جنبش اخوانالمسلمین در سال 1928 م در اسماعیلیه به وسیله حسن البناء بنیان گذاشته شد. حسن البناء به دنبال دفاع از حقوق کارگران مسلمان مصری در برابر شرکتهای اروپایی بود. اخوانالمسلمین یک حرکت مذهبی- سیاسی اهل سنت و دارای اهداف سیاسی- مذهبی بوده است. اخوانالمسلمین به دنبال اجرای شریعت در اداره جامعه و عمل به قرآن و سنت در جامعه است.
اهداف اخوانالمسلمین عبارت بودند از اجرای شریعت و عمل به قرآن و سنت به وسیله دولتهای مسلمان، ریشه کنی فقر و فساد، تحقق آزادیهای سیاسی در حدود تعیین شده به وسیله شریعت، مخالفت با استعمار غرب، بر انداختن پادشاهیهای طرفدار غرب، احیای امپراتوری اسلامی و حتی خلافت اسلامی تحقق یگانگی اعراب.
اخوانالمسلمین بهعنوان یک حرکت مذهبی دارای اهداف سیاسی در شرایطی شکل گرفت که افکار و اندیشههای سکولاریستی در مصر رو به گسترش بود، احساسات سیاسی ضداستعماری در مصر بالا گرفته بود، دولتهای استعمارگر غربی قیمومیت خود را در کشورهای عربی برقرار کرده بودند و صهیونیستها با جلب حمایت انگلستان به دنبال تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین بودند.
تاریخچه مصر جدید
اخوانالمسلمین در مصر شکل گرفت، سرزمینی که به همراه شام از نخستین مراکز پیدایش روشنفکری عربی و آشنایی عربها و مسلمانان با اندیشههای نوین بوده است. سرآغاز تجددخواهی مصریان به اواخر قرن 18م باز میگردد. در آن زمان سلاطین عثمانی از پایتخت خود قسطنطنیه (استانبول فعلی) درجات مختلفی از سلطه و حاکمیت را بر سرزمینهای گسترده عربی اعمال مینمودند. دولت بزرگ عثمانی از اواخر قرن شانزدهم دچار زوال و انحطاط گردید و از اواخر قرن هفدهم در برابر اروپائیان به شکست و عقب نشینی تن داد.
استعمارگران اروپایی در 1798 م با حمله ناپلئون به مصر وارد شدند. با اینکه فرانسویان به جهت برتری نیروی دریایی انگلیسیها نتوانستند سلطه پایداری بر مصر برقرار کنند (1801-1798) اما حمله آنان که سبب هرج و مرج زیادی در مصر شد، سرآغاز تغییرات مهمی در مصر قرن نوزدهم بود. انگلیسیها پس از فرانسویها مدت کوتاهی در مصر ماندند (1802-1801) اما سرانجام سپاه عثمانی برای نجات مصر از راه رسید و انگلیسیها مصر را ترک نمودند. از جمله اعضای این سپاه، محمدعلی پاشا یک افسر آلبانیایی اهل مقدونیه بود که بزودی حکومت مصر را به دست گرفت (1805م).
محمد علی، پاشای جدید مصر (1849-1805م) که بهعنوان خدیو نیز مشهور شد؛ اصلاحات گستردهای در شئون مختلف اجتماعی، اقتصادی و نظامی مصر انجام داد و مصر را به کشوری نیرومند مبدل ساخت که گرچه همچنان تابع عثمانی بود، اما سیاستهای داخلی و خارجی مستقلی در پیش گرفت.
محمد علی در اندیشه اتحاد اعراب تحت رهبری مصر بود و جهت تحقق این امر به فعالیتهای گسترده سیاسی و نظامی دست زد. چنانکه علیه وهابیون به حجاز و نجد لشکر کشید، سودان را تحت سلطه خود درآورد، به شام حمله برد و برای تسلط بر آن سرزمین چندین بار با سلطان عثمانی جنگید.
محمد علی پاشا در اغلب این جنگها پیروز بود. با این حال دولتهای اروپایی مانند انگلستان، اتریش و روسیه به مخالفت با او پرداختند و وی را به خروج از همه این سرزمینها به جز سودان واداشتند. در عوض حکومت مصر در خانواده محمدعلی موروثی شد.
