دکتر محمودرضا امینی
تحولات خاورمیانه طی دهه اول قرن بیست و یکم، کارشناسان روابط بینالملل را وادار به بررسی و مطالعه جزئیات رخدادهای منطقه کرده است.
کارشناسانی که بیرون از منطقه خاورمیانه زندگی میکنند، به عنوان یک مطالعه علمی به این تحولات مینگرند، اما کسانی که در منطقه خاورمیانه زندگی میکنند، با احساس مسئولیت بیشتری با موضوع روبرو میشوند، بنابراین لازم است ما نیز در شرایط فعلی، دقیقتر به بررسی همه جانبه تحولات خاورمیانه بپردازیم و انگیزههای کشورهای مختلف را برای اقداماتشان در منطقه خاورمیانه ، ارزیابی کنیم.
در ارتباط با سیاست خارجی آمریکا به عنوان یکی از بازیگران اصلی صحنه خاورمیانه، باید به این نکته اساسی توجه داشت که این کشور با ادعای رهبری نظام بینالملل به ویژه پس از فروپاشی شوروی، تلاش کرده است نقش مهمی را در شکل دادن به تحولات بینالمللی برعهده بگیرد. حمله آمریکا به افغانستان و عراق را میتوان در چارچوب نگاه سلطهطلبانه و برتریجویانه این کشور در نظام بینالملل تفسیر کرد. از سوی دیگر، تحولات مربوط به بیداری اسلامی در خاورمیانه، در جهت مخالف خواستههای ایالات متحده، حرکت و لزوم دخالت بیش از پیش آمریکا در مسائل منطقه را مطرح کرده است.
برای فهم سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه، باید حمله آمریکا به عراق و افغانستان و اهدافی که از این حملات دنبال کرده است، بررسی شود. در عین حال، بررسی موضع ایالات متحده در قبال کشورهایی که دستخوش تأثیرهای بیداری اسلامی شدهاند نیز مهم است.
ـ الف) در 7 اکتبر 2001، ایالات متحده آمریکا با هدف اعلامی مبارزه با القاعده و گروههای تروریستی وابسته به آن (طالبان) به افغانستان حمله کرد. اگرچه ایالات متحده با هدف مبارزه با تروریسم به افغانستان وارد شد، اما با گذشت بیش از یک دهه از حضور آمریکا در افغانستان، درگیری و ناامنی در این کشور، همچنان ادامه دارد. آمریکا همچنین در 20 مارس 2003 به همراه بریتانیا در راس نیروهای ائتلاف بینالمللی به عراق حمله کرد.
ایالات متحده دلیل حمله به عراق را کشف سلاحهای کشتارجمعی که ادعا داشت در عراق وجود دارد، اعلام کرد، اما این سلاحها هیچ گاه در عراق کشف نشد و سؤالات زیادی در اذهان عمومی جهان پیرامون اهداف واقعی آمریکا از حضور در عراق، همچنان بدون پاسخ باقی ماند. در سال 2010 اعلام شد ایالات متحده از ابتدای حضورش در عراق حدود 642 میلیارد دلار برای عملیات نظامی در این کشور و در حدود 24 میلیون دلار برای آموزش، تجهیز، بازسازی و فراهم کردن نیرو در عراق، هزینه کرده است. 1ـ همچنین دفتر بودجه کنگره آمریکا در سال 2011 اعلام کرد که کنگره تاکنون 386 میلیارد دلار به جنگ افغانستان اختصاص داده است که از این مقدار، 38 میلیارد برای آموزش و تجهیز ارتش و پلیس افغانستان هزینه شده است.
2ـ سؤال اساسی که به دنبال اعلام این آمار و ارقام پیش میآید این است که آمریکا با چه انگیزهای حاضر شد هزینه جنگ افغانستان و عراق را بپردازد. علاقمندان به مطالعات بینالمللی، به دقت اهداف ایالات متحده برای حضور در خاورمیانه و انگیزهای را که براساس آنها به افغانستان و عراق وارد شد، بررسی کردهاند. اهداف ایالات متحده در این کشورها به دو دسته نرمافزاری و سختافزاری تقسیم میشود.
