928 روی کار آمد و بنام مدرنیزاسیون (ترقی) دین زدایی از حاکمیت و سطوح اجتماعی را آغاز کرد. در ترکیه مصطفی کمال پاشا- آتاتورک - در سال 1303 سرکارآمد که تلاش آن بر مبنای جداسازی ترک ها از سایر مسلمانان قرار داشت و در قانون اساسی جدیدهرگونه گرایش به مذهب را در سیاست منع کرده بود. یک سال بعد- در سال 1304 - سلسله پهلوی در ایران با مبنای مبارزه با مذهب شروع شد. این روندی بود که همه جوامع اسلامی را متأثر کرده بود اما اولین واکنش را مصریان انجام دادند.
«حسن البناء» که یک معلم ساده بود سه سال پس از روی کارآمدن رضاخان در ایران پرچم دفاع از دین در برابر روند دین زدایی را بلند کرد و فریاد «یاللاسلام» سرداد. او به مردم مصر گفت که برای دفاع از دین باید به میدان بیایند. به زودی تعدادی از مسلمانان اسماعیلیه بدور او جمع شدند که نه روشنفکران و طبقات خاص، بلکه از مردم کوچه و بازار بودند: یک کارگر رخت شوی خانه، یک راننده تاکسی، کارگر یک آرایشگاه مردانه، یک باغبان و این ها به زودی بزرگترین نهضت ضدلائیسم را در دنیای اسلام به وجود آوردند. این نیروها به زودی نقش های کلیدی در تحولات مهم جهان اسلام- شامل جنگ های مسلمانان علیه صهیونیست ها- را به دست گرفتند و بذر احیای حکومت مبتنی بر دین را در این منطقه پاشیدند. عدد نیروهای حسن البنا- اخوان المسلمین- که در جنگ رمضان 1973 به یاری ارتش مصر به میدان آمدند، نزدیک به 300 هزار نیروی رزمنده بود.
مرور تاریخ مصر نشان می دهد که مردم مصر درمقاطع مختلف تاریخی با چند عنصر جنگیده اند؛ حکام و امرای مستبد - در دوره های بنی امیه، بنی عباس، عثمانی و دوره اخیر- وابستگی به خارج و جداسازی دین از عرصه اجتماعی. مردم مصر هرگاه مجال یافته اند این جنبه ها را بروز و ظهور داده اند که آخرین نمونه آن به قدرت رساندن محمد مرسی است که نام و نشان حسن البنا را دارد.
نکته دیگر این است که مصریان از نظر خلق و خوی اجتماعی همواره به اسلامی گرایش داشته اند که بر حکام سخت می گیرد و با مردم مدارا می کند. اگر ردپای نحله های فکری در سرزمین مصر را پی بگیریم به اینجا می رسیم که مردم در این منطقه اقدامات زورمدارانه و خشونت گرایانه را برنمی تابند و به چنین روندی کمک نمی کنند. مصریان از نظر فرهنگی عمدتاً «متصوف» دیده شده اند و به «تقدیرگرایی» شهره هستند. بعضی ها گمان کرده اند که تصوف و تقدیر گرایی، مردم مصر را از عرصه اجتماعی به عرصه های فردی سوق داده است در حالیکه میان تصوف تاریخی مصریان با تصوف در معنایی که در حوزه سیاسی فهم می شود، تفاوت بنیادی وجود دارد. سابقه تصوف مصر به 50 سال آخر دوره فاطمیون برمی گردد که شخصیت برجسته اسلامی مرحوم محی الدین ابن عربی- فیلسوف، عارف، متکلم، مفسر، فقیه و ادیب اسلامی- به مصر آمد و به نشر اندیشه های خود پرداخت. ابن عربی زیر بار حکومت های وابسته به بغداد نمی رفت و از مسلمانان می خواست از همکاری با خلیفه عباسی و امرای او اجتناب کنند در واقع ابن عربی به جهاد با حکومت های جائر دعوت می کرد اما بعدها عده ای او و مکتب فکری او را به «انعزال» و کناره گیری از جامعه مسلمین متهم کردند در حالیکه میان دعوت ابن عربی تا کناره گیری از جامعه مسلمین تفاوت فاحشی وجود دارد. و از آنجا که مردم مصر از دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بودند، دشمنان برای بدنام کردن وی در میان مردم مصر، ابن عربی را به ضدیت با اهل بیت علیهم السلام نیز متهم کردند.
مردم مصر در طول دوره اسلامی بیش از هر مردم دیگری در میدان مبارزه و جهاد بوده اند و بیش از هر مردم دیگری در طول تاریخ استیلای غرب را بر نتافته اند و بیش از هر مردم دیگری برای حاکمیت اسلام بر جهان مبارزه کرده اند و از این روست که غرب به وحشت افتاده است چرا که می داند این مردم در کمین فرصت نشسته اند تا آرزوی دیرینه خود را محقق کنند و قطعاً به آن نایل می گردند.
تحولات مصر بدون تردید بر دوش مردم قرار دارد نه بر دوش افراد و شخصیت های خاص که با قیام و قعودشان اوضاع دگرگون شود از این رو ژرف نگری حکم می کند که این تحولات با صاحبان واقعی آن سنجیده شود. بر این اساس غرب درصدد است تا برای مردم بدیلی از مردم بتراشد یعنی استراتژی مردم علیه مردم که البته نمی تواند چرا که حالا دیگر زمان پیگیری و به نتیجه رساندن ترفندهای اینچنینی نیست. مردم خوب می دانند که رأی مرسی آراء بخشی از هواداران اسلام گرایی در مصر است کمااینکه یکی از روزنامه های آمریکا در همین روزها با اشاره به نتایج یک نظرسنجی نوشت ظرفیت نظامیان، غرب، کشورهای عربی و... در مصر حداکثر این است که 12 میلیون را به گونه ای مدیریت کند و حال آنکه حدود 13 میلیون رأی مرسی، حداقل ظرفیت اسلام گراها در مصر است و آراء حداکثری اسلام گراها در مصر از 40 میلیون رأی فراتر می رود.
بر این اساس می توان گفت مصریان به عقب برنمی گردند و خود می توانند شرایط را به نفع خود مدیریت نمایند. تحولات مصر را نمی توان حداقلی کرد چرا که مردم مطالبات حداکثری را مطالبه می کنند. واشنگتن پست می نویسد از حدود 400 شهروند قاهره که در فاصله روزهای 20 تا 30 خرداد در مورد حکومت مورد نظر خود سؤال کرده است، 58 درصد با صراحت گفته اند «حکومت اسلامی» و حدود 38 درصد گفته اند ترکیبی از دین و ملیت و تنها 8 درصد گفته اند حکومتی با معیارهای غربی- دمکراسی- در عین حال در یک سؤال دیگر، 69 درصد مردم قاهره گفته اند نظام اجتماعی را باید براساس قوانین دینی تنظیم کرد. در همین پرسش و پاسخ 59 درصد مصریان پایتخت گفته اند مصر باید در روابط با آمریکا، انگلیس و فرانسه تجدیدنظر کند و 54 درصد هم گفته اند «همه چیز باید تغییر کند».
مصریان البته مایلند که اهداف خود را حتی الامکان با حداقل هزینه ها تحقق ببخشند و این به مصریان هم اختصاص ندارد و براین اساس محمد المرسی طبعاً باید راه تفاهم و توافق را در پیش بگیرد تفاهمی که اهداف دور دست را نزدیک کند و حتماً به سطحی از تنازل نیاز دارد کمااینکه شورای نظامی هم گریزی از آن ندارد و اما تنازلی که اصول انقلاب را مخدوش نکند.