تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۲۴۷۰۴
اشاره: می‌توان گفت که داروینیسم و فرهنگ سیاسی، تاثیرات متقابلی بر یکدیگر داشته‌اند و همه ایدئولوژیهای جهان سرمایه‌داری، کم یا زیاد از فرآیند تکاملی داروین تاثیر پذیرفته‌اند. از آن جمله، محافظه‌کاری، نظامی‌گری، اقتصاد بازار آزاد، نژادگرائی، استعمارگرائی امپریالیسم جهانی، جبر جغرافیایی، ژئوپولیتیک فاشیستی، داروینیسم اجتماعی، نئومالتوس گرائی و... را می‌توان نام برد.

هوشنگ هادی‌پور*

چنین می‌نماید که علم داروینی ماهیت ایدئولوژیک دارد و به تاثیرگذاری در ایدئولوژیهای فوق، نقشه جغرافیایی سیاسی جهان را تغییر داده است.

چارلز داروین در امپراتوری عصر ویکتوریائی انگلیس به برتری شیوه سرمایه‌داری مهر تایید گذاشت و جنگهای بین‌المللی را جهت تصرف سرزمینهای دیگران به منزله بقاء که نیاز آن سرمایه‌داری انگلیس بود مشروعیت بخشید. با استفاده از نظریه‌های فرایند تکاملی داروین، کشتارهای سیاسی و جنگ طبقاتی به صورت یک روش طبیعی شناخته شد.

داروینیسم اجتماعی به گروه حاکم و طبقه ثروتمند برتری و استعداد فوق‌العاده‌ای قائل است. این گروهها را از توده مردم کاملا متمایز می‌سازد. از این نظر به توده مردم نگاه تحقیرآمیز دارد و آن را از قوانین ابدی طبیعی می‌داند. و همه عقب ماندگی ملتها و افراد را به «ستم ارثی» نسبت می‌دهد. با فرآیند تکاملی داروین به تدریج قوانین طبیعی جایگزین الهیات می‌شود. امپریالیسم و سرمایه‌داری غرب چنین وانمود می‌کنند که پذیرش فرآیند تکاملی داروین جماعات انسانی را از بربریت به تمدن رسانده است. در عصر ما، عصر جامعه اطلاعاتی، داروینیسم به صورت تنازع بقاء میان نظامهای پردازش اطلاعاتی در آمده است و امپریالیسم جهانی ظهور عصر اطلاعات را به بشر می‌داد.

بروز این استنباط در برخی محافل سیاسی ایالات متحده آمریکا که پس از سقوط جهانی دو  قطبی خلاء‌ای در نظام جهانی پدید آمده است برخی از آنان را بر آن داشت تا ایده‌هائی را درباره چگونه پر کردن این خلاء و چگونه شکل دادن به نظام ژئوپولیتیک جهان پیش کشند.

اینکه جهان سیاسی فرآینده تحت عنوان «نظام نوین جهانی» از ساختاری تک قطبی برخوردار خواهد شد یا جهانی خواهد بود که «برخورد تمدنها» در آن تاریخ را به پایان خواهد برد. این ایده‌های آمریکایی در حالی پیگیری می‌شود که جهان سیاسی آثار و نشانه‌هایی از حرکت عمومی دگرگونیها در نظام ژئوپولتیک در راستای پدید آمدن یک نظام چند قطبی دارد. برخی از سیاستمداران آمریکایی در پرداشت خود از نظام نوین جهانی می‌کوشند نظام تک قطبی را بر جهان چیزه سازند که «برخورد تمدنها» در آن ایالات متحده را بر بالای هرم سلسله مراتبی قدرت قرار داده و نقش «ژاندارمری جهانی» را از آن وی خواهد ساخت.

نسل تازه از فرضیه پردازان سیاسی در ایالات متحده حتی کوشیده‌اند تا ایده «تجدید حیات متون آمریکایی» را پیش کشند که یکسره بر گرایشهای نژادی و برتری خواهی‌های تمدن استوار است. گستره مفهوم واژه «تمدن» نزد این افراد از محدوده تفاوتهای دینی و نژادی فراتر نمی‌رود. هنرها و ادبیات، علوم تکنولوژی و دیگر پدیده‌های فرهنگی از میراث مشترک انسانها در این تعریف ویژه از مفهوم و واژه تمدن راه ندارد، چرا که اگر این جنبه‌های فرهنگی نیز در نظر گرفته شوند، واژه تمدن دیگر نمی‌تواند به عنوان عامل تقسیم‌ کننده فرزندان آدم در طبقه‌بندیهای دینی و نژادی مورد بهره‌برداری قرار گیرد. هر دو گروه از سیاستمداران و دانشگاهیان آمریکایی که دو ایده «نظام نوین جهانی» و «برخورد تمدنها» را پیش کشیده‌اند و در  نقطه‌ای باور نکردنی برای پیشرفت دادن ایده‌های خود کوشیده‌اند تا «فرهنگ» را جدا از تمدن قلمداد کنند و تفاوتهای مفهومی و کاربردی میان این دو در نظر گیرند.

 و هر دو سرگرم نهادینه ساختن مفهوم «نظام جهانی» تازه‌ای از دسته‌بندیهای «تمدنی» هستند که سر انجام ایالات متحده را در مقام تعیین کننده سرنوشت جامعه بشری قرار دهد.

ساموئل هانگتینگتون در این باره می‌گوید: مسائل امنیتی و سیاسی جهان عملا در راستای مدیریت و کنترل ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه حل و فصل می‌شود و مسائل اقتصادی جهان در راستای مدیریت و سروری ایالات متحده آلمان و ژاپن رسیدگی می‌شود و این کشورها نزدیکی فوق‌العاده‌ای را به دور از دخالت دیگر کشورهای غیر عربی با هم حفظ می‌کنند. تصمیماتی که در شورای امنیت سازمان ملل با صندوق بین‌المللی پول گرفته می‌شود، بازگو کننده منافع غرب است. ولی به گونه‌ای به جهان عرضه می‌شود که گوئی خواسته جامعه بین‌المللی است.