برخی دلایل حضور آمریکا در خاورمیانه را دستیابی به منابع غنی نفت و گاز، حضور مداوم در منطقه و تحت کنترل داشتن کشورهایی همچون ایران و سوریه میدانند که این اهداف در چارچوب مقاصد سختافزاری آمریکا قرار میگیرد، 3 ـ اما برخی به اهداف نرمافزاری ایالات متحده اشاره میکنند و دلیل حضور آمریکا در خاورمیانه را بسط ایدهآلهای لیبرالی در مقابل ارزشهای اسلامی ـ بومی منطقه میدانند. 4ـ گویا ایالات متحده وارد خاورمیانه شده تا در این منطقه بماند و منافعش با تداوم این حضور بیمه کند.
گفتنی است آمریکا در این ارتباط حتی از نزدیک شدن به کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران (که در روند صلح و ثبات خاورمیانه موثر است، اما ایالات متحده با اعمال سیاستهای یکجانبهگرایانهاش روابط سالمی با آن ندارد.) ابایی نداشته است. به عنوان مثال با روی کار آمدن اوباما در آمریکا، وی سعی کرد جمهوری اسلامی ایران را در تحولات افغانستان دخیل و از قابلیتهای ایران در حل و فصل مسائل افغانستان استفاده کند.
در یک جمعبندی کلی میتوان گفت ایالات متحده از حضورش در افغانستان و عراق علاوه بر اهداف اعلامی، اهدافی واقعی و اعمالی را دنبال میکند، اگرچه آمریکا هدفش را از ورود به عراق، مبارزه با استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، و در افغانستان مبارزه با تروریسم اعلام کرد، اما پس از سالهای اولیه حضور آمریکا در افغانستان، مشخص شد آمریکا قصد خروج کامل از این کشورها را ندارد.
با اینکه اوباما اعلام کرد تا سال 2011 عراق و تا سال 2014 افغانستان را ترک خواهد کرد، اما تلاش آمریکا برای انعقاد موافقتنامه امنیتی و استراتژیک با این دو کشور، نشاندهنده تمایلش برای حضور مداوم در خاورمیانه است، به عنوان مثال، موافقتنامه استراتژیک آمریکا و افغانستان که اوباما و کرزی آن را امضا کردند (اگرچه گروههای داخلی و خارجی افغانستان مخالف آن هستند) روابط همهجانبه آمریکا و افغانستان را مدون کرد که تضمینی برای حضور مداوم و غیرمستقیم آمریکا در افغانستان است.
ب) موضعگیری آمریکا در مورد لبنان نیز میتواند به فهم سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه کمک کند. با توجه به تنشهایی که در روابط لبنان و اسرائیل وجود دارد و در آخرین نمونه، مقاومت لبنان در جنگ سیوسه روزه بر اسرائیل پیروز شد و با در نظر گرفتن حمایت آشکار ایالات متحده از اسرائیل، موضعگیریهای خصمانه آمریکا نسبت به لبنان، امری طبیعی به نظر میرسد. گروههای سیاسی متفاوتی در لبنان حضور دارند که حزبالله یکی از مهمترین آنهاست.
این جنبش روابط نزدیکی با جمهوری اسلامی ایران دارد و شاید همین دلیل، در کنار مواضع مقاومتی حزبالله در برابر اسرائیل و آمریکا، اقدامات خصمانه ایالات متحده را علیه حزبالله، توجیه کند. ایالات متحده در برهههای متفاوت سعی کرده است با مطرح کردن ادعاهای مختلف از جمله آموزش نظامیان شیعه عراق (به ویژه جیشالمهدی) توسط حزبالله، موضع غیردوستانه خود را در برابر لبنان مطرح کند. با توجه به این شواهد، برخی ناظران، دست نیافتن گروههای سیاسی حاضر در لبنان به تفاهم را به دخالتهای آمریکا در این کشور نسبت دادهاند.5
اگرچه ایالات متحده خود را حامی مردم لبنان معرفی میکند و سعی دارد در روند دموکراسیسازی این کشور نقش موثری برعهده بگیرد، اما در حقیقت ایالات متحده در لبنان به دنبال منافع خاص خود است و با مقابله با حزبالله و حمایت از گروههای مخالف آنها، به اعمال نفوذ در این کشور میپردازد و قصد دارد تحولات را در این کشور به سمت و سویی سوق دهد که منافع آمریکا را در نظر بگیرد.
