سیدرضا میرطاهر
مقدمه:
اتحاد استراتژیک ترکیه و اسرائیل، موضوعی است که از ابتدای تکوین آن در سال 1996 همواره توجه و نگرانی کشورهای منطقه را برانگیخته است. از دیدگاه ترکیه، انعقاد این پیمان، گامی طبیعی در راستای استراتژی جدید منطقهای این کشور در دوره پس از جنگ سرد بوده و ادعای مقامات این کشور آن است که پیمان یاد شده، علیه هیچ کشور ثالثی نیست، اما تسری ناگهانی مناسبات ترکیه و اسرائیل از حوزه سیاسی و اقتصادی به حوزه همکاریهای نظامی و امنیتی (آن هم در دورانی که تصور میرفت که نظام مناسبات منطقهای در خاورمیانه از محور نظامی ـ امنیتی و جغرافیای سیاسی به سمت محور سیاسی ـ اقتصادی و جغرافیای اقتصادی در حال چرخش است) باعث شده است تا عطف توجه ناگهانی در بین کشورهای منطقه در این باره رخ دهد.
میتوان گفت که اصولاً ایده همکاری و اتحاد استراتژیک بین ترکیه و اسرائیل در اصل به ایده همکاری میان کشورهای غیر عربی منطقه که دارای منافع استراتژیک مشترک هستند تعلق دارد.
به هر حال تا آنجا که به ترکیه مربوط میشود، این پیمان تحولی عظیم در سیاست خارجی آن کشور محسوب میشود که در جستجوی توسعه بیشتر روابط نظامی و اقتصادی در خاورمیانه است. در این رابطه ژنرال «چویک بیر» یک سخنرانی در 26 اکتبر 1999 اظهار داشت: «ترکیه و اسرائیل در منطقهای قرار دارند که نگرانیهای امنیتی شامل اسلامگرایی، تروریسم، قاچاق سلاح و مواد مخدر، انتقال سلاحهای کشتار جمعی، تکثیر سلاحهای هستهای و جابجایی گسترده پناهندگان آنها را با مشکل مواجه ساخته است؛ از این رو دو کشور منافع امنیتی و همچنین منافع سیاسی و اقتصادی مشترکی دارند.
همکاری نظامی ترکیه و اسرائیل با هدف افزایش صلح و ثبات در خاورمیانه آغاز گشت، اگرچه این همکاری به هر حال یک ائتلاف نخواهد بود. به دلیل نقش تعیینکننده این دو کشور در منطقه، ترکیه و اسرائیل در قبال ایجاد یک ارتباط نمونه در میان کشورهای منطقه مسئولند. متعاقب بروز تهدیدهای جدید پس از پایان جنگ سرد، ترکیه به یک کشور خط مقدم تبدیل شد. موقعیت جدید ترکیه را به کشوری استراتژیک تبدیل کرد. آغاز روابط ترکیه و اسرائیل را بایستی در این فضا ارزیابی کرد. برخلاف تصور بسیاری، نه ایالات متحده و نه هیچ کشور ثالث دیگری در ایجاد همکاری با ترکیه و اسرائیل و یا موافقتنامه همکاری و آموزش نظامی سال 1996 نقش نداشتهاند. این موافقتنامهها ابتکار رهبران ترکیه بوده است.1
از سوی دیگر، این اسرائیل است که به نوبه خود به منظور نیل به اهداف و مقاصد خاصی اقدام به نزدیکی با ترکیه و انعقاد پیمان اتحاد با آن کرده است.
نکتهای که باید در اینجا بر آن تاکید ورزید، این است که به رغم تاءکیدات رسمی و پیاپی ترکیه مبنی بر اینکه همکاری نظامی با اسرائیل به معنی همپیمانی نظامی با آن کشور نیست و تهدیدی علیه هیچ کشوری در منطقه محسوب نمیشود، اما این موضوع از سه جهت قابل بحث است:
1. تفاوت بین همکاری نظامی و همکاری دفاعی، استراتژیک: با توجه به مفاد پیمان بین ترکیه و اسرائیل، به ویژه در مورد «برگزاری نشست امنیتی جهت گفتگوی استراتژیک» مشخص میشود که پیمان یاد شده دارای ابعادی فراگیر چه از لحاظ نظامی و چه از لحاظ استراتژیک است.