ضمناً مصر که چندین بار عثمانی را شکست داده بود، همچنان تابع این دولت باقی ماند؛ البته این تابعیت اسمی و غیرمؤثر بود. (1840 م). ناکامی در برابر انگلیسیها محمد علی را دلسرد نمود و پس از آن قرارداد تجاری سال 1842 م با انگلستان که قبلاً در بقیه قلمرو عثمانی امضا و نافذ گشته بود و نوعی حق کاپیتولاسیون به بریتانیاییها اعطا مینمود، مقدمهای بر وابستگی مالی و اقتصادی مصر به انگلیسیها گردید.
پس از محمد علی پاشا در زمان جانشینانش مانند خدیو عباس پاشا (1854-1849)، خدیو سعید پاشا (1863- 1854) و خدیو اسماعیل پاشا (1879-1863) انگلستان و فرانسه برای افزایش نفوذ در مصر رقابت نمودند و کوشیدند به خدیوها و اشراف مصری نزدیک شوند. انگلیسیها امتیاز راهآهن را و فرانسویها امتیاز احداث کانال سوئز را به دست آوردند.
این کانال در سال 1869 م افتتاح شد اما پس از آن مصر از نظر مالی به خارج وابسته شد و به دنبال آن در دهه 1870 م مصر سهام خود در کانال سوئز را به انگلیسیها فروخت (1875) و ناچار شد، برای بازپرداخت دیون خود، نظارت هیأتهای مالی اروپایی – انگلیسی و فرانسوی- را بر منابع درآمد دولت مانند راهآهن بپذیرد.
به دنبال آن جنبش ملی در مصر به رهبری عرابی (Orabi) پاشا از افسران مصری رخ داد. این جنبش که در ابتدا خواهان حقوق برابر برای افسران مصری در قبال افسران ترک و چرکسی بود، بزودی علیه وابستگی مصر به بیگانگان مبارزه نمود و خواهان برکناری دولتهای وابسته و احقاق حقوق مصریان گردید و سرانجام موفق شد، دولتی ملی را به ریاست سمیع البارودی برسر کار آورد. اما دولتهای خارجی مانند انگلستان و فرانسه به مخالفت با دولت ملی بارودی و عرابی برخاستند و خدیو توفیق (1892-1879م) که نگران موقعیت خود و اشراف وابسته به خود بود؛ بیش از پیش به آنان نزدیک شد.
این امر سبب شد که عرابی در پی برکناری وی و پایان دادن به سلسله خدیوان خاندان محمدعلی برآید و خدیو نیز درصدد عزل او برآمد، که البته موفق نشد. سرانجام در 1882م زمانی که اختلافات بین دولت ملی با خدیو و بیگانگان بالا گرفته بود، خدیو از قاهره به بندر اسکندریه که در تیررس ناوگان انگلستان قرار داشت؛ گریخت. پس از آن انگلیسیها با حمایت ضمنی فرانسه، آلمان و اتریش در جنگ تل الکبیر مصریها را شکست دادند و قاهره را اشغال کردند و دولت ملی را برکنار نمودند و حکومت وابسته خدیو مجدداً برقرار شد.
مصر از این زمان تحت الحمایه انگلستان گردید و انگلیسیها ضمن حفظ خدیو فرماندارانی برای این کشور تعیین میکردند. آنان برای بازپرداخت دیون مصر اقداماتی صورت دادند. از جمله اقساط مالی خاصی را به آن کشور تحمیل نمودند. فرانسه در ابتدا نظر مثبتی در زمینه ادامه اشغالگری انگلستان در مصر نداشت؛ زیرا دولت فرانسه طی سالها در این کشور و هیأت حاکمه و تحصیلکردگانش نفوذ کرده بود (محمد علی پاشا در راستای گسترش علوم و فنون جدید محصلین بسیاری را به ایتالیا و بخصوص فرانسه فرستاد.)، اما سرانجام دو دولت استعمارگر به توافقی در این زمینه دست پیدا کردند.
