سیدمحمد خاتمی
نگاهی که در این مجال به زندگی و شخصیت آیتالله توسلی دارم، تازه نیست، ولی شاید بیان آن تازگی داشته باشد؛ انسانهای بزرگی که در عرصه یا عرصههایی از حیات اجتماعی و تاریخی مردم تأثیر گذاردهاند و این تأثیر نیز آشکار بوده است، اعتبار و شخصیت ایران را تحتالشعاع وجهه و شخصیت خود قرار میدهند و حتی بسیاری از شئون شخصیت ایشان تلقی میشود.
امام خمینی(ره) به اعتراف همگان، انسان بزرگی بود که نه تنها یک انقلاب را رهبری کرد، بلکه توانست آن را به پیروزی برساند و توفیق یافت نظامی تأسیس کند که بسیاری از معادلات را در نظر و عمل در عرصههای داخلی، منطقهای و جهانی بر هم زند؛ تبعا شخصیت ممتاز او همه یا بسیاری از شخصیتهای دینی، سیاسی و اجتماعی دوران خود و حتی پیش و پس از خود را تحتالشعاع قرار داده است. حتی شئون علمی، فلسفی، عرفانی و فقهی شخصیت او که در آنها نیز سرآمد بود، تحت تأثیر شخصیت سیاسی ـ اجتماعی او کمفروغتر از آنچه بود، جلوه میکرده و احیاناً مورد تغافل قرار گرفته است.
بگذریم که به خاطر شتاب تحولات در جامعه انقلابی، بسیاری از ما به جای این که به جنبه ایجابی انقلاب پیروز، یعنی تأسیس نظام تازه و مشخصات آن بیندیشیم، به جنبه سلبی آن یعنی براندازی یک رژیم فاسد و مبارزه با عوامل داخلی و خارجی پشتیبان وضع سابق توجه کردیم، در حالی که به نظر میرسد نوآوری رهبری انقلاب بر تأسیس، بخصوص تأکید آشکار و مکرر بر نقش ممتاز "مردم" در ایجاد و تداوم نظام و حق و حرمت آنان و جایگاه مصلحت در اداره جامعه و توجه به حقوق اساسی شهروندان و آزادی آنان در کنار اهتمام به اخلاق و پویایی فکر و فقه دینی در تأمین نیازهای انسان در جهان و زمانی که با گذشته تفاوتهای بنیادین دارد، از اهمیتی بیش از جنبههای سلبی انقلاب برخوردار است و البته که در این مرحله نبرد دشوارتر است، زیرا علاوه بر عوامل معارض و موانع بیرونی، موانع درونی و تاریخی از جمله تازه کار بودن جامعه در امر مردمسالاری و عدم استقرار کامل فرهنگ آن و نیز عادتزدگی متعصبانه که به غلط نام دین و اسلام گرفته، از موانع بزرگ و مشکلزاست. به هر حال جنبههای اجتماعی شخصیت امام هم بخشهای مهمی از شخصیت خود او و هم بسیاری از شخصیتهای جامعه ما و جهان را تحتالشعاع قرار داده است.
در اینجا به دو نکته اشاره میکنم: یکی این که هیچ شخصیتی در تاریخ به تنهایی نمیتواند منشأ اثر کارساز باشد، هم باید شرایط تاریخی و اجتماعی برای تأثیر و تغییر فراهم باشد و هم همراهی افراد دیگر و پشتیبانی آنان از محور رهبری نهضت، لازم و ضروری است.
دیگر این که در این میان، آنچه درخور توجه و احترام مینماید، وجود کسانی است که فداکارانه و آگاهانه و به اختیار و حتی با تحمل مشکلات فراوان همه امکانات معنوی، مادی و اجتماعی خود را در اختیار شخصیت محوری میگذارند و در ذیل و ظل وجهه او، به فعالیت میپردازند، چرا که هم به اندیشه و راه و رهبری او معتقدند و هم خدمت به او را وظیفه خود میدانند. آیتالله توسلی از جمله بارزترین نمونههایی است که از آغاز در کنار امام قرار گرفت و با همه توان در خدمت آرمانهای او و توفیق رهبری کوشید. او به امام عشق میورزید، اما این عشق یک مسأله عاطفی صرف نبود، او امام را به عنوان فقیهی بیداردل و سیاستمداری دلیر و روشنبین، دوست داشت.