2. برخی مفاد توافقنامه ترکیه ـ اسرائیل و راهکارهای تحقق آنها: با توجه به مفاد توافقنامه، از یک سو مزیت نظامی استراتژیک آنها مشخص شده و از سوی دیگر معلوم میشود که یکی از اهداف اصلی این پیمان، اعمال فشار و یا تهدید علیه برخی کشورهای منطقه است. از جمله بندهای توافقنامه در این رابطه، موارد ذیل هستند.
الف. بند مربوط به همکاری تنگاتنگ نیروی هوایی دو کشور و اجازه استفاده از حریم هوایی طرف مقابل و برپایی تمرینهای مشترک و حضور هواپیماهای اسرائیلی در پایگاههای هوایی ترکیه.
ب. بند مربوط به انجام مانورها و تمرینهای نظامی مشترک میان ترکیه و اسرائیل.
ج. بند مربوط به «برگزاری نشست امنیتی به منظور گفتگوی استراتژیک بین ترکیه و اسرائیل با هدف پیشبینی خطرات مشترکی که امنیت دو کشور را تهدید میکند و بهرهگیری از راهکارهای مشترک جهت مقابله با این خطرات».
3. توافقنامه ترکیه ـ اسرائیل و استراتژی آمریکا در خاورمیانه: توافقنامه مذکور با استراتژی آمریکا در منطقه همخوانی دارد و موارد ذیل در این باره قابل عنایت است:
الف. در حال حاضر به دلیل روابط مستحکم ایالات متحده با ترکیه و اسرائیل و حمایت سیاسی و مالی از این توافقنامه آمریکا به منزله یکی از طرفهای آن شناخته میشود.
ب. ایالات متحده مدت کوتاهی پس از اعلام توافق مذکور، گامهای عملی مهمی در راستای حمایت از پیمان مذکور برداشت.
ج. بین توافقنامه استراتژیک آمریکا ـ اسرائیل و توافقنامه نظامی ترکیه ـ اسرائیل و مناسبات ایالات متحده با دو طرف، ارتباط ویژهای برقرار است. طبق پیمان ترکیه و اسرائیل و در ارتباط با استراتژی آمریکا، اسرائیل با در اختیار گرفتن آبها و آسمان ترکیه، به عمق استراتژیک جدیدی دست پیدا کرده و بدینترتیب امکان اعمال فشار بر دشمنان خویش (به ویژه سوریه و ایران) را به دست میآورد.
از سوی دیگر، این پیمان در راستای استراتژی آمریکا در منطقه مبتنی بر ایجاد یک «منظومه امنیتی» و سپردن آن به «دست امانتدار» است. این دست امانتدار قدرتهای همپیمان آمریکا همچون اسرائیل و ترکیه را شامل میشود که میتوان در پاسداری از منافع حیاتی آمریکا در منطقه و در رویارویی با «کمان بحرانها» شامل عراق، ایران، یمن، سودان و لیبی به آنان اعتماد کرد. از سوی دیگر، به نظر میرسد که واشنگتن بر پیوستن کشورهای میانهرو عرب، به همکاری نظامی ترکیه و اسرائیل، به گونهای که به صورت هستههای این منظومه درآیند، تاکید دارد.
با توجه به مفاد مطالب ذکر شده، اهمیت این پیمان در زمینه وضعیت امنیتی منطقه در آینده مشخص شده و از همینرو ضرورت پژوهش پیرامون سابقه، ابعاد و پیامدهای آن به ویژه از لحاظ تاءثیرات بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران عیان میشود.
بدین جهت در پژوهش حاضر که در اداره کل پژوهش معاونت سیاسی صدا و سیما تهیه شده، سه گفتار این موضوع مورد بررسی قرار میگیرد. در گفتار اول، پیشینه روابط ترکیه و اسرائیل از ابعاد مختلف و در گفتار دوم، اتحاد استراتژیک ترکیه و اسرائیل (از لحاظ پیشینه، مفاد و چگونگی تکوین و در گفتار سوم، اهداف پیمان استراتژیک ترکیه و اسرائیل از لحاظ اهداف هر یک از آنها، اهداف مشترک و نیز پیامدهای آن) مورد بررسی قرار میگیرد.