مفهوم جامعه بین‌المللی به اصطلاحی اشاره دارد که از اعضاء سازمان ملل متحد تشکیل شد و در آن بحرانها، مثلا از راه گسیل نیرو یا دادن پول علیه عراق شرکت کردند و در جهت پیگیری منافع  غرب. این اصطلاح ظاهرا برای اجراء خواسته‌های سازمان ملل متحده است. حال آنکه در عمل راستای واقعیت بخشیدن به ایده آمریکایی «نظام نوین جهانی» قرار دارد.

هم اکنون نیز هدف استفاده از اصطلاح «جامعه بین‌المللی» در ارتباط با باشگاهی از ایالات متحده آمریکا و یارانش، تقسیم سیاسی جهان میان «ما» و «آنان» است. در حالی خود این اصطلاح می‌تواند این گمان را به وجود آورد که منظور «جامعه جهانی» یا «جامعه بشری» است. که مفاهیمی پسندیده و  علمی بوده از کارائی و پویائی ضروری برخوردار هستند و ایجاد چنین گمانی می‌تواند دسته‌بندی کشورها میان «ما»ی برخوردار از «حق» و «آنان» بهره‌بری از «حق» را موجه سازند در حالی که همچنان ایالات متحده و یارانش خود را «جامعه بین‌المللی» می‌خوانند. آنان را که با خود یار و همراه نمی‌بینند در جمع «دیگران» دسته‌بندی می‌کنند. گاه از آن کشورها به عنوان «کشورهای یاغی» و گاهی دیگر با عنوانهای خشونت‌آمیزتر یاد می‌شود.

در حال که با آگاه شدن از عدم استقبال جهان از اصطلاح یاد شده (نظام نوین جهانی) آموخته‌‌اند که به صلاح است  که خود این اصطلاح را کمتر به کار برند ولی طرح پیش‌بینی شده در آن راستا را پیگیری کنند. دکتر آنتونی سالیوان از اندیشمندان راستگرای (محافظه‌کار) آمریکایی در این باره ایده آمریکایی «نظام نوین جهانی» را حتی با امپریالیزم بریتانیایی قرن هیجدهم در هندوستان برابر دانسته است.

 با گسترش روابط قراردادی گوناگون با کشورهای دور نزدیک مانند روابط قراردادی در ناتو و تشکیلات وابسته به آن چون «مشارکت برای صلح» و ایجاد گروه‌بندیهای منطقه‌ای همانند «نفتا» و «آسیا- اقیانوس آرام» می‌کوشد تا از راه همگرائی بر مناطق چیره شود. مجموعه این کشورها «جامعه بین‌المللی» نامیده می‌شود تا ایالات متحده به عنوان نماینده و سخنگوی این جامعه در شکل دادن مسائل مربوط به کشورهای دیگر در مناطق گوناگون دخالت کند. مثل: دخالت در افغانستان و اشغال آن کشور- اشغال عراق، رایزنی در ایجاد محدودیت برای ایران و منزوی کردن این کشور، که نتیجه هم  معلوم و مسلم شده است و عملا این سیاستهای توسعه‌طلبانه با شکست مواجه شده است.

 ایالات متحده از سازمانها و موسسات بین‌المللی چون بانک جهانی و سازمان ملل متحد بیشترین بهره را در پیشبرد طرح «جهان تک قطبی» در دوران ژئوپولتیک پست مدرن می‌برد. در عمل این کشورها از سازمان ملل متحد به عنوان پارلمان جهانی نظام نوین جهانی و از ناتو به عنوان ارتش نظام نوین جهانی و نیروی پشتیبانی دهنده مصوبات شورای امنیت سازمان ملل متحده بهره می‌گیرد.

رویدادهای چون حمله عراق به کویت و اشغال آنها کشور در سال 1990 و برخوردهای نژادی در بالکان، درگیریهای افغانستان، بهانه را برای آمریکا فراهم نمود تا نیروهای نظامی ناتو را به حرکت درآورد و دگرگونیهای منطقه‌ای در مناطق خلیج فارس، بالکان و خاورمیانه را در هماهنگی با نظام نوین جهانی خود شکل دهد. در سال 1997 ایالات متحده توانست رهبران گروه 8 را وادار کند تا در راه کم کردن و محدود ساختن برخی از موسسات سازمان ملل متحد مانند برنامه توسعه (کشورهای جهان سوم) و سازمان توسعه صنعتی (یونیرو) با آن کشور همراه و هم داستان شوند.

در عین حال کشورهای دیگر می‌کوشند تا با واقعیت بخشیدن به برخی دگرگونیهای ساختاری در سازمان ملل متحده و به ویژه در رابطه با مساله «حق و تو» کاهش یا گسترش آن از بهره‌گیریهای یک جانبه ایالات متحده از این تشکیلات جهانی بکاهند. برای مثال اجلاس سران کنفرانس اسلامی در سال 1998 در تهران آشکارا از این دگرگونیها در ساختار اداری و سیاسی سازمان ملل متحده پشتیبانی کرد. حال چنین استنباط نمی‌گردد که ، همان داروینیسم را اینان در قالب و لباسی شیک و جذاب عرضه کرده و از آن رویه را ادامه می‌دهند و سیاستهایشان همان است که: که هرگاه با ماست از ما، و هر که بی‌ماست بر ماست و باید از سر راه برداشته شود و محو گردد.