گروه سیاسی: «صحنه» سیاست نقش آفرینان مختلفی دارد؛ عده ای خود را «بازیگر سیاسی» می دانند و صحنه را «سالن نمایش تئاتر» می پندارند و عده ای دیگر خود را «سرباز» میدانند و در «صحنه» جنگ نرم پشت سنگر خودی موضع می گیرند. مردم ایران «سرباز» می خواهند نه «سربار». «بازیگران سیاسی» دردی از مردم دوا نمی کنند و ملت «مجاهد خدوم» می خواهد. چه خوب گفته اند که «عالم بی عمل به چه می ماند: «به زنبور بس عسل!» بسیاری از خواص بی خاصیت مثال همان «زنبور بی عسل» اند که گهگاه طعم تلخ «نیش» آنها نصیب ملت می شود. تقسیم بندی بی خاصیت ها به سیاه و سفید یا تندرو و کندرو یا دیو و دلبر، چه خاصیتی دارد؟ به قول معروف: چه «مُراد کچل» چه «کچل مُراد»! حکم منطق همان است که گفته اند سیاست «تدبیر مُدن» باشد و نه «بازیگری رجُل».
اگر قرار به بازیگری باشد بازیگر سیاسی یک روز در صحنه سیاست با لبخند می فریبد و روز دیگر با اشک و آه رأی می ستاند. «سرباز اسلام» را چه به سیاست «قهر و آشتی»؟ خیانت که شاخ و دُم ندارد؛ در فتنه 88 خیانت کردند؛ به همین سادگی! کاش می توانستیم بگوییم محمد خاتمی و عبدالله نوری و خوئینی ها و موسوی و کروبی، «سرباز فراری» جنگ نرم اند؛ اما خیانت آنها تنها عدم حضور در جبهه خودی نبود که در فتنه 88، سران فتنه جبهه مقابل شدند.
خاتمی و عبدالله نوری و رفقایشان تصور می کردند «زمان» شفاعت می کند و آلودگی سیاسی شان را پاک می کند؛ اما نشد! به ناچار در «صحنه» سیاست، سناریوی جدید روی پرده آوردند؛ یکی «سیاه» دیگری «سفید»! سناریست این تئاتر مضحک برای آنکه یکی از «بازیگران» خود را حفظ کند چاره ای ندارد؛ یکی «دیو» باشد دیگری «دلبر» شود؛ یکی برای حفظ دیگری حذف می شود؛ عایدی مردم از این «دیو» و «دلبر» بازی ها چیست؟ دیو؟ دلبر، دَد؟... از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست... مردم «سرباز»سیاسی می خواهند؛ سربار سیاه و سفید ندارد؛ سربار است! مردم اصلاً علاقه ای به «شو سیاسی» و «خیمه شب بازی» سران جبهه باصطلاح اصلاحات ندارند؛ مردم سرباز جبهه انقلاب می خواهند.
سران فتنه اشتباه می کنند؛ «زمان» عنصر مطهّر نیست؛ فقط «خاک» تطهیر می کند و «آب». اگر اهل همت باشند شاید بتوانند با آب توبه، آلودگی خود را پاک کنند یا خود را در مقابل ملت «خاکی» و « خاضع» کنند و از زیاده خواهی دست بردارند. صحنه سیاست اسلامی، ناز و ادا و قهر و آشتی بردار نیست؛ با سیاه و سفید بازیها نمی توان حروف کلمات «خادم» و «خائن» را جابجا کرد؛ مردم حساب تک تک احوالات خواص را دارند؛ امروز مردم همه خواص شده اند؛ چون خیری از خواص ندیدند اجازه نمی دهند بازیگران هر طور که می خواهند در «صحنه»سیاست بازی کنند. پشت صحنه و روی صحنه؛ فرقی نمی کند، مردم بازیگرانی که با دیگرانشان سر و سرّی است نمی خواهند؛ تحلیل محتوای این «صحنه» خیلی ساده است؛ «خواص سقوط کرده دیگر خودی نیستند»
در آستانه انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی سکه رایج جریان فتنه پُر تحریم انتخابات شده بود. این راهبرد دلایلی داشت؛ از جمله آنکه اولاً حضور این جماعت در انتخابات به معنای پذیرفتن همه آن چیزی بود که در فتنه 88 سعی داشتند آن را با الحان گوناگون نفی نمایند. این بی آبرویی بزرگی برای فتنه گران به شمار می رفت که با اعلام حضور در انتخابات ناخودآگاه مجبور شوند. قواعد حاکم بر نظام و انقلاب اسلامی را که تا بن دندان سعی داشتند آن را به آتش بکشند، قبول نمایند.
ثانیاً عزم جزم مردم و نظام اسلامی به گونه ای بود که – به جز عده ای بادمحان دور قاب چین اصول گر نما و وابسته به خاندان های قدرت – ثروت – هیچ روزنه ای برای بازگشت معاندان و براندازان در آن یافت نمی شد و از این رو می دانستند که با ترتیب فتنه 88 همه پل های پشت سر خود را خراب کرده و دیگر هیچ امیدی برای فرورفتن در پرده نفاق سابق باقی نگذاشته اند از این رو بود که با اعلام تحریم، از یک سو در نزد اپوزیسیون خارجی به زعم خود منتی بر سر نظام گذاشته و خود را بی میل به رقابت نشان می دادند و از سوی دیگر سعی داشتند تا با کاهش یافتن مشارکت عمومی در انتخابات، علل این کاهش را به سبد انتخاباتی خود ریخته و اعلام نمایند که مردم از نظام اسلامی بریده و بدان بی اعتماد شده اند.