ج) سوریه نیز جزو کشورهایی است که با جمهوری اسلامی ایران روابط نزدیکی دارد و مقابل زیادهخواهیهای آمریکا و اسرائیل در منطقه خاورمیانه ایستادگی میکند. واضح است در این شرایط، ایالات متحده به یکی از مخالفان رژیم فعلی سوریه تبدیل شده است و مایل نیست مسائل این کشور از طریق راهکاری صلحآمیز حل شود، در واقع میتوان نمونه سیاست کلی آمریکا در قبال مسائل خاورمیانه را در مورد سوریه نیز مشاهده کرد.
ایالات متحده مایل است به شکلبندی سیاسی در خاورمیانه، آنگونه که خود میخواهد شکل دهد.بنابراین از تغییر رژیم در سوریه، و نه اصلاح رژیم فعلی حمایت میکند.
«محسن صالح» یکی از اساتید دانشگاه لبنان معتقد است؛ ایالات متحده آمریکا نسبت به طرح کوفی عنان که بر روندهای مسالمتآمیز در سوریه تأکید میکند، حسن نیت ندارد. 6
ایالات متحده مایل است رئیس جمهوری فعلی سوریه (بشار اسد) را که در حال انجام اصلاحات در کشورش است، ناکارآمد جلوه دهد، بنابراین نه فقط با طرح کوفی عنان برای سوریه مخالف است، بلکه چنانچه طرحهای صلحآمیز دیگری نیز مطرح شوند، در روند اجرای آنها کارشکنی خواهد کرد و در همین چارچوب است که میتوان سیاستهای آمریکا در حمایت از اپوزیسیون خارج از سوریه و اعمال تحریک علیه این کشور را تجزیه و تحلیل کرد.
د) تحولات مربوط به بیداری اسلامی در خاورمیانه به آزمونی تبدیل شده است که در آن، جهتگیریهای سیاسی کشورها اعم از کشورهای منطقه و فرامنطقهای، مشخص میشود. انقلابها معمولاً نقطه عطفی در کشورها هستند که در شکلدهی به ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و.... موثر هستند. با علم به این موضوع است که ایالات متحده تلاش میکند نقش مهمی درد شکل دادن به پایههای نظام کشورهایی مانند لیبی، مصر و تونس ایفا کند.
در تحلیل سیاستهای آمریکا در قبال تحولات مربوط به بیداری اسلامی، باید دو موضوع اساسی را در نظر گرفت. اول، توجهی است که این کشورها (کشورهایی که بیداری اسلامی در آنها رخ داده است) به آموزهها و ارزشهای اسلامی دارند.
دوم، تجربه موفق جمهوری اسلامی ایران در انقلاب 1357 است که هراس غرب از کشورمان را در ارتباط با تأثیرگذاری بر ساختارهای سیاسی کشورهای دستخوش بیداری اسلامی در منطقه، به وجود آورده است. با توجه به تلاش ایالات متحده در اشاعه آموزههای لیبرالی در جهان و ضدیت ایالات متحده با ارزشهای اسلامی و بومی منطقه، راهبرد این کشور برای سمتدهی به تحولات خاورمیانه قابل تفسیر است.
میتوان نتیجه گرفت که جدیترین اهداف ایالات متحده در خاورمیانه عبارتند از:
1ـ حضور مداوم در خاورمیانه به دلیل اهمیت استراتژیک منطقه.
2ـ شکل دادن به تحولات خاورمیانه آنگونه که منافع ایالات متحده در آن تأمین شود.
برای دستیابی به این اهداف، ایالات متحده به ویژه از دهه اول قرن بیست و یکم، سیاستهای خاصی را در منطقه خاورمیانه به اجرا گذاشت که از آن جمله میتوان به اشغال عراق و افغانستان، موضعگیریهای این کشور در برابر مسائل سوریه، لیبی، مصر و تونس و طرح خاورمیانه بزرگ اشاره کرد.