به موجب معاهده سال 1904 م بین دو کشور موسوم به «تفاهم صادقانه» (Entente Cordiale) انگلستان با اعمال تحت الحمایگی فرانسه بر مغرب موافقت نمود و فرانسه با اعمال تحت الحمایگی انگلستان بر مصر. پس از آن تسلط انگلستان بر مصر، بهصورت رسمی تا 1922م به طول انجامید. اسماعیل پاشا خدیو وقت مصر در عملیاتی پرهزینه، قلمرو خود را در سودان گسترش داد. هدف او تسلط بر سراسر حوزه نیل بهعنوان شریان حیاتی مصر بود. پس از آن عوامل انگلیسی که در ابتدا برای یافتن سرچشمههای رودخانه نیل به جنوب سودان و منطقه دریاچههای بزرگ در شرق آفریقا رفت و آمد مینمودند، در دستگاه حکومت مصری سودان، به کار گرفته شدند.
در دهه1880 م قیام مهدی سودانی (محمد احمد) علیه مظالم حکومت مصری – انگلیسی بر پا شد و موفقیتهایی در برابر استعمارگران و مصریها کسب کرد. انگلیسیها سرانجام در 1898م قیام مهدی را در حکومت جانشینان وی درهم شکستند. دولت تحت الحمایه مصر در 1899م با قبول سوء مدیریت خود در سودان، اداره این سرزمین را به انگلستان سپرد. به موجب معاهده قاهره (1899م) فرماندار سودان را انگلستان تعیین میکرد و انتصاب او باید به تصویب فرمانروای مصر میرسید اما این فرماندار، سودان را مستقل از حکومت مصر اداره مینمود. پس از آن سلطه مصر بر سودان دیگر اعاده نشد و این کشور در 1956م از بریتانیا مستقل شد. انگلیسیها در 1914م و در آستانه جنگ جهانی اول خدیو توفیق را برکنار نمودند و حسین کامل را با عنوان سلطان به تخت نشاندند و به این طریق فرمانروای مصر عنوانی معادل عنوان فرمانروای عثمانی یافت.
هدف انگلیسیها از این عمل آن بود که اگر هنوز اندکی از وابستگی مصر به عثمانی باقی بود، آنرا از بین ببرند و مصر را بهطور کامل از عثمانی جدا نمایند زیرا دولت عثمانی با امپراتوری آلمان که دشمن انگلستان و فرانسه و روسیه بود متحد شده بود و انگلیسیها از گرایش خدیو توفیق به آلمان و اتریش بیمناک بودند.
جامعه مصر از سال 1906م شاهد پیدایش حرکت ملی و ضد انگلیسی بود. پس از آن احزابی ملیگرا مانند حزب میهنی (الوطنی) به وسیله مصطفی کامل در 1908 و حزب وفد به وسیله سعد زغلول در 1918 شکل گرفتند. حزب وفد در انتخابات مجلس مصر به سال 1919 حائز اکثریت گردید اما انگلیسیها سعد زغلول را تبعید نمودند. این امر به اعتراض گسترده مردمی به نخستین انقلاب مصر در سال 1919 م انجامید. نتیجه انقلاب این بود که بریتانیا در سال 1922م استقلال مصر را اعلام نمود.
با این حال انگلستان، استقلال کامل را از مصر دریغ داشت و به موجب معاهدهای که با این کشور منعقد نمود، نیروهای بسیاری را در خاک مصر نگاه داشت. بعدها در سال 1936م قرارداد دیگری بین طرفین منعقد شد که به موجب آن نیروهای بیگانه خاک مصر را ترک میگفتند؛ با این حال 10هزار سرباز انگلیسی در منطقه کانال سوئز باقی ماندند. در 1951م دولت حزب وفد به ریاست مصطفی النحاس پاشا این قرارداد را بهصورت یکطرفه ملغی نمود. نحاس پاشا ضمناً فاروق پادشاه مصر (1952-1936م) را پادشاه مصر و سودان خواند تا شاید حاکمیت مصر بر سودان احیا شود.
در 1954م جمال عبدالناصر رئیسجمهور ملی گرای مصر خروج کامل انگلیسیها از کانال سوئز را خواستار شد. به دنبال آن بحران کانال سوئز رخ داد و انگلیس، فرانسه و اسرائیل علیه مصر اقدام نظامی نمودند. (1956م) اما ناصر که وجهه ملی و مردمی بالایی داشت و از حمایت شوروی برخوردار بود در سایه این عوامل و در شرایطی که هر دو ابرقدرت با اقدام انگلیس، فرانسه و اسرائیل علیه مصر مخالفت نمودند، این بحران را با موفقیت پشت سر گذاشت و خروج کامل استعمارگران از منطقه کانال محقق گردید.