سوی دیگر ماجرا هم آن بود که چون با حضور ایشان در انتخابات وزن ناچیز و بسیار اندک آنان در معادلات سیاسی و نزد افکار عمومی را بار دیگر مشخص می ساخت، اعلام تحریم انتخابات باعث می شد تا رسوایی آبروی ریخته شده دوباره بر سر زبان ها جاری نشود.
اینها همه در صورتی بود که انتخابات نهم مجلس با شور و اشتیاق عمومی و با حضور قریب 65 درصد مردم برگزار شد و نشان داد که اساساً برخلاف تصور القایی فتنه گران اتفاقاً زمانی که آنان در صحنه رقابت نباشند – چه بسا- مردم با اقبال بیشتری به پای صندوق های آراءآمده و اعتماد خود به نظام اسلامی را بیش از پیش به ثبت می رسانند. این حضور خیره کننده باعث شد تا تمامی استدلالات فتنه گران و برنامه های آنان برای هوچی گری علیه مردم و نظام به یکباره چونان بادکنکی بترکد و اندوه آن را بر دل ایشان باقی بگذارد.
چنین شد که خاتمی- یکی از رئوس فتنه و از جمله سردمداران براندازی سال 88 – در آخرین لحظات رأیگیری به صورت مخفی در حوزه ای حاضر شد تا دست خود را در لای درب در حال بسته شدن عمر سیاسی اصلاح طلبان قرار داده و تلاش نماید تا بدین شیوه - به زعم خود- فتنه گران را احیا نماید.
پس از انتخابات نهم مجلس اما حضور گسترده مردم در پای صندوق های رأی از یکسو و دست خالی فتنه گران از چنگ اندازی به قدرت از سوی دیگر باعث شد تا فتنه گران همانند کبک سر خود در برف فرو برده و به گمان آنکه دیگران هم همانند آنان هیچ درکی از فضای سیاسی ندارند به یکباره دنده عقب گرفته و اساساً بر حجم فعالیتهای انتخاباتی خود افزودند. اینان گمان کردند که با به راه اندازی بازی جدید و تندکردن سرعت تحولات همه مردم و نظام هم دچار چندگانگی در تحلیل شده و سوالات بر زمین مانده از ایشان را رها خواهند ساخت. هم از اینرو بود که شوی سیاسی جدیدی طراحی کرده که در آن یکی نقش دیو و دیگری نقش دلبر را ایفا می نماید.
دیو سیاه چهره این نمایشنامه عبدالله نوری است. همو که عضو باند سید مهدی هاشمی معدوم بوده و بارها به مجلس و دولت برکشیده شد با راه اندازی روزنامه خرداد، بزرگترین جفاها را به مردم، انقلاب اسلامی و آرمان فلسطین روا داشت. نوری که همزمان سواد ناچیزی دارد اما از تبختر و تمامیت خواهی فزاینده ای در عالم سیاست برخوردار است وظیفه دارد تا به گونه ای وانمود کند که اکنون رئیس تندروهای فتنه گر بوده و با ضلع متین و دلبرانه دیگر سر تضاد و درگیری دارد. اینچنین خواهد بود که به زعم ایشان، نظام سرانجام مجبور می شود تا دلبر فتنه گران- محمد خاتمی – را پذیرفته تا او نیز بخش ملایم فتنه گران را به درون نظام هُل دهد.
بر اساس قاعده دیو و دلبری اما گرچه نوری شباهت های واقعی به این نقش دارد اما خاتمی هیچگونه تناسبی با چهره دلبری ندارد. خاتمی همان کسی است که مقدمات براندازی نظام اسلامی در دوره او یکی به یک نهادیه شد. او همان کسی است که هاشمی رفسنجانی امیدهای فراوانی به وی بسته بود تا بحث حاکمیت دوگانه در کشور را جانمایی سازد. خاتمی شخصیتی است که سناریوی خروج بر حاکمیت و نافرمانی مدنی نه در زمان فاصله گیری او از قدرت که در بطن زمان مدیریت اجرایی کشور قدم به قدم پیش می رفت.
محمد خاتمی دلبر فتنه گران همو است که بارها با جرج سورس صهیونیست دیدار داشته، پول های کلانی از آنان و نیز از عربستان و ... دریافت کرده تا بدان وسیله نظام اسلامی را براندازی نماید. چهره متین و آرام معرفی شده فتنه گران همان کسی است که به عمد و از روی برنامه ریزی به لگدکوبی جمهوریت و آرای عمومی پرداخت تا خون های فراونی از این بابت بر زمین ریخته و وی تنها نظاره گر آن باشد.
محمد خاتمی که در دوره ریاست جمهوری او حکم حصر منتظری اجرا شد و بدین وسیله باعث مظلومیت نمایی وی گردید، اینک وقیحانه و جسورانه از یکسو به القای نبود فضای آزادی در کشور پرداخته و از سوی دیگر حصر فتنه گران را مذموم بر می شمرد. او شاید از یاد برده که اگر آزادی و کرامت نظام اسلامی نبود او اینک می بایست به حکم مباشرت و معاونت در براندازی نظام اسلامی، قتل دهها نفر از فرزندان کشور، اقدام علیه امنیت ملی و دهها عنوان دیگر محکوم می شد...
اما مردم اجازه نخواهند داد که فعالین فتنه عمیق 78 و 88 بار دیگر فعال شده و سعی نمایند تا بار دیگر شانس خود در براندازی نظام اسلامی را امتحان نمایند.