گفتار نخست: پیشینه روابط ترکیه و اسرائیل:
الف ـ روابط تاریخی
دولت ترکیه علیرغم آنکه در سال 1947 مخالفت خود را با تقسیم فلسطین اعلام کرد، در عین حال نخستین کشور مسلمان بود که در 28 مارس 1949 اسرائیل را به رسمیت شناخت. و از دهه 1950 به بعد با آن روابط اقتصادی برقرار کرد. از جمله عواملی که مانع گسترش روابط ترکیه با اسرائیل در خلال سالهای 1950 تا 1990 شد، میتوان فشار افکار عمومی داخلی، بحران اقتصادی، شرایط ویژه منطقهای و بالاخره حساسیت کشورهای عربی نسبت به سیاست ترکیه در قبال اسرائیل را نام برد. به ویژه پس از دهه 70 روابط با اسرائیل تحتالشعاع بحران نفتی سال 1973 قرار گرفت. بر این اساس، در دهه 70 و 80 میلادی، دولت ترکیه تقویت روابط تجاری ـ اقتصادی با کشورهای عرب خاورمیانه را به گسترش روابط با اسرائیل ترجیح داد.
حتی ترکیه به ویژه از هنگام تجاوز 1967 اسرائیل، در موارد بسیاری به سود اعراب و علیه اسرائیل موضع گرفته است. از بارزترین این موضعگیریها، صرفنظر از مخالفت با الحاق سرزمینهای اشغالی و قدس شرقی به اسرائیل، حمایت از قطعنامه سازمان ملل (1974) درباره قرار دادن «صهیونیسم» در جزو جنبشهای نژادپرست و بعدها دادن راءی ممتنع به معنای مخالفت با اقدام سازمان ملل در لغو این قطعنامه در سال 1992 بود. همچنین ترکیه کشور فلسطین را به محض اعلان موجودیت آن در سال 1988 به رسمیت شناخت و در اواخر سال 1991 روابط دیپلماتیک خود را با فلسطین و اسرائیل به طور همزمان به سطح سفارت ارتقاء داد.
به طور کلی اگرچه در دوره جنگ سرد، اسرائیل و ترکیه از متحدان آمریکا در منطقه به حساب میآمدند، اما واکنش مسلمانان خاورمیانه و ملاحظات اقتصادی ترکیه در این منطقه باعث شد تا روابط دو کشور در حد معمولی باقی بماند و موضوعات مذکور مانع از ایجاد و تداوم روابط بین این دو رژیم نگشت. کما اینکه دولت آنکارا پس از شناسایی رژیم اسرائیل، اقدام به انعقاد قرارداد بازرگانی در سال 1950 و قرارداد حمل و نقل هوایی در سال 1951 با آن نمود. در آن مقطع، مقامات سیاسی و نظامیان ترکیه، اعراب را دارای دیدگاههای دوستانهای نسبت به خود نمیدیدند و معتقد بودند با نزدیکی به اسرائیل و رژیم شاه در ایران میتوانند و میبایست به ایجاد موازنه در قبال اعراب بپردازند. به همین دلیل ترکیه به کشورهای غیر عرب مانند ایران، پاکستان و اسرائیل نزدیک شده و لذا تشکیل پیمان «سنتو» و پارهای از دلایل پیوستی ترکیه به ناتو را باید در این چهارچوب نگریست.
در آن زمان سوریه در منطقه «اسکندرون» ادعای ارضی داشت، عراق جاهطلبیهای توسعهجویانهاش را دنبال میکرد و ترکها متقابلاً به سرزمینهای نفتخیر آن کشور چشم داشتند. عربستان به دلایل عقیدتی از حکومت لائیک در ترکیه خشنود نبود. مصر از دیرباز ترکیه را به چشم رقیب خود میدید و مردم در همه کشورهای عربی هنوز کینه و دشمنی خود را از دوران سیطره عثمانیها بر سرزمینهای عربی حفظ کرده بودند.2
در پی کودتای 1980 ترکیه توسط ژنرال «کنعان اورن» در زمینه سیاست دولت ترکیه در برابر اعراب و اسرائیل، دو جناح پدید آمد: یک جناح موافق گسترش همکاری با اسرائیل بودند که افراد شاخص آن از جمله شامل «کامران گورین»، دبیرکل وزارت امور خارجه، «شکری ایلیک داغ»، سفیر ترکیه در آمریکا و «جوشکن کراجا» نماینده ترکیه در سازمان ملل متحد بودند، در حالی که جناح دیگری طرفدار قطع کامل روابط با اسرائیل و گسترش روابط با اعراب بود که نماینده شاخص آن وزیر امور خارج وقت ترکیه «ایلتر ترکمن» بود.