جریانهای فکری مصر جدید
جریانهای فکری مهمی در اندیشه سیاسی مصر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم پدید آمد و اندیشمندان بسیاری در این کشور ظهور نمودند. از جمله آنان میتوان به رفاعه رافع طهطاوی، شبلی شمیل، یعقوب صنوع، سیدجمالالدین اسدآبادی، محمد عبده، محمد رشید رضا، عبدالرحمن کواکبی، مصطفی کامل، لطفی السید و بسیاری دیگر اشاره نمود. اینان در زمینه سرنوشت کشورهای عربی و اسلامی، نوع حکومت، رابطه حکومت و دین و وضعیت و نقش دین اسلام در جهان مدرن به نظریه پردازی پرداختند.
برخی از این افراد طرفدار تقلید و الگوبرداری از غرب بودهاند و برخی خواستار احیای تفکر دینی، البته مطابق با مقتضیات روز جامعه و جهان بودند؛ عدهای هم در پی ترویج ملیگرایی مصری برآمدند. گروهی نیز خواهان وحدت اعراب و حتی مسلمانان جهان بودند. بسیاری از آنان در زمره مبارزین ضد استعمار و استبداد بودهاند.
سیدجمالالدین اسدآبادی بهعنوان یک روشنفکر دینمدار، از بزرگترین مبارزه کنندگان با استعمار انگلستان بود. وی در روزنامه عروه الوثقی که در سال 1883م در پاریس به تعداد 18 شماره منتشر نمود؛ انگلستان را دشمن مسلمانان دانست و ملل مسلمان را به اتحاد با یکدیگر و قیام علیه انگلستان فراخواند. او بر جهاد تأکید مینمود و مجاهدت مهدی سودانی علیه استعمارگران را میستود. سیدجمالالدین از توانایی ذاتی اسلام و اینکه میتواند مسلمانان را به قدرت و پیشرفت برساند سخن میگفت. وی خواهان بازگشت به منابع اصیل فکر اسلامی بود. وی مسلمانان را به فراگیری علوم جدید میخواند. او با روحیه قضا و قدرگرایی و میل به تسلیم که در بین مسلمانان رواج داشت مبارزه مینمود.
شیخ محمد عبده (1905-1849م) شاگرد و مرید سیدجمالالدین بود. وی در انتشار عروئ الوثقی همکار نزدیک سیدجمالالدین بود. وی به اندازه استادش بر جهاد و مبارزه تأکید نمینمود و در وهله اول به اصلاح فکری و اخلاقی مردم مصر و مسلمانان میاندیشید. وی مانند سیدجمالالدین خواهان برخورد عقلانی با شریعت و پرهیز از خرافه پرستی بود. بر میهن پرستی مصری تأکید داشت و البته از وحدت مسلمانان نیز سخن میگفت.
خواهان حفظ و اصلاح نظام خلافت بود. نظام خلافت برای مسلمانان اهل سنت از اهمیت بسیاری برخوردار بود و از زمان رحلت رسول خدا(ص) تا آن زمان جامعه اسلامی هیچگاه بدون خلیفه نبوده است. وی در وهله نخست در پی آن بود که خلافت از ترکان عثمانی به اعراب منتقل شود. عبده از سلطنت مشروطه دفاع میکرد و بر اجرای شریعت اسلام توسط حاکم اسلامی تأکید داشت. عبده برخلاف استاد، حاضر به همکاری با انگلیسیها بود (چنان که با لرد کرومر فرماندار انگلیسی مصر همکاری میکرد.) و با فرانسویها دشمنی میورزید.
محمد رشید رضا از پیروان و مریدان سوری عبده بود. او در زمانی میزیست که امپراتوری عثمانی رو به فروپاشی بوده سیاستهای ترکهای جوان که در اوایل قرن بیستم و پس از برکناری سلطان عبدالحمید دوم زمامداری عثمانی را به دست گرفته بودند؛ اصولاً متمایل به فرهنگ و ملیگرایی ترکی بود و این سیاست، اعراب را که بخش قابل توجهی از اتباع عثمانی را تشکیل میدادند؛ از آنان ناامید گرداند. این در حالی بود که زمانی اعراب و ترکهای جوان در کنار هم علیه استبداد عبدالحمید دوم مبارزه کرده بودند. اعراب در جنگ جهانی اول علیه عثمانی که بنا به سیاست ترکهای جوان با آلمان متحد شده بود، مبارزه نمودند و بنابراین خدمت بزرگی به انگلستان و فرانسه نمودند؛ با این حال این دو قدرت پس از پیروزی در جنگ به جای اعطای استقلال به آنان و تحقق وحدت عربی، نظام قیمومت را بر آنان تحمیل نمودند.
رشید رضا از معترضان به نظام قیمومیت بود و سرانجام زمانی که این نظام مستقر شد، به مصر مهاجرت نمود. وی خواهان احیای نظام خلافت به سبک صدر اسلام بود. به نظر او خلیفه باید به وسیله اهل حل و عقد برگزیده شود. وی راه حل بسیاری از مشکلات را در حل مسئله خلافت میدید. با این حال اندیشههای رشید رضا در زمانهای که تمایلات ملیگرایانه، اعراب و سایر اهالی عثمانی بلکه بیشتر مسلمانان را فراگرفته بود، خریداری نیافت و نه تنها خلافت عربی برقرار نشد؛ بلکه خلافت موجود عثمانی نیز در ماه مارس 1924م در ترکیه، ملغی گردید.
اخوانالمسلمین
اخوانالمسلمین که در 1928م شکل گرفت از اندیشههای نوگرایان دینی بهره برده است؛ کسانی مانند عبده و رشیدرضا. مثلاً میتوان گفت که ایده خلافت را از رشید رضا اخذ نمودهاند. چنانکه عقیده دارند دولتهای مسلمان باید در قالب خلافت متحد شوند. اندیشه یگانگی اعراب نیز در اوایل قرن بیستم رشد و رونق بسیاری یافت و اخوانالمسلمین نیز آنرا اخذ نمود. اخوانالمسلمین به دنبال حاکمیت تعالیم اساسی اسلام بر زندگی سیاسی و اجتماعی مصریان و تحول در عقاید مذهبی آنان بوده است. همچنین خواستار برانداختن سلطه اروپائیان بر مصر و جهان اسلام بوده است. اخوانالمسلمین در دهه 1930م پیروان بسیاری یافت. این حرکت که در بدو تأسیس تنها 8 عضو داشت. در 1948م نیز 500000 عضو و یا افراد متمایل به خود داشت.
اخوانالمسلمین از اوایل تأسیس در دهه 1930م به مخالفت با دولتهای حاکم بر مصر از جمله دولتهای حزب وفد پرداخت و راهپیماییهایی را برگزار نمود. شاخه نظامی وابسته به اخوانالمسلمین بزودی به اقدامات مسلحانه روی آورد. با گسترش موج درگیریهای مسلحانه دولت مصر اخوانالمسلمین را منحل کرد (1948م). اندکی بعد در همین سال اخوانالمسلمین محمود فهمی النقراشی نخستوزیر وقت را به قتل رسانید.
با گسترش موج ترور و عملیات مسلحانه دولت، تعدادی از اعضای این حرکت را دستگیر نمود. حسن البنا خود در جریان این قتلهای سیاسی هدف قرار گرفت و از پا درآمد. (1949م) در سال 1952م به موازات گسترش نارضایتی از حکومت سلطنتی مصر حادثه حریق قاهره یا شنبه سیاه رخ داد که در جریان آن 750 ساختمان که بیشتر آنها کلوبهای شبانه، تئاترها، خانههای اپرا، رستوران، هتل، سینما، کافه و... بودند و به اروپائیان تعلق داشتند یا به نوعی با آنان مرتبط بودند، در آتش سوختند. نکته مهم در این حرکت دشمنی شدیدی است که نسبت به بریتانیا و اروپائیان نشان داده شد. در همین سال کودتای افسران آزاد مصر رخ داد و به حکومت ملک فاروق و رژیم سلطنتی مصر خاتمه داد. اخوانالمسلمین از این حرکت استقبال نمود.