پس از امام نیز از این که مبادا شخصیت واقعی امام تحریف شود و کسانی که عدم اعتقاد خود به امام و راه او را قبل از پیروزی انقلاب و حتی پس از آن نشان دادهاند، انقلاب را به بیراهه ببرند، نگران بود و در موقعیتهای حساس، شجاعانه این نگرانی را ابراز میداشت و از راه امام آنگونه که دریافته بود، دفاع میکرد. وی بیش از دیگران به امام و روحیات او آشنا بود و مثل خود امام، دیگران را از آفت بزرگی که جامعه و نظام دینی را تهدید میکرد، انذار میداد و در بزنگاههای مختلف درباره آن سخن میگفت و آن آفت عبارت بود از خرافهپرستی و تحجر و غرق شدن در ظواهر و غفلت از حقیقت و محتوای دین.
وی با شجاعت نسبت به این که مبادا ظاهرپرستان قدرتطلب بعد از رحلت امام، حتی تحت عنوان نام و راه امام، عرصه را بر دیگران تنگ کنند، هشدار میداد. او نگران بود که با انحراف و تحریف نه تنها جامعه انقلابی از رسیدن به اهداف خود بازماند، بلکه زمینه بدنامی نظام دینی نیز فراهم شود.
وقتی بنا بود مجمع روحانیون مبارز که آیتالله توسلی از اعضای برجسته آن بود، به مناسبت نیمه شعبان جلسهای داشته باشد که سخنرانش من بودم، ایشان با ابراز ناراحتی از آنچه امام آن را شیادی میدانست، اصرار داشت درباره خرافهگراییهایی که به نام اعتقاد به امام زمان و ادعاهای واهی در اثر کوردلی یا برای فریب مردم ابراز میشود، هشدار لازم به مردم داده شود. روز قبل از سخنرانی، یادداشتی را همراه با کتاب "الغیبه" برای من فرستاد و خواست بر مطلبی تأکید کنم و چند جا را علامت گذاشته بود، از جمله روی حدیث 365 آن کتاب به نقل از ابنبابویه از احمد المکتب به این مضمون که: قبل از درگذشت ابوالحسن علی ابن محمد سمری، آخرین نایب خاص حضرت بقیهالله، احمد مکتب ایشان را دیدار کرده و وی نوشتهای را برای مردم قرائت کرده است با این محتوا:
"به نام خداوند بخشنده مهربان، ای علی ابن محمد سمری که خدایت جزای خیر دهد، تا چند روز دیگر وفات خواهی یافت. کار خود را جمع کن و جانشینی برای خود مگزین، چرا که بعد از تو غیبت فراگیر میرسد و جز به اذن خدا و بعد از مدتی بسیار طولانی و سخت شدن دلها و پر شدن زمین از بیداد، زمان ظهور نخواهد رسید. زود باشد که در میان شیعیان ادعای مشاهده و حضور امام زمان کند، قبل از ظهور سفیانی و صیحه، پس او دروغگوی افترا زننده است..." آیتالله توسلی سخت بر این موارد تأکید داشت.
مطالبی که آن عزیز در آخرین لحظات عمر شریف خود در مجمع تشخیص مصلحت بیان کرد، بهترین معرف شخصیت او و نوع دفاعی بود که از امام و راه او میکرد. هشدارهای تکاندهنده او نسبت به انقلاب و انحراف از معیارهای اصیل اسلامی در خور توجهی ویژه است.
آیتالله توسلی، عالم زاهدی بود که در تمام مدت معاشرت با او، به حق، ترک اولائی از او ندیدم و اهتمام جدیش بر تهجد، ویژگی ممتاز او بود. او اهل ابتهال و خشوع بود و آنچه از زندگی میخواست، پرستش حضرت حق و خدمت به بندگان او بود و در این راه لحظهای دچار دنیازدگی و ظاهرپرستی و عوامفریبی نشد. او با روشنبینی، نظام جمهوری اسلامی را نظامی مردمی میدانست که در آن حق و حرمت و آزادی و آزادگی مردم جایگاهی رفیع دارد و راه امام را راه دین و معنویت و اخلاق و در عرصه اجتماعی، حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و در همه حال دوری از خرافه و تحجر میدید.
امیدوارم مرگ با شکوه او همچون زندگی پاکش، منشأ بیداری و هوشیاری علمی جامعهای باشد که با خطرات بزرگی روبروست و امیدوارم دوستداران آن عزیز که همه هستی و اعتبار خود را وقف اسلام، امام و اعتلای نظام و سربلندی ایران عزیز کرد، بتوانند راه او را ادامه دهند. روحش در جوار رحمت حق شاد و یادش گرامی باد!