وی عقیده داشت که گسترش روابط با اعراب باعث میشود که ترکیه نفت مورد نیاز خود را به بهای ارزان تاءمین نموده و صادرات خود را به کشورهای عرب افزایش دهد و سرانجام از حمایت اعراب در مورد مسئله قبرس برخوردار شود. به علاوه «ایلتر ترکمن» بر این گمان بود که اسرائیل نسبت به سناریوی تاسیس کشور مستقل کردستان با خشنودی مینگرد، اما جناح طرفدار گسترش رابطه با اسرائیل، ضمن برشمردن موارد ضدیت کشورهای عربی با ترکیه و ذهنیت منفی نسبت به سلطه امپراتوری عثمانی در بین اعراب، برقراری و گسترش روابط با اسرائیل را از نظر ژئوپولیتکی و نیز از جهت بهبود روابط با آمریکا، به منظور مقابله با ارمنیها، ضروری میدانست.3
به هر روی برخوردهای این دو جناح باعث بروز برخی ناهماهنگیها در عرصه سیاست خارجی ترکیه گشت، زیرا در حالی که «ایلتر ترکمن»، وزیر امور خارجه در جلسه شورای امنیت ملی درخواست قطع روابط با اسرائیل را داشت، اما این امر با مخالفت سایر اعضای شورای مواجه شد. با این حال، ترکمن بعدها «اورن» را تحت فشار قرار داد و توانست تصمیم کاهش سطح نمایندگی دیپلماتیک اسرائیل به سطح دبیر دو مرا به تصویب برساند. هر چند «حیدر سالینک» دبیر کل شورای امنیت ملی با این تصمیم مخالفت ورزید. گورین دبیر کل وزارت امور خارجه نیز در اعتراض به این تصمیم از مقام خود استعفا کرد. بدین ترتیب میتوان بیان داشت که به رغم سفر مخفیانه «آریل شارون» به استانبول در سال 1986 در دهه هشتاد (البته تا اواخر آن) روابط ترکیه با اسرائیل به رکود گرایید.
با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی، تاءیید ضمنی موجودیت اسرائیل از سوی «یاسر عرفات» (در سال 1988)، آغاز جنگ خلیجفارس در سال 1991 و سپس شروع گفتگوهای صلح میان اعراب و اسرائیل در «اجلاس مادرید» (پاییز 1991) شرایط برای برطرف ساختن رکود در روابط آنکارا با تلآویو مناسب به نظر رسید. در کل، ترکیه از سیاستی متوازن در قبال اعراب و اسرائیل پیروی کرد و سعی داشت به عنوان علاقمند گسترش روابط با اسرائیل مطرح نشود. در واقع باید گفت که این روابط در عین برداشتن گامهایی برای بهبود رابطه با اعراب (به ویژه کشورهای محافظهکار عرب) گسترش مییابد.(4)
یکی از مسائلی که ترکیه را در دهه 1990 به ویژه برای همکاری با اسرائیل برانگیخت، موضوع چالش مطروحه از سوی حزب کارگران کردستان «پ.ک.ک» در مناطق کردنشین ترکیه بود که از زمان اعلان جنگ علیه حکومت ترکیه، هزینه سنگینی را بر آن تحمیل نموده است.
ترکیه همواره درصدد بوده تا از تجربه اسرائیلیها در امر جنگهای چریکی استفاده برده و ضمن بهرهمندی از اطلاعات دریافتی از اسرائیل، تجهیزات لازم را نیز از آن دریافت دارد.
کما اینکه در سال 1993 قرار بود تا «حکمت چتین» طی سفری به اسرائیل به تفصیل در مورد امکان کمک اسرائیل به ترکیه برای مبارزه با «پ.ک.ک» گفتگو کند که به دلیل تهاجم اسرائیل به جنوب لبنان لغو شد. انتظار میرفت تا در این سفر، مسئولان اسرائیلی اطلاعاتی درباره حزب مزبور در اختیار مقامات ترکیه قرار دهند. ادامه دارد...