اخوانالمسلمین از آغاز در پی آن بود که حرکت خود را به سایر کشورها گسترش دهد. این حرکت از بین دانشجویان خارجی مقیم مصر به عضوگیری پرداخت و شعباتی در دیگر کشورهای عرب تأسیس نمود. اخوانالمسلمین لبنان در 1936م، اخوانالمسلمین سوریه در 1937م و اخوانالمسلمین ماورای اردن در 1946م تشکیل شدند.
این جمعیت در 1948 «اتحادیه جوانان احزاب و گروهها» را از شعب اخوانالمسلمین در سوریه و مصر تشکیل داد.
گرچه اخوانالمسلمین از حرکت افسران آزاد حمایت نمود؛ اما بزودی تضاد اندیشههای قوم گرایانه ناصر با عقاید اسلام گرایانه اخوان نمودار شد. هر دو به دنبال وحدت اعراب بودند، اما ناصر اسلام را فقط در حد وسیله میدانست و مانند اخوانالمسلمین جایگاه خاصی برای دین قائل نبود. افسران آزاد و در رأس آنان ناصر حکومتی سکولار ایجاد کردند. حال آنکه اخوانالمسلمین در پی ایجاد دولتی اسلامی بود. اختلاف بین طرفین چنان بالا گرفت که اخوان در صدد ترور ناصر برآمد (1954م). پس از آن اخوانالمسلمین غیرقانونی اعلام شد و هزاران تن از اعضای آن دستگیر و زندانی شدند.
از جمله مهمترین این دستگیرشدگان سید قطب نام داشت. وی در ابتدا روشنفکری سکولار بود اما در پی سفری به امریکا در فاصله سالهای 1948تا 1950م تغییر عقیده داد و از تمدن غربی بیزاری جست. او سپس به ارزشهای اصیل اسلامی روی آورد و به اخوانالمسلمین پیوست. وی در مقاله «امریکایی که من دیدهام.» ضد ارزشهای بسیاری را برای جامعه امریکا برمی شمرد از جمله آمیزش آزاد و حیوانی جنسی، مادیگرایی، آزادیهای فردی [بی اندازه]، نژادپرستی و حمایت شدید از رژیم جدید التأسیس اسرائیل.
وی که نظریهپردازی سنی مذهب به شمار میآمد، عقیده داشت که مشکلات جامعه اسلامی ناشی از توطئه درازمدت یهودیان صهیونیست و مسیحیان است. او بر جهاد اصرار میورزید و آن را امری جهانی و فراملی میدانست که در مرزهای ملی نمیگنجد و برای آزادی روح و عقل ضروری است. وی دنیا را به دو جبهه خیر و شر تقسیم میکرد که همیشه در حال مبارزه با یکدیگرند.
سید قطب یک دهه از عمر خود را از 1954 تا 1964 در زندان سپری کرد. چنانکه کتابهای «فی ظلال القرآن» و «معالم فی الطریق» را در زندان نگاشت. قطب در 1964 آزاد شد اما در 1965 بار دیگر دستگیر شد و به اتهام تلاش برای قتل ناصر محاکمه و به جرم رهبری توطئه به مرگ محکوم شد و در 1966م اعدام گردید.
مرگ شهادت گونه وی بر اقبال به وی و عقایدش افزود. این عقاید به وسیله برادرش، محمد قطب به عربستان سعودی انتقال یافت و گروههای اسلامگرای بعدی مانند القاعده از آنها بهره گرفتند. بن لادن و ایمن الظواهری از مهمترین کسانی بودهاند که از این عقاید بویژه در امر جهاد بهره بردند.
اخوانالمسلمین پس از دوره ناصر نیز رسماً غیرقانونی بود. با این حال در دهه 1970م فعالیتهای خود را از سر گرفت، اما این بار مشی مسلحانه و جهادی را کنار گذاشت و به فعالیت و مبارزه سیاسی پرداخت. هر از گاهی نیز گروهی از اعضای آن دستگیر میشدند. اخوانالمسلمین در دهه 1980 در صحنههای انتخاباتی مصر فعال بود، اما به جهت سختگیریهای رژیم مبارک در دهه 1990 انتخابات را تحریم نمود. به جهت غیرقانونی بودن سازمان نامزدهای آن بهصورت مستقل در انتخابات شرکت مینمودند. در انتخابات سال 2000م نامزدهای مستقل وابسته به اخوانالمسلمین 17 کرسی مجلس را از آن خود نمودند. در انتخابات سال 2005م نیز نامزدهای اخوانالمسلمین 88 کرسی را به دست آوردند و به بزرگترین گروه مخالف در نهاد قانونگذاری مصر تبدیل شدند. در انتخابات 2010م دولت مبارک اقدامات پیشگیرانه شدیدی اعمال نمود تا از راهیابی نامزدهای اخوان جلوگیری به عمل آورد و این امر سبب شد تا اخوانالمسلمین انتخابات را تحریم کند.
تشکل اخوانالمسلمین پس از سقوط مبارک در فوریه 2011م قانونی شد و از همه پرسی قانون اساسی در ماه مارس 2011 حمایت کرد. اخوانالمسلمین حزب عدالت و آزادی را در 30 آوریل 2011 تشکیل داد. این حزب سیاستهای خود را بر مبنای اصول اسلامی تنظیم میکند اما مسیحیان را نیز به عضویت میپذیرد. اخوانالمسلمین در انتخابات مجلس ملی مصر در فاصله نوامبر 2011 تا ژانویه 2012 چهل و هفت درصد کرسیها را از آن خودکرد و دبیرکل آن دکتر محمد سعد الکتاتنی به ریاست مجلس رسید.
اخوانالمسلمین در کشورهای دیگر فعالیت دارد: بحرین، سوریه، اردن، عراق، فلسطین اشغالی، عربستان سعودی، کویت، یمن، عمان، الجزایر، سودان، سومالی، تونس، لیبی، روسیه، امریکا، انگلستان و... ظاهراً رهبری مرکزی در این گروه وجود ندارد.
اخوانالمسلمین در سوریه خواستار تغییر و اصلاحات در حکومت حزب بعث است و با حزب عدالت و آزادی دیدگاه مشابهی دارد.
اخوانالمسلمین در سودان نیز بسیار فعال بوده است. اخوانالمسلمین سودان در 1949م تأسیس شد. اخوانالمسلمین در این کشور از نفوذ قابل توجهی برخوردار است. از سال 1989م که ژنرال عمر البشیر به قدرت رسید بسیاری از مقامهای ارشد سودان از اعضای اخوانالمسلمین بودند. این کشور نخستین کشوری بوده که اخوان در چنین سطحی در آن به قدرت رسیدند.
حماس در سال 1987م توسط اخوانالمسلمین پایهگذاری شد و به منزله یکی از بازوان این گروه به شمار میرود. حماس مشی مبارزه مسلحانه دارد و با اسرائیل میستیزد در حالی که سازمان فتح وابسته به یاسر عرفات سکولار بود. حماس که از رهبری معنوی شیخ احمد یاسین برخوردار بود یک گروه اخوانی و دینمدار بوده است. حماس در 2007م دولتی را در نوار غزه تشکیل داد. بنابراین نوار غزه دومین منطقهای بوده که اخوانالمسلمین در آن دولتی تشکیل داده است.
نتیجهگیری
به قدرت رسیدن حزب عدالت و آزادی مصر بهعنوان یک گروه اخوانالمسلمین موفقیت بسیار مهمی برای این گروه به شمار میرود؛ زیرا این گروه که عمیقاً در اندیشه ورزی مصری دو قرن اخیر ریشه دارد همواره در این کشور به حاشیه رانده میشد اما اینک پس از اینکه 84 سال از تأسیس آن میگذرد و در حالی که در بخش مهمی از این دوره نسبتاً طولانی غیرقانونی بوده است، این فرصت را یافته است که دیدگاههای خود را برای اداره مصر بهعنوان یکی از مهمترین کشورهای عرب، مسلمان و خاورمیانهای به نمایش بگذارد.
میتوان گفت که حماس نیز در فلسطین اشغالی از این فرصت بهرهمند خواهد شد. اسرائیل باید منتظر تغییرات مهمی در رفتار دولت مصر